«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

پرونده ویژه - فرهنگ ستایشگری در استان بوشهر

 

 

نوای حزن
رابطة شعر، آهنگ و مداحی در عزاداری بوشهر
شعر بوشهر
شیوه‌های سینه‌زنی در بوشهر
ناخدا عباس و کشتی نجات


نوای حزن
دمّام
پژوهشگر و نویسنده: حسین احمدی
دمام به سازی استوانه‌ای شکل گفته می‌شود که دو طرف آن را پوست گرفته‌اند. ساز دمام غیر از بوشهر، در بعضی از استان‌های دیگر ایران همچون هرمزگان و خوزستان و در کشورهای اسلامی به‌ویژه کشورهای عربی حوزه خلیج فارس و دریای عمان و نیز تعدادی از کشورهای آفریقایی رایج است.
سازندگان دمام برای ساختن این ساز، دو عدد پوست دباغی شدة بز را به کمک دو جفت حلقة  دایره‌ای شکل، بر روی دو طرف بدنة ساز، نگه می‌دارند.
هر کدام از این حلقه‌ها را «چنبره»  می‌نامند. چنبره در گذشته از چوب درخت خیزران ساخته می‌شده است؛ اما در حال حاضر معمولاً از سیم، میله‌های نازک فلزی و بعضاً از چوب ساخته می‌شود. دور این حلقه‌ها که اندازة آن‌ها کمی بزرگ‌تر از دهانة ساز است، پارچه‌ای می‌پیچند تا بدین‌وسیله فاصلة آن‌ها را نسبت به بدنه دمام و عبوربند، تنظیم کنند.
بدنة ساز، استوانه‌ای است تو خالی به نام پیپ (Peip) که در اندازه‌های مختلف با طول 45 تا 55 سانتی‌متر و قطر 35 تا 40 سانتیمتر، ساخته می‌شود. پیپ معمولاً از جنس چوب یا نوعی ورق نازک فلزی به نام «پلیت» است که به ساز ساخته شده از نوع اول، چنانچه از تنة یک تکه درخت باشد، دمام گرم (Gorm) و به نوع دوم دمام پلیتی (Peleyti) می‌گویند.
در وسط پیپ نیز یک یا دو عدد سوراخ کوچک 2 سانتیمتری که در تولید صدا مؤثر می‌باشد، ایجاد گردیده است.
برای چسباندن پوست‌های اضافی بر روی چمبرها از یک نوع بند بنام ستلی  (Sotli) استفاده می‌کنند که در زیبا قرار گرفتن پوست بر روی ساز تأثیرگذار است.
پوست‌ها و چمبرهای هر طرف به وسیلة نوعی طناب به‌ نام گشب یا گش Gosb)) یا کمبال Kambal)) به طرف همدیگر کشیده می‌شوند. این طناب را به‌وسیلة سوزن گوال (gowal)  یا جوال‌دوز بزرگ (Jowal) از میان چمبره و پوست به شکل عدد 7 و 8 عبور می‌دهند که برای این کار معمولاً هفت نقطة پوست را در کنارة چمبره، نشانه و سوراخ می‌کنند. عبور سوزن «جوال‌دوز» نیز با کمک گوه (Goveh) و ماکری  (Makry) صورت می‌گیرد.
در وسط پیپ، به وسیله همان طناب، فاصله‌هایی را که به شکل 7 و 8 ایجاد شده بود، به هم نزدیک می‌کنند که به این طناب، «ازام» Azzam یا «ازام»  Azam می‌گویند.
وقتی بندهای دمام به هم کشیده شدند و در نتیجه پوست‌های دمام محکم و آمادة نواختن گردید، در اصطلاح می‌گویند دمام شرباک (Serbak) است. به کشیدن بند دمام برای این کار تیت  (Teyt)  یا سمّت  (Semmet) می‌گویند. بر عکس آن، وقتی بند دمام شل می‌شود، می‌گویند: «دمام لیّن (نرم) شده است».
دمام به وسیلة بند کولی (Couli) بر روی شانه و گردن نوازنده به صورت ایستاده، آویخته و نواخته می‌شود. نوازنده از یک طرف با کوبیدن چوبی معروف به چون گرز  (Gorz) به وسط پوست ساز، و از طرف دیگر با زدن ضربات دست خود بر پوست (قسمت میانه و بک) آن را به صدا در می‌آورد.
سازندگان، پس از ساختن ساز، با ایجاد دایره‌ای رنگی در طرفی از پوست دمام که نسبت به طرف دیگر، استحکام کمتری دارد، آن را مشخص می‌کنند. این علامت، خطری است برای نوازنده که نباید طرف نشانه را به وسیله چوب بنوازد؛ زیرا احتمال پاره شدن پوست این قسمت، از طرف دیگر بیشتر است.
«معمولاً به آن طرف دمام که با چوب نواخته می‌شود «شمالی» و به طرف دیگر آن که با دست نواخته می‌شود «جنوبی» می‌گویند. پوست شمالی که باید استحکام بیشتری داشته باشد از جنس پوست بز و پوست قسمت جنوبی را معمولاً از پوست آهو استفاده می‌کنند؛ ازاین‌رو شمالی به بزی (Bozi) و جنوبی به آهویی (Ahui) یا اُوهیدی (Ohydy) نیز معروف است».
تعداد دمام‌ها در دسته‌ای که مراسم سنج و دمام را اجرا می‌کنند، معمولاً هفت عدد می‌باشد. گاهی دو یا سه دستة هفت‌تایی مراسم سنج و دمام را اجرا می‌کنند که ممکن است هر دسته با نه یا یازده دمام، قطعة خود را به اجرا درآورد.
برای اجرای قطعة سنج و دمام، نوازنده‌های دمام با فاصلة کمی، روبه‌روی هم می‌ایستند و نوازندة «دمام اشکون» نیز سردسته قرار می‌گیرد. ایستادن نوازنده‌ها بدین شکل ـ که قطعاً محل اجرا، یعنی کوچه‌های تنگ و باریک محله‌های قدیمی شهر بوشهر در آن بی‌تأثیر نبوده ـ بیشتر به این دلیل است که نوازنده‌ها بتوانند کار همدیگر را ببینند، حس و ارتباط لازم را با سایر نوازنده‌ها برقرار کنند، شیوه نواختن خود را با همدیگر منطبق نمایند و در نتیجه، ریتم را با کیفیتی بهتر اجرا کنند.
دمام اشکون (Escoun)، غمبر (Qember) و زیرِ غمبر عنوان دمام‌هایی است که در مراسم سنج و دمام مورد استفاده قرار می‌گیرند و آن‌ها را می‌توان از روش نواختنشان و همچنین به لحاظ قرار گرفتنشان در دسته، از هم متمایز ساخت.
در بندر بوشهر، نوازنده‌های دمام، ساز خود را خیلی محکم و با قدرت می‌نوازند  و این امر را یکی از اصول نوازندگی در نواختن سازهای مراسم می‌دانند.
بر اثر محکم نواختن دمام‌ها، در هر مراسم، پوست این ساز حالت قبل از اجرای خود را از دست می‌دهد. برای اینکه پوست ساز، صدا و حالت پیشین خود را به دست آورد، بعد یا قبل از هر اجرا، بندهای دمام را محکم می‌کنند تا دو پوست دمام به طرف هم کشیده شوند و صدای آن‌ها بهتر شود.
از میان نوازنده‌های قدیمی و مشهور دمام می‌توان از شادروانان «بمون سیاه» (بمان بابا حاجی)، «کل اسماعیل هاشم»، «شعبون»، «بشیر سیاه» (بلال‌زاده)، «سیدکریم» و «سید امیر امامزاده‌ای»، «سیدآقا حمیدی»، «سید محمد حمیدی»، «حسین قصاب»، «کل مندنی» (ماندنی)، «ناخدا رسول»، «مشهدی اسماعیل تمهید» و بسیاری از نوازنده‌های صاحب‌نام و درخور تحسین دیگر، یاد نمود.


رابطة شعر، آهنگ و مداحی در عزاداری بوشهر

مصاحبه کننده: پرویز زارعی
محمود موجی متولد 1344 و اهل بوشهر است. حدود 32 سال است که شعر می‌گوید؛ اما تقریباً بیست سال است که به طور اختصاصی شاعر آستان اهل بیت (علیهم ‌السلام) است. مصاحبه‌ای را دربارة هنر شعر و شاعری و رابطة آن با مداحی  با ایشان ترتیب داده‌ایم که با هم می‌خوانیم.
چاووش: آیا علاوه بر شاعری فعالیت‌های هنری هم داشته‌اید؟
حدوداً از سال 56 که کلاس اول راهنمایی بودم، عضو گروه تئاتر مدرسه شدم و از سال 63  دیگر خودم تئاتر می‌نوشتم.
چاووش: تئاترهایتان آیینی بودند؟
نه، اما هم‌زمان با تئاتر، شروه (نغمه‌ای غم‌انگیز در مایة دشتی) هم می‌خواندم. به دلیل وجود مشکلاتی با ارشاد وقت، تئاتر را کنار گذاشتم و همان شروه را ادامه دادم تا سال 73 یا 74 که با آقای خرمایی که آهنگساز بود، آشنا شدم. ایشان شعری را از بنده گرفت. این شعر دربارة وفات پیغمبر بود که بیت ابتدائی آن این بود:
عجب هنگامه‌ای بر ما است امشب/ تو گویی محشر کبری است امشب
آقای خرمایی برای آن شعر آهنگ ساخت و استاد بزرگوار جناب آقای گراشی هم با استادی تمام آن را اجرا کرد. نوشتن شعر برای اهل‌بیت در وادی عزاداری سنتی بوشهر را رسماً از آن سال شروع کردم که تا الان هم مدال پر افتخار نوکری اهل بیت را دارم.
چاووش: این نوحه‌ای که خوانده شد واحد بود؟
بله، شعر واحد بود.
چاووش:  اگر امکان دارد مقداری از آن را برایمان بخوانید.
ـ عجب هنگامه‌ای برپا است امشب
تو گویی محشر کبری است امشب
ببین غم باعث معراج دل شد
تفکر واله و شیدا است امشب
ستون هستی از جا کنده گردید
زمین و آسمان غوغا است امشب
چاووش: از مداحان و شاعران اهل بیت که در بوشهر بودند، اگر کسی را می‌شناسید نام ببرید.
در گذشته بوشهر بندری دور افتاده بود که مردم با توجه به آداب و سنن محلی خود عزاداری می‌کردند. در آن زمان فردی به نام ناخدا عباس دریانورد که اصالتاً بوشهری است، با لباس نظامی و عصایی که در دست داشت در صف سینه‌زنی مردم نوحه‌خوانی می‌کرده است. این حرکت او جلوه خاصی به عزاداری مردم می‌دهد. ناخداعباس به دو سه زبان خارجی از جمله عربی، هندی و انگلیسی مسلط بود و در مناطقی از بوشهر که اهالی هندی بودند، اشعاری به زبان هندی می‌خواند تا آن‌ها هم در مراسم عزاداری شرکت کنند. معاصر مرحوم ناخدا عباس فردی است به نام سید محزون که نابینا بوده است. نوحه «لیلا بگفتا ای شه لب تشنه کامان» که در زمان جنگ نوحة مشهور «محمد نبودی» را با آهنگ آن خواندند، اثر ایشان است. آقایان سید کاظم مزمن که به سید کاظم عکاس مشهور بوده، پیرمردی نابینا به نام کل حبیب بوشهری، علی مهیمینان، آقای اصلاح‌پذیر که عطار بودند، محمد شریفیان، کردی‌زاده، علی‌باشی، خرمایی، احمد زبردست، علی دشتی و آقای باقر آرامی.
چاووش: آیا هر شعری برای مداحی مناسب است؟
شعر مخصوص عزاداری سنتی، در هر منطقه‌ای ویژگی‌های خودش را دارد و چهارچوب‌هایی دارد که مخصوص همان شهر است. شعری که در عزاداری اردبیل خوانده می‌شود با شعری که در شمال کشور خوانده می‌شود فرق دارد. حتی محیط جغرافیایی در اشعار و عزاداری‌ها تأثیر دارد. از هشتاد سال قبل به این طرف اشعار از شکل حماسی به شکل عاطفی تغییر ماهیت داده است؛ چراکه نوع زندگی‌ها فرق کرده است. قاعدتاً این تأثیر خود را در شعر نشان می‌دهد. وقتی به اشعار چند سال پیش نگاه می‌کنیم، متوجه می‌شویم بیشتر حماسی هستند؛ اما همین که به زمان حال نزدیک‌تر می‌شویم، اشعار عاطفی‌تر می‌شود. ما اعتقاد داریم که نمی‌شود شعری را که برای منطقه جنوب سروده شده برای منطقه شمال کشور خواند. یکی از شعرهایی که کمتر به آن توجه شده، نوحه است. نوحه با شعر عاشورایی تفاوت دارد. اشعاری که در هیئت‌ها استفاده می‌شود با شعر عاشورایی متفاوت است؛ یعنی مشخصه‌هایی دارد که در شعر عاشورایی شاعر این محدودیت ها را ندارد و راحت‌تر می‌تواند کارش را انجام بدهد.
چاووش:  فرم فیزیک سینه‌زنی بوشهر با جاهای دیگر متفاوت است. در اینجا ابتدا پا را داخل می‌گذارند و  با یک دست سینه می‌زنند و یک دست بیرون می‌زنند، دوباره پا را داخل می‌گذارند و یک دست دیگر می‌زنند. در حالی که در واحد فقط با یک دست، وقتی پا را داخل می‌گذارند، سینه می‌زنند. آیا هنگامی که شعر می‌گویید این تفاوت را لحاظ می‌کنید؟
شعر نوحه یک ویژگی منحصر به فردی نسبت به واحد دارد؛ چون تا قبل از واحد سینه‌زن و نوحه‌خوان با مداح همکاری دارد و در جواب‌دهی مشارکت می‌کند. به این دلیل اشعار نوحه باید روان‌تر، ساده‌تر و حتی اگر شد حماسی‌تر خوانده شود. منتها وقتی به شعر واحد می‌رسد اوضاع فرق می‌کند. سینه‌زن مستمع است و سینه می‌زند و دخالتی در گفتار ندارد. بنده در اینجا اصطلاحی دارم که البته شاید غلط باشد، اما بنده اسمش را قطعنامه عزاداری گذاشته‌ام. نوحه‌خوان درواقع قطعنامه عزاداری را می‌خواند که معمولاً از چهارده تا پانزده بیت شروع می‌شود (واحد) و حداکثر به سی بیت هم می‌رسد که بستگی به آهنگ دارد. اگر مصرع‌ها کوتاه باشد، معمولاً به سی بیت می‌رسد؛ چون در هرگام و آهنگ به یک‌باره چهار تا شش بیت استفاده می‌شود. این است که شعر نوحه با واحد متفاوت است. نوحه بیشتر از نظر قالب در سبک ترانه یا دوبیتی سروده می‌شود؛ اما شعر واحد در قالب قصیده و غزل سروده می‌شود.
چاووش: شما برای اینکه شعر بگویید مطالعه می‌کنید؟
شاعر باید در طول سال مطالعه داشته باشد و نباید فکر کند که مطالعه فقط مخصوص ماه‌های عزاداری است. همچنین باید از نظر تاریخی، فقهی، مذهبی، عرفانی و اخلاقی مجهز باشد؛ چون اشعار قدیمی دیگر مخاطبان امروز را قانع نمی‌کند. غیر از مطالعه، شاعری که برای اهل بیت شعر می‌سراید؛ باید در بحث اخلاقی و عرفانی روی خودش کار کند؛ چون باید کلامش اثرگذار باشد؛ یعنی نیاز است که شاعر حتی خودسازی و شب زنده‌داری داشته باشد. دانستن احکام و مخاطب‌شناسی نیز از موارد دیگری است که برای شاعر ضروری است.
چاووش: اشعاری که برای عزاداری گفته می شود باید بیشتر جنبة عرفانی داشته باشد یا جنبة روایت گری؟
اشعار عرفانی مناسب نیست؛ چون برای جایگزینی اشعار قدیمی که دیگر مردم را اقناع نمی‌کند به اشعار قوی نیاز داریم که این نیاز را نمی توان با اشعار عرفانی برطرف کرد.
چاووش: به نظر شما مهم ترین ویژگی شعری که برای عزاداری گفته می شود، چیست؟
از آنجا که قرار است در عزاداری مخاطبان عامی را که میزان دانستنی ها و اطلاعاتشان متفاوت است، اقناع کرد، طبعاً کار خیلی سخت می شود. در اینجا باید از کلامی استفاده کرد که نه سخیف و بی اساس باشد و نه پر تکلف. به نظر بنده مخاطب شناسی مهم ترین ویژگی است.
چاووش: در اشعار کدام یک از ویژگی‌ها باید بارزتر باشد، روایتگری، حماسی، عاطفی یا ... ؟
این قضیه با توجه به موضوع مشخص می‌شود؛ مثلاً اگر دربارة میدان رفتن حضرت ارباب و لحظة وداع باشد، باید جنبة عاطفی غلبه پیدا کند و اگر دربارة پیکار حضرت اباالفضل (علیه السلام) باشد، باید سرشار از حماسه باشد.
چاووش: شما در اشعارتان بیشتر خیال‌پردازی می‌کنید یا سعی می‌کنید اشعارتان منطبق بر واقعیت باشد؟
هم خیال‌پردازی می‌کنم و هم واقعیات را در نظر می‌گیرم. اصلاً شعر یعنی پرواز مرغ خیال. منتها بعضی وقت‌ها این خیال در فضای واقعی می‌چرخد و گاهی هم در فضای دروغین. شما اگر اطلاعات تاریخی داشته باشید، پرواز مرغ خیالی شما در فضای واقعیت خواهد بود و متاعی را هم که برای شما به امغان می‌آورد براساس واقعیت خواهد بود.
چاووش: گویا شما شعر زیبایی دربارة حضرت علی اکبر سروده‌اید. اگر امکان دارد آن را برایمان بخوانید.
می رود شهزاده اکبر سوی میدان بهر دین      می چکد از چشم مولای جهان اشک یقین
گه به اکبر دیده دارد گه به سوی آسمان         اشک خود را می کند از همرهان خود نهان
می کند در اوج غربت با خدا راز و نیاز            می گشاید لب، به لب دارد نوای دل گداز
دیده سوی آسمان شاه شهیدان می کند           جان به میدان میدهد رو سوی جانان می کند
 (متن کامل شعر در صفحة شعر بوشهر آورده شده است)
چاووش: برای اینکه شعرتان با واقعیت منطبق باشد چه نکاتی را رعایت می‌کنید؟
بگذارید اعتقاد قلبی‌ام را بگویم و مسائل فنی شعر و شاعری را کنار بگذاریم، تا خدا و اهل بیت کاری را  تأیید نکنند، توفیقی حاصل نخواهد شد.
شاعر اهل بیت شدن با شاعر شعر شدن خیلی فرق دارد. تمام امور در دست اهل بیت است و تا آن‌ها نخواهند انسان توفیقی پیدا نمی‌کند. اینکه چطور شعر با واقعیت انطباق پیدا می‌کند، خوب شعر مراحل عادی خودش را طی می‌کند و شاعر هم وظایفی دارد که از جملة آن‌ها مطالعه است. بگذارید خاطره‌ای را خدمتتان عرض کنم. این خاطره مؤید کلامی هست که بنده عرض کردم. شعر واحدی در وصف حضرت علی اصغر آماده کردم که در بیت هشتم یا نهم اتفاقی افتاد که حال و هوای شعر گفتن را از دست دادم. برای همین شعر را گذاشتم تا سر فرصت مناسب تکمیل کنم؛ اما این قضیه یک ماه طول کشید. یکی از همکارانم که آدم متدینی هست و بسیار قبولش دارم روزی از من پرسید فلانی چه کار نیمه تمامی برای امام حسین (علیه السلام) داری که انجامش ندادی؟ گفتم همة کارهای زندگی‌ام نیمه‌تمام است. گفت نه هرچه هست به حضرت علی اصغر ربط دارد. مصر شدم که بدانم از کجا این قضیه را فهمیده بود. ایشان به دلیل مشکلی که برایشان پیش آمده بود، به امام حسین (علیه السلام) توسل پیدا کرده بود. شبی در عالم رؤیا آقا امام حسین (علیه السلام) را دیده بود در حالی‌که قنداقة خونین حضرت علی اصغر را در بغل داشتند. آن حضرت به دوست ما اشاره می‌کنند که شما برای رفع گرفتاری‌ات به فرزندم متوسل شو. سپس آن حضرت بنده را صدا زدند که فلانی چرا کاری را که برای پسرم شروع کردی تمام نمی‌کنی؟ که بنده چند بار گفتم که چشم آقا سمعاً و طاعتاً. بعد آن حضرت باز صدا زدند که فلانی علی اصغرم را به ناحق شهید کردند. بعدها خداوند کمک کرد و این شعر تکمیل شد که سعی کردم بیت تخلص آن همان گفته اباعبدالله باشد که خطاب کرد فلانی «فرزندم را به ناحق شهید کردند». بنده مباحثی از این قبیل را بیشتر دخیل می‌دانم تا بحث اطلاعات شعری را.

چاووش: برای حسن‌ختام این شعر را برایمان بخوانید.
ای عزادار حسین بن علی گوش نما               لحظه‌ای بهر خدا همهمه خاموش نما
گوش کن شرح جگرسوزی علی اصغر         گفت آن مادر دل سوخته با نور بصر
اصغرم طفل صغیرم ز چه بی‌تابی                از غم غصه بابا است یا غم بی‌آبی؟
جان مادر به فدای همة بی‌تابی تو                 هم به این تشنگی و طاقت بی‌آبی تو
مادرا میوة دل غنچة نشکفتة دین              یار قنداقه به تن زاهد ایمان و یقین
جسم گلبرگ کجا طاقت خارش باشد؟              نغمه مرغ سزایش که کنارش باشد
چه کشید حلق تو از تیغ جفا اصغر من؟           خاک غم زین غم جانسوز بود برسر من
تو که غمناک‌ترین فصل حدیث دردی            از سفر هدیه مرا غصه و غم آوردی
روی دستان پدر شاهد شیوا بودی               پر کشیدی ز جهان مرغ خوش آوا بودی
گریه و نالة تو که از عطش و آب نبود             گرچه آن دم ز عطش در تن تو تاب نبود
گریه کردی که مرا نیز سوی میدان بر            کن کمک تا که به میدان بروم جان پدر


شعر بوشهر

قصيده ي مولا
اي رمز شعور دل ، بنيان وفا مولا !
معراج حضور دل در عشق خدا مولا !
دريا دل دريايي ، منظومه ي شيدايي
مصداق شكوفايي ، در باغ صفا مولا !
در بركت لبخندي ، جز عشق نمي خندي
جز سبز نمي ماني ، با سرو رها مولا !
گلواژه يِ توحيدي ، پيغامي و اميدي
تكبير خروشاني در ناي نوا مولا !
بي هوش تو صحراها ، سر مست تو درياها
اي هوش بلاجويي در جام بلا مولا !
با آيه ي الهامي ، تفسير دل جامي
در سينه ي فريادي ، فريادرسا مولا !
يك قطره ز خون تو اعجاز و جنون تو
نيروي دل ساقي ، پيغام شفا مولا !
با عشق تو بر هم زد زخم دل و مرهم زد
پيغام رسان جان در غار حرا ، مولا !
در ديده نمي ماني اي چهره ي روحاني
چشمي بگشا با من در آينه ها مولا !
در مشرق بينايي سر فصل طلوعي تو
اي جوهره ي رويش با جلوه بيا مولا !
با ناله چه برگيرم از وسعت دل حسرت
روي تو نمي گيرد در آينه جا مولا !

وقتي كه در آهنگم فرياد تو مي جوشد
مي رويد از اعماقم گلواژه ي لا ، مولا !
با موج بياميزيم ور نور بر انگيزم
كز خويش بپرهيزم تا اوج فضا مولا !
زخمي است صدا آري ، از عشق بگو ديگر
تا زخم بيامزد با شوق دوا ، مولا !
در هجر غريبت دل ، سرگشته و بي حاصل
با خاطره ها باز آ ، اي قبله نما ، مولا !
با آن كه ز توفان ها ، رخسار افق تار است
از ابر نمي پوشد خورشيد ردا ، مولا !
در خاك نمي ماند نيلوفر خون كيشي
كز خويش فرو افتد ، در سير فرا مولا !
در خون تو مي ماند ، آيين فرا رفتن
بي واسطه جان دادن ، معيار رضا مولا !
در ماذنه ي هستي آواي تو مي پايد
گلبانگ بلال آهنگ ، در متن صدا ، مولا !
با ياد تو مي جوشد سيلاب ز خود رفتن
با خون تو مي جوشد ، خون شهدا ، مولا !
با همهمه در كعبه احرام نپوشيدي
در قبله ي عشقي تو ، بي سعي صفا  مولا !
با سوز غم آوازي ، باآه عطش زاري
جاني با جهان دادي در كرببلا مولا !
رگ هاي پريشانت ، پرواز برانگيزد
در خون تو مي بينم قانون بقا مولا !
در زمزمه ي نبضت غوغاي زمان خون شد
جوشيد رگ هستي ، با شور ولا مولا !
از حنجره ي قمري ، جز آه نمي خيزد
جز سوختن است آيا ، در عشق جزا مولا ؟
دکتر سيدمحمد هاشمي فرد (ساجد)

--------------------------------------------------------------------------------------------------

عزاي تشنه لب

اي نام تو آرايش هر مسجد و منبر
و اي ذكر تو زينت ده هر محفل و محضر
بي نام تو مسجد چه بود، طرح مهندس
بي ذكر تو محفل چه بود، نقش مصوّر
آفاق پر از زمزمه ي نام تو باشد
نام تو شفا بخش همه عاجز و مضطر
گر تيغ تو در كرببلا جلوه نمي كرد
تا حشر بدي خلق جهان يكسره كافر
آن جلوه كه شمشير علي كرد به خندق
ضرب تو فزون تر بود از ضربت حيدر
زيرا كه نبي بود و علي بود و سپاهي
عمرو آمد و تنها به علي گشت برابر
شاه شهدا يك تنه با خلق جهاني
آن كرد كه حيدر نكند در صف خيبر
فرياد از آن دم كه گرفت او به كمر دست
ديدش كه فتاده به زمين نعش برادر
بي خود شد و از اسب بيفتاد به زاري
زان سان كه برفت طاقت و هوش از تن و از سر
اي ماه بني هاشم و اي صف شكن من
اي در همه احوال مرا مونس و ياور
فايز به عزاي شه لب تشنه فغان كن
تا شافع جرم تو شود در صف محشر
مرحوم زاير محمد علي دشتي(فایز)


 *****

دلتنگي
امشب سري به گوشه ويرانه ميزني ؟
گامي در اين سكوت اسيرانه مي زني؟
اي روشناي ديده ي دل هاي تيره بخت
امشب سري به خانه ي پروانه مي زني ؟
يك لحظه تا غريب دلم حس كند تو را
دستي در اين غروب غريبانه مي زني ؟
در موج گريه از نفس افتاد دخترت
با دست مرگ يك دو نفس چانه مي زني ؟
گيسوي كودكانه ام آشفته وقت مرگ
موي مرا براي سفر شانه مي زني ؟
بابا دلم براي تو يك ذرّه شد بگو
سر مي زني به دختر خود يا نمي زني ؟
خليل عمراني( پژمان ديري)

 *****


قصيده ي مولا
اي رمز شعور دل ، بنيان وفا مولا !
معراج حضور دل در عشق خدا مولا !
دريا دل دريايي ، منظومه ي شيدايي
مصداق شكوفايي ، در باغ صفا مولا !
در بركت لبخندي ، جز عشق نمي خندي
جز سبز نمي ماني ، با سرو رها مولا !
گلواژه يِ توحيدي ، پيغامي و اميدي
تكبير خروشاني در ناي نوا مولا !
بي هوش تو صحراها ، سر مست تو درياها
اي هوش بلاجويي در جام بلا مولا !
با آيه ي الهامي ، تفسير دل جامي
در سينه ي فريادي ، فريادرسا مولا !
يك قطره ز خون تو اعجاز و جنون تو
نيروي دل ساقي ، پيغام شفا مولا !
با عشق تو بر هم زد زخم دل و مرهم زد
پيغام رسان جان در غار حرا ، مولا !
در ديده نمي ماني اي چهره ي روحاني
چشمي بگشا با من در آينه ها مولا !
در مشرق بينايي سر فصل طلوعي تو
اي جوهره ي رويش با جلوه بيا مولا !
با ناله چه برگيرم از وسعت دل حسرت
روي تو نمي گيرد در آينه جا مولا !

وقتي كه در آهنگم فرياد تو مي جوشد
مي رويد از اعماقم گلواژه ي لا ، مولا !
با موج بياميزيم ور نور بر انگيزم
كز خويش بپرهيزم تا اوج فضا مولا !
زخمي است صدا آري ، از عشق بگو ديگر
تا زخم بيامزد با شوق دوا ، مولا !
در هجر غريبت دل ، سرگشته و بي حاصل
با خاطره ها باز آ ، اي قبله نما ، مولا !
با آن كه ز توفان ها ، رخسار افق تار است
از ابر نمي پوشد خورشيد ردا ، مولا !
در خاك نمي ماند نيلوفر خون كيشي
كز خويش فرو افتد ، در سير فرا مولا !
در خون تو مي ماند ، آيين فرا رفتن
بي واسطه جان دادن ، معيار رضا مولا !
در ماذنه ي هستي آواي تو مي پايد
گلبانگ بلال آهنگ ، در متن صدا ، مولا !
با ياد تو مي جوشد سيلاب ز خود رفتن
با خون تو مي جوشد ، خون شهدا ، مولا !
با همهمه در كعبه احرام نپوشيدي
در قبله ي عشقي تو ، بي سعي صفا  مولا !
با سوز غم آوازي ، باآه عطش زاري
جاني با جهان دادي در كرببلا مولا !
رگ هاي پريشانت ، پرواز برانگيزد
در خون تو مي بينم قانون بقا مولا !
در زمزمه ي نبضت غوغاي زمان خون شد
جوشيد رگ هستي ، با شور ولا مولا !
از حنجره ي قمري ، جز آه نمي خيزد
جز سوختن است آيا ، در عشق جزا مولا ؟
دکتر سيدمحمد هاشمي فرد (ساجد)

--------------------------------------------------------------------------------------------------

عزاي تشنه لب

اي نام تو آرايش هر مسجد و منبر
و اي ذكر تو زينت ده هر محفل و محضر
بي نام تو مسجد چه بود، طرح مهندس
بي ذكر تو محفل چه بود، نقش مصوّر
آفاق پر از زمزمه ي نام تو باشد
نام تو شفا بخش همه عاجز و مضطر
گر تيغ تو در كرببلا جلوه نمي كرد
تا حشر بدي خلق جهان يكسره كافر
آن جلوه كه شمشير علي كرد به خندق
ضرب تو فزون تر بود از ضربت حيدر
زيرا كه نبي بود و علي بود و سپاهي
عمرو آمد و تنها به علي گشت برابر
شاه شهدا يك تنه با خلق جهاني
آن كرد كه حيدر نكند در صف خيبر
فرياد از آن دم كه گرفت او به كمر دست
ديدش كه فتاده به زمين نعش برادر
بي خود شد و از اسب بيفتاد به زاري
زان سان كه برفت طاقت و هوش از تن و از سر
اي ماه بني هاشم و اي صف شكن من
اي در همه احوال مرا مونس و ياور
فايز به عزاي شه لب تشنه فغان كن
تا شافع جرم تو شود در صف محشر
مرحوم زاير محمد علي دشتي(فایز)


 *****

دلتنگي
امشب سري به گوشه ويرانه ميزني ؟
گامي در اين سكوت اسيرانه مي زني؟
اي روشناي ديده ي دل هاي تيره بخت
امشب سري به خانه ي پروانه مي زني ؟
يك لحظه تا غريب دلم حس كند تو را
دستي در اين غروب غريبانه مي زني ؟
در موج گريه از نفس افتاد دخترت
با دست مرگ يك دو نفس چانه مي زني ؟
گيسوي كودكانه ام آشفته وقت مرگ
موي مرا براي سفر شانه مي زني ؟
بابا دلم براي تو يك ذرّه شد بگو
سر مي زني به دختر خود يا نمي زني ؟
خليل عمراني( پژمان ديري)

 *****

آتشي در سحاب
از نگاهم طرح خواب افتاده است
سينه ام در التهاب افتاده است
در دلم تصوير آهي سينه سوز
مثل آتش در سحاب افتاده است
دست بي تابي كه دريا را سرود
در كنار مشك آب افتاده است
خون چكد از برگ برگ خاطرم
اشك سرخي بر كتاب افتاده است
ذوالجناح آمد و ليكن بي سوار
آفتابي از ركاب افتاده است
شادروان جواد خدري (گناوه)
*****

كنار علقمه
دستي كه طرحِ چشم تو را مست مي كشيد
صد آسمان ستاره از اين دست مي كشيد
بُردِ بلند ِ شرقي پيشاني ات به روز
خورشيد را به كوچه ي بن بست مي كشيد
دست هزار عاطفه در كارگاه عشق
هر جلوه را به نام تو دربست مي كشيد
عاشق ترين ، قشنگ ترين ، باوفاترين
انگار هرچه در خور عشق است مي كشيد
اما كنار علقمه دستان روزگار
تصوير يك شجاعت بي دست مي كشيد
مشك پر آب چشم مرا ريخت بر زمين
تيري كه خصم خوني بدمست مي كشيد
خون مي گرفت صورت عباس و او هنوز
شرمنده ، كز برادر خود دست مي كشيد
حسين دارند (دشتستان، سعدآباد)

 *****

آبروي ميدان

اين جوان كيست كه در قبضه ي او توفان است
آسمان زير سم مركبِ او حيران است
پنجه در پنجه‌ي آتش فكند گاه نبرد
دشت از هيبت اين معركه سرگردان است
مشك بر دوش گرفته است و دل را در مشت
كوهمردي كه همه آبروي ميدان است
تا كه لب تشنه نمانند غريبان امروز
مي رود در دل آتش به سر پيمان است
اين طرف كوه جوانمردي، ايثار، شرف
روبه رو قوم جفا پيشه و سنگستان است
صف به صف مي شكند پشت سپاه شب كيش
آذرخشي است كه غرنده تر از شيران است
خيره بر خيمه زينب شده و مي نگرد
كودكي را، كه تمامي عطش و گريان است
سمت خون علقمه در آتش و در سمت عطش
خيمه ها شعله ور و باديه اشك افشان است
اين كه بر صفحه ي پيشاني او حك شده است
آيه‌هايي است كه در سوره ي الرحمن است
جليل دشتي مطلق (كنگان)
*****
می رود شهزاده اکبر سوی میدان بهر دین
      می چکد از چشم مولای جهان اشک یقین
گه به اکبر دیده دارد گه به سوی آسمان
         اشک خود را می کند از همرهان خود نهان
می کند در اوج غربت با خدا راز و نیاز
           می گشاید لب، به لب دارد نوای دل گداز
دیده سوی آسمان شاه شهیدان می کند
           جان به میدان می دهد رو سوی جانان می کند
کای خدا آرام جانم سوی میدان می رود  
      هستی ام تاب و توانم سوی میدان میرود
یا رب این که می رود میدان علی اکبر است
     نور چشمان حسین و زاده ی پیغمبر است
تشنه لب ، اما دلش سیراب از ایمان تو بود  
     دل بریده از ما ، دلش در بند پیمان تو بود
تشنه لب آمد که بلکه جرعه ای آبش دهم
       وعده دیدار تو بر قلب بی تابش دهم
شرمسارم از آن لب خشکیده اکبر شدم       
تا جنان من دست بر دامان پیغمبر شدم
باز هم آمد ولی بر دوش یاران خفته بود  
       آن زمان عالم چو زلف اکبرم آشفته بود
تا بخاک افتاد آن سرو خرامان حسین
          بهر پر آشوب شد از اشک دامان حسین
می رود بر نعش اکبر بر دلش طوفان غم
آسمان دیدگانش سر به سر باران غم
با خدای خود دارد آن زمان رازو نیاز
        کای خدای این خفته در خون سجده من در نماز
اکبرم برخیز بابا بهر دیدار آمده
بر سر جسم پر از خون تو دلزار آمده
این بیابان اکبرم ، مهمانی دلدار ماست
        دل بریدن گوشه ای از پرده پیکار ماست
هر که داده نوجوان دارد خبر از قلب زار
     داند این درد درون سینه قلب داغدار
ای خدا در خون جوان خویش دیدن مشکل است
     از جوان خویش یا رب دل بریدن مشکل است
لیک یا رب به راهت جمله جانم میدهم  
      اهل بیت و هستی ام را خانمانم میدهم
کودک و پیران من آماده جانبازی اند
        ای همه مقصود از جان دادن خود راضی اند
در رهت حتی فغان ها می کند قنداقه پوشی می کند
        پیکانم دشمن ناله خوش می کند
موجی از اندوه دل دارد نوای نینوا
              دارد  امید شفاعت از شهید کربلا
محمود موجی


شیوه‌های سینه‌زنی در بوشهر
مصاحبه کننده: مصطفی زارعی
آقای مصطفی گراشی متولد سال 1336 است. ایشان حدود 40 سال است که افتخار نوکری و مداحی آقا امام حسین علیه‌السلام را دارد. مردم بوشهر با صدای او آشنا هستند. زندگی ‌اش به عشق امام حسین سپری شده و امیدوار است این لیاقت را داشته باشد که تا پایان عمر بتواند به کارش ادامه دهد. ایشان درگفتگویی دوستانه، ما را با تاریخ سینه‌زنی وشیوه‌‌های آن دراستان بوشهر آشنا کردند. متن گفتگو را با هم می‌خوانیم.
چاووش: حتما قبل از این‌که نوحه‌خوان شوید به اصطلاح بوشهری‌ها پیشخوانی می‌کردید. پیشخوان کدام یک از مداحان بودید، و از چه سالی شروع به مداحی برای اهل بیت کردید؟
-    در شش سالگی تکبیر و در هشت سالگی اذان می‌گفتم. آن زمان کنار مساجد بزرگ شهر، تکیه‌هایی برای جوانان تشکیل می‌دادند. من آن‌جا در بین بچه‌ها  کنار منبر می‌ایستادم و یک چیزهایی می‌خواندم. هم‌زمان با تولدم، مرحوم جهان‌بخش کردی‌زاده، همان بخشو، مداح معروف بوشهر، نوحه‌خوانی را در مسجد دهدشتی آغاز کرد. بنده بسیار شیفته نوحه‌خوانی ایشان بودم. در مسجد دهدشتی پیشخوانی جناب بخشو را می‌کردم و قبل از ایشان برای آماده شدن مجلس ابیاتی را می‌خواندم.  سال 1350 نوحه خوان مسجد توحید شدم.در سال 56 که مرحوم کردی زاده فوت کردند در مسجد دهدشتی رسماً شروع به کار کردم .
چاووش: لطفاً از عزاداری بوشهر و تاریخچة آن برایمان بگویید.
سینه‌زنی بوشهر تا به امروز سه مرحله را پشت سر گذاشته است. شروع این سینه‌زنی به  250 تا 300 سال پیش برمی‌گردد آن زمان سینه‌زنی به شکل کنونی نبوده، بلکه به شکل یک دایرة بسیار بزرگ بوده است؛ یعنی فقط  یک دایره تشکیل می‌شده و یک نفر جلو و مابقی کمرهای همدیگر را می‌گرفتند و به دور هم می‌چرخیدند. پس از مدت‌ها شاید پنجاه الی شصت سال که از این قضیه می‌گذرد دورة دوم شروع می‌شود. فردی از بحرین می‌آید و به مردم می‌گوید: در بحرین به شیوة شما سینه‌زنی می‌کنند؛ اما با این تفاوت که وقتی دایره اول در فضای خودش به حداکثر اندازه می‌رسد، دایرة دیگری درون آن تشکیل می‌دهند. هم‌اکنون سینه‌زنی بوشهر به این شکل است. تکامل یافتة سینه‌زنی بوشهر به این صورت است که ابتدا چند نفر از جوان‌های کم سن و سال عزاداری را شروع می‌‌کنند. به مرور به جمعیت‌شان اضافه می‌شود و با دست چپ کمر هم را می‌گیرند و با دست راست ضربات را به سینه می‌زنند. حرکات پا بسیار منظم است و پای راست را در حرکت دایره‌وار به جلو برمی‌دارند و پای چپ را بر می‌گردانند به پشت پای راست و همین حرکت را ادامه می‌دهند. به این دایره‌ها در اصطلاع محلی «بُر» می‌گویند. سینه‌زنی در محوطه‌های10در10 یا 12در10 و نهایت جایی که ما امروز در بوشهر داریم، 25در25 است که محیط خوبی برای سینه زنی به حساب می‌آید. وقتی این دایره در محیط 600 متری کاملاً مساحت را پر کرد و ظرفیت کامل شد، افرادی از این دایره به دایرة بعدی منتقل می‌شوند. در شب‌های بزرگ، دایره‌های 15 یا 16 و حتی 17 «بُر» تشکیل می‌شود و در شب‌های معمولی، به طور متوسط بین 6 تا 8 «بر» در مساجد داریم. دورة سوم سینه‌زنی در بوشهر همراه با آغاز تحولات انقلاب اسلامی شروع می‌شود. در این مرحله تغییری در فیزیک سینه‌زنی ایجاد نشد؛ اما در محتوای برنامه و ایجاد آهنگ‌های جدید تغییراتی داشتیم. بعد از انقلاب اسلامی، نسل جوان جایگاه ویژه‌ای در مسجد پیدا کرده بود و اشعار قدیمی این عزیزان را اغنا نمی‌کرد؛ لذا نیاز بسیار شدیدی به اشعار جدید با آهنگ‌های متناسب ایجاد شده بود. نشست‌هایی را با آقایان مرحوم عین‌الملک، علی دشتی، باقر آرامی و همچنین آقایان خرمایی وحمید دشتی فرد (ناخدا) داشتیم. در این نشست‌ها این پرسش مطرح شد که چه باید کرد؟ نتیجه نشست‌ها این شد که تغییراتی را در جهت اشعار و محتوای نوحه‌ها انجام شود و با این تغییرات سریعا دست به ابتکار آهنگ‌های جدید بزنیم.
مراسم سینه‌زنی در بوشهر از چه زمانی شروع می‌شود؟
 مراسم سینه‌زنی و عزاداری سنتی از شب هفتم محرم رسماً کار خود را شروع می‌کند. شب یازدهم مراسم شام غریبان داریم. شب دوازدهم مراسمی را به نام طفلان صغیر داریم. شب سیزدهم به خاک‌سپاری اهل بیت یا شب سوم امام حسین علیه‌السلام که در این شب مجدداً مراسم سینه‌زنی داریم. در بعضی از محله‌ها دو ماه محرم و صفر مراسم روضه‌خوانی داریم. در تمامی این دو ماه، شب‌های جمعه را برای اهل بیت و امام حسین (علیهم‌السلام) مراسم سینه زنی داریم . شب 25 محرم به عنوان شب شهادت حضرت امام زین العابدین (علیه‌السلام) مراسم برقرار است. شب هفتم صفر که به روایتی شب شهادت امام حسن مجتبی(علیه‌السلام) است، مراسم سینه‌زنی داریم. از شب 17 صفر شروع به  عزاداری که می‌کنیم برای ایام اربعین تا شب اربعین و روز آن ادامه دارد. مجدداً از شب 25 صفر مراسم سینه‌زنی شروع می‌شود که تا شب آخر صفر، یعنی شب شهادت امام رضا ادامه دارد.
اگر امکان دارد محله‌های قدیمی استان بوشهر را که از سالیان قدیم در آن‌ها عزاداری برگزار می‌شده و تا الان هم برقرار است، برایمان نام ببرید.
بوشهر دارای چهار محل سنتی به نام محله شیخ سعدون یا کوتی، محله بهبهانی که مسجد بابا حاجی در آن قراردارد. محله شنبدی که مسجد امام حسین علیه‌السلام در آن جا واقع است و محلة دهدشتی که مسجد دهدشتی در ان است. در واقع قطب عزاداری سنتی بوشهر در این چهار محله قرار دارد.
-    یاد غلام فریدون، نوحه خوان قدیمی محله کوتی بخیر، دوست داریم  قدری از بی‌آلایشی و با صفایی ایشون بشنویم:
-    غلام فریدون فرد بسیار شریف و باخدایی بود. او در بازار بار می‌برده و به قول قدیمی‌ها حمالی می‌کرده است. جالب این‌که با همان لباس‌های کارگری به مسجد می‌آمد و کنار میدان سینه‌زنی که می‌رسید، کوله‌پشتی‌اش را که در قدیم به جل معروف بوده، کنار می‌گذاشته و وارد میدان سینه‌زنی می‌شده و شروع به نوحه‌خوانی می‌کرده است.
-    سینه‌زنی بوشهر خیلی ملایم و کند شروع می‌شود که به آن پیش‌خوانی می‌گویند. پیشخوان آرام شروع می‌کند به خواندن تا سینه‌زنی شکل ‌بگیرد و نوحه‌خوان بیاید. این نوحه خیلی ملایم شروع می‌شود تا به اوجش که واحد باشد، برسد. مقداری راجع‌به این شیوه توضیح دهید؟
-     پیش‌خوانی در سینه‌زنی بوشهری با یک دایرة کوچک متشکل از چند نفر حول مرکز میدان شروع می‌شود و همین‌طور افراد اضافه می‌شوند و این دایره دور تندی به خودش می‌گیرد. نوحه این قسمت مقطّع و چند کلام است، مثل «امشب، شب عزا بود، واویلا». سینه‌زنی با نوحه مقطّع و تند شروع می‌شود بعد به مرور که دایره باز می‌شود و همة فضا را می‌گیرد، سبک سینه‌زنی سنگین می‌شود تشکیل دایرة اول و دوم و سوم باعث می‌شود حرکت سینه‌زنی تندتر و هم‌زمان با تندتر شدن سینه‌زنی، کلام نوحه کمتر  و ریتم آهنگ نوحه تندتر ‌شود. وقتی همة دایره‌ها تکمیل شد، تعدادی از متشخصین و پیرغلامان سینه‌زنی در بُر آخر یا دایره آخر دور نوحه خوان قرار می‌گیرند و سینه می‌زنند. در این هنگام دور سینه تند می‌شود تا کلمه واحد اعلام شود. تا قبل از کلمة واحد، روی هر حرکت پای راست یک دست را به سینه می‌زنند و با حرکت پای چپ دوباره به سینه می‌زنند. در اینجا است که سینه‌زنی به اوج خود از نظر تندی حرکت می‌رسد. نوحه‌خوان کلمه‌ای به نام واحد اعلام می‌کند. از این به بعد سینه‌زن با هر حرکت پای راست که روی زمین می‌گذارند، یک دست به سینه می‌زند و با حرکت پای چپ سینه نمی‌زند. به این مرحله از سینه‌زنی واحد گفته می‌شود که نقطه اوج سینه‌زنی بوشهر است. معمولاً پیام مجلس آن شب و پیام نوحه‌خوان یا مرثیه‌خوان در اشعاری به سبک واحد، همراه با آهنگ بسیار خاصی که آن نوحه‌خوان آماده کرده، گنجانده شده است. در ادامه، سینه‌زنی با یک دور کندتری شروع می‌شود تا به نقطه‌ایی که اشعار واحد یا نوحه تمام می‌شود می‌رسد که در اینجا سینه‌زنی به پایان می‌رسد. ویژگی سبک واحد این است که سینه‌زن جواب نمی‌دهد و فقط گوش می‌دهد و سینه می‌زند و با اعلام کلمه واحد هیچ همخوانی ندارد و سکوت بسیار چشمگیری بر مجلس حاکم می‌شود.
-    در نوحه‌های بوشهری گاهی دیده می‌شود شعر جدید است، اما آهنگی‌که روی شعر گذاشته می‌شود نو و جدید نیست که موجب خستگی مستمع و سینه‌زن می‌شود. در این باره چه اقداماتی صورت گرفته و برای ساخت آهنگ چه ملاک‌هایی باید در نظرگرفت؟
-    در بحث سینه‌زنی سنتی، با حفظ قداستی که برای شعرا و اشعار پر مغزشان قائل هستیم، نیاز به کار و آهنگ جدید است. شیوه‌ای که در سال‌های اخیر دوستان و همکاران ما بکار گرفته‌اند بسیار خوب است؛ مثلا شب‌هایی که قرار است کار جدیدی را ارائه کنند، متن شعر را تکثیر می‌کنند و در اختیار مستمعین قرار می‌دهند. در این شیوه مستمع و سینه‌زن از محتوای شعر آگاهی پیدا می‌کند و با آهنگ شعر ارتباط برقرار می‌کند. تجربه نشان می‌دهد حتی اگر شعر و شاعر  متوسط باشند، در صورت مناسب بودن آهنگ، هدف مداح برآورده می‌شود. آهنگ‌های خوب باعث پایداری شاعر و ماندگاری شعرش می‌شود. برعکس شعرای قوی‌ای داشتیم که به لحاظ آهنگ دارای ضعف‌هایی بودند و نتوانستند با مخاطب ارتباط برقرار کنند که این امر باعث شد ماندگاری اثرشان بسیار کم باشد. نکته جالب توجه این‌که در عالم موسیقی رسم بر این است که معمولاً آهنگ آماده می‌شود و در اختیار شاعر قرار می‌گیرد و شاعر متناسب با آهنگ شعر می‌گوید؛ اما بسیار اتفاق افتاده که شعر سروده شده و بعد آهنگ‌گذاری صورت گرفته است که کاری بسیار سخت و مشکل است. الحمدالله در سال‌های اخیر دوستانی به جمع ما اضافه شده‌اند که کار آهنگ‌سازی را انجام می‌دهند و همین امر باعث پویایی نسبی در این کار شده است. امیدوارم به جایی برسیم که فرصت انتخاب آهنگ را داشته باشیم و شعرای عزیز ما هم بتوانند کارشان را راحت انجام دهند. به هر حال کار هر دو گروه قابل ستایش است. شاعر در خلوتی می‌نشیند با ایمان و اعتقاد و هنر خودش شعر می‌گوید. بعضاً حدود دو ماه طول می‌کشد تا یک آهنگ را درست کند. آهنگ یک شعر را بنده و آقای خرمایی یکی از برجسته‌ترین اهنگ‌سازان بوشهر یک سال طول کشید تا به مرحلة اجرا در مسجد برسانیم.
-    متشکر از این‌که وقتتان را در اختیارمان قرار دادید.

ناخدا عباس و کشتی نجات
مروری بر  زندگی شاعر، نوحه‌سرا و نوحه‌خوان بوشهری، ناخدا عباس دریانورد
پژوهشگرنویسنده: ابوذر کمال
اشاره: سبک سینه‌زنی و عزاداری اهل بیت(علیهم السلام) در بوشهر  قدمتی دیرینه دارد. دیرزمانی است که این مراسم، زیر ذره‌بین پژوهشگران فرهنگ‌های بومی قرار گرفته است. این سبک سینه‌زنی که برخی آن را به حرکت موج و برخورد آن به ساحل تشبیه می‌کنند، سالیانی است که حتی در مجالس سینه‌زنی شهرهای دیگر کشور نیز اجرا می‌شود و به جذابیت و شور حسینی این عزاداری‌ها می‌افزاید. ما در این جا برآنیم تا خوانندگان را با زندگی یکی از پیشکسوتان این فن در بوشهر ـ که سهم زیادی در توسعه و نوآوری در این سبک داشت ـ آشنا کنیم. نام ناخدا عباس دریانورد در ذهن مداحان و مردم خطه جنوب، یادآور شور و حماسه حسینی در سینه‌زنی بوشهری و سوز و گداز بی‌‌حد بر مصائب اهل بیت پیغمبر در صحرای کربلاست. کسی که حتی در اواخر عمر نیز که  کهولت، مانع از اجرای ایستاده نوحه‌خوانی ایشان در مجالس عزاداری می‌شد به سختی خود را به مجلس می‌رساند، بر صندلی می‌نشست و جان عشاق اباعبدالله (علیه السلام) را با اشعار و صوت دلنشین خود می‌گداخت.

ژن دریانوردی در خاندان دریانورد
«کاپیتان عباس»؛ نامی که به لاتین در مُهر او نقش بسته بود و ناخدا زیر این مهر را با نوشتن «عباس دریانورد» امضا می‌کرد. فرمانده و ناخدای دو کشتی بزرگ مظفری و پرسپولیس؛ کسی که شهرة دریانوردان ایران و کشورهای منطقه بود. ناخدا عباس دریانورد در مهرماه 1257 ه.ش در بوشهر دیده به جهان گشود. پدرش ناخدا احمد و اجدادش تبحری خاص در دریانوردی داشتند و بیشتر عمرشان را بر روی دریا و به هدایت کشتی‌ها مشغول بودند. به همین دلیل ناخدا عباس از همان دوران کودکی آموزش دریانوردی را برای پذیرفتن مسئولیت‌های بزرگ آینده آغاز کرد. او بعدها در شعری این چنین سرود:
لیک از فضل خداوند کریم ذوالمنن
وارث دریانوردی باشم از جدّ و پدر
در سال 1279 ه.ش کشتی پدرش ناخدا احمد در سفری تجاری به زنگبار و سواحل آفریقا که عباس جوان را نیز با خود همراه داشت، دچار طوفانی سهمگین شد. ناخدا احمد بر اثر اصابت موجی مرتفع به کشتی از پشت سکان به قعر دریا افتاد. در آن هنگام بود که ناخدا عباس 22 ساله با تبحری مثال‌زدنی سکان را به دست گرفته و با خواندن ادعیه، کشتی را به سواحل بوشهر رساند و موجب شگفتی همگان شد.
ناخدا عباس در هیچ دانشگاهی درس نخوانده بود و بزرگیِ نامش را مدیون لطف الهی و کسب تجارب دریانوردی از 15 سالگی می‌‌دانست. در یکی از نوشته‌های به جا مانده از او آمده است: «نگارنده که اکنون متجاوز 61 سال از عمرم می‌گذرد و از سن 15 سالگی تا امروز مشغول دریانوردی می‌باشم بارها چه در  اقیانوس هند و چه در بحر احمر و چه در خلیج فارس، به هر گونه طوفانی که تصادف و در شرف غرق‌شدن بوده‌ام فقط از روی خلوص نیت و عقیدة پاک رو به درگاه الهی و با قلبی شکسته توجه خود را به وحدانیت حق قرار داده و به خواندن چند نوبت «ناد علی صغیر» رو به طوفان و نیم ساعت یا بیشتر یا کمتر نگارنده را قاعدتاً خواب در ربوده و پس از بیداری هیچگونه اثری از طوفان و از انقلابات دریایی را نیافته‌ام. در آن وقت با نهایت خرسندی شکر خدای را به جا آورده و رو به طرف مقصد رهسپار گردیده‌ام...»
کاپیتان عباس دریانورد علاوه بر تسلط فراوانش به زبان فارسی و از حفظ داشتن انبوهی از ابیات بزرگان ادبیات ایران، در معاشرت با مردم نقاط مختلف دنیا نیز توانسته بود به 6 زبان زنده دنیا (انگلیسی، هندی،‌ آلمانی، عربی، فرانسوی و ژاپنی) آگاهی داشته و تکلم کند که البته تسلط کامل به سه زبان اول، بیشتر مورد اطلاع و وثوق است. او به  دلیل حضور چند هندی در جمع عزاداران بوشهری ـ که از کارکنان خارجی کشتی بودند ـ و برای این که آنها احساس غربت نکنند اشعاری را به زبان هندی در رثای شهیدان دشت نینوا می‌سراید و می‌خواند: سِتِمُ جورِ اُطانِستِهِ انکار نهی / مانِجا دِل نِدوکار/ بَرسِنان غریبان که سِزاوار نهی/ از دم تیغ جفا...
ناخدا که همیشه رؤیای یک قوای بحریه قوی را در ایران در سر می‌پرورداند اولین کاپیتان ایرانی بود که به فرماندهی یک کشتی ایرانی منصوب شده بود. در سال 1282 ه.ش به خدمت بحریه ایران درآمد. او در کارش نظم و تبحری شگفت‌انگیز داشت. ناخدا پس از خدمات و مشقت‌های فراوان و آزار بدخواهان در نیروی دریایی ایران تا آخر عمر در پایه حقوقی پایینی ماند و تا 4 سال قبل از فوت نیز به خدمت خود ادامه داد. ایشان سرانجام در سال1333 ه.ش در اهواز و در سن هفتاد و هشت سالگی دیده از جهان فرو بست. بر گرد پیکر ناخدا جمعیت زیادی از عزاداران بوشهری و خوزستانی و پرسنل نیروی دریایی گرد حلقه زده بودند و او را با نواختن سنج و دمام بدرقه کرده و در امامزاده علی بن مهزیار در اهواز دفن کردند. بر سنگ مزار او این بیتش را نوشته‌اند:
من از خدمت آب و این خاک پاک
نیاسوده‌ام جز به وقت هلاک

سینه‌زنی با لباس فرم!
سینه‌زنی در بوشهر از اتحاد و همبستگی و انسجامی شورانگیز آغاز شده و به هم‌صدایی و یک‌رنگی و یک‌دلی و یگانگی درونیِ جمع می‌انجامد. مرحوم ناخدا عباس دریانورد بر این اساس به زیبایی نوحه‌هایی را می‌سرود و می‌خواند. عشق وافر او به خاندان عصمت و طهارت از همان کودکی نمایان بود. ایشان همیشه و در همه حال بدون از دست دادن وقت در مجالس عزاداری و روضه‌خوانی اهل بیت(علیهم‌السلام) شرکت می‌کرد. به گونه‌ای که نقل می‌کنند حتی گاهی در زمانی که از مأموریت به بوشهر می‌رسید و با کشتی در بوشهر توقف می‌کرد با لباس فرم ـ که همان لباس نیروی دریایی بود ـ بسیار مرتب و تمیز در مجلس عزاداری ظاهر می‌شد و به سینه‌زنی می‌پرداخت.
در مجالس ناخدا عباس مردها برای سینه‌زنی و دیگران برای گوش سپردن به نوحه‌هایی که ناخدا سروده بود با شکوهِ تمام حاضر می‌شدند. حتی عده‌ای در کوچه‌های اطراف و از روی پشت بام‌ها مجلس سینه‌زنی را می‌دیدند و می‌شنیدند و تحت تأثیر صدای محزون و تأثیرگذار ناخدا عباس برای سالار شهیدان (علیه السلام) و خاندان مظلومش اشک می‌ریختید.
او نوحه‌هایی را که شعر و سبکش را خود ابداع کرده بود به طرز خاص و آهنگ ویژه‌ای می‌خواند. هنوز هم مجالس عزاداری در بوشهر و بنادر و جزایر خلیج فارس و  خوزستان در ایام ماه محرم و صفر و سایر روزهای سوگواری با طنین نوحه‌های به یادماندنی ناخدا که اکنون از گلوی مداحان جوان شنیده می‌شود، شور و حال دیگری دارد.
ناخداعباس صفوف انبوه یا به اصطلاح بُرهای سینه‌زنان را مانند کشتی در امواج خروشان دریا هدایت کرده و به ساحل می‌رساند. اگر لغزشی کوچک در ریتم نوحه یا حرکتی خارج از روال جمع از سوی یک سینه‌زن پیش‌ می‌آمد، موج متمرکز این شور حسینی را به تزلزل و لرزش در می‌آورد. این هماهنگی در دستور «واحد» از طرف نوحه‌خوان به اوج خود می‌رسد. در «واحد» فقط نوحه‌خوان است که می‌خواند و سینه‌زن وظیفه‌اش چرخیدن و محکم‌تر بر سینه‌زدن است.
در اینجا یادی می‌کنیم از دیگر نوحه‌خوانان و نوحه‌سرایان اهل بیت در بوشهر؛ کسانی هم‌چون محمد شریفیان، جهانبخش کردی‌زاده(بخشو)، غلامرضا اصلاح‌پذیر، مصطفی گراشی، عبدالحمید دشتی، سید کاظم موسوی، سید ابوالمکارم بلادی که ذکر اسامی تمام آن عزیزان مجالی دیگر می‌طلبد.

در برابر استبداد و استعمار
یکدلی و یکرنگی شکل گرفته در صفوف سینه‌زنان، آنها را به نوعی اتحاد در برابر ظلم و تجاوز بیگانه می‌کشاند. این روحیه در جای‌جای زندگی مردم بوشهر و ناخدا عباس به چشم می‌آید. ایشان در یادداشتی روحیه استبدادستیزی و عدالت‌خواهی خود را در برافراشتن پرچم مشروطه روایت می‌کند: «در سال 1287 ش درصورتی که چهار سال از مشروطیت می‌گذشت و حکومت خزعل تا آن وقت تغییر رژیم نداده بود، اینجانب با کمال افتخار موفق شدم که به وسیله حاجی محمدعلی رئیس التجار بیرق مشروطیت را در خوزستان برقرار داشته و بیرق استبداد سابق را نابود سازم.»
 دخترش خانم مریم دریانورد در خاطره‌ای روایت می‌کند که در اواخر عمر پدر و در حالی که در تنگدستی به سر می‌بردند، نمایندگانی از قدرت‌های بزرگ دنیا هم ‌چون انگلیس و آمریکا نزد او می‌آمدند تا با دادن مبالغ هنگفت او را به خدمت بگیرند. ولی ناخدا به خاطر عشق به وطن، هرگز حاضر نبود برای بیگانگان کار کند.
ایشان در شعری با نام «راز گفتن با میهن» جلوة دیگری از عشق به سرزمینش را نمایان می‌کند:
نخستین بار یزدان را کنم یاد
بنام نامی «ایران» شوم شاد
سپس با میهن خود راز گویم
به دقت گفته‌ها را باز گویم
بگویم شمه‌ای درد دل خویش
به عنوان وطن با میهن خویش
وطن! من با تو از روی حقیقت
ببستم با دل و جان عهد و الفت...
در پایان از گنجینة پربار اشعار ناخدا عباس دریانورد شعری را برگزیده‌ایم که تضمینی است زیبا از شعر حافظ شیرازی در رثای شهیدان کربلا:
لبالب گشته از خونابة غم بادة دلها
الا ای ساقی ماتم ادر کاسا و ناولها
به گرداب بلای کربلا زینب ز غم می‌گفت
کجا دانند حال ما سبکبالان ساحلها
ز پیچ سنبل مشکین گیسوی علی اکبر
ز تاب جعد مشکینش چه خون افتاده در دلها
میان خاک و خون ای جان خواهر خفته‌ای تا کی
جرس فریاد می‌دارد که بربندید محملها
ز خون، رنگین محاسن کرده‌ای از حنجر اصغر
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسم منزلها
دمادم شهربانو سر به زانو میزد و می‌گفت
متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و احملها
غم قتل حسین ای دل بود هر روزه دردافزون
نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها
بنال ای ناخدا اندر عزای زادة زهرا
که تا روز قیامت سوخت باید جملة دلها
----------------
پی‌نوشت: در نگارش این مقاله از کتاب ارزشمند «چون پایة پَنجَم» نوشتة دکتر سید جعفر حمیدی و دکتر گلناز سعیدی بهره‌گیری شده است. این کتاب که در مؤسسه انتشاراتی موعود اسلام در بوشهر به طبع رسیده است به شرح احوال، اشعار، نوحه‌ها و سفرهای دریایی ناخدا عباس دریانورد می‌پردازد.