«
»
  • 1
  • 2
«
»
  • 1
  • 2
  • 3
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»

گزارش یک مسابقه

هر کس وارد می‏شد، خیس باران بود. اضطراب را می‏شد به راحتی در نگاه‌های معصومانه‏شان خواند. به سرعت فرم‏های مشخصات را پر می‏کردند و وارد نمازخانه می‏شدند. به محض ورود، فرم را با سلام به دست داوران می‏دادند و بر صندلی می‏نشستند. گاهی زیر چشمی رقبا را برانداز می‏کردند و درگوشی، با دوست خود نجوا می‏کردند. ساندیس و کیک پذیرایی را می‏خوردند و منتظر شروع مسابقه بودند. پس از توضیحات کوتاه داوران، به نوبت اسم هر کس را از روی فرم‏های پر شده می‏خواندند. فردی که اسمش صدا زده می‏شد، آرام‌آرام در جایگاه قرار می‏گرفت. پشت میزی نسبتاً بلند، یک میکروفون قرار گرفته بر پایه... جایگاه در صدر و بالای جلسه تعبیه شده بود.

هر کدام از مدرسه‏ای و از ناحیه‏ای از مقاطع سه گانه راهنمائی و چهار ساله دبیرستان آمده بودند و قرار بود هفت نفر یعنی از هر مقطع یک نفر، انتخاب شود. گفته می‏شد از افراد برتر در همایش کشوری تجلیل خواهد شد. مسابقات به همت معاونت پرورشی آموزش و پرورش در دو روز، صبح و عصر برگزار می‏شد. داوران، که خودشان هم مداح هستند، امتیازات را از صد منظور می‏کردند. صد امتیاز که در ده موضوع تقسیم شده بود و هر داور مجاز به اعمال پنجاه امتیاز بود.

با نظری اجمالی و هر چند سطحی به بارُم موضوعات مورد داوری، می‏توانستی بفهمی که کاملاً با دقت نظر و تخصص در نظر گرفته شده‏اند.

عشق و علاقه به اهل‏بیت (ع م) موضوع مشترکی بود که در همه‏شان وجود داشت. آن‌قدر پاک و بی‏آلایش می‏خواندند که گاهی همین ارادت ساده و صادقانه، نم اشکی برگوشه چشمان داوران می‏نشاند.

اگر چه کودکانه، ولی سعی می‏کردند وجه مداحی خود را حفظ کنند. بیشترشان با کت و شلوار آمده بودند و به رسم مداحان رسمی، شالی سیاه یا سبز دور گردن داشتند. نمی‏دانم شاید هم به آنها گفته شده بود که ظاهر آراسته و مناسب پانزده امتیاز دارد!

در دست بیشترشان یک کتابچه مداحی بود با موضوع حضرت زهرا (س) که می‏گفتند در کلاس‌های مداحی به آنها داده شده است؛ ولی حرفه‏ای‏ترها مطالب خود را روی کاغذ نوشته بودند.

دستگاه به خوبی تنظیم شده بود و اصلاً آزاردهنده نبود، اما برخی آن‌قدر میکروفون را جلوی دهان می‏گرفتند که با تذکر داوران مواجه می‏شدند. شاید این را هم ازCD مداحان بزرگ یاد گرفته بودند.

وقتی شروع به خواندن می‏کردند، هر شنونده‏ای درک می‏کرد که خمیرمایه و استعداد مداحی در اکثرشان موج می‏زند. با توجه به سن کم، صداهای خوبی داشتند؛ ولی افراد کمتری بودند که تسلط داشتند و به راحتی می‏توانستند برنامه خود را اجرا نمایند. زمان اجرا کوتاه بود. باید هنرمندی خود را و آنچه بلد بودند، در پنج تا هشت دقیقه ارائه می‏دادند. همین هم از موضوعات داوری بود.

روضه‏‏خوانی بیشتر مورد توجه بود؛ ولی بعضی‏ها نوحه یا شعر مدح هم ‏خواندند. تقریباً تقلید و الگوبرداری، خصوصاً از CD مداحان کشوری، در همه بود... حتی محتوای مطالب کاملاً کپی‏برداری از آنها بود.

این تقلید تا جایی بود که برخی سعی می‏کردند حالت صدا و تکه کلام‌ها و طرز میکروفون در دست گرفتن مداح مورد علاقه‏شان را هم تقلید کنند.

برای آنکه امتیاز خوبی کسب کنند، باید به اوج و فرود خواندن، همگونی آهنگ و عدم خروج از ردیف صدا و آهنگ توجه می‏کردند؛ سلیس و روان می‏خواندند و توانائی خود را در صدا، نشان می‏دادند.

شاید توقع زیادی بود ـ خصوصاً از شرکت‏کنندگان مقطع راهنمائی ـ ولی ده امتیازی که کمتر مورد توجه قرار می‏گرفت، تأثیر اجرا بر مخاطبان بود. گویی فقط به اجرای بدون غلط و به اصطلاح تپق زدن، فکر می‏کردند و مخاطب حاضر را اصلاً مخاطب حساب نمی‏کردند.

در میان همه، چند نفر که سابقه خواندن در هیئات مختلف یا هیئت هفتگی خودشان را داشتند، تسلط قابل قبولی نشان ‏دادند. یکی دو نفر هم آن‌قدر خوب اجرا کردند که نه فقط از داوران، بلکه از رقبا هم گریه گرفتند و فضای معنوی خاصی به جلسه داد.

در پایان، همه باز با اضطراب می‏پرسیدند که جواب مسابقه کی می‏آید؟... با لبخند گفته می‏شد: افراد برتر به مدرسه‏ها معرفی می‏شوند!