برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
ROKNEWSPAGER ERROR: File not found: images/عکس_کتاب_0011.jpg
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

لهجة باران - برگزیدة شعر آیینی پارسی

به انتخاب: ابوذر کمال

*‌ شعر شهادت حضرت محسن علیه السلام

 

به خون محسن...

غلامرضا سازگار

 

قسم به صاحب قرآن و خصلت و خویَش

به آن علی که بود ذات حق ثنا گویش

به خون محسن و خون شهیده مادر او

که در دفاع علی ضربه دید بازویش

به یاس نیلی احمد که نام او زهراست

به آن نشان کبودی که مانده بر رویش

که قتل محسن و حمله به خانۀ حیدر

شروع کشتن آل علی است تا محشر

*

نچیده میوۀ باغ امید، محسن بود

ز آل فاطمه اول شهید، محسن بود

اگر چه پشت درِ خانه داشت قاتل‌ها

کسی که قاتل خود را ندیده، محسن بود

شکوفه‌ای که نگردید باز و پرپر شد

جوانه‌ای که نهالش خمیده، محسن بود

شد از شهادت پیش از ولادتش معلوم

که تا چه حد علی و فاطمه بُوَد مظلوم

*

هماره باش پی یاری علی، میثم!

بگو بخوان به طرفداری علی، میثم!

-----------------------------


 

 

*‌ شعر شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

 

صحرای غم‌ها

محسن حافظی

 

مى‌زند آتش به قلبم سوز داغ عسكرى

گيرد امشب اشك من هر دم سراغ عسكرى

شد به سن كودكى فرزند دلبندش يتيم

گشت دُرّ اشك مهدى چلچراغ عسكرى

در دل صحراى غم‌ها و به دشت سرخ عشق

لاله‌سان شد قلب ما خونين ز داغ عسكرى

بس كه اندوه فراوان ديد از جور خسان

شد لبالب از مى غم‌ها اياغ عسكرى

با گلاب اشك و با سوز درون گويد سخن

«حافظى» آن بلبل خوش‌خوان باغ عسكرى

-------------------------------

عیسی دم

سیدرضا مؤید

 

اى آفتاب مهر تو روشنگر وجود

در پيشگاه حكم تو ذرات، در سجود

اى مير عسكرى لقب اى فاطمى نسب

آن را كه نيست مهر تو از زندگى چه سود

علمت محيط، بر همه ذرات كاينات

فيضت نصيب، بر همه در غيب و در شهود

تاريخ تابناك حياتت، گر اندك است

بر دفتر مفاخر اسلاميان فزود

عيسى دمى و پرتو رأى منير تو

زنگار كفر از دل نصرانيان زدود

اين افتخار گشته نصيبت كه از شرف

در خانه تو مصلح كل ديده برگشود

...


 

 

*‌ شعر میلاد پیامبر رحمت حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله

 

نغمه ی باران

سید محمدجواد شرافت

 

اي لهجه‌ات ز نغمة باران فصيح‌تر

لبخندت از تبسّم گل‌ها مليح‌تر

بر موي تو نسيم بهشتي دخيل بست

يعني نديده از خم زلفت ضريح‌تر

اي با خداي عرش، ز موسي کليم تر

با ساکنان فرش ز عيسي مسيح‌تر

وقتي سؤال مي‌شود از بهترين رسول

از نام تو چه پاسخي آيا صحيح‌تر؟

با ديدن تو عشق، نمک‌گير شد که ديد

روي تو را ز چهرة يوسف مليح‌تر

تو حُسن مطلع غزل سبز خلقتي

حُسن ختام قصة ناب نُبوّتي

 

بر چهرة تو نقش تبسّم هميشگي

در بين سينه‌ات غم مردم هميشگي

دريايي و نمايش آرامشي ولي

در پهنة دل تو تلاطم هميشگي

در وسعتي که عطر سکوت تو مي‌وزد

باراني از ترانه، ترنمّ هميشگي

با حکمت ظريف تو ما بين عشق و عقل

سازش هميشگي و تفاهم هميشگي

خورشيد جاودانة اشراق روي توست

سرچشمة «مکارم الاخلاق»، خوي توست

 

تکرار نام تو شده آواز جبرئيل

آگاهي از مقام تو اعجاز جبرئيل

تا اوج عرش در شب معراج رفته‌اي

بالاتر از نهايت پرواز جبرئيل

مثل حرير، روشني از نور پهن شد

در مَقدَم «براق» پر باز جبرئيل

مداح آستان تو و دوستان توست

بايد شنيد وصف شما را ز جبرئيل

سرمست نام توست بزرگ فرشتگان

پير غلام توست بزرگ فرشتگان

 

در آسمان عرش، تمام ستاره‌ها

بر نور با شکوه تو دارد اشاره‌ها

چشم تو آينه ست، نه، آيينه چشم توست

بايد عوض شود روش استعاره‌ها

شصت و سه سال عمر سراسر زلال تو

داده ست آبرو به تمام هزاره‌ها

عيسي کشند و غمزده ناقوس‌ها ولي

نام تو زنده است بر اوج مناره‌ها

گل واژه اي براي هميشه است نام تو

«ثبت است بر جريدة عالم دوام تو»

------------------------------

پرواز آسمانی

امید مهدی‌نژاد

 

پرواز آسمانی او را مَلک نداشت

ماهی که در اطاعت خورشید شک نداشت

سنگش زدند و دست ز افشای شب نَشُست

آن نور ناب واهمه‌ای از محک نداشت

مهتاب زیر سیلی شب بود و آفتاب

حتی دو دست باز برای کمک نداشت

این بود دستمزد رسالت؟ زمینیان!

ای خلق خیره! دست محمد نمک نداشت؟

می‌پرسد از شما که چه کردید؟ مردمان

گلدان یاس باغچة من ترَک نداشت

خورشید و ماه را به زمینی فروختند

ای کاش خاک تیرة یثرب فدک نداشت

--------------------------------------


 

 

*‌ شعر در مدح امام صادق علیه السلام

نخل عبادت

ژولیده اصفهانی

 

من كيستم حقيقت حق را خزانه‌ام

بيرون ز مرز فكر و خيال و فسانه‌ام

بنيانگذار مذهب و مسندنشين علم

فيض مدام فلسفة عارفانه‌ام

سبط نبى و پور على، نخل فاطمه

الگوى صبر و صلح حسن را نشانه‌ام

آئينه‌دار نهضت سرخ حسينى‌ام

چون عابدين به نخل عبادت جوانه‌ام

بحرالعلوم باب من است و سخا و جود

يك قطره‌اى بود ز يَم بيكرانه‌ام

استاد فقه و فلسفه و منطق و اصول

پرچم فراز علم به قاف زمانه‌ام

با اين همه جلال در اين جوّ قيرگون

محصور كرده خصم ستم پيشه خانه‌ام

...

---------------------

كاشف اسرار

محمود شاهرخى

 

آنكه سرو بوستان مصطفاست

شمع جود دودمان مرتضاست

چون نگين در خاتم دين زيور است

صادق آل محمد جعفر است

مومنان را در شريعت مقتداست

رهروان را در طريقت رهنماست

جان پاكش مطلع انوار غيب

سينه‌‏اش گنجينة اسرار غيب

موجها از بحر جان انگيخته

عقل و ايمان را به هم آميخته

موجى از درياى علمش هفت بحر

گردى از سامان كويش هفت شهر

اهل دانش ريزه‌خوار خوان او

بر سر خوان كرم مهمان او

فعل او معيار حق، قولش صواب

منطق شيواى او فصل الخطاب

در بحار معرفت غواص بود

عارفان را مقتداى خاص بود

ذره‏‌اى از تاب رويش آفتاب

رشحه‌‏اى از طبع فياضش سحاب

كاشف اسرار در آفاق بود

شارح قرآن به استحقاق بود

...

اى دلت مشكوة انوار وجود

رازدان عالم غيب و شهود

از تو بنيان شريعت استوار

از تو آيين حقيقت پايدار

مدعى تا تاخت در ميدان تو

حجتش باطل شد از برهان تو

آفتابا ترك اين گلشن كنى

تا كه تحت الارض را روشن كنى

آفتاب معرفت را نقل نيست

مشرق آن جز كه جان و عقل نيست

اى ز تو آيين حق را اعتبار

جاودانى جاودان در روزگار

تا در آيند از پى هم صبح و شام

بر تو و بر تربت پاکت سلام

---------------------------


 

*‌ شعر انقلاب

 

فجر انقلاب

جواد محدثی

 

 

برخيز، كه فجر انقلاب است امروز

بيگانه صفت، خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه كه دشمن بكشد

از لطف خدا، نقش بر آب است امروز

*

فجر است و سپيده حلقه بر در زده است

روز آمده، تاج لاله بر سر زده است

با آمدن امام در كشور ما

خورشيد حقيقت از افق سر زده است

*

«والفجر» كه سوگند خداي ازلي است

روشنگر حقي است كه با «آل‌علي» است

اين سوره به گفته امام صادق

مشهور به سوره «حسين‌بن‌علي» است

*

شب رفت و سرود فجر آهنگين است

از خون شهيد، فجر ما رنگين است

اين ملت قهرمان و آگاه و رشيد

ثابت قدم است و قاطع و سنگين است

*

شب طي شد و روز روشن از راه رسيد

خورشيد اميد شرق، از غرب دميد

عيساي زمان، راز زمين، «روح خدا»

در كالبد مرده، دمي تازه دميد

*

اين نهضت حق، که خلق ما برپا کرد

نه شرقي‌ و غربي است، نه سرخ است و نه زرد

در وسعت و عمق و شور و يک‌پارچگي

زيباتر از اين نمي‌توان پيدا کرد

*

جان‌هاي جهانيان به لب آمده است

جان در پي حق، داوطلب آمده است

جمهوري اسلامي ما در اين قرن

فجري است که در ظلمت شب آمده است

*

بر ملت تازه رَسته از دام و کمند

آن بردگي گذشته، يارب مپسند

اين در که به ‌روي ما گشودي از مهر

بار دگر از قهر، خدايا تو مبند