برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
ROKNEWSPAGER ERROR: File not found: images/عکس_کتاب_0011.jpg
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

خاتم زقحط آب سلیمان کربلا... - تحلیلی بر ترکیب‌بند مرحوم محتشم کاشانی

 

نویسنده و پژوهشگر: امیراکبرزاده

در همه‌ی جوامع بشری رسوم و سننی وجود دارند که ذیل کلمه و تعبیر «آیین» وجه قداست به خود گرفته‌اند، آیین، هویت یک جامعه‌ی بشری‌ست و پرداختن به این آیین و آیین‌ها جزء لاینفک ادبیات جوامع مولد آن‌هاست. آیین، مقدس‌ترین سرمایه‌ی یک جامعه است، زیرا به شکلی خاص و موجز چکیده‌ای از تمام خصوصیات فرهنگی و شخصیتی تشکیل دهنده‌ی جامعه‌ی خود را بیان می‌کند.

این چند جمله مقدمه‌ای کوتاه بود بر این که نگاهی کوتاه و در حد این مجال داشته باشیم به ترکیب‌بند ازل ـ ابدی محتشم کاشانی.

ابتدا توضیحی مجمل درباره ترکیب‌بند الزامی می‌نماید، «ترکیب‌بند» قالبی‌ست که از چند غزل و ابیاتی بصورت تک بیت و مرتبط با غزل‌ها و موضوع کلی شکل گرفته، قالبی که برای ترکیب چند فضای متفاوت با موضوعی خاص و واحد بسیار کارآمدست، در این قالب فضایی بسیار فراخ و بسیط برای بیان و شرح موضوع مورد نظر وجود دارد، ترکیب‌بند به دلیل بهره بردن از چندین غزل به هم پیوسته و متعدد فضای تغزلی را به گونه‌ای پرورش داده که فرازهای عاطفی و حسی به بهترین شکل ممکن در آن به خودنمایی بپردازند. محتشم نیز با توجه به این ظرفیت‌ها که صد البته یکی از بسیار دلایل او ست دست به سرایش اثر جاودانه‌ی خود در این قالب زده. نکته قابل توجه دیگر درباره این اثر به سبک‌شناسی دوران شاعر بر‌می‌گردد، با توجه به دوران و عصر محتشم با این مساله برخورد می‌کنیم که دوران شاعر، دوران سبک هندی از طرفی و دوران پویایی سبک وقوع از طرفی‌ست ولی در این ترکیب بند فضای غالب سبک عراقی‌ست، با همان ترکیب‌ها و تعابیر سهل و ممتنع.

البته این جستار در پی بررسی فنی و تخصصی این شعر در این مجال نیست که هم عرصه تنگ‌ست و هم محور بحث در این گفتار چیز دیگری‌ست.

عاشورا صرفا یک اتفاق نیست، یه نبرد نیست، یک روز نیست... عاشورا یک فرهنگ است؛ حرکتی‌ست که از ده محرم سال شصت و یک هجری آغاز شد و تا ابد ادامه خواهد داشت و پرچم‌دار این حرکت سیدالشهداست، او که آن‌گونه ژرف و عمیق این حرکت را جریان داده که تا همیشه ادامه‌دارتر از قبل به بسامد خود ادامه خواهد داد.

آن‌چه در ترکیب بند محتشم خودنمایی می‌کند شناخت‌ست، شناختی که شاعر از ممدوح خود دارد، آن‌گونه ژرف که بی هیچ مبالغه یا کم‌فروشی آن را به تصویر کشیده، بی آن‌که از شان ایشان بکاهد یا با تملق زیاد و ناآگاهانه باعث به ابتذال کشیده شدن موضوع و مبحث بشود، شاعر از همان غزل آغازین و شرح ماوقع نشان می‌دهد که شان امام خود را به خوبی درک کرده و در کمال ادب و فروتنی قدر و منزلت حضرت را به تصویر می‌کشد و این نکته را مدام گوش‌زد می‌کند که حضرت سیدالشهدا سرسلسله‌ی هستی‌ست و از خاندان نور، آن‌جا که بیان می کند که از غم سیدالشهدا نه تنها زمین و زمینیان بلکه آسمان و اهل آسمان نیز در اندوه هستند گوشه‌ای از این اشاره است:

در ادامه و در غزل‌های بعدی شاعر به شرح ماجرای کربلا می‌پردازداما نکته‌ای که قابل تامل است این است که شاعر به هیچ وجه حدود و مرزهای مرثیه و اندوه را با تظلم و درمانده‌گی درهم نمی‌کند و به تعبیری مرثیه‌ای را به گفتن می‌نشیند که سرشار از حماسه است، هم‌چنین به این نکته توجه دارد مه امام‌شناسی در هر عصری لازم‌ست آن‌گونه که در عصر سیدالشهدا جامعه از درک پایینی نسبت به این مقوله برخوردار بود و به اصطلاح امام‌شناسی بسیار در سطح اندک و تنها بین خواص نزدیک به اهل بیت وجود داشت. محتشم حرکت و رسالت سیدالشهدا را در ادامه‌ی حرکت و رسالت انبیای گذشته و جدش رسول الله ، پدر بزرگوارش امیرالمومنین و برادرش امام مجتبی(علیه السلام) می‌داند، در غزلی که پس از بیان شان این حضرات معصومین به بیان جایگاه و معرفی خصوصیات امام حسین می‌پردازد.

در ادامه شاعر به اثرات و زیان‌های جامعه‌ی بدون امام می‌پردازد و این نکته را متذکر می‌شود که هیچ راهی بی راهنمایی کاربلد و آگاه به مقصد نهایی خود نخواهد رسید.

محتشم روح حماسه را در حرکت عاشورایی سیدالشهدا به خوبی درک کرده‌است و هم‌چنین با بیان شاعرانه‌ی خود در کنار پرداختن به اندوه فقدان امام عصر حرکت حماسی و جریان‌ساز حضرت را نیز از یاد و خاطر دور نمی‌کند به گونه‌ای که فرهنگ حماسه و آزاده‌گی را در جای‌جای ترکیب‌بند شاهد هستیم و می‌بینیم که حتا مرثیه هم در جامه‌ی حماسه به میدان کلمات پا می‌گذارد.

حتا شکوه به نیزه رفتن سر مبارک امام دست کمی از مصاف ایشان در میدان نبرد ندارد، کلمات در چنان هیئت حماسی و سخته‌ای بیان می‌شوند که اندوه را با آزاده‌گی و رهایی در هم می‌آمیزند.

منظر در عاشورا جز زیبایی نسیت، زیبایی محض و در اوج، جمعی که آسمان درعزایشان خون گریه می‌کنند اما خود جز صلابت هیچ‌چیز دیگری از خود بروز نمی‌دهند

شوری که شهادت سیدالشهدا در دل‌ها و در جان هستی انداخت در ظرف کلمات نمی‌گنجد و اندوهی که فقدان آن حضور بزرگ‌وار در عالم نیز به همان اندازه سنگین و آسمان سوز است به‌طوری که در چهارچوب‌ ادراک زمینی جای نمی‌گیرد پس این اندوه را باید بر کسی عرضه کرد که در حدود آسمان و فراتر از آن باشد و چه کسی درخور توجه‌تر از پیامبر، امیرالمومنین و فاطمه زهرا این‌ست که حضرت زینب رو به مدینه کرده و این غم و هجران را به ناله می‌نشیند.

محتشم با کمال ادب آن‌گونه که در خصوصیات صحابه‌ی سیدالشهداست به شرح موضوع پرداخته و از آن‌جا که این خاندان را سرچشمه‌ی رحمت واسعه‌ی خداوندی می‌داند، در ابیاتی حتا احتمال بخشش قاتلین از جانب حضرت را می‌دهد و گاه خود نیز زبان به بیان و درخواست شفاعت از امام می‌گشاید... اما در کنار این همه با روزگار و چرخ غدار این گلایه را مطرح می‌کند که قدر امام عصر خود را نشناخته و ندانسته آن کرد که نباید

ای چرخ غافلی که چه بیداد کرده‌ای                         وز کین چها درین ستم آباد کرده‌ای

بر طعنت این بس است که با عترت رسول                 بیداد کرد خصم و تو امداد کرده‌ای

بررسی ترکیب‌بند محتشم نیاز به تعمق بیشتری دارد زیرا به‌جز ظرافت‌های زبانی و فنی شعری، عمق و ژرفنای کلام و اندیشه در این اثر آن قدر هست که در چهارچوب چند و یا چندین صفحه نخواهد گنجید.