برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
ROKNEWSPAGER ERROR: File not found: images/عکس_کتاب_0011.jpg
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

معرفی کتاب

گردآورنده: حسین فروغی
کتاب مبلغ
1.    در محضر بهجت

در روایتی از امیر مؤمنان علی(علیه السلام) نقل شده است: «انّ هذه القلوب تمَّل کما تمَّل الابدان فابتغوا لها طرائف الحکمه؛ دل‎ها چون بدن‎ها خسته می‎شوند. پس برای لحظه خستگی دل‎ها باید حکمت‎ها را جست‎وجو کرد». 1
حکمت از سرچشمه قلبی جوشان خواهد شد که قله اخلاص در عبودیت را به گام‎های اراده فتح کرده باشد.
«در محضر بهجت»، نام مجموعه‎ای دو جلدی، شامل هزار و سیصد نکته اخلاقی، عرفانی، کلامی، حدیثی، تاریخی و... از رهنمودهای عالم عامل و فقیه کامل، حضرت آیت‎الله العظمی بهجت (ره) است که در طول پانزده سال، به مناسبت‎های گوناگون بیان فرموده است.
این نکته‎های لطیف با زبانی شیرین، به قلم حجت‎الاسلام والمسلمین محمدحسین رُخشاد، نوشته و به کوشش انتشارات سما چاپ شده است تا به فرموده امیر کلام، فرصتی برای التیام دل‎های خسته باشد.
 
«مرحوم سید بحرالعلوم به آقا سید جواد جبل عاملی فرموده بودند: در همسایگی شما، مردی از اهل علم زندگی می‎کند که اهل جبل عامل و همشهری شماست، ولی مدتی است در خانه‌اش غذا پیدا نمی‎شود. سید گفته بود: بله، ولی من اطلاع نداشتم ایشان در مضیقه است. سید بحر العلوم فرموده بود: اگر مطلع بودی و رسیدگی نمی‎کردی که کافر بودی! ناراحتی من از این است که چرا از حال همسایه‎ات بی‎خبر بودی؟»2
 
«نقل می‎کنند یک بهایی برای یک یهودی از حقانیت دین خود می‎گفت و از او می‎خواست بهایی شود، اما هرچه از بهاییت تعریف می‎کرد، یهودی هیچ حرفی نمی‎زد تا این‎که روزی به او گفت: چرا هر چه می‎گویم، نه قبول می‎کنی و نه حرفی می‎زنی؟ یهودی به او خندید. بهایی گفت: چرا می‎خندی؟ یهودی گفت: مرا به دینی دعوت می‎کنی که خودمان ساخته‎ایم و روی کار آورده‎ایم؟!»3
 
«در روایت آمده است: «یسِّروا ولا تعسِّروا؛ آسان بگیرید و سخت مگیرید». شخصی که مسلمانی او را وارد دین کرده و در همان روز اول، بدون مراعات رفق و مدارا، او را به انجام نوافل و تعقیبات و مستحبات واداشته بود، گفت: «اُطلب لهذا الدین مَن هو افرغ منی؛ برای دین شخص بی‌کاری غیر از مرا جست‌وجو کن». افراط و تفریط در عمل موجب هلاکت است».4
 

پی‌نوشت
1. نهج البلاغه، حکمت 91.
2.در محضر بهجت، حکایت 602، با اندکی دخل و تصرف.
3. همان، حکایت 942، با اندکی دخل و تصرف.
4. همان، حکایت 310.

کتاب نوجوان

3. رفاقت به سبک تانک


«جنگ ما گنج است». این جمله کوتاه از مقام معظم رهبری (حفظه الله) کافی است تا هر کس به اندازه رنج و تلاشش و البته سلیقه‎ای که به خرج می‎دهد، به شکلی از این گنج بهره ببرد.
داوود امیریان با بهره‎مندی از این گنج، کتاب «رفاقت به سبک تانک» را نوشته است؛ کتابی برای گروه سنی نوجوان که نویسنده با کمک گرفتن از مشاهدات عینی خود در جبهه و بهره‎مندی از مطالعه‎هایی که در موضوع دفاع مقدس داشته، فضاى جبهه، وقايع ‏جنگ و ارتباط رزمندگان با يك‎ديگر را با زبان طنز، به تصویر کشیده است.
انتشارات سوره مهر، این کتاب را در 112 صفحه، منتشر و علامت «کتاب طلایی» نقش بسته روی جلد کتاب، نشانه جایزه‎هایی است که این کتاب دریافت کرده است.
 
 
«اولین عملیاتی بود که شرکت می‎کردم. بس که گفته بودند ممکن است موقع حرکت به سوی دشمن در دل شب، عراقی‎ها بپرند و سرتان را ببرند، دچار وهم و ترس شده بودم... جایی نشستیم. یک موقع دیدم که یک نفر کنار دستم نشسته و نفس نفس می‎زند. فهمیدم همان عراقی سرپران است. تا دست طرف رفت بالا، با قنداق سلاحم کوبیدم تو پهلویش و فرار را بر قرار ترجیح دادم... .
فرمانده گروهانمان گفت: دیشب یک اتفاق عجیبی افتاده است. معلوم نیست کدام شیر پاک خورده‎ای به پهلوی فرمانده کوبیده، همه دنده‎هایش خرد شده...».
 
«مسئول تبلیغات گردان بود. دیگر از دستش ذله شده بودیم. وقت و بی‎وقت، بلندگوها را کار می‎انداخت و صدای نوحه و مارش توی فضا پخش می‎شد و عراقی‎ها مگسی می‎شدند و هر چی مهمات داشتند روی سر مایِ بدبخت خالی می‎کردند... مسئول تبلیغات برای این‎که روی آن‎ها را کم کند، نوار «کربلا کربلا، ما داریم می‎آییم را گذاشت». لحظه‎ای بعد صدای نعره‌ای از بلندگوی عراقی‎ها پخش شد. «آمدی آمدی، خوش آمدی، جانم به قربان شما. قدمت روی چشام، صفا آوردی تو برام». مسئول تبلیغات رویش را کم کرد و کاسه کوزه‎اش را جمع کرد و رفت».