«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

پرونده ویژه شخصیت شناسی - آیت الله سیبویه(رحمة الله علیه)


 

 

نغمه ساز روضه های جانسوز کربلا

در گریاندن و خندان مخاطب، هنرمند بود(نگاهی به زندگی آیت الله سیبویه(رحمة الله علیه)

در آیینه(جلوه های حیات مرحوم آیت الله شیخ میرزا احمد سیبویه در حدیث دیگران)

سجاده خون(دو شعر منتشرنشدة آیینی از مرحوم آیت‌الله میرزا احمد سیبویه یزدی حائری)

سخنراني سیبويه

 


 

نغمه ساز روضه های جانسوز کربلا


مصاحبه کننده از آیت‌الله سیبویه می‌پرسد: آیا در تنهایی برای دل خودتان هم روضه می‌خوانید؟ پاسخ می‌دهد: بله. مصاحبه‌کننده می‌پرسد: کدام روضه بیشتر دل شما را می‌سوزاند؟ پیرمرد، قبل از پاسخ، بغض گلویش را می‌فشارد و اشک راه دیده‌اش را نمناک می‌کند؛ مثل اینکه صحنه را در ذهنش مجسم کرده است و در پاسخ این سؤال سهمگین می‌گوید: اسیری... اسیری بی‌بی...
آنچه خوانديد تنها لحظه‌ای بود از بیش از 80 سال سوز و گداز آیت‌الله میزا احمد سیبویه حائری یزدی در عزای سالار شهیدان کربلا و اهل‌بیت طاهرینش(عليهم السلام). درک خلوص تام وی به محضر معصومان(عليهم السلام) و به ویژه حضرت اباعبدالله(عليه السلام)چراغ راهی درخشان برای ما خواهد بود.
در این مجال با استعانت از خداوند متعال و استفاده از کسانی که محضر ایشان را درک کرده‌اند، جلوه‌هایی از زندگی درس‌آموز این فقیه دلسوخته را نمایان می‌کنیم.

 

در گریاندن و خنداندن مخاطب، هنرمند بود


نگاهی به زندگی آیت‌الله میرزا احمد سیبویه
در گفت‌و‌گو با حجت الاسلام و المسلمین سید حسن شفیعی

محقق : ابوذر کمال
----------------------------
اشاره:
به اصفهان رفتیم و گوش سپردیم به صحبت‌های حجت الاسلام سید حسن شفیعی، مدیر مدرسة امام سجاد(عليه السلام). حاج‌آقا شفیعی ـ که سالیانی ملازم آیت‌الله سیبویه بوده است ـ با صفای دل، ما را به حضور پذیرفت. آنچه در پی می‌آید، بخشی از مصاحبه چند ساعته با ایشان است.
آیت‌الله میرزا احمد سیبویه در ربیع‌الثانی 1377 هجری قمری در کربلا متولد و در آذرماه 1384 هجری شمسی پس از 89 سال عمر با برکت، دیده از جهان فرو بست. قبر مطهر ایشان در حرم نورانی حضرت معصومه(سلام الله عليها)، کنار قبر شهید آیت‌الله مفتح قرار دارد.
-----------------------------
* در ابتدا مختصری از زندگی ایشان در کربلا و سپس تبعیدشان به ایران، به دست صدام بفرمایید.

ایشان اصالتاً یزدی بودند؛ ولی در زمان‌های دور پدرشان ـ که از روحانیان وجیه کربلا بود ـ به کربلا مشرف شده و ساکن آنجا می‌شوند. عمدة تحصیلات مرحوم سیبویه در کربلا می‌گذرد. در حدود سن 27 و 28 سالگی خدا اسبابش را فراهم می‌کند و ایشان امام جماعت حرم مطهر حضرت اباالفضل(عليه السلام) می‌شوند و حدود سی سال در حرم امام جماعت بودند. ایشان جزو کسانی بودند که صدام آنها را از کربلا بیرون کرد. وقتی وارد ایران شدند، به تهران رفتند و در مسجدی در خیابان نامجو به نام مسجد حضرت ابوالفضل(عليه السلام) اقامه نماز کردند.

* مرحوم سیبویه از منبری‌های شهیر زمان ما بودند و مجالس پرجمعیت داشتند. کیفیت منبرداری ایشان چگونه بود؟

 وی حافظة فوق‌العاده بالایی داشتند. با سن بالایشان هر منبری مي‌رفتند بیش از سی یا چهل حدیث قرائت می‌کردند. منبر ایشان روال خاصی داشت. ابتدا بعد از مقدمه خطبه‌ای می‌خواندند و شعرهایی را تلاوت می‌کردند. بعد وارد احادیث می‌شدند و بعد هم مصیبت می‌خواندند. ایشان هم در خنداندن هم در گریاندن هنرمند بودند. می‌فرمود: من این هنر را دارم که حتی مداح‌ها و منبری‌هایی که خودشان مکرر مصیبتی را خوانده‌اند بگریانم. معتقد بودند روضة مکشوف  نبايد خواند. در کنارش مصائب را طوری مطرح می‌کردند که در مجلسشان گویی زلزله ایجاد می‌شد. کمتر کسی بود که در مجلس ایشان اشک نریزد، به دليل اینکه ایشان واقعاً می‌فهمیدند که چه موقع مصیبت و چه موقع شعر بخوانند و چه لحنی داشته باشند. اگر می‌دیدند مجلس مهیاست از منبر می‌آمدند پایین و بین مردم راه می‌رفتند و هی شعر می‌خواندند، مصیبت می‌خواندند و اشک می‌ریختند. بعد فردي را که فوق‌العاده اشک ریخته بود پیدا می‌کردند، می‌نشستند کنار او و شروع‌ می‌کردند اشک‌هایش را به بدن و صورت خودشان مالیدن و باز خودشان هم در همان حین مصیبت اشک‌ می‌ریختند. این نشستن،  برخاستن، بدون عمامه بودن، سینه زدن، شعر خواندن و راه رفتن در مجلس، هلهله‌ای ایجاد می‌کرد که کسی نبود تحت تأثیرش قرار نگیرد.

*‌ وی احترام و اهمیت ویژه‌ای برای مجالس روضه و مصیبت و اشک بر امام حسین(عليه السلام) قائل بودند. خاطره‌ای در این خصوصیت ایشان به یاد دارید؟

ايشان به بچه‌ها می‌گفتند: بچه‌ها! اشک‌هایتان را حرام نکنید؛ اگر می‌خواهید گریه کنید برای آقا امام حسین(عليه السلام) گریه کنید. از خصوصیات ایشان بود که هروقت می‌خواست برود منبر،‌ منبر را می‌بوسیدند.

*‌ از ویژگی‌های بارز ایشان احترام به سادات است؛ در این مورد خاطره‌ای دارید؟
ایشان احترام فوق‌العاده‌ای به سادات می‌گذاشتند. اگر کسی که به ایشان تلفن می‌زد، سید بود،‌ پشت تلفن می‌ایستادند. جالب اینجا بود که دست بچه‌های سید را هم می‌بوسیدند. امکان نداشت بچه سیدی وارد مجلس شود و ایشان احترام نگذارند. ایشان بر خودشان واجب می‌دانستند اگر در یک مجلسی ده بار ده‌تا سید وارد می‌شد،‌ به احترام آنها می‌ایستاد. این حدیث معروف را می‌خواندند که هرکس به فرزندان من(پیامبر) احترام بگذارد مثل این است که به من احترام گذاشته است و هرکس به فرزندان من احترام بگذارد تا آخر عمر چشم و گوشش سالم خواهد بود. ایشان می‌فرمودند من بیش از 80 سال دارم ولی نخ را می‌توانم در سوراخ سوزن بکنم.

*‌ با توجه به اینکه مخاطبان نشریه چاووش، مداحان عزیز هستند، آیت‌الله سیبویه چه توصیة خاصی به مداحان داشتند؟

ايشان معتقد بودند اگر مداح، اول سوزی پیدا کند و بعد شروع کند، خیلی موفق می‌شود. توصیه می‌کردند مداح این شعری را که می‌خواند خودش باور کرده باشد. از مداح می‌خواستند که برای خوشایند این و آن شعر نخواند و وسیلة ارتزاق قرار نگیرد. روایت هم داریم که هرکس امام حسین(عليه السلام) را وسیله روزی قرار دهد، به بیماری‌های مختلف دچار خواهد شد. عقیده داشت که امام حسین(عليه السلام) به شهادت نرسید که ما به نوایی برسیم و برای ما این مصیبت خواندن و مداحی دکانی باز كنيم. ايشان ایمان داشتند که ما باید خالصانه در خدمت امام حسین(عليه السلام) قرار بگیریم، ارباب خودش پذیرایی خواهد کرد. می‌فرمود اگر منبری یا مداح، نرخ تعیین کند چوب می‌خورد؛ لطمه می‌خورد؛ به جایی نخواهد رسید. حتی می‌فرمود گاهی برخی از مداح‌ها به خاطر اینکه از مسیر منحرف شدند،‌ حافظه‌شان را از دست دادند؛ لذا به مداحان و روحانيان توصیه می‌کردند که اقبال مردم به شما به شما نیست؛ به امام حسین است؛ پس گول اقبال مردم را نخورید و لحظه‌ای امام حسین(عليه السلام) را فراموش نکنید. می‌فرمود مداحی که از جان و دل و با سوز بخواند، قطعاً تحول ایجاد خواهد کرد. معتقد بودند مداحان باید خیلی مواظب باشند که مصیبت خواندن برای‌شان عادی نشود و و زماني را در خلوت برای خودشان بگذارند و گریه کنند.

*‌ مرحوم سیبویه تا پایان عمر از سلامتی جسمی برخوردار بود. این صحت بدن از چه چیزی نشأت گرفته بود؟

من فکر می‌کنم به دليل خوراک محدود و پياده‌روي فراوان جسمشان تا آخر عمر سالم بود. فقط یک‌بار سرطان گرفتند که آن هم در شب 21 ماه رمضان با توسلی که به امیرالمؤمنین(عليه السلام) داشتند شفا گرفتند. البته خوراک ايشان نظم خاصی داشت؛ مثلاً‌ روزانه سیب می‌خوردند و به آدابی که در دستورات اهل‌بیت(عليهم السلام)  بود عمل می‌کرد. می‌گفتند من سلامت بدنم را به سبب رعایت آداب شرع در غذاخوردن دارم. ما تا آخر عمر نديديم ايشان از سمعک یا عینک استفاده کنند یا دستشان لرزش پیدا کند.

*‌ دربارة دیگر خصوصیات اخلاقی و رفتاری و مخصوصاً مردم‌داری ایشان بفرمایید.

به شب زنده‌داری علاقه عجيبي داشت. شب‌ها بیش از دو ساعت عبادت می‌کرد. خط بسیار خوبی داشتند. هنگامی که می‌خواستند تفریح کنند، خط می‌نوشتند. هم به زبان فارسی و هم عربی شعرهای بسیار جذابی را سرودند. به همین دليل اگر دیوانشان چاپ شود، دیوان خوبی خواهد بود. البته کراماتی هم از ایشان صادر شد که من وارد نمی‌شوم.
درباره مردم‌داری وی باید بگویم که به همة آقایان که می‌رسید سلام می‌کرد با اینکه بعضی‌ها جواب سلام نمی‌دادند. نگاه ایشان به اینکه قیافه‌اش چه جور است،‌ چهره مذهبی دارد یا ندارد، نبود؛ با همة‌ اهل محل سلام می‌کرد، گرم می‌گرفت و احوالپرسی می‌کرد. حدود نیم ساعت زودتر به مسجد می‌رفت، با مردمی که زودتر می‌آمدند برای نماز جماعت صحبت می‌کرد. باب محبت و صمیمیت را باز کرده بود. بعد از منبر یا نماز بلافاصله مسجد را ترک نمی‌کرد. می‌نشست و به سؤالات و صحبت‌ها گوش می‌داد. به همین دليل مردم دوستش داشتند و در تشییع جنازه ایشان جمعیت فراواني شرکت کردند؛ جمعيتي بسیار متنوع  از اقشار مختلف. تشییع جنازه ایشان بسیار شاخص بود. با شرکت علما و مردم در تشییع جنازه ایشان، جمعیت عظیمی شکل گرفته بود.

 

--------------------------------------------------

در آیینه- نظرات دیگران

 جلوه های حیات مرحوم آیت الله شیخ میرزا احمد سیبویه در حدیث دیگران

حجت‌الاسلام سيد مهدي حائري‌زاده
مدرس حوزه و دانشگاه

*‌ تکریم سادات
 احترام ایشان به سادات، زبانزد خاص و عام بود. گاهي ديده مي‌شد وقتی بالای منبر بودند ـ با اینکه قریب نود سال از عمرشان می‌گذشت ـ و مي‌ديدند از در ورودي، سيدي وارد مي‌شود، سه کار انجام مي‌دادند: صلوات مي‌فرستادند؛ تمام قد مي‌ايستادند؛ و به گونه‌اي عمل مي‌کردند که مردمِ پاي منبر را هم بلند مي‌کردند و گاهي هم از منبر مي‌آمدند پايين و دست آن سيد را مي‌بوسيدند و مورد احترام و تکريم قرار مي‌دادند.

*‌ مقتل را درست می‌خواندند
بسياري از بزرگان مثل آيت‌الله ضياءآبادي و آيت‌الله مجتهدي از ايشان دعوت مي‌کردند تا در مجالس سخنراني کنند؛ چون مقتل را درست مي‌خواندند، روضه را درست مي‌خواندند و مقيد بودند چيزي از خودشان در کلام معصوم اضافه نکنند. مي‌فرمودند که روضه آن است که خودشان بفرمايند؛ چون کلام اهل‌بيت(عليهم السلام) نور است. پس آنچه که ايشان مي‌فرمايند ما باید بدون دخل و تصرف بيان کنيم.

*‌ این چهار خصلت
هر امام جماعتي که مثل مرحوم آيت‌الله سيبويه چهار ويژگي داشته باشد، جزو موفق‌ترين ائمه جماعات خواهد بود و اقبال‌ مردم به سوی او زياد خواهد شد. ويژگي اول نظم ايشان بود. ايشان بسيار منظم بودند و براي زندگي‌شان برنامه‌ داشتند. اینکه اميرالمؤمنين(عليه السلام) در آن لحظات آخر به امام مجتبي(عليه السلام) سفارش فرمودند: «اوصيکم بتقوي الله و نظم امرکم؛ شما را به تقواي الهي و نظم در کارهايتان سفارش مي‌کنم»، حرف بسيار محکم و متقني است. خصلت دومي که آيت‌الله سيبويه داشتند، سواد بود. ايشان اهل مطالعه بودند و سعي مي‌کردند که اگر گاهي روايتي در حافظه‌شان نبود، روايت را انتخاب کنند و از رو برای مردم بخوانند که مردم دست خالي از مجلس برنگردند. نکته‌ سومي که داشتند صفاي ايشان بود. ايشان خيلي باصفا بودند؛ به دور از تکبر و نخوت بودند و خود را زمين‌خورده همه عباد خدا مي‌دانستند و ویژگی چهارم هم خيلي متخلق بودند؛ يعني اخلاق حميده‌اي داشتند. روايت است که «حسن الخلق نصف العقل»؛ يعني آدم‌هايي که اخلاق خوب دارند دلالت بر اين است که نصف عقل‌شان کامل است. در بعضي از روايات آمده است که کامل‌ترين شما از حيث ايمان آن کسي است که اخلاقش از همه بهتر باشد. ايشان خيلي مراقبت داشتند. بعضي افراد ممکن است وقتی کار خطایی از طرف مقابل می‌بینند فوراً توي ذوق طرف بزنند؛ ولی آن بزرگوار سعي مي‌کردند که اول با افراد، ارتباط روحي و عاطفی برقرار کنند، سپس وقتی به هم نزديک‌تر شدند آن نکتة‌ منفي را تذکر دهند. در نهایت فرد خطاکار هم به خوبی می‌پذیرفت.

 

-------------------

حجت الاسلام فاضل سيبويه، نوة آیت‌الله سیبویه(ره)


مُهر خلوص
 مرحوم جدمان آيت‌الله سيبويه روايتي را ـ براي اينکه ما در زمينه اخلاص کوشش کنيم ـ از حضرت فاطمه زهرا(عليها السلام) مي‌فرمودند: «مَنْ أَصْعَدَ إِلَى اللَّهِ خَالِصَ‏ عِبَادَتِهِ‏ أَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ‌وَجَلَّ إِلَيْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِه؛ هر کس عبادت خاصش را به سوي خداوند بفرستد، خداوند عزوجل بهترين‌ مصلحت‌هاي اين فرد را براي او فرو مي‌فرستد»؛ يعني رشته و تدبير امورش به دست خدا مي‌افتد و آنچه که خير و صلاح اوست خدا براي او فرو مي‌فرستد.
ایشان توصیه می‌کردند که سعي کنيد اعمالتان با مُهر خلوص امضا، تأييد و قبول بشود. خلوص در نيت، در گفتار و در رفتار. اين مسئله را به ديگران گوشزد مي‌کردند و ديگران را تشويق مي‌کردند که اين‌گونه باشند، اعمالشان خالصانه باشد فقط براي خدا؛ براي رضاي خدا.

بر گرفته از مستند زاهدان وارسته؛ تهیه کننده و کارگردان: علی مهام

 

-----------------

دکتر علي اکبر سيبويه، فرزند آیت‌الله سیبویه

*‌ عشق به امام خمینی(ره)
ايشان از همان سالياني که حضرت امام(ره) به کربلا آمدند عشق و علاقه وافري به ایشان داشتند. یادم هست پدر، منبري داشتند در يکي از خيابان‌هاي کربلا و وقتي در بلندگوها گفتند که فردا حضرت امام(ره) نزديک غروب وارد کربلا مي‌شوند، ايشان از مبارزات و شأن حضرت امام(ره) و اينکه مجتهد مسلمي هستند و همه شهر بايد به استقبال ايشان بروند سخن گفتند. در روز ورود امام(ره) به کربلا، پدر در صدر استقبال‌کنندگان بودند و سه شبي که امام(ره) در کربلا حضور داشتند را در خدمت‌شان بودند و پشت سر امام(ره) نماز مي‌‌خواندند. در چهارده‌ سالي که حضرت امام(ره) در آنجا بودند، محبتی میان آن دو برقرار شد. وقتي حضرت امام(ره) در تهران و جماران بودند، هر چند وقت يک بار، از دفتر امام(ره) به پدر زنگ مي‌زدند و مي‌گفتند: فلان ساعت منزل باشيد، ما مي‌آييم؛ حضرت امام(ره) شما را خواسته است.

*‌ ... و همان شد
حتي در آن بستر بيماري که منجر به ارتحال ایشان شد، مرتب مردم را دعا مي‌کردند. برای مردگان فاتحه مي‌خواندند و براي خيلي‌ها دعا مي‌کردند. به ايشان گفتم: آقا جان! شما اين اندازه که براي مردم دعا مي‌کنيد براي بچه‌هايتان هم دعا مي‌کنيد؟ گفت: براي شماها هم دعا کردم؛ ولي اگر من براي مردم دعا مي‌کنم اثرش براي شماها از اين که مستقيم شما را دعا کنم بيشتر است.
بسيار غمگسارِ افراد بي‌بضاعت بودند و هيچ وقت ذکر رفتگان از خاطرشان نمي‌رفت. شايد روزي دويست، سيصد فاتحه براي افراد مي‌خواندند. الان هرجا که مي‌روم مي‌بينم مردم مي‌گويند روزي نيست که ما براي پدر تو فاتحه نخوانيم و به نيکي از او ياد نکنيم.
پدرم در بستر بيماري گفتند: «شیخ محمدتقی بهلول، سه ماه قبل از فوتش که اينجا آمده بود به من گفت که به زودي من مي‌روم و در همين سال تو هم به ما ملحق مي‌شوي». ايام فوت بهلول بود که پدرم گفت من هم امسال رفتني هستم و همان شد.

 

----------------

حجت‌الاسلام مهدي بهمني، از آشنایان آیت‌الله سیبویه(ره)

*‌ سی حدیث در یک منبر
 يکي از مطالبي که درباره شخصيت اين بزرگوار کمتر به آن توجه شده است، تسلط علمي ايشان به مباحث حديثي و علم حديث است. منبرهاي ایشان مملو از احاديث ائمه(عليهم السلام) بود. طبق نقل يکي از کساني که شمارش کرده بود؛ ايشان در يک منبرشان بالغ بر سي حديث را بيان كرده بودند.


*‌ بداهه‌سرایی


ایشان در سرودن شعر و به‌خصوص در بداهه‌‌سرايي بسيار مهارت داشتند. در جلسات، توفيق شنيدن اشعاري را از اين بزرگوار داشتم، بعد مي‌فرمودند: اين اشعار همين الان به ذهن‌مان خطور کرد. ايشان هم به زبان فارسی و هم عربی شعر سروده‌اند و اشعاری زیبا به زبان فارسی در مدح حضرت زینب کبری(عليها السلام)  و حضرت علی اکبر(عليه السلام)  دارند.


*‌ مثل پیامبر(صلي الله و عليه و آله)
بي‌توجهي به مظاهر دنيوي و کناره‌گيري زاهدانه از دنيا و توجه به آنچه که خداوند تبارک و تعالي از خيرات و برکات براي ايشان مهيا کرده است، مد نظر اين بزرگوار بود. وی سعي کرده بود با زندگي خودش، براي کسانی که ايشان را يک عالم ديني اسوه و الگو قرار مي‌دهند، درس عملي باشد. چنان‌كه قرآن کريم، وجود نازنين پيغمبر(صلي الله و عليه و آله) را الگو معرفي مي‌کند: «لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَة»؛ حضرت آيت‌الله سيبويه هم سعي کرده بودند در جايگاه عالمي که ادامه‌دهنده راه رسول مکرم اسلام(صلي الله و عليه و آله) هستند، در زندگي‌شان ساده زيستي و بي‌تکلفي و دوري از تجملات زندگي را مد نظر قرار دهند.


*‌ بالاترین ذکر
اهميت خاصي که مرحوم آيت‌الله سيبويه براي ذکر قائل بودند قابل تحسين است. در جلسه‌اي حقير از ايشان سؤال کردم در بين همه اذکار و اوراد کدام‌یک بالاترين ذکر است. ايشان فرمودند: صلوات بر محمد و آل محمد.


*‌ توجه تام
نسبت به وجود نازنين قطب عالم امکان حضرت بقية الله الاعظم(عجل الله تعالي فرجه الشريف) ارادت کامل داشتند؛ به‌طوري که کمتر جلسه‌اي بود که نامي از اين بزرگوار بر زبان‌شان نياورند و براي سلامتي ايشان و فرج‌شان دعا نکنند و حوائج‌شان را به اين بزرگوار حواله ندهند.

 

 


سجاده خون

 

دو شعر منتشرنشدة آیینی از مرحوم آیت‌الله میرزا احمد سیبویه یزدی حائری

خدا را بندگی‌کردن به خلوت لذتی دارد
نیایش با خدا با شوق و رغبت لذتی دارد
گنه‌کاری اگر بر درگه حق توبه بنماید
شود از اهل تقوی و اطاعت لذتی دارد
سحرگه گر کسی چون عاشقان از خواب برخیزد
ز خوف حق بریزد اشک حسرت لذتی دارد
جوانی گر بود خاشع، بترسد از خدای خود
کند با مادر پیرش محبت لذتی دارد
حسین بن‌علی در کربلا گفتا خداوندا
نمودن در رضایت ترک لذت لذتی دارد
«ترکتُ الخلق طراً فی هواک» ای کردگار من
لقایت را حبیبی با شهادت لذتی دارد
وضو خون، غسل خون، سجاده خون، محراب طاعت خون
خدا را با چنین حالت، عبادت لذتی دارد
بگفتن با لبان تشنه یا الله یا الله
طلب کردن، ز خالق استعانت لذتی دارد
شدن مهمان خولی، در تنور آزرده و خسته
به روی خاک کردن استراحت لذتی دارد
به پای دِیر رفتن با سری ببریده و خونین
نمودن پیر راهب را هدایت لذتی دارد
سر و طشت زر و دندان و چوب خیزران خوردن
در آن حالت کند قرآن تلاوت لذتی دارد
سر و آن دختر و آن شام تار و کنج ویرانه
رقیه چون کند با سر حکایت لذتی دارد
حسین بن‌علی از مرحمت اندر صف محشر
نماید از گنه‌کاران شفاعت لذتی دارد
اگر از سیبویه خود بگیرد دست، آن مولا
چنین احسان و اقبال و سعادت لذتی دارد

19 محرم الحرام سنه 1416
--------------------------------------------------
 

محرَّم آمد و مَحرَم نگشتم
پی احرام حج مُحرم نگشتم
محرّم آمد و آدم نگشتم
ز بار معصیت خم گشته پشتم
محرّم آمد و غرق گناهم
بدرگاهت الهی روسیاهم
خداوندا محرّم گشت نزدیک
مرا از معصیت بنمای تفکیک
خدا پاکم نما از لوث عصیان
مرا از بندگان خوب گردان
قساوت را ز قلبم دور گردان
دلم از نور خود پرنور گردان
دلم را زآتش عشقت بسوزان
سپس بنما عطایم چشم گریان
که تا گِریَم در این ماه محرّم
برای اشرف اولاد آدم
الهی دِه به من چشمی پر از اشک
که تا گیرند بر من دیگران رشک
مثال مادری که داغْ دیده
جوانش در میان خون تپیده
کنم شیون ز غم بر سینه و سر
برای ماتم سبط پیمبر
تو ای شیعه بیا خاکی به سر کن
لباس ماتم و زاری به بر کن
بهشت حضرت زهرا گذر کن
به آن گل‌های پرپر یک نظر کن
سپس کن یاد از گل‌های زهرا
شده پرپر ز تیغ ظلم اعدا
جوان نوخطش، شهزاده اکبر
شبیه جدِّ والایش پیمبر
گلی چون قاسم گلگون عذارش
دگر عبداللَّهی اندر کنارش
کنار علقمه سروی فتاده
تنی بی‌دست و سر در خون نهاده
گلی چون غنچة نشکفته در خاک
ز نوک تیغ، حلقومش شده چاک
چه حالی داشت آن مظلوم عطشان
کنار مقتل آن نوجوانان
بگفتا با هزاران آه و افغان
کجا رفتند آن رعنا جوانان
همه بار سفر بستند و رفتند
مرا خونین جگر کردند و رفتند
خموش ای سیبویه زار نالان
زدی آتش به دل‌های جوانان
من از جمع بسیج و پاسداران
عزیزانم تمام نور چشمان
تمنای دعا دارم از ایشان
شوم قربانشان جانم فداشان
کنار قبر من آیند با هم
پس از مرگم در این ماه محرم
همه با هم عزاداری نمایید
ز لطف خود مرا یاری نمایید
بخوانید بهر من از روی احسان
کنار قبر من آیات قرآن
علیکم یا احبّائی سلامی
مِن الآن الی یوم القیامِ
خداحافظ خداحافظ عزیزان
جوانان و تمام پیرمردان

28 ذی الحجة الحرام سنه 1415

------------------------------------------------

سخنراني سبويه


خدا ردِّ پا دارد!


پای منبر خطیب توانا آیت‌الله میرزا احمد سیبویه

* قلب، بيش از عملِ بدون خضوع، انسان را به خدا نزديک مي‌کند

خوشا به حال کسي که به خدا نزديک باشد؛ نزديک يعني اينکه او بدن، حرف، دل و عمل صالحش به خدا نزديک است. امام جواد(عليه السلام) در اين‌باره مي‌فرمايد: «القصد الي الله تعالي بالقلوب أبلغ من إتعاب الجوارح بالأعمال؛ با دل‌ها به سوي خداوند متعال آهنگ نمودن، رساتر از به زحمت انداختن اعضا با اعمال است؛ يعني انسان با دلش به خدا توجه کند. اين انسان وقتي که در رختخواب خوابيده دلش پيش خداست. اين حالت، انسان را بيشتر به خدا مي‌رساند نسبت به کسي که اعضا و جوارحش و خودش را خسته کند، مرتب نماز بخواند و رکوع و سجود انجام دهد، در حالي که دلش جاي ديگري باشد.
قرآن در ابتداي سوره مؤمنون مي‌فرمايد: «بسم‌الله الرحمن الرحيم* قد افلح المؤمنون* الذين هم فى صلاتهم خاشعون»؛ يعني خشوع در پيشگاه حضرت احديت. شيخ عبدالکريم يزدي حائري، آن‌قدر متواضع بود که آن مرجعيت و زعامت، او را عوض نکرده بود. مولا بايد اين‌جور باشد امام(ره) فرمود: «به من خدمتگزار بگوييد، بهتراز اين است که رهبر بگوييد».

* آسايش را در آخرت جست‌وجو کنيد

دنيا جاي راحتي نيست. راحتي در دنياي بعدي است. خطاب شد «يا موسي! أني وضعت الراحة في الجنة والناس يطلبونها في الدنيا فلن يجدوهاقط؛ اي موسي! مردم در دنيا به دنبال راحتي و آسايش مي‌گردند، من آسايش را در بهشت قرار دادم نه در دنيا». حال، سختي‌هاي دنيا را چگونه بايد تحمل کرد؟ اين بسته به ايمان شخص دارد. لذا حضرت مي‌فرمايد «مرارة الدنيا حلاوة الاخر؛‌تلخي در دنيا، شيريني در آخرت است». اينکه برخي مي‌گويند دنيا نقد است و بايد آن را چسبيد، اشتباه مي‌کنند. خداوند متعال بندگانش را دوست دارد. اگر برخي بندگانش گرفتار مي‌شوند مثلاً مريض مي‌شوند؛ اينها هم لطف از طرف حق است؛ چون دوستش دارد.
شخصي عرض کرد:« يا رسول‌الله ذهب مالي و سقم جسمي»؛ يعني مالم از دستم رفته و بدنم مريض شده است. حضرت در جواب فرمود: «لا خير في رجل لايذهب ماله ولا يسقم جسمه؛ خير نيست در کسي که هيچ‌وقت ضرر مالي به او نرسد و هيچ‌گاه بدنش مريض نشود».
پيغمبر(صلي الله و عليه و آله) را به همراه برخي اصحاب به يک مهماني دعوت کردند. در حياطي که يک درخت داشت نشستند. مرغي روي آن درخت آشيانه کرده بود و تخم گذاشته بود. تخم از بالا به زمين افتاد اما نشکست. صاحب منزل عرض کرد: يا رسول‌الله، در تمام عمرم به من ضرر وارد نشده است، مانند الآن که تخم افتاد اما نشکست. حضرت بلند شد و به بيرون رفت و فرمود: «در طعام تو خيري نيست».

* يک شب بيماري مؤمن، کفاره يک سال گناه اوست

روايت از معصوم(عليه السلام) است که در آن مي‌فرمايد: «مؤمن که يک شب را تب مي‌کند، کفاره يک‌سال گناهش است.» مؤمن در اين حالت تزکيه مي‌شود. دو نوع تزکيه داريم؛ يکي روزه است که در آن روزه‌دار مزکّي است و از رذائل و مرض‌هاي روح تزکيه مي‌شود و ديگري هم اينکه بدن از مرض تزکيه مي‌شود.
روزي در کربلا مريض شده بودم، خدا شفا داد. آمدم بيرون که به حرم مشرف شوم. در بازار دوستي به نام حاج حسن عطار را ديدم، سلام داد. صدايش هنوز در گوشم است که گفت: «آميرزا احمد، تو ديگر از گناه پاک شدي، حال مواظب باش ديگر گناه نکني».

* راه‌هاي نزديک شدن خدا

کليد نزديک شدن به خدا تقواست؛ پرهيز از گناه است؛ حتي نيت گناه هم اثر مي‌کند؛ اما چه چيزي باعث دوري از خدا مي‌شود؟ ‌غفلت و غضب از ذکر خدا، ما را از خدا دور مي‌کند. کسي که از ياد خدا اعراض کند، دنيايش تلخ است. قرآن در اين‌باره مي‌فرمايد: «کسي که عمل صالح بجا بياورد، مرد يا زن، ما به او حيات خوش، حيات طيبه و زندگاني شيرين اعطا مي‌کنيم».

* خدا ردّ پا دارد!

ردِّ پاي خدا، مخلوقات، موجودات، سماوات، زمين‌ها، کوه، دريا، صحرا و دشت است. اينها همه ردِّ خدا هستند. حضرت حق خطاب مي‌کند به حضرت رسول: «اگر از بت‌پرستان بپرسيد که چه کسي اين زمين و آسمان‌ها را آفريده است؟ مي‌گويند خدا، بگو پس چرا ايمان نمي‌آوريد؟». در زندگي آدم‌ها هم ردّي از خدا وجود دارد. پس چرا گاهي فراموش مي‌کنيم که خدا وجود دارد؟
اسلام به ذات خود ندارد عيبي / هر عيب که هست در مسلماني ماست
خدا رحمت کند مرحوم شوشتري را شعري در همين خصوص مي‌خواند؛
نه هر کس شد مسلمان مي‌توان گفتش که سلمان شد / کز اول بايدش سلمان شد و آنگه مسلمان شد
مقام سلمان به جايي مي‌رسد که حضرت رسول درباره مقامش مي‌فرمايد: «به درستي که اشتياق به رتبه سلمان در بهشت بيشتر است تا سلمان به بهشت».
حاج ميرزا حسين نوري يک کتاب نوشته به نام نفس الرحمان في فوائد سلمان که کتاب خيلي قشنگي است. بنده عرض مي‌کنم تمام فوائد و رتبه سلمان يک طرف و اين فضيلت يک طرف؛ در مدائن، هنگام رحلت سلمان از او پرسيدند؛ چه کسي شما را غسل مي‌دهد؟ در جواب فرمود، «الذي غسل رسول‌الله؛ آن آقايي که پيامبر را غسل داد»؛ يعني اميرالمؤمنين. مردم گفتند؛ «علي و مدائن؟». حضرت سلمان فرمود: «آقا مي‌آيد».
 از اين عبارت استفاده مي‌کنم که حضرت سلمان تالي‌تلو عصمت بود، معصوم نبوده اما تالي‌تلو عصمت بود.

* حق پدر و مادر را نمي‌توان ادا کرد

مي‌خواهم روايتي نقل کنم که براي همه به‌خصوص جوانان و نونهالان مفيد است. شخصي عرض کرد يا رسول‌الله، مادري دارم که او را نوزده بار به حج برده‌ام. طوافش داده، خدمتش را کرده‌ام. مي‌خواهم بدانم آيا حق مادرم را ادا کرده‌ام يا نه؟ حضرت فرمود: «اگر مادرت را يک‌بار ديگر هم به مکه ببري تا بيست بار بشود، تازه حق يک ردعه را ادا کرده‌اي». يعني اگر کسي بيست بار مادرش را به مکه ببرد، حق يک‌بار شير‌دادن را ادا کرده است. چه کسي مي‌تواند حق مادر و حق پدر را ادا کند؟ «وَقَضَى رَبُّکَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَاناً»؛ ما از ادا کردن حق پدر و مادرمان عاجزيم.

منبع: گروه فرهنگی خبرگزاری فارس

 

-----------------------------------------------------

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
پنج شنبه, دسامبر 14, 2017
0 حرف

کاربرانی که در این گفتگو شرکت کرده اند

نظرات (1)

  • فتحی لینک

    خدای تعالی رحمت کند کاش قسمت میشد ماهم از نزدیک زیارتش میکردیم خوشا به سعادت کسانی که از نزدیک اقارا دیده اند

    حدود 2 سال قبل