برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

اشعار ماه شعبان - درخت روشن

 

وقتی طبیعت فارغ از قال و مقالم بود

بال ملائک در عزایت دستمالم بود

پیش از شروع اشک عالَم گریه می‌کردم

یادم نمی‌آید دقیقاً چند سالم بود

من خود، درخت روشنی بودم در آن ایام

چندان که این خورشید چون یک سیب کالم بود

اندازة بالِ مگس تا گریه‌ام آمد

دیدم که سیمرغِ بهشتی زیر بالم بود

چندین هزاران سال پیش از خلقت انگور

باده‌کشی و مِی‌خوری جزء کمالم بود

من قبل از این عالَم تو را در نور می‌دیدم

لاهوت یا ناسوت، شاید هم مثالم بود

 رضا جعفری

 

شراب ناب

بدون باده مستی‌آفرینی

بدون جلوه هم زیباترینی

زمان، تأثیر در ذاتت ندارد

شراب ناب گهواره‌نشینی

توان درک تو در حدّ ما نیست

چه می‌فهمد ز مِی ظرف گِلینی؟

تو متن واضح و روشن ولی من

پر از ابهام، مثل نقطه‌چینی

رثایت را همه خون گریه کردند

شهاب آسمان، سنگِ زمینی

شنیدم مانده بر زیر گلویت

جسارت‌های شمشیر لعینی...

رضا جعفری

 

مشرق سجاده

سه بند از یک ترکیب‌بند

نور حق می‌دمد از مشرق سجّادة تو

چه شکوهی‌ست در این زندگی سادة تو

می‌رود از نظرش جنّت و مُلک و ملکوت

آنکه از روز نخستین شده دلدادة تو

زمزم و کوثر و تسنیم به وجد آمده‌اند

از زلالی مِي و روشني بادة تو

هر کسي معجزة چشم تو را باور کرد

مي‌شود بنده ولي بندة آزادة تو

با کرامات نگاهت دل هر عاشق را

می‌برد سمت خدا روشنی جادة تو

آمدي تا به جهان نور يقين برگردد

نور ايمان و سعادت به زمين برگردد

 مکّه با مَقدم تو عطر بهاران دارد

ديدة روشن تو رحمت باران دارد

کعبه بر شانة لطف تو توکّل کرده

با نفس‌هاي مسيحايي تو جان دارد

مثل جدّت تو نهادي حجرالاسود را

وَر نه بي‌مرحمتت قامت لرزان دارد

هر کسي در دل او نور ولايت جاريست

به کرامات تو و چشم تو ايمان دارد

از نگاهت همه اعجاز و يقين مي‌بارد

چشم‌هايت چِقَدَر تازه مسلمان دارد

آيه آيه کلمات تو همه روشني‌اند

خط به خط مصحف تو جلوة قرآن دارد

لحظاتت همه از نور خدا لبريزند

مگر اين شوق الهي تو پايان دارد؟

شب گذشت و سر تو بر روي تربت مانده

در عروجي تو ولي شوق عبادت مانده

 با تو هر لحظة من بوي خدا مي‌گيرد

عطر اخلاص و مناجات و دعا مي‌گيرد

بچشان بر دل ما طعم عبوديّت را

سجده‌هامان به نگاه تو بها مي‌گيرد

تو ولي‌نعمت ما و همه عبدت هستيم

رحمت واسعه‌ات دست مرا مي‌گيرد

تا بقيعت دل شيداي مرا راهي کن

عشق از گوشة چشمان تو پا مي‌گيرد

آن‌قَدَر بنده‌نوازي که دل چون من هم

عاقبت تذکرة کرب و بلا مي‌گيرد

باني روضة اربابي و باران باران

چشمم از محضر تو اذن بکا مي‌گيرد

از تو بر گردن اسلام چه دِیني مانده

با فداکاري تو شور حسيني مانده

یوسف رحیمی

 

صلواتی محمدی

ای که در سورة تبسم خود لطف والشمس و والقمر داری

نوری از آفتاب روشن‌تر، رویی از ماه خوب‌تر داری

تو کدامین گلی که دیدن تو صلواتی محمدی دارد

چقدر بر بهشت چهرة خود رنگ و بوی پیامبر داری

هجرتت از مدینه شد آغاز کعبه هم شاهد سلوک تو بود

کربلا، کوفه، شام حیرانند تا کجاها سر سفر داری

باوری سرخ بود و جاری شد أوَلَسنا علی الحق از لب تو

چه غرورآفرین و بشکوه است مقصدی که تو در نظر داری

با لب تشنه بودی و می‌سوخت در تف کربلا پر جبریل

وقت معراج شد، چه معراجی ای که از زخم، بال و پر داری

از میان تمام اهل جهان عرش پایین پا نصیب تو شد

عشق می‌داند و جنون که چقدر شوق پابوسی پدر داری

شوق پابوسی تو را داریم حسرت آن ضریح شش‌گوشه

گوشه‌چشمی، عنایتی، لطفی، تو که از حال ما خبر داری

در مدیح تو از مدایح تو یا علی هرچه بیشتر گفتیم

با نگاهی پر از عطش دیدیم حُسن ناگفته بیشتر داری

سید محمد جواد شرافت

 

به دنبال تو

ای همیشه شهد یادت از عسل‌ها بیشتر

من به دنبال تو هستم در غزل‌ها بیشتر

هر چه می‌گویند با یک گل نمی‌آید بهار

من دلم می‌گیرد از ضرب‌المثل‌ها بیشتر

در حرم تا غرق بهجت می‌شوم حس می‌کنم

می‌وزد عطر تو در بعضی محل‌ها بیشتر

عده‌ای ناباورند و خوب می‌دانم چرا

هست پیرامون تو بحث و جدل‌ها بیشتر

نام تو دکّانِ بعضی‌ها شد و این روزها

هست زرق و برق بازارِ بدل‌ها بیشتر

از فرج می‌خوانم و محو مؤذن‌زاده‌ام

لحظة حی علی خير العمل‌ها بیشتر

آسمان ابری‌ست وقتی گرم می‌گیرد دلت

تکیه تکیه با عَلم‌ها و کتل‌ها بیشتر

کربلا را با نگاهت غرق باران می‌کنی

گریه‌ات می‌گیرد اما روی تل‌ها بیشتر

در قصاید پای ثابت هستی اما باز هم

من به دنبال تو هستم در غزل‌ها بیشتر

 احمد حسین‌پور علوی

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد