«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

مقام حضور - برگزیده‌ای از اشعار آیینی مناسبت‌های ماه ربیع الاول

 

به انتخاب: ابوذر کمال

 

*‌ شعر شهادت امام حسن عسکری علیه السلام

 

آفتاب زندگی

سیدرضا مؤید

 

رسانده زهر جفا تا به چرخ، آه مرا

گرفته است ز کف معتمد رفاه مرا

به زندگانی من نیز زهر، خاتمه داد

به دست و پیکر لرزان ببین گواه مرا

رسیده بر لب بام آفتاب زندگی‌ام

بخوان غلام من! از پشت پرده ماه مرا

بیا امید دلم مهدی‌ام دگر مگذار

تو بیش از این به رهت منتظر نگاه مرا

بیا و آب بنوشان تو بر پدر دم مرگ

که نیست تاب و توان جسم همچو کاه مرا

تو در برم بنشین تا مگر که بنشانی

ز اشک دم به دم خود شرار آه مرا

به غربت تو و مظلومی تو می‌سوزم

چو گیرد آتش بیداد جایگاه مرا

-----------------------------

 

*‌ شعر میلاد پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله

 

پیغمبر خورشید

سید ضیاءالدین شفیعی

 

زمين گهوارة كابوس‌هاي تلخ انسان بود

زمان چون كودكي در كوچه‌هاي خواب، حيران بود

خدا در ازدحام ناخدايان جهالت گم

جهان در اضطراب و ترس در آغوش هذيان بود

صدا در كوچه‌هاي گيج مي‌پيچيد بي‌حاصل

سكوتي هرزه سرگردان صحرا و بيابان بود

نمي‌روييد در چشمي به جز ترديد و وهم و شك

يقين، تنها سرابي در شكارستان شيطان بود

شبي رؤياي دور آسمان در هيأت مردي

به رغم فتنه‌هاي پيش رو در خاك مهمان بود

جهان با نامش از رنگ و صدا سيراب شد آخر

«محمد» واپسين پيغمبر خورشيد و باران بود

---------------------------------

فیض مقدس

رضا جعفری

 

باران گرفت و سقف مدائن نشست كرد

دندانه‏هاى كنگره، قصد شكست كرد

نورى به صحن معبد زرتشتیان رسید

كآتشكده ز نابى آن نور، مست كرد

بالا بلند آمد و هر ارتفاع را

در زیر پا نهاده و پایین و پست كرد

در هر دلى نشست و به شكلى ظهور داشت

اینگونه بود كآینه را خودپرست كرد

وقتى سؤال كردم از او خود اشاره‌اى

در پاسخم به پرسش روز الست كرد

حسنش به غایت است و ظهورش قیامت است

زیباترین هر آنچه كه زیباتر است كرد

فیض مقدسى و تعجب نمى‌كنم

این چیزها كه هست، نگاه تو هست كرد

---------------------------------


 

 

*‌ شعر میلاد صادق آل رسول علیهم السلام

 

جان افلاک

سید حمیدرضا برقعی

 

کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می‌رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی‌امان در تنور می‌رفتم

 

علم عالم در اختیار شماست

جبر در این مسیر حیران است

چشم‌هایت طبیب و بیمارش -

یک جهان جابر بن حیّان ست

 

روز و شب را رقم بزن آخر -

ماه و خورشید در مُرکّب توست

ملک لاهوت را مراد تویی

آسمان‌ها مرید مذهب توست

 

قصّه تکرار می‌شود یعنی -

باز هم در مدینه عاشق نیست

کوچه در کوچه شهر را گشتم

هیچکس با امام، صادق نیست

 

خواب دیدم که پشت پنجره‌ها

روبروی بقیع گریانم

پا به پای کبوتران حرم

در پی آن مزار پنهانم

 

گریه در گریه با خودم گفتم

جان افلاک پشت پنجره‌هاست

آی مردم! تمام هستی ما -

در همین خاک پشت پنجره‌هاست

---------------------------