برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

در آستانه فرارسیدن پایان

نشانه‌شناسی نجات در سینما

 

1. مسئله پایان و پرسش از آن، همواره جذاب بوده و هست؛ چه آن زمان که در کودکی بلافاصله پس از شنیدن ماجرای آفرینش به ختم جهان فکر می‌کردیم و چه اکنون که پایان‌ یافتن جهان محتمل‌تر از استمرار آن به نظر می‌رسد. جذابیت به پایان رسیدن دنیا ناشی از ترس و امیدی به غایت بزرگ است که همواره با گفت‌وگو از آن به سراغمان می‌آید؛ ابتدا ترس، آن هم ترسی پایان‌ناپذیر برای از دست‌دادن همه چیز! حتی تصور آن نیز ترسناک است؛ نه تنها من و خانواده و مردم شهرم که همه انسان‌ها در هر کجای زمین و در هر وضعیت و موقعیتی که هستند و حتی خود زمین و شاید خورشید و ماه و ستارگان، همه و همه نابود می‌شوند و همین برای تجربه هراس از هولناک‌ترین رخداد ممکن در زندگی بشر کافی است. دنیا به پایان می‌رسد و حیات خاتمه می‌یابد و همه آنچه در طول قرن‌ها و هزاره‌ها پدید آمده و تجربه شده بود، به یک‌باره محو می‌شود و دفتر آفرینش که روزگاری پهن شده بود، دوباره در هم پیچیده و بازمی‌گردد. اما این تمام پایان نیست! سپس چه می‌شود؟ و همین پرسش برای تولد امیدی بس بزرگ کافی است. بر فراز ویرانه‌ها، در میان تاریکی‌ها، در لابلای سکوت و در ابتدای دور جدیدی از زندگی، حیات دوباره جوانه می‌زند و نور سرازیر می‌شود و صدا دوباره شنیده می‌شود تا زندگی بار دیگر از سر گرفته شود. این بار اما قرار است زندگی شکل دیگری باشد؛ روشن‌تر، زیباتر و عادلانه‌تر. شاید این خلاصه همه آن چیزی باشد که درباره پایان دنیا و شروع دوباره زندگی در آن شنیده‌ایم و در ذهن خود انبار کرده‌ایم. چیزی که تنها در عمق تنهایی‌ها به آن سرک می‌کشیم و در باقی اوقات سعی می‌کنیم فراموشش کنیم. هر چه باشد، انسان‌ها با نظم کنونی زندگی ـ با همه بی‌نظمی‌هایی که دارد ـ انس گرفته‌اند و اعلام پایان آن حتی اگر با بشارت آمدن روزگاری بهتر همراه باشد، نمی‌تواند با دلهره و نگرانی همراه نباشد.

2. آدم‌ها همیشه بیش از آنچه باید، از زندگی توقع دارند. شاید به همین دلیل غالباً زمانه خود را ناگوار، بحرانی یا حتی نفرین‌شده قلمداد می‌کنند و به روزگار دیگری ـ چه در گذشته و چه در آینده ـ می‌اندیشند که چندان با وضعیت فعلی شباهت ندارد و در آن از بلاها و رنج‌هایی که اکنون گریبانگیر بشر است، خبری نیست. با این حال، دقیقاً معلوم نیست که فرزندان آدم، برای اولین بار، در چه زمان از بهبود فوری اوضاع بد و تاریکی که در آن به سرمی‌بردند صرف‌نظر کرده و به آینده‌ای روشن در دور‌دست‌ها چشم دوختند. شاید پس از به قدرت رسیدن اولین حاکم ظالم و مستبد یا بروز نخستین جنگ بزرگ و خانمان‌سوز یا تجربه ابتلای همگانی به آغازین مرض مرگ‌آور و ناشناخته؛ کسی چه می‌داند؟ قطعاً ادیان این بار هم چیزی برای گفتن دارند! مسلمان‌ها اندک زمانی پس از روزگار پیامبر خود که گفته‌های او را درباره جانشینانش فراموش کرده بودند، وعده‌های او را درباره آخرین آن‌ها به یاد آوردند که در آخرالزمان خواهد آمد و جهان را از عدل و راستی پر خواهد کرد. مسیحیان که هنوز در حیرت و شعف تولد و زندگی اسرارآمیز عیسی به سرمی‌بردند، خیلی زود، بیش از آنچه فکرش را می‌کردند، مجبور به ترک هم‌نشینی با او شدند و وعده نجات و رستگاری را ‌در بازگشت مجددش با انتظاری تا پایان زمان درآمیختند. یهودیان نیز ـ آن‌ها که قرن‌های پس از سلیمان را در آوارگی و پراکندگی سپری کرده بودند ـ عیسای ناصری را به عنوان پادشاه موعود خود نپذیرفتند و ترجیح دادند برای دیدار با مسیحای نجات‌بخش تا پایان تاریخ صبر کنند. با وجود این، همه ادیان پرسش از زمان دقیق فرارسیدن نجات و رستگاری را بی‌پاسخ رها کرده و فقط به ذکر نشانه‌هایی از بزرگ‌ترین رخداد دینی تاریخ اکتفا نموده‌اند.

۳. سیاهه مسائل و مشکلاتی که بشر امروز ـ پس از گذشت بیست قرن از میلاد مسیح ـ با آن‌ها دست و پنجه نرم می‌کند، با فهرست بدبختی‌ها و شوم‌بختی‌های انسانی در همه زمان‌ها متفاوت است. علاوه بر رنج‌هایی که انسان همواره در طول تاریخ داشته و راه‌حل‌های بشری که تاکنون برای درمان آن‌ها نتیجه‌بخش نبوده است، ساکنان کره خاکی در این زمان مسائلی را از سر می‌گذرانند که گمان نمی‌رود هیچ‌گاه تا این حد پردامنه و حل‌ناشدنی به نظر رسیده باشند. چیزهایی که نه تنها زمینه‌ها و علل و اسباب پیدایش که حتی آثار و نتایج و تبعات ناشی از آن‌ها، حصارهای جغرافیایی و منطقه‌ای را درنوردیده و به زندگی تمام آدم‌ها در سراسر دنیا سرایت کرده و در یک کلام، همگی به بحران‌هایی جهانی بدل شده‌اند. «افزایش شکاف طبقاتی و فاصله میان فقیران و ثروتمندان که روزبه‌روز ابعاد وسیع‌تری به خود می‌گیرد»، «افزایش بیکاری و رشد بی‌اندازه فقر و گرسنگی و میزان باورنکردنی محرومیت از خدمات بهداشتی، درمانی، آموزشی و حتی آب آشامیدنی سالم»، «وابستگی بیش از پیش به تکنولوژی و تصرف ویرانگرانه و بی‌رحمانه زندگی بشر توسط ماشین»، «خشونت و جنگ‌افروزی و توسل به ابزارها و سلاح‌های کشتار جمعی بشر، یک‌دست‌سازی اقوام و فرهنگ‌ها و حذف منابع و سنن بومی و در نتیجه هویت افراد بشر»، «استثمار سیری‌ناپذیر و غارت آزمندانه منابع طبیعی و تخریب بی‌بازگشت چرخه‌ها و لایه‌های طبیعت» و سرانجام «بی‌اخلاقی و بی‌معنایی همه‌گیر که تحمل خود و دیگری را به سخت‌ترین کار ممکن در زندگی بشر مبدل ساخته» گوشه‌هایی از زندگی سراسر بحران بشر امروز را به نمایش می‌گذارند. از قرار معلوم، فروپاشی نتیجه محتوم زندگی انسان در عصری است که تنها چیزی که در آن یافت نمی‌شود، زندگی است.

4. ساعت‌ها و تقویم‌ها فقط برای یادآوری قرارهای روزانه و وظایف روزمره‌ای که به دوش گرفته‌ایم یا به ما تحمیل می‌شود، به کار نمی‌آیند. آن‌ها می‌توانند دربردارنده اطلاعات مهم‌تری باشند و از رویداد بزرگی خبر دهند که فقط یک بار تجربه می‌شود؛ رویدادی که شاید پس از آن دیگر هیچ تجربه آشنایی تکرار نشود یا اصلاً دیگر زمانی وجود نداشته باشد. ساعت‌ها ـ چه عقربه داشته باشند و چه زمان را با عدد نشان دهند ـ بالاخره در نقطه‌ای صفر می‌شوند و وقت را به پایان می‌برند تا مقطع دیگری از زمان آغاز شود. آن‌ها ابتدا و انتهای زمان را نشان می‌دهند؛ اما درباره اینکه چه موقع همه چیز تمام می‌شود، اظهارنظر نمی‌کنند و تنها ممکن است بارها و بارها تکرار شوند. آدم‌ها اما همواره علاقمند بوده‌اند که این کار را انجام دهند و زمان سررسیدن پایان را اعلام کنند! فرقی نمی‌کند چه آن‌ها که از فریفتن دیگران با این روش پولی به جیب می‌زنند و چه آن‌ها که توان لبریز نشدن از شور و اشتیاق رهایی را از کف داده‌اند. هر دو گروه نیز همواره آماده توجیه اشتباه محاسبات خود هستند. مشتاقان پای تقدیر و سرنوشت و تغییر در اراده خداوند را به میان می‌کشند و فریب‌کاران از عوامل مؤثر و ناشناخته‌ای که همیشه در گوشه‌ای یافت می‌شوند، سخن می‌گویند. دیر و زود شدن پایان مسئله ساده‌ای نیست و بسیار بیشتر از آنچه اعلام زمان آن امیدبخش و شعف‌انگیز باشد، شوخی بر سر آن می‌تواند ویرانگر و برهم‌زننده تمام شود. در مقابل، پیامبران همیشه لب فروبسته‌اند و از اعلام زمان پایان خودداری ورزیده‌اند. آن‌ها ترجیح می‌دهند به نشانه‌ها بپردازند و مردمان را در مواجهه با پایان بیدار کنند. آیا آن‌ها نمی‌دانند جهان کی به پایان می‌رسد؟ یا آنکه مهم‌تر از زمان پایان نیز مطلبی در خور دانستن وجود دارد؟ و به راستی تا آرمیدن عقربه‌ها بر روی دوازده چه قدر وقت باقی است؟

5. پیشگویی‌ها سرنوشتی مشابه اسطوره‌ها دارند. گاه تخطئه شده و با بی‌اعتنایی به فراموشی سپرده می‌شوند و گاه مورد توجه قرار می‌گیرند و بازشناسی می‌شوند. با این حال، همواره دربارة آن‌ها و چیزهایی که به آن اشاره می‌کنند پرسش‌هایی وجود داشته است. آیا پیشگویی‌ها دربردارنده اخبار صادقی از رخدادهای آینده هستند؟ آیا پیشگویان قصد بیان حقیقت را برای آیندگان داشته‌اند؟ آیا می‌توان زبان اسرارآمیز پیشگویی‌ها را فهمید و به آن اعتماد کرد؟ طبیعی است که اعتبار هر پیشگویی بسته به منبع آن متفاوت است؛ اما آنچه درباره پیشگویی‌ها اهمیت دارد، طرح این سؤال اساسی است که پیشگویی‌ها به چه کار می‌آیند و پیشگویان از ما چه می‌خواهند؟ به نظر نمی‌رسد پیشگو در پی آن باشد که مخاطبان او در آینده بر سر زمان دقیق وقوع آنچه او از پیش دیده است، مناقشه کنند! آنچه او می‌خواهد، شاید این باشد که مخاطبانش برای آینده‌ای که او شهود کرده است، آماده باشند. در واقع پیشگویی‌ها می‌خواهند حیرت ما را در برابر آینده از بین ببرند و این کار را با بیان رخدادهایی که از راه می‌رسند انجام می‌دهند. در این میان، ما هستیم که باید آن رخدادها را تشخیص دهیم و برای آن‌ها آماده شویم.

آنچه اهمیت دارد، نزدیکی پایان نیست؛ بلکه سرنوشت ما در زمان پایان مهم است و شاید رمز سکوت پیامبران درباره زمان پایان مربوط به همین مسئله باشد. بنابراین، شاید چندان مهم نباشد که امسال چه سالی است یا وقایع کنونی منطبق با کدام پیشگویی درباره پایان جهان است. ما می‌توانیم به این فکر کنیم که آینده‌ای روشن در پیش داریم که با عبور از سختی‌ها و تاریکی‌ها از راه می‌رسد و در همان حال به بهبود کیفیت زندگی و رابطة با آدم‌ها و محیط پیرامون خود بپردازیم. در این صورت دیگر مسئله پایان غیرمنتظره و ترسناک نخواهد بود. با این حال، هنوز یک سؤال مهم دیگر وجود دارد: به راستی تا زمان آرمیدن عقربه‌ها بر روی دوازده چه قدر وقت باقی است؟

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد