برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
ROKNEWSPAGER ERROR: File not found: images/عکس_کتاب_0011.jpg
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

شهر قرآن، شهد زندگی - چگونگی تدبر در قرآن

 

پژوهشگر و نویسنده: مهدی منتظری

 

شهر قرآن، شهد زندگی
چگونگی تدبر در قرآن
پژوهشگر و نویسنده: مهدی منتظری
فهم آیات الهی و به کار بستن دستورهای آن، هدف نهایی نزول قرآن است. کلام خدا، سرشار از داستان‌ها، مثال‌ها، حکمت‌های پنددهنده، دستورها و علوم جهان  شمول است.
امام علی (ع) در این باره فرمود: «در قرآن احوال روزگار پیش از شما و خبرهای پس از روزگار شما و حکم اموری که بین شما جاری ا‌ست، آمده است».1
آن حضرت در جایی دیگر فرمودند: «خدا را خدا را در مورد قرآن، مبادا دیگران در فهم آن از شما سبقت بگیرند».2
فهمیدن قرآن نیازمند سلاح تفکر و تدبر است. قرآن مجید به واژه  هایی چون تفکر و تدبر، اهمیت ویژه‌ای قائل است. چنان‌که قرآن درباره تفکر چنین می‌گوید: «ما این کتاب را به سوی تو فرود آوردیم تا برای مردم آن  چه به سوی ایشان نازل شده، توضیح بدهی و امید آن‌که آنان تفکر کنند».3
در جایی دیگر خداوند یکتا درباره تدبر می‌فرمایند: «آیا آنان در قرآن تدبر نمی‌کنند یا بر دل‌هایشان قفل نهاده شده است».4

معنایابی تفکر و تدبر
تفکر، تصرف در قلب با نظر کردن در دلائل امور است، اما تدبر تصرف در قلب با نظر کردن در عواقب امور است.5 تفکر مربوط به علل و اسباب امور است و به عبارتی اندیشیدن در مقدمات یک امر، جریان یا اتفاق را تفکر گویند. تدبر به معنای عاقبت ‌اندیشی است. به عبارت دیگر، به نتایج و عواقب کار، دستورالعمل یا حکایتی نگریستن و عبرت گرفتن از آن را تدبر گویند.
 
واکاوی معنای تدبر
تدبر در قرآن، یعنى تلاوت آیات قرآن و عبور از الفاظ و رسیدن به عمق معنا، پیام‌ها، درس‌ها، انذارها، تبشیرها و رهنمودهاى آن، به گونه  ای که امام علی (ع) می‌فرماید: «در آیات قرآن تدبر کنید و به وسیله آن عبرت بگیرید، چرا که تدبر در قرآن رساترین عبرت‌هاست.6 کسی که عبرت آموزد، آگاهی یابد و کسی که آگاهی یابد، می‌فهمد و آن  که بفهمد، دانش آموخته است.7 هر کس عبرت گرفتن او بسیار باشد، لغزش او کم خواهد شد».8
تلاش برای کشف عاقبت امور، به ناچار انسان را از سطح به عمق می‎کشاند و از تفکر به تدبر سوق می‌دهد. مسلم است که پی بردن به الهی بودن قرآن، به تعمق و ژرف‌اندیشی نیاز دارد. در روایات و آیات، به تدبر بیش از تفکر توجه شده است.

مراحل و اسباب تدبر در قرآن
امام علی (ع) می‌فرماید: «این قرآن خطی است نوشته شده میان دو جلد. زبان ندارد تا سخن بگوید، بلکه نیازمند کسی است که آن را تبیین کند».9
تبیین آیات قرآن، مقدمه‎‌‌ای برای فهم و تدبر در آن است. تبیین قرآن دو مرحله دارد: یکی ترجمه و دیگری تفسیر که به طور خلاصه به آن می‌پردازیم.

1. ترجمه
ترجمه هر متنی از مبدأ (متن اصلی) به زبان مقصد (متن ترجمه) به سه شکل تقسیم‌ می  شود:
الف) ترجمه واژه به واژه که از آن به ترجمه تحت‌  اللفظی نیز یاد می  کنند. در این نوع از ترجمه، بیشتر به قواعد ادبی زبان متن اصلی توجه می‌شود. در نتیجه متن ترجمه شده، خالی از اشکال نیست، به ویژه که این مسئله در ترجمه قرآن کریم مشهود است.
ب) در ترجمه آزاد یا انتقال مضامین، مترجم به رعایت و قواعد ادبی متن اصلی پای‌بند نیست. در نتیجه مضامین متن ترجمه به زبان دوم نزدیک‌تر است.
ج) ترجمه محتوا به محتوا یا هسته به هسته که آن را ترجمه جمله به جمله نیز می‌نامند. ترجمه محتوا به محتوا تا حدی منتقل  کننده معناست، اما در حقیقت مرحله‌ای از تفسیر به شمار می‌آید.
این حقیقت را هم نباید نادیده گرفت که ترجمه قرآن تا اندازه‌ای قادر است معانی و مفاهیم قرآنی را به مخاطب ناآشنا به زبان عرب منتقل کند. چه بسا این میزان از بیست درصد فراتر نرود. به همین دلیل شایسته است که انسان مؤمن، به ترجمة قرآن بسنده نکند.

2. تفسیر
در حقیقت تفسیر، پرده‌برداری از الفاظ و سخنان خداوند در قرآن و کشف معنا و مقصود آن است. به عبارت دیگر، تفسیر علمی است که به وسیله آن معانی کلام خدا به اندازه طاقت بشر شناخته می‌شود.

فرق تدبر و تفسیر
با دقت در آیات قرآن پی می  بریم که تدبر غیر از تفسیر مصطلح است و میان آن دو تفاوت‎های بارزی وجود دارد، که آن  ها را برای آشنایی بیشتر مخاطبان بر می  شماریم:
1. در تدبر، همه اقشار مردم، در هر رتبه از فهم و درک و مراتب علمی و روحی که باشند، شرکت دارند و صرف بهره‎مندی از ترجمه، برای اصل تدبر کفایت می‎کند. حال آن  که تفسیر، به مجتهدان در فهم قرآن ‌اختصاص دارد که به «کلیدهای علمی تدبر» مجهزند. این نکته در آیات دعوت به تدبر، به روشنی دیده می‎شود، زیرا عموم مردم، حتی منافقان و مشرکان را مورد خطاب قرار می‎‎دهد.
 2. در تدبر، فکر و دل هر دو شرکت دارند، اما تفسیر، جریانی فکری است که لزوماً با جریان قلبی همراه نیست.
3. در تدبر، ژرفای آیات و نتایج و پی‌آمدها و لوازم آن بررسی می‎شود، حال آن  که لزوماً این مسائل در تفسیر پیگیری نمی‎شود.
4. در عرصه تدبر، شخص خود را مخاطب آیات می‎بیند و به دنبال درمان درد فکری و قلبی خویش است؛ اما در حوزه تفسیر، مفسر خود را مبلّغ و بیان‌کننده آیات می‎شناسد و در کنار تفسیر و تبیین آیات، شاید به تدبر هم بپردازد.
5. تدبر، جریانی روحی ـ فکری است که با قرائت آهنگین یا خواندن آیات، زمینه‌سازی می‌شود و با کاوش در آیات ادامه می‌یابد و به استخراج داروی درد خویش و به کارگیری آن ختم می‎شود. در واقع، «قرائت»‌ زمینه و «عمل» نتیجه آن است. (قرائت ـ فهم ـ عمل). در امر تفسیر قرائت، فهم و عمل الزامی نیست.
6. در تدبر، ‌رجوع به احادیث در بسیاری از موارد لزومی ندارد، چرا که رجوع به احادیث به تخصص نیاز دارد، اما در تفسیر، رجوع به احادیث معصوم (ع) امری اساسی و ضروری است و بدون احادیث و تسلط بر آن  ها، نمی‎توان به تفسیر پرداخت.

روش استفاده از تفاسیر
برای تفسیر، انواع گوناگونی ذکر شده است، مانند تفسیر روایی و درایی، تفسیر کلامی، عرفانی، ادبی، اجتماعی و تفسیر ترتیبی، تفسیر موضوعی و... . برای کسی که می‌خواهد در مسیر فهم قرآن گام نهد، لازم است استفاده از تفسیر را طی این مراحل بپیماید:
مرحله اول: برای استفاده بهتر و رجوع آسان‌تر به تفاسیر نگاشته شده، ابتدا باید به تفاسیری مراجعه کند که به زبان مادری شخص نوشته شده باشد.
مرحله دوم: برای در امان ماندن از تأثیر شبهات، نخست باید سراغ تفاسیری برود که بر اساس مذهب حق، و برگرفته از سخنان اهل بیت (ع) نوشته شده است.
مرحله سوم: در آغاز کار باید سراغ تفاسیر جامع برود که همه نوع معارف را در خود جای داده است. برخی تفاسیر به صورت تخصصی روی رشته  ای از دانش  ها و آموزه  ها تکیه کرده‌اند. به همین علت، پیشنهاد می‌شود ابتدا سراغ تفاسیر اجتماعی برود، سپس تفاسیر کلامی، فلسفی، عرفانی و... را مطالعه کند.
مرحله چهارم: بهتر است ابتدا از تفسیری که به ترتیب سوره‌ها و آیات قرآن نگاشته شده است، یعنی تفسیر تربیتی بهره گیرد و پس از آن، از تفاسیر موضوعی سود بجوید که تحت یک نام و مفهوم خاص نگاشته شده است.

پی نوشت:

1. نهج¬البلاغه، حکمت 313.
2. ابن شعبه حرانى‏، تحف¬العقول، ص 332.
3.  نحل، آیه 44.
4. محمد، آیه 25.
5. مجمع البیان.
6. شرح غررالحکم و دررالحکم، ج3، ص284.
7. نهج‌البلاغه، حکمت 208.
8. همان، نامه 49.
9. همان، خطبه 125.