«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

حکایت دفتری از جنس نور - بررسی شیوة فیش‌نویسی مداحان قدیمی در گفتگو با استاد رنجبرگل‌محمدی

 

میراث گذشتگان و پیرغلامان عرصة مداحی، چراغ راهی برای ذاکرین نوپا و جوان و با استعداد است.دانستن شیوه‌ها، فنون، راهکارها و تجربیات بزرگان هنر مداحی، نتیجه‌اش پویایی و پیشرفت و تضمین آینده‌ای روشن برای این قشر اهل‌بیتی می‌باشد.دفترچه‌ای به نام بیاض، گنجینه‌ای از ذاکرین قدیمی و سینه‌سوخته‌ای است که شیوة فیش‌های مداحی در گذشته‌ای نه چندان دور را حکایت می‌کند. کنجکاو شدیم تا از بیاض بیشتر بدانیم؛ برای همین فرصت را مناسب دیدیم تا خدمت یکی دیگر از نوکران قدیمی آستان اباعبدالله‌الحسین‌علیه‌السلام برسیم. استاد رنجبر گل‌محمدی که خود در راستای زنده نگه‌داشتن نام و یاد و آثار گذشتگان بسیار تلاش کرده است به سؤالات ما را در مورد بیاض این‌گونه پاسخ داد که:  

لطفاً بفرمایید بیاض در بین مداحان قدیم به چه معنایی بوده است؟

مداح‌های قدیم دفتری داشتند که به آن بیاض می‌گفتند. خود این واژه یک معنی ظاهری داشت یک معنی باطنی. معنی ظاهریش یعنی دفتر سفید. دفتر سفیدی که آماده است تا آنچه می‌خواهی در آن بنویسی. تا زمانی که در آن چیزی ننوشتی معنایش همان سفید است. باطن آن همان سفید است. اما وقتی در آن نوحه، روضه، شعر، مصیبت، قصیده و غزل و مثنوی برای ائمه می‌نویسی، معنی بیاض عوض می‌شود. اینجا بیاض یعنی نور. یعنی یک دفتری که پر از نور است. مثل انسان که زمانی که متولد می‌شود فقط می‌گویند یک آدم متولد شده، ولی وقتی که اسم روی او می‌گذارند، می‌شود مثلاً حضرت آیت‌الله فلان. این دفتر هم همین طور بوده است. دفتر سفیدی بود که تمام نوحه‌ها و شعرها را در آن می‌نوشتند.

مقداری در مورد کارکردهای بیاض در بین مداحان گذشته بگویید.

آن روزها نه ضبطی بوده و نه نواری و نه سی‌دی‌. برای همین مداح برای پیدا کردن یک کتاب، مثلاً صغیر اصفهانی باید می‌رفت قم یا اصفهان. یک جایی می‌رفت تا این کتاب را پیدا کند. بعد هم که پیدا می‌کردند، کتاب را به‌قدری استفاده می‌کردند که تکه‌پاره می‌شد. اگر کسی کتاب را به دست ‌می‌آورد، همه را می‌داد مداح‌ها در این بیاض‌هایشان می‌نوشتند. یک موقع در یک بیاض، کل اشعار صامت بروجردی نوشته می‌شد. مداح‌های قدیم گاهی از روی یک کتاب شعر، سه بار در طول عمرشان رونویسی می‌کردند. این نوشته‌ها و کاغذها ارزش داشت و سراسر نور بود. آنها دیوانة اهل‌بیت بودند. این دفتر یک کتابی بود که خود مداح باید آن را می‌نوشت. بعضی از بیاض‌ها هم کشکول بودند. مجموعه‌ای از کتاب‌های مختلف که نوحه را از فلان کتاب،‌ شعر را از فلان کتاب در آن یادداشت می‌کردند. روضه را البته یادداشت نمی‌کردند فقط اشاره‌ای از آن می‌نوشتند. یک خط می‌نوشتند بقیه را خودشان شاخ و برگ می‌دادند و تزئینش می‌کردند. این بیاض‌ها برای یک مداح خیلی ارزش داشته است. آنها شهرها را با منبع ذکر می‌کردند که موجب اعتبار بیاض می‌شد و مداحی اگر می‌خواست از روی آن بنویسد با خیال راحت یادداشت برداری می‌کرد. بیاض حکم یک کتاب شعر موثق را داشت و اعتبارش به اشعار فاخر و قابل استفاده‌اش بود.

 

قطع همة بیاض‌ها یکسان بوده یا هر کس به سلیقه خودش قطعی را انتخاب می‌کرده است؟

هر کس می‌توانست به سلیقه خودش بیاضی درست کند. شکل ظاهری کتاب با بیاض فرق دارد. کتاب، افقی ورق می‌خورد، بیاض عمودی. علتش هم سهولت گرفتن بیاض بوده؛ چون‌که می‌توانستند ورقی را که خوانده‌اند، برگردانند پشت و با یک دست بیاض را بگیرند. به همین دلیل بیاض‌ها عمودی ورق می‌خورند. این‌طور که می‌گویند بیاض را حاج مرزوق کربلایی اول بار درست کرده است.

از جنس بیاض‌ها و شیوة نگهداری آنها برایمان بگویید.   ‌

در گذشته مثل امروز نبوده که کاغذ در دست همه باشد. من بیاض دیدم که کاغذش روغنی بود. بیاض هم دیدم که همة کاغذهایش کاهی بود. یکی از مداحانی که زمان رضا شاه، به زندان افتاده بود، به زندانی‌ها می‌گفت پاکت سیگارهایتان را بدهید. سیگارهایی بود به اسم هما که در جعبه‌های پنجاه‌تایی بود. آن مداح روی کاغذ سیگار می‌نوشت که پسرش آن‌ها را نگه داشته است. آن کاغذها حکم عتیقه را دارد. مداح بیاض را خودش با زحمت درست می‌کرده. این بود که بیاض را با جلد چرمی درست می‌کردند تا خیلی محکم باشد. بعد یک نخ را با موم این‌قدر می‌کشیدند که موم به خوردش می‌رفت و دیگر پاره نمی‌شد. به این نخ، شیرلی می‌گفتند. با این نخ به شکل مارپیچ، عطف بیاض را می‌دوختند. شیرازه هم برای آن درست می‌کردند که دیگر اصلاً‌ کنده نمی‌شد.. شیرازه‌اش را با زحمت درست می‌کردند. با زحمت قطعش را اندازه کرده و می‌بریدند. برای همین یک ورق از بیاض برای آن شخص خیلی ارزش داشته. به خاطر همین یک مقدار ریز می‌نوشتند و حاشیه‌های کاغذ را خالی نمی‌گذاشتند. همه را پر می‌کردند و با نظم می‌نوشتند. بنده بیاضی دارم که حدود هشتاد سال قدمت دارد؛ ولی ورق‌هایش سالم مانده است

با توجه به نکاتی که گفتید، مداحان گذشته مجبور بودند خط زیبایی داشته باشد.

بله، اگر مداحی خوش خط نبود مصیبت داشت؛ چون‌که بیاض‌هایش زود تمام می‌شد و مجبور می‌شد یک بیاض دیگر درست کند. اما بعضی مداح‌ها بودند که خط خیلی زیبایی داشتند، مثل مرحوم مساجدیان که مداح‌ همدانی بودند. صد و ده سال،‌ یا صد و پانزده سال عمر کرد و آخرین لحظه‌های عمرش که ما رفتیم منزلشان، تمام اشعار را از حفظ بودند و می‌خواندند. حواسش هم کاملاً سر جایش بود. اما خب به خاطر کهولت سن در رختخواب افتاده بود. ما از ایشان بیاضشان را امانت گرفتیم. بیاض‌ها را با قلم می‌نوشتند. آن قلم‌ها متأسفانه جمع شد. آن قلم‌ها باعث می‌شد که خط آدم زیبا شود. در این اواخر که خودنویس آمد، با خودنویس هم می‌نوشتند. آن زمان معمولاً خط همه خوب بود. جالب است که خیلی از مداح‌ها در آن زمان هنر صفحه‌آرایی داشتند و صفحه‌آرایی را به زیبایی انجام می‌دادند.شاید دیده باشید بعضی از علمای بزرگ که حاشیه زدند بر بعضی از کتاب‌ها، وقتی آدم نگاه می‌کند، از زیبایی آن حاشیه متعجب می‌شود. کسانی که برای کار خود ارزش قائل بودند، این بیاض‌ها را با خط زیبا و حاشیه‌های زیبا می‌نوشتند و خیلی خوب از آن محافظت می‌کردند. به هر حال هر چیزی که منتسب به اهل‌بیت باشد، ارزش فوق‌العاده‌ای دارد

از اهمیت بیاض مشخص می‌شود که مداح به راحتی آن را به کسی امانت نمی‌داد؟

بله همین طور است. مثالی هست که امروزه مصداق ندارد، ولی قدیم مصداق بارزش همین بیاض‌ها بوده. می‌گویند اگر کسی کتاب را به کسی داد، باید آن دستی که کتاب را داده قطع کرد. بعد هم آن کسی که گرفته اگر پس بیاورد بیاید دو تا دستش را قطع کرد. این مثال ارزش کتاب را در آن دوره می‌رساند. امروزه اما نه. آن روز چون کتاب در دسترس نبود، به هیچ عنوان بیاض‌هایشان را به کسی نمی‌دادند. اگر کسی هم می‌خواست، می‌گفت من می‌نشینم تو هر کدام را دوست داشتی بنویس. حتی خودشان ورق می‌زدند. من از مرحوم حاج ناظم قنات‌آبادی خواستم شعر بگیرم، بیاضش را نداد. خودش آهسته ورق می‌زد. این وسواس‌ها هم علت داشت؛ چون اگر قرار بود بی‌ملاحظه‌گی بکنند، عمر بیاض‌ها طولانی نمی‌شد؛ آن هم مداح‌های پرکار آن دوره که تقریباً سیصد و شصت روز در سال برنامه داشتند.

مداحان اشعار را حفظ می‌کردند یا فقط از روی بیاض می‌خواندند؟

بیاض برای این نبود که از رویش بخوانند؛ بلکه چون کتاب در دسترس نبود، از روی آن می‌نوشتند. آن روزها مداح را وادار می‌کردند که همه چیز را حفظ کند. این بیاض‌ها برای این بود که فقط اشعار در آن نوشته شود، اما از روی آن خوانده نشود. منتها ایرادی هم نداشت اگر کسی از روی آن می‌خواند. مداح‌های آن زمان حتی شماره صفحه‌ها را هم حفظ می‌کردند و اگر یک روزی به شعری نیاز پیدا می‌کردند، فوری آن را پیدا می‌کردند. اخیراً دیدم که مداح‌های جوان دفترهایی دارند که در آن‌ها می‌نویسند و آن را به دستشان می‌گیرند. قبلاً ما روی کاغذهای دراز می‌نوشتیم، بعد آن کاغذ را هم می‌گذاشتیم توی یک کیسه‌ و کنار می‌گذاشتیم.

فرمودید در گذشته مداح‌ها معمولا از روی بیاض نمی‌خواند و شعر را حفظ بودند آیا این‌که امروزه مداح‌ها از روی کاغذ می‌خوانند ایراد دارد؟

این‌که چرا امروزه همه از روی کاغذ می‌خوانند دلیلش این نیست که استعداد ندارند. یکی از دلایلش این است که امروز با آن روز فرق می‌کند. من یادم هست یک نوحه‌ای را بیست‌ سی سال بود مردم می‌خوانند: محرم آمد و عیدم عزا شد؛ اما الان اصلاً شما یک روضه، نوحه یا شعری را که صبح خواندید بعدازظهر باید یک چیز دیگر بخوانید. فردایش همین طور. پس فردا همین طور. هم سبک جدید، هم نوحه جدید، هم شعر جدید. روضه هم همین‌طور است. امروز مردم تنوع‌طلب شده‌اند و مداحی از قدیم سخت‌تر شده است. گذشته‌ها مداح، یک بیاض داشت، این قدر آن را می‌خواند که حفظ شده بود. همه جا آن را می‌خواند، هیچ‌کس هم ایراد نمی‌گرفت. شاید دلیلش این بود که آن موقع‌ها روضه حضرت سیدالشهداء همه‌گیر نشده بود. برای عوام می‌توانستی بیست سال آن روضه را بخوانی؛ چون آن‌ها اصلاً‌ این وقایع را نشنیده بودند. مردم هم سواد نداشتند تا به کتاب‌ها مراجعه ‌کنند. الان همه مردم در خانه‌شان مقتل دارند و مقتل می‌خوانند. برای مردم امروز روضه خواندن خیلی سخت است. امروز یک غزل می‌خوانی، پنج نفر بلند می‌شوند در مجلس و ایراد می‌گیرند؛ چون همه مردم باسواد شدند و به تمام دقایق و ظرایف شعر دقت می‌کنند. شعر را اگر صحیح هم بخوانی، اما نتوانی احوالات و آن حالات و حس شاعر را، مثلاً حافظ را، منتقل کنی، ایراد می‌گیرند. این است که الان دیگر از روی بیاض نمی‌خوانند. آن موقع از روی بیاض می‌خواندند و بیاض ابزاری مهم دست یک مداح بوده که خودشان با دست خودشان درست می‌کردند.

.

به عنوان سخن پایانی اگر نکته‌ای باقی مانده است بفرمایید.

روضه‌خوان‌ها و مداحی‌های قدیمی که به آنها می‌گفتند مرشد واقعاً مرشد بودند. اهل بصیرت بودند. کرامات داشتند اصلاً. نمی‌دانم در اثر چی بوده، نمی‌توانیم بگوییم. ولی (هزار نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود) یعنی حُسن‌ها را همه را داری مال خودت، نوش جانت ولی هزار نکته دیگه می‌خواهد. غیر حسن معلومه یک چیزی از حُسن بالاتره. در بین بزرگان هر جا حُسن، حَسَن، محسن، احسان، تحسین، احسن، هر جا این واژه آمده با مشتقاتش که بن ماضی همین حُسن است می‌گویند فقط منظور آقا اباعبدالله است. حسین هم یعنی همان حسن. منتها به خاطر یای تصغیر است که به آن می‌گویند حسین، یعنی حسن کوچک‌تر. این که می‌گوید: (هزار نکته غیر حسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود) حالا طبق آنچه که اهل این راه به ما یاد دادند یعنی همه حسین دوستی‌ات. همه هیأتی بودنت، همه روضه گوش کردنت، همه اینها یک طرف. هزار نکته دیگه هست توی این قضیه باید آنها را پیدا کنی تا مقبول طبع مردم صاحب نظر شوی. کدام نظر؟ آن نظری که به وسیلة آن انسان تا عمق هستی را می‌بیند. باید آن را پیدا کنیم ما. بله این حسینی بودن انواع مختلف دارد. یک کارگر ساده هم واقعاً وقتی از امام حسین حرف می‌زنی اشکش جاری می‌شود این حسینی است. اما تا کجا دنبال امام حسین رفته خیلی مهمه این داستان بیاضی که مداحان قدیم داشتند همه‌اش نور بود و آبرو در محضر حسین فاطمه علیهماالسلام. من می‌گویم دعایی که در هنگام شستن صورت در وضو می‌خوانیم «اللهم بیض وجهی یوم تسود الوجوه» یعنی ما را حسینی قرار بده. آن روزی که همه یزیدی هستند.