«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

شعبان؛ فصل باران و نور و روزه!

محقق: شفیعه اسماعیلی

 

فصل پیش از مهمانی خدا، فصل حبیب خدا، فصل رسول خاتم و فصل تقرب به او وخاندان پاکش در نسیم روزهای تولد سرشار از تازه­گی و تراوت.

فصلی که در آن باور می­کنی قدرت را و اندازه­ات را، آن­‌قدر که می­توانی برای همیشه دوست و پیرو پیامبر مهر و آفتاب بمانی. تنها برای رسیدن به او و داشتن‌اش باید کمی همت کنی و به خاطر بیاوری: قدر هر انسان به اندازه همت اوست.[1]

 

و اکنون همت کن و روزه بدار؛ حتی برای یک روز! که روزه این ماه به شوق نزدیکی به رسول خدا و راه روشن‌اش، با قلبی که دوست‌اش دارد بسیار، تو را به بهشت رضایت و مغفرت پروردگار نزدیک‌تر خواهد کرد. بهشتی که به تبسم رسول الله بهشت است.

****

و اکنون شعبان می­آید، نم نم، بعد از رجبی که تو در آن تازه جان گرفته­ای و از زیر بار خطاهای ریز و درشتش رهیده‌ای. می­آید و دست تو را می­گیرد و از لحظه­هایی می­گذراند که همه­شان خاطره­ لبخندند؛ طعم­شان خوشنودی خدا و رسول، عطرشان تولد بهار! لحظه‌هایی که لبریز نورند و زمین خدا نور باران می­شود.

لحظه­هایی، خاندان رسول خدا به حقیقتی بزرگ و معصوم تکثیر می­شوند. لحظه­هایی که امتدادشان می­رسد به انگشتان کوچک نوزادانی؛ همه، میوه دل کوثر اطهر!

لحظه­هایی که تاریخ زمین و اصالت زمان از آنجا که زمانی نبود و مکانی، تا آنجایی که زمانی نیست و مکانی، به برکت مولودانشان زنده­اند و پایدار و پویا.

****

شعبان تنها دست خاطرت را نمی­گیرد، فکرت را، عشقت را و تمام امیدت را می­گیرد و می­برد آنجا که باید؛ تا جمعه موعود. جمعه­ای که قرار است در آن " تو " متولد شوی به حقیقت، و بشریت در آن به قدم مولود نیمه ماه و به‌ دست مبارک فرجش نجات یابد به قطعیت.

می­برد تو را به فردای تاریخ، آنجا که قدر انسان پس از شب قدری بلند به بهار ظهور تقدیر می­شود. نیمه شب، نیمه ماه را به فریاد بلند انسان در انتظار منجی یگانه­اش سحر کن.



[1]. جملات قصار نهج البلاغه.