«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

آشنا تر از فرزند

 

پيامبر اكرم (ص) و بسیاری از مسلمانان با فقر دست و پنجه نرم می‌کردند. پیامبر مبلغی را از شخصي يهودي قرض گرفت. وقتی يهودي برای طلب خود به سراغ پیامبر رفت، پیامبر چند روزي رااز یهودی مهلت خواست؛ اما يهودي راضی نشد و گفت: «تا دينارهاي مرا ندهي شما را رها نمی‌کنم». پیامبر با اخلاقی خوش به او گفت: «اگر این کار باعث خوشنودی تو می‌شود من تا هر زمان که تو بخواهی در کنارت خواهم بود». پیامبر نزد او نشست تا زمانی كه وقت نماز ظهر شد. پیامبر همان جا نماز ظهر و عصر را خواند. ایشان در کنار آن یهودی بود تا نماز مغرب و عشا. ايشان نماز صبح را هم نزد آن یهودی خواند.

برخی از اصحاب با مشاهده این موضوع بسیار ناراحت شدند و خواستند با تهدید یهودی او را از این کار باز دارند؛ اما پيامبر مانع كار آنها شد. آنها با حالتي معترضانه گفتند: «یا رسول الله چگونه تحمل کنیم؟ يك يهودي شما را حبس كرده است». پيامبر فرمود: «خداوند متعال مرا نفرستاده است كه با معاهدان و غيرمعاهدان به‌صورت ظالمانه برخورد نمايم». چون ظهر روز بعد فرا رسید پيامبر همچنان در اختيار آن يهودي بود، ناگهان یهودی به پاهای پیامبر افتاد شهادتین به زبان جاری کرد و گفت: «به خدا قسم، من این کار را کردم چون مي‌خواستم بدانم با آنچه در تورات از اوصاف شما خوانده‌ام سازگاري دارد يا خير؛ زيرا در اين كتاب خوانده‌ام: "محمّدبن عبداللّه در مكّه متولد شده، از مكّه به مدينه مهاجرت خواهد كرد و او نه بدخلق، نه سنگين‌دل، نه تندخو و نه بلندآوازه و درشت‌گو است." اكنون من شهادت مي‌دهم به وحدانيت خدا و حقيقت نبوت و رسالت تو».1

***

چند سالی از هجرت پیامبر گذشته بود و کمی از فشارهای مشرکان کاسته شده بود. پیامبر تصمیم گرفت تا مردم اطراف شبهه جزیره را با اسلام آشنا کند. از این رو نامه‌هایی را برای حاکمان آن مناطق فرستاد و آنها را به اسلام دعوت كرد. يكي از كساني كه پيامبر از او براي پذيرش اسلام دعوت كرد، پادشاه مسيحي حبشه بود. هنگامي كه نجاشي نامه پيامبر را خواند گفت: «به خدا سوگند شهادت می دهم كه اين همان پيامبر موعودي است كه اهل‌كتاب در انتظارش بودند». به همين دليل، در پاسخ نامة پيامبر نوشت: «اشهد انك رسول اللّه نجدك عندنا في الانجيل بَشَّرَنا بك عيسي‌بن‌مريم و انّي دعوت الروم إلي ان يؤمنوا بك فابوا ولو اطاعوني لكان خيرا لهم و لوددتُ أنّي عندك فاخدمك و اغسل قدميك»؛ گواهي مي‌دهم تو پيامبر خدا هستي، نام تو را در انجيلي كه نزد ماست، مي‌يابيم و تو همان كسي هستي كه عيسي‌بن‌مريم تو را به ما بشارت داد و من مردم روم را دعوت مي‌كنم كه به تو ايمان بياورند؛ ولي آنان از اين كار سرپيچي مي‌كنند، ولي اگر آنان از من پيروي مي‌كردند براي آنان بهتر بود و من هر آينه بسيار علاقه‌مند بودم كه در نزد شما بودم، به شما خدمتگزاري مي‌كردم و پاهاي شما را مي‌شستم».2

***

در يكي از بشارت‌هاي كتاب اشعياي نبي چنين آمده است: «اي عاقره نزاييده بسرا، اي‌كه درد زه نكشيده‌اي، به آواز بلند ترنم نما و فرياد برآور؛ زيرا خداوند مي‌گويد: پسران زن بي‌كس از پسران زن منكوحه زياده‌اند. مكان خيمه خود را وسيع گردان و پرده‌هاي مسكن‌هاي تو پهن بشود دريغ مدار و طناب‌هاي خود را دراز كرده، ميخ‌هايت را محكم بساز؛ زيرا كه به طرف راست و چپ منتشر خواهي شد و ذريّه تو امت‌ها را تصرف خواهند نمود و شهرهاي ويران را مسكون خواهند ساخت».

شكي نيست كه مراد از اين شهر، مكّه است؛ زيرا پسران زن بي‌كس، فرزندان اسماعيل هستند كه با كوچ او و مادرش به مكّه در آنجا ساكن شدند. با توجه به اينكه پس از حضرت اسماعيل (ع) هيچ‌يك از فرزندان او بجز پيامبر گرامي اسلام به نبوت مبعوث نشدند، بنابراين مراد از اين خبر، نويد و بشارت به بعثت آن حضرت خواهد بود. علاوه بر اينكه اوصاف اين شهر در گسترش ساكنان و رونق گرفتن آن از نشانه‌هايي است كه پس از گسترش اسلام جامه عمل پوشيد. 3

1. شيخ بهايى؛ اربعين؛ قم: جامعه مدرسين (1414)؛ ص124.

2. احمدبن يعقوب؛ تاريخ يعقوبى؛ بيروت: دارالتراث العربى (1414)؛ ج1، ص135.

3. عهد عتيق؛ اشعيا 54:1 ـ4.