برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
ROKNEWSPAGER ERROR: File not found: images/عکس_کتاب_0011.jpg
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

تغییرات فرهنگی از نگاه جامعه شناختی

پژوهشگر و نویسنده: دکتر سید حسین سیدی
مقدمه
مقولة فرهنگ از مفاهیم درهم تنیده با مؤلفه‌های متعددی است که جامعه شناسان، هر یک، از نگرش و زاویة دیدی ویژه به آن نگریسته‌اند. گاه با واژة تمدن هم پهلو می‌شود و گاه به معنای ادب و شیوة عمل می‌آید. اما هم‌نشینی آن با واژة آفرینش و ترکیب‌هایی همچون خلق فرهنگ و ایجاد فرهنگ جدید، ساز و کار پیچیده‌ای همچون واژة فرهنگ دارد.
به باور جامعه شناسان، فرهنگ آفرینی و تغییرات اجتماعی، ریشه در عملکرد نخبگان دارد، لذا رفتار سیاسی نخبگان یکی از عوامل فرهنگ آفرینی است. قبل از پرداختن به مبانی تغییر در عرصة جامعه و فرهنگ، به تعاریف و مبانی مقولة تغییرات اجتماعی و فرهنگ آفرینی و در مقدمه نگاهی به تعریف فرهنگ خواهیم کرد.
تعریف فرهنگ
با توجه به پیچیدگی در تبیین مقولة فرهنگ، نگرش در توصیف و بینش آن از زوایای گوناگون صورت گرفته است که، با توجه به مقصد این مقال، به چند نمونه بسنده می‌شود.
یکی از نگرش‌های جامعه شناسان در تعریف فرهنگ، تعریف وصف گرایانه (Descriptive) می‌باشد. در این نگرش «فرهنگ یا تمدن کلیت در هم تافته‌ای است شامل دانش، دین، هنر، قانون، اخلاقیات، آداب و رسوم و هرگونه توانایی و عادتی که آدمی همچون هموندی (Member) از جامعه به دست می‌آورد.1
در این تعریف چنان که پیداست فرهنگ مؤلفه‌ها یا متعدد و در هم تنیده‌ای دارد که آدمی به مرور زمان از جامعه کسب می‌کند. بنابراین تغییر فرهنگی یا فرهنگ آفرینی، تغییر در تمام مؤلفه‌ها را می‌طلبد.
اما در نگرش تاریخی «فرهنگ یعنی مجموعة همبسته‌ای از کردارها و باورها که از راه جامعه به ارث رسیده و بافت زندگی ما را می‌سازد.2 در این تعریف دو مؤلفه‌ از هم بیشتر به چشم می‌آید؛ یکی کردارها و دیگر باورها. نکتة قابل توجه در این تعریف به کارگیری واژه «ارث» است و این واژه به ذهن مفهوم خودبخودی بودن یا به عبارتی ناخود آگاه بودن تأثیر و انتقال فرهنگ را متبادر می‌سازد.
نگرش دیگر، نگرش هنجاری است که توسط «بنت» (Bennet) و «تومن» (Tumin) ارائه شده است. در این تعریف، فرهنگ عبارت است از «الگوهای رفتار همة گروه‌ها، که راه و روش زندگی نامیده می‌شود؛ سیمای پدیدار همه گروه‌های بشری». رویداد «فرهنگ» برای همه گروه‌ها یکسان است اما الگوهای ویژة فرهنگ در میان گروه‌ها گوناگون است. «یک فرهنگ» آن الگوی خاص رفتار است که یک جامعه را از دیگر جامعه‌ها خاص می‌سازد»3
در این نگرش الگوهای رفتاری مد نظر است، لذا هر گونه تغییر منوط به تغییر در الگوها خواهد بود. بنابراین فرهنگ آفرینی لازمه‌اش خلق الگوهاست. اما آیا تغییر اجتماعی به راحتی صورت می‌گیرد؟ و عوامل تغییر فرهنگ کدامند؟
جامعه شناسان عواملی را که در یک جامعه باعث تغییرات فرهنگی سریع می‌شود به شرح زیر تقسیم‌بندی می‌کنند.
1) افزایش یا کاهش سریع جمعیت یک جامعه که در اثر حوادثی چون سیل، طوفان، شیوع بیماری، جنگ و ... عارض می‌شود.
2) تغییر محیط جغرافیایی و مهاجرت دسته جمعی به سرزمین‌های جدید.
3) به سر کار آمدن یا برکنار شدن یک رهبر سیاسی پرقدرت4
اما این تمام سخن نیست بلکه از سویی باید فرهنگ پذیری نیز صورت گیرد. فرهنگ از مقولاتی است که آدمی در آن به دنیا می‌آید. یعنی قبل از ما، فرهنگ وجود دارد و ما چون هوا، آن را تنفس می‌کنیم و چون ماهی در آن غوطه‌وریم.
از طرفی آدمی با تولد، صاحب هیچ فرهنگی نیست، بلکه آن را به تدریج فرا می‌گیرد. البته این فراگرفتن، هم جنبة آگاهانه دارد و هم جنبة ناآگاهانه. فرهنگ، آدمی را در میان خود فرا می‌گیرد و تمام رفتار، آرمان‌ها و ارزش‌های آدمی را تخت تأثیر قرار می‌دهد. قدرت فرهنگ چنان است که گفته‌اند: «فرهنگ چندان نیرومند است که می‌تواند کسی را وادار کند که برای همه سوگند پارسایی بخورد. فرهنگ می‌تواند کسی را از گرسنگی بکشد، در حالی که غذا فراهم باشد. زیرا برخی خوراک‌ها «نجس» خوانده شده است... خلاصه این که فرهنگ از مرگ و زندگی قوی‌تر است»‍.5
بنابراین حال که فرهنگ چنان با اقتدار جلوه می‌کند، تغییر فرهنگ نیز دشوار خواهد بود. اما در کنار تغییر فرهنگ نیز دشوار خواهد بود. اما در کنار تغییر فرهنگ و به عبارتی تغییرات اجتماعی، فرهنگ پذیری هم وجود دارد. فرهنگ پذیری «عبارت از رواج پدیده‌هایی است که در اثر ارتباط مستقیم و مداوم بین گروه‌ها از افراد با فرهنگ‌های مختلف به وجود می‌آید؛ پدیده‌هایی که از مدل‌های فرهنگی یک یا دو گروه نشأت گرفته باشد».6گاه گرفتن فرهنگ بیگانه را نیز فرهنگ پذیری گویند. «اما هنگامی که ملتی بر ملت دیگر چیره می‌شود، باز چه بسا ویژه داشت‌هایی از فرهنگ ملت مغلوب به فرهنگ ملت غالب راه یابد»‍7. در تعریف اخیر، نقش و کارکرد فرهنگ را می‌توان چنین دریافت که گاه از سوی فرهنگ ملت مغلوب به فرهنگ ملت غالب راه می‌یابد و هویت خود را حفظ می‌کند. هویت فرهنگی همان گذشتة تاریخی، حماسه‌های آبا و اجدادی، سرزمین نیاکان، زبان مادری، باورها و سنت‌های طایفه‌ای، مفاخر ملی، اسطوره‌های دینی، عصیبت‌های قومی، هنر و ادبیات موروثی، را گویند و به سه عامل بستگی دارد: تاریخی، زبانی و روان شناختی».8 البته فرهنگ پذیری گاه به میل و اراده صورت می‌گیرد و گاه فرآیند تحمیلی دارد. زمانی که فرهنگ پذیری با میل و به دلخواه انجام می‌گیرد، تنها زمانی ممکن است که هیچ گونه نابرابری اجتماعی یا سیاسی بین دو گروه نباشد و هیچ‌کدام برتری مادی یا معنوی نسبت به دیگری نداشته باشد. این نوع فرهنگ‌پذیری دو جانبه است و بین اقوام و گروه‌های همجوار و تقریباً مشابه صورت می‌گیرد.
اما وقتی که پدیده‌های فرهنگی یک جامعه بر دیگری تحمیل می‌شود، این تحمیل در سایة برتری تکنولوژی، قدرت نظامی، امکانات بیشتر اقتصادی و فنی، سیاست‌های نظام یافتة توسعه طلبی و سلطه سیاسی انجام می‌گیرد.9
اما تغییرات اجتماعی دارای ویژگی‌های زیر است:
1) تغییرات اجتماعی لزوماً یک پدیدة جمعی است. یعنی باید یک جامعه یا بخش مهمی از یک جامعه را در بر می‌گیرد. تغییر اجتماعی باید شرایط، شکل زندگی یا زمینة فکری و روحی سطح وسیعی از یک جامعه یعنی خیلی بیش از چند نفر را دگرگون نماید.
2) یک تغییر اجتماعی باید یک تغییر ساختی باشد. یعنی تغییری که در کل سازمان اجتماعی یا در بعضی از قسمت‌های تشکیل دهندة سازمان اجتماعی حادث شود.
3) تغییر ساختی در طول زمان شناخته می‌شود.
4) تغییر اجتماعی برای آن که واقعاً یک تغییر ساختی باشد، باید مداوم و استوار باشد. به عبارت دیگر سطحی و زودگذر نباشد.10
بنابراین در عرصة مقولة فرهنگ دینی، ملاحظة اموری همچون جمعی بودن آن، تغییر در ساخت‌های اجتماعی، عنصر زمان و تداوم آن ضروری است. برای اصلاح فرهنگ یا ایجاد فرهنگ باید تغییر در امور زیر صورت گیرد:
1) تغییر در باورها؛
2) تدریجی بودن؛
3) همگانی بودن؛
4) دانش افزایی.
در میان عوامل تأثیرگذار در فرهنگ آفرینی، نقش و کارکرد دین و نخبگان بیش از دیگر عوامل خودنمایی می‌کنند. دین، به عنوان مهم‌ترین زیر ساخت فرهنگ، موجب تغییر در باورها می‌شود. کارنامة دین و پیام‌آوران دین از این حیث مشحون از افتخار است. آن چه که پس از قرن‌ها در جهان و مؤثر در تمام جنبه‌های فردی و اجتماعی زندگی آدمی، ماندگار گشته است، دین و باورهای حاصل از آن بوده است. از سویی دین چون با مقولاتی ریشه‌دار در فطرت آدمیان سر و کار دارد، امری همگانی به حساب می‌آید. علاوه بر این، دین به امر دانش افزایی با تکیه بر عقلانیت و مقدس شمردن علم و عالم نیز کمک می‌کند. دین تنها در عرصة اخلاق و عرفان و باورهای فکری ـ اعتقادی فرهنگ سازی نکرده است، بلکه در هنر، اقتصاد، سیاست، موسیقی، نمایش و حتی خوشنویسی نیز موجد فرهنگ بوده است. در عرصة تجلی هنر و بهترین حامی آنها بوده است. «گونه‌های خاصی از ادبیات، خاصه شعر و نمایش، مستقیماً از شعائر دینی نشأت گرفته‌اند. تمام پژوهندگان سنت هندی متفق‌القول بوده‌اند که دین هم شکل و هم محتوایی تقریباً تمام فرهنگ ادبید کلاسیک هند را فراهم آورده است.»11 در حوزة نمایش نیز دین فرهنگ سازی کرده است. «چون نیایش، تئاتر، موسیقی و شفابخشی غالباً وجه مشترک دارند. در هند این رابطه ریشه در باور مذهبی ـ زیبا شناختی بنیادی دارد که اجرای نمایش، هدیه‌ای است به پیشگاه خدایان.»12
«در عرصة موسیقی نیز متون دینی در سراسر جهان در بیشترین بخش تاریخ انسانی، به جای آن که ابتدا نوشته شده باشند، سروده و خوانده شده‌اند، و رفتارهای مبتنی بر دین، تقریباً در تمام سنن مذهبی، الفاظ موسیقی را دریافت داشته‌اند.»13
در هر حال تاریخ بشر هیچ‌گاه از دین و دینداری خالی نبوده است و لذا دین در هر جا که ظهور کرده است، موجب و موجد فرهنگ بوده است. «تاریخ را ببیتید که تمدن‌ها و فرهنگ‌ها را، ابراهیم (علیه السلام)، موسی (علیه السلام)، زرتشت، بودا، کنفوسیوس، لائوتسو و محمود (ص)، ساخته‌اند.»14
بنابراین فرهنگ آفرینی و فرهنگ سازی ریشه در دین‌باوری آدمیان دارد. ادیان با راهکارهایی که نشان می‌دهند می‌توانند بهترین عامل در عرصة فرهنگ آفرینی باشند. و «فرهنگ از وقتی ایجاد می‌شود که یک روح عمومی، ادبیات (عمومی و رسمی) در یک جامعه به وجود آورد. زمانی به وجود می‌آید که این فکر تازه در روح پخته شود و برای پخته شدن این عقیده، در وجدان جامعه، در جهت تکوین فرهنگ، احتیاج زیاد به زمان است.»15
دین از شیوه‌های خاصی در تکوین فرهنگ مدد می‌جوید. مهم‌ترین شیوه‌ ادیان در ایجاد فرهنگ توجه به دو مؤلفة مهم «نظر» و «عمل» است. ادیان، هم در سمت و سو بخشیدن اندیشته و باور دینداران و هم در جهت دهی عمل آنها تأثیر گذارند. در تمامی ادیان دو مقولة ایمان و عمل صالح مطرح است. در قرآن کریم تقریباً در تمام مواردی که سخن از مقولة ایمان [آمنوا] به میان آمده است، بی‌درنگ مقولة عمل [و عملو الصالحات] نیز مطرح است. فرهنگ و تمدن اسلامی عموماً بر مؤلفه‌های زیر استوار است.
1) جهان شمول بودن؛
2) تساهل و مدارا؛
3) تعادل بخشی در نگرش به دین و دنیا؛
4) تأکید بر مقولة عدالت؛
5) تکیه بر عقلانیت.
اما در قرآن علاوه بر «عمل»، به مثابة مهم‌ترین عامل در فرهنگ آفرینی، که با مقولة «ایمان» در هم تنیده است، به نقش نخبگان و کردار آنها عنایت ویژه شده است. پیامبر (صلی الله علیه و آله) به عنوان «اسوه» معرفی می‌شود و پیروی از او فرض است. «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ».16 «اسوه» در ادبیات جامعه‌شناسی همان نخبگان هستند، که در تغییرات اجتماعی نقش به سزایی ایفا می‌نمایند. به نظر پارتو «برگزیدگان مشتمل بر تمام کسانی است که دارای خصوصیات استثنایی و منحصر به فرد بوده و یا دارای استعداد و قابلیت عالی در زمینة کار یا در بعضی فعالیت‌ها هستند.»17 پیامبران از آن جایی که از ویژگی‌های منحصر به فردی همچون دانش وحیانی و عصمت برخوردارند، خود به خود در تقسیم بندی نخبگان کاریزما قرار می‌گیرند. چون نخبگان انواعی به قرار زیر دارند:
1) نخبگان سنتی؛
2) نخبگان تکنوکراتیک؛
3) نخبگان خارق‌العاده (کاریزمایی)؛
4) نخبگان ایدئولوژیک؛
5) نخبگان سمبولیک18
نخبگان به دو طریق:
1) تصمیم‌گیری؛
2) الگوسازی؛ در تغییرات اجتماعی مشارکت می‌ورزند.19
بنابراین پیامبران، به عنوان اسوه‌ها و الگوها، موجد و موجب تغییرات اجتماعی و فرهنگ سازی هستند.
چون «نخبگان اشخاص و گروه‌هایی هستند که در نتیجة قدرتی که به دست می‌آورند و تأثیری که بر جای می‌گذارند، یا به وسیلة تصمیماتی که اتخاذ می‌کنند یا به وسیلة ایده‌ها، احساسات و یا هیجاناتی که به وجود می‌آورند، در کنش تاریخی جامعه‌ای مؤثر واقع می‌شوند.»21
اما در این میان عملکرد نخبگان را جایگاه ویژه‌ای است. در متون، از جمله نهج‌البلاغه، به نقش رفتار سیاسی ـ اجتماعی نخبگان اشارات فراوانی رفته است، که به چند نمونه اشاره می‌شود.
حضرت علی (علیه السلام) در باب تأثیر رفتار نخبگان به عثمان بن حنیف می‌نویسد: «ألا و ان لکل مأموم أمام یقدی به و یستضینیٌ بنور علمه ألا و ان امامکم قد اکتفی من دنیاه بطمریه و من طُعمه بقرصیه ألا و انکم لا تقدرون علی ذلک و لکن اعینونی بورع و اجتهاد و عفة و سدادٍ»22
در این کلام، نقش و تأثیر رفتار نخبگان به خوبی هویداست.
1) اول این که هر انسانی در زندگی از الگویی پیروی می‌کند و رهنمودهای عملی را از او می‌گیرد.
2) امام و الگوی شما از دنیا بهره‌ای ناچیز گرفته است.
3) پیروان باید در عمل و تلاش و استواری در امور به نخبگان یاری رسانند.
از طرفی ارزش آدمی را به عمل منوط کرده‌اند و فرموده‌اند: «قیمة کل امری، ما یحسنه»23 و بهترین زاد و توشه را عمل صالح می‌دانند: «فلیکن احب الذخائر الیک، ذخیرة العمل الصالح».24
اما چون نخبگان معیار و ملاک عمل در جامعه می‌باشند، نباید به گونه‌ای عمل کنند که موجب از هم پاشیدگی سنت‌های اجتماعی گردند. «لا تنقض سنة صالحة عمل بها صدور هذه الامة و اجتمعت بها الأ الفة و صلحت علیها الرعیة و لا تحدثن سنة بشیء من ماضی تلک السنن فیکون الاجر لمن سنها و الوزر علیک بما نقضت منها».25

 

 پی نوشت :

 1. آشوری، داریوش، تعریف‌ها و مفهوم فرهنگ، چاپ سوم، انتشارات آگاه، 1380، ص47.
2. همان، ص51.
3. همان، ص56.
4. روح‌الامینی، محمود، زمینه‌ی فرهنگ شناسی، چاپ دوم، انتشارات عطار، 1368، ص36.
5. آشوری، داریوش، همان، ص92.
6. روح‌الامینی، محمود، همان، ص99.
7. آشوری، داریوش، همان، ص98.
8. روح‌الامینی، محمود، همان، ص111.
9. همان، ص101.
10. گی روشه، تغییرات اجتماعی، ترجمه‌ی دکتر منصور وثوقی، 1368، چاپ دوم، نشر نی، صص 24 و 25.
11. الیاده، میرچاه، فرهنگ دین، هیأت مترجمان، طرح نو، چاپ اول، 1374، ص277.
12. همان، ص350.
13. همان، ص443.
14. شریعتی، علی، جهان بینی و ایدئولوژی، مجموعه آثار، شماره 23، چاپ اول، 1361، ص142.
15. شریعتی، علی، بازشناسی هویت ایرانی ـ اسلامی، مجموعه آثار، شماره 27، چاپ سوم، 1371، ص43.
16. قرآن مجید، سوره‌ی احزاب 33، آیه‌ی 21.
17. گی روشه، تغییرات اجتماعی، ص146.
18. همان، ص153.
19. همان، ص161.
20. همان، ص153.
21. نهج‌البلاغه، صبحی صالح، ص417.
22. همان، ص482.
23. همان، ص427.
24. همان، ص431.