برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

پرونده ویژه غدیر وامامت

 

امامت در قرآن

علی جان من و من جان اویم

 

 

آفتاب از زبان آفتاب

 

چگونگی تقویت محبت اهل‌بیت(ع)

برکة مهر

غدیر، شناسنامة شیعه

خَطبٌ جليل

درد‌های غدیر

او بهترین بود

آری! او هم امام بود و هم معلم علي(علیه‌السلام) از نگاه مستشرقان

سلوک باران

 

 

از نیویورک تا قم

کتابی برای همة تاریخ نگاهی به ترجمه­های نهج البلاغه

 

 

امامت در قرآن

پژوهشگر و نویسنده: رحیم دهقان

امام در لغت و اصطلاح

واژه امام از ماده «اَمّ» و به معناي «قصد كردن» است. اين كلمه در كتب لغت به معاني مختلفي آمده، از جمله:

1. كسي كه به او اقتدا ميشود و در كارها پيشواست.

2. پيشوا؛ 3. معلِّم؛ 4. جاده، راه و مانند آن.

ظاهراً ريشه همة آن­ها «قصد كردن همراه با توجّه خاص» است؛ لذا به مادر و اصل چيزي «اُمّ» گويند؛ چراكه مورد توجّه انسان است يا به مقتدا و پيشوا و رهبر «امام» گويند؛ چون مردم با توجه خاص به سراغ او ميآيند.1

در اصطلاح اسلامي، امام دو كاربرد دارد:

1. كتابي مُنْزَل از جانب خدا بر رسول الهي براي هدايت مردم؛

2. انسان تعيين شده از جانب خدا براي هدايت مردم كه داراي مقام عصمت است.2

واژه امام در قرآن

كلمه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به كار رفته و این معانی از آن اراده شده است:

1. لوح محفوظ: «وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ»؛3 و هر چيزي را در كارنامهاي روشن برشمرديم.

2. جاده: «وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ»؛4 و آن دو (شهر، اكنون) بر سر راهي آشكار است.

3. تورات يا كتاب و پيشوا: «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسي إِماماً وَ رَحْمَةً»؛5 پيش از وي (نيز) كتاب موسي راهبر و مايه رحمت بوده است.

4. پيشوايان الهي: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا»؛6 و آنان را پيشواياني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت ميكردند.

5. پيشوايان كفر: «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ»؛7 پس با پيشوايان كفر بجنگيد.

6. پيشوايان هدايت و ضلالت: «يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»؛8 ياد كن روزي را كه هر گروهي را با پيشوايانشان فرا ميخوانيم.

آیات قرآن در باب امامت

آياتى را كه در قرآن دربارة ائمه اطهار (علیهم السلام) وارد شده است، مى‏توان به دو بخش کلّی تقسيم كرد:

الف) آياتى كه به صورت مستقيم امامت و خلافت آن حضرات را بيان مى‏كنند.

ب ) آياتى كه فضائل آن بزرگواران را مطرح مى‏كنند که اين­گونه آيات به صورت غيرمستقيم مى‏تواند موضوع ولايت آنان را اثبات كند.

بخش اول

1- آيه تبليغ: «يا ايها الرسول بلّغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته»9؛ اى پيامبر آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده به طور كامل برسان و اگر نكنى رسالت او را انجام نداده‏اى.

به قرينة روايات بسيار، این آیه دربارة ولايت و رهبري علي (عليه السلام) و در جريان غديرخم نازل شده است.

2- آيه ولايت: «انما وليكم الله و رسوله والذين امنوا الذين يقيمون الصلوة و يؤتون الزكاة و هم راكعون»؛ ولى و سرپرست شما تنها خداست و پيامبر او و آن­ها كه ايمان آورده‏اند و نماز را برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏پردازند.10 بسيارى از مفسران و مورخان دربارة اين آيه نيز نقل كرده‏اند كه در شأن على (علیه السلام) نازل شده است.11

3- آيه اولى الامر: «يا ايها الذين امنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم»؛12 اى كسانى كه به خدا ايمان آورده‏ايد، از خدا اطاعت كنيد و از رسول و اولى­الامرى كه از خودتانند، فرمان ببريد.

قرآن در اين آيه اطاعت اولى‏الامر را بدون هيچ قيد و شرطى واجب مى‏داند و حال آنكه موضوع اطاعت از والدین را در آيه 8 سوره عنكبوت، مقيد به عدم انحراف آن­ها مى‏كند. از تفاوت بين اين دو آيه مى‏توان عصمت اولی­الامر را دریافت.

4- آيه صادقين: «يا ايها الذين امنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين»؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد تقواى الهى داشته باشيد و (هميشه) باصادقان باشيد.13 طبق ظاهر آيه، همة مسلمانان موظفند كه در هر عصرى همراه صادقان باشند و از این مطلب معلوم مى‏شود در هر عصری صادق يا صادقانى وجود دارند. آيه 15 سوره حجرات و آيه 177 سوره بقره و همين‏طور آيه 8 سوره حشر نشانه اصلى صادقان را چنين بازگو مى‏كنند: ايمان كامل به همه مقدسات و اطاعت از فرمان خدا در تمام زمينه‏ها؛ مخصوصاً نماز، زكات، انفاق، استقامت در جهاد. از مجموع اين آيات، نتيجه مى‏گيريم كه مسلمانان موظفند با كسانى باشند كه از نظر ايمان و تقوا در اعلا درجه و از نظر علم و عمل و استقامت و جهاد در بالاترين سطح باشند. روشن‏ترين مصاديق اين معانى همان معصومانند.

5- آيه قربى : «قل لااسئلكم عليه اجرا الا المودة فى القربى»؛ بگو من هيچ پاداشى از شما بر (اداى) رسالتم درخواست نمى‏كنم، جز دوستى نزدیکانم را.14 قرآن مجيد از پيامبران الهى نقل مى‏كند كه آن­ها با صراحت، از مردم اجری را مطالبه نمى‏كردند؛ مثل آيات 109، 127، 145، 164 و 180 سوره شعرا. از سوى ديگر آيه مورد بحث، دوستى خويشاوندان را به عنوان پاداش مطرح مى‏كند. همچنین در آيه 57 سوره فرقان اجر مذكور را وسيله قرب الهى و در آيه 47 سوره سبأ اجر مزبور را به سود مردم ذكر مى‏كند. از ضميمه كردن اين آيات چهارگانه به يكديگر مى‏توان نتيجه گرفت پيامبر اسلام نيز مانند ساير پيامبران الهى پاداشى براى شخص خود از مردم نخواسته؛ بلكه مودت ذوى‏القرباى او راهى به سوى خداست و صددرصد به نفع خود مردم؛ چراكه اين مودت دريچه­ای است به سوى مسئلة امامت و ادامه خط رهبرى رسول خدا.

بخش دوم

آياتى كه به صورت غيرمستقيم ناظر بر مسئلة ولایت ائمه (علیهم السلام) است. به جهت گسترده بودن، صرفاً به این آیه­ها اشاره می­شود:15

1. آيه صديقون، حديد: 19؛ 2. آيه ليلة المبيت، بقره: 207؛ 3. آيه انذار، شعرا: 214 و 215؛ 4. سوره انسان؛ 5. آيات نخست سوره برائت؛ 6. آيه سقایة الحاج، سوره توبه: 19؛ 7. آيه و صالح المؤمنين، تحريم: 4؛ 8. آيه وزارت، طه: 29 – 32؛ 9و 10. احزاب: 23 و 25؛ 11. آيه بيّنه و شاهد، هود: 17؛ 12. آيه مباهله، آل عمران: 61؛ 13. حديد: 27 و ... .

 

 

 

علی جان من و من جان اویم

مباهله سندی آشکار بر امامت

 

پژوهشگر و نویسنده: حسن علی آبادی

مقدمه

موضوع امام و ولایت از پرحاشیه‌ترین موضوعات و مسائل در تاریخ اسلام بوده است. افتراق در امت واحد پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) که بهترین امت‌ها دانسته می­شود1 دلیلی جز مسئلة امامت شایستة امت ندارد. در این میان هر یک از مدعیان جایگاه امامت دلایلی آورده­اند که از جمله مهم‌ترین این دلایل، استناد به آیات قرآن است. آیة مباهله (آل عمران، آیة61) دلیلی بر جایگاه والای اهل بیت است.

ماجرای مباهله:

در پی گسترش اسلام در اقصی نقاط جزیرة­العرب، رسول اسلام(صلی الله علیه و آله) نامه‌هایی به سران کشورها و بزرگان ادیان مختلف ارسال فرمود که از آن جمله اسقف اعظم نجران بود. آنها با دریافت نامه و پس از مشورت، هیئتی را برای تصدیق یا تکذیب ادعای نبوت پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) به مدینه ارسال داشتند که پس از ورود به مدینه و احتجاجات مختلف در برابر پیامبر، ایشان را به مباهله و نفرین بر دروغگوی از دوطرف فراخواندند. در این هنگام پیک وحی نازل شد و ایشان را به شرط همراهی با چهار نفر، به مباهله مأمور کرد. اسقف نجران پس از حضور در زمان و مکان موعود و پس از مشاهدة هیئت ظاهری پیامبر و همراهان، در برابر عظمت پیامبر و همراهان ایشان سر تسلیم فرود آورد.2

ویژگی‌های آیة مباهله:

آن­گاه که کلمة «قل» در آیه­ای استعمال شود به نوعی نشان­دهندة مأموریت خاص پیامبر از جانب خداوند است.3 لذا می‌توان ادعا داشت حضور اهل بیت(علیهم­السلام) امری بود که خدای تعالی به رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرموده بود تا هرگز جایی برای اغماض و تخلف مباهله کنندگان نماند. لذا بر این‌ اساس که رسول اسلام هرگز از سر هوی و هوس یا احساسات شخصی کاری نمی­کرد4 می­توان گفت حضور اهل بیت(علیهم­السلام) امری بوده که از جانب خداوند به ایشان سفارش شده است.

برای اینکه به خصوصیت مورد نظر در آیة شریفه دربارة جایگاه پیامبر و اهل بیت(علیهم­السلام)‌ برسیم باید به اهمیت کار مباهله توجه کنیم. قطعاً استجابت دعا در محضر خداوند رحمان و رحیم در موقعیت ادعای حق، نشان از جایگاه ویژه دعاکنندة نزد باری تعالی دارد. از سوی دیگر تأکید بر همراهی افرادی که در کنار دعاکننده قرار دارند نیز حکایت از جایگاه منحصر به فرد و انکارناپذیری است که آنان را در سطح و رتبة بالاتری از دیگران قرار می­دهد. تأکید قرآن کریم بر حضور اهل بیت پیامبر در ماجرای مباهله آنان را در رتبة بعد از پیامبر و پیش از دیگران قرار می‌دهد.

آیة قرآن می­فرماید: «فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَاذِبِين؛ هرگاه بعد از علم و دانشي که (دربارة مسيح) به تو رسيده، (باز) کساني با تو به محاجه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت کنيم، شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت کنيم، شما هم از نفوس خود، آن گاه مباهله کنيم و لعنت خدا را بر دروغ­گويان قرار دهيم.» این آیه شأن نزولی جز اصحاب کساء‌(علیهم‌السلام) ندارد. نگاهی به تفاسیر مختلف اهل سنت به روشنی اسنادی را ارائه می‌کند که بر جایگاه ویژة چهار نفر همراه پیامبر(صلی‌الله ‌علیه ‌و آله) در ماجرای مباهله دلالت می‌کند. از جمله زمخشری در تفسیر خود این ماجرا را جزء ادلة حقانیت اسلام بر می‌شمارد5 و فخر رازی نیز در تفسیر خود به این مسئله اشاره دارد.6

آنچه در این نوشتار آمده، چرایی انتخاب کلمة «أنفسنا»ست که در بین آنها حکایت از ویژگی و امتیاز شخص مورد انتساب دارد.

«انفسنا» در اسناد فریقین

کلمة مذکور بنابر نقل تمامی علمای شیعه و اکثریت قریب به اتفاق عالمان اهل تسنن دلالت بر علی(علیه‌السلام) دارد. انتخاب لفظ «انفسنا» در آیة کریمه، نشان از ویژگی منحصر به فرد در وجود حضرت امیر(علیه‌السلام) دارد، چنان­که آن حضرت جایگاهی به مراتب ممتاز و خاص در بین اهل بیت، نسبت به پیامبر عظیم­الشأن دارد؛ جایگاهی که شخص پیامبر اسلام(صلی­الله علیه و آله) خود در روایتی بدان اشاره فرموده بودند: «كان الناس من شجر شتّى و كنت أنا و على من شجرة واحدة؛7 مردم همه از درخت ديگري هستند ولي من و علي از درخت واحدي هستيم.»

دلالت کلمة «أنفسنا» بر امامت و ولایت

در میان کلمات قرآن کلمة «ولی» و مشتقات مربوط به آن بیشترین استعمال را دارد. به علاوه جایگاه و رتبه‌ای که ابراهیم نبی(علیه­السلام) بعد از آزمایش‌های مختلف به آن می‌رسد مقام امامت و ولایت است که همین را برای فرزندان و ذریة خویش نیز آرزو می‌نماید.8 بنابراین جایگاه امامت و ولایت، جایگاهی انحصاری و اختصاصی مربوط به انسان‌های والا و مؤمنان حقیقی است.

برای آنکه کسی ادعای امامت و ولایت را محدود به معنای دوستی قرار ندهد اشار‌ه‌ای به آیة 25 از سورة حدید می‌کنیم که می‌فرماید: «لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزل معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط؛ ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها کتاب (آسماني) و ميزان (شناسايي حق از باطل و قوانين عادلانه) نازل کرديم تا مردم قيام به عدالت کنند.» که حکایت از امامت و دیانت بر امور دین و دنیا با هم برای حرکت تمام انبیا تا خاتم انبیا(صلی الله علیه وآله) دارد. لذا نمی‌توان مفهوم اختصاص برای کلمة امامت قائل شد. اما بنابر آیة مباهله نفس پیامبر‌ (صلی الله علیه و آله) علی (علیه السلام) است. در سورة احزاب آیة 6، قرآن کریم جان پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) را بر تمامی مؤمنان شرافت و اولویت می‌دهد، آنجا که می‌فرماید: «النبی أولی بالمؤمنین من أنفسهم؛ پیامبر نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارترست.» به علاوه بنابر نقل روایات فریقین در روز غدیر خم پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) با اشاره به متن آیه می‌فرمایند: «ألست أولی بکم من أنفسکم» که در جواب «بلی» را می‌شنوند. لذا می‌فرمایند: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». بنابراین نکته، باید پذیرفت که نفس رسول خدا(صلی الله علیه و آله) که در آیة مباهله علی (علیه السلام) معرفی می‌شوند بر تمامی ماسوای رسول خدا(صلی الله علیه و آله) از تمامی خلق پروردگار متعال بالاتر و والاتر است. از آنجایی که شخص رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نیز امامت و ریاست به دین و دنیا داشته‌اند باید گفت که نمی‌توان امامت بعد ایشان را حتی در زمان حیات مبارکشان در شخصی به جز «امیرمؤمنان علی (علیه­السلام)» مفروض دانست.

 

 

منابع:

    1. 1.آل عمران، آیة110.
    2. 2.سيرة حلبى، ج3، ص239.
    3. 3.علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج1، ص167-169.
    4. 4.نجم، آیة3.
    5. 5. زمخشری، کشاف، ج1، ص193.
    6. 6.فخر رازی، تفسیر، ج8، ص85.
    7. 7.ابن حجر، لسان­الميزان، ج3، ص180.
    8. 8.بقره، آیة124

 

 

 

آفتاب از زبان آفتاب

روش­شناسی معرفی امام در سیره اهل بیت (علیهم السلام)

پژوهشگر و نویسنده: حمید برزگار

حوادث تلخ بعد از فوت پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) بر همه آشکار کرد که تأکیدهای بسیار پیامبر دربارة جانشینی علی (علیه السلام) برای چه بوده است. پس از این اتفاقات ناگوار، دوستداران خاندان رسالت، ضرورت و اهمیت توجه به بیانات روشنگرانة اهل­بیت را در معرفی امام بعدی دریافتند و سعی کردند «روش» و شیوة معرفی امام را شناسایی کنند.

ذکر این نکته ضروری است که خداوند امام را منصوب می­کند و فقط اعلام آن توسط پیامبر یا امام قبلی یا خود امام منصوب صورت می­گیرد.

امام رضا (علیه السلام) در ضمن حدیثی با استناد به اینکه امام باید از صفات والایی چون عصمت و علم برخوردار باشد و شناخت این صفات از توان مردم بیرون است، بر لزوم تعیین امام از جانب خداوند و معرفی او توسط پیامبر استدلال کرده است. امام عصر (عج) نیز با استناد به اینکه گزینش امام از توان مردم بیرون است، بر نظریة انتخاب توسط بشر به جای انتصاب از سوی خدا در امامت، خط بطلان کشیده است.

معرفی حتی در خفقان

اهل­بیت در معرفی امام پس از خود هیچ تعللی را برنتابیده­اند و امام بعد از خود را با روش­های مختلف به شیعیان معرفی کرده­اند.

این امر تا حدی اهمیت دارد که حتی با وجود تمام مراقبت­ها و سختگیری­های دستگاه­ حاکم، بازهم امر معرفی امام متوقف نشد؛ هرچند در بعضی دوره­ها شاهد «تغییر روش» امامان معصوم (علیهم السلام) هستیم؛ مثلاً گاهی به­جای اعلام و معرفی عمومی، امام پس از خود را فقط به اصحاب خاص معرفی می­کرده­اند.

این عوامل را اضافه نمایید به خفقان شدیدی که در دوره­های زمانی بعد از شهادت امام حسین (علیه السلام) ایجاد شد؛ مثلاً امام سجاد (علیه السلام) در کنار قبر امیرالمؤمنین مشغول خواندن زیارت «امین الله» بودند. هنوز چند جمله­ای نگفته بودند که مأمورین سر می­رسند و حضرت جهت زیارت را عوض و تبدیل به مناجات با خدای تعالی می­نمایند. در این ایام، خفقان به­قدری است که حتی بعضاً اهل­بیت (علیهم السلام) جز در نزد اصحاب خاص، نمی­توانستند امام بعدی را معرفی نمایند. برای نمونه امام صادق (علیه السلام) پس از اصرار مردم بر معرفی امام بعد از خود، پنج نفر را معرفی نمودند که یکی از آن­ها خلیفه عباسی بود!

روش­های معرفی

در معرفی امامان دو روش قابل ذکر است:

1. معرفی کلی: که خود بر دو قسم است:

الف: معرفی کلی _ مصداقی

گاهی شرایط ایجاب می‌کند که فردی را به نام معرفی کنند؛ چنان­که خداوند در قرآن می فرمایند: «و مبشّراً برسولٍ یأتی من بعدی اسمه احمد»1؛ (عیسی می‌گوید): من به شما مژده پیامبری را می‌دهم که پس از من می‌آید و نامش احمد است.

در این آیه حضرت مسیح، پیامبر پس از خویش را به نام معرفی می‌کند و قرآن نیز آن را از حضرتش نقل می‌نماید.

شبیه این معرفی را دربارة اهل­بیت هم داریم. برای مثال می­توان به حدیث جابر اشاره کرد که پیامبر اسلام به نام تک­تک امامان دوازده­گانه اشاره می­کنند.

ب: معرفی کلی ­­_ نشانه­ای

در این روش نشانه­هایی کلی بیان می­شود تا شیعیان با تطبیق آنان بر امام، در شناسایی امام با مشکل مواجه نشوند و غیر امام نیز نتواند ادعای امامت کند.

2. معرفی­های خاص

هریک از امامان معصوم با روش­های مناسب دورة زمانی خود به معرفی امام پس از خود اهتمام داشته­اند که به برخی از آنان اشاره می­شود:

الف: امام صادق (عليه السلام) به گروهي از اصحاب و خواص خويش فرمود: سفارش مرا دربارة فرزندم موسي بپذيريد؛ زيرا او از همة فرزندان من و نيز از همة كساني كه از من به يادگار مي‌مانند، برتر است و جانشين من و حجت خداوند بر همة بندگان خدا خواهد بود2.

ب: منصور بن حازم مي‌گويد به امام صادق (عليه السلام) عرض كردم:

پدر و مادرم فداي شما باد، هر صبح و شام جان‌ها در معرض مرگ قرار دارند، اگر براي شما چنين پيش‌ آيد چه كسی امام ما خواهد بود؟ امام دست بر شانه راست فرزندش، ابوالحسن موسي، زد و فرمود: اگر براي من پيشامدي رخ داد، اين فرزندم امام شما خواهد بود. آن گرامي در آن هنگام 5 ساله بود و عبدالله فرزند ديگر امام صادق (عليه السلام) – كه بعدها برخي به امامت او عقيده‌مند شدند- نيز در آن مجلس با ما بود3.

ج: احمدبن‏اسحاق، یکی از یاران و اصحاب خاص امام عسکری (علیه السلام)، می‏گوید:

به حضور ابومحمّد، حسن بن علی عسکری (علیه‏السلام)، رسیدم و خواستم دربارة جانشین بعد از ایشان سؤال کنم. پیش از پرسش من، حضرت فرمودند:

«ای احمدبن‏اسحاق به درستی که خداوند از خلقت حضرت آدم (علیه‏السلام) تا هنگام برپایی قیامت، زمین را از حجّتِ خود خالی نگذاشته و نخواهد گذاشت. خداوند به سبب حجّت الهی بلا را از اهل زمین دور می‏سازد و به برکت او باران فرو می‏بارد».

پرسیدم: یابن رسول اللّه‏، پس امام بعد از شما کیست؟ در این هنگام امام باعجله برخاست و به درون خانه رفت. سپس همراه کودکی سه ساله ـ که صورتش همانند ماه شب چهارده می‏درخشید ـ بیرون آمد، آنگاه فرمود: «ای احمدابن‏اسحاق، اگر بر خدا و حجت­هایش عزیز نبودی این فرزند را به تو نشان نمی‏دادم»4.

د: صنعانی روایت می‏کند: محضر مبارک حضرت رضا (علیه‏السلام) بودم که پسر خردسالش، حضرت ابی‏جعفر علیه‏السلام را آوردند. امام رضا فرمودند: «این همان مولودی است که پربرکت‏تر از او برای شیعیان ما، متولد نشده است»5.

ه: امام جواد (علیه السلام) فرمود: «پس از من فرزندم، هادی، امام است. دستور او دستور من، سخنش سخن من و پیروی از او پیروی از من است. پس از او فرزندش، حسن است که دستورش دستور پدرش، سخنش سخن پدرش و اطاعتش اطاعت پدرش است».
سپس امام جواد (علیه السلام) سکوت کرد.
به امام عرض کردند: امام پس از حسن کیست؟ امام جواد (علیه السلام) با شنیدن این سخن به­شدت گریست. آنگاه فرمود: «پس از حسن فرزندش، قائم بالحق امام است». 

 

 

1. سوره صف آیه 6

2. اعلام الوري، طبرسي، ص 291، چاپ علميه اسلاميه/ اثبات الهداة، ج 5، ص 486

3. ارشاد مفيد، ص 270

4. کمال‌الدین و تمام النعمه، شیخ صدوق، ج 2، ص 57ـ55

5. شیخ مفید، الاًّرشاد، قم مكتبه بصیرتی، ص 319

 

 

 

 

چگونگی تقویت محبت اهل‌بیت(ع) در دانش‌آموزان

 

پژوهشگر و نویسنده: سید مهدی موسوی

 

محبت باید که دو سویه باشد. از این‌رو، دانش‌آموزان مفهوم محبت به معصومان را به درستی در نمی‌یابند مگر آنکه از محبت بی‌دریغ امامان و اهل‌بیت(علیه‌السلام) به خود نیز آگاهی یابند. دانش‌آموزان با دانستن میزان محبت معصومان(علیه‌السلام) به شیعیان خواهند کوشید که از آموزه‌های اصیل تشیع به‌درستی الگو بگیرند. امام کاظم(علیه‌السلام) دربارة محبت اهل بیت(علیه‌السلام) به شیعیان می‌فرماید: «ما من أحد من شیعتنا یمرض إلّا مرضنا لمرضه و لا اغتمّ إلّا اغتممنا لغمه و لا یفرح إلّا فرحنا لفرحه و لا یغیب عنّا أحد من شیعتنا أین کان فی شرق الارض أو غربها و من ترک من شیعتنا دیناً فهو علینا و من ترک منهم إلّا فهو لورثته؛1 هیچ کس از شیعیان ما بیمار نمی‌شود مگر آنکه ما از بیماری او بیمار می‌شویم و اندوهگین نمی‌شود،‌ مگر آنکه از اندوه او ‌اندوهگین می‌شویم و شاد نمی‌شود ‌مگر آنکه از شادی‌اش شاد می‌شویم و هیچ یک از شیعیان ما از دیدة ما پنهان نیست در شرق زمین یا غرب آن و هر کس از شیعیان ما از دنیا برود و بدهی برگردنش باشد،‌ آن دین و بدهی بر گردن ماست و اگر چیزی (مالی) ‌بر جای بگذارد،‌ آن مال برای وارثان اوست(دیونش بر گردن ما و اموالش برای وارث است).

راه‌های ایجاد و تقویت محبت اولیای معصوم الهی همانند راه‌های تحصیل هر ویژگی شایستۀ اخلاقی است:

1. آگاهی از جایگاه اهل‌بیت(علیه‌السلام) در حیات انسان، هستی و جامعه، به‌گونه‌ای که افراد جامعه باور کنند امام واسطة فیض است، خداوند آسمان و زمین را به برکت وجود آن بزرگوار نگه داشته2 و زمین لحظه‌ای بدون او تحمل نخواهد کرد.3

2. آگاهی از خصال و اوصاف معصومان(ع) و بازگوکردن آثار و نتایج دانستن کلام آن بزرگواران،4 بدان‌گونه که مردم بدانند ناآشنایی به امام، موجبات مرگ معنوی، ضلالت، جهالت و کفر و نفاق را فراهم خواهد کرد5 و شناخت حقیقی دین، به شناخت امام وابسته است.6

 

3. آگاهی از پیامدهای نیکوی پیوستن به ایشان که خود مراتب گوناگون دارد. در روایات آثاری چون امور زیر برای محبت و همراهی با اهل‌بیت(ع) ذکر شده است: نعمت آسایش در هنگام مرگ و عالم قبر، دیدار شایسته با معصوم(علیه‌السلام) هنگام مرگ و قیامت، رهایی از عذاب قبر، آمرزش طلیبدن فرشتگان، آمرزش گناهان، زیارتگاه فرشتگان، پذیرفته شدن طاعات، ورود به بهشت، بهره‌مندی از شفاعت و حصول مقام آن، کمک در مشکلات و خطرات و... .

4 . آگاهی از پیامدهای بد گسستن از کسانی که واسطۀ‌ فیض خداوندی هستند که این گسست سبب محروم شدن از فیض و لطف خداست. بی‌ارزش شدن عبادات و رفتارهای نیک از جمله پیامدهای گسستن از این خاندان است. گسستن از راهنمایان واقعی بشر، ‌ثمری جز گمراهی به بار نخواهد آورد. قرآن کریم، حسرت کسانی که از رسول خدا(صلّی‌الله علیه و آله) بریده‌اند این‌گونه بیان می‌کند: «یا لیتنی اتّخذت مع‌الرسول سبیلاً؛7 ای کاش من با رسول خدا، راهی برگزیده بودم (به او می‌پیوستم).

5. بیان ظلم‌ها و خیانت‌های دشمنان اهل‌بیت(علیهم‌السلام) که بی‌شک فطرت حقیقت‌جوی نوجوانان و دانش‌آموزان در مواجهه با ظلم و ستم آرام نمی‌ماند و در مقام دفاع از مظلوم و محبت به ایشان بر می‌آید. حضور میلیونی کودکان و نوجوانان در روضه‌خوانی‌های بر مصائب حضرت امام حسین(علیه‌السلام) در ایام محرم و صفر، گواهی بر این مدعاست.

6. مهرورزی با زیارت و مناجات، از آن‌رو که امام صادق(علیه‌السلام) می‌فرماید: «إذا أحببت رجلا‌ً فأخبره بذلک فإنه أثبت للمودة بینکما»؛ هرگاه شخصی را دوست داشتی، دوستی خود را به او اعلا‌م کن؛ زیرا این عمل انس و الفت را میان شما پایدارتر می‌کند.» همچنین امام زمان(عجّ‌الله تعالی فرجه) به محمد بن عثمان نوشت: «... و أکثر الدعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم...؛ 8دعا برای فرج زود هنگام را زیاد کنید، به‌راستی که گشایش شما در زیاد دعا کردن برای فرج است.»

7. زیارت قبور معصومان(علیهم‌السلام) از دیگر راهکارهای تقویت و توسعة محبت اهل‌بیت(علیه‌السلام) در قلوب مؤمنان است. بي شك اولياي الهي انسان‌هاي بزرگي هستند كه هر چند انگشت‌شمارند، وجودشان سرچشمة حيات طيبه و فيض و بركت است. آنان مجاري فيض حق و واسطة بين خالق و مخلوقند. چه بسيار انسان‌هايي كه از مسیر وجود آنان به حق رسيده و از كوثر وجودشان سيراب شده‌اند. از اين رو هر چه پيوند با اولياي الهي بيشتر باشد، بهره‌هاي معنوي، اخلاقي و علمي بيشتر و بهتري نصيب انسان خواهد شد.

بديهي است كه اين ارتباط به دورة زندگي معصومان(علیه‌السلام) و اولياي الهي محدود نمي‌شود، چنان‌كه پيروي از آنان نيز چنين است. مرگ تنها ارتباط ظاهري را از بين مي‌برد، اما ارتباط باطني و معنوي و پيروي از دستورات و سيرة آنان جاودان است. به عبارت ديگر هر يك از اولياي الهي را با مردم عهدي است كه پس از مرگ نيز استمرار دارد و وفاي به عهد آن با ارتباط و زيارت قبور آنان تكميل مي‌شود، چنان‌كه امام رضا(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «هر امامي را بر دوش پيروانش عهد و پيماني است [كه بايستي به آن وفا كنند]، به درستي كه تكميل و وفاي كامل به آن عهد با زيارت قبور آنان [پس از مرگ] انجام مي‌گيرد. هر كس كه با ميل و علاقه، امامان(عليهم‌السلام) را زيارت كند و تنها چیزهایی را بپذیرد که آنان بدان علاقه‌مندند، در قيامت مشمول شفاعت آنان خواهد شد.»9

8. برگزاری مراسم شادی در شادی اهل‌بیت(عليهم‌السلام) و اقامة عزا در ایام حزن و ماتم ایشان.

 

 

 

 

1. کافی ،‌ج 8 ،‌ص 333 ، ح 518 .

2. شیخ عباس قمی ، مفاتیح الجنان ، دعای عدیله.

3. «لولا الحجة لساخت الأرض بأهلها».(محمد بن یعقوب کلینی ، اصول کافی ، ج1، ص10، باب 4، تهران :انتشارات دارالکتب الاسلامیه ، 1365ش.

4. قال الرضا (ع) : «فإن الناس لو علموا محاسن کلامنا لاتّبعونا».(محمد بن حسن حر عاملی، وسائل الشیعه، ج27، ص92، قم: انتشارات مؤسسة آل‌البیت لاحیاء التراث، 1409ق.

5. «من مات و لم یعرف إمام زمانه مات میتة الجاهلیه.»(محمد بن علی بن بابویه، کمال‌الدین و تمام‌النعمه، ص409، ح9، قم: انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1395ق.

6. «و مَن عِندَه ُعِلمُ الکِتابِ.» (رعد، آیة 43؛ تفسیر المیزان ، ج6، ص30)

7. امانی الصدوق، ‌ص384 ، ح14 .

8. بحارالانوار، ‌ج52، ص92.

9. بحارالأنوار، ج 97، ص116.

 

 

 

برکة مهر

بازبینی واقعه غدیر خم

 

پژوهشگر و نویسنده: زهره باقریان

 

واقعة عظیم غدیر را در مکه به پیامبر اسلام (صلی­الله علیه و آله) نوید دادند؛ آنجا که جبرئیل پس از قرائت آیات نخست سورة عنکبوت بر پیامبر از فتنة بزرگی به او خبر داد و فرمود: «خداوند به تو دستور می­دهد که بعد از خود علی بن ابی­طالب (علیه­السلام) را برای امت منصوب کنی... به او بیاموز هر آنچه به تو تعلیم داده شده و به او سفارش کن که حفظ کند هر آنچه را خدا در حفظ تو قرار داده... من علی (علیه­السلام) را به جانشینی تو برگزیدم.»1 ... «پس از او دوازده خلیفه بر امتم حکومت می­کنند که همة آنان از قریشند.»2

آن­گاه روز چهاردهم ذوحجه که پیامبر (صلی­الله علیه و آله) به بلال دستور داد همه را به سوی غدیر خم فراخواند، جبرئیل دوباره نازل شد و لقب امیرمؤمنان را بر علی بن ابی­طالب (علیه­السلام) اختصاص داد و خود نیز با همین لقب به وی فرمود: «السلام علیک یا امیرالمؤمنین!»3 سپس در پی نزول آیة ششم سورة کهف به بزرگان اصحاب دستور داد نزد علی (علیه­السلام) بروند وخطاب به آن حضرت بگویند : «السلام علیک یا امیرالمؤمنین!» سرشناسان اصحاب چنین کردند اما ابوبکر و عمر در اعتراض به پیامبر (صلی­الله علیه و آله) گفتند آیا این حقی از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت فرمود: خداوند این دستور را به من داده است.4

سپس پیامبر (صلی­الله علیه و آله) امیرمؤمنان (علیه­السلام) را فراخواند، ودایع الهی را به وی سپرد، اسم اعظم، علم، حکمت، کتب و مواریث انبیا را به او واگذارد و گفته­های جبرئیل را به آن حضرت ابلاغ کرد.5

پس از پایان حج کاروان به سوی غدیر حرکت کرد. جبرئیل در مسیر حرکت به سمت مدینه در «ضجنان» نازل شد و دستور اعلان ولایت را برای پیامبر (صلی­الله علیه و آله) آورد. ایشان با توجه به فوری نبودن دستور فرمود: از آغاز مسلمانی مردم زمانی نمی­گذرد؛ ترس آن دارم که آرامش را به هم ریزند و اطاعت نکنند. پس از پایان روز جبرئیل بار دیگر نازل شد و دستور اعلان ولایت را آورد. پیامبر که در جست­وجوی موقعیت مناسبی بود، فرمود: ای جبرئیل! از اصحابم می­ترسم که با من مخالفت کنند و بار دیگر تقاضای حفظ نمود. روز شانزدهم ذوحجه قافله که از مسیر غدیر می­گذشت در «عسفان» توقف کردند. جبرئیل نازل شد و آیات 95 - 90 سورة حجر را بر پیامبر (صلی­الله علیه و آله) خواند و دستور داد: «...آنچه به تو امر شده ابلاغ کن و از مشرکان روی گردان! ما تو را از شر مسخره کنندگان حفظ خواهیم کرد.»

با نازل شدن این آیات پیامبر (صلی­الله علیه و آله) دستور داد که حرکت کنند تا به غدیر خم رسیدند.7 در وادی غدیر پس از نماز صبح پیامبر صدای خود را بلند کرد و فرمود: «خدایا به علی محبت در سینة مؤمنان و هیبت و عظمت در سینة منافقان عنایت فرما!»8 بعد از آن خداوند آیات 96 و 97 سورة مریم را به معنای استجابت دعای پیامبر و امیرمؤمنان نازل کرد و سپس به امیرمؤمنان فرمود: من از پروردگارم خواستم که بین من و تو ولایت قرار دهد و خداوند پذیرفت و از او خواستم بین من و تو برادری قرار دهد و او پذیرفت و از او خواستم تو را جانشین من قرار دهد و او پذیرفت.

کاروان به راه خویش ادامه داد تا اینکه در شب هجدهم جبرئیل دوباره بر پیامبر نازل شد و عرضه داشت: «ای پیامبر ابلاغ کن آنچه از پرودگارت بر تو نازل شده و اگر انجام ندهی رسالت خدا را نرسانده­ای و خدا تو را از شر مردم حفظ می­کند...»9

پس از نماز صبح پیامبر(صلی­الله علیه و آله) علی (علیه­السلام) را فراخواند و نزول آیه را به او خبر داد و سپس به او فرمود: «آنچه می­گوییم از جانب خدای عزوجل است که دربارة تو نازل شده است.»10 در مسیر راه هم­زمان آیة هفتم سورة مائده نیز نازل شد.11پیامبر (صلی­الله علیه و آله) به مقداد، سلمان، ابوذر و عمار دستور داد تا به محل بروند و آنجا را برای مراسم آماده کنند.12

پس از نماز پیامبر برخاست و به سمت منبر رفت، سپس امیرمؤمنان (علیه­السلام) را فراخواند. علی از منبر بالا رفت و در سمت راست پیامبر یک پله پایین­تر ایستاد، در حالی که دست پیامبر (صلی­الله علیه و آله) بر شانه آن حضرت بود.13سپس متن سخنرانی خود را بر منبر غدیر قرائت کرد و فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه من کنت مولاه و هذا علی مولاه...»14 خطبة غدیر حضرت آمیخته با بیش از صد آیة قرآن بود که بیش از یک ساعت به طول انجامید. پس از خطبة غدیر پیامبر (صلی­الله علیه و آله) عمامه خود را که «سحاب» نام داشت بر سر امیرمؤمنان بست و فرمود: عمامة ملائکه این­گونه است.15

ابوبکر و عمر آیات 53 نساء، 55 مائده و شانزده توبه را مطرح کردند و پرسیدند آیا این سه آیه مخصوص علی (علیه­السلام) است؟ پیامبر (صلی­الله علیه و آله) فرمود: آری دربارة او و جانشینان من تا روز قیامت است، آنان با قرآنند و از آن جدا نمی­شوند تا بر حوض کوثر بر من وارد شوند.16سپس جبرئیل نازل شد و آیة سوم سورة قلم را در بیان رضایت خداوند از کیفیت عمل پیامبر ابلاغ کرد.17

سپس ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه، زبیر، معاویه، مغیره و ابوموسی اشعری برای بیعت حضور یافتند که پیامبر خطاب به ابوبکر و عمر فرمود: با علی (علیه­السلام) بر صاحب اختیاری و امیری بر مؤمنان بعد از من بیعت کنید! سپس آنها به خیمة علی رفتند و با او بیعت کردند. عمر از بین آنها جلو آمد و گفت: «گوارایت باد ای پسر ابوطالب! خوشا به حالت که اکنون مولای من و هر مرد و زن مؤمن شده­ای!»18

 

 

منابع:

1- کشف­الیقین، ص137؛ ارشادالقلوب، ج2، ص112- 135؛ بحارالانوار، ج28، ص95 - 96.  

2- مسند احمد، ج5، ص87.

3- شیخ حر عاملی، اثبات­الهداة بالنصوص و المعجزات، ج2، ص183.

4- ابن شهر آشوب، مناقب، ج2، ص224؛ کتاب سلیم، ص730؛ بحار الانوار، ج37، ص111- 120 و 155.

5-عوالم­العلوم، ج 15/3، ص176؛ بحارالانوار، ج28، ص96؛ همان، ج40، ص216.

6- عوالم­العلوم، ج15/3، ص142 – 143.

7-بحارالانوار، ج28، ص98.

8-ر.ک: ابن اثیر، جامع­الاصول، ج9، ص473 به نقل از ام سلمه.

9- مائده، آیة67؛ بحارالانوار، ج28، ص98؛ عوالم­العلوم، ج15/3، ص143 و 177.

10- تفسیر برهان، ج1، ص288.

11- اسدالغابه، ج5، ص275.

12- عوامل­العلوم، ج 15/3، ص46، 97،301،302؛ بحارالانوار، ج21، ص387؛ همان، ج37، ص209.

13- خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج8، ص284؛ مسند احمد بن حنبل، ج1، ص84؛ همان، ج5، ص494.

14- تاج­العروس، ج8، ص410؛ الغدیر، ج1، ص291.

15- فیض­القدیر شرح الجامع الصغیر، مناوی، ج4، ص356.

16- عوالم­العلوم، ج15/3، ص163؛ بحار الانوار، ج37، ص134.

17-امالی شیخ صدوق، مجلس یکم، حدیث 2، به نقل از ابوهریره و المعار و الموازنه، اسکافی، ص212.

18- ابن طاووس، التحصین، ص537؛ الاصول الستة عشر، کتاب سلام بن ابی عمره، ص118.

 



غدیر، شناسنامة شیعه

جلوه‌هایی از غدیر در کلام رهبر فرزانة انقلاب

به انتخاب: ابوذر کمال

هویت

عيد سعيد غدير را كه بخش عمده‌اى از شناسنامة شيعة ائمه (عليهم‌السّلام) محسوب می‌شود و مرد و زن شيعى در طول ساليان طولانى و قرن‌هاى متمادى با ياد اين روز و اين حادثه هويت خود را احساس كرده‌اند، به شما حضار عزيز و همة مردم مؤمن كشورمان و به دنياى اسلام تبريك عرض می‌كنيم.

(بیانات در ديدار قشرهاى مختلف مردم در روز عيد غدير27/09/1387)

-----------------------------

غدیر، برای همه

غدير يك مسأله اسلامى است؛ يك مسأله فقط شيعى نيست. در تاريخ اسلام، پيامبر اكرم يك روز سخنى بر زبان رانده و عملى انجام داده است كه اين سخن و اين عمل، از ابعاد گوناگون داراى درس و معناست. نمى‏شود ما بگوييم كه از غدير و حديث آن، فقط شيعه استفاده كند؛ اما بقيه مسلمانان از محتواى بسيار غنى‏اى كه در اين كلام شريف نبوى وجود دارد و مخصوص يك دوره هم نيست، بهره نبرند. البته چون در قضيه غدير، نصب اميرالمؤمنين عليه‏الصّلاةوالسّلام به امامت و ولايت وجود دارد، شيعه دلبستگىِ بيشترى به اين روز و اين حديث دارد؛ ولى مضمون حديث غدير، فقط مسأله نصب آن حضرت به خلافت نيست؛ مضامين ديگرى هم دارد كه همه مسلمانان مى‏توانند از آن بهره ببرند.

(بيانات مقام معظم رهبرى در اجتماع بزرگ زائران و مجاوران حضرت رضا (ع) در مشهد مقدّس‏06/01/1379)

------------------------------

غدیر و آیندة بشر

امروز ما و جامعة بشرى، همچنان در دوران نيازهاى ابتدايى بشرى قرار داريم. در دنيا گرسنگى هست، تبعيض هست - كم هم نيست؛ بلكه گسترده است، به يك جا هم تعلق ندارد؛ بلكه همه جا هست - زورگويى هست، ولايت نابحق انسان‌ها بر انسان‌ها هست؛ همان چيزهايى كه چهار هزار سال پيش، دو هزار سال پيش به شكل‌هاى ديگرى وجود داشته است. امروز هم بشر گرفتار همين چيزهاست و فقط رنگ‌ها عوض شده است. «غدير» شروع آن روندى بود كه مى‌توانست بشر را از اين مرحله خارج كند و به يك مرحلة ديگرى وارد كند. آن وقت نيازهاى لطيف‌تر و برترى، و خواهش‌ها و عشق‌هاى به مراتب بالاترى، چالش اصلى بشر را تشكيل مى‌داد. راه پيشرفت بشر كه بسته نيست! ممكن است هزارها سال يا ميليون‌ها سال ديگر بشريت عمر كند؛ هر چه عمر كند، پيوسته پيشرفت خواهد داشت. منتها امروز پايه‌هاى اصلى خراب است؛ اين پايه‌ها را پيغمبر اسلام بنيانگزارى كرد و براى حفاظت از آن، مسألة وصايت و نيابت را قرار داد؛ اما تخلف شد. اگر تخلف نمى‌شد، چيز ديگرى پيش مى‌آمد.

(ديدار اساتيد و دانشجويان دانشگاه امام صادق(عليه‌السلام) 29/10/1384)

--------------------------

غدیر و مدیریت اسلامی

اين‌طور نيست كه امر مديريت در نظام اسلامى و جامعة اسلامى، رها و بى‌اعتنا باشد. علت هم اين است كه مديريت يك جامعه، جزو اثرگذارترين مسائل جامعه است. تعيين اميرالمؤمنين هم - كه مظهر تقوا و علم و شجاعت و فداكارى و عدل در ميان صحابة پيغمبر است - ابعاد اين مديريت را روشن مى‌كند. معلوم مى‌شود آنچه از نظر اسلام در باب مديريت جامعه اهميت دارد، اينهاست. كسانى كه اميرالمؤمنين را به جانشينى بلافصل هم قبول ندارند، در علم و زهد و تقوا و شجاعت آن بزرگوار و در فداكارى او براى حق و عدل، ترديد ندارند.

(ديدار مردم پاكدشت، در سالروز عيد سعيد غدير10/11/1383)

--------------------------

مانند امیرالمؤمنین...

اميرالمؤمنين الگوست؛ الگوى شما جوانهاست. علم اميرالمؤمنين، تقواى اميرالمؤمنين، پاكدامنى اميرالمؤمنين، الگوست. اينها را رها نكنيد. جهاد در راه خدا را، تلاش در راه خدا را - كه هر ميدانى، جهاد متناسب خودش را دارد - رها نكنيد و بدانيد كه فرداى اين كشور از امروز اين كشور بمراتب ان‌شاءاللَّه بهتر خواهد بود.

(بيانات در ديدار مردم به مناسبت عيد غدير15/09/1388)

----------------------------

درسهای غدیر

غديرخم، براى كسانى كه اهل معنا و معنويت و درك حقايقند، درسهاى فراوان و بى‏نهايت و فوق‏العاده‏يى دارد. براى ما نيز، درس صفا و معنويت و تقوا در مديريت كشور و همة بازوهاى گرداننده و اجرايى دارد. ما بايد اين درس را از غدير بگيريم و مطمئناً در اين راه، دست قدرت الهى، كمك و پشتيبان ماست. ارادة الهى بر اين است كه در اين برهه از زمان، ان‏شاءاللَّه كلمة حق پيروز بشود و اسلام جايگاه برجستة خودش را در دنيا پيدا بكند و اين تلاشهاى دشمنان هم، به جايى نخواهد رسيد.

(سخنرانى در ديدار با مسؤولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، به مناسبت عيد سعيد غدير20/04/1369)

 

 

 

خَطبٌ جليل

غدیر در اشعار عربی

گردآورنده: سید مصطفی موحد اصل

در اين نوشتار به شماری از اشعار دربارة حديث غدیر اشاره می­شود که بيشتر آنها سرودة اهل سنت است.

اولين قصيده از حسّان بن ثابت است كه در حضور جمعيت بیش از صدهزار نفر مسلمان سروده شد.

يُنادیهم يومَ الغديرِ نَبيُّهُم   بخمٍ وَ اسمعْ بِالرَّسولِ منادياً

فَقالَ لَه قُمْ يا عَليُّ فَإنّي   رَضَيتُكَ مِنْ بَعْدي إماماً و هادياً

فَمَنْ كُنْتُ مَوْلا فَهذا وَلیُّهُ   فَكُونُوا لَهُ أتباع صِدْقٍ مَوٰالياً(1)

«پيامبر مسلمانان روز غدير در وادي خم ندا داد به نداي رسول خدا گوش فرا دهيد. پس فرمود: اي علي برخيز من از اينكه تو امام و هادي پس از من باشي خرسندم. پس هركه من مولاي او هستم، اين علي مولاي اوست و بر شماست كه پيرو راستين او باشيد.»

شعر دیگر از قيس بن سعد بن عباده رئيس قبيلة خزرج است.

و عليٌّ إمامُنا و إمامٌ       لَسْوٰانا أتا بِه التَنْزيلُ

يَوْمَ قالَ النَبيُّ مَنْ كُنْتُ مَوْلا   هْ فَهذا مَوْلاهُ خَطْبٌ جَليلُ

إنّ ما قالَهُ النَبيُّ عَليٰ الاُمَّة   حَتْمٌ ما فِيهِ قال وَ قِيلٌ(2)

«علي امام و پيشواي ما و ديگران است و قرآن اين مطالب را بيان كرده است. روزي كه پيامبر اكرم فرمود: هركس من مولاي اويم پس اين علي مولاي اوست و اين جايگاهي بلندمرتبه بود وتكليفي را كه پيامبر بر دوش امّت گذاشت امري حتمي بوده و گفت­وگويي درآن نيست.»

قصيدة ديگر از عمروعاص است كه به قصيدة «جلجليّه» معروف است. این قصیده مضمون نامه­اي است كه براي معاويه نوشته است:

وَكَمْ قَدْ سَمِعْنا مِنَ الْمُصْطَفي    وَصايا مُخَصَّصَهُ فِي عَليٍ

وَ فِي يَوْمِ خُمٍ رَقيٰ مِنْبَراً            يُبَلِّغُ وَ الْرَكْبُ لَمْ يَرْحَل(3)

«چه بسيار صفاتي كه دربارة علي از پيامبر شنيديم؛ آن روز كه در غدير خم بر منبر بالارفت و امر خدا را درحالي كه كاروان­ها نرفته بودند به همه اعلام كرد....»

این چند شعر برجسته از شعراي قرن اول هجري است. شاعران قرن دوم هجري كه به واقعة غدير اشاره كرده­اند عبارتند از كميت، اسماعيل بن محمد حميري و عبديسفيان. كميت مي­گويد:

وَ يَوْمَ الْدَوْحِ دَوْحَ غَديرِ خُمٍ       أَبانَ لَه الْوِلايَةَ لَوْ أَطيعا

وَ لَمْ اَرِ مِثْلَ ذٰاكَ الْيَوْمِ يَوْمَاً       وَ لَمْ أَرِ مِثْلَهُ حَقاً أَضيعا(4)

«در روز بزرگ غدير خم، ولايت را براي او ظاهر كرد البته اگر اطاعت شود و من روزي مثل آن روز نديدم و حقي مانند آن نديدم كه ضايع شود.»

سيد حميري در يكي از قصيده­هايش اين­گونه از واقعه غدير ياد مي­كند.

يا بائِعَ ­الْدِّينْ بِدُنْياه                      لَيْسَ بِهذا أَمْرُ اللهِ

مِنْ أَيْنَ أَبْغَضْتَ عَليَ الوَصيِ         وَ أَحْمَدِ قَدْ كانَ يَرْضاه

مِنَ الَذي أَحْمَدُ مِنْ بَيْنَهُم                 يَوْمَ غَديرِ الْخُمِّ ناداه

أَقامَهُ مِنْ بَيْنِ أَصْحابَهُ                 وَ هُمْ حَوالِيهِ فَسَمّاهُ

هذا عَليُّ بْنِ ابي­طالِبْ               مَوْلي لِمَنْ قَدْكُنْتُ مَوْلاه(5)

اي فروشندة دين به دنيا، خداوند به اين امر نكرده است. ازكجا علي را كه وصي پيغمبر بود دشمن مي­داري، در حالي كه احمد او را مي­پسنديد. چه كسي بود كه پيامبر در بين آن همة مردم او را با نام صدا زد و گفت: اين علي بن ابي­طالب مولاي هر كسي است كه من مولاي او بودم.»

اشعار قرون اولية اسلام دربارة واقعة غدير بسيارند، به طوري كه كتاب­هاي مجزا و مفصلي دربارة همين اشعار گردآوري شده است. يكي از آن كتاب­ها «شعراء الغدير في الكتاب و السّنة والأدب» نام دارد. یادکرد اشعار قرون اوليه در این نوشتار نمی­گنجد. لذا علاقه­مند باید به كتب مفصلي چون «الغدير» علامه اميني و «عبقات الانوار» و... در اين­باره رجوع کند.

گفتنی است در سخنان بزرگان اهل سنت اشعار بسیاری یافت می­شود که به حقانیت واقعة غدير اعتراف می­کند. امروزه اهل تسنن می­کوشند آن اشعار را از آن كتاب­ها حذف و كتمان كنند.

ائمة چهارگانة اهل سنت نيز هركدام اشعار زيادي در وصف اهل بيت و عترت پيامبر دارند. امام شافعي در يكي از اشعارش چنين مي­سرايد:

إنْ كانَ رَفْضَآً حُبُّ آلِ مُحَمَّدٍ               فَلْيَشْهَدُ الْثِقْلانُ إني رافِضِيٌ

إذا نَحْنُ فَضَّلْنا عَلِيّاً فإنَََّنا                     رَوَافِضُّ بِالْتَفْضيلِ عِنْدَ ذُوالْجَهْل

فَخُلْ عَلِيّاً لِي إمامَاً وَ نَسْلَهُ                   وَ أَنْتَ مِنَ الْباقِينَ فِي سائِر الْحِلِّ(6)

«اگر دوستي آل محمد باعث شود كه من رافضي شوم پس اي جن و انس شهادت بدهيد كه من رافضي هستم. وقتي ما که علي(علیه­السلام) را بر ديگران تفضيل و مقدم می­داریم نزد جاهلان رافضي خوانده مي­شويم پس بگذاريد علي و سلالة او را كه امامان من باشند و تو به ديگران آزادي.»

 

پی‌نوشت:

    1. 1.تلخيص الغدير، ص148.
    2. 2.همان، ص160.
    3. 3.همان، ص170.
    4. 4.همان، ص185.
    5. 5.همان، ص192.
    6. 6.ديوان الامام شافعي به تصحيح محمد عبدالرحيم.

 

 

درد‌های غدیر

انواع تحریف در حدیث غدیر

 

پژوهشگر و نویسنده: محمد هادی فرزانه

 

انواع تحريف‏

تحريف دو نوع لفظى يا معنوى دارد. تحريف لفظى اين است كه در ظاهر لفظ تغییر ایجاد كنند، اما تحريف معنوى به این شکل است كه بدون تصرّف در لفظ با متن به گونه­ای برخورد کنند یا متن به گونه­ای معنا شود كه خلاف مقصد و مقصود گوينده باشد و متن هنگام شرح طورى معنا شود كه مطابق مقصود فرد باشد، نه مطابق مقصود اصلى گوينده.1

بررسی انواع تحریف در حدیث غدیر

یکی از احادیثی که در تواتر آن شکی نیست حدیث غدیر است. تواتر یعنی تعداد راویان روایتی در تمام طبقات آن­قدر باشد که هر شنونده­ای به صدور آن قطع پیدا کند. تعداد روایاتی که تواتر لفظی آنها اثبات شده باشد بسیار کم است. بنابر این با اثبات تواتر حدیث غدیر دیگر سخن گفتن در مورد امکان تحریف در لفظ آن معنایی ندارد؛ چرا که این روایت با لفظ مشترک از راویان زیادی نقل شده است.

برخی از علمای اهل سنت که متواتر بودن حدیث غدیر را در کتب خود ذکر کرده­اند عبارتند از:

1. ابن مغازلی در مناقب؛2

2. سیوطی در الازهار المتناثره فی اخبار المتواتره؛3

3. ضیاءالدین مقبلی؛4

4. محمد صدر عالم هندی؛5

5. مولوی محمد مبین.6

با این حال اقسام تحریف در حدیث غدیر به چند شکل جای بررسی دارد:

یکم. سکوت در برابر جریان غدیر

از مهم­ترین شیوه­های تحریف معنوی، حذف کلی ماجرا و مسکوت گذاشتن آن است، یعنی از واقعة حتمی غدیر هیچ کلامی به میان نیاورده­اند. حتی برخی از افراد که ریز ماجراهای زمان پیامبر را نقل کرده­اند با نقل نکردن ماجرای غدیر در شمار این نوع تحریف­گران قرار گرفته­اند. برای نمونه می­توان از طبری در کتاب تاریخش یاد کرد که همة ماجراهای زمان پیامبر و حتی ویژگی­ بزهای رسول خدا و چگونگی دوشیدن شیر از آنها را بیان کرده است اما وقتی به واقعة غدیر می­رسد هیچ سخنی نمی­گوید و بحثی از آن به میان نمی­آورد.

در دو کتاب صحیح مسلم و بخاری که از کتب شش­گانة اهل تسنن است نیز این روایت مطرح نشده، حال آنکه بر اساس مبانی محدثان هم­عصر این دو، روایت غدیر مورد وثوق یاد شده است؛ زیرا:

اولاً این حدیث در کتاب «مصنف» ابن ابی­شیبه که مؤلف آن استاد بخاری بوده در چند مورد آمده است. برای نمونه به صفحه­های 495، 496، 499، 503 و 506 این کتاب می­توان اشاره کرد.

ثانیاً در کتاب «مستدرک» حاکم نیشابوری که به تکمیل صحیح بخاری و مسلم با مبانی حدیثی خود آنها پرداخته این حدیث آمده و در پایان افزوده که این حدیث بنابر مبنای مسلم و بخاری صحیح است اما آن را ذکر نکرده­اند.7

دوم: حذف قسمتی از حدیث

یکی از بهترین راه­ها برای فهم صحیح و کامل حدیث مراجعه به شأن صدور آن است، یعنی اینکه خواننده بداند حدیث در چه زمانی و در مورد چه جریانی صادر شده است.

برای نمونه اگر قبل از حدیث غدیر واقعة جریان «حجة­الوداع» رسول خدا و جریان غدیر نقل شود شرح حدیث معنایی پیدا می­کند که با حذف و نقل نکردن آن، حدیث ناقص می­شود و امکان تغییر در برداشت از متن حدیث فراهم می­گردد.

این یکی از تحریفات است که در مورد واقعة غدیر اتفاق افتاده، یعنی با حذف شأن صدور آن حدیث ناقص می­شود. برخی از کتب اهل سنت به صورت عمدی یا سهوی به این نوع تحریف روی آورده­اند.

برخی از کتب با حذف شأن صدور حدیث دست به تحریف زده­اند که نمونة آن عبارت است از:

1. سنن ابن ماجه، ج1، ص45.

2. سنن ترمذی، ج5، ص297.

تحریف نوع سوم : بیان شأن صدور ساختگی

تحریف در نوع پیش فقط با حذف قسمتی از حدیث از جمله شأن صدور آن ایجاد می­شود، اما حدیث در این نوع با ایجاد و افزودن بخشی به حدیث و حذف قسمتی دیگر از آن به طور کامل دگرگون می­گردد. برای مشاهدة این مدعا دو منبع زیررا باید دید:

1. فضایل­الصحابه نسائی، ص14؛

2. مصنف عبدالرزاق، ج11، ص225.

تحریف نوع چهارم: تحریف در الفاظ حدیث

شاید این نوع از تحریف را بتوان مهم­ترین تحریفی دانست که در این حدیث اتفاق افتاده است؛ زیرا با عوض کردن معنا و مقصود پیامبر از لفظ «مولی» می­توان به طور کلی در مراد آن تغییر ایجاد کرد. اینکه مقصود رسول خدا از لفظ مولی در این حدیث «اولی به تصرف» است یا معناهایی مانند «رب»، «مالك»، «سيد»، «منعم»، «معتق»، «ناصر»، «محب»، «تابع»، «جار»، «ابن العم»، «حليف»، «عقيد»، «صهر»(داماد)، «بنده»، «آزاد کنندة بنده» و... محل نزاع شیعیان و تحریف­گران این حدیث شریف است.8

شیعه به چند قرینه برای اثبات سخن خود استناد می­کند:

1. خطبة رسول خدا در روز غدیر که در آن به بیان فضایل حضرت امیرالمؤمنین پرداختند؛

2. کلام گفته شده در اول خطبه که فرمودند: اى مردم چه کسی بر اهل ايمان از خود آنها (سزاوارتر) است؟ آیا می­توان این اقرار گرفتن را برای ترغیب به حب علی(علیه­السلام) تفسیر کرد؟

3. آیا می­توان تصور کرد پیامبری که امتش را بسیار دوست می­دارد امت را در زیر آفتاب سوزان جمع کند تا به امت تنها این را بگوید که علی(علیه­السلام) را دوست داشته باشید یا اینکه مطلب بسیار مهم­تر از این است؟ آیا می­توان تصور کرد که خداوند آیه­ای نازل بفرماید و رسول خود را مورد خطاب قرار دهد که اگر محبت علی(علیه­السلام) را به مردم ابلاغ نکنی همانند این است که رسالت را تبلیغ نکرده­ای؟

4. آیا می­توان گفت کسانی که در غدیر حضور داشتند و آمدند با حضرت بیعت کردند معنای کلمة مولی را نفهمیدند و از مقصودشان آگاه نشدند، اما برخی بعد از سالیان سال فهمیدند که آنها اشتباه کرده­اند و مقصود پیامبر چیز دیگری بوده است

و ...؟

 

پی‌نوشت:

1. آثار شهید مطهری، ج17، ص67.

2. عبقات­الانوار، ج1، ص207 .

3. همان، ص207 .

4. همان، ص229.

5. همان، ص241.

6. همان، ص248 .

7. همان، ج3، ص109.

8. تحفة­الاحوذی، ج10، ص148.

 

 

 

 

 

فهرست منابع

قرآن کریم

الغدیر علامه امینی

ترجمة الغدیر

عبقات­الانوار

دانشنامة امام علی (ع)

موسوعة امام علی (ع)

مجموعة آثار شهید مطهری

مسند احمد

صحیح بخاری

صحیح مسلم

فضایل­الصحابه نسائی

مصنف عبدالرزاق

مستدرک حاکم

مجمع الزواید هیثمی

المعیار والموازنة ابوجعفر اسکافی

سنن­الکبری النسائی

مسند ابی یعلی

صحیح ابن حبان

شرح نهج البلاغه ابن ابی­الحدید معتزلی

سنن ابن ماجه

سنن ترمذی

شرح فارسی مشکات

کوکب منیر شرحی بر جامع صغیر

تحفة­الاحوذی مبارکفوری

 

او بهترین بود

گوشه‏ای از فضایل امیرمؤمنان علی (علیه السلام) از زبان خلفا و صحابه

پژوهشگر و نویسنده: علی اکبر خدامیان

 

چکیده

فضایل و مناقب امیرمؤمنان علی (علیه‏السلام) شمردنی نیست و چنان روایات در بیان فضیلت ایشان بسیار است که شاعر می‏گوید:

کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست                             که تر کنم سر انگشت و صفحه بشمارم

این مقاله در پی بیان چندی از فضایل حضرت از زبان خلفا و صحابة پیامبر (صلی‏الله علیه و آله) است تا نشان دهد حضرت در میان این افراد نیز از عظمت و جایگاه بلندی برخوردار است.

در آمد

کلمات و سخنان خلفای سه‏گانه و صحابة رسول خدا(صلی‏الله علیه و آله) از منابع مهمی است که در شناخت وجود ملکوتی حضرت علی(علیه‏السلام) به کار می‏آید. دانستن این مطالب از چند جهت مورد توجه و اهمیت است:

اول. شناخت مقام رفیع امیرمؤمنان علی(علیه‏السلام) از زبان کسانی که از صحابة رسول خدا(صلی‏الله علیه و آله) به شمار می‏آمدند و سخنان آن حضرت را شنیده و رفتار او را دیده بودند.

دوم. کامل‏تر شدن میزان شناخت پیروان مذاهب مختلف عامه با آگاهی یافتن از این سخنان دربارة آن حضرت.

سوم. روشن ساختن ماهیت کسانی که بعد از پیامبر اکرم(صلی‏الله علیه و آله)، سفارش‏ها و وصایای آن حضرت را در مورد وصایت و ولایت علی(علیه‏السلام) نادیده گرفتند.

علی(علیه‏السلام) از زبان خلیفة اول:

-          عایشه نقل می‏کند: ابوبکر را دیدم که بسیار به چهرة علی بن ابی‏طالب(علیه‏السلام) نگاه می‏کند. پس گفتم: ای پدر! همانا تو زیاد به چهرة علی(علیه‏السلام) نگاه می‏کنی؟ (علت چیست؟) گفت: دخترم از رسول خدا شنیدم که می‏فرمود: نظر کردن بر چهرة علی(علیه‏السلام) عبادت است.1

-          شعبی روایت می‏کند که ابوبکر در جایی نشسته بود، در این هنگام علی بن ابی‏طالب(علیه‏السلام) از دور نمایان شد. چون ابوبکر او را دید گفت: هر کس خوش دارد که بنگرد به کسی که بزرگ‏ترین مردم است در مقام و منزلت و نزدیک‏ترین مردم است به پیامبر و برترین مردم است در نام و نشان و بزرگ‏ترین مردم است در بی‏نیازی از مردم که از طرف رسول خدا به دست آورده، نگاه کند به این کسی که از دور نمایان شد.2

علی(علیه‏السلام) از زبان خلیفة دوم:

-          عمر بن خطاب گفت: بیناترین ما در داوری و قضاوت، علی بن ابی‏طالب(علیه‏السلام) است.3

-          از عمر بن خطاب روایت شده که گفت: من و ابوبکر و ابوعبیده و عده‏ای دیگر همراه پیامبر نشسته بودیم که پیامبر اکرم بر کتف علی زد و سپس فرمود: ای علی تو از نظر ایمان اولین مؤمنانی و اولین آنها از جهت اسلام آوردنی و تو برای من به منزلة هارون نسبت به موسی(علیه‏السلام) هستی.4

-          عمر بن خطاب گفت: زنان عاجزند فرزندی مثل علی بن ابی‏طالب به دنیا بیاورند.5

-          عمیر بن بشر روایت می‏کند که عمر گفت: علی(علیه‏السلام) داناترین مردم است به آنچه خداوند بر محمد(صلی‏الله علیه و آله) نازل کرده است.6

علی(علیه‏السلام) از زبان عثمان بن عفان:

-          عثمان از عمر نقل می‏کند که خداوند از نور صورت علی ابن ابی‏طالب(علیه‏السلام) فرشتگانی را خلق کرده است.7

علی(علیه‏السلام) از زبان عایشه:

-          جمیع بن عمیر روایت می‏کند که به همراه مادرم بر عایشه وارد شدیم. من از پشت پرده شنیدم که مادرم از عایشه دربارة علی(علیه‏السلام) پرسید. عایشه در پاسخ گفت: دربارة شخصی از من پرسیدی که به خداوند سوگند، مردی را نمی‏شناسم که نزد پیامبر محبوب‏تر از علی(علیه‏السلام) باشد و روی زمین زنی را سراغ ندارم که نزد پیامبر محبوب‏تر از همسرش باشد. 8

-          شریح بن هانی از پدرش روایت می‏کند که عایشه گفت: خداوند آفریده‏ای را خلق نکرده که نزد رسول اکرم(صلی‏الله علیه و آله) محبوب‏تر از علی(علیه‏السلام) باشد.9

-          عطاء می‏گوید از عایشه در مورد علی(علیه‏السلام) سؤال کردم. عایشه گفت: او بهترین انسان‏هاست و در این مطلب شک و تردید نمی‏کند مگر کافر.10

 

علی(علیه‏السلام) از زبان معاویه:

-          معاویه گوید: با مرگ علی(علیه‏السلام) فرزند ابی‏طالب، فقه و علم از میان رفت.11

علی(علیه‏السلام) از زبان عبدالله بن مسعود:

-          عبدالله بن مسعود می گوید که پیامبر(صلی‏الله علیه و آله) فرمود: نگاه کردن به چهرة علی(علیه‏السلام) عبادت است.12

علی(علیه‏السلام) از زبان أنس بن مالک:

-          انس بن مالک از رسول خدا(صلی‏الله علیه و آله) روایت می‏کند که خداوند از نور صورت علی(علیه‏السلام) هفتاد هزار فرشته خلق کرده که برای او و دوست‏دارانش تا روز قیامت استغفار می‏کنند. 13

 

 

 

 

1- ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 350؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ج 25، ص414؛ خوارزمی، المناقب، ص361.

2- تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 416.

3- الإمام احمد بن حنبل، مسند احمد، ج 5، ص 113؛ حاكم نيشابوری، المستدرك، ج 3، ص 305؛ ابن أبي شيبة الكوفی، المصنف، ج 7، ص 183؛ ابن عبد البر، الاستيعاب، ج 1، ص 17؛ ابن كثير، تفسير ابن كثير، ج 1، ص 155؛ ابن عساكر، تاريخ مدينة دمشق، ج 7، ص 325؛ المزی، تهذيب الكمال، ج 20، ص 485؛ الذهبی، تذكرة الحفاظ، ج3، ص 820؛ الذهبی، سير أعلام النبلاء، ج 15، ص 67؛ ابن حجر، تهذيب التهذيب،ج 7، ص 296؛ البلاذری، انساب الأشراف،ص 97؛ ابن كثير، البداية والنهاية، ج 7، ص 397.

4- ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 167؛ المتقی الهندی، کنز العمال، ج 13، ص 124.

5- القندوزی، ینابیع المودة لذوی القربی، ج 3، ص 147.

6- العینی، عمدة القاری، ج 2، ص 53؛ حاکم حسکانی، شواهد التنزيل، ج 1، ص 39؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج 2، ص 255؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 408.

7- خوارزمی، المناقب، ص 329.

8- حاکم نیشابوری، المستدرک،ج 3، ص 154؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 263؛ حمزة بن یوسف السهمی، تاریخ جرجان، ص 213؛ القندوزی، ینابیع المودة لذوی القربی، ج 2، ص 39.

9- ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 260.

10- همان، ص 374.

11 - إبن عبد البر، الاستیعاب، ج 3، ص 1108؛ البری، الجوهرة فی نسب الإمام علی وآله، ص 74؛ الصفدی، الوافی بالوفيات، ج 21، ص 180.

12 - حاکم نیشابوری، المستدرک، ج 3، ص 142؛ الطبرانی، المعجم الكبير، ج 10، ص 77؛ المتقی الهندی، کنز العمال، ج11، ص601؛ ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق، ج 40، ص 9؛ ابن مغازلی، مناقب علی، ج 1، ص 269.

13 - خوارزمی، المناقب، ص 71.

 

 

 

آری! او هم امام بود و هم معلم

علي(علیه‌السلام) از نگاه مستشرقان

 

محقق: صدرالدین فلاح

 

فصاحت و بلاغت

هانری کربن، محقق و شرق‌شناس شهير فرانسوی، «نهج‌البلاغه» را از مهم‌ترین سرچشمه‌هایی معرفی مي‌كند که متفکران شیعه همواره از آن سیراب شده‌اند. او مي‌گويد: «بعد از قرآن و احادیث پیامبر اسلام(صلّی‌الله علیه و آله)، نهج‌البلاغه در درجة نخست اهمیت قرار دارد و تفکر فلسفی شیعه به اين كتاب وابسته است.»1

بولس سلامه، شاعر و نویسندة معروف مسیحی لبنان، دربارة «نهج‌البلاغه» می‌گوید: «نهج‌البلاغه اثر جاودانه‌ای است که انسان را به شناخت اندیشة بزرگ علی بن طالب(علیه‌السلام) وادار می‌کند و هیچ کتابی جز قرآن بر آن برتری ندارد.»2

جرج جرداق، نویسنده و ادیب معروف مسیحی، «نهج‌البلاغه» را بیانی رساتر از هر بیانی دانسته است که تا انسان هست و اندیشة انسانی وجود دارد، با ذوق هنری و ادبی انسان پیوند ناگسستنی خواهد داشت.3

 

علم و دانش

نرسیسیان یکی دیگر از فضلای مسیحی معتقد است: «اگر امروزه این خطیب بزرگ بر منبر کوفه پای می‌نهاد، می‌دیدید که مسجد کوفه با آن پهناوری از سران و بزرگان اروپا موج می‌زد. آنان می‌آمدند تا روحشان را از دریای بی‌انتهای دانش او سیراب کنند.»4

 

ويژگي‌هاي اخلاقي

ایلیاپا ولیج، مورخ و خاورشناس روسی، در کتاب «اسلام در ایران» شخصیت امیرمؤمنان(علیه‌السلام) را این‌گونه تفسیر می‌کند: «علی پروردة محمد و عمیقاً به وی و امر اسلام وفادار بود. علی تا سرحد شور و عشق پایبند دین بود. صادق و راستکار زیست و در امور اخلاقی همواره خرده‌گیر بود.»5

توماس کارلایل، فیلسوف انگلیسی و صاحب کتاب «الابطال» عاشقانه از علی(علیه‌السلام) یاد می‌کند و مي‌گويد: «چاره‌ای نداریم جز آنکه علی را دوست داشته باشیم؛ زيرا او جوان‌مردی قدرقيمت و نیک‌نفس بود. از سرچشمة وجدانش مهر و نیکویی سرازیر می‌گشت و از دلش شعله‌های دلاوری و شجاعت زبانه می‌کشید.»6

طه حسین در کتاب سودمند خود از امیرمؤمنان(علیه‌السلام) چنین یاد می‌کند: «علی در بازارها مردم را به تقوا فرا می‌خواند و در خرید و فروش مراقب اهل بازار بود. او از جنبه‌هاي غرورآفرين مقام پرهیز داشت و هرگاه می‌خواست چیزی بخرد، جست‌وجو می‌کرد تا کسی او را نشناسد. چون دوست نداشت فروشنده به دلیل مقام و منصبش در حق او رعایتی بکند.»7 .8

خلیل بن احمد فراهیدی، دانشمند به علم نحو و واضع علم عروض، دلیل امامت و پیشوایی علی(علیه‌السلام) را در بی‌نیازی او از مردم می‌داند: «بی‌نیازی پسر ابوطالب از دیگران و نیاز همه به او دلیل این است که او امام همگان است.»9

 

شجاعت و عدالت

ایلیاپا ولیج مي‌‌گويد: «علي هم سلحشور بود و هم شاعر و همة صفات لازمة اولیاءالله در وجودش جمع شده بود.»10

توماس کارلایل دربارة شفقت و عدالت علي(علیه‌السلام) مي‌نويسد: «در کوفه به حیله کشته شد و شدت عدالتش موجب این جنایت گشت؛ چه او هر کس را چون خودش عادل می‌پنداشت. دربارة قاتلش گفت: اگر زنده ماندم، خود می‌دانم با او چه رفتاری پیشه سازم و اگر درگذشتم و خواستید قصاص کنید، ضربت شمشیرش را به ضربتی سزا دهید و اگر توانستید درگذرید که این به تقوای الهی نزدیک تر است.»11

کارلایل این سخن را از «نهج‌البلاغه» به عاریت گرفته است؛ چرا که حضرت در نامه 23 که در واقع آخرین وصیت‌نامه به شمار می‌رود دربارة پسر ملجم وصیتی نموده که به راستی ابنای بشر را به تعجب وا می‌دارد.

طه حسين مي‌گويد: «علی از خود خشنود نبود مگر هنگامی که حق جامعه و مردم را ادا کرده باشد. علی حتی برای یک لحظه هم خدا را فراموش نمی‌کرد. آری، او هم امام بود و هم معلم.»12

 

اميرمومنان (ع) شايسته خلافت

يوهان ياكون راسيكه در اين‌باره مي‌گويد: «علي ‌بن ابي‌طالب سزاوارترين كسي بود كه مي‌بايست پس از پيامبر به خلافت مي‌رسيد، ولي از اين حق به مدت 25 سال محروم گرديد. علي بهترين زمامداري است كه جهان تاكنون به خود ديده است.»13

«همبر» با اشاره به عظمت علي(علیه‌السلام) در مورد امامت و خلافت مي‌نويسد: «در مورد خلافت علي، حسن و حسين، حق با شيعه است؛ زيرا بر اساس بررسي‌هاي من، علي ويژگي‌هايي داشت كه به او امتياز رهبري مي‌بخشيد و بعيد نيست كه پيامبر، حسنين را نيز به عنوان امام معرفي كرده باشد و اين را اهل سنت نيز انكار نمي‌كنند.»14

 

شخصيت جهان‌شمول

یکی ديگر از شیفتگان شخصیت والای علوی، شبلی شمیل از پیش‌تازان مکتب مادی‌گری است که به زیبایی و گزیدگی به وصف حضرت می‌پردازد: «امام علی بن ابی‌طالب، بزرگ بزرگان، یگانه نسخه‌ای است که خاور و باختر در گذشته و حال، صورتی دیگر از آن که مطابق با اصل باشد، به خود ندیده است.»15

جبران خلیل جبران، نویسندة پرشور مسیحی می‌گوید: «فرزند ابو‌طالب نخستین کسی بود که با روح کلی جهان ارتباط برقرار کرد. هرکس شیفتة او شد، به سبب فطرتش بود و هر که به دشمنی او پرداخت، از ابنای جاهلیت است. علی هنوز پیام خود را به طور کامل به سراسر جهان نرسانده بود که به سرای جاوید شتافت. مرگ علی مانند مرگ پیامبران روشن‌بین بود؛ همان پیامبرانی که به شهری روی می‌آوردند و با مردمانی می‌زیستند که هرگز شایستة آنان نبودند.»16

 

 

 

1. فصل‌نامة مكتب اسلام، شمارة 4.

2. همان.

3. همان.

 

4. جمعی از دبیران، حساس‌ترین فراز تاریخ، ، ص300 و 294، دفتر تبلیغات اسلامی، قم، 1362.

5. محمدتقی جعفری، ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1358، ج1، ص176.

6. حساس‌ترین فراز تاریخ، ص300 و 294.

7 و 8. همان، ص298 و282.

 

9. ترجمه و تفسیر نهج البلاغه، ج1، ص176.

10. حساس‌ترین فراز تاریخ، ص300 و ص294.

11. همان، ص298 و ص282.

12. يوهان ياكون راسيكه، دايرة‌المعارف مستشرقان، ص286.

13. همبر، دست‌هاي نا‌پيدا‌، مترجم احسان قرني، ص24، نشر گلستان‌ کوثر، 1376.

14. محمدرضا حکیمی، ادبیات و تعهد در اسلام، ص250، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، 1373.

15. حساس‌ترین فراز تاریخ، ص296.

 

 

سلوک باران

نگاهی به سیرة علامه امینی

پژوهشگر و نویسنده: سید علی آقایی

معرفی بزرگان دین یکی از بهترین روش­های آموزش رفتارهای دینی است؛ چراکه مسلمانان می­توانند با الگوگیری از این افراد به اصلاح خود و جامعه بپردازند. در این مقاله به روش زندگانی و سجایای اخلاقی علامه امینی صاحب کتاب الغدیر اشارة مختصری شده است؛ هرچند که فقط توصیف یکی از زوایای زندگی این بزرگمرد، یعنی کتاب الغدیر، خود به ساعت­ها نوشتن و صدها دفتر نیازمند است.

اثر سترگ

دوران زندگی علامه امینی با زوال دولت عثمانی به­دست استعمار پیر مصادف بود. علامه که تلخی حکومت عثمانی و نیز استعمار را چشیده بود، تشخیص داد که اگر مسلمانان در لوای اصل اصیل اسلامی و حکومت قرآنی باشند، از سلطة ظالمان رها خواهند شد. او با یادآوری جریان غدیرخم و نگارش کتاب الغدیر با توجه به قرآن و سنت و احادیث معتبر، نشان داد که امامت و رهبری از مبانی اصیل اسلامی است که با رعایت آن، همانند صدر اسلام، حکومت اسلامی برقرار می­شود.

هدف علامه از تألیف این کتاب ایجاد صلح و همدلی در میان مسلمانان بود و این مطلب را در اول جلد هشتم تحت عنوان «الغدیر صفوف پراکنده مسلمین را در یک صف متشکل می­سازد» بیان می­دارد. بیشتر مصادر مورد استناد در کتاب الغدیراز منابع اهل­سنت است و تصور اینکه الغدیر باعث تفرقه خواهد شد، نشان از عدم آگاهی از مطالب این کتاب گران­سنگ می­باشد. هرچند مطالب الغدیر به مذاق بسیاری خوشایند نیست؛ اما بر اثر اتکای علامه به منابع متقن در نگارش کتاب تاکنون کسی نتوانسته رد یا نقدی بر الغدیر بنگارد.

علامه درکتاب الغدیر با نقد آثار مخرب، سعی بر گسترش وحدت اسلامی و خشکاندن ریشه­های تفرقه نمود. وی با نام بردن از یکصد و ده تن از اصحاب، هشتاد و چهار نفر از تابعان و با شمارش طبقات راویان حدیث غدیر از قرن اول تا قرن چهاردهم هجری، حدود سیصد و شصت تن را معرفی می­نماید که این حدیث را ذکر کرده­اند.

علامه امینی برای یافتن مدارک معتبر، ملال و رنج عجیبی را تحمل نمود. بارها به اقصی نقاط جهان سفر کرد؛ کتابخانه­های مختلف را بررسی نمود و حتی بنابر گفتة خودش برای به­دست آوردن کتاب­های مورد نیازش، مکرراً به امیرالمؤمنین (علیه السلام) متوسل شده است. دراین­باره نقل شده است که در یکی از شهرهای عراق کتابخانه­ای بود که منابع مورد نظر علامه را داشت؛ اما چون در روز چهار ساعت بیشتر باز نبود با توافق علامه و رئیس کتابخانه، قرار شد ایشان از هنگام ظهر تا هشت صبح فردا در کتابخانه بماند و در حدود بیست ساعت پشت درِ بستة کتابخانه مطالعه کند. علامه توانست در مدت زمان کوتاهی از چهار هزار جلد نسخه خطی، مطالب دلخواه را استنساخ نماید.

علامه امینی خود دربارة سختی­های تألیف کتاب می­گوید:

«من برای نوشتن الغدیر، 10هزار کتاب را که ممکن است چندین مجلد باشد از بای بسم الله تا تای تمت خوانده­ام و به 100 هزار کتاب مراجعات مکرر داشته­ام».

شجاعت

از هیچ­کس و هیچ­چیزی واهمه نداشت و حق همیشه بر لبانش جاری بود. علامه نقل می­کند: زمانی که به حج مشرف ­شدم، وقتی به صحرای عرفات رسیدم جایی برای نصب خیمه نیافتم. در گوشه بیابان مکان خلوتی را دیدم که گویا مخصوص ملوک و اشراف بود. وسایل خود را در آنجا گذاشتم و مشغول نصب خیمه شدم که ناگهان مأموری آمد و با پرخاش خواست که به جایی دیگر بروم. به او توجهی نکردم. با خشم به طرفم آمد تا مانع شود و گفت: مگر خیمه امیر را نمی­بینی؟ اینجا مخصوص امیر است! در آن لحظه با صدای بلند (بگونه­ای که اهل آن خیمه بشنوند) گفتم: گفتی امیر!! گفتی امیر!!؟ به امیرت بگو از سرزمین ما بندگان بیرون برو، برای امیر در اینجا جایی نیست!! مأمور که ترسیده بود رفت و جریان را به اربابش گفت و دیگر کسی مزاحم من نشد.

زهد

علامه در تمام مراحل زندگی ملازم زهد و تقوی بود. انسانی بخشنده، متوکل بر خدا، شاکر و قانع بود. اعتنایی به دنیا نداشت؛ به­گونه­ای که حتی در نجف هم منزلی برای سکونت نداشت، با اینکه حدود چهل سال در آنجا اقامت گزیده و کتاب­های متعددی را تألیف کرده بود و می­توانست مرفه­ترین زندگی را داشته باشد. خانه­ای هم که در اواخر عمر خریده بود، بین ایشان و کتابخانه مشترک بود.

ادب

در گفتار و نوشتار همیشه بر محور این فرمایش امیرمؤمنان (علیه السلام) حرکت می­نمود که به حجر بن عدی فرمود: «دوست ندارم ناسزاگو باشید. به جای نفرین روش آنان را بشناسید تا در مقام پاسخ، هم سخنتان استوار و هم عذرتان پذیرفته شود». انصافاً زندگی ایشان نشان­دهندة پایبندی آن بزرگوار به فرمایش حضرت امیر بوده است و به اذعان بزرگان شیعه و اهل سنت علانه امینی در طول زندگی خود ذره­ای از این راه منحرف نگردید.

اتصال به اهل­بیت (علیهم السلام)

مؤمن کسی است که حال او تو را به خدا دلالت کند نه گفته او. این جمله جلوه­ای است از حالات روحی علامه امینی که از آل محمد (علیهم السلام)، روش و اخلاق را به ارث برده بود و به جان و دل دستورهای اسلام را انجام می­داد. علامه که عاشق اهل­بیت بود، بسیار به زیارت آنان می­رفت و برای بزرگداشت یاد و نام آنان از هیچ کوششی دریغ نمی­کرد. دکتر محمدهادی امینی فرزند علامه می­گوید:

چهارسال بعد از وفات پدرم ایشان را در خواب دیدم که بسیار خوشحال بود. پرسیدم: کدام عمل شمارا نجات داد؟ تألیف الغدیر یا کتاب­های دیگر؟ تأملی کرد و فرمود: فقط زیارت اباعبدالله الحسین (علیه السلام).

 

منبع:

قدح­نوش غدیر، شرح حال جرعه­نوش ولایت آیت الله علامه امینی، محمد لک­علی­آبادی، تهران، یاس بهشت، 1389.

 

 

 

 

 

از نیویورک تا قم

آشنایی با دیدگاههای دکتر لگن هاوزن درباره علی (ع)

 

محمد لگن هاوزن (متفکر امریکایی، دارای دکترای فلسفة غرب و عضو هیئت علمی مؤسسة امام خمینی (ره) )

به کوشش: علی‌رضا جمالی

علی (علیه السلام) شخصیتی است که هرگاه افکار و اندیشه­هایش به اندیشمندان عرضه شده دریچه­ای تازه از معرفت و بینش به روی آنها گشوده و چنان تاثیری بر آنها گذاشته که تمامی باورهای آنها را دگرگون ساخته است. از این رو بر آن شدیم تا چگونگی تاثیر افکار امیرالمومنین (علیه السلام) بر یکی از متفکرین غربی را از زبان خودش جویا شویم. دکتر محمد لگن هاوزن بعد از آشنایی اجمالی با اسلام تحت تاثیر نهج البلاغه به مذهب شیعه گروید.

 

آقای دکتر نخستین بار نام مذهب شیعه را چه زمانی شنیدید؟ قبل از آن چه تصوری از اسلام داشتید؟

من نخست فکر نمی‌کردم در اسلام تفاوتی هست بین سنی و شیعه، تا اینکه تدریس را آغاز کردم که به چند مسلمان در کلاسم برخوردم. بعد هم از طریق روزنامه‌ها که دربارة انقلاب ایران نوشته بودند بیشتر با تشیع آشنا شدم. بعد از این همه یکی از تابستان‌ها که برگشتم خانة مادرم یک کیفی از دوران مدرسه رفتنم پیدا کردم که چند چیز توی آن بود: مداد و یک کاغذ که روی آن به حروف لاتین نوشته بودم: «لا إله إلا الله». آن جا یادم آمد که ما در کلاس جغرافیا شنیدیم که مردم خاورمیانه مسلمانان هستند و شعار آنها این طور است. خیلی خوشم آمد از آهنگ «لا إله إلا الله»... به این دلیل این را به حروف لاتین نوشته بودم و توی کیفم گذاشته بودم. آن را در آن همه سال‌ها کاملاً فراموش کرده بودم.

حالا چرا شیعه شدید؟

من هم دوستان سنی داشتم و هم شیعه. مهم برای من فهمیدن قرآن بود. برای همین یک ترجمة قرآن خریدم که اصلاً خوب نمی‌فهمیدم ترکیبش بر اساس چیست و چرا این طوری است.

بعد به جلسات قرآن رفتم که بعضی از دوستان ایرانی در آن شرکت می‌کردند. آنها سه چهار آیه قرائت می‌کردند و بعد بحث می‌کردند. بحثشان برایم جالب بود؛ چون می‌دیدم که یک لغت در قرآن چه اندازه ممکن است محوری باشد. بعد هم رفتم به جلسة قرآنی که دوستان سنی برگزار می‌کردند. آنها چند آیه تلاوت می‌کردند و بعد لغت به لغت می‌گفتند معنایش چیست. من دیدم که اینها قرآن را تفسیر نمی‌کنند. از آنها پرسیدم که چرا شما این آیات را فقط معنا می‌کنید؟ این معنا کردن چه دست‌آوردی برای ما در زندگی دارد؟ آنها گفتند که وظیفة ما فقط این است که قرآن را قبول کنیم، بخوانیم و معنایش را بدانیم. این فقط نمونه‌ای بود از آنچه دیدم. برای همین از حضور در میان شیعیان بیشتر لذت می‌بردم. بعد وقتی با اندیشة امیرمؤمنان(علیه‌السلام) آشنا شدم و کمی از ترجمة نهج‌البلاغه را دیدم، فهمیدم ایشان خود دلیل همین عمقی است که تشیع دارد، یعنی ایشان کوشیده مردم را به مغز دین راهبری کند.

جناب دکتر! روشن‌فکران اروپایی یا امریکایی چه نگاهی به شیعه دارند؟

اکثرشان اصلاً نمی‌فهمند تفاوت تشیع و تسنن چیست. متأسفانه اکثر کتاب‌ها و دایرة‌المعارف‌ها، سنی و شیعه را چنان تعریف کرده‌اند که بیش از نود درصد مخاطبان آنها فکر می‌کنند تفاوت شیعه و سنی فقط در امور سیاسی بوده است، یعنی مردم ابوبکر را می‌خواسته‌اند ولی پیروان امام علی(علیه‌السلام) به دلیل ارتباط خانوادگی ایشان با پیغمبر گفته‌اند که او باید خلیفه شود. دایرة‌المعارف‌ها دربارة داستان غدیر چیزی نمی‌نویسند.

شما در یک سخنرانی گفته‌اید چیزهایی که در مسیحیت نیست در تفکر حضرت علی(علیه‌السلام) وجود دارد. چه نقاط ضعفی در مسیحیت دیده‌اید؟

به نظر من، دین مسیح چند نقطه ضعف دارد که مربوط است به موقعیت حضرت مسیح در زمان خودش. وقتی که حضرت مسیح در فلسطین بود آنجا مستعمرة رومی‌ها بود و آنها هیچ کاری نمی‌توانستند بکنند. حضرت مسیح فقط به مردم می‌گفت که شما باید تحمل داشته باشید و صبر کنید و از خدا اطاعت نمایید، نه این پادشا‌هان. ولی اوضاع در صدر اسلام کاملاً فرق دارد. پیغمبر اسلام در عربستان در برابر یک امپراتوری نیست. به جای آن قبیله‌های مختلفی هستند که بت می‌پرستند پس دین اسلام بر حکومت و چگونگی اجرای کارهای اجتماعی و سیاسی تأکید می‌کند. این هم چیزی بود که من دنبالش بودم و آن را در مسیحیت نیافتم. در مسیحیت هم صلح‌طلب داریم، هم جنگ‌طلب؛ به خاطر اینکه خود مسیحیت ابهام دارد، ولی وقتی که به اسلام نگاه می‌کنیم و مخصوصاً اسلام را آن‌گونه می‌بینیم که حضرت علی(علیه‌السلام) سعی می‌کرد آن را در زندگی خودش اجرا کند تفاوت‌های بیشتری را می‌یابیم. ایشان در موقعیت‌های مختلف حضور می‌یافت. گاهی خودش حاکم بود که حاکم چیزی مثل دولت است و گاهی دور از حکومت بود. ایشان اما در تمام این موقعیت‌ها سعی می‌کرد که دستورات اسلام را اجرا کند.

آیا بین خدای امیرمؤمنان(علیه‌السلام) با خدای دیگر متفکران تفاوتی وجود دارد؟

چیزی که برای من خیلی جالب بود نکاتی است که در اوایل نهج‌البلاغه آمده است؛ نگاهی تنزیهی به خدا که خیلی بالاتر از آن چیزهایی که ما تصور می‌کنیم.

ببینید من مسیحی بودم. بعد هم تقریباً ده سال بی‌دین شدم. وقتی که آشنا شدم با دیدگاه امیرمؤمنان(علیه‌السلام) دیدم آن چیزی که من رد کرده بودم خیلی چیز کوچکی بود. این خدای واقعی نبود. من هیچ وقت خدای واقعی را رد نکرده بودم؛ چون آشنا نبودم با آن.

ببینید پارادوکسی اینجا هست که خدا فهمیدنی است اما قابل درک نیست، یعنی ما می‌توانیم قبولش کنیم؛ به خاطر اینکه می‌دانیم یک کسی هست که فکر می‌کند و تصمیم می‌گیرد ولی مثل ما نیست که خیلی بالاتر از این است.

پس این دلایل ضد خدایی که معمولاً ملحدها و دیگران مطرح می‌کنند به خاطر این است که هدف آنها یک چیز خیلی کوچک است. کتابی دیدم از یک متفکر انگلیسی که می‌گوید اصلاً خدا نیست و توی تمام کتابش می‌خواهد خدا را رد کند. بعد در جایی می‌گوید که البته متکلمان می‌توانند بگویند خدای واقعی متفاوت با این است که من در کتابم می‌گویم.

پس به نظر شما آنها خدایی را انکار نمی‌کنند که ما می‌پرستیم؟

بله! یک دعوای بزرگی مشهور به دعوای بین آتن و اورشلیم وجود دارد که بنابر آن، فیلسوفان از خدا تصوری دارند که اصلاً با آنچه در کتاب مقدس آمده تفاوت دارد. ولی من دیدم که امیرمؤمنان(علیه‌السلام) این مسئله را حل کرده است. این‌گونه دیگر بین اورشلیم و آتن تضادی نیست. ایشان می‌توانست با مردم عادی هم‌کلام شود، با وجود آنکه حرف ایشان برای فیلسوفان هم شنیدنی است.

در ویژگی‌های شخصیتی حضرت علی(علیه‌السلام) چه نکتة جالب توجهی دیده‌اید؟

من همیشه می‌گویم که آن جالب‌ترین چیز دربارة امیرمؤمنان(علیه‌السلام) چندبُعدی بودن شخصیت ایشان است. شخصیت ایشان لایه‌های مختلفی دارد؛ ایشان هم شاعر بود، هم سیاست‌مدار و مبارز. برای من خیلی جالب بود که کسی می‌تواند ویژگی‌ها و مسئولیت‌های مختلف را بپذیرد و در همه چیز نشان دهد که چگونه می‌توانیم زندگی کنیم تا به خدا نزدیک‌تر شویم.

 

کتابی برای همة تاریخ

نگاهی به ترجمه­ های نهج البلاغه­

 

حجت الاسلام والمسلمین استاد طاهری (مدیر حوزه­های علمیة استان مازنداران)

 

مقدمه

نهج‌البلاغه در واقع متنی ادبی و شاهکاری ادبی و اثری هنری است که سید رضی از میان خطبه‌ها و نامه‌ها و کلمات کوتاه به جای مانده از امیرمؤمنان(علیهم‌السلام) آن را جمع‌آوری کرده است. شاید بشود گفت این اثر که در میان کارهای انسانی بی‌نظیر است در فرهنگ و ادبیات ایران به دلیل عشق و علاقة ایرانیان به اهل بیت(علیهم‌السلام) پیغمبر مورد توجه و استقبال ویژه قرار گرفته است. از این رو، ترجمه‌هایی از حدود ده قرن قبل در دست است.

چنان‌که در مقاله‌ای از منشورات بنیاد نهج‌البلاغه آمده بعضی از ترجمه‌ها متعلق به حدود نه قرن قبل است، یعنی شاید مثلاً سی یا چهل سال بعد از وفات سید رضی و بعد از تألیف نهج‌البلاغه. در هر صورت اما ترجمه‌های موجود در بازار که روان و قابل استفاده برای معلمان و مربیان و دبیران باشد چند ترجمه است:

 

ترجمه فیض الاسلام:

یکی از بهترین ترجمه‌های نهج‌البلاغه ترجمة مرحوم سید علی نقی فیض‌الاسلام است که این ترجمه مادر همة ترجمه‌های فارسی تاریخ معاصر است؛ چون ایشان سعی کرده در این ترجمه تطبیق لفظ به معنا را دقیق رعایت کند، گرچه شذوذاتی وجود دارد و اشکالات جزئی در کار ایشان هم دیده می‌شود. دقیق‌ترین ترجمه، ترجمة ایشان است، وانگهی ادبیاتش متعلق به ادبیات عصر قاجار است؛

 

ترجمه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی:

دیگر ترجمة آقایان حجت‌الاسلام محمدجعفر امامی و محمدرضا آشتیانی است که زیر نظر آیت‌الله مکارم شیرازی به ترجمة آن پرداخته‌اند. این ترجمه در سه جلد منتشر شده و توضیحاتی هم در کنارش دارد، وانگهی با توجه به نکات خوبی که دارد، ترجمة آزاد است؛

 

ترجمه استاد سید جعفر شهیدی:

ترجمة دیگر از استاد بزرگوار مرحوم سید جعفر شهیدی است. ایشان در ادبیات فارسی استادی بزرگ بود و افزون بر این، در ادبیات عرب و معارف اسلامی متبحر بود. ترجمة استاد شهیدی به تعبیر خودشان چنان است که اگر رودکی معاصر سید رضی بود این چنین نهج‌البلاغه را ترجمه می‌کرد. لذا در ترجمة مرحوم شهیدی بعضی از واژه‌های نامأنوس و نا‌آشنا از ادبیات کهن فارسی وجود دارد که بخشی از آن فارسی دری اصیل است، نه فارسی دری شرق ایران که الان در تاجیکستان و افغانستان رواج دارد. این ترجمه که برابر با نثر معاصر رودکی است بسیار دقیق، جالب و قابل استفاده است، وانگهی گاهی بعضی از کلمات نامأنوس در آن به کار رفته که باید برای آنها به فرهنگ لغات مراجعه کرد؛

 

ترجمه مرحوم جواد فاضل:

ترجمة دیگر از مرحوم جواد فاضل است که قبل از انقلاب چاپ شده و در قبل از انقلاب خیلی بدان توجه داشته‌اند. این ترجمه نیز برداشت‌های آزاد مرحوم فاضل است، ولی چون قلم شیوا و رسا و روانی دارد ترجمه‌ای ارزشمند است، ولی بعد از انقلاب به دلیل وجود ترجمه‌های متعدد خیلی از آن استقبال نشده است؛

 

ترجمه محمد جواد شریعت:

یکی دیگر از ترجمه‌های بسیار خوب، روان، مطابق با متن و ادبیات، آن هم ادبیات روز، ترجمة آقای محمد جواد شریعت است. این ترجمه هم از نظر روان بودن عبارات و هم از نظر تطبیق با متن و دقت در معنا و توضیح دادن کلمات بسیار جالب است؛

 

ترجمه عبدالمجید معادیخواه :

ترجمة دیگر که شاید به رغم شایستگی، جامعة علمی از ارزش علمی آن چندان آگاهی ندارد ترجمه‌ای است با عنوان «خورشید بی‌غروب نهج‌البلاغه» از آقای عبدالمجید معادیخواه که یک دورة ده جلدی «فرهنگ آفتاب» را هم به همراه دارد. «فرهنگ آفتاب» بر مبنای ترجمة آقای معادیخواه تنظیم شده است. این ترجمه، ترجمه‌ای است برابر با ادبیات روز و بعد از انقلاب، گرچه این هم از نظر تطبیق لفظ با معنا گاهی دچار اشکالاتی است؛

 

ترجمه علامه محمد تقی جعفری:

ترجمة دیگر از علامه محمدتقی جعفری است که هم از جهت تطبیق با متن، هم از جهت روان بودن مطلب بسیار ارزشمند است. با وجود آنکه شرح ایشان بر نهج‌الیلاغه با قلمی سنگین نوشته شده، ترجمة روان و جالبی کرده‌اند.

 

ترجمه حجت الاسلام و المسلمین دشتی:

ترجمة روان و شیوای دیگر که شاید بیشتر آن را در بازار کتاب می‌بینند و می‌شناسند متعلق به مرحوم حجت‌الاسلام و المسلمین محمد دشتی است. شاید از این ترجمه میلیون‌ها جلد از سال 79 تاکنون چاپ شده و در اختیار جامعه قرار گرفته باشد. با وجود اینکه ممکن است این ترجمه از تجربة ترجمه‌های دیگر استفاده کرده باشد یک‌سری هنرهایی در این ترجمه به چشم می‌آید که آن را از دیگر ترجمه‌ها ممتاز می‌کند؛ قسمت‌بندی ترجمه، جدا کردن موضوعات، عنوان‌ گزیدن برای موضوعات و فهرست موضوعی. چون مترجم خود مؤلف «المعجم المفهرس لألفاظ نهج‌البلاغه» هم بوده برای پیدا کردن کلمات در المعجم، هر خطبه یا نامه‌ای را شماره‌گذاری کرده که می‌تواند جست‌وجوی کلمات عربی و ترجمة فارسی را روان‌تر کند.

 

سایر ترجمه­ها:

ـ مرحوم ملا فتح‌الله کاشانی که ادبیاتی، سخت و مربوط به دوره‌های گذشته دارد.

ـ مرحوم میرزا حبیب‌الله خویی که با تکملة آیت‌الله حسن‌زاده آملی و آقای کمره‌ای همراه شرح نهج البلاغه ایشان منتشر شده است؛

ـ جمال‌الدین دین‌پرور؛

ـ مرحوم جهانگیرخان قشقایی؛

ـ ملاصالح قزوینی؛

ـ شرف‌الدین اردبیلی؛

ـ نظام‌الدین گیلانی؛

ـ محسن فارسی؛

ـ محمد بن نصرالله خویی؛

ـ سید عبدالمطلب شیرازی؛

ـ محمد علی انصاری؛

ـ آیت‌الله طالقانی؛

ـ میرخلیل کمره‌ای؛

ـ داریوش شاهین؛

ـ فضل‌الله کمپانی؛

ـ احمد سپهر؛

ـ دکتر اسدالله مبشری؛

ـ سید نبی‌الدین اولیایی؛

ـ سید کاظم ارفع؛

ـ مصطفی زمانی؛

ـ حسین عمادزاده؛

ـ سید محمد مهدی جعفری؛

ـ علی شیروانی؛

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
چهارشنبه, نوامبر 29, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد