برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
ROKNEWSPAGER ERROR: File not found: images/عکس_کتاب_0011.jpg
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

دفتر شعر رمضان - افطار با جرعه‌ای شعر

به کوشش ابوذر کمال
 

مهدی الهی قمشه‌ای*

هزاران آفرین بر جانت ای ماه
روان عاشقان قربانت ای ماه
مبارک باد ماه عشق‌بازان
که بنشینند در ایوانت ای ماه
مبارک طلعت ای ماه مبارک
مکرم سفره احسانت ای ماه  
در این مه گستراند لطف ایزد
برای جان پاکان‌خوانت ای ماه
نزول دفتر عشق و صعودش
شب قدر است در دورانت ای ماه
طبیب عشق با «صوموا تصحوا»
به بیماران دهد درمانت ای ماه
بدن را از غذا جان را ز عصیان
نگه¬داریم در فرمانت ای ماه
غبار تن فشان ز آیینه جان
که بینیم آیت رحمانت ای ماه
چو جان از شهوت تن شد منزّه
رسد در جنّت رضوانت ای ماه
دو شادی روزه¬داران را فرستند
ز لطف حضرت سبحانت ای ماه
یکی هنگام افطار اندر این دار
دگر در جنّت رضوانت ای ماه
دل از روزه شود آیینه دوست
در او پیدا رخ جانانت ای ماه
سلام از جان پاکان بر روانت
ثنای قدسیان شایانت ای ماه
سلام از روح پاکان دو عالم
به روح پاک نور افشانت ای ماه
سلام سید سجّاد و عبّاد
نثار طلعت رخشانت ای ماه
امیر کشور عشق است «الهی»
چو  گردید از وفا دربانت ای ماه

*‌ شعر تلخیص شده است.


سید محمدحسین شهريار

حكمت روزه داشتن بگذار
باز هم گفته و شنیده شود
صبرت آموزد و تسلط نفس
وز تو شیطان تو رمیده شود
هر که صبرش ستون ایمان بود
پشت ‏شیطان از او خمیده شود
آفتاب ریاضتی که از او
میوه معرفت رسیده شود
چه جلایی دهد به جوهر روح
کآدمی صافی و چکیده شود
بذل افطار، سفره عدلی است
که در آفاق گستریده شود
فقر برچیده ‏دارد از خوانی
که به پای فقیر چیده شود
شب قدرش هزار ماه خداست
گوش کن نکته پروریده شود
از یکی میوه عمل که در او
کِشته شد، سی هزار چیده شود
گر تکانی خوری در آن یک شب
نخل عمر از گنه تکیده شود
مفت مفروش کز بهای شبی
عمرها باز پس خریده شود
روز مهلت گذشت و بر سر کوه
پرتوی مانده تا پریده شود
تا دَمی مانده سر بر آر از خواب
ورنه صور خدا دمیده شود

 
شعر مولود رمضان

قاسم رسا

        موكب باد صبا بگذشت از طرف چمن
        تا چمن را پرنيانِ سبز پوشاند به تن
        سبزه اندر سبزه بينى، ارغوان در ارغوان
        لاله اندر لاله بينى، ياسمن در ياسمن
        ساحت بستان ز فرّ سبزه شد باغ بهشت
        دامن صحرا ز بوى نافه شد رشك ختن
        نقش گل را آن چنان آراست نقاش بهار
        كز شگفتى ماندت انگشت حيرت در دهن
        وه چه خوش بشكفته در گلزار زهرا نوگلى
        كز طراوت گشته رويش رشك گل¬هاى چمن
        ديده از نور جمالش روشنى يابد چو دل
        بلبل از شوق وصالش در چمن نالد چو من
        بلبل آن¬جا هر سپيده دَم سرايد نغمه‌اى
        در ثناى خسرو خوبان، امام ممتَحن
        از حريم فاطمه در نيمه ماه صيام
        چهره ماه حسن تابيده با وجه حسن
        ميوه بستان زهرا نور چشم مصطفى
        پاره قلب على بن ابى¬طالب، حسن
        در محيط علم و دانش آفتابى تاب¬ناك
        بر سپهر حلم و بخشش، كوكبى پرتو فكن
        پرچم صلح و صفا افراشت سبط مصطفى
        تا براندازد لواى كفر و آشوب و فتن


حبیب الله چایچیان (حسان)

نور خدا نخله سینا، حسن
هوش ربا، از دل موسى، حسن
نغمه داوود از او پر ز شور
راز شفا بخشى عیسى حسن
داد سلامش، ز ادب چون خلیل
 كرد سلام آتش او را حسن
نوگل و ریحانه ختم رسل
 شاخه پر سایه طوبى حسن
یاسمن سرو قد سبزپوش
 سیم‌تن گل¬رخ زیبا حسن
بنده محبوب خدا مجتبى
روشنى دیده زهرا حسن
در صفت جود، یدالله را
آیت كبرا، ید بیضا حسن
شاه جوانان بهشت برین
سبط نبى، فاطمه سیما حسن
كفه شاهین ترازوى عشق
هست حسین بن على با حسن
هر دو به عرش عظمت گوشوار
 سرخ حسین آمد و خضرا حسن
هر دو یكى، هر دو نكوتر ز خوب
چون حسنین‌اند دو همتا حسن
تا نشود این یك از آن، اشتباه
یاء حسین است در این¬جا حسن
گر نبود كوچكى سن و سال
نام حسین است، به معنى حسن
فرق حسین است و حسن حرف یا
 این حسن است، آن دگرى یا حسن
من كه «حسان» این همه دارم گناه
كیست پناهم دهد، الا حسن

 
 شهید رمضان

سید حسن حسيني

اي ازلي مرد براي ابد
بي¬تو زمين سرد براي ابد
نام قديمت ز لب حادثه
نعره برآورد براي ابد
پلک تو شد باز به روي دلم
پنجره گسترد براي ابد
هر گل سرخي که جدا از تو رست
زرد شود زرد، براي ابد
غير دلت لشکر اندوه را
کيست هماورد براي ابد
نام تو عيار ز روز ازل
خصم تو نامرد براي ابد
چشم تو در عين تحير شکفت
آينه پرورد براي ابد
دست تو از روز ازل زد رقم
بهر دلم درد، براي ابد
مست شد از باده روشنگرت
اين دل شبگرد براي ابد
صبح ازل مهر تو در من گرفت
شعله‌ورم کرد براي ابد


جواد محدثى

در خانه مولا نيست، يك خاطر شاد امشب
آن قامت هم¬چون سرو، از پاى فتاد امشب
بر فرق سر عالم، خاك غم و ماتم ريخت
از ضربت‏ شمشير، فرزند مراد امشب
در كوفه زخم‌آلود، هر جا كه يتيمى بود
بارى ز غم و حسرت، بر دوش نهاد امشب
دل¬ها همه محزون است، هر ديده پر از خون است
اين محنت عظمى را بر كوفه كه داد امشب؟
محراب على از خون، رنگين شده، واويلا
در سوگ على چشمى، بى‌اشك مباد امشب
 
شعر شب قدر

امیرعلی مصدق

شب قدر است بیا قدر بدانیم کمی
خانه دل ز گناهان بتکانیم کمی
شعله افتاده به ملک دلم از فرط گناه
دوست را از دل این شعله بخوانیم کمی
روح را صیقل آیینه دهیم از دل و جان
آه را تا ملکوتش برسانیم کمی
عهد بستیم و شکستیم بسی کاش! که ما
بر سر عهد وفادار بمانیم کمی
پوشه از بار گناهان شده پر حجم بیا
رمضان است به آتش بکشانیم کمی
نگذاریم زبانه بکشد دوزخمان
بنشینیم و به اشکش بنشانیم کمی
بنشانیم نهالی به امید ثمری
چشمه از چشم به پایش بدوانیم کمی
و ارادت بنماییم و بگوییم «الغوث»
ناله را تا به فلک باز رسانیم کمی
 
شعر عید رمضان

مولوی

بگذشت مه روزه، عید آمد و عید آمد
بگذشت شب هجران، معشوق پدید آمد
آن صبح چو صادق شد، عذرای تو وامق شد
معشوق تو عاشق شد، شیخ تو مرید آمد
شد جنگ و نظر آمد، شد زهر و شکر آمد
شد سنگ و گهر آمد، شد قفل و کلید آمد
جان از تن آلوده، هم پاک به پاکی رفت
هر چند چو خورشیدی بر پاک و پلید آمد
از لذت جام تو دل ماند به دام تو
جان نیز چو واقف شد، او نیز دوید آمد
بس توبه شایسته بر سنگ تو بشکسته
بس زاهد و بس عابد کو خرقه درید آمد
باغ از دی نامحرم سه ماه نمی‌زد دم
بر بوی بهار تو از غیب دمید آمد