برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

فقط بايد بشناسي اش

 

معصومه، شفیعة داخل بهشت

حوا بهرامی

قال محمدبن‌علیِ‌الجواد: «من زارها عارف به حقه وجب له الجنة»

خودمانی­ اش این می­شود: اگر حضرت معصومه (علیها السلام) را زیارت کنی درحالی‌که نسبت به او شناخت داری، بهشت بر تو واجب می­شود.

واجب می­شود یعنی اینکه چیزی آن را از تو نمی­گیرد؛ یعنی اینکه می­روی قم زیارت، می‌شوی بهشتی! فقط باید بشناسی‌اش! چگونه؟! می­گویم برایت.

 

عارف بحقها یعنی اینکه بدانی فاطمه معصومه مقام عصمت دارد.

بین همه مشهور است که ما 12 امام داریم و 14 معصوم، ولی از طرف دیگر هم می‌دانیم کسانی غیر از این 14 نفر هستند که معصوم هستند و دارای مقام عصمت!

بزرگوارانی مثل حضرت اباالفضل، حضرت زینب، حضرت علی­اکبر و حضرت معصومه (علیهم صلوات الله اجمعین).

این‌ها تالی‌تلو معصوم هستند. تالی‌تلو یعنی «آینة تمام‌نما»؛ یعنی عصمت صغری، یعنی پاکی از هر شک و تردیدی!

نشانه­هایی هم در روایات و سیرة اهل‌بیت وجود دارد که بر یقینمان به عصمت این بزرگواران اضافه می‌کند. نشانه­ای مثل اینکه امام رضا همین لقب «معصومه» را بعد از وفات بانو به ایشان نسبت داده است. و ما می­دانیم، و ما اعتقاد داریم، و ما تار و پود وجودمان این حرف را تصدیق می­کند که امام جز حق چیزی نمی­گوید. در حرف امام لغو و بیهودگی راه ندارد. در حرف امام غلو راه ندارد. امام خانواده‌پرست نیست. در مرام امام جایی برای پارتی‌بازی نیست. حرف و فعل امام برای ما حجت است.

نشانة دیگر برای عصمت حضرت معصومه اینکه مراسم تدفین حضرت معصومه را امام رضا و امام جواد (علیهما السلام) انجام دادند؛ بدون هیچ آمادگی قبلی. آمادگی هم نمی‌خواست؛ چراکه «معصوم را جز معصوم تدفین نمی­کند».

 

عارف بحقها یعنی اینکه بدانی فاطمه معصومه مقام شفاعت دارد.

شفیع برای شفاعت از کسی در محضر خدا، چند ویژگی نیاز دارد. اول اینکه باید اعتقاد راستین به خدا داشته باشد، بعد اینکه باید از طرف خدا اذن داشته باشد، و همچنین باید خودش اهل معصیت نباشد، و اینکه باید قدرت ارزیابی مرتبه‌های اطاعت و عصیان دیگران را داشته باشد!

سخت است مقام شفاعت؛ فاطمه اما این مقام را دارد.

قبل از به دنیا آمدنش پدربزرگش امام جعفر صادق فرموده بود: «خدا را حرمی است در مکه، و پیامبر را حرمی است در مدینه و امیرالمؤمنین را حرمی است در کوفه، و ما اهل‌بیت را حرمی است در قم؛ و قم کوفه کوچک است که از هشت درِ بهشت سه در آن به قم باز می­شود. خانمی از فرزندان من به نام فاطمه دختر موسی در آنجا دفن می­شود که با شفاعت او همة شیعیان وارد بهشت می­شوند».

دقت کردید امام صادق چه فرمودند؟! «به شفاعت او همة شیعیان ما وارد بهشت می­شوند».

وقتی زیارت‌نامة حضرت را که از امام جواد نقل شده می­خوانیم، این شفاعت حضرت معصومه عجیب­تر می­شود.

جایی که می­فرماید: «یا فاطمة اشفعی لنا فی الجنة»

در روایات وارد شده که شیعیان روز قیامت با شفاعت اهل‌بیت و بزرگان وارد بهشت می­شوند. شفاعت در بهشت

اما مقوله­ای جدا از این حرف‌هاست!

یعنی تو با شفاعت امامان و اهل‌بیت پیغمبر وارد بهشت می‌شوی و در بهشت با شفاعت حضرت معصومه ترفیع درجه

پیدا می­کنی!

چه گوهرهایی هستند این فرزندان موسی­بن‌جعفر! برای رساندن شیعیان به کمال، همه کاری می­کنند. فقط باید بیایی توی

دم و دستگاه اهل‌بیت، اینان خودشان بلدِ راه‌اند و راهنما!

 

عارف بحقها یعنی اینکه بدانی فاطمه معصومه عالمة بدون معلم است.

 

پدربزرگ و مادربزرگش امام صادق و حمیده خاتون، مؤسس دانشگاه بودند و استاد دانشگاه. پدر و مادر و برادرش

هم؛ معصومه اما انگار بعضی علومش را از جایی دیگر به­دست آورده بود!

در دوران خفقان هارون‌الرشید، یاران موسی­بن‌جعفر سؤالاتشان را به طور مخفیانه به دست امام می­رساندند و بعد

جواب سؤالاتشان را دریافت می­کردند.

فاطمه هنوز به سنی نرسیده بود که دانشجوی دانشگاه پدرش بشود که امام کاظم راهی سفر حج شد. جمعی از یاران

سؤالاتی را آورده بودند و جواب می­خواستند. معصومه هم جواب همة سؤالاتشان را نوشت و در طومار پیچید و داد دستشان.

یاران امام تعجب کردند که با نبود امام این جواب­ها کار چه کسی است؟! تصمیم گرفتند در مسیر کاروان حج بایستند تا امام را ببینند و عرض حال کنند. امام را که دیدند جواب سؤالات را نشان دادند. حضرت به دقت جواب‌ها را بررسی کرد. همة سؤالات دقیق جواب داده شده بود. اشک، صورت امام را خیس کرد. فرمود: «ابوها فداها»!!! هیچ چیز کم نداشت.

این یعنی همان بخش از علوم که خدادادی است؛ یعنی عالمة بدون معلم؛ یعنی این بانو خبر دارد از خیلی علومی که بقیه خبر ندارند.

خیلی­ها، خیلی جاها علمش را دیده بودند. مثل همان جایی که یک سال بعد از رفتن امام رضا به توس، غلام امام که

رسید به منزل موسی‌بن‌جعفر، خود حضرت معصومه در خانه را باز کرد. با اینکه غلام صورتش را کامل پوشانده بود، حضرت اما شناختش. مرد را که دید فرمود: «سلام برغلام برادرم، نامة رضا را به من بده و کمی استراحت کن. زیاد طول نمی­کشد که با اهل خانه راهی شویم!»

غلام انگشت به دهان مانده بود که بانو از کجا مرا شناخت؟! از کجا متوجه شد من حامل نامه­ام؟! از کجا متن نامه را

می­دانست که باید راهی سفر شود؟!

تازه یادش آمده بود که این بانو دختر امام است و خواهر امام و عمه امام!

 

عارف بحقها یعنی اینکه بدانیم فاطمه معصومه دوشیزه از دنیا رفت.

 

حرف از ازدواج حضرت معصومه که می­شود، خیلی­ها می­گویند ایشان هم‌کفوی نداشت، به­خاطر همین هم ازدواج نکرد.

من اما یک سؤال از شما دارم: آیا عبدالله‌بن‌جعفرطیار هم­کفو حضرت زینب بود؟ یا حضرت خدیجه هم­کفو پیامبر بود؟

یا شهربانو هم­کفو امام­­حسین بود؟!

در اینکه همة این بزرگواران انسان­هایی والا بودند و بلندمرتبه، هیچ شکی نیست؛ اما تاریخ و روایات و سیره، این را

بیان می­کند که: «توی این دنیا فقط دو نفر، ­دو معصوم، هم‌کفو و در کنار هم زندگی کردند آن هم حضرت زهرا و امیرالمؤمنین.

پس چرا نوة پیغمبر مجرد زندگی کرد و مجرد از دنیا رفت؟

این هم از حیله­های هارون الرشید بود. همة کوچه و اطراف محلة موسی‌بن‌جعفر را مأمور گذاشته بود. خانه

کاملاً در محاصره بود. کسی حق ورود و خروج نداشت؛ به جز غلامان که برای خرید مایحتاج بیرون می­آمدند.

آن‌قدر سخت به اهل محل گرفته بودند که کسی خواستگاری دختران آن محل هم نمی­رفت، چه رسد به دختران موسی‌بن‌جعفر!

 

به خاطر همین شرایط سخت هم بود که هر هجده دختر موسی‌بن‌جعفر مجرد از دنیا رفتند.

 

عارف بحقها یعنی اینکه باید بدانیم فاطمه معصومه کریمة اهل‌بیت است.

انسان­ها در انفاق و بخشش چهار گروه هستند. پایین­ترین و پست­ترین درجة آن لئیم است. لئیم یعنی کسی­که نه

خودش می­خورد نه به دیگری می­دهد. درجه بعد آن بخیل است که خودش می­خورد، ولی به بقیه نمی­دهد. درجة

خوبِ آن سخی است که هم خودش می­خورد هم به دیگران می­بخشد؛ و درجة عالی آن کریم است که خود نمی­خورد

ولی به دیگران می­بخشد.

عالی­ترین و بالاتر­ین درجة انفاق مخصوص انسان کریم است. اگر از کسی حاجتی بخواهی و او بدهد و دریغ نکند

آن شخص «جواد» است؛ ولی اگر کسی با این­که چیزی از آن نخواستی و حاجتت را بیان نکردی، به تو بخشش و

انفاق کرد و حاجتت را برآورد، آن شخص کریم است.

و حضرت معصومه کریمة اهل‌بیت است؛ یعنی حتی اگر هم از او نخواهی او خودش حواسش به تو هست. او کریمه است، از خودش، از وجودش به دیگران می­بخشد. گاهی اوقات حتی اجازه نمی­دهد حاجتت به زبانت هم بیاید؛

همین­که از دلت مرور کرد، همین­که به زبانت چرخید «یا دختر موسی‌بن‌جعفر» گره از کارت باز می­شود.

 

عارف بحقها یعنی اینکه بدانیم چرا فاطمه معصومه بانوی قم شد؟

 

زندگی این خواهر و برادر خیلی شبیه زندگی امام حسین و حضرت زینب است؛ ولی تفاوت‌هایی هم دارد. زینب با برادرش راهی کربلا شد، از همان اول حرکت؛ معصومه اما ماند مدینه وقتی امام رضا به توس حرکت کرد.

روز سختی بود روز وداع. امام همة محارم را دور خود جمع کرد و فرمود: «برای من بلند گریه کنید؛ چراکه امید­ی به برگشت من نیست».

امام که رفت، دلتنگی امان هردوشان را بریده بود. بعدِ یک­ سال نامه نوشت به خواهرش بیا توس. امام نامه را به غلام داد و فرمود بدون هیچ معطلی خودت را برسان مدینه. نشانی را هم دقیق برای غلام ترسیم کرد تا مبادا راه گم کند و از مأموران حکومت نشانی بپرسد.

نامه که رسید به دست فاطمه، بانو بدون هیچ معطلی با پنج نفر از برادرانش و جمعی از اهل خانه راهی توس شد. دل

توی دلش نبود. برای دیدن برادرش رضا سر از پا نمی­شناخت. با اینکه با برادرش 25 سال اختلاف سن داشت؛ اما عجیب به هم دل‌بسته بودند. هردوشان از یک مادر بودند: نجمه خاتون!

کاروان از بصره وارد ایران شد. خوزستان و اصفهان را رد کردند و به ساوه رسیدند. عجب شهر سختی بود این شهر ساوه! ای کاش کاروان هیچ‌وقت از این شهر نمی­گذشت. مأموران حکومت به کاروان حمله کردند و 32 نفر از مردان

و محارم بانو را کشتند و قطعه‌قطعه کردند. ساوه کربلایی دیگر شده بود: پرخون! پرنامردی! پربی­غیرتی!

ای کاش امام رضا بود و مانند جد غریبش حسین دست ولایی­اش را می­گذاشت روی سینة فاطمه تا درد دلش و داغ قلبش تسکین پیدا کند.

این سرزمین پرخون و این همه جنازه از محارم بانو کافی بود تا بیمارش کند و تب­دار. این دختر که سنی ندارد؛ فقط

28سال!

مردم قم که جریان را­ متوجه­ شدند، آمدند ساوه تا حضرت را ببرند قم. حضرت با دیدن مردم قم یاد حدیث

پدربزرگش امام صادق افتاد که فرمود: «بانویی از فرزندان من به نام "فاطمه" در آنجا رحلت می­کند و همان‌جا

دفن می­شود که با شفاعت او همة شیعیان ما وارد بهشت می­شوند».

حالا دیگر مطمئن شده بود خودش همان وجودی است که امام صادق وعده داده بود. مردم، فاطمه را از ساوه به قم‌ بردند. مردم قم گروه‌گروه برای عرض تسلیت مرگ برادران و دیدن و عیادت بانو می­آمدند. موسی‌بن‌خزرج هم لایق‌ترین فرد بود برای میزبانی حضرت. توی همین فرصت هفده روز که در قم بود، سؤالات مردم را جواب می­داد و

برایشان احادیث اجدادش را نقل می­کرد. «بیت‌النور» هم جایی شده بود برای عبادت دختر موسی‌بن‌جعفر.

تب و بیماری اما تمام وجودش را گرفته بود. همان‌جا توی قم از دنیا رفت.

پیکر مطهرش را به مکانی به نام «بابلان» بردند و پیرمرد باتقوایی به اسم قادر را انتخاب کردند برای کارهای تدفین!

قبر که آماده شد دو سوار نقابدار آمدند و کارهای تدفین را انجام دادند و بدون اینکه حرفی بزنند، رفتند.

مردم قم هم حرفی نزدند؛ چون می­دانستند «معصوم را تنها معصوم تدفین می­کند». فقط خوشحال بودند که فاطمه

برادرش را دید. همان روزها هم از بوریا بر روی قبرش سایبانی ساختند؛ ولی طولی نکشید که گنبد و بارگاه حضرت

آماده شد برای دوستدارانی که می­روند قم برای بهشتی شدن!

 

عارف بحقها یعنی اینکه زیارت بانو را از دست ندهیم.

 

آیت‌الله مرعشی نجفی چهل شب در حرم حضرت امیرالمؤمنین چله نشینی کرد تا حضرت نشانی از قبر مخفی حضرت

زهرا به او بدهند.

شب چهلم حضرت را در خواب دید. حضرت فرمود: «آقا سید! این خواست خود مادرتان است که قبر مخفی باشد.

اگر می‌خواهی مادرت را زیارت کنی قبر فاطمه معصومه در قم را زیارت کن: علیک بکریمة اهلبیت!»

بنا بر مصالحی قبر حضرت زهرا مخفی است؛ ولذا قبر حضرت معصومه تجلی­گاه قبر آن حضرت قرار گرفته است.

هر جلال و جبروتی که برای قبر حضرت زهرا مقدّر بود، خدا همان جلال و جبروت را به حضرت معصومه داده

است.

امام رضا هم در حدیثی فرمودند: «اگر نتوانستید مرا در توس زیارت کنید، برادرم را در ری و خواهرم را در قم زیارت کنید که ثواب زیارت مرا دارد».

 

 

 

 

در لحظة زیارتت

در لحظة بهشتی شدنت

در لحظة شناخت حضرت

التماس دعا

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد