برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

در مدیریت اسلامی، فعلِ سازمانی عبادت است

گفت‌وگو با حجت‌الاسلام و المسلمین سید صمصام‌الدین قوّامی

نظریه‌پرداز مدیریت اسلامی و رئیس بنیاد فقهی مدیریت اسلامی

قسمت دوم

 

 

به بحث تئوری‌پردازی در مجموعة تحت اشراف شما (بنیاد فقهی مدیریت اسلامی) بپردازیم. در حال حاضر، شما يکي از پرچمداران بحث مدیریت اسلامی هستید و قصد دارید که اين مبحث را عموميت ببخشید، مخصوصاً تئوري نظام مديريت اسلامي. این «نظام مدیریت اسلامی» به چه معناست؟

ما خيلي نبايد دنبال تعاريف باشيم. تعاريف مشکل درست مي‌کنند. البته در همة علوم مخصوصاً علوم انساني، هر تعريفي که مي‌کنید مي‌گويند جامع نيست، مانع نيست. ولي در عين حال ما به اين تعريف اعتقاد داريم که مديريت اسلامي، مديريت غني شده هست. یعنی مديريت اسلامي همين مديريت رائج است، با وصف غني شده. در حقيقت ما چيز ديگري نداريم که غني کنيم. منتها براي اين کار بايد يک نظام درست کنيم. نظام‌ها معمولاً مثلث هستند. ضلع بالا «هدف» است. یک ضلع «مباني»، و ضلع دیگر «اصول» است. «هدف» آن است که، مديريت اسلامي براي رسيدن به آن تلاش مي‌کند. «مباني» آن است که ما بر پايه آن حرکت مي‌کنيم. يعني مبناي بناي ماست. که معمولاً دو دسته هستند: مبانی ارزشی و مباني بينشي، که مبانی بینشی همان اصول اعتقادات ما را تشکيل مي‌دهند و آن مبدأ و معاد است. دو رکن و يک فرد کاملي که توانسته اين دو رکن را در خودش پياده کند. و يک مباني ارزشي داريم که اين مباني ارزشي رویيده مي‌شوند از مباني بينشي. بعد که مباني درست شد، مي‌آييم سراغ اصول. «اصول»، راه‌هاي رسانندة ما ـ بر اساس مبنایی که ساختیم ـ به آن هدف معین هستند. به عنوان مثال، قله‌هايتان مي‌شوند هدف، آن زيربناهاي اين کوه بزرگ و راسخ مبناي شماست. و مسيرهايي که انتخاب مي‌کنيد و قرار است برويد و برسيد به قله، آن را اصول مي‌گوييم. لذا اصول و مبنا دو تاست.

هر نظامي چه اقتصادي، چه نظام سياسي اسلام، چه نظام اداري اسلام، چه نظام تربيتي اسلام، به اين مثلث نيازمند است. حالا ما در نظام مديريت اسلامي براي هر کدام از اين‌ها که قفسه‌بندي مي‌کنيم، تکليف‌مان روشن مي‌شود. مثلاً مي‌گوييم هدف مديريت اسلامي مدينه فاضله يا حيات طيبه است. که بايد اين را تعريف کنیم. خب؛ حالا که  اين اهداف را چيديم، همين اهداف قامت انسان را بلند مي‌کند. بعد فرض کنيد همان مدينه فاضله، همان است که پيامبر مي‌خواهد. و همان است که مهدي(عج) مي‌خواهد. بعد از هدف به مبانی می‌رسید. و ابتدا به مبانی بینشی‌تان که توحيد در مديريت است: «لا مدير في الوجود الا الله» يعني توحيد در مديريت از شاخه‌هاي توحيد در ربوبيت است. يعني خود توحيد، يک سازماني دارد. بعد در سیستم مديريت، توحيد در اطاعت و توحيد در استعانت است. خب اين يک مبناست که همان اعتقاد ما به توحيد می‌باشد که غرب از آن بي‌بهره شده و علتش، رویکرد اومانيستی آن‌هاست که بر این اساس، مدیریت را  سازماندهي مي‌کنند.

 بعد وارد مبحث معاد مي‌شويد. يک چشم‌انداز، براي شما درست مي‌شود. مي‌بينيد که اين مبدأ و اين معاد، مثل پدر و مادر هويتي هستند که مبناي شما را تشکيل مي‌دهند. آن وقت توحید و آخرت در مديريت ما کاملاً مؤثر خواهد بود. نظامي که از صدر تا ذيل آن موحد است، اين نظام، خيلي متفاوت مي‌شود. چون، به حد آخرت، قد کشيده و به معاد و توحيد تکيه کرده است. بعد مبناي سوم‌تان مي‌شود، انسان کامل. قائل به مديريت معصوم مي‌شويد. و مي‌گوييد جز او کسي مديريت نمي‌کند و اين شخص بايد، هميشه زنده باشد. لذا حضرت عسکري علیه السلام، سال 260 قمری مديريت را تحويل حضرت مهدي عجل الله تعالی فرجه مي‌دهد و او تا الان مدیریت الهی را ادامه داده است. که ما اسمش را، نظارت و مديريت معصوم مي‌گذاريم. گزارش‌ کارها را بايد، به او داد. مدير کل هستي اوست. سپس خود نظام هستي، يک سازمان است که در رأس آن، انسان کامل است. او هم، خليفه خداست، اين‌ها، مبناهاي بينشي مي‌شود. بعد مي‌آييد وارد مبناي ارزشي مي‌شويد.

در مبناي ارزشي به يک جدولي از ارزش‌ها قائل هستيد که از همان بينش شماست. مثلاً به جاي وظيفه‌گرا بودن، تکليف‌گرا مي‌شويد. یا مثلاً بحث از عبادت بودن کار می‌شود که، اثبات کرده‌ايم، فعل سازماني، عبادت است. اگر کسی قصد قربت کند ـ از باب امر به معروف و نهي از منکر ـ ذخيره‌اي براي آخرتش مهیا کرده ‌است. سومین ضلع نظام ما، اصول است. اصول را ما به چهار دسته  تقسيم مي‌کنيم. 1. اصولي که مربوط به وظائف يک مدير است. 2. اصول مديريت منابع انساني. 3. اصول مديريت رفتار سازماني. 4.  اصول مديريت فرهنگ سازماني. اين چهار اصطلاح، همان مديريت رائج است که ما غني‌ سازي‌اش کرده‌ايم. فرهنگ را از رفتار جدا کرده‌ايم. اين فرمول خاصي است که تمام مباحث مديريت، در همين چهار قفسه است. هر کدام هم، 25 درصد از سهميه مديريت را دارند.

 

یعنی در واقع، اصولی که ما را از طریق مبانی‌مان به اهداف‌مان می‌رساند؟

بلی، منتها این اصول باید دسته‌بندی شوند. به عنوان مثال، يکي از اصولي که در وظائف مدير هست بحث سلسله مراتب ولايي است. ما مي‌گوييم سازمان اسلامي، يک سازمان ولايي است و اطاعت مافوق شرعي است. بعد، در اصول منابع انساني مي‌گوييم: قاعده اصطناع، که هيچ نيرويي بدون ساخته شدن، حق نصب ندارد. چون زمانی که خداوند، موسي را به کوه طور آورد، چنین فرمود: من تو را چهل سال است که دارم مي‌سازم. « وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِي» یا « لِتُصْنَعَ عَلى‏ عَيْنِي» از نيل تا طور تو را ساختم.

ما مي‌فهمیم که در مديريت منابع انساني، که بحث از گزينش‌ها و ارزيابي و تعليم و تربيت نيروهاست، نيرو را بايد از کودکي ساخت. لذا هيچ نيرويي، نبايد بدون آموزش بيايد و گزينش شود. مثلاً در گزينش، در حقوق و دستمزد که از اصول منابع انساني است؛ ما قاعده‌اي داريم به نام قاعده  اسباغ. يعني حقوق و دستمزد بايد به گونه‌اي باشد که شخص، سيراب شود. سري سوم اصول، مديريت رفتار هستند، که اين رفتارهای سازمانی را بايد مديريت کرد. مانند: بحث احترام مؤمن، بحث تکريم مؤمن و ... ما مثلاً فرهنگ ايثار را مطرح مي‌کنيم. ايثار يعني عبور از خود به نفع ديگران، که بر مبناي جود هست نه سود. در حالی‌که مديريت غرب، سودگراست و مديريت اسلام جودگراست. يعني افراد از خودشان مي‌گذرند به نفع ديگران. ولی در مديريت رائج، همه به نفع خودشان عمل مي‌کنند و مي‌گويند سود بيشتر. لذا بنابر این مبنا، همه جوادند.

 

يعني مديريتي که موافق با فطرت انسان باشد نه موافق با غريزه و هوس‌.

بله، يعني تقليد از خدا و از انسان کامل. حضرت مهدي مديريتش بر اساس جود است. لذا مدیر اسلامی باید شبیه ایشان باشد. چون هر فردي از امت بايد شبيه امامش باشد. « يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ » لذا سازمان‌ها، همه محکوم به همين اصولند. بعد ما مي‌گوييم اصول، حاکم بر روش‌هاست. بعد اين نظام که درست شد، مي‌آييم راهکارهای کاربردی و اسلامی ارائه مي‌دهيم.

 

 با این تفاصیل و با توجه به این‌که شما در ابتدای راه هستید و ابعاد جدیدی را در مدیریت اسلامی، در حال اکتشاف هستید؛ آیا محصولی دارید که بتوانيد در اختيار مديران و کارکنان اداره‌جات و سازمان‌ها قرار بدهيد؟

ببينيد، فعلاً همين مدیریت موجود، که البته غنای بالایی ندارد، کافي است. اين يک پکيج کامل ولي کوتاه است. و اگر این مدیریت موجود را رها کردیم و مدیریت اسلامی را کاملش نکردیم و به اندازه‌هاي اسلام در نياورديم آن‌گاه از بین مي‌رويم. چون ما الان مضطريم و مديريت اسلام را نمي‌شناسيم و مضطر بايد به  وضع موجود اکتفا کند و با همين هم مي‌شود، به جايي رسيد. منتظر بايد باشند تا ما همين مديريت را، در بنياد فقهی، در دانشگاه مديريت اسلامي و پژوهشگاه مديريت اسلامي، غنی کنیم و این، يک کار دراز مدتي مي‌شود و وقت می‌برد. زیرا همین مدیریت رائج در دستگاه‌ها قرار مي‌گيرند و غني مي‌شوند. البته نمي‌گوييم، اين آخرين حرف است. مي‌گوييم اين آخرين تلاش است.

 

آیا مي‌شود گفت: زمينه‌هاي بحث مدیریت اسلامی در انقلاب اسلامي سال 57 ايجاد شده است؟ مي‌خواهم بگويم که چقدر اين امر و تفکرات امام راحل را در اين مسئله مؤثر مي‌دانيد؟

ببينيد نظام سياسي با نظام اداري دو تاست. نظام اسلامي با اداره اسلامي دو تاست.

 

شما حکومت اسلامي را از مديريت اسلامي جدا مي‌دانيد؟

بله، حکومت اسلامي از مقوله فقه سياسي است. علوم سياسي جدای از علوم اداري است. اصلاً در علوم سياسي هيچ‌گاه از حقوق و دستمزد بحث نمي‌کنند. ولي در علوم اداري و در مديريت بحث مي‌کنند. البته آن خودش يک مديريت کلان است. نظام سياسي، هزار سال طول کشيد؛ از مرحوم کليني تا  امام خميني(ره) زمان گذشت تا ولايت فقيه از آن دوران مهجوريت و انزوا خارج شد. هم‌چنین هزار سال ديگر وقت، براي نظام اداري اسلامي مي‌خواهد. لذا به نظر من این نقيصه به نظام اسلامي نيست، نظام اسلامي، ايده آل است، ولي اين‌که ما بگوييم نظام اداري ضعيف است، تقصير نظام سياسي نيست. منتهي ما داريم ميانبرهايي پيدا مي‌کنيم. حال چون خود نظام اسلامي، حامي مديريت اسلامي است، باید هم‌خوان و هم‌خون باشند. نمي‌شود اين نظام اسلامي را که بسيار بلند بالا شده، و این داعیه را دارد که کامل‌ترين نظام جهان بشري است، این وضع موجودش باشد که نظام اداري‌اش بسيار کوتاه باشد. يعني الان در نظام اداري مفسده هست، کم کاري، بيکاري پنهان، اختلاس، و گزينش‌هاي نادرست هست. هر فردي در مسير غير تخصصش  استخدام مي‌شود. دانشکده مديريت، همه‌اش از غرب تغذيه مي‌کند. در حالی‌که غرب، قدرت غذايي ندارد، مثل فست فود و پيتزا است. مثل شير خشک است، شير مادر نيست. شير خشک، آدم را بزرگ مي‌کند ولي ارزش غذایی شير مادر را ندارد. ما مي‌گوييم، مديريت اسلامي مثل شير مادر است، و مادر به مثابه نظام اسلامي است. يعني فرد و جامعه، بايد از آن شيري که نظام اسلام دارد، تغذیه شود و الا دچار خلل و مشکلات می‌شود. لذا الان که سي سال از انقلاب گذشته، تازه در مرحله‌ی استارت و شروع هستیم و خوب هم هست. احساس نياز، يک پيروزي است. چون در دهه اول و دوم انقلاب برخی مي‌گفتند: این مسائل، خيلي نياز نيست. ولی الان همه مي‌گويند که نمي‌شود نظام اسلامي را با مديريت غير اسلامي اداره کرد.

 

شايد خلطي که گاهی اوقات مي‌شود، برابری و یکی بودنِ مديريت مسلمانان و مديريت اسلامی است و بعضی‌ها بر این باورند که مديريت اسلامي يعني مديريت يک فرد مسلمان.

نه اصلاً این‌طور نيست. الان مديريت اروپا و چين، به مراتب اسلامي‌تر از ايران است! ما یک قانونی داریم که اگر، هر جا نظم نيست، اسلام نيست. هر جا پروژه‌ها تأخير مي‌افتد، اسلام نيست. چون این‌ها با اسلام تناقض دارد. زیرا اگر اسلام بیاید، پيشرفت نیز مي‌آيد. اگر پيشرفت نيست پس اسلام هم نيست. اين را اگر ما به صورت يک قاعده‌ی مادر بپذيريم همه مشکلات حل مي‌شود. چرا در غرب، پيشرفت است، چون نظم حاکم است. این نظم، در فطرت اسلام هم موجود است. لذا ما الان، مديريت اسلامي نداریم. با این حال، نسبت به اجرایی شدن مدیریت اسلامی در همه شؤون امیدواریم.

پایان

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد