برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

هنر هفتم - در باب سینما و فراتر از آن

فیلمهایی که نفس را بند میآورند، اشک به چشم می‌آورند، دهانها را به خنده باز میکنند. در مواجهه با چنین آثاری که به گونهای ما را تحت تأثیر خود قرار دادهاند، معمولاً یک سؤال باقی میماند: «این فیلم را چگونه ساختهاند؟» و یک شوق و انگیزه فزاینده برای حرف زدن دربارة این تجربه جدید. گاه انسان سردرگم است که چه بگوید. گاه داستان فیلم را مطابق زندگی خود می‌بیند و حتی یکی از شخصیتهای داستان را نمونه مصور خود میانگارد. گاه فیلم عقایدی را در خود داشته که به شدت با عقاید انسان متضاد است و این موضوع عصبانیتی را به همراه آورده که به جز بیان دلایل مخالف بودن موضع خود با فیلم، راه دیگری برای خلاصی از این ناراحتی عمیق وجود ندارد. اینجا است که میمانیم چه بگوییم؟ از کجا شروع کنیم؟ چه کلماتی را باید برای توصیف حالات و موارد فنی فیلم به کار ببریم و در سادهترین حالت نام آدمهایی را که در پروسه ساخت این فیلم مشارکت داشتهاند، چگونه به ‌دست آوریم؟

در این نوشته سعی میکنیم دربارة سینما حرف بزنیم. سینما به منزلة یک فرایند برای تولید محصولی صنعتی، سینما به مثابه هنری با هزار راه تو‌در‌تو و سینما به مثابه عنصری که ما را به سوی خود میخواند و ما را با خود به دنیایی دیگر میبرد. با توجه به موارد بالا ابتدا به مراحل ساخت یک فیلم سینمایی بلند می‌پردازیم و بعد از آن به شاکلة صنعت سینما در جهان میپردازیم. در نهایت بحثهایی در باب نقد سینما و فیلم مطرح خواهیم کرد.

برنامه،برنامه، برنامه، ساخت برنامه

روند ساخت یک فیلم سینمایی با فیلمنامه آغاز میشود. یک فیلمنامه بلند برای یک فیلم صد و بیست دقیقه‌ای، به طور معمول حدود شش ماه زمان و بیش از هزار صفحه کار تحقیق و نویسندگی ولی در نهایت در قالب یک متن صد و بیست صفحهای ظاهر می‌شود که هر صفحه آن معادل یک دقیقه فیلم است.

شرکتهای بزرگ و کوچک فیلمسازی خریداران این متن‌ها هستند. معیاری که این شرکتها برای خرید فیلمنامه در نظر میگیرند، عمدتاً به پولساز بودن داستان برمیگردد. یعنی کارشناسان یک شرکت با شناختی که از بازار دارند، تشخیص میدهند که این داستان در بازار جواب میدهد یا خیر و به همین صورت، سرنوشت یک فیلمنامه مشخص میشود. البته در این میان شرکتهایی نیز هستند که بیشتر به ارزش هنری اثر و توفیقی که در جشنوارههای سینمایی ممکن است به دست بیاورد فکر میکنند. نسبت شرکتهایی که توفیق مالی برایشان مهمتر از توفیق جشنوارهای و هنری میباشد، بسیار بیشتر از دستة دیگر است و به همین جهت حال و هوای کلی سینما بیشتر به یک صنعت سرگرم‌کننده متمایل است تا به یک هنر.

از همین تقسیمبندی ابتدایی دربارة شرکتهای فیلمسازی میتوان کیفیت مراحل بعدی ساخت را نیز حدث زد. فیلمها فارق از اینکه هنری باشند یا تجاری از پروسه تولید یکسانی برخوردارند؛ ولی کیفیت اجرای این مراحل میتواند بسیار متفاوت باشد. این تفاوت از بودجهای که یک شرکت فیلمسازی برای ساخت فیلم اختصاص میدهد آغاز میشود. رقمهای نجومیای که بعضی از شرکتهای بزرگ برای ساخت فیلم اختصاص میدهند گواه این مدعا است. به طور مثال برای ساخت فیلم مرد عنکبوتی 3 بیش از دویست میلیون دلار هزینه شد. برای مقایسه میتوان به این موضوع هم اشاره کرد که پرهزینهترین فیلم سینماییای که در ایران تولید شده است، بودجهای حدود یک و نیم میلیارد تومان داشت.

بعد از اختصاص بودجه به تولید فیلم، مرحلة پیش‌تولید آغاز میشود. کارهایی که قبل از دوربین به دست گرفتن و رفتن سر صحنه فیلمبرداری باید تکلیفشان روشن شود. مانند مشخص کردن کارگردان فیلم و بازیگران، گروه تصویربرداری و گروه صدابرداری، مشخص کردن مکانهای فیلمبرداری یا طراحی دکورهای استودیویی. کارگردان کسی است که از این مرحله تا پایان کار به همراه فیلم است و او است که میگوید فیلمنامه چگونه باید ساخته شود. در اینجا پرسشی مطرح می‌شود که قدمت زیادی دارد و با هزاران جوابی که تا کنون به آن داده شده، باز هم دوباره جای پرسش دارد. اگر فیلمنامه‌نویس همة داستان را نوشته و ترتیب صحنهها را مشخص کرده است، پس چه نیازی به کارگردان است و اساساً چرا همیشه نام کارگردانها بزرگ‌تر از نام نویسندگان فیلمنامه است؟

جواب به این سؤال زیاد پیچیده نیست. یک نویسنده فقط گفت‌و‌گوها و توصیف صحنه را می‌نویسد ولی؛ اینکه آن‌ها را چگونه در تصویر بچینند لحاظ نمیکند. از طرفی او به بسیاری از جلوههای بصریای که باید در فیلم وجود داشته باشد نیز توجهی ندارد. چرا‌که اساساً او این تصاویر را در ذهن خود ساخته است و برای اینکه نمونة خارجی این تصاویر ذهنی هم بتواند توجه مخاطبان را به خود جلب کند، نیاز دارد که بسیاری چیزهای دیگر هم به آن‌ها اضافه شود. به عبارت دیگر، نویسنده دیدگاهی ذهنی دربارة داستان دارد؛ ولی کارگردان میتواند داستان را از دریچه واقعیت ببیند و با عناصر بصری آشنایی دارد. اما این جواب زمانی به چالش کشیده میشود که کارگردان یا نویسنده معتقد است که قابلیتهایش بیش از آن چیزی است که در این تقسیم گفته شد. به عبارت بهتر، گاه کارگردانی معتقد است که برای بهتر به تصویر کشیدن داستان باید بخشی از آن تغییر کند و میخواهد درمتن فیلمنامه دست ببرد که با مقاومت فیلمنامه‌نویس روبه‌رو میشود. گاهی هم فیلمنامه‌نویس معتقد است که داستانش خوب به تصویر کشیده نشده است و در کار کارگردان دخالت میکند. این مشکلات سبب شده است که بسیاری از نویسندهها خود به کارگردانی روی بیاورند یا برعکس، کارگردانها دست به قلم شوند. البته باید این نکته را مد نظر داشت که این اختلافات بیشتر در بدنة سینمای هنری و تجربی روی میدهد؛ چرا‌که در این‌گونه سینما هر یک از دست‌اندرکاران، خود را هنرمند میدانند و صاحب دیدگاه و اندیشهای مستقل. به همین جهت اختلافات و درگیریها شکل میگیرد. در سینمای تجاری روابط تنظیم شده است و هیچ‌یک از کارگردان و نویسنده حقی بیش از آنچه در قراردادشان نوشته شده ندارند.

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد