«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

شاعری پیر با غزل‌هایی جوانانه

به کوشش: جواد شمس

 

 

هنر چنان که حضرت لسان‌الغیب می‌فرماید: بی درد حرمان نیست و تا فراق نباشد، این راز سر به مهر دهان باز نمی‌کند و تنها صاحبدلان می‌دانند که ترجمان زیبایی را تنها و تنها «دهان این زخم است که بلکه از عهد‌ه برآید». از همین‌جاست که می‌گویند، غزل جان هنر است و تغزل البته دلی جوان می‌خواهد. چنان‌که حضرت سعدی می‌فرماید:
می با جوانان خوردنم باری تمنا می‌شود
تا کودکان در پی فتند این پیر دردآشام را

 

محمد‌علی مجاهدی متخلص به پروانه شاعری است محقق و محققی است مؤلف که عمری بالغ بر 70 سال را در این جهان خاکی زیست کرده و در همة عرصه‌های شعری، از غزل گرفته تا قصیده و رباعی و مخمس و مسدس و ... طبع‌آزمایی کرده است. نگاهی کلی به اشعار او که نشان می‌دهد که شاعر بیش از همه به بیدل ارادت دارد، اما نباید از تأثیر حضرت لسان‌الغیب در شعر او غافل شد. شاید به همین دلیل شاعر با آنکه به شیوة هندی تمایل دارد، اما کلماتش رنگ و بوی عراقی یافته است. گواه این مطلب را می‌توان در غزل‌هایی از مجاهدی که به استقبال از اشعار حضرت بیدل سروده است دید:
کسی گرمی عشق را دیده باشد
که در حلقة شعله رقصیده باشد
به راز شکوفایی‌ام پی برد گل
اگر غنچه‌ای از لبت چیده باشد
زمانی پریشان شود خاطر دل
که احوال زلف تو پرسیده باشد

به خواب خوشی رفته چشم سیاهش
همان به که این فتنه خوابیده باشد
که در استقبال از این غزل بیدل است که فرمود:
کسی معنی بحر فهمیده باشد
که چون موج برخویش پیچیده باشد
چو آیینه پر ساده است این‌ گلستان
خیال تو رنگی تراشیده باشد
کسی را رسد ناز مستی‌ که چون خط
به گرد لب یار گردیده باشد
به گردون رسد پایة گردبادی
که از خاکساری‌ گلی چیده یاشد
طراوت در این باغ رنگی ندارد
مگر انفعالی تراویده باشد
از این منظر شاید بتوان گفت شیوة مجاهدی در غزل بیشتر به شیوة بابا فغانی می‌ماند تا به شیوة حافظ یا بیدل. اما آنچه غزل مجاهدی را از دیگر همگنان شاعرش متمایز و بلکه تشخص می‌بخشد، توجهی است که شاعر به کلمات امروزی و شعر جوان دارد. به نحوی که حتی برای کسانی که عمری را با شعر گذرانیده‌اند، تشخیص اینکه این غزل‌ها و تراوشات ذهنی از شاعری است که بالغ بر 70 سال دارد، بسیار مشکل یا حتی غیر ممکن باشد. توجهی که بسیاری از جوانان عرصة شعر آیینی به این پیرغلام اهل‌بیت دارند، بدون شک به همین علت است. چنان‌که می‌بینیم:
قرار بود به دل‌هایمان محک بزنیم
بنا نبود که دیگر به هم کلک بزنیم
در این زمانه که تکلیف سنگ روشن نیست
عیار آینه‌ها را چرا محک بزنیم

هوای چشم تو ابری، فضای چشم تو سبز
خوش است آب و هوای شمالی چشمت

هر برج سر به اوج که قد می‌کند علم
باشد گواه قدرت جرّثقیل‌تان
پروا نمی‌کنید که پر وا نمی‌کند
حتی به قدر بال مگس جبرئیل‌تان
این سخن البته به آن معنا نیست که درون‌مایة شعری غزل‌های این محقق ارجمند نیز این‌چنین است. مکاشفات شاعرانه‌ای که تقریباً در یک یا دو بیت از هر غزل مجاهدی نمود بارز‌تری پیدا می‌کند، نشان از سیر و سلوک دارد و از عمق مطالعة شاعر در قرآن و حدیث خبر می‌دهد.
پیداست از پریدن پلک ستاره‌ها
هنگام آن رسیده که بیدارمان کنند
که استفاده‌ای بسیار زیبا و ظریف و شاعرانه از ان سخن بلند مولای متقیان است که فرمود: :«الناس نیام، اذا ماتوا انتبهوا؛ مردم در خوابند و زمانی که می‌میرند بیدار می شوند».
در همین غزل می‌خوانیم:
باید عبور کرد از این سنگ‌لاخ‌ها
تا در مسیر حادثه هموارمان کنند
روزی که مثل فطرت سبز بهارها
از برگ‌های زرد سبک‌بارمان کنند
که اشاره به آن حدیث حضرت ختمی‌مرتبت دارد که پیران به بهشت نمی‌روند. شاعر خود را به درختی در خزان تشبیه کرده ‌است و می‌خواهد که به فطرت سبز بهار(شباب) برگردد و آرزوی بهشتی این‌چنین دارد.
وجه تمایز و غزل‌های مجاهدی با شاعران جوان، دقیقاً در همین‌جاست. استفاده شاعر از تعابیر قرآنی و حدیث هیچ حد و مرزی ندارد. این استفاده‌ها که با تعابیر امروزی تصوی‌سازی می‌شوند، غزل مجاهدی را همچنان‌که از مزیت امروزی بودن برخوردار می‌کند و مخاطب جوان را با خود همراه‌ می‌سازد، دارای ویژگی‌های مخصوص به خود می‌کند که شاید در کمتر شاعر معاصری بتوان یافت.
چشم تا بر هم زنی قربانی گوساله‌اند
قبطیانِ سامری خویِ زر و زیور‌پرست
با زبانی جز تبر دیگر سخن‌ گفتن خطاست
با شما نمرودیان بتگر آذر پرست

با شمایم، با شما ای بندیان نقش‌ها
قاب را باید شکست، اما کدامین قاب را؟
نکتة دیگری که نباید در غزل‌های مجاهدی مغفول بماند، استفاده‌های به جایی است که شاعر از کلمات عرفانی در غزل‌هایش می‌کند. این استفاده‌های به‌جا شاید به دلیل همنشینی شاعر با بزرگان عرفان باشد و بدون شکار مطالعه‌ و غور بی‌امان شاعربر روی متون عرفانی را نشان می‌دهد. ظرافتی که شاید کار مجاهدی را در این باره بسیار سخت‌تر کرده است، این است که شاعر این مفاهیم را در کلمات و زبان امروزی که شاید محملی مناسب برای این مفاهیم نباشد، جای داده است.
اما آنچه وجه تشخص تام شعرهای مجاهدی با شعر جوان است و می‌توان آن را سبک خاص مجاهدی در تمام گونه‌های شعری و به خصوص غزل نامید، گریزی است که شاعر تقریباً در تمام اشعارش به مسایل آیینی می‌زند. این ویژگی حتی در عاشقانه‌ترین غزل‌های شاعر به وقوع می‌پیوندد.
دیده بودند به تشییع شقایق‌هامان
بر سر دست ملایک بدنش را این‌بار
بی‌نشانی است، نشانی که زما می‌ماند
می‌سپاریم به خاطر سخنش را این‌بار

مردی تبر بر دوش از کعبه می‌آید
مردی که پیموده است یک راه طولانی
پایان نمی‌گیرد راهی که او دارد
آغاز آیینه است، پایان حیرانی

تا مسلمانی فرارویم هزاران مرحله‌ست
نفس کافرکیش من کبرست، نصرانیش کن
تا خدایی یک قدم مانده‌ست ابراهیم من
سدّ راه توست اسماعیل، قربانیش کن

ایمان و کفر هر دو به یک نقطه می‌رسند
بازست راه باور و حاشا، به نقطه‌چین
در انتهای راهم و آغاز می‌شود
از هر طرف ادامة مولا به نقطه‌چین

خروشیدم که: در این شهر آیا اهل دردی نیست؟
که دیدم کودکی با کاسه‌ای از شیر می‌آید.
در خاتمه می‌توان چنین ادعا کرد که محمد‌علی مجاهدی در غزل، با تلفیق شعر بیدل و برداشت‌هایی که از شعر حافظ دارد، در صدد پایه‌گذاری و ایجاد نوعی سبک فاخر از شعر آیینی است که برخلاف گونه‌های شناخته شدة شعر آیینی، هم قابلیت ارتباط با نسل جوان را داشته باشد و هم متناسب با فضای امروز باشد. چه شاعر با ظرافت، از تمامی پتانسیل‌های غزل امروز در این شیوه بهره جسته است. شاید این شیوه را بتوان در ادامة تلاش‌هایی دانست که این محقق ارجمند در تمام کارهای تحقیقی خود که به ضرورت دربارة شعر آیینی به انجام و فرجام رسانیده است. باید به این تیزهوشی شاعر آفرین گفت و در انتظار روزهایی خوش‌تر برای طلوع عرصه‌ای دیگر برای شعر آیینی بود. مجاهدی با پنج دهه تلاش، قدرمسلّم آغازگر این راه است و به ثمر نشستن این تلاش‌ها، به ظهور استعدادهای جوانان بستگی دارد که به ضرورت و اهمیت کار این پیرغلام اهل‌بیت بیشتر از آنی که هست، واقف باشند.