«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

پرونده ویژه -فرهنگ ستایشگری در بهبهان


 

 

محرّم بازي/ بچه‌های سیاه پوش

 

 

 

نچ نچی/ آیین‌هایی ازجنس باران

 

 

 

طبع خودم را وقف خاندان رسول لله کرده ام/ گفت‌وگو با استاد حاج حبيب‌الله معلّمي

 

 

 

شعر بهبهانی

 

 

ضرب المثل‌های حسینی / محرّم در ادبيات عاميانة بهبهان

 

 


 

 

محرّم بازي/ بچه‌های سیاه پوش

 

 

 

 

آیین‌ها و فرهنگ‌ها برخاسته از افکار و عقاید گذشتگان می‌باشد. سنت حسنه، میراث اجداد و نیکان با ایمان و خداجوی هر مرزو بومی می‌باشد. مردم بهبهان هنوز هم محرم را با رسومات پسندیده و باصفای گذشتگان خود آغاز می‌کنند. بچه‌ها در محرم حال و هوای دیگری دارند و شور حسینی به خود می‌گیرند. آیین محرم بازی قسمتی از عزاداری و عرض ارادت نوجوانان و جوانان را نشان می‌دهد.اینک اشاره‌ای گذرا به آیین محرم‌بازی در بین نوجوانان بهبهانی خواهیم داشت.
بنابر معمول سه روز قبل آغاز محرّم كودكان در ميدان‌گاه محل جمع می‌شوند 1 و ضمن كنار گذاشتن بازي‌هاي سنّتي به تدارك عزاداري در ايّام محرّم مي‌پردازند. آنان كه لباس‌هاي سياه می‌پوشند، در وسط ميدان‌گاه محل گودي می‌کَنند و صندلي به ارتفاع حدود دو سه متر در آن نصب و آن را سياه‌پوش مي‌کنند. اين صندلی محور تجمّع عزاداران و اجراي مراسم است. قسمتي از ديوارهاي دور ميدان را هم با پارچه‌هاي سياه و مزيّن به عكس منسوب به ائمه به ويژه امام علي(ع) سياه‌پوش می‌کنند و بدين صورت آمادة برپايي مراسم عزاداري براي آقا امام حسين(ع) مي‌شوند.

 

بعد از نماز مغرب طبق وعده‌اي كه به همديگر داده‌اند، دور صندلی سياه‌پوش جمع می‌شوند و حلقه مي‌زنند و يكي از آنان كه از دیگران خوش‌صداتر است، نوحه می‌خواند و دیگران هم سينه مي‌زنند. بعد از حدود يك ساعت كه جمعيتشان به حداكثر خود می‌رسد، با هم و در همان حالت سينه‌زني و نوحه‌خواني به محلّات هم‌جوار می‌روند و در ميدان مركزي محلة آنان دو سه بار می‌چرخند و ضمن سينه‌زني با شور و حال بيشتر بچه‌هاي آن محله را هم براي برگزاري چنين مراسمي ترغيب مي‌‌كنند.

 

زنده‌ياد عبدالحسين عتيق در يكي از نوحه‌هاي معروف خود به عنوان «ببار از ديدة نم نم» به محرّم‌بازي اشاره‌اي کرده است كه بد نيست در اين بخش آن را ذكر كنیم:

 

بلند از كوچه و پس كوچه‌هاي شهر، غوغا بين

 

به هر محفل محرّم بازي اطفال نوپا بين      

 

خروش سينه‌سوز خردسالان را به هر جا بيــن  

 

به اين بازي تماشا كن كه رازي برملا دارد

 

شود ايمان طفلان / به دين از پايه محكم

 

نمايان بين هلال / عـزا خيـز محـــــرّم

 

ببار اي ديده نم نم.......

 

از نوحه‌هايي كه كودكان در شروع عزاداري خود در محرّم‌بازي مي‌خوانند، به سربندهاي زير می‌توان اشاره نمود:

 

                           عزا عزاي كيست؟         حسين مظلوم

 

                           سينـه بهر كيست؟       حسين مظلوم    

 

                           جان فداي كيست؟       حسين مظلوم......

 

                                               *****

 

                           اي اصغر صغيـــر من       لايي لايي لاي

 

                          طفل نخورده شير من       لايي لايي لاي

 

                           گهــواره شد تابوت تو       لايي لايي لاي

 

                           خون گلـو شد قوت تو       لايي لايي لاي

 

                           هم‌بـــازي سكينه‌اي       لايي لايي لاي

 

                           آواره از مدينــــه‌اي       لايي لايي لاي ....

 

                                               *****

 

     اين سر پر ز خون ببين ز آل مصطفي     جسم شريفش به زمين سرش به نيزه‌ها

 

     بعد شهادت حسين(ع) شيعة باوفـا    آتش كين برافروخت شمـر به خيمـه‌ها

 

                                               *****

 

   حرّم و من ز حرّيت خود مغرورم (2)         حيف كز روي حسين منفعل و معذورم

 

       مادرم نام مرا حر ناميد (2)                 از وجودم به جهان مي‌باليد.......

 

                                              *****

 

                         حسين (ع) رهبر ما         حسين (ع) سرور ما

 

                         به كربلا شهيد شد         اي خاك بر سر ما....

 

علی اصغر گردانی
از كارهاي ديگري كه كودكان و نوجوانان در همين دو سه روز انجام مي دهند، گردانيدن علي اصغر(ع) به یاد شیرخوار کربلا و کوچک‌ترین سرباز لشکر حق، حضرت باب‌الحوایج علی اصغر(ع) در محلات و بردن آن به در خانه‌هاست، يعني عروسكي كه لباس سياه و سبز يا سفيد برآن پوشانده‌اند، در بغل می‌گیرند و با خود به در خانه‌ها می‌برند و از صاحب‌خانه تقاضاي پرداخت نذور يا دادن مبلغي در حدّ توانايي خود می‌کنند تا بعد از جمع‌آوري مبالغ، بسیاری از آنها را صرف برنامه‌هاي خود در شب‌هاي محرّم کنند. حکمت این کار چنین است که گویی هنوز هم دنبال طفل گم‌شده و معصوم خود در کربلا می‌گردند و همچنین می‌خواهند یاد و نام آن کوچک‌ترین سرباز عاشورا را زنده نگاه دارند. به این نمونه کارها «محرم بازی» می‌گویند.

 

پی نوشت:

 

.[1] نگارندة اين سطور به خاطر دارد كه در سال‌هاي كودكي و نوجواني (سال‌هاي 1353 تا 1359) به همراه هم سن و سال‌هايش محرّم بازي را اجرا مي‌كرده است.

 

 

 

 

 

نچ نچی/ آیین‌هایی ازجنس باران


 

 

 

در بهبهان قدیم تا حدود سال‌های 1350 شمسی هر گاه خشک‌سالی واقع می‌شد، برای این‌که رحمت و باران الهی از آسمان ببارد مردم کارهای مختلفی انجام می‌دادند. کارهایی که از ارمغانش صفا و یکرنگی و نتیجه‌اش بارش رحمت الهی بود. در ذیل نمونه‌هایی را مرور می‌کنیم.

 

نُُچ نُچَی (Noch Nocay ): شب‌هنگام چند زن یا دختر که همسایه یا قوم و خویش بودند، دور هم جمع می‌شدند و یکی از آنها غربالی را که یک جلد قرآن و مقداری نان و خرما داخل آن بود، به دست می گرفت و به اتّفاق دیگر زن‌ها روانة کوچه می‌شدند. زنی که غربال به دست داشت، چادر به سر می‌کرد و روی خود را می‌پوشاند و این استتار طوری صورت می‌گرفت که فقط یک چشم او به زحمت دیده می‌شد...

 

وقتی که به در خانه‌ای می‌رسیدند، زن غربال به دست آهسته وارد خانه می‌شد و دیگران پشت در می‌ایستادند. کسی که به داخل خانه می‌رفت شروع به «نُچ نُچ» کردن می‌نمود و در حالی که صدای خود را تغییر می‌داد تا شناخته نشود، می‌گفت: «خیر باروم هُدِه؛ خیر بارش باران را به من بده!» صاحب خانه به فراخور همّت خود و به نیّت اینکه باران ببارد، چند ریال پول یا مقداری قند و چای در غربال او می‌نهاد. چون بدین ترتیب به در چند خانه می‌رفتند، آنچه را با عنوان «خیر باران» جمع کرده بودند، به بی‌نوایان می‌دادند و نان و خرمایی را که در غربال بود در یک چاه آب می‌انداختند.

 

آتش‌افروزی: کودکان در یک محل دور هم جمع می‌شدند و به در خانه‌ها می‌رفتند و یکی از آنها اشعار زیر را می‌خواند و دیگران به او جواب می‌دادند:

 

مُشکی   مُشکی             مُشکی       (موش است موش است         موش است)

 

مُشکی   دِرِ تو             مُشکی     (موشک درب اتاق است         موش است)

 

خیزما تِه تـو               مُشکی     (هیزم‌ها در اتاق است         موش است)

 

یَه گُمبیم هُدِه             مُشکی     (مقدار کمی به من بده         موش است)

 

سی خِیر   بارو               مُشکی     (برای خیر باران                 موش است)

 

بعد از خواندن این اشعار، صاحب‌خانه‌ای که بچه‌ها در خانه‌اش جمع شده بودند، مقداری هیزم به آنها می‌دادند و پس از آنکه هیزم‌های زیادی به این ترتیب جمع می‌آوردند، به نیّت اینکه باران ببارد و آتش را خاموش کند، در کوچه آتش بر می‌افروختند.

 

مردان مشک به دوش: شب هنگام عده‌ای از مردان با مشک‌های خشک و خالی و بیل و کلنگ دور هم جمع می‌شدند، در حالی که اشعار زیر را خطاب به خداوند می‌خواندند و بر سر قبر آخو.ند ملاعلی بهبهانی، از علمای بزرگ بهبهان در عصر صفوی و مؤلّف و مفسّر قرآن بی‌نقطه، معاصر علامه وحید بهبهانی می‌رفتند:

 

                               مَشک و بیل کانـَه      مـازَم ایزنـه

 

                               تـو بـزن بـارون         تا تَرَش کُنـه؛

 

(این مشک و بیل کهنه کمرم را به درد می‌آورد. خدایا! تو باران بزن تا آنها را خیس کند.)

 

همچنین یک نفر اشعار زیر را می‌خواند:

 

«یا الله، توبه!» و دیگران به او پاسخ می‌دادند: «سی خاطر قبر آخوند اَو بَه؛ برای خاطر قبر شریف آخوند ملاعلی که نزد تو تقرّب بسیار دارد، باران بباران!»

 

یا اینکه یکی می‌گفت: «یا الله، رحمتی؛ ای خدا بر ما رحمتی کن!»

 

و دیگران پاسخ می‌دادند: «سِر مو برهنه و پاها مو پِتی؛ سرهایمان برهنه و پاهایمان خالی است.(پس ای خدا به ما رحم کن و باران بباران!)»

 

از اشعار دیگر نمونة زیر است:

 

یکی می‌گفت: «الله بارو اُو بیو؛ خداوندا، باران بباران و دیگران در پاسخ او می‌گفتند: «کَهریِکاشو تُشنَن؛ بزها و حیوانات تشنه‌اند.»

 

   بعد از خواندن این اشعار خداوند را به حرمت قبر آخوند ملاعلی قسم می‌دادند تا مشیّت او بر بارش باران قرار بگیرد. پس از آن به خانه‌های خود بر می‌گشتند و در بین راه نیز اشعار زیر را می‌خواندند:

 

                             مَشت جُهـی داشتُم         سینِی تُلی کاشتُم  

 

                             الله ! بـزن بـارون               بَهر عَیال دارون

 

(یک مشت جو داشتم و آن را سینة تپّه‌ای کاشتم. ای خدا باران بزن تا مردم گرسنه نمانند!)

 

 

 

 

 

 

 

 

طبع خودم را وقف خاندان رسول لله کرده ام/ گفت‌وگو با استاد حاج حبيب‌الله معلّمي

 

 

 

 

استاد حاج حبيب‌الله معلّمي، شاعر و مدّاح اهل بيت عصمت و طهارت(ع) پير غلام خاندان نبوي و علوي سال 1305 شمسی دیده به دنیا گشود. وی اصالتاً بهبهاني اما متولد رامهرمز است. پدرش آخوند نصير در دوران خفقان حكومت رضاخان از بهبهان به رامهرمز رفت و نخستين مكتب‌خانه را در آن شهر به پا داشت و به همين دليل نام خانوادگي خود را «معلّمي» گذاشت.

 

حبيب‌الله كودكي خود را در مكتب پدر طي كرد و در شش سالگي به دليل تعطيلي مكتب‌خانه به دستور رژيم پهلوي، تحصيلات خود را در مدرسه ادامه داد و تا كلاس نهم به تحصيل پرداخت.

 

بعد از كلاس نهم به حوزة درس مرجع بزرگ آن روزگار حضرت آيت‌الله العظمي آقا سيدعلي بهبهاني رفت و علوم ديني و عقلي و عروض و قافيه را در محضر شريف آن يگانة عصر فرا گرفت و در آنجا با سيرة اهل بيت(ع) بيشتر آشنا شد و به گفتة خود راه و رسم زندگي را در پرتو عشق آن سفينه‌هاي نجات آموخت.

 

* استاد بفرماييد كه از چند سالگي سرايش شعر را آغاز كرديد و چه مضاميني را در سروده‌هاي خود مي‌گنجانديد؟      

 

بنده از هجده سالگي سرايش شعر را آغاز كردم و از همان ابتدا مداحي اهل بيت(ع) را مضمون اصلي اشعار خود قرار دادم و تصميم گرفتم كه ذوق شاعرانه و طبع خدادادي خود را فقط در جهت نشر سيرة اهل بيت(ع) به كارگيرم و رسالت شاعرانة خود را جز در اين راه عملي نسازم؛ باشد كه شفاعت آن واسطه‌هاي فيض مرا فراگیرد.

 

* آيا غير از مدح و منقبت و مرثيه، شعرهاي ديگري مثلاً عاشقانه، وصف طبيعت يا... نیز سروده‌ايد؟

 

خير! چون بنده طبع خودم را وقف خاندان رسول‌الله(صلوات‌الله علیهم اجمعین) كرده‌ام.

 

* دوران جواني شما چگونه گذشت؟

 

در محضر و مكتب پدری تربيت شدم كه عالم و روحاني بود. در ایام مختلف سال، مراسم روضه‌خواني داشتيم. در ماه‌هاي محرم و صفر و نيز به پیروی از پدر به تشكيل دسته‌هاي عزاداري مي‌پرداختم و چون حكومت رضاخان اين كارها را منع كرده بود، به روستاهاي اطراف رامهرمز می‌رفتم و دسته‌هاي عزاداري را دور از چشم مأموران حكومتي به راه می‌انداختم.

 

* آيا نوحه هم مي‌خوانديد؟

 

بله! سروده‌هاي عاشورايي و نوحه‌هاي خودم را در مراسم سينه‌‌زني و عزاداري مي‌خواندم و البته به گروه تعزيه‌خوان‌ها هم می‌پیوستم و از بازيگران تعزيه هم بودم.

 

* چگونه امرار معاش مي‌كرديد؟

 

در جواني به عنوان حسابدار در شركت‌هاي خصوصي كار مي‌كردم و در سال 1340 به همراه همسر و فرزندانم به اهواز رفتیم و بعد از پيروزي انقلاب،پس از كنار گذاشتن حرفة حسابداري، به كشاورزي مشغول شدم.

 

* از ويژگي‌هاي شاخص اشعار شما در نوحه‌ها ، شيوة روايتگري است. براي بيان روايت از چه منابع و مأخذهایي استفاده مي‌كنيد؟

 

از منابع معتبر تاریخی همچون تاريخ طبري، ناسخ‌التّواريخ، الارشاد شيخ مفيد، مقتل شیخ شوشتري و...

 

* اوزان گوناگون و سبك‌هاي متنوّع در اشعار و نوحه‌هاي شما نشان دهندة آشنايي حضرت عالي با دستگاه‌هاي موسيقي است. آيا همين طور است؟

 

بله! من ارتباط موسيقي را با شعر تنگاتنگ مي‌بينم. لذا سعي مي‌كنم محتوا و وزن نوحه‌هايم با هم هماهنگ باشد تا بیشتر تأثير بگذارد. مثلاً هر جا مضمون حماسي است، وزن رجز گونه‌اي را انتخاب می‌کنم و هر جا حزن و اندوه است وزن نرم و ملايمي را برمی‌گزينم.

 

* مضامين انقلابي را چگونه وارد اشعار خودكرديد؟

 

در نوحه‌هاي خودم ضمن اشاره به ظلم و ستم يزيد در واقعة عاشورا، به خودكامگي‌ها و خفقان حاكم بر جامعة ايران در عصر مبارزه عليه طاغوت پهلوي هم اشاره مي‌كردم. بعد هم قصيده‌اي در توصيف انقلاب اسلامي سرودم كه در واقع تاريخ انقلاب اسلامي به شيوه‌اي بديع است؛ چون ترتيب وقوع حوادث انقلاب را از آغاز تا پيروزي در اين قصيده آورده‌ام،هر چند كه متأسفانه اين قصيده هنوز هم در جایی چاپ نشده است.

 

* گویا با آغاز جنگ تحميلي، دوران تازه‌اي از فعاليت‌هاي شما نيز شكل مي‌گيرد؟

 

با شروع جنگ تحميلي من رسالت تازه‌اي را در خودم احساس كردم و وظيفة خود دانستم كه طبع ذاكر بودنم را در راه انقلاب و دفاع مقدس و شهدا و رزمندگان اسلام به كار گيرم و به اين‌گونه دين خود را به انقلاب و مردم و رزمندگان اسلام ادا كنم.

 

* چگونه با حاج صادق آهنگران آشنا شديد؟

 

يكي از فرزندان من به نام سيف‌الله در كلاس مداحي هم‌دورة حاج صادق بود و به او پيشنهاد كرد كه از اشعار و نوحه‌هاي من استفاده كند و ایشان هم پذيرفت و اين‌گونه رابطة ما آغاز شد. اين پيشنهاد با واقعة مقاومت شهداي هويزه و ديدار رزمندگان و فرماندهان سپاه خوزستان با حضرت امام(ره) مصادف شد و حاج صادق نام شهداي هويزه را براي من نوشت و وزن و شيوة خواندن نوحه را هم براي من روي نوار ضبط كرد و به سيف‌الله داد. من هم آن نوحة معروف «اي شهيدان به خون غلتان خوزستان درود» را سرودم كه در جماران در محضر امام (ره) خوانده شد و بعدها هم حاج صادق مشهور شد و هم تكليف من سنگين‌تر گرديد.

 

* عكس‌العمل امام خميني(ره) پس از شنيدن اين نوحه چه بود؟

 

امام خيلي تحت تأثير نوحه و صداي حاج صادق قرار گرفته بود و ضمن تحسين هر دوی ما ، توصيه كرد كه به جاي اشعار حزن‌آور، از لحن حماسي بيشتر استفاده كنيم تا بتوانيم روي روحية سلحشوري و ايثارگري رزمندگان اثر بيشتري بگذاريم و اين‌گونه بود كه از آن به بعد نوحه‌هاي من رنگ حماسي بيشتري گرفت و با صداي گرم و هيجان برانگيز حاج صادق يكي پس از ديگري خوانده شدند و تا مدّت‌ها زمزمة مردم ايران بودند.

 

* آيا مي‌دانستيد كه همكاري شما با حاج صادق و تهييج رزمندگان و تحريك احساسات آنها و نيز مقاومت مردم با غيرت ايران باعث برانگيختن خشم دشمنان شدهبود تا آنجا که مدت‌ها نام شما در فهرست ترور صدام بود؟

 

بله! با همة اينها در ادامة راهم كوچك‌ترين خللي به دلم راه نمي‌دادم؛ چرا كه رسالت شاعري خودم را در اين كار مي‌ديدم.

 

* حاج صادق غير از نوحه‌هاي شما از اشعار چه كساني استفاده مي‌كرد؟

 

از اشعار زنده‌ياد استاد عبدالحسين عتيق، استاد حاج بشير تجلّي، حاج غلام‌رضا سازگار و...

 

* آيا غير از حاج صادق آهنگران، مداحان ديگري هم اشعار شما را خوانده‌اند؟

 

حاج محمد حسين آل مبارك، حاج حسن فخري ، حاج غلام كويتي پور، حاج رضا نبوي، حاج مهدي منصوري، كربلايي حسين فخري و... نوحه هاي اين حقير را بارها خوانده‌اند كه اجر همة آنها با آقا اباعبدالله (ع) باشد.

 

* استاد اگر علاقه‌مندان به نوحه‌ها و آثار شما بخواهند از اشعار شما بهره ببرند به كجا مراجعه كنند؟

 

مجموعة آثار اين حقير در كتاب‌هاي «وادي عشق، شفق خونين، شور عاشورا» چاپ شده و در اختيار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

 

* چه توصيه‌اي براي مداحان و ذاكران جوان داريد؟

 

اينكه هر چه مي‌گويند از منابع درست باشد و خارج از مقتل‌هاي صحيح نگويند و نوحه‌هاي خود را به واقعيت جريان كربلا نزديك و از تجربيات پيش‌كسوتان استفاده كنند.

 

 

 

شعر بهبهانی

 

 

 

 

                          

 

اهل کوفه

 

اهل کوفه نِه سِـزِی ذُریّه ی زهــرا بی         دَسِ بَسّه و سِر تا   تِه دِل بُزّا بی

 

لُـوِ خشک علی اضغر(ع) اَ وُلِی دریا بی         با وجودی که فرات مَهریه ی زهرا بی

 

طفل شیش ماهه تِه مِیدو اَ کُجِی دِنیا بی         غیر اضغر که تِه قُنداقه وِشوی بابا بی

 

می نه زینب گل بی خار خونه زهرا بی         سیچه دورِی ایغده مرد و زن بُزّا بی

 

ای یه گُم غیرت و مردی ا ولاتی جا بی         نه غُل اَ گردن عابد و نه بَندش پا بی

 

همّت و غیرت اگر مُل عربِن حرف شما         سی چه زینب اَ تِه بزّا سرِ بی مینا بی

 

یه زن بی کس وکاری که دو دسی بسّه         قَم و قَدّاره اَ دورش وِشِ نامَردا بی

 

ا ت شهری که خوشی عزّت وحرمت بیده       سیلِکی دور و وِرِی دومِه و هَم بالا بی

 

بعد سُخت ای بُرارونه که دیتّی زینب         نه دلی بی و نه ای بار گرونَی جا بی

 

بار خفّت تِه کُتِ گَردِتو تا دنیا   هـِه         بَسّن اُو سِر مِیمو سی شما تِینا بی

 

خیمه هی کی تو شما تش زه و غارت کرده     دخت ودوزی که مُلِی فاطمه زهرا بی

 

ای عیالـی که شماتو اَ اسیـری   بُـرده       یِه مُجوور بَغل و پشت رسول الله بی

 

نه که یَه دَفه و صد دَفه شو مردم دیتّه       بی وفـویی شمـا سال دِوُزّه مــا بی

 

نه کِسیش دیتّه و نه گِیش اَ کسی اِشنَفته       تنِ مِیمون شما لِی وُبیدی اَسبا بی

 

دوتِرونِی که هَمِی گَپ وُبیدی فاطمه بی       دَسِ بَسّه اَ تِه شَهرا وُ تِه دَیّـارا بی

 

تیر نَحسی که سی اضغر اَ تِه میدو تو اَمی       اَ وِلِی پُخته و تُو داده اَ تِه آما بی

 

اُو بِبَنـدِن سِـر مِیمـو وُ عَیالِـی یَه جا       نِه وِلِـی کافر و نه وِر طرف گَبرا بی

 

ای حَبیبـی که سِرِ نیزه سِری   بالا ره       هَمِ ای بی که اَ اصحاب رسول الله بی

 

ای تَنِ حُرّ شهیــدن سِـرِ خَهک افتاده       پُی سِری دَسِ دُعِی زینب و هم لیلا بی

 

چه عداوت و چه کینی تو اَ آل الله بی ؟       طفل شیش ماهه لَبِ تُشنه اَ تِه صحرا بی

 

نه حَیا   تو اَ خـدا و نـه اَ پیغمبـر که       بغل بسّه ، دل سُخته یکیش لیلا بی

 

ظلم بی حدّ و حسابی تو شمـانا کرده       که نه اَ غیرت و نه شأن مسلمونا بی

 

نه سزاوار یه بیـدِن که اسیـری ببـری      اهل بیتی که همی گوشت تن مولا بی

 

عابِس ای لُخت اَمی جنگ شما بی پروا       خبر بی َحیویی تش تِه سر و سودا بی

 

اَ ای ظلمایه که « سیّد » اَ شما یادی بی       هَلُمِـی هیچ   نگفته ، نه یاها تِینا بی

 

زنده ياد استاد حاج سیّد محمّد سیّد ( تولّد 1319 وفات 1387 ه. ش )

 

 

 

                    

 

شو عاشورا

 

                             اِمشـُو کفن   بِر مِکُـنِن         دیدار   آخر   مِکُـنِن

 

                         شمشیل و اسب و اسلحه         هَمِّش یِکاگِر مِکُـنِن

 

                                                                       *****

 

                         اِمشُو تِه صَحـرِی کربلا         یارون سبـط مصطـفـی

 

                         میشِن اُ مادِی جَنگ وُبِن       طُقَّت شُو نیسّی تا صبا

 

                         عَزماشو جَزمی رِن دِگِه       سی کُشت و هِشت کافرا

 

                         جوشو فِدی یَی مُکُنِن         با شوق و بی ری و ریا

 

                         باغ بهشت و قرب حق       از ایسّـه واگِــر مِکُنِـن

 

                                                        *****

 

                           اِمشُو   هَمِی   یارا   وفا ...............دار عزیـز فاطمه (س)

 

                           دور ایمام دِر مخـــورِن         وُمبِـن   بلا گـرد   همـه

 

                           سی سُختِنِ مِیدوشو نی         یَه گُم تِه دِلشـو واهمَه

 

                           ذکر و مناجات و دعا         راز و نیـاز و زمـزمـه

 

                         هَرکی سِ خُش دیم خدا     با قلب شاکـر مِکُنِن

 

                                                       *****

 

                           اِمشُـــو   وداع آخــرِن       هموشّو حَی ّ و حاضرِن

 

                           ری هم مبوسندی و ا         بوسیـده لذّت مبــرن

 

                           ته خیمه ها ســر مزنن       ته بغــل یـی مپـرن          

 

                           امشو ا شو وِ پیش ازی     شور و صفا شو بیشترن

 

                           امشو خدافظ دیم   هم       مثـل مسـافــر مکنن

 

                                                       *****

 

                           هموشّو مشغول دعـان       گـرم   مناجات خـدان

 

                           یا جمع جمعن دور هم         یا پاسبـان   خیمه هان

 

                           یــا تـه نمــاز نافـلن       الحق که اخوان الصّفان

 

                           بی صبر و تاب و طقّتن       چشم انتظار وعده هان

 

                           امشو همِی شو تا سحر         با ذکــر حق سِر مکنن

 

                                                     *****

 

                           یارِی   شهیــد کربـلا         فضلـن و عون و جعفرن

 

                           سردار و سِرکَلـّی سپا         عبّاس شیــر   لشکــرِن

 

                           هم قاسمن هم اکبرن         اصحاب و انصار حاضرن

 

                         امشو هموشّو تا سحر       با شوق دل سـر مکنن

 

                                                   *****

 

                           انصــار شــاه کربـلا         گـرم   مناجــات خــدا

 

                           پیر وجووش و دور هم         جمعن ا سی ذکر و دعا

 

                 سیل ته چشمون حبی.............بـــن مظــاهــر مکنن

 

                                        

 

                                       استاد حاج بشير تجلّی ( متوّلد 1326 ه. ش. )

 

 

 

                                               امضی طومار آزودی

 

         کسیش که آزودی می تی ، عشق اوّل معنا میکُه

 

                                               سِرِ دِرنادن جونِی ،   بنشت   بد ملغا میکه

 

                                                    *****

 

       اوّل قـدم عشقندی جـو دادن رِی   عقیـدَه

 

                                               که حسینی   فدا   دا هفتاد و دو تن ری ایده

 

       نقوشیش ری   صحرا   که دَسا و سر بریده

 

                                               کی عاشقی مثل حسین ته دنیا پیدا میکه ؟

 

                                                 *****

 

       سر عهد و پیمونی که   دیم   خدای   بَسّه      

 

                                               تن صد پاره و صد چاک ا ته خین خوی شَسِّه

 

       کمَـر زیـر   بار   مرگ   عبّاسـی   اِشکشـسّه

 

                                               دیم جو دادن خوی هِـی شُکرِ   الله میکُه

 

                                                 *****

 

         تِه کربلای نمونده اهل دردی غیرا   خوی

 

                                               نِوِیساده تِه خیمَـه دگِه مَردی غیرا خوی

 

         به غیــرِ عابِدینِی   رَهنِوَردی   غیرا   خُوی

 

                                               اَ فِراقِ کِسونِی هـی چِشـمای دریا   میکُه

 

                                                 *****

 

       اَ هَستیش دل بُریده اَ شـوقِ دیتّنِ یار

 

                                                 اَ دیمِ   تیـغِی دشمن مِکُشِ و قُومِ کُفّـار

 

       زنده بادا آزودی ، مُـرده بادا ستمکــار

 

                                               دیـمِ خینِـی   طومـارِ آزودی   امضـا میکُه

 

                                          

 

زنده ياد استاد عبدالحسين عتيق ( تولد 1324 وفات 1380 ه.ش. )

 

 

 

 

 

كسـي مــي آيــد 

 

اي دل امشب خبري هست كسـي مي آيــد                  بوي لبخنــــد مسيحـــا نفســــي مــي آيــــد

 

 

 

ناصـرعشــق به بانگ جرســي مـي آيـــد                  مرد حـق ،دادگـــر ودادرســــي مي آيــــد

 

 

 

تهنيـــت بـــاد كـه گـلخنـــد لـب يـاردميـــد

 

نفـس گــــرم مسيحـايــــي دلــــدار دميــــد

 

 

 

روي گل خنده كنان طرف گلستـــان آمـــد                  مرغ دل با نفسش مست وغزلخـوان آمـــد

 

 

 

ازپـس پـرده بــرون مــاه درخشـــان آمـــد                  يوسف مصرچومهتـــاب به كنعـــان آمـــد

 

 

 

ماهتـــاب ازلـــي پــــاي شب تــــاردميـــد

 

روشني بخش دل وديـــده ي ابرار دميــــد

 

 

 

آمد ونغمه ي توحيـد به لب داشت سحــــر                  ريخت درجام سحرجرعه اي ازماه نظــر

 

 

 

بلبلان نغمه گرازلانـــه وكاشانـــــه به در                  كبـك ودُرّاج چكــد ازلب خود دانه گـُهـــر

 

 

 

سحرهنگـــام كه گلچهــــره ي دلداردميــد

 

غنچه ي مهررخش برگل وگلــزار دميـــد

 

 

 

لب پراز غنچه ي خندان وجمالــي روشن                  چشم پرمهر ودلـــي غرق هلالـــي روشن

 

 

 

صورت عشق چنان چشمه زلالــي روشن                  نفســي روشن وطبـعـي وخيالــــي روشن

 

 

 

تا نسيـم نفس عشــــق غـــزل وار دميــــد

 

بوي توحيـــد لــب مطلـع الانـــوار دميـــد

 

 

 

مژدگانــي به گــل نرگــس وگلـــزار دهيـد                  مــژده ي آمــدن روي خوش يــاردهيـــــد

 

 

 

نغمــه ي شور به كـــام دل گيتـــار دهيـــد                  عاشقــــان رخ او وعـده ي ديــدار دهيـــد

 

 

 

كه زانفاس خوشش گــل به دل خار دميــد

 

مهــرآييـــن ولايـــت به شــب تــار دميـــد

 

 

 

شد زانـــوار رخش بـــاغ ولايـــت روشن                  چشم اهـل نطــرامشب به عنايـــت روشن

 

 

 

باغ جـان ودل اسحـــار به غايـــت روشن                  بامــــدادان ز رخ مهـــرهدايـــت روشـــن

 

 

 

تا به سينــــاي ولا، شعشـه ي يــار دميـــد

 

جلوه ي روي خــدا در دل اسحـــاردميـــد

 

 

 

بزم عيش وغزل هر گوشه مهيــا سازيـــد                  چنگ ودف در شب ميـلاد رخش بنوازيد

 

 

 

فرش گـــل برقـدم سبز نگـــار انـــدازيـــد                  به دعــاي فـرج صبـــح رخش پـردازيـــد

 

 

 

تهنيــت باد كه آن صاحب اعصــار دميــد

 

مهـــدي وهـــادي دلهــاي گـرفتــار دميــدسیروس

 

CVGHHHHHHHH سیروس مختاران

 

م

 

hvssshks

 

 

 

 

 

ضرب المثل‌های حسینی / محرّم در ادبيات عاميانة بهبهان

 

 

 

 

 

 

 

ضرب‌المثل‌ها، كنايه‌ها و تمثيل‌ها معمولاً در جريان حوادث بزرگ و وقايع مهم و تأثيرگذار به وجود مي‌آيند. ماجراي كربلا نيز يكي از حوادث جريان‌ساز، بي‌نظير و فوق‌العاده تأثيرگذار در تاريخ بشر است. اين واقعة شگرف در ادبيات و فرهنگ عاميانة ملّت‌ها نيز تأثير بسیار گذاشته و از این رو، تمثيلات و كنايات و ضرب‌المثل‌هاي فراوانی با مضامين مثبت و منفي در نزد دوست و دشمن پدید آمده و گسترش يافته كه هنوز هم دست‌ماية فكري و ذهني مردم است.
از ميان ضرب‌المثل‌هايي كه به‌گونه‌ای به قيام كربلا مربوط است و با آن گره خورده، به موارد زیر می‌توان اشاره کرد که درگويش بهبهاني و زبان فارسي از قديم رايج بوده است.

 

  1. «اُو دَسِ شِمر/ اُو دَسِ شمر دادِه وُبیدِه/ اُوش ِدَسِ شمر دادِه.» يعني آب دست شمر و در اختيار اوست. منظور جایی است که سِمت و مقامی یا وسیلة مهم و ضروری زندگی كسی به دست فردی ناباب یا شریر سپرده شده باشد.
  2. «مِي حارِسِن» يعني مانند حارس است. كنايه از بسيار بي‌رحم و خشن و لجوج است. چون حارس از ياران عمر سعد بود كه در كشتن ياران امام حسين(ع) تلاش بسياري داشت.
  3. «بِرَه اونجِه كِه عُمُرِي نِيزِه       اِندَخت.» یعنی برو به آنجا كه عمر بن سعد نيزه انداخت. كنايه از هر جا دلت مي‌خواهد برو. خطاب به كسي كه تهديد به رفتن از جايي مي‌كند، گفته مي‌شود.
  4. «انگر اُوِردشِ       اَسیری.» يعني مثل اينكه اين فرد را براي اسيري آورده‌اند تا از او بيگاري بكشند و او را اذيت كنند. اشاره به اسيري اهل بيت و تحمّل انواع رنج‌ها و سختي‌ها بعد از واقعة عاشوراست.
  5. «انگر روز عاشوران.» منظور شلوغي زياد است يا كثرت جمعيت در مراسمي به خصوص عزا را مي‌رساند.
  6. «انگر صَحرِی کَربِلان.» منظور جا و مكان فاقد آب آشاميدني است و نهايت تشنگي، گرما، بي‌كسي و غربت را در جايي مي‌رساند.
  7. «تَعزيِة بازار شام» به جاهاي در هم ريخته و شلوغ مي‌گويند كه رخت‌ها و كالاها پراكنده شده و هيچ چيز در جاي خودش نيست. تعزية بازار شام نمايش ورود خاندان رسالت به دمشق و مجلس يزيد است. اين اسم را ميرزا محمّدتقي تعزيه‌گردان انتخاب كرده بود. اين تعزيه خيلي طول و تفصيل داشت.
  8. «حَرضِت ِعَباسِ غُلُوم كُش.» منظور اعتقاد قلبي مردم به معجزات حضرت ابوالفضل العبّاس(ع) است. آن حضرت چون كم‌طاقت بود و تحمل نمي‌كرد كه اطفال حرم امام در كربلا تشنه بمانند، در آوردن آب براي لب‌هاي عطشان كربلا پيش‌قدم مي‌شد. لذا در شفا دادن و برآوردن حاجات و معجزه كردن يا مجازات افراد نيز معطّل نمي‌كنند. در ريشة اين مَثَل روايت معروفي است كه ذكر آن خالي از لطف نيست:

 

«غلوم»(غلام) مردي شریر، زورگو و قلدر بود كه شغل بزّازي داشت. وی به اصول مذهب و احكام دين بي‌اعتنا بود. روزي نقّالي پردة نقّالي‌اش را كه شامل تصويرهايي از صحنة كربلا بود، روي ديوار دكان اين فرد نصب كرد تا آن را براي مردم نقِّالي كند. اما او اعتراض كرد و به نقّال گفت كه بساطت را جمع كن و از اينجا برو. نقّال غلام را به شكايت در نزد حضرت عبّاس (ع) از و مجازاتش تهديد کرد، اما غلام اين تهديد را به تمسخر گرفت و گفت اگر ابوالفضل تو صاحب معجزه است از او بخواه تا جان مرا در همين لحظه بگيرد. نقّال هم دعا كرد و بلافاصله غلام نقش زمين شد.

 

9.«روغِنِ رِخْتِه نَذْرِ اَبوالفضل مي‌كا» این مَثَل را خطاب به کسی می‌گویند که مال از دست رفتة خود را فدای دیگری یا تقدیم به او كند.

 

             توانگران که هر سیم و زر زیاده کنند       برای راحت میراث خود نهاده كنند

 

             دهند نسیه‌خوران را حواله به سادات       چـراغ ريخته نذر امـام زاده کنند

 

گويند که مردی با زنش سوار الاغ بود و هر دو یک من روغن را برای فروش به شهر می‌بردند. از قضا در بین راه خر از پل رد نشد. مرد با زور خر را از پل رد کرد، اما از بخت بد او خيک روغن از پشت خر به زمین افتاد و تمام روغن‌ها روی زمین ریخت. مرد و زن دست خالی و با یک دنیا ناراحتي مجبور شدند به آبادی برگردند. بعد از چند سال پسر مرد به سربازی رفت. در این وقت زن از ته دل گفت: «ای احمد! فدالله!» یعنی ای امام‌زاده احمد یادت هست که شش سال پیش توی راه شهر دو مّن روغن از ما ریخت؟ همان نذر تو که پسرم را به سربازی نبرند!»

 

10. «مِی خرابِی شامِن.» یعنی مثل خرابة شام است. این ضرب‌المثل را زمانی به کار می‌برند که مکان مورد نظر هیچ‌گونه امکاناتی ندارد. یزید اهل بیت امام حسین‌(ع) را هنگام اسارت در شام در مساکنی منزل داده بود که «لاَتقیهنًَّ مِن حَرِ وَ لا بَرَد، حتّی تَقَشَّرَتِ الجُلودَ وَ سالَ ...؛ و از سرما و گرما ایشان را نگاه نمی‌داشت تا اینکه بدن‌های ایشان پوست باز کرد.»

 

11. «مِی عَلِمِ یزیدی/ مِي علمك يزيدي» يعني مانند عَلَم يزيد است. كنايه از درازي و بلندي بيش از حدّ معمول يا كنايه از كسي كه به مسئله‌اي بي‌توجه و ساكت ایستاده و همچنین گاهی منظور حضور ثابت و ناخوشایند کسی یا چیزی در جایی یا وضعیتی است.

 

12. «نُووِه خُو بیشترِ سینِه‌زِن.» منظور جایی است که مددکار بیشتر از مددجو، مربّی بیشتر از دانش‌آموز و استاد بیشتر از دانشجو باشد.

 

13. «ديمِ هَر مَلِّي ميتو سينه بِزهِ.» یعنی در هر محلّه‌ای می‌تواند سینه بزند. کنایه از اینکه با هر شرایطی می‌تواند خود را وفق دهد.