برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

در باب سینما و فراتر از آن 16

اصطلاحاتی که در نقد فیلم­های سینمایی به کار می­روند، دارای تاریخچه­ای به قدمت عمر خود سینما هستند. گاه به واسطة شکل­گیری حرکت جدیدی در تولید فیلم­های سینمایی، این اصطلاحات به وجود آمدند و بسط پیدا کردند و گاه قبل از سینما، در قالب­های دیگر نقدنویسی وجود داشته­اند و بعد با تغییر شکلی جزئی وارد سینما هم شدند. این حرکت در اولین قدم­های خود با اصطلاحی بسیار ساده که امروزه آن را تقریباً هر روز می­شنویم شروع شد: روایت سینمایی. موضوع روایت البته قبل از سینما هم در تئاتر و ادبیات مطرح بوده است، اما بعد از اینکه دیوید وارت گریفیث اولین فیلم بلند تاریخ سینما را در سال 1919 ساخت، این اصطلاح در سینما هم وارد شد. تا قبل از گریفیث تنها فیلم­های کوتاه ده تا پانزده دقیقه­ای تولید می­شد. به این صورت که دوربینی را در جایی می­کاشتند و وقایعی را که جلوی دوربین اتفاق می­افتاد ضبط می­کردند. مردم به این فیلم­ها علاقه زیادی نشان می­دادند و کسی حتی فکر آن را هم در ذهن نمی‌پروراند که این نمایش­های کوتاه را بتوان بلندتر و با سر و شکلی بهتر ساخت. اما در اولین قدم، ایتالیایی‌ها با فیلم‌های بلند تاریخی­ای که از وقایع روم باستان ساختند، این ذهنیت را شکستند و در قدم بعد، گریفیث عمده­ترین تغییر و ماندگارترین آنان را در صنعت فیلم‌سازی اعمال کرد. او دیگر دوربین را در جای ثابتی نمی­کاشت تا بازیگران را جلوی آن بچیند، بلکه جای دوربین مدام تغییر می­کرد و با هر کنش و اتفاق داستانی، دوربین هم تغییر موضع می­داد. این تغییر موضع دوربین در صحنه اجازه می­داد که از یک صحنة داستان، چندین شکل متفاوت ارائه استخراج شود. کسی می­توانست به صحنه موضعی رومانتیک و شاعرانه بدهد و دیگری با چند تغییر ساده در جای دوربین و نماهایی که از بازیگران می­گرفت، آن صحنه را به یک موقعیت خشن و ناراحت تبدیل می‌کرد.

چنین امکانی، مفهوم روایت را در سینما وارد کرد. وقتی که می­شود از یک اتفاق فیزیکی، چند نوع تفسیر داشت و می‌توان از آن به چند شکل مختلف و گاه متضاد روایت کرد، این سوال را به وجود می­آید که چگونه یک کارگردان می­تواند با استفاده از قاب­های سینمایی و حرکت دادن دوربینش به حس مناسب برای صحنه برسد و در قدم بعد دربارة
آن صحنه چه ذهنیتی داشته است. این دو سؤال جوهرة کار یک کارگردان را مطرح می­کند و در نقدهای سینمایی غالباً به همین سؤالات پرداخته می­شود. آیا کارگردان داستان را به خوبی درک کرده و در قدم بعد آیا او توانسته از ابزارهای سینمایی برای روایت خود استفاده کند و آن صحنه را خوب درآورده است یا نه.

این سؤالات در روسیه دوباره مطرح می­شوند؛ زمانی که روسیه از نظام تزاری عدول کرده و با یک انقلاب، کمونیست­ها را بر سر کار آورده است. فیلم‌سازان آن زمان شوروی حرکتی را شروع کردند که به مکتب مونتاژ معروف شد. آن‌ها با استفاده از تدوین، فیلم­ها را به شکلی درمی‌آوردند که تأثیرگذاری بیشتری بر مخاطب داشته باشد و از این تأثیرگذاری در جهت خدمت به افکار بزرگ استفاده می‌کردند. آن‌ها فیلم­هایی می­ساختند و در آن سعی می­کردند مفاهیم مورد نظر خود را در خلال داستان و روایتی که از داستان ارائه می­دادند، بگنجانند. این حرکت آن‌ها مباحث بسیاری را در نقد سینما ایجاد کرد؛ ولی مهم‌ترین آن‌ها همین مفهوم تدوین و تدوینگری است. بحث­های آن‌ها سرچشمة سؤالات بیشتری شد. آیا یک فیلم‌ساز حق دارد نظر خود را در فیلم ارائه دهد؟ آیا فیلم می­تواند حیقیقت چیزی را بیان کند یا نه؟

بحث­هایی زيادي امروزه در نقد فيلم‌ها مي‌خوانيم يا مي‌شنويم كه اساساً مربوط به همین نظریه­های مکتب مونتاژ است. مانند اینکه آیا فیلم­های خارجی بر فرهنگ بومی تأثیر می­گذارد و به آن آسیب می­زند؟ آيا كشورهاي قدرتمند سعي مي‌كنند با سينماي خود بر كشورهاي ضعيف سلطه پيدا كنند؟ آيا ذهنيت مردسالارانه يا زن‌سالارانه باعث ترويج اين افكار در جامعه مي‌شود يا اين موارد نشان‌دهندة وجود چنين طرز فكري در جامعه است يا خير؟ اين‌ها تنها نمونه‌هايي هستند از سؤالاتي كه سعي مي‌كنند ارتباط فيلم را با جامعه و جامعه با فيلم را مشخص كنند و همان‌طور كه توضيح داديم، اساساً به واسطة يك تحول تكنيكي در سينما شكل گرفتند.

در قدم بعدي مي‌توان به بحث ساختار داستاني اشاره كرد. يك داستان ابتدايي دارد و بعد كم‌كم به نقطة اوج مي‌رسد و بعد از آن فرود دارد و تمام مي‌شود. اين شكل داستان‌گويي، مرسوم‌ترين نوع است و به نام ساختار كلاسيك از آن ياد مي شود. اما بعد از مدتي، عده‌اي پيدا شدند كه اين ساختار را به هم ريختند يا اساساً داستان‌گويي را رها كردند و به دنبال ارائة مطالب ديگري غير از يك داستان ساده در فيلم‌ها بودند. اين دستاورد را با موج نو يا نقد نو در سينماي فرانسه مي‌شناسيم و اصطلاح سينماگر مؤلف در همين مكتب پيدا مي‌شود. اين اصطلاح مي‌گويد بعضي از كارگردان‌ها فارق از موضوع فيلمشان، گاه مؤلفه‌ها و نشانه‌هاي خاصي را در همة فيلم‌هاي خود تكرار مي‌كنند كه اين نشان مي‌دهد كارگردان به دنبال بيان چيزي بوده است و شباهت آثار او قابل مطالعه هستند. در مطلب بعدي مفصلاً به موضوع كارگردان مؤلف و مفهوم ژانر در سينما خواهيم پرداخت.

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد