برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

فرهنگ تب نمی‌کند اگر...

موضوعی تخصصی به نام فرهنگ عمومی

بنا به نقل تاریخی فرزندان موحد اسماعیل هر وقت می‌خواستند از مکه بیرون بروند، تکّه‌ای از سنگ‌های کعبه را به قصد تعظیم با خود برمی‌داشتند. وقتی در مسافرت هوای عبادت به سرشان می‌زد، همان سنگ را روی زمین گذاشته و گرد آن طواف می‌کردند. این کار مقدمه‌ای شد تا هر سنگ زیبایی را خدا بدانند!

* فرهنگ گاهی سردی‌اش می‌کند و گاه گرمی‌اش می‌‌گیرد. گاهی تب می‌کند و گاه اپیدمی می‌شود. فرهنگ‌ها در تب و تاب تغییرند. پس‌لرزه‌های تغییر فرهنگی، ژست اجتماعی، ذائقة دینی و اعتقادی و حتی فرهنگ عبادت و مناجات با خدا را می‌لرزاند.

* اگر شما فرهنگ را هدایت نکنید، فرهنگ شما را هدایت می‌کند. فرهنگ عمومی به مراقبت نیاز دارد. تیمارداری فرهنگی، چغال و بقال و وزیر و نخست‌وزیر نمی‌شناسد. همگی تحت تأثیر فعل و انفعالات فرهنگی هستیم. فرهنگی خون دل می‌خورد تا... .

بنا نبود خون از دماغ کسی بیاید. حتی ابوسفیان هم مانده بود که چه اتفاقی دارد می‌افتد. فرمانی صادر کرد مبنی بر اینکه «ابوسفیان می‌تواند به مردم اطمینان دهد که هر کس به محیط مسجدالحرام پناهنده شود یا سلاح به زمین بگذارد یا درِ خانه‌اش را ببندد یا حتی به خانة ابوسفیان پناه ببرد، جانش در امان است». در همان روز کعبه را شست‌وشو دادند و بت‌ها را واژگون کردند. وقتی زبیر با طعنه به ابوسفیان گفت: هُبَل هم شکسته شد! ابوسفیان پاسخ داد: اگر از هُبَل کاری ساخته بود، سرانجام کار ما این نبود.

* تغییر و رشد فرهنگی، نیاز به ارتقای افق‌های فکری و تربیتی دارد. ارتقای فکری و تربیتی با خون دل حاصل می‌شود نه خونریزی. هیچ‌گاه ضرب و جرح‌ها نتوانسته فرهنگ‌ها را بسازد یا آبیاری کنند. فرهنگ مثل نوزادی است که با نوازش آرام می‌شود، با گفت‌وگو رام می‌گردد و پله‌پله پیش می‌آ‌ید تا رشد کند. اگر خون دل‌های رسول خاتم (صلی الله علیه و آله) و یاران او در سال‌های غربت پیش از هجرت نبود، فتح مکه به این راحتی‌ها میسر نمی‌شد. فرهنگ محصول فرآیندی است که در آن صبر و تدبر حرف اول را می‌زند.

بعد از نیاز فرهنگی...

شاید اگر مشاوران عثمان کمی به خرده‌گیری‌های ابوذر غفاری توجه می‌کردند، کار خلیفة سوم نافرجام نمی‌ماند. عده‌ای مسلمان باسابقه، بیت‌المال مسلمانان را جیب مفت پدرشان می‌‌دانستند و هر آنچه می‌خواستند، برداشت می‌کردند. این بریز و بپاش‌ها، دل عوام یک لاقبا را کباب کرده بود. ناگهان عثمان سیاه‌ایی از مردم را دید که دور خانه‌اش حلقه زده‌اند تا جانش را بگیرند. پس از قتل عثمان، مردم متوجه شدند که حوزة مسلمانی بی‌صدارت مانده است. نیاز به سرپرستی و مدیریت جامعه توسط فردی عادل و عالم به یک مطالبه عمومی تبدیل شد. انصار و مهاجر بر در خانة امیر (علیه السلام) صف کشیدند که ولایت مسلمانان تنها از تو بر می‌آید.3

* فرهنگ عمومی زمانی ارتقاء پیدا می‌کند که گزاره‌های فرهنگی تبدیل به گفتمان عمومی شود. فرهنگ زمانی به گفتمان تبدیل می‌شود که به نیاز عمومی بدل شده باشد. اگر نیاز‌های فکری، روحی و جسمی بر اساس ملاک‌های دینی و عقلی تبدیل به مطالبة عمومی گردند، به فرایند رشد فرهنگی مدد می‌کنند. فعالان فرهنگ دینی زمانی برگ برنده را در دست دارند که نیازهای انسانی را به عنوان گفتمان غالب در بدنة جامعه رایج کنند. امروز جامعة ما به شدت تشنة چنین گفتمانی است.

فرق فرهنگ آیین‌نامه‌ای با...

این جمله را بارها شنیده‌ایم که حسین (علیه السلام) فرمود: «إنما خرجت لطلب الاصلاح فی امة جدی محمد»4؛ همانا برای طلب اصلاح در امت جدّم، محمد خارج شدم.

* کربلا جنگ نبود، بلکه اصلاح فرهنگ بود. اصلاح فرهنگی با آیین‌نامه و بخش‌نامه راه به جایی نمی‌برد. مگر می‌شود بر صندلی ریاست تکیه زد و با چند دستورالعمل و امر به معروف تاروپود فرهنگ را به هم سوار کرد؟! برای رسیدن به جامعة نبوی حرکت لازم است. خروج از رودربایستی‌های فکری و روحی، خروج از سمینارها و کنفرانس‌های کلیشه‌ای و تکراری، خروج از خمودگی و روزمرگی، خروج از تعصب‌های بی‌پایه و خروج از اسم‌های فانی و بی‌اساس از لوازم این حرکت است. خروج واقعی زمانی محقق می‌شود که پیش‌قراولان فرهنگ و اندیشه، مطلوب خود را اصلاح و رشد فرهنگی بدانند.

از فرهنگ سنتی تا...

سیدالشهدا (علیه السلام) خط سیر حرکت فرهنگی خود را با این جمله روشن می‌کند: «اسیر بسیرة جدی و ابی علی ابن ابی‌طالب»5؛ من بر اساس روش جدم و پدرم علی بن ابی‌طالب حرکت می‌کنم.

* خیلی‌ها در این مملکت آمدند و گرد و خاک به راه انداختند که وااسلاما و وا وطنا! و بعد بوق و بلندگو به دست گرفتند که آمده‌ایم فلان و بهمان کنیم. طایفه‌ای از هول تحجر به دیگ تجدّد افتادند و عده‌ای دیگر از ترس روشنفکری به دامن تحجر پناه آوردند. در این میان فرهنگی نصیب این مملکت شد که نه سرش به تن ایرانی می‌آمد و نه لباسش قوارة قامت این جماعت بود. برای رهایی از تضادها و سردرگمی‌هایی از این قبیل، حرکت فرهنگی نیازمند ملاک است. شاقول فرهنگ دینی، سنت‌گرایی است. سنت‌گرایی مساوی است با دل سپردن به سیره نبوی و علوی؛ از این رو امام راحل(ره) بر فقه جواهری به عنوان طلایه‌دار فقه سنتی تأکید داشتند. بنا نیست انقلاب فرهنگی اسیر دستان مدرنیسم شود و فقه جواهری با چماق تحجر و در زیر گرد و غبار روشنفکرمآبی منزوی گردد.

فرهنگ پلاکارد چسباندن نیست؛ بلکه...

حضرت صادق (علیه السلام) به هشام فرمودند: سلام مرا به کسانی که از من پیروی می‌کنند و عامل به گفتارم هستند برسان. سپس ایشان به راهبردی اشاره می‌کند که با آن می‌توان به راحتی فرهنگ را مدیریت کرد. حضرت فرمودند: به شما سفارش می‌کنم که نسبت به خدای عزوجل تقوا داشته باشید، در دین خود پارسایی نمایید و در راه پروردگار کوشش کنید. شما را به راستگویی، ادای امانت، سجدة طولانی و نیکی به همسایه سفارش می‌کنم؛ زیرا محمد (صلی الله علیه و آله) همین آموزه‌ها را آورده است. هرکس به شما امانت سپرد به او پس بدهید؛ چه نیکو رفتار باشد و چه بدکار؛ زیرا رسول خدا (صلی الله علیه و اله) فرمان می‌داد که حتی سوزن و نخ را نیز به صاحبش پس دهید. با خویشاوندان خود پیوند داشته باشید و بر جنازة مرده‌هایشان حاضر شوید و بیمارانشان را عیادت کنید و حقوقشان را بپردازید؛ زیرا هرکس چنین باشد، گویند: این جعفری است، این روش پسندیدة جعفر است. به خدا سوگند پدرم برای من روایت کرد که مردی از شیعیان علی (علیه السلام) زینت قبیله‌ای به شمار می‌رفت و از همة آن‌ها در پرداخت امانت بهتر بود، حقوقشان را بهتر مراعات می‌کرد. و در گفتار راستگوتر بود. از سفارششان گرفته تا وصیت‌ها و حتی سپرده‌هایشان را به او می‌سپردند. چون دربارة آن مرد از اهالی قبیله می‌پرسیدی، می‌گفتند: مثل فلانی پیدا نمی‌شود. او در پرداخت امانت و راستگویی از همة ما بهتر است. 6

* شاید آن‌قدر که چاق‌سلامتی کردن با همسایه یا رفتن به تشییع جنازة دوست و آشنا یا دستگیری از فامیل تأثیرگذار باشد، موعظه و نصیحت و امر و نهی‌های بی‌مورد و تکراری تأثیر‌گذار نباشد. اخلاق موتور حرکت فرهنگ است. اگر در هر محله فقط یک نفر خوب زندگی کند، آن محله را بیمه کرده است. به قول عالم فرزانه آیت الله جوادی آملی: «یک طلبه، با سواد متوسط و تقوای عالی، می‌تواند به یک شهر نورانیت دهد».

* ارتقای فرهنگ عمومی با نصب پلاکارد و بنر یا نشر چند کتاب و روزنامه یا حتی برگزاری چند جشنوارة ریز و درشت به انجام نمی‌رسد. این‌ها تنها ابزارهایی هستند که اگر بدون پشتوانة نرم‌افزاری رها شوند، پشیزی نمی‌ارزند. ارتقای فرهنگ عمومی به نرم‌افزار نیاز دارد. نرم‌افزار این فرهنگ، انسان فرهیختة متدین و اخلاق‌مدار است. اندیشه و معرفت چنین انسانی به ابزارهای فرهنگی روح می‌دمد. حضور فعال اجتماعی با محوریت تقوا و اخلاق، اکسیری است که می‌تواند لایه‌های مختلف جامعه را تحت تأثیر خود قرار دهد. مخاطب این حضور، وجدان‌های بیدار است. وجدان، پدیده‌ای مشترک میان تمام شهروندان است. تمامی وجدان‌ها، امانت‌داری و صداقت را ارج می‌نهند.

1. آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام‌ (ص)

2. مغازی واقدی، ج2، ص833.

3. شهیدی، سیدجعفر، تاریخ تحلیلی اسلام تا پایان امویان.

4.

5. اصول کافی، ج2، ص630.