«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

همسفر طف -اینجا مدینه است - هر که دارد هوس کرب و بلا بسم الله - بازنوشتی تاریخی از داستان حرکت کاروان حسینی از مدینه به مکه

 

محمدجواد مقدمی شهیدانی

سال شصت هجری است. رجب از نیمه گذشته است. معاویه این مکار پیر و نیرنگ‌باز پلید ـ مرده است. صلح‌نامه امام حسن(ع) زیر‌پا گذاشته شده و جوانکی هوس باز و شهوتران به نام یزید بر کرسی خلافت مسلمین تکیه زده است. جوانکی شوم منظر و شرارت پیشه. درباریان به فکر تحکیم پایه‌های حکومت نامشروع اویند و برای پوشاندن ننگِ نام «یزید»، باید حمایت و بیعت بزرگان اسلام را گدایی کنند. در میان همه بزرگان دین، بیعت حسین(ع) از همه مهم‌تر است.

یزید در پیامی محرمانه، ضمن اعلام خبر مرگ معاویه، به حاکم مدینه می‌نویسد که حتماً و به هر قیمتی که شده است از حسین(ع) بیعت بگیرد؛ «خذ الحسین بالبیعت اخذاً شدیداً». حاکم مدینه امام(ع) را به دارالخلافه می‌خواند. امام(ع) به همراه عده‌ای از جوانان بنی‌هاشم راهی دارالخلافه می‌شود. تدبیر حکیمانه حضرت، نقشه بچگانه و توطئه شوم دشمن را نقش بر آب می‌کند. حضرت قبل از ورود به محل جلسه با جوانان هاشمی قرار می‌گذارد که اگر صدایش بلند شد، یعنی خطری جدی پیش آمده است و هجده جوان شمشیر به دست باید بریزند داخل عمارت و به دفاع از مولایشان برآیند.

حاکم ظاهراً محترمانه با امام(ع) حرف می‌زند؛ اما کلامش لبریز است از توهین؛ چه جسارتی بالاتر از اینکه از امام معصوم(ع) بخواهی با شیطان صفتی مانند یزید دست بیعت دهد! مهم‌تر آنکه بخواهی به دور از انظار مردمان بیعت بگیری از چنین کسی. راستی این بیعت چه معنایی خواهد داشت، جز خیانت آشکار به اسلام و تأیید واضح ظلم و ظالم؟! این است که امام(ع) زیر بار نمی‌رود و دست رد می‌زند به سينة ظلم و چنین می فرماید: «اگر این بیعت را برای خدا می‌خواهید،که شرعی نیست و بیعت نمی‌کنم و اگر برای مردم است، چرا در اینجا؟! بیعت باید در حضور مردم باشد. بیعت را بگذار برای بعد».

حاکم قبول می‌کند و قانع می‌شود؛ اما مروان حکم به سخن برمی‌خیزد و می‌گوید:«اگر حسین از اینجا برود، یعنی من بیعت نمی‌کنم! آیا اگر از این جا برود بیعت می کند؟ فرمان خلیفه را اجرا کن!». هرچند ولید حاکم مدینه است اما از مقام معنوی امام(ع) هم بی‌خبر نیست رو می‌کند به مروان : «چه می‌گویی مروان! کاری به من پیشنهاد می‌کنی که دین مرا تباه می‌کند. به خدا قسم دوست ندارم که مال دنیا و مکنت دنیا تا جایی که خورشید بر آن می‌تابد و در آن غروب می کند، از آن من باشد و من حسین بن علی را کشته باشم. سبحان الله اگر حسین گفت با یزید بیعت نمی‌کنم او را بکشم؟ به خدا سوگند گمانم آن است که هرکس خون حسین‌بن‌علی بر گردن او باشد تا روز قیامت نزد خدا بدبخت و بیچاره خواهد بود».

طنین صدای امام دارالخلافه را پر می‌کند: « تو کوچکتر از آن هستی که از من بیعت بگیری!». ساعتی نمی‌گذرد که امام(ع) همراه با جوانان هاشمی از همان راهی که آمده بود، برمی‌گردد.

شب های مدینه حالا دلگیرتر شده است. حسین(ع) این شب ها بر مزار پیامبر(ص) سر می‌گذارد، اشک می‌ریزد و هر بار همین جمله را تکرار می‌کند؛ «خدایا راهی جلوی من بگذار که رضای تو در آن است». سه شب پشت سر هم این قصه تکرار می شود این تضرع و ندبه، از آقای تمام عالم است. شب های پرمعنای مدینه عادت دارد به جنس این گریه‌ها؛ گریه پیامبر خدا(ص) در سوگ حمزه سیدالشهداء(ع)، گریه سیدةالنساء(س) در سوگ پیامبر رحمت(ص)، گریه علی(ع) در فراغ فاطمه(س) و گریه‌های پرشماره که یکی پس از دیگری سکوت شب‌های مدینه را شکسته‌اند. اشک‌ها آن قدر از چشمان مبارک حضرت جاری می‌شوند که راه اشک بسته می‌شود؛ اینجاست که پیامبر(ص) را به خواب می‌بیند؛ «خدا می‌خواهد تو را کشته ببیند و اهل و عیالت را اسیر». فردا که کاروان را به طرف مکه حرکت می‌دهد، کسی از راز آن شب ِاشک‌بار باخبر نمی‌شود، کسی نمی‌داند که در زیر پلک‌های اشک بار آقا کدامین تصویر به تماشا در آمده است و گوش‌های مبارک کدامین ندای رحمانی شنیده است؛ اما همه می‌دانند که حسین(ع) آهنگ رفتن کرده است، می‌دانند سفری در راه است، سفری که پر معناست. هر‌که را محبتی ناگسستنی است با حسین(ع)، چون و چرا نمی‌کند، جا نمی‌ماند!

 

برخی توفیق همراهی ندارند؛ هر کدام به دلیلی خاص. برادر بزرگتر ـ محمد حنفیه ـ جسمش ناتوان است و باید بماند. این می‌شود نماینده امام(ع) و چشم بیدار او، در شهر می ماند. امام وصیت نامه‌ای می‌نویسد و می‌سپارد به محمد حنفیه و بلکه به تاریخ؛ شهادتین می‌گوید که فردا نگویند حسین(ع) از دین محمد(ص) خارج شده است! اعلام می‌کند که برای شرارت و به قصد ظلم و فساد خارج نشده است؛ بلکه قیام کرده است برای اصلاح امت جدّش، قیام کرده است برای آنکه امر الهی را احیا کند و از منکرات جلوگیری نماید. در امر و نهی خود هم بنا گذاشته است به سیره اجدادش عمل کند.

نامه‌ها خیلی وقت است که از عراق می‌رسد، یکی پس از دیگری! انگار کوفیان از همه مشتاق‌تر هستند. برای اصلاح امور اسلام و اقامه حکومت عدل! باید رفت... کاروان اندک زمانی دیگر آهنگ کربلا خواهد کرد!

 

منابع

1. عسگري، سيد مرتضي؛ نقش ائمه در احیای دین؛ تهران: منیر (1382).

2. زندگانی امام حسین(ع).

3.آیتی، محمدابراهیم؛ بررسی تاریخ عاشورا؛ تهران: انتشارات امام عصر (1381).