«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

پرونده ویژه ذکر

 

بر خشت خشت وجود هر ایرانی است ذکر یا علی

 به این نام باید احترام گذاشت

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

غدیر امیر

از باب جبرئیل وارد نمی شوم

 راه راست

بردن نام...ممنوع

 از زبان تا قلب

نگاره نگار

 

 

بر خشت خشت وجود هر ایرانی است ذکر یا علی

تأثیرات عمومی ادبیات دینی عامیانه در پرورش ایرانیان

حسن طاهری

«حضرت علی نزد ایرانی‏ها جایگاه والایی دارد و من می‏دانم که وقتی ورزشکاران و پهلوانان ایرانی "یا علی" می‏گویند، انرژی دو چندانی می‏گیرند».

«مانکی‏اف» کشتی‏گیر روسی و قهرمان اول جهان کشتی فرنگی، برنده مدال طلای وزن اول المپیک پکن 2008 که پس از یک مسابقه در فینال جام‌جهانی کشتی فرنگی از یک کشتی‏گیر گمنام ایرانی شکست خورده بود، این سخنان را بدون پاسخ به پرسش‏های فراوان دیگر بیان کرد. کسانی که اعتراف او را در دیگر کشورها شنیدند، از خود می‏پرسند:«چرا ذکر نام علی (ع) توانایی و قدرت ایرانی ها را دو چندان می‏کند؟».

درست در پنج قرن پیش وقتی شیخ صفی‌الدین اردبیلی حرکت اعتقادی و سیاسی خود را آغاز کرد، قبایل و طوایف آذری زبان تحت عنوان قزلباشان برای حمایت از او گرد هم آمدند. شعار اصلی آنان چیزی نبود جز این شعر که پنج قرن پس از آن توسط استانداری اردبیل به عنوان شعار اصلی ورزشکاران ایرانی انتخاب شد.

اگر خسته جانی بگو یا علی         اگر ناتوانی بگو یا علی

اگر رو سیاهی بگو یا علی        اگر پر گناهی بگو یا علی

ذکر «یاعلی»، «یا حسین»، «یا زهرا» و دیگر اسما مقدس آن‌چنان کاربرد فراگیر و گسترده‏ای در زندگی ایرانیان دارد که صنایع دستی متنوعی با موضوع این اذکار همچون تابلو فرش‏ها، حکاکی انگشترها، پلاک‏ها، کاشی‏کاری‏ها و دیگر اقلام توسط هنرمندان وصنعت‌گران ایرانی ساخته می‌شود که مشتریان فراوانی به ویژه در اماکن مذهبی دارد. چه بسیار افراد غیرشیعه و غیرمسلمان را در شهرهای ایران می‏توان دید که زندگی خود را در منزل و محل‌کار. با اسما مقدس شیعه و به‌ویژه امام علی (ع) آغاز و سپری می‏کنند.

داستان‏ها و خاطرات زیادی در میان پیروان دیگر ادیان و مذاهب و اقلیت‏های دینی ایران از گرفتن شفای بیماران و حاجت‏‌روا‌شدن گرفتاران غیرمسلمان وجود دارد که خود یک داستان مستقل و مفصل است. تهیه و توزیع نذری توسط ارامنه، مسیحیان، زرتشتی‏ها و اهل‌سنت برای امام علی (ع) و فرزندش امام حسین (ع) با ابراز احساسات و هیجان خاصی انجام می‌شود.

علاوه بر عالمان شیعه، عالمان اهل‌سنت نیز فرهنگ آیینی و دینی ذکر اسامی مقدس دینی را پذیرفته‌اند. و به ویژه محبت و دوستداری فرزندان پیامبر خدا (ص) را مایه نجات دانسته‌اند.

زمخشری مفسر بنام قرن ششم اهل‏سنت، در تفسیر معروف خود با عنوان الکشاف حدیثی را نقل می‏کند که پیامبر خدا (ص) فرموده‏اند: «هر کسی بر محبت خاندان او یعنی آل‌محمد جان بدهد، شهید و آمرزیده است». او همچنین احادیث دیگری نقل کرده است که نشان می‏دهد محبت و دوستی اهل‌بیت (ع م) در مهلکه‏ها و مکان‏های بسیار سخت و خطرناک بسیار سودمند و نجات‏دهنده است؛ منزل‏های ترسناکی همچون: مرگ، قبر، نشور، حساب و کتاب، میزان، پل صراط.

مجموعه این آموزه‏ها باعث شده تا در همه مراحل زندگی یک ایرانی از شادی تا غم، از تولد تا مرگ، از گهواره تا گور و جزء جزء رفتارها و آرزوهای او ,کلمات و اسما مقدس دینی، قابل احترام، نقش‌آفرین باشد. این نقش‌آفرینی از نخستین لحظات زندگی یک ایرانی و مراسم تولد او تا تربیت در خانه آغاز می‏شود. کودک ایرانی اولین کلماتی که در خانه از والدین خود به هنگام از زمین برخاستن و بر زمین نشستن یا بیرون رفتن و به منزل آمدن می‏شنود، این کلمه است: «یا علی» و یا «علی به همراهت».

در تمام مراسم و اجتماعات عمومی، ایرانیان این اذکار و همچنین بیان سیره و احادیث امامان که عموماً به روضه کربلا منتهی می‌شود، نقل و نبات محفل است. از شب‏نشینی‏های زمستانی و تابستانی تا کار و فعالیت در مزرعه و پای دارقالی، از تفریح و ورزش در گود زورخانه تا خاکریز و سنگر جنگ، از تولد تا مرگ و تشییع و تدفین، آنچه باعث نشاط، تجدید قدرت و قوا، و یافتن روحیه و انگیزه در یک ایرانی می‌شود به کارگیری اسما و کلمات مقدس دینی و بر زبان آوردن آنهاست.

هیچ مراسم تشییع و عزاداری یک جان‌باخته ایرانی برگزار نمی‌شود، مگر آنکه در همه مراحل آن نام حسین (ع) و مصیبت‌های وارد آمده در کربلا برای شرکت‌گنندگان و حاضران خوانده شود. در همه این خرده فرهنگ‌ها هیچ‌کاری بدون نام‏های مقدس آغاز و پایان نمی‏یابد. برای نمونه یک کارگر قالی‏باف در نخستین مراحل نخ‏کشی دارقالی و پیش از شروع فعالیت خود با این کلمه آغاز می‏کند: «یا علی مدد». قالی‌باف در همه مراحل گره‌زنی و شانه‌زنی لحظات بافتن را با خواندن اشعار دینی و آیینی می‌گذراند. و درست آخرین گره‏های قالی که پایان می‏یابد با صدای بلند می‏گوید: «اللهم صل علی محمد و آل محمد».

مجموعه این فرهنگ غنی و باسابقه و جداناپذیر از ایرانیان نشان می‌دهد از چهارده قرن پیش تا زمان حاضر، مادران و پدران ایرانی در پرورش و تربیت فرزندان خود پیش از بسته شدن نطفه تا تولد و شیرخوارگی و دبستان و ازدواج این گفتار پیامبر خدا (ص) را سرلوحه پرورش کودکان خود قرار داده‏اند: « فرزندان خود را بر سه ویژگی بپرورانید: علاقه بر پیامبرتان، و علاقه بر خاندان او و خواندن قرآن». (کنزالعمال / ج16 /ص456)

پی نوشت:

1. متقی، علی‌بن‌حسام‌الدین؛ کنزاالعمال؛ بیروت:مؤسسه الرساله(1372)؛ ج16، ص456.

 

 

به این نام باید احترام گذاشت!

به کوشش محمد ترابی اردکانی

 

حجت الاسلام بندانی نیشابوری از علما و منبریان خوش نام کشور است که به مطالعات تاریخی فراوان و تسلط بر تاریخ اسلام مشهور است. از این رو درباره ذکر امیرالمؤمنین با ایشان به گفتوگو نشستیم.

 

خداوند در قرآن کریم می فرماید: «فاذکرونی اذکرکم» منظور از ذکر در آیات و روایات چیست؟

با نگاهی به روایات این مطلب برای ما واضح میشود که منظور از ذکر در روایات همان اهلبیت هستند. اميرالمؤمنين ميفرمايد «أنا الذکر؛ ذکر من هستم». در بعضي از روايات داريم «ذکرنا ذکر الله» اهلبيت ميفرمايند: ذکر ما ذکر خداست. از طرفي مجالس اهلبيت را مجالس الذکر دانستهاند. از پيغمبر نقل شده «{ذکر عليٍ عبادة}» که از سه خليفه هم نقل شده و در مناقب کتب ديگر هم هست. در شيعه هم هست که ذکر علي عبادت است.

 

آیا منظور از «ذکر علی عباده» تنها لفظ علی است؟

خیر. هر چه در رابطه با حضرت امیرالمؤمنین علی وجود دارد، ذکر است. فضائلش را كه بيان ميکنند، تاريخ و زندگياش، شجاعتهايش و جنگهايش را كه بيان ميکنند، اينها همه ذکر است؛ نهج البلاغه كه قرائت ميشود، ذکر است؛ غرر الحکم كه قرائت ميشود، ذکر است.

آنچه مربوط به تعريف فکر از حضرت امیرالمؤمنین علی بهطور اخص و چهارده معصوم بطور اعم است ذکر محسوب میگردد مثلاً «آن سفر ما با هم رفتيم نجف چه سفرخوبي بود»، «شبی روضه خانه فلان شخص بودیم با رفقا صحبت ميکرديم چه مجلسي باصفایی بود»، «خدا توفيقي بدهد چند تا اتوبوس برداريم رفقا را از اينجا ببريم تا کربلا يک زائرسرا آنجا يک هفته بمانند» و... همه اينها ذكر است. تباکي ميکند براي اهلبيت اين ذکر است. به حدي که اگر توي ذهنش ميآيد مشکي بخرم براي عزاي امام حسين و تولد اميرالمؤمنين دارد ميآيد يک پيراهن نو بخرم، اينها هم ذکر است. ذكر به اين نيست که تسبيح را دستش بگيرد و هزاربار یا دوهزار بار یا علی بگوید.

سیره عملی پیامبر درباره نام علی چه بود؟

در کتاب بحار الانوار در جلد 23 صفحه 2 روایتی آمده که جایگاه نام امیرالمؤمنین در سیره پیامبر را به خوبی روشن میکند. در روایت آمده که پيامبر به صحابه فرمود بيايند در فلان نخيله. اصحاب آمدند. پيامبر آستينهايش بالا بود کنار جوي باغ داشت وضو ميگرفت. يک دوتا از منافقين پرسيدند: که کي آمده؟ فرمود: فلان آمده و فلاني و فلاني توي اتاق هستند. پرسيدند کسي ديگري هم آمده؟ فرمود: يک نفر ديگر هم آمده كه شکم برآمده است و عريض المنکبين است. يكيشان شانههايش و سرش و صورتش را تكان داد و گفت: اينکه برادر شما است، پسر عمويتان هست، دامادتان است. چرا نامش را نميآوريد؟ پيغمبر فرمود: وضو نداشتم، نامش را به زبانم جاري نكردم.

پيامبر كه اشرف مخلوقات، سيد کائنات، خواجه دوسرا و اول شخصيت عالم است، بيوضو نام علي بنابيطالب را به زبانش جاري نميکند. آن وقت ما ميخواهيم چه بگوييم؟

لذا يکي از مطالبي که بايد در بحث علي بنابيطالب و اهلبيت حفظ کنیم رعایت ادب حتی نسبت به نام و ذکر این بزرگواران است. متأسفانه دیده میشود بعضی از آقایان خیلی بیتوجه پشت تریبونها نام اهلبیت را می برند. اگر سیره عملی پیامبر این است که بیوضو نام حضرت را نمی برند، پس ما باید خیلی احتیاط کنیم.

 

رابطه ذکر با ولایت چگونه است؟

ظرف وجودی همه شیعیان پاک است؛ اما این ظرف پاک را باید تمیز و نورانی کنیم تا این ولایت و حب واقعی در جان ما اثر کند. ظرف پاک است، چون که امام معصوم فرمود کسي که اين خانواده را دوست داشته باشد، خدا ده چيز به او مرحمت ميكند كه اولي حلالزاده بودن است. پس ظرف پاک است. شخصي آمد نزد امام صادق و گفت: خيلي دوستتان دارم. حضرت فرمود: برو به مادرت دعا کن. «مَنْ وَجَدَ بَرْدَ حُبِّنَا عَلَى قَلْبِهِ فَلْيُكْثِرِ الدُّعَاءَ لِأُمِّهِ فَإِنَّهَا لَمْ تَخُنْ أَبَاه؛ کسي خنکي محبت ما را در دلش چشيد برود به مادرش خيلي دعا کند كه به بابايش خيانت نکرده». ظرف را بايد تميزش کرد، پاک هست اما بايد تميزش کنيم. يک وقت شما غذايي كه برنج فرد اعلاست زعفران است، روغن حيواني است، گوشت ذبح شرعي است و آشپز خيلي مرتب پخته است و خوشمزه است، ميخواهي بريزي در ظرف. ظرف را تميز ميکني اگر براي آقايان ميخواهي بفرستي.

شرط قبول ولايت شد حلالزادگي. حالا كه ميخواهد با ذکر علي ابنابيطالب نوراني بشود بايد در اندرونياش ظرفش را تميز کند از دروغ، غيبت تهمت، بدگماني، سوءظن، حسادت، غش در معامله، بينمازي و امورات ديگر. ظرف را بايد تميز نگه دارد. بعد ميبينيد نورانيت قلب چه ميشود.

 

با ذکر علي ابنابيطالب ملائکه مقربين انتخاب ميشوند روايت داريم «{أول من آمن من اهل السماء جبرئيل بولاية عليٍ سلام الله}؛ اولين ملکي که ولايت علي ابنابيطالب را قبول کرد جبرئيل بود که شد سيد اهل السموات». جبرئيل اولين ملکي بود که ولايت را قبول کرد و شد سرور آسمانيان و سماواتيان. روايت داريم ملائکه ميآيند زيارت امام حسين حضرت ميفرمايند: ملائکه دست به سر و صورت اين محباني که ميآيند نجف و کربلا، اينهايي که ميآيند زيارت ميکشند و بالهاي خودشان را متبرک ميکنند و ميروند بالا.

همه چيزهاي منتسب علي ابنابيطالب نورانيت است. هيچ کس نميتواند نام علي ابنابيطالب و اهلبيت را از دنيا ببرد. يک مثالي ميزنيم مربوط به پسر بزرگوارش امام حسين. فرمود براي روز ولادت، کام بچههايتان را به تربت امام حسين برداريد؛ براي لحظه مرگ، يک مقدار تربت بريزيد توي آب و بعد از مرگ هم يک ذره تربت را روي ميت بگذاريد. روزي پنج وعده هم به تربت امام حسين نماز بخوانيد. هر چه مربوط به کربلاست ـ شجاعت، ايثار، وفا، صدق، قرآن، توحيد و پيغمبرـ همه در تربت است. خدا دستور نداده از خاک کعبه ببريد؛ از خاک قبر هيچ پيغمبر دستور نداده، فقط خاک قبر امام حسين. فرمودند هر وقت آب ميخوريد بگوييد «فاذکر عطش الحسين»، بگوييد «صلي الله عليک يا اباعبدالله». تولي و تبري در اين اذكار وجود دارد؛ ما ميگوييم: «سلام بر حسين لعنت بر يزيد». از قديم روي ظرفهاي آب اين مطلب را مينوشتند.

 

چرا پیامبر و اهلبیت بر ذکر علی تأکید داشتند؟

در روز عاشورا امام حسین خطاب به لشکریان عمر سعد فرمود: من با شما چه کردم؟ مالي از کسي به يغما برديم؟ خوني از کسي ريختيم؟ کسي طلب دارد؟! «قالوا باعلي اصوات بغضاً لأبيک علي سلام الله عليه؛ با صداي بلند گفتند با پدرت ضد هستيم». همهاش برميگردد به آنجا. لذا فرمود: ملاک اين است؛ ملاک عمل صالح از غيرصالح، ملاک ورود به بهشت و جهنم، حب و بغض علي ابنابيطالب است. قبولي اعمال به حب حضرت رد اعمال به بغض حضرت بستگي دارد. سني و شيعه نقل کردند. از صراط نميتواند عبور کند مگر به جوازي از علي بنابيطالب.

حال که حب امیرالمؤمنین ملاک قبولی اعمال است پس با ذکر امیرالمؤمنین و یاد ایشان این حب را در وجودمان زیاد میکنیم.

 

 

 

شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

 

شعر سرایی درباره امامت، وصایت، دلیری و سایر صفات برجسته این امام همام از زمان پیامبر اکرم (ص) به‌ویژه واقعه غدیر آغاز شد و پس از رحلت امام رضا (ع) شعرای بزرگی از جمله حسان دعبل، کمیت اسدی، اسماعیل‌بن‌محمد حمیری و فرزدق این امر خطیر را ادامه دادند. امام علی (ع) که خود از سردمداران فصاحت و بلاغت در عرب بوده، همواره سخنان و گفته‌های وی مورد استناد بزرگان شعر و ادب واقع می‌شد.

فضایل درخور مدح امام فراوان هستند. ملای رومی در ضمن یک رباعی از این همه فضایل به شگفت آمده می گوید:

 

رومی، نشد از سر علی کس آگاه            زیرا که نشد کس آگه از سر اله

یک ممکن و این همه صفات واجب           لا حول ولا قوة الا بالله1

در تاریخ شعر و شعرا کمتر شاعری را می‌توان یافت که در فضیلت امیرالمومنین (ع) چکامه‌ای نسروده باشد؛ حتی بسیار اتفاق افتاده است افرادی شاعر نبوده‌اند، اما آرزو داشتند که می‌توانستند یک شعر در مدح امام علی (ع) به سرآیند.

شعر شیخ ازری و آرزوی صاحب جواهر

شیخ محمدکاظم ازری یکی از شعرای عرب که هم عصر علمایی چون شیخ جعفر کاشف الغطا و علامه بحرالعلوم بوده است، قصیده‌ای درباره امام علی (ع) دارد که مشتمل بر 1000 بیت است. این شعر با مدح پیامبر اکرم (ص) آغاز گردیده سپس به توصیف مناقب حضرت امیر (ع) می‌پردازد و با محتوای اشعار خود، مباحث عقیدتی ـ کلامی امامت را با دلیل و برهان ثابت می‌کند.

ارزش و اهمیت والای این شعر را از این داستان می‌توان درک کرد: شیخ محمدحسن نجفی معروف به صاحب جواهر، نویسنده بزرگ‌ترین و جامع‌ترین کتاب در حوزه فقه شیعه است که بیش از 32 سال از عمر گران‌سنگ خود را صرف نوشتن این کتاب یعنی جواهر الکلام نموده است. صاحب مستدرک الوسائل در کتاب شاخه طوبی نقل می‌کند: صاحب‌جواهر همیشه آرزو می‌کرد ای کاش قصیدة «هائیه» ملاکاظم ازری در دیوان عمل او نوشته شود و به‌جای آن،کتاب جواهرالکلام در نامه اعمال شیخ ازری نوشته شود.2

مفاهیم و مضامین عالی این شعر سبب شده که مرحوم شیخ عباس قمی نیز در کتاب مفاتیح الجنان چند قطعه از این شعر را در زیارت مطلقه امیرالمومنین ذکر کند. ما تنها چند بیت از این قصیده زیبا را ذکر می کنیم:

ایها الراکب المجد رویدا                                   بقلوب تقلبت فی جواها

ان ترائت ارض الغریین فاخضع                         واخلع النعل دون وادی طواها

یابن عم النبی انت یدالله                                    التی عم کل شی نداها

لک نفس من معدن اللطف صیغت                       جعل الله کل نفس فداها3

ای سوار تند‌رو مهلتی بده به دل‌هایی که دگرگون شده‌اند در مقام وی * اگر نمایان شد سرزمین نجف برای تو، پس خشوع کن و قبل از رسیدن به آن وادی پای خویش از کفش عریان کن* ای پسر عموی پیامبر به راستی که یدالله تويی و عطای تو بر همه چیز فراگیر است* برای تو معدنی است مملو از لطف، و خدا قرار داده است جان عالمی را به فدای تو.

آری علی (ع) که آیینه تمام‌نمای اوصاف پارسیان بود، چون کهربايی نظر اهل هنر و اندیشه عربی و پارسی، شیعی و سنی، مسلمان و غیر‌مسلمان را به خود واداشته است به طوری‌که امروزه سالانه کنگره‌هایی درباره اشعار علوی از زبان مسیحیان یا اهل‌سنت نیز برگزار می‌گردد که مجال پرداختن به آنها در این نوشتار نیست.

كتاب‌هاي زيادي به بررسي شعر درباره امام علي (ع) پرداخته‌اند. از جمله: شعراءالغدیر نگارش علامه امینی، غدیر در شعر فارسی از سید مصطفی موسوی گرمارودی، آیینه آفتاب از محمود شاهرخی و مشفق کاشانی، امام علی در شعر فارسی از محمد صحتی سردرودی.

میان امام علی (ع) و شعراي پارسی‌زبان همیشه انس و الفت خاصی برقرار بوده است. ایران، مهد تمدن شیعه، اگرچه با ظلم خلفا روبه‌رو شد، اما توانست از علی (ع) و اهل‌بیتش بهره‌هاي فراوان ببرد. ملک الشعراء بهار در این باره چنین می‌سراید:

گرچه عرب زد چو حرامی به ما                 دادیکی دین گرامی به ما

گرچه زجور خلفا سوختیم                        ز آل علی معرفت آموختیم

یا شعری که به شیوه‌ای طنز گونه و همراه با کنایه به خلفا در غزلیات شمس آمده است:

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت           شیرخدا و رستم دستانم آرزوست

حکایت شیرین شعر شهریار

پیوند عمیق شعراي پارسی‌گو با امیرالمومنین (ع) را در شعر«همای رحمت» می‌توان یافت. آیت الله مرعشی فرمودند: «شبی توسل پیدا کردم تا یکی از اولیا خدا را در خواب ببینم، آن شب خواب دیدم امیرالمومنین (ع) در زاویه مسجد‌کوفه نشستند و به جمعی دستور دادند شاعران اهل‌بیت را بیاورید. ابتدا چند تن از شعراي عرب آمدند. سپس فرمودند: شاعران فارسی‌زبان را بیاورید، آنگاه محتشم کاشانی و عده‌ای دیگر آمدند، حضرت فرمودند: شهریار ما کجاست؟ شهریار را آوردند امام به او خطاب کردند: شعرت را بخوان! شهریار این شعر را خواند:

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را         که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین         به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن             که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

و تا آخرین بیت شعر خویش را در آن جلسه قرائت کرد، فردای آن روز که بیدار شدم پرسیدم شهریار کیست و اهل کجاست. از طرف من او را دعوت کنید و به قم بیاورید. چند روز بعد که نزد من آمد دیدم همان شخصی است که در رویا دیده بودم. از او پرسیدم: شعر «علی ای همای رحمت» را کی سروده‌ای؟! شهریار با تعجب به من نگاه کرد وگفت: من نه این شعر را تاکنون به کسی داده‌ام و نه در باره آن باکسی صحبت کرده‌ام. بعد از اینکه داستان را به او گفتم وی حاضر شد شعرش را بخواند.4

شعرای پارسی‌سرای ما، اشعار زیبا و پرمحتوايي بسیاری در وصف امام علی (ع) دارند به طوری که این مقاله گنجایش نوشتن نام شعرا را نیز ندارد. مادر اینجا به چند بیت از شعر یکی از شعرای گمنام علوی اشاره می‌کنیم:

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت                 به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دار‌الجنون است           که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

خمیر خاک عالم را سرشتند                 چو برمی‌خواست آدم یا علی گفت

علی در کعبه بر دوش پیمبر               قدم بنهاد و آن دم یا علی گفت

ز بطن حوت یونس گشت آزاد             ز بس در ظلمت دم یا علی گفت

به فرقش کی اثرمی‌کرد شمشیر         گمانم ابن ملجم یا علی گفت

نکته بسیار مهمی وجود دارد که شعرا و مداحان اهل‌بیت باید باذکاوت خاصی آن را سرلوحه کار خویش قرار دهند. واقیت آن است که با اینکه اشعار بسیاري با مضامین غنی درباه امام سروده شده است؛ اما بعضي از اشعار نیز وجود دارند که آمیخته از اغراق، شرک وخرافات هستند. ما باید از خواندن و پر اهمیت جلوه دادن این چنین اشعاري خودداری کنیم. همان‌طور که در ابتدا بيان شد، صفات و فضايل کثیری در امام علی (ع) جمع است که باید هر کدام به لحاظ رتبه و اهمیت دسته‌بندی شده، به آنها اهمیت داده شود در یکی از مثنوی‌های سیدحسن حسینی شعر زیبایی آمده است:

احترام یا علی در پشت بازوها شکست          دست مردی بسته شد پای ترازوها شکست

این بیت زیبا گفتار ما را تأیید می‌کند که مثلاً موضوعات مهمی چون ولایت، امامت، عدالت، علم و تقوای علی (ع) نباید کمرنگ‌تر از دلاوری‌های امام علی (ع) جلوه داده شوند. از سوی دیگر نباید اشعاری سروده یا ترویج بشوند که دیگران بتوانند از آنها عليه خود شیعیان استفاده كنند. از اساتید خودم شنیدم که حاجب بروجردی قصیده‌ای درباره امام علی (ع) سروده و در آن چنین بیتی وجود داشت:

حاجب اگر محاسبه حشر باعلی است       من ضامنم تو هرچه بخواهی گناه کن

این بیت که می‌توانست دستاویز عده‌ای برای انجام گناه واقع شود، مقبول نظر حضرت نبود؛ بنابراين در عالم رؤیا به حاجب فرمود: قصیده زیبایی سرودی؛ اما این بیت را چنین عوض کن:

حاجب اگر محاسبه حشر باعلی است               شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن

آری اشعار و مدح‌های امام علی (ع) و ائمه (ع م ) نباید دستاویزی برای تبلیغ علیه اهداف خود ائمه (ع م) قرار بگیرد. ازسوی دیگر تعالیم شرک آلود، خرافه پسند، ترغیب به گناه و غلو درباره ائمه (ع م) نیز باید از جبین اشعار علوی و غیرعلوی زدوده شوند.

منابع:

  1. 1.موسوي گرمارودي، مصطفي؛ غدير در شعر فارسي؛ مشهد: دليل(1384).
  2. 2.فاطمی نیا، عبدالله؛ نکته‌ها وگفته‌ها؛ مشهد: مسجد و حسينيه الزهرا (س)(1387).
  3. 3.قمی، شیخ عباس؛ مفاتیح الجنان.
  4. 4.فراز‌هايی از وصیت‌نامه الهی ـ اخلاقی آیت الله مرعشی نجفی.

 

 

غدیر امیر

بر کرانة غدیر

نام علامه امینی چنان با غدیر پیوند خورده است که هر جا سخنی از امینی می‌شود، یادی هم از اثر گران‌سنگش الغدیر می‌شود. عشق به امیرمؤمنان (ع) در تار و پود جان علامة امینی ریشه دوانده و ثمرة آن الغدیر شد. شاید برای بسیاری این پرسش مطرح شود که مگر الغدیر به چه مباحثی می‌پردازد که بیست جلد شده است؟ در جواب باید گفت این کتاب، کتابی صرفاً تاریخی نیست؛ بلکه پژوهشی بزرگ است که به بسیاری از شبهاتی که علیه شیعه مطرح شده است، پاسخ می‌گوید.

امینی حدیث غدیر را از 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعین نقل می‌کند. او که به خوبی به تأثیر شعر و ماندگاری آن واقف بوده، غدیر را در شعر شعرا نیز بررسی کرده است. به این ترتیب شرح حال شاعرانی چون حسان‌بن‌ثابت، کمیت، سید حِمیَری، عبدی کوفی، ابوتمام طائی، دعبل خزائی، قاضی تنوخی، کشاجم، جمال‌الدین خلیعی، و سید علی‌خان مدنی در الغدیر وجود دارد. البته امینی در این میان با طرح سخنان بی‌پایة و اساس طبری، قرطبی، قسطلانی، مقریزی، ابن‌حزم اندلسی، طه حسین و... به شبهات آنان علیه شیعه، جوابی درخور می‌دهد. بدعت‌های خلفا و داستان‌های ساختگی در فضائل غاصبان خلافت و خلفای غاصب، از دیگر مسائلی است که از چشم تیزبین امینی دور نمانده و مباحث بسیار دقیقي دربارة آن بیان مطرح کرده است.

نمی‌توان از الغدیر یاد کرد و سخنی از مجاهدت‌های امینی به میان نیاورد. این عالم بزرگ برای نگارش الغدیر، ده هزار جلد کتاب را مطالعه کرد و سی سال رنج سفر به کشورهای ایران، سوریه، مصر، لبنان، هند و پاکستان را به جان خريد. او در این سفر‌ها با پشتکار ستودنی و مثال‌زدنی خود از کتابخانه‌های بسیاری دیدن کرد و از کتاب‌های بسیاری نسخه‌برداری نمود.

مطمئناً عنایات امیرالمؤمنين (ع) شامل حال امینی بوده؛ وگرنه بسیار بعید است که یک نفر بتواند کاری با چنان حجمی و چنان دقتی از خود برجای بگذارد.

 

 

 

از باب جبرئیل وارد نمی شوم

نگاهي كوتاه به زندگي علامه اميني

محمدباقر حقاني‌فضل

در سال 1320 ه.ق (1281 ه.ش) ميزا احمد اميني كه از علماي مشهور تبريز بود، صاحب پسري شد كه عبدالحسين ناميدش. آورده‌اند كه مادر عبدالحسين هيچ‌گاه بدون وضو به او شير نداد. عبدالحسين در همان كودكي ادبيات فارسي، عربي، منطق و تا اندازه‌اي فقه و اصول را نزد پدر بزرگوارش آموخت و راهي نجف شد.

ايشان در 32 سالگي راهي تبريز شد؛ اما عشق به اميرالمؤمنين (ع) كه در جانش شعله‌ور بود اجازه دوري را نداد و باعث شد پس از مدت كوتاهي به نجف بازگردد. در همين دوران بود كه علامه اميني به مقام والاي اجتهاد دست يافت و اجازه روايت حديث را از علماي بزرگ آن زمان همچون آيت الله شيخ علي‌اصغر ملكي تبريزي و آيت الله شيخ محمدمحسن (آقا بزرگ) تهراني، دريافت كرد.

علامه امینى به پیامبر و ائمه(ع م) بسیار عشق مى‌ورزید. با همین عشق به تألیف دايرةالمعارف بزرگ الغدیر دست زد و براي تحقق آن چهل سال تحقیق و تلاش کرد. خود آن بزرگوار در‏باره زمان نوشتن الغدير می‏گوید: «هرگاه پشت میز می‏نشستم که الغدیر را بنویسم مثل اینکه حضرت علی(ع) را در کنار میز می‏دیدم که مطالب را به من دیکته می‏فرمود».

توکل و انقطاع علامه امینی از غیر، زبانزد عام و خاص بود. علامه هرگاه با مشکلی مواجه می‌شد متوسل به اهل‌بیت (ع م)، خصوصاً امیرالمومنین (ع) می‌شد. ايشان در مدتي كه در نجف بود هر شب به زيارت حضرت علي (ع) مشرف مي‌شد. علامه امینى به قدرى به امام على (ع) عشق مى‌ورزید كه وقتی وارد حرم مطهر حضرت امیر (ع) می‌شد از پایین به بالای سر نمی‌رفت؛ هميشه از پایین وارد و از همان سمت خارج می‌شد. خود ایشان فرمود: «از آن وقتی که در نجف هستم از سمت بالای سر به داخل حرم نرفته‌ام». همچنين به هنگام تشرف به زيارت پيامبر (ص) از «باب جبرئيل» وارد نمي‌شد و مي‌گفت: «چون براي هجوم به خانة حضرت زهرا (س) و بردن حضرت امير (ع) از اين در وارد شده‌اند من طاقت ندارم از اين در كه يادآور آن تاريخ غم‌انگيز است وارد مسجد پيامبر (ص) شوم». گفته‌اند كه علامه يك‌بار از اين در وارد شد و به اندازه‌اي حالش دگرگون شد كه غش كرد.
از قول آيت ‌الله بهاءالديني(ره) نقل شده است: «علامه اميني(ره) براي نوشتن كتاب الغدير به كتابي نياز داشت، امّا هرچه گشت آن را پيدا نكرد تا آنكه متوسل به حضرت امير(ع) شد. چند روز بعد پيرزن همسايه مي‌آيد خدمت علامه و كتابي به او مي‌دهد و مي‌گويد: "خانه تكاني مي‌كرديم اين كتاب بود، گفتم شايد به درد شما بخورد". وقتي علامه نگاهي مي‌كند، مي‌بيند همان كتابي است كه مدت‌ها دنبال آن مي‌گشته است».
می‌گویند بعد از نوشتن الغدیر علامه اميني گفته بود: «روز قیامت با دشمنان امیرالمؤمنین (ع) مخاصمه خواهم کرد! همان‌طور که آنها وقت آقا را گرفتند، وقت مرا هم گرفتند؛ و گرنه من می‌خواستم معارف امیرالمؤمنین (ع) را گسترش بدهم؛ اینها آمدند مرا وادار کردند که من در اثبات امامتش کتاب بنویسم. وقتی می‌گویند: اول مظلوم عالم؛ بی‌جهت نیست! حضرت چقدر مظلوم باشد که بعد از قرن‌ها، تازه در اثبات امامتش کتاب بنویسند!».

از قول فرزند علامه اميني نقل مي‌کنند: وقتي پدرم را دفن کرديم، یکی از بزرگان آمد و فرمود: «من در اين فکر بودم ببينم مولا اميرالمؤمنين (ع) چه مرحمتي در مقابل زحمات مرحوم اميني مي‌كند. در عالم خواب ديدم، حوضي است و آقا اميرالمؤمنين (ع) بر لب آن ايستاده‌اند؛ گفتند اين حوض کوثر است. وقتي آقاي اميني به نزديکي حوض رسيد حضرت آستين‌ها را بالا زدند، دستان مبارکشان را پر از آب کردند و به علامه آب خورانيدند و خطاب به او فرمودند: «بيض الله وجهک کما بيضت وجهي؛ پروردگار رو سفيد کند تو را، کما اينکه مرا رو سفيد کرد».

تحمل رنج‌های علامه امینی در راه اعتلای دین اسلام و مذهب تشیع در ظهر روز جمعه 12 تیر ماه 1349ه.ش (28 ربیع الثانی 1390ه.ق) به پایان رسید و صاحب الغدیر، پس از 68 سال تلاش و كوشش، به دیدار یار شتافت تا از دست صاحب غدیر و از چشمه زلال كوثر بیاشامد. هنگام احتضار لب‌های علامه را با آب مخلوط به تربت مقدس كربلا مرطوب ساختند و فرزندشان دعاهای عدیله، مناجات متوسلین و مناجات المعتصمین را می‌خواند. علامه هم با حزن و اندوه و در حالی كه اشك از چشمانشان سرازیر بود، دعاها را تكرار می‌كردند.

آخرین سخنانی كه در لحظه‌‌های آخر زندگی بر لبان آن مرد بزرگ جاری شد، این بود: «اللهم هذه سکرات الموت قد حلّت فاقبل الیّ بوجهک الکریم، و اعنّی علی نفسی بما تعین به الصالحین علی انفسهم؛ خداوندا! این سكرات مرگ است كه به سویم می‌آید. پس به سوی من نظری كن و مرا با آن چه صالحان را كمك می‌كنی، كمك نما». پس از ختم این دعا، ندای خداوند را لبیک گفت و روح شریفش به سوی خداوند عروج كرد. 

 

منابع:

1.‌ نوري همداني، حسين؛ اسلام مجسم؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي (1380).

2. حكيمي، محمدرضا؛ حماسه غدير؛ تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامي (1377).

 

 

 

راه راست

مقام و منزلت امیرمؤمنان به گونه‌ای است که هرکسی آرزو دارد نام خود را در دیوان محبان و شیعیان آن حضرت ببیند. بعضی‌ با سرودن شعر، عده‌ای با مداحی، برخی با برپایی مجالس و بعضی نیز با نوشتن کتاب در مدح آن حضرت، سعی می‌کنند به هر نحوی شده اسم خود را جزو محبان آن حضرت ثبت کنند. یکی از افرادی که در این زمینه قلم زده است، علی موسوی دهسرخی نویسندة کتاب راه راستین در فضائل امیرالمؤمنین است. آقای دهسرخی در این کتاب، ابتدا سخنی در خلقت امیرالمؤمنین (ع) می‌آورد و بیان می‌‌دارد که نخستین مخلوقات، ائمه (ع م) بوده‌اند. سپس به ولادت، اسامی، القاب، کنیه، پدر، برادر و مادر آن حضرت اشاره می‌کند.

تولی و تبری و معانی آن، لزوم ولایت اهل‌بیت (ع م) و فرق بین وِلایت و وَلایت، از دیگر مباحث مطرح شده در این کتاب است. اما قسمت عمدة این کتاب، همان‌طور که از نامش پیداست، به فضائل آن حضرت اختصاص دارد. بعضی از فضائل مطرح شده در این کتاب عبارتند از: علوم بی‌پایان امیرالمؤمنین، ایمان حضرت و عبادت او، شجاعت‌‌های حضرت در جنگ‌ها، فضائل امیرالمؤمنین (ع) و حدیث منزلت، اعتراف ابوبکر و عمر درباره علی (ع‌)، اعتراف شافعی درباره علی (ع)، آیاتی که درباره فضیلت حضرت آمده، معجزة ردالشمس و دعای حضرت، سَلونی گفتن حضرت و سؤالات عده‌ای، گره‌گشایی امیرالمؤمنین (ع)، دست بریده و دفع ظلم و... .

نویسنده، کتاب را با مسائل مربوط به شهادت آن حضرت به پایان می‌برد و در آخر نیز اشعاری را در مدح و منقبت مولای متقیان می‌آورد.

سیدعلی موسوی دهسرخی در مقدمه، ‌کتاب خود را چنین معرفی کرده است: «کتاب راه راست به برخی از فضائل و مناقب امیرالمؤمنین (ع) و معجزات مهمی که شنیدنی است و در کتب فارسی در دسترس نیست پرداخته است. اين كتاب فضائل را به ترتیب زمان وقوع آن و به زبانی ساده ترجمه و ارائه كرده است تا خوانندة عاشق و علاقه‌مند به حضرت امیرالمؤمنین (ع) به برخی از مراتب و فضائل برجستة ايشان وقوف یابد».

 

 

بردن نام...ممنوع

به من گفتند درباره علی(ع) چه نظری داری؟ به راستی چه گویم درباره شخصیتی که دوستانش از روی ترس و دشمنانش از روی کینه فضائلش را مخفی داشته اند اما جهان پر شده از فضائلش

این جملات را شافعی یکی از ائمه فقهی اهل سنت درباره امیرالمومنین (ع) به زبان جاری ساخته است اما علی (ع) به همان اندازه که شیفته و علاقه مند داشته است به همان اندازه نیز دشمنان سرسختی داشته که از هیچ تلاشی در جهت حذف فضائل و نام آن امام همام از جامعه اسلامی دریغ نکرده اند. از این رو در این نوشتار برآنیم تا سیر تطور نام مبارک علی را در جامعه اسلامی بررسی کنیم.

آغاز تحریف

نبردن نام علی (ع) از اواخر عمر پیامبر (ص) به واسطه عایشه آغاز شد. آنجا که از عایشه نقل شده است: پیامبر (ص) از خانه بیرون آمد، در حالی که به دو مرد از اهل‌بیتش تکیه داده بود که یکی از آن دو فضل ابن‌عباس بود.

عایشه از مرد دیگر که علی (ع) بود نامی نمی‌برد. هنگامی که این روایت را برای عبدالله ابن‌عباس نقل کردند، ابن‌عباس گفت: آیا مرد دیگر را می‌دانید کیست؟ گفتند: نه، عایشه نامی از او نبرده است. ابن‌عباس گفت آن مرد علی ابن‌ابی‌طالب بود.1

پس از عایشه، عُمر نخستین کسی بود که به‌جای نام علی (ع) از لقب «ابوتراب» در حق او استفاده می‌کرد. ابوتراب کنیه‌ای بود که حضرت رسول به علي (ع) داده بود. پس از پیامبر، بنی‌امیه و دشمنان حضرت این کنیه را نوعی تحقیر و توهین می‌دیدند و آن را به منزله دشنام درباره امام علی (ع) به کار می‌بردند.2

بردن نام علی ممنوع!

بنی‌امیه از دشمنان سرسخت علی (ع) بودند. به طوری که در زمان حکمرانی امویان بردن نام علی (ع) جرم و داشتن نام علی حذف از عطایا و بیت‌المال را به دنبال داشت. تا آنجا که حسن بصری هنگام حدیث گفتن از علی (ع) نام علی را نمی‌برد و او را ابو زینت خطاب می‌کرد؛3 او از حکومت می‌ترسید، از این رو از علی (ع) جز به کنایه سخن نمی‌گفت.4

ستمگران بنی‌امیه مدینه را پایگاه و مکه را مقتل قرار داده بودند و در طول حکومت و سلطنت خود برای از بین بردن آل‌محمد (ص) و شیعيان آنها تلاش فراوانی کردند؛ تا آنجا که اگر محدثی، خبر مبارزاتی را نقل می‌کرد نامی از علی (ع) نمی‌برد و می‌گفت مردی از قریش. مکحول نیز که به فقه علی ابن‌ابی‌طالب اعتماد می‌کند هنگام ذکر سخن از علی (ع) نام ابو زینت را برمی‌گزید و مردم جرئت نداشتند نام علی را بر زبان آورند.5

نصر بن‌مزاحم می‌نویسد: قریشي‌ها از همان ابتدای برای محو نام و آوازه علی (ع) و پوشاندن فضائل او سخت کوشیده بوند.6

پس از صلح امام حسن (ع) و روی کار آمدن امویان محو نام و فضایل علی (ع) به طور رسمی آغاز شد؛ به طوری که هشام بن‌عبدالملکِ اموی از عمویش که گرایش شیعی داشت درخواست کرد برایش از فضایل عثمان و زشتی‌های علی (ع) بنویسد. همچنين معمر از ابن‌شهاب زهری درباره کاتب صلح حدیبیه سؤال کرد و ابن‌شهاب در پاسخ گفت: علی (ع). معمر گفت: حال اگر از بنی‌امیه بپرسند پاسخ می‌دهند‌: عثمان.

اصرار معاویه و جانشینانش در حذف نام و فضائل علی (ع ) بارها منجر به تحریف سیره نبوی نیز گشت. برای نمونه، مدائنی به نقل از ابن‌شهاب زهری می‌گوید: وقتی خالد بن‌عبدالله قسری (عامل امویان در عراق) از من خواست کتابی در سیره بنویسم، به او گفتم درباره اخبار علی چه کنم. گفت‌: نامی از او نبر، مگر آنکه او را در قعر جهنم نشان‌ دهی.

نبردن نام علی و سب حضرت در مدت حکومت چند ساله مختار در کوفه فراموش گشت و در این زمان همراه با نام علی (ع) حدیثي از ايشان نقل می‌کردند. 7 با روی کار آمدن عبدالملک بن‌مروان دوباره سب حضرت از سرگرفته شد.

پایان نفرین بعد از 70 سال!

بنی‌امیه تا زمان حکومت عمر عبدالعزیز، علی (ع) را در منابر لعن و نفرین می‌کردند؛ اما وقتی عمر ابن‌عبدالعزیز به خلافت رسید از لعن و سب علی (ع) خودداری کرد و به تمام حکام و امرای خود نوشت که لعن را ترک و از نفرین ايشان خودداری کنند.8 در همان زمان مردم حران فریاد برآوردند که: نمازی که در آن لعن علی (ع) نباشد مقبول نیست.

بلافاصله پس از وفات عمر دوباره بردن نام علی (ع) جرم شد.

با سقوط بنی‌امیه و ادعای اهل‌بیت بودن بنی‌عباس برای مدت کوتاهی دوباره بردن نام علی (ع) و ذکر فضائل حضرت و نقل حدیث از او آزاد شد؛ ولی خلفای بنی‌عباس از عصر مهدی انتساب خود به پیامبر را از علی (ع) بریدند و به واسطه عباس به اثبات رساندند. حتی زمانی که قاسم ابن‌مجاشع تمیمی در حال احتضار به مهدی عباسی وصیت می‌کند و پس از شهادتین، علی (ع) را جانشین بر حق پیامبر معرفی می‌کند؛ چون به نام علی می‌رسد، مهدی وصیت را می‌اندازد و دیگر به آن نگاه نمی‌کند.9

متوکل عباسی و سیاست های اموی

در عصر متوکل عباسی اوضاع دوباره بر شیعان سخت گشت تا آنجا كه دیگر کسی جرئت بردن نام علی (ع) را به خود نمی‌داد. متوکل نسبت به علی ابن‌ابی‌طالب سخت دشمن و بدخواه بود و با اهل‌بیت (ع م) و مال هر که به آنها ارادت داشت را می‌ربود و خونش را می‌ریخت. یکی از ندیمان او بالشی را زیر شکم خود می‌بست و به رقص می‌پرداخت و بدون آنکه نام علی (ع) را ببرد به تمسخر اشعاری برای حضرت علی (ع) می‌خواند.10

فصل آزادی

پس از متوکل به دلیل ظهور حکومت‌های شیعی (فاطمیان، حمدانیان، قرامطه، زیدیه ) و حضور آل‌ بویه در بغداد، شیعیان آزادانه به فعالیت پرداختند و ذکر نام و فضایل علی (ع) نه تنها در کتاب‌ها، بلکه در نامگذاری افراد نیز رواج یافت؛ به طوری که برای نخستین بار در سال 289 ه.ق پس از امیرالمؤمنین علی (ع) مکتفی، با نام علی ابن‌احمد معتضد، خلیفه مسلمین گشت و تا زمان او خلیفه‌ای که نام علی داشته باشد وجود نداشت.11

پی نوشت:

1. شیخ مفید؛ الارشاد؛ ج1، ص310.

2. بخاری؛ صحیح بخاری؛ ج2، ص300.

3. سید مرتضی؛ امالی؛ ج1، ص112.

4. شهرستانی، سید علی؛ وضوع النبی؛ ص280.

5. شیخ مفید؛ الاختصاص؛ ص328 و طبری، ابن جریر؛ المسترشد؛ص676.

6. نصر بن مزاحم؛ وقعه الصفین؛ ص459.

7. طبقات کبری؛ ج6،ص561.

8. ابن اثیر؛ الکامل؛ ج3،ص‌3-242.

9. همان؛ ج16، ص301.

10. همان؛ ج17، ص221.

11. مسعودی؛ مروج الذهب؛ ج2،ص8-667.

زهره باقریان

 

 

 

از زبان تا قلب

فاذكرو الله كثيرا لعلكم تفلحون

در ادبيات ديني كلمه ذكر از مشهورترين الفاظ كلمه ذكر است؛ ذكر گفتن، دائم الذكر بودن، اهل ذكر بودن و از اين دست عباراتي كه دربارة ذكر است. انواع مختلفي از روش‌ها و سبك‌ها درباره ذكر در سيره بزرگان دين وجود دارد؛ اما بايد ديد حقيقت ذكر در متون ديني چيست؟ چه هدفي در آن وجود دارد؟ كيفيت آن چگونه است؟ آيا ذكر زباني تنها نوع ذكر است؟ آيا ذكر مي‌تواند سعادتمندي ابدي انسان را تأمين كند؟ و... .

تعريف لغوي:

«ذكر» در لغت به معناي يادآور كردن است. گاهي در مقابل فراموشي استعمال مي‌شود مانند: كه تاكنون فراموشي داشت ولي اكنون به ياد‌آورد. گاهي نيز به معناي خود يادآوري است؛ به اين معنا كه ذهن يكسره با آن مأنوس است.1

تعريف اصطلاحي:

«ذكر» در ادبيات ديني در مرحلة اول به نوعي از ياد كردن و جاري كردنِ نام پروردگار به زبان اطلاق مي‌شود.چنان‌كه نماز در تعبير قرآن «ذكر الله الاكبر» است. در متون ديني نيز ذكر استعمالات فراواني دارد كه مي‌توان از بالاترين نوع آن‌كه ذكر خداوند متعال است تا يادآوري داستان‌هاي قرآن با استفاده از كلمة «واذكُر» نام برد. ذكر گاهي به‌عنوان يك حكم شرعي و قانونِ ديني نيز استعمال مي‌شود، مثل يادكردن نام خداوند متعال هنگام ذبح حيوانات.

ذكر در آيات قرآن كريم

همان‌طوري كه در بخشي از تعريف اصطلاحي كلمه ذكر در عرف ديني اشاره شد، در مرحلة اول، اين كلمه به معناي ذكر شريف خداوند تعالي است: «فاذكرو الله كثيرا، ذكر الله كثيرا»2. در قرآن كساني كه ترك ذكر خداوند مي‌كنند مورد نكوهش قرار گرفته‌اند.3

حقيقت ذكر در متون ديني به هيچ وجه اختصاص به ذكر لساني (يادآوري زباني) و يا حتي ذهني ندارد؛ بلكه به هر عملي كه مطابق با دستورات ديني باشد نيز اطلاق مي‌شود. در واقع ذكر به اطاعت قلبي از مناسك ديني اطلاق شده است؛ چنان‌كه در آية شريفه 28 سوره كهف مي‌فرمايد: «ولا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتّبع هواء و كان امر فرطا؛ از كسي كه قلب او از ذكر و يادآوري ما غافل بوده و از هواي خود تبعيت مي‌كند و در امور خود اسراف‌گراست اطاعت مكن».

به طور كلي توجه قرآن بيش از آنكه به يادآوري و ذكر خداوند به صورت زباني باشد به ذكر قلبي، يعني همان اطاعت از اوامر الهي است. در آيه 135 آل عمران آمده است: «والذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا أنفسهم ذكرو الله كثيرا فاستغفروا لذنوبهم» به اين معنا كه ذكر ياد خداوند متعال براي كساني كه مرتكب گناهي مي‌شوند يا به خود ظلم مي‌كنند در كنار طلب استغفار واقعي و عدم اصرار به گناهان ارزش داشته، معتبر است.

در نگاه عوامانه ديني، اكتفا به ذكر زباني جزو نشانه‌هاي برتر تدين و بندگي خداست. حال آنكه تأكيد قرآن بر ذكر و يادآوري (زباني) خدا تنها يكي از نشانه‌هاي ايمان است. در آيه 145 سوره انفال با استفاده از كلمه اميدواري (لعل) اين معنا به ذهن مي‌آيد كه اكتفا به ذكر زباني شايد نجات‌دهنده باشد، اما شرط اصلي نجات انسان نيست.

يكي ديگر از آياتي كه حرف آخر را دربارة نوع ذكر بيان مي‌دارد آيه 24 سوره طه است كه مي فرمايد: «و من اعرض عن ذكري فانّ له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمي؛ كسي كه ذكر خداوند متعال را ترك كند زندگي تنگ و پر مشقتي دارد و روز قيامت نيز نابينا خواهد بود». نكته‌اي كه در آيه شريفه نهفته است كلمه منحصر‌به‌فرد «معيشة» يا همان زندگي است. آيا مي‌توان تصور كرد كه كسي مرتكب گناهان و مخالفت با اوامر الهي مي‌شود ولي ذكر زباني پروردگار را دارد زندگي خوبي دارد؟

نتيجه آنكه ذكر زباني منجر به تسليم قلبي، يعني ذكر قلبي پروردگار متعال نشود، باعث سعادت انسان نخواهد بود؛ زيرا قرآن كريم هرگاه ذكر فراوان پروردگار متعال را بيان مي‌فرمايد، قبل و بعد آن را با بيان حكيمانه خود مشروط به ايمان و عمل صالح مي‌نمايد. خداوند در آيه شريفه «قد افلح من زكاها»4 راه رستگاري را «تزكيه» يا همان پاك كردن نفس از پليدي‌ها و زشتي‌ها كه با خالي كردن قلب از محبت دنيا حاصل مي‌شود مي‌داند، نه ذكر زباني به تنهايي.

 

پي نوشت‌ها:

  1. 1.لسان العرب.
  2. 2.احزاب: 21.
  3. 3.زخرف: 36.
  4. 4.شمس: 9.

 

 

 

نگاره نگار

تجلي نام «امير المؤمنين» در معماري

نام شريف امير المؤمنين (ع) در هنر اسلامي به شيوة دلپذيري نگاشته شده است. در معماري اسلامي نام و فضايل علي (ع) در قالب کتيبه‌ها خط نگارها زينت‌بخش، مساجد، مشاهد، مدارس و خانه هاست.

معماري امروز ما بازتاب تسلط روح مدرنيته است که بشر را از تعالي مادي و معنوي‌اش محروم مي‌سازد. به نظر می‌رسد در شهرهاي اسلامي توجه به معماري و شهرسازي متناسب با حيات طيبه اسلامي ضروری است.

انسان‌ها همواره با فضاهاي معماري و شهري در تعامل هستند و در هر نظامي توجه به حوزه‌هاي معماري و شهري از مهم‌ترين فعاليت‌هاي فرهنگي محسوب مي‌شود. امروزه نگاه مدرن در غرب سعي در حذف فرهنگ ديني از تمامي عرصه‌ها و تعريف‌هاي دارد. اين نگاه در حوزه معماري منجر به پديد آمدن ساختمان‌هاي مدرني شده که از توانايي برقراري ارتباط با انسان‌ها و فطرت آنها را ندارد.

معماري ايران اسلامي، پس از انقلاب تا کنون، نه تنها شورش انقلاب اسلامي در برابر مباني تمدن غرب را نشان نداده، بلکه بازتاب بسيار کم‌رنگي از روح، استقلال، مقاومت و مبارزه ضد استکباري آن بوده است. در شهرهاي ما که به توده‌اي از آسمان خراش‌هاي غول‌پيکر و آپارتمان‌هاي کوچک و گاهي شهرک‌هاي تودرتو تبديل شده‌اند، نمادهاي اسلامي را بايد با ذره بين جست‌وجو کرد. در معماري خانه‌هايمان نيز ديگر اثري از اسلام نيست.

امروزه با توجه به وجود چنين روحي که حاکم بر معماري ما شده است، بر آن شدم تا با استفاده از ترکيب سنت و مدرن در کارهاي خود روح معماري اسلامي را در مدرنيتة حاکم وارد كنم. به همين منظور سعی نموده‌ام که در ساخت پروژه‌ای از نام امیرالمومنین (ع) استفاده کنم.

علی نیک سرشت