برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

مردم کشور من، فقط به اسم مسلمان هستند - گفت‌وگویی با چند تن از زنان اندونزیایی دربارة وضعیت کشورشان

محقق: زهرا دهقانی

 

آفیتا، رینا، اسماء الحسنی، قانیتا، اسم دخترانی از ایالت‌های مختلف كشور اندونزی است که چند سالی برای تحصیل، مهمان شهر مقدس قم هستند و با تحقیق شیعه شدند؛ مذهبی که قبلاً آن را مساوی تروریسم می‌دانستند. همگی‌شان در انجمن فاطمیه طلاب اندونزی که برای به فعلیت رساندن استعدادهای طلاب در قم راه‌اندازی شده است فعالیت می‌كنند. پای حرف هر کدام‌شان که نشستیم، يك دنیا حرف داشتند؛ اما شور و هیجان رینا برای بیان واقعیت‌های کشورش مجالی برای صحبت کردن بقیه باقی نمی‌گذاشت و این شد که از او پرسیديم و او در جمع خواهران دفتر قم اتحاديه بين‌المللي امت واحده، چنين جواب‌مان را داد...

 کمی از کشورتان برایمان بگویید.
کشور ما250 میلیون نفر جمیعیت دارد که 85 درصد آن مسلمان و يك درصد شیعه هستند. دین رسمی کشور ما: اسلام، مسیحی، بودا، هندو و کانفوچو است که ریشة آن از چین است و بت‌پرست هستند. البته اخيراً ماتریالیسم یعنی مادیگرايي نیز جزو ادیان رسمی کشورمان اعلام شده است! حكومت کشور ما جمهوری دموکراسی است و ملت ما همگی مسلمان نیستند و حتی آیین کشور ما بر طبق آیین مسلمان‌ها نیست. اندونزی یک کشور هزار جزیره است که از هزار نژاد تشکیل شده و همگی زبان محلی خودشان را دارند و فرهنگ‌ها کاملاً متفاوت است.
چه احزابی در کشورتان فعال هستند؟
به طور کلی می‌توان حزب تحریر، اخوان‌المسلمین و سلفی‌ها را نام برد؛ ولی فعالیت وهابی‌ها در کشورمان خیلی چشمگیر است و حتی دانشجو تربیت می‌کنند.
می‌توانی دربارة جریان سلفی‌ها و فعالیت‌شان بیشتر برایمان توضيح دهید؟
در كشور من به علت فشارهاي موجود، بايد تقيه كرد. اخيراً هم مجلس علماي کشورمان تصمیم دارد شیعیان را یک فرقة انحرافی معرفی كند تا بر شيعيان سخت بگيرند و آنها را تحريم كنند. اما خدا را شکر، این نظرشان هنوز رسماً اعلام نشده. این موضع‌گیری‌ها بعد از بیداری اسلامی شدت بیشتری گرفت؛ چون شیعه در اقلیت است و آن را یک مذهب سیاسی می‌شمارند و می‌ترسند بیداری اسلامی و شورشی در اندونزی به دست آنها شکل بگیرد.
عربستان سال‌هاست متوجه این قضیه است و به همین دليل تمام سعی خود را برای از بین بردن چهرة شیعه انجام می‌دهد و از اینکه توجه مردم اندونزی به سمت ایران جلب شود، می‌ترسند. متأسفانه وهابیت ذهن و افکار مردم کشورم را نسبت به ایران و شیعه بدبين كرده است. وقتی هم حقيقت را برایشان بیان می کنم، در نهایت اکثرشان به من می‌گویند، ما به عربستان، سرزمین وحی، اقتدا می‌کنیم نه ایران!
عربستان قبلاً به وسیله پول و کمک به مردم فقیر، آنها را جذب وهابیت می‌کرد؛ ولی الان به قدری فعالیت‌هایشان گسترده شده که در دانشگاه‌های دولتی با تربیت دانشجو و همچنین تربیت برخی دیگر در داخل عربستان، مشغول فعالیت هستند و آنها را با افکار خودشان تربیت می‌کند و وقتی برمی‌گردند، وارد احزاب می‌شوند و از همان طریق وارد شوراهای دولتی مي‌شوند و بدین طریق اعمال نفوذ می‌کنند.

نقش رسانه‌ها و تلویزیون در این بین چقدر پررنگ است؟
منبع خبري مردم اندونزی بی‌بی‌سی و سی‌ان‌ان است و حرف آنها را حجت قرار می‌دهند؛ حتی در جنگ 33 روزه لبنان وقتی با کشورم تماس گرفتم تا بازتاب خبرها را بشنوم، دیدم همه لبنان را در این جنگ مقصر می‌دانند و حتی قبول نداشتند لبنان در این جنگ پیروز شده و می‌گفتند اسرائیل لطف کرده لبنان را رها کرده و جنگ را ادامه نداده است! رسانه‌ها اخباری را که به نفع خودشان بود منتشر می‌کردند نه واقعيت را. با این اوصاف می‌توانید حدس بزنید اخبار و وقایع با چه فیلتری به مردم ما می‌رسد.
البته شبکة رادیویی بروکتکستین وجود دارد که به زبان اندونزیایی فعالیت می‌کند؛ ولی تعداد این‌گونه رسانه‌ها در مقابل رسانه‌های رسمی خیلی اندک است.
مراکز آموزشی و مدرسه‌ها چقدر می‌توانند در شکل‌گیری تفکرات جوانانتان اثرگذار باشند؟
در مدارس غیردولتی و مدارسی که در آن مسلمانان هستند، کم و بیش مباحثی مطرح می‌شود؛ ولی مدارس مسیحیان چون از امکانات بیشتری برخوردار است مردم ترجیح می‌دهند فرزندانشان در آنجا تحصیل کنند.
اما در دانشگاه‌ها در مقابل آمریکا کارنر، ایران کارنر هم داریم؛ یعنی دانشجویان به صورت خودجوش شروع به معرفی ایران و افکار و جریانات ایران كرده‌اند و افکار امام خمینی و شهید مطهری را ترویج می‌كنند. با اینکه شاید اصلاً شیعه هم نباشند یا حتی نمی‌دانند امام خمینی شیعه است یا سنی! اما امام خمینی را عالمی می‌دانند که توانسته مقابل استکبار بایستد.
جریانات آمریکایی چطور؟ آمریکا در این راستا چقدر نقش داشته است؟
تبليغات آمریکا عليه ايران در اندونزي بسيار است. حتی وقتی می‌خواستیم به ایران بیاییم، به ما می‌گفتند که نروید؛ چون ممکن است منحرف شوید و ایران را این‌طور بین مردم ما جا انداخته‌اند. حتی یک‌بار عکسم را در حالی که چادر به سر داشتم برای خانواده‌ام  ارسال کردم که آنها با وحشت به من گفتند تو واقعاً یک تروریست شده‌ای!
البته همة مردم اندونزی این‌طور نیستند و می‌توان گفت مردم دو دسته هستند. يك دسته تحت تأثير تبليغات قرار دارند و دستة ديگر همان‌طور كه گفتم، به نفع ايران اطلاع‌رساني مي‌كنند.
نفوذ و فعالیت آمریکا در کشورتان تا چه اندازه است؟ یعنی تا چه اندازه جوانانتان تحت تأثیر آنها قرار گرفته‌اند؟
بگذارید یک خاطره از عمویم برایتان تعریف کنم تا ابعاد اين قضيه روشن‌تر شود. عمویم تنها شیعة خانواده است و نویسندة کتابی با موضوع اسرائیل و صهیونیست است. او كه برای کنفرانس بین‌المللی به ایران دعوت شده بود، می‌گفت: ما برای دیدار شهدا به بهشت زهرا رفتیم و در آنجا دیدیم برخی از دختران تهرانی که حجاب درستی نداشتند، سر مزار شهید آوینی گل پخش می‌کردند و خرما می‌دادند. به خودم گفتم اینها ظاهرشان به دختر مسلمان نمی‌خورد، اما اگر آمریکا حمله کند و رهبرشان دستور دهد، اینها جزو اولین کسانی هستند که به جنگ با آمريكا مي‌روند. اینها عشق به وطن دارند؛ برخلاف مردم اندونزی که غرب‌زده هستند و برای خارج کار می‌کنند.
متأسفانه جوانان ما و مردم اندونزی متوجه نیستند که آمریکا اگر دشمن نباشد، لااقل سودی هم برای ما ندارد و به نفع خود کار می‌کند. آمریکا نمی‌گذارد علم در کشور ما پیشرفت کند تا ما هميشه محتاج آنها باشیم و مجبور باشیم از شرکت‌های آمریکایی برای پیشرفت کشورمان و در کارها کمک بگیریم و مهندسان آمریکایی کارهای کشور ما را به  دست بگیرند.
حتی رئیس دولت ما هم تذکر داد که کشور ما آن‌قدر منابع دارد که محتاج جایی نباشد؛ ولی متأسفانه نمی‌دانم مردم کشورمان چرا به سمت آمریکا می‌روند و وقتی آنجا تحصیل می‌کنند، دیگر به کشورشان باز نمی‌گردند و حاضرند به عنوان کارمند ساده کار کنند، ولی به کشورشان برنگردند. آمریکا دانشجویان ممتاز اندونزي را بورسیه می‌کند و خرج تحصیل آنها را می‌دهد، به شرط اینکه بعد از اتمام تحصیل، تمام درآمدهايی که درمی‌آورند را به نفع آمریکا خرج كنند.
شما خودتان قبل از اینکه مسیر زندگی‌تان را به این سمت بکشانید از لحاظ فرهنگی و فکری چه وضعی داشتید؟
در اندونزی بچه 17 ساله خوشگذرانی‌اش شروع می‌شود و من در آنجا از همه لحاظ دختر آزادی بودم. نه نمازی می‌خواندم و نه روزه‌ایی؛ به قول مادرم، خدا خودش گفته لا اکراه فی الدین! تقریباً اغلب مردم اندونزی مانند مادرم چنین طرز تفکری داشتند تا جایی که ما تا چندی پیش حتی شک داشتیم بگوییم سنی هستیم یا نه! چون هیچ‌کدام از رفتار اهل تسنن و اعتقادات آنان را نه می‌دانستیم و نه عمل می‌کردیم. به همین علت می‌گویم مردم اندونزی به شناسنامه مسلمان هستند.
 اما عمویم که شیعه و مراقب من بود، دغدغة هدايت مرا داشت. البته هیچ‌وقت به من نگفت که شیعه بشو؛ ولی با حرف‌هایش می‌خواست خودم راهم را پیدا کنم. مثلاً می‌گفت ما باید از حیوان بودن جدا شویم و وجه تمایزی داشته باشیم و نباید به چیزهایی که به ما ضرر می‌رساند نزدیک شویم. یک سری کتاب‌هایی را به من معرفی کرد؛ مثل كتاب‌هاي شهید مطهری، محسن قرائتی و ابراهیم امینی.

اولین چیزی که وقتی وارد ایران شدید توجهتان به آن جلب شد، چه بود؟
راستش از حجاب زنان ایران تعجب ‌کردم. اینکه چطور شیعه هستند، ولی حجاب را رعایت نمی‌کنند! یکی از بچه‌ها به شوخی می‌گفت ایران دارد شبیه اندونزی می‌شود که من به او گفتم خدا نکند؛ چراکه امید ما ایران است. بعدها که بیشتر ایران را شناختم با خودم فکر کردم که این کشور حداقل با یک سیستم اسلامی اداره می‌شود و اجتهاد در رأس آن است و شیعه بر خلاف اهل تسنن، اجتهاد زنده را قبول دارد. برای همین پویایی در فقه و قوانین بسیار برایم جالب بود.

با توجه به اينكه خانم هستيد، چه ديدگاهي دربارة فمينيسم داريد؟
حرف اصلی فمینيست‌ها در اندونزی این است که جایگاه مرد و زن باید مثل هم باشد و نباید بين آنها تفاوت گذاشته شود. بعد از این شعار فمینيست‌ها و فعالیت‌های خانم کارتینی که به اسم قهرمان فمینيسم در اندونزی شناخته شده، بسیاری از کارهای سنگین مردانه را زن‌ها هم انجام می‌دهند؛ مثلاً کار در تعمیرگاه موتور و مشاغلي از اين قبيل!
من شخصاً در جامعه‌مان ندیدم که زن احساس سرخوردگی کند که حالا بخواهد در مقابل مرد قد علم کند. فمینيست‌ها می‌خواهند نقش زن را در جامعة اندونزی برجسته نشان دهند؛ در حالی که زن همیشه بوده و فعالیت‌های خودش را داشته و مثل جامعة عربستان نبوده که زن در خانه بماند. ولی متأسفانه در این ده سال اخیر در شهرهای بزرگ می‌بینیم که دخترها تا 30 سالگی هم ازدواج نمی‌کنند و دوست دارند ادامه تحصیل دهند یا از خانه‌داری بیزار هستند.

در آخر برایمان خاطره‌ایی از بعد شیعه شدنتان بگوييد.
سال گذشته وقتی به کشورم برگشتم، با خانمی برخورد کردم که خودش و همسرش استاد دانشگاه و فرزندانشان پزشک یا ارتشی بودند. هنگام برخورد با این خانم من ابتدا متوجه نشدم ایشان شیعه هستند و می‌گفتند من ابتدا وهابی بودم، وهابی‌ایی که اگر سنی می‌شدم، انگار یک دین دیگری انتخاب کرده بودم! و حتی من برای وهابیت دبیرستانی که از طرف دولت تأیید شده، تأسیس کردم. یعنی هزاران نفر با اعتقادات وهابی از چنین دبیرستانی فارغ‌التحصیل می‌شوند.
حرف‌هایش که تمام شد، در آخر با التماس از من خواست که بعد از اتمام تحصیلاتم به او کمک کنم که یک دانشگاه برای شیعه بزند تا جبران آن اشتباهی که کرده است، شود.