«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

بر حریر شعر

گفت‌وگو با مجتبی زادصادق پژوهشگر نوحه و مرثیه ترکی
به کوشش داود بهلولی 

 

مجتبی زادصادق سال‌هاست خود را وقف مرثیه و نسخ کهن شعر آیینی ترکی و حفظ تاریخ هیئات منطقه آذربایجان نموده است. گرچه به عنوان ریاست سازمان حمایت از زندانیان تبریز مشغول به فعالیت است، اما این مسئله باعث نشده نسبت به آنچه که از عشق و ارادت خالصانه‌اش به سیدالشهدا (علیه السلام) نشأت می‌گیرد غافل بماند. او یک هیئتیِ به تمام معنا و یک محقق شعر آیینی ترکی است. کم‌تر کسی را می‌توان با پشتکار و روحیه جست‌وجوگری ايشان یافت. 

وی دریایی از اطلاعات درباره هیئات، عزاداری و مرثیه است و با هر سؤال، علاوه بر پاسخ سئوال، اطلاعات بی‌شماری نه تنها از تاریخ مرثیه تبریز و ترک‌زبانان که از تاریخ مرثیه و نوحه سراسر کشور به دست می‌دهد. 
با وی در منزل مسکونی‌اش در شهر تبریز به همراه سید حسین موسوی شربیانی به گفت‌وگو نشستیم. بخشی از نسخه‌های خطی و عکس‌های تاریخی و ماندگارش را دیدیم. از خودش گفت؛ از عشقش به این کار؛ از حدود 400 نسخه خطی اشعار مرثیه قدیمی؛ از تلاش‌هایی که در راه حفظ میراث گذشته‌مان دارد و از این که سال‌ها هم اگر بگذرد باز هم دریای بی‌کران میراث شیعی ما ـ که مجموعه‌ای است شامل تاریخچه هیئات و آداب و سنن آن، اشعار کهن آیینی و ارزش‌های شعری و معرفتی آن ـ پایان ندارد.

 

* از چه زمانی وارد فضای شعر و مرثیه و به‌خصوص تحقیق و پژوهش در وادی مرثیه و نوحة ترکی شدید؟
حدود سال 1332 آقای حسینی، سعدی‌زمان، هیئتی در تبریز تأسیس کرد که در حقیقت یک انجمن ادبی بود. در این انجمن حدود 15ـ20 شاعر بزرگ مرثیه‌سرای تبریز مانند خوندل، ذهنی‌زاده، زاهد، فاکر و منصور در روزهای جمعه جمع می‌شدند. مداحان بزرگ شهر هم به این مجلس رفت‌وآمد داشتند. بنده با اینکه سن کمی داشتم، اما در این جلسات نوبت‌نویسی می‌کردم؛ یعنی قبض‌‌هایی را با دست می‌نوشتیم و به حاضران می‌دادیم.
حضور در کنار شاعران بزرگ به‌خصوص سعدی‌زمان کم‌کم باعث علاقه بنده به مرثیه و شعر شد. می‌توانم بگویم در مکتب شعری سعدی‌زمان بار آمدم و دوران نوجوانی و جوانی را در خدمت ایشان بودم. تا جایی که حتی روزهایی که جلسه‌ای نبود، بنده، آقای مصطفی هاشمی و مرحوم شاهکار به منزل ایشان رفت‌وآمد داشتیم و بعضي شب‌ها هم همان‌جا می‌خوابیدیم. ايشان خیلی به ما پر و بال می‌داد.
در سال 1352 مرحوم سعدی‌زمان که استوانه شعر مرثیه تبریز بود به تهران مهاجرت کرد. خالی ماندن تبریز از وجود چنین شاعری و حوادث دوران انقلاب اسلامی و بعد هم جنگ تحمیلی باعث کاهش گرایش مردم به شعر شد و شعر تبریز کمی از اصالت‌های خود دور شد. یعنی شهر تبریز حدود 35 سال دچار یک خلأ بود؛ به طوری که در سال‌های 72ـ73 کم‌کم اشعار بی‌محتوا و ضعیف وارد تبریز شد. شاعرانی که در شهرهای دیگر شعر آیینی می‌گفتند به محیط شعری تبریز راه پیدا کردند. به همین دليل بنده به همراه مرحوم تائب، آقای صدرالدینی و چند تن دیگر که دلسوز این وادی بودند تصمیم به احیای اشعار شاعران قدیمی گرفتیم.
ابتدا کارها را به صورت گلچین عرضه می‌کردم؛ اما بعد احساس کردم با این کار حق مطلب ادا نمی‌شود و شاعر و شعرش آن‌طور که باید و شاید معرفی نمی‌شود. به همین سبب شروع به تصحیح و چاپ دیوان کامل شاعران آیینی كردم. از روفه‌گر و سهیلی و آصف شروع کردم و دیوان‌هایشان را چاپ کردم. همین‌طور دیوان شاعرانی مثل خازن و یا واقف که هشت سال است کارش را شروع کرده‌ام و نیز ديوان‌هاي مرحوم طوری، مرحوم کلامی تبریزی، فتاح مراغه‌ای و مرحوم ثریا و حقیر خویی.
* کمی در مورد آثارتان توضیح دهید.
بنده 25 سال است که جمع‌آوری نسخه‌های خطی شاعران مرثیه‌گو و عکس‌های کهن و زندگی‌نامه شاعران و هیئتیان معروف منطقه آذربایجان و شمال غرب و جمهوری آذربایجان مشغول هستم. بخشی را به چاپ رسانده‌ام و بخش زیادی هم هنوز به چاپ نرسیده است. تاکنون 24 عنوان کتاب به چاپ رسانده‌ام و از میان آثار چاپ شده‌ام برخی به چاپ دوم و سوم هم رسیده‌اند و دلیلش هم همان اصالت‌های شعری شعرای قدیمی است که شاعران و مداحان به دنبال آن هستند.
عنوان کلی آثارم «گنجینه گذشتگان» است و شانزده جلد آن شامل گلچینی از اشعار شعرای قدیمی تبریز و کلاً شاعران ترک‌زبان به همراه عکس‌های قدیمی از شاعران پیشکسوت و هیئت‌هاي اصیل تبریز است.
گذشته از اینها کتابی در سه جلد با عنوان مشاهیر سخن نوشته‌ام که در آن، محلات قدیم تبریز را دسته‌بندی کرده‌ام و به زندگی شاعران و مداحان هر کدام از این محلات پرداخته‌ام. براي این کار متحمل زحمت بسیاری شده‌ام؛ چراکه محلات قدیم الان دیگر اصالت‌های خود را از دست داده‌اند و یا به فراموشی سپرده شده‌اند؛ مثلاً کوچه‌ای هست در تبریز که اتفاقاً در دوره مشروطه حوادث زیادی در آن رخ داده است. این کوچه حد فاصل محله امیرخیز و دوه‌چی (شتربان) است. اما خیلی‌ها این را نمی‌دانند و مرزبندی‌های گذشته دارد از بین می‌رود. به تازگی هم دیوان فتاح مراغه‌ای را به چاپ رسانده‌ام. فتاح مراغه‌ای در سال 1275 از دنیا رفته است.
کار دیگرم شرح زندگانی علما و مجتهدین منطقه شمال غرب کشور که شعر آیینی نیز گفته‌اند، است. در این اثر که قرار است با همکاری سازمان تبلیغات اسلامی منتشر شود، زندگی و بخشی از اشعار این علما کار شده است که شامل حدود 150 عالم و مجتهد می‌شود. ضمناً جلد اول دیوان حقیر خویی هم دوبار چاپ شده است؛ اما بنده اشعار چاپ نشده ایشان را در دو مجلد آماده چاپ کرده‌ام.
* شما با طیف وسیعی از دواوین شاعران گذشته سروکار دارید. قطعاً خصوصیات زبانی آن دوران با دوران فعلی تفاوت‌هایی دارد. با این‌گونه‌ تفاوت‌های زبانی چه می‌کنید؟
هدف من از کار تصحیح دیوان شعرای آیینی گذشته فراهم کردن زمینه برای استفاده مداحان از این دریای معرفت و معانی عمیق دینی است که در اشعار شاعران پیشین موج می‌زند. به همین دلیل سعی می‌کنم اولاً اصالت‌های این اشعار تا حد امکان ضربه نبیند و دوم این که مداحان و شعرا بتوانند از این اشعار استفاده کنند؛ مثلاً قمری دربندی از شاعران آیینی قدیم و اهل جمهوری آذربایجان است. دیوان او بارها چاپ شده است. بنده نیز نسخه‌هایی از این دیوان را دارم. در این دیوان با کلماتی هم‌چون «بنکا» که صورت قدیمی واژه «منه» به معنی «به من» یا «نیشون» به معنی «برای چه» که معادل امروزی آن «نچون» است، مواجه می‌شویم. نه مداح و نه مخاطب نمی‌تواند با این واژه‌ها ارتباط برقرار کند چون این کلمات، دیگر کاربرد ندارند و یا با شکل امروزی آن تفاوت دارند. بنابراین باید شکلی امروزی‌تر به آن بخشید تا بتوان در مجالس از آن استفاده کرد. یا مثلاً در جایی کلمه عینک با واژه «کؤینک» قافیه شده بود. الان اگر کسی کلمه عینک را در مداحی به کار ببرد مردم می‌خندند؛ بنابراین باید این اشعار قدیمی را با موقعیت و شرایط زبانی امروز مطابقت داد. بنابراین باید گردآوری، تصحیح و تحشیه بر روی هر دیوان انجام شود.
* در راه گردآوری این دیوان‌ها و اشعار با چه مشکلاتی مواجه شده‌اید؟
در این راه که بنده از 25 سالگی آغاز کرده‌ام با مشقات و مشکلات زیادی مواجه بوده‌ام؛ مثلاً یک‌بار برای رونویسی از یک دفتر شعر تا زاهدان هم رفتم یا سفرهای متعدد به شهرهای مختلف مثل شیراز، تهران و کرج داشته‌ام تا بتوانم یک کپی از یک نسخه خطی تهیه کنم که با جست‌وجو ردی از آن را در این شهرها پیدا کرده بودم. خلاصه اینها آسان به دست نیامده است. مسافرت‌هایی هم به جمهوری آذربایجان و ترکیه داشته‌ام و نسخه‌هایی را از این کشورها تهیه کرده‌ام؛ مثلاً تذکره پرغم تبریزی را از یکی از کتابخانه‌های استانبول تهیه کردم. البته دوستان الان به بنده لطف دارند و در صورت نیاز از همین کشورها و حتی از هندوستان آثاری را برایم ارسال می‌کنند.
نسخه‌ای از دیوان دلسوز که از شعرای بزرگ تبریز بوده، در اختیار بنده بود؛ اما بخشی از آن ناقص بود. بعد از دو سال به مغازه آقای گلشنی که شاعر هم هستند، رفتم. گفت: چرا نمی‌آیی؟ خانمی کتابی در سطل زباله گذاشته بود كه رفتگر آن را به من داد. دیدم به درد من نمی‌خورد؛ نگه داشته‌ام برای تو. کتاب را که آورد، دیدم دیوان دلسوز است و آن بخش ناقص را از همان کتاب برداشتم و دیوانش را کامل کردم.
در شهر قم، پس از شش ماه دوندگی، کپی دیوان شاعری به نام شهاب شوشتری را به بنده ندادند. یک نسخه دیگر از دیوان همین شاعر در کتابخانه آیت‌الله مرعشی بود که باز هم کپی آن را به بنده ندادند. به ناچار دوستان نسخه‌ای از آن را از هندوستان برایم ارسال کردند.
* لطفاً درباره یافته‌هایتان از اشعار شعرای قدیم صحبت کنید.
تبریز مهد شعر ترکی است مثلاً استادِ شاعر معروفی همچون عمان سامانی، شخصی به نام عشیقی تبریزی بوده است. الان اگر درباره عشیقی تبریزی بپرسید، هیچ‌کس او را نمی‌شناسد. عشیقی نوزدهمین فرزند عباس میرزای قاجار بوده و مناصب نظامی نیز داشته است. از شخصیت‌های سلسله قاجاریه محسوب می‌شده اما ادیب هم بوده است. دیوان این شاعر یک‌بار چاپ سنگی شده است و بنده در صدد چاپ مجدد آن هستم. اشعار این شاعر به‌قدری قوی و پرمایه است که برای هرکس خوانده‌ام، طالب آن اشعار شده است.
شعرای آیینی بسیار زیادی از گذشته‌های دور تا به حال به ترکی شعر گفته‌اند؛ مانند آصف، داماد فتحعلی‌شاه که سمت وزارت هم داشته و البته طبع شاعری هم داشته است، یا جاریه خانم که در دوره قاجار در شهر زنجان می‌زیسته است که اشعار بسیار عالی داشته؛ اما دیوانش از بین رفته است. همچنین در اردبیل شاعری به نام شمس عطار بوده که می‌گویند خانواده‌اش در سرمای شدید آن زمان اردبیل، کاغذهای حاوی اشعار او را برای جلوگیری از سرما به پنجره‌ها می‌زده‌اند که بخشی از اشعارش الان در دست نیست. شاعر دیگری هست به نام خاکی کرمانی که پدرش در دوره محمد شاه از کرمان به قفقاز تبعید شده است. او و پدرش هر دو شاعر بوده‌اند و اشعار مرثیه‌ می‌گفته‌اند. از دیوان وی تنها دو نسخه موجود است که یکی در اختیار بنده و یکی هم در اختیار آقای بنی‌هاشمی است. حجم اشعار خاکی کرمانی بسیار زیاد و به زبان‌های ترکی و فارسی است. دیوان او به اندازه 20 دیوان شاعران فعلی است.
از یافته‌های دیگرم شعری چهارده بندی از محتشم کاشانی در هند بود که یکی از دوستان برای بنده ارسال کرد. ظاهراً کسی از وجود چنین شعری از محتشم ـ که غیر از ترکیب‌بند معروف اوست ـ اطلاعی ندارد. از نسیمی، شاعر معروف ترک‌زبان هم اشعاری در هند یافت شده که دوستان برایم فرستاده‌اند.
از شاعران غیرترک هم دیوان ملا فتحعلی شوشتری را دارم که شاعر بزرگی است و دیوانش را از هندوستان برایم فرستاده‌اند. همین‌طور شهاب شوشتری که واقعاً شاعر بزرگی است. تمامي اشعار او مرثیه بوده و در دوره صفویه زندگی می‌کرده است. نیز جویای تبریزی که دیوانش را به صورت ناقص چاپ کرده‌اند. از این دست شعرا در تبریز، اردبیل، زنجان و قم بسیار است که روی دیوان آنها کار نشده است. متأسفانه در ایران کسی از وجود دیوان چنین شعرایی اطلاعی ندارد.
* در مورد مجموعه عکس‌تان توضیح دهید.
من تاکنون دو هزار قطعه عکس جمع کرده‌ام. می‌توانم بگویم اینها با کمک خود آقا فراهم شده است. به واسطة همین فعالیت‌هایی که در زمینه یافتن نسخه‌های قدیمی داشته‌ام و ارتباطی که با مداحان و پیشکسوتان داشته‌ام، با این‌گونه عکس‌ها هم مواجه شده‌ام و تصویری از آنها جمع‌آوری کرده‌ام. این عکس‌ها شامل عکس‌های قدیمی از شعرا و مداحان و مرثیه‌خوانان و هیئتی‌های قدیم و نیز عکس‌های قدیمی از هیئت‌ها و نیز شامل تصاویری از عزاداری‌های سنتی و عزاداری‌های امروزی مردم آذربایجان است.
برخی از این عکس‌ها اصل هستند و برخی کپی؛ مثلاً در آرشیو عکسم، عکس مرحوم میرزا مناف نوبری را دارم که از نوحه‌خوان‌های بسیار قدیمی بوده و 150 سال پیش از دنیا رفته است. عکس آن مرحوم را با زحمت بسیار از پنجمین نواده ایشان گرفتم، یا عکس مشهدی علی‌اشرف که ایشان هم از نوحه‌خوان‌های بسیار قدیمی هستند. اكنون دو سال است که دنبال عکس مرحوم طاهایی هستم؛ اما هنوز پیدا نکرده‌ام. خلاصه دهان به دهان و از اشخاص مختلف می‌پرسم و این عکس‌ها را جمع‌آوری می‌کنم. ان‌شاء‌الله اگر بتوانم یک مجموعه تصویری از این عکس‌ها به چاپ می‌رسانم.

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
چهارشنبه, نوامبر 29, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد