برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

پرونده ویژه

 

روز های دور از خانه

آنچه به دست می آید

همسر یا همکار...

دختران راهی دیگر

زن مسلمان آنچنان که باید

قدم به قدم با یک فرهنگ

گلواژه حجاب در شعر فارسی

رنگها سخن میگویند

گردنبد آفتاب

آموزش وجنسیت

 

 

 

روزهای دور از خانه

بررسی پیامدهای اشتغال زنان در خارج از منزل

پژوهشگر و نویسنده: عطیه هراتی مطلق( کارشناس علوم اجتماعی)

مقدمه

در دهه‌های اخیر میل به خروج از خانه و حضور در اجتماع، توسط زنان بسیار پررنگ‌تر از گذشته شده و هر روز به این میل و رغبت افزوده می‌شود. از منظر تاریخی، بعد از جنگ‌ جهانی اول، زنان با از دست دادن همسران خود در جنگ، به این نتیجه رسیدند که باید کار کنند تا از پس مخارج خانواده برآیند. هر چند قبل از آن وقوع انقلاب صنعتی و تاسیس کارخانه‌های بزرگ که نیاز فراوانی به کارگر داشت تا حدی، زمینة اشتغال زنان را فراهم کرده بود، اما هیچ‌گاه به جدیت آنچه پس از جنگ‌های جهانی رخ داد،‌ نبوده است. زنان در سراسر دنیا و با تاثیر از کشور‌های غربی،‌ میل گسترده‌ای به کار، خروج از خانه و حضور در اجتماع پیدا کردند. این مقاله به عوامل میل زنان به اشتغال، ‌انگیزه‌ها و تاثیر آن در جامعة ایرانی پرداخته است.

انگیزة اشتغال در زنان:

صاحب‌نظران عرصة اجتماعی، عوامل متعددی را به عنوان انگیزه‌های اشتغال در زنان ذکر کرده‌اند. به نظر می‌رسد سه عامل بیشتر از باقی عوامل ‌در این علاقه تاثیر داشته باشد.

1- کمک به اقتصاد خانواده

اولین عاملی که در جامعه زن را به خارج از خانه کشانده، کسب در‌آمد برای کمک به اقتصاد خانواده است. به علت بالا رفتن مخارج خانواده‌، تغییر در سبک زندگی، از کار افتادگی یا فوت شوهر و یا طلاق، نیاز به اشتغال زنان در خانواده‌ را نسبت به گذشته، بیشتر کرده است. با وجود این انگیزه‌ها، زنان حاضر می‌شوند برای کسب درآمد، ‌به مشاغلی که قبل‌تر مردانه و یا دور از شأن زنان تلقی می‌شد،‌ روی آوردند.

2- تامین علاقة شخصی

تعدادی از زنان نیز برای پاسخ‌گویی به نیاز‌های متنوع و شخصی خود، شاغل می‌شوند؛ نیازهایی که از حد طبیعی فراتر رفته و از عهدة‌ اطرافیان خارج است؛ در این‌جاست که زنان، خود پا به عرصه‌ می‌گذارند تا بتوانند مخارج خود را تامین کنند. بررسی‌ها نشان می‌دهد که با افزایش مدگرایی و بر هم خوردن شکل سنتی جوامع زنان بیش از پیش احساس نیاز به کار می‌کنند.

3- احساس نیاز روانی به کارکردن و اثبات شخصیت خود

عامل دیگر‌، احساس نیاز روانی به حضور در اجتماع است؛ به‌طوری که زنان تصور می‌کنند، باید کار کنند. در این نگرش خانه‌داری و تربیت فرزند و مطیع اوامر همسر بودن، نه تنها ارزش محسوب نمی‌شود، بلکه به شدت نفی شده و ظلم به زن تلقی می‌شود.

در اینجا باید به این سئوال پرداخت که اشتغال زن چه تبعاتی می‌تواند داشته باشد؟

به طور کلی دامنة تاثیر در سه حوزه قابل بررسی است:

1- خود زن و شخصیت وی

بی‌تردید اولین اثرات اشتغال زن بر روی خود او پدیدار می‌شود. و قبل از همه، شخصیت زن شاغل است که اثرات خروج طولانی مدت وی از خانه را نمودار می‌کند. زنان به دلیل روحیه و جسم لطیف خود، بسیار زودتر از مردان، از کار خسته و دل زده می‌شوند و تنها تعهد اخلاقی،‌ عادت و یا نیاز است که پس از مدتی آنها را در شغل خود حفظ می‌کند. زنان خسته از کار روزانه، با ورود به منزل، شیفت دوم کاری خود را آغاز می کنند؛ که همه‌ اینها خستگی را در او تشدید می‌کنند. با این تفاسیر مشخص می‌شود که مشاغلی برای زنان مناسب است که اولا ساعت کاری آن کمتر از ساعات کاری همکاران مرد باشد ثانیا باید از منظر جسمی کمتر آنها را خسته کند.

2- خانواده

حوزة تاثیر گذاری اشتغال زن بر روی تک‌تک اعضای خانواده به وضوح قابل مشاهده است. فرزندان مهمترین قربانیان اشتغال زنان در تمام جوامع هستند. کودک سه ساله‌ای را تصور کنید که مجبور است در تمام روزهای سال، ساعت شش صبح از خواب بیدار شود، و ‌همراه مادر از خانه بیرون برود و تا ساعتی از بعد از ظهر در مهدکودک باشد. آسیب‌های غیر قابل جبران دوری از مادر،‌ حتی اگر کودک نزد اقوام نزدیک نگهداری شود، ‌باز هم قابل مشاهده است. چرا که کودک،‌ خصوصا در سال‌های قبل از دبستان به محبت مادر بیش از هر چیز دیگری احتیاج دارد و به همین دلیل است که جدایی مادر و فرزند در دوران کودکی باعث بروز اختلالاتی در خواب شده و خود زمینة بروز اختلالات رشدی و روانی را ایجاد می‌کند. البته این مشکلات به دوران کودکی ختم نمی‌شود؛ عدم توجه به نوجوان نیز باعث می‌شود که محبت کافی از والدین دریافت نکند و در نتیجه در محیط‌های دیگر به دنبال محبت باشند و به زندگی بی‌ضابطه عادت کنند. هر چند شاید همة این مشکلات در یک فرزند دیده نشود و از نظر مادران شاغل این پیامد‌ها جدی گرفته نشود، اما نگاهی حتی غیر علمی و نا‌دقیق به فرزندان زنان شاغل، برخی کمبود‌ها و نواقص را نشان خواهد داد.

3- جامعه

جمع بین پیامد‌های فردی و خانوادگی، پیامدهای اجتماعی ناشی از اشتغال زنان را به وجود می‌آورد، که به‌طور خلاصه می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- ورود روز افزون زنان به بازار کار و انجام دادن کارهای با کیفیت و دستمزد پایین، میل صاحبان مشاغل را در به کارگر مرد کاهش داده است و این مساله به مرور باعث خانه‌نشینی آقایان شده و نقش‌های زن و مرد را جابه‌جا می‌کند، که این موضوع با عدالت اجتماعی سازگاری نداشته و باعث بروز شکاف‌های عمیق طبقاتی بین کارفرمایان و کارگران خواهد شد.

2- ورود زنان به مشاغل مردانه مانند رانندگی، مکانیکی و حتی کار در معدن، که به هیچ وجه با روحیة زنانه و شرایط جسمی آنها ارتباطی ندارد، زمینة بروز اختلالات رفتاری را در زنان و به طبع آن در جامعه فراهم می‌کند.

تتمه

در جامعة اسلامی و سنتی ما، بار اقتصادی خانواده بر دوش مردان است و تامین مایحتاج زنان بر عهدة همسران آنها می‌باشد. اما اشتغال زنان باعث احساس استقلال مالی آنان و عاملی برای بروز اختلافات خانوادگی می‌شود و حتی گاهی عدم نیاز به ازدواج را در زنان به وجود می‌آورد. نتیجة این اتفاق، روبه‌رو شدن با تعداد زیادی از دختران شاغل می‌باشد، که احساس نیاز به تشکیل خانواده را نمی‌کنند. این گروه از شاغلین در جوانی امنیت روانی جامعه را به خطر می‌اندازند و در میان‌سالی و پیری مشکلات تنهایی و نگه‌داری از آنها برای جامعه دردسر ایجاد خواهد کرد.

 

 

آنچه به دست می‌آید

گزارشی از زندگی زنان شاغل

مصاحبة مردمی

گزارشگر: فاطمه‌ عرب‌زاده

شبکة دو یکی از تهیه‌کنندگان سیما را همراه با دختر شش ساله‌اش به استدیو آورده است و دربارة تأثیر کارکردن او بر زندگی شخصی‌‌اش می‌پرسد. او می‌گوید تنها چیزی که می‌تواند مشکل‌آفرین باشد، بچه‌ است!

     کارکردن خانم‌ها بیرون از منزل، محسناتی دارد که تا آن را به دست نیاوری، نمی‌توانی آن را درک کنی و از طرفی هم، تا با معایب آن مواجه نشوی متوجة آن نخواهی شد!

     همان‌طور که می‌دانید این خصوصیت خانواده‌های ایرانی‌ است که نخواهند از مسائل خانوادگی‌شان صحبت کنند؛ بخاطر همین هم کمتر به وضعیت این افراد در منزل اشاره شده است. هویت شخصیت‌های این نوشته، گاه به درخواست خود افراد، ذکر نشده است؛ اما این گزارش واقعی‌ است.

حرف اول

معمولاً خانم‌هایی که بیرون از منزل مشغول می‌شوند، برای زحمت مضاعفی که به خودشان می‌دهند دلیل دارند. ولی چند محور بین آنها مشترک است؛ رابطة خانوادگی‌شان،‌ وجهة اجتماعی‌شان و احساس رضایت از خود، مهم‌ترین مسائلی هستند که در این بین وجود دارد. در بررسی‌های انجام شده اکثر خانم‌ها معتقدند که خانواده، به‌ویژه همسرانشان مخالفتی با اشتغال‌ آنها ندارند و حتی آنها را در این راه همراهی می‌کنند.

پیشرفت

استاد زبان انگلیسی است. از ساعت هشت سر کلاس می‌رود تا شش بعدازظهر. از زندگی ‌شخصی‌اش می‌پرسم. می‌خندد و کمی سکوت می‌کند. احساس می‌کنم دست گذاشته‌ام روی بزرگ‌ترین مشغلة ذهنی‌اش. از خستگی‌اش بعد از کار می‌گوید و ناگزیربودن از آن. کارکردن برای او مفهوم بزرگی دارد، یا باید پیشرفت کاری و کسب وجهة اجتماعی داشته‌ باشد، یا حد‌اقل درآمدی خوب. همسرش با کارکردن او مشکلی ندارد. از تنهایی فرزندش می‌گوید و افسوس می‌خورد که نمی‌تواند بیشتر کنارش باشد. به‌خاطر او هم که شده، می‌خواهد ساعت کاری‌اش را کم کند.

رضایت از خویش

مربی‌ نقاشی است. به کودکان آموزش می‌دهد. اعتراف می‌کند که بعد از هشت ساعت کار، خسته می‌شود. از ضرورت‌کار کردنش می‌پرسم و اینکه آیا این خستگی ارزشش را دارد یا نه با تردید جمله‌هایش را سرهم می‌کند. می‌خواهد احساسش را از با بچه‌ها بودن برایم توصیف کند. این خستگی نوعی انرژی به او می‌دهد. همسرش تنها وقتی از او گله‌مند می‌شود که بیش از اندازه خسته می‌شود. با این‌حال گاهی از دست خودش ناراضی می‌شود؛ وقتی به‌خاطر خستگی‌اش نمی‌تواند غذا بپزد، یا به نظافت خانه‌اش برسد.

همراهی خانواده

خانم تجلی؛ کارشناس فرهنگی دانشگاه و کارشناس شیمی محض. ظاهراً ساعت کاری‌اش 8 ساعت است؛ اما گاهی بیشتر از این کار می­کند. از همکاری خانواده‌ با کارکردنش می‌گوید. با این همه باید خودش را با خانواده‌اش وفق دهد. بیشترین خستگی‌ او بخاطر توجه به همین مسئله است. بااین حال بخاطر علاقه به کارش، این فشار‌ها را تحمل می‌کند. از اینکه چه چیزی باعث شده فکر کند خانواده‌اش با او همکاری می‌کنند، می‌پرسم و او خیلی جدی به ساعت کاری‌اش که اصلاً مشخص نیست اشاره می‌کند و این را مهم‌ترین نشانة این همکاری می‌داند. با تمام اینها تلاش می‌کند ساعتی را با خانواده‌اش باشد، و اگر قرار به انتخاب باشد خانواده‌اش را انتخاب می‌کند.

برنامه‌ریزی

خانم رضایی کارآموز بخش امور مالی یک آموزشگاه و مجرد است. حدود هشت ساعت در روز کار می­کند. به کارکردن بیرون از منزل علاقه دارد و معتقد است که کارش تأثیر سوئی بر زندگی­ شخصی‌اش ندارد. برایش سخت است که بین کار و خانواده یکی را انتخاب کند. تأثیر کارکردن بیرون از خانه را بر همة زندگی‌ها بلااستثنا می‌داند. با این حال اعتراف می‌کند این تأثیر، بستگی به موقعیتی دارد که پیش می‌آید. مثلاً اینکه خود او، اگر ببیند که به کارهای منزل نمی­رسد یا نمی­تواند از فرزندش به خوبی نگهداری کند، دیگر سرکار نخواهد رفت.

شیرینی استقلال

رؤیا حسینی همدانی آرایشگر است و متأهل. او عاشق فعالیتش است. احساس استقلالی که با کارکردن به او دست می‌دهد، شیرین است. وقتی می‌گوید زندگی­اش را به کارش ترجیح می‌دهد، تعجب نمی‌کنم. دوست ندارد کارکردن و استقلالش، باعث شود به زندگی‌اش لطمه‌ای وارد شود. وی معتقد است باید دو طرف یک زندگی با هم به تفاهم برسند تا زن براحتی بتواند سر کار برود. همچنین زن می­تواند با برنامه­ریزی صحیح، به هر دوی اینها دست پیدا کند. در آخر هم می‌گوید می‌دانم سخت است و همیشه زور کار‌های مربوط به خانه بیشتر است!

ارزش اجتماعی

دکتر است و روزانه بیش از ده ساعت کار می‌کند. با اینکه احساس می‌کند خانواده‌اش همراه او هستند، باز هم نگران این است که نتواند در زندگی مفید باشد و با گذر زمان، جایگاهش را بخاطر غیبتش از دست بدهد. با این حال، نمی‌تواند کاری را که سال‌ها بخاطرش درس خوانده است، به خاطر اهمیت دادن به این نگرانی‌ها کنار بگذارد. کسب وجهة اجتماعی خوب را مهم‌ترین هدف خود و خانم‌های دیگر می‌داند و امیدوار است ضرر‌های کارکردنش به خوبی‌های آن نچربد.

طبیعت زنانه

تکتم دره‌کی متأهل است و در چند نشریه قلم می­زند. او بطور میانگین 7 ساعت در روز کار می­کند و در مقایسه با کاری که انجام می‌دهد، حقوق کمی به دست می­آورد. با این حال به کارش عشق می­ورزد و اعتقاد دارد کارهایی هستند که فقط خانم‌ها باید آنها را انجام دهند. سعی می‌کند با برنامه‌ریزی، روابطش را با خانواده مدیریت کند. با اعتماد به نفس کامل توصیه‌ای دارد برای تمام خانم‌های شاغل: «کاری را انجام بدهند که به طبیعت زن برنخورد». معتقد است اگر خانم‌ها به کار‌هایی با ظرافت زنانه مشغول شوند و به اندازة توانشان فعالیت کنند، نه تنها تاثیر بد بر زندگی‌شخصی‌شان نمی‌گذارد، بلکه باعث ایجاد نشاط و سرزندگی‌ در خانواده نیز می‌شود.

حرف آخر

بعد از انقلاب، ورود مؤثر زنان به عرصه‌های سیاست و مبارزه علیه طاغوت، گام اولی برای حضور زنان در اجتماع بود و روز به روز این حضور بیشتر شد تا جایی که در حال حاضر، تنها چند شغل انگشت شمار وجود دارد که خانم‌ها به آن مشغول نیستند. اینکه این حضور چه‌ تأثیری در توسعه و پیشرفت کشور دارد، نیاز به کاری تخصصی دارد؛ اما تأثیر این حضور در خانواده‌ها نه نیاز به آمار دارد و نه نیاز به کارگروه تخصصی. هر زن ایرانی بخوبی با وظایف خود آشناست و از نتیجة عمل به آن یا سر باز زدن از آن وظایف نیز به خوبی اطلاع دارد و تنها خود آنها هستند که می‌توانند تصمیم بگیرند که چه چیز را به دست آورند و چه ‌چیز را از دست بدهند.

 

همسر یا همکار...

روانشناسی اشتغال زنان

مصاحبه‌ کننده: مهدی اخلاقی

اشتغال زنان در خارج از خانه، موضوعی است که گاهی از موارد زمینه‌ساز بروز مشکلاتی برای خانواده‌ها شده است که معضلات اجتماعی مانند طلاق، اختلاف‌ در بین زن و شوهر و ... می‌تواند از نتایج آن باشد. در همین زمینه گفتگویی را با آقای عبدالله فیروزیان، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی انجام داده‌ایم و راه‌های برون رفت از این معضل را از مورد بررسی قرار دادیم.    

 

اندیشه معلم: میزان رضایتمندی اعضای خانواده از زن شاغل، چقدر است؟ آیا درگیری‌هایی بین زن و شوهر وجود دارد که منشأ آن شاغل بودن زن باشد؟

امروزه به طور معمول، تامین نیازهای اقتصادی خانواده‌ها، در زندگی زناشویی بر عهدة دو نان‌آور است، اما حقیقتی که باید بدان اعتراف نمود این است که، زنان برای برآورده کردن مسئولیت‌های کار و خانواده، بیشتر از مردان تحت فشار قرار دارند. آنان علاوه بر شغل طاقت فرسا، بیشتر تکالیف خانه‌داری را بر دوش دارند و در نوعی تعارض بین مسئولیت‌های کار و خانواده به سر می‌برند؛ که اصطلاحاً به آن «اضافه‌بار نقش» گویند. تمایل به ترفیع گرفتن در کار و میل به گذراندن وقت با اعضای خانواده، موجب افزایش استرس روانی، روابط زناشویی نامناسب و فرزند پرروی نه چندان مؤثر می‌گردد. به خصوص زنانی که شغل دون پایه، با برنامه‌های کاری خشک و استقلال کم دارند، بیشتر در معرض خطر قرار دارند. در مقابل، اشتغال نیمه‌وقت و برنامه‌های کاری انعطاف‌پذیر، با سازگاری خوب فرزندان و مادر ارتباط دارد. با توجه به شواهد، می‌توان چنین نتیجه گرفت که اشتغال مادر به تنهایی عامل سازگاری یا ناسازگاری نمی‌تواند باشد و آنچه در این میان از اهمیت اساسی برخوردار است عبارت است از نگرش مثبت به اشتغال زنان، رضایتمندی از شغل خود و زمینه‌های وابسته به آن است ؛ مانند رضایتمندی از روابط همکاری، درآمد شغلی، احساس کارایی و داشتن مهارت لازم برای ایفای نقش، مهارت در زمینة مدیریت استرس شغلی و غیره.

اندیشه معلم: آیا اساساً رابطه‌ای بین اشتغال زنان و طلاق آنها وجود دارد؟

به عنوان قاعدة کلی، نمی‌توان گفت بین اشتغال زنان و طلاق رابطه وجود دارد و اگر واقعیت‌های موجود در جامعه‌ای حاکی از چنین رابطه‌ای باشد، نیاز به تحلیل روان‌شناختی و جامعه‌شناختی دارد؛ زیرا چنان‌که گفته شد اشتغال مادر، به تنهایی نمی‌تواند عامل تضمین بخش سلامت روان فرد و سازگاری بین فردی باشد؛ اما استرس‌های شغلی، نداشتن مهارت لازم در برقراری روابط زناشویی، توجه نکردن به ویژگی‌های مشترک و نداشتن شیوه‌های مهارت حل مسئله در مشکلات و درگیری‌های خانوادگی، می‌تواند خانواده را در آستانة خطر طلاق قرار دهد.

اندیشه معلم: آیا استقلال اقتصادی زن ممکن است در طلاق وی نقش داشته باشد؟ و آیا امکان مدیریت این‌گونه توقعات وجود دارد؟

استقلال اقتصادی زن اگر وسیله‌ای برای رقابت با شوهر باشد، پیامدهای سوء برای روابط دوطرف خواهد داشت؛ اما اگر ابزاری برای همکاری بیشتر والدین برای بهبود وضعیت زندگی و حل مشکلات و مسائل زندگی فرزندان باشد، می‌توان آن را سرمایة روانی و منبع حمایتی خانواده در نظر گرفت. اگر زن و شوهر به اصول مشترک پایبند باشند و نسبت به یکدیگر و فرزندان احساس تعهد و مسئولیت کنند، استقلال اقتصادی زن، منبعی حمایتی در تأمین خواسته‌های مشترک خواهد بود و زندگی با اوضاعی مطلوب‌تر به حیات خود ادامه خواهد داد. اما اگر انگیزة پیشرفت فردی، بالاتر از حد مطلوب و خواسته‌های دوطرف باشد، عامل تسهیل کنندة وقوع طلاق خواهد بود و زنان با احساس آرامش بیشتری به جدایی و طلاق فکر خواهند کرد.

اندیشه معلم: به طور کلی حضور اجتماعی زن در جامعه و فعالیت‌های وی چه مزایا و معایبی می‌تواند داشته باشد؟ آیا تربیت فرزندان از اینگونه زندگی متأثر خواهد بود؟

حضور اجتماعی زنان در جامعه و قرارگرفتن در مشاغلی که زنان به لحاظ ویژگی‌های فیزیکی و روانی از برتری نسبی به مردان برخوردارند، می‌تواند باعث ارتقاء سطح کیفی خدمات در جامعه گردد (مانند متخصص زنان و زایمان، مامایی، پرستاری و غیره) اما از طرف دیگر موجب حضور کم رنگ در خانواده به عنوان نهاد اولیة جامعه و کوتاهی در انجام نقش مادر که بزرگ مربی کودک است، خواهد شد؛ لذا باید با فراگیری یک سری مهارت‌های ویژه از جمله مهارت‌های زندگی، از عوارض جانبی زیان‌بار حضور اجتماعی زنان در جامعه کاست.

اندیشه معلم: آیا میزان تأثیری که تحصیل زن در ایفای نقش مادری یا همسری او دارد، با تأثیری که شغل او در زندگی وی می‌گذارد یکسان است؟

تأثیر تحصیل بر روابط زناشویی در حد نازل‌تری از تأثیر شغل بر روابط قرار دارد؛ زیرا تحصیل و عوامل وابسته به آن، موجب وابستگی زنان به مردان می‌شود، اما شغل زنان و داشتن درآمد و وجهه و اعتبار شغلی مستقل، زمینه‌ساز استقلال زنان از مردان می‌شود. لذا چه وابستگی و چه استقلال هر دو، هم می‌تواند زمینة بروز استرس را پدید آورد و هم می‌تواند موجب بهبود روابط زن و مرد شود (تحصیلات و افزایش سطح دانش و تجربه برای همسرداری و تربیت بهتر فرزندان در صورت اول و کاستن از نگرانی‌های مالی و افزایش منبع حمایتی مالی و عاطفی در صورت دوم).

اندیشه معلم: آیا ارتباط و اختلاط درمحیط‌های اجتماعی، می‌تواند یکی ازدلایل بروز طلاق باشد؟

اختلاط در محیط‌های اجتماعی اگر برخلاف تعهد آنان باشد، می‌تواند عامل بروز تنش خانوادگی شود؛ اما اگر زن و شوهر نگرش یکسانی به این موضوع داشته باشند، صرف اختلاط در محیط‌های اجتماعی، مایة نگران‌کننده برای تزلزل زندگی نخواهد بود؛ مگر آنکه عامل دیگری وابسته به آن مانند شرایط نامناسب کاری (پوشش نامناسب و رعایت نکردن مسائل اخلاقی)، موجب تنش و زمینه‌ساز طلاق گردد.

اندیشه معلم: راه برون رفت از این مشکلات چیست؟ آیا با فرض اینکه تحصیل یا اشتغال، می‌تواند دلایلی برای بالارفتن آمار طلاق باشد، آیا باید زنان جامعة اسلامی آن را رها کنند؟

در این باره چند راهکار را توصیه می‌کنیم:

1 ـ برای مشارکت در تکالیف خانه‌داری برنامه‌ریزی کنید؛ هرچه زودتر دربارة تقسیم مسئولیت‌های خانه‌داری، باهم صحبت کرده انتظارات خود را از همدیگر به طور صریح، جزئی و مشخص بیان کنید.

2 ـ دربارة تعارض‌های مربوط به تصمیم‌گیری‌ها و مسئولیت‌ها بحث کنید. با بحث و گفتگو به تعارض بپردازید، دیدگاه‌های همسر خود را بشنوید و آنها را درک کنید.

3 ـ بین کار و خانواده تعادل برقرار کنید و اگر دیدید کار خیلی وقت شما را می‌گیرد، آن را سبک کنید.

4 ـ کارفرمای خود را ترغیب کنید تا امتیازهایی را فراهم آورد که به ترکیب نقش کار و خانواده کمک کنند، امتیازهایی مانند ساعت‌های کاری انعطاف‌پذیر، مرخصی با حقوق برای مادر، مهد کودک با کیفیت عالی.

5 ـ مهارت‌های زندگی از جمله مدیریت استرس و اضطراب، حل مسئله، تفکر خلاق و قاطعیت‌ورزی را فرا بگیرید.

 

دختران راهی دیگر

سرگذشت زنان آمریکائی که اسلام را پذیرفته‌اند

گردآورنده: حسن علی‌آبادی

مقدمه:

در تکاپوی بشر مدرن برای دستیابی به حقیقت و دست نایافتنی بودن آن علی رغم روش‌های آزمایش شده، شاهد نشو و نمای نسلی از زنان و مردانی هستیم که دلواپسی‌ها و نگرانی‌شان را با ایمان دینی برطرف می‌کنند و تسکین می‌بخشند.

کتاب ((دختران راهی دیگر)) که نوشته یک مادر مسیحی آمریکایی است با ارائه یک نگاه آماری توصیفی از زنان تازه مسلمان آمریکایی، سعی در معرفی همین نسل دارد.

نویسنده با تنظیم فرم‌هایی در موضوعات مختلفی در باب چگونگی روی آوردن پرسش شوندگان به اسلام، کار خود را شروع نموده است و در ادامه به موضوعاتی از جمله زمینه‌های تربیتی، انگیزه‌های پذیرش اسلام، نحوة برخورد بستگان و خانواده، نظام خانواده اسلامی، حجاب و.... می‌پردازد.

آنچه در مجموع دریافت‌های خود از مخاطبین خود به دست آورده احساس رضایتمندی، عزت، توانمندی، آزادی‌های ویژه و حقوق ممتازی است که اسلام برای زنان در نظر گرفته است. در اینجا به برخی از سخنان این زنان مسلمان شده اشاره می‌شود.

 

فصل اول: تربیت در یک خانواده مسیحی

مذهبی بودن، ایمان به خدا و گرایش عقلانی یکی از دلایل مهم هدایت زنان مسیحی به دین اسلام است، زیرا این گونه زنان تصمیم به تحقیق عقلانی دربارة دین خود گرفته‌اند که به دلیل پاسخ‌گو نبودن مسیحیت، به دین اسلام گرایش یافته‌اند.

«من به عنوان فردی کاتولیک تربیت شده بودم. در تمام یکشنبه‌ها به کلیسا و کلاس‌های آموزش مذهبی می‌رفتم؛ زیرا پدرم به این کار اصرار داشت».

«پدر من یک کشیش یونایتد متدیست بود. پدر بزرگم هم اسقف باپتیست بود. در یک محیط کاملاً مذهبی پرورش یافته بودم و تقریباً هر روز به کلیسا می‌رفتم».

 

فصل دوم: انتخاب راه جدید

انتخاب دین اسلام در زنان آمریکایی از جمله موضوعاتی است که آن را می‌توان محصول گسترش ارتباطات دانست. برخی از آنان به سبب آشنایی با یک مسلمان به اسلام گرایش یافته‌اند.

«در سال 1983م شوهرم را دیدم. پیش از آن همان تفکر کلیشه‌ای را دربارة اسلام داشتم...، او با این شرط با من ازدواج کرد که من متعهد شوم فرزندانمان را مسلمان بار بیاورم. اولین پسرمان در 18 ماهگی دچار مشکلاتی شد و مشکلاتش در سپتامبر 1988 به اوج خود رسید. در این شرایط دچار بحران روحی شدم و از صمیم قلب و با صدایی بلند از خداوند کمک خواستم. در همان لحظه احساس کردم می‌خواهم مسلمان شوم هرچند که ازدواجم منجر به طلاق شود».

بعضی دیگر آشنایی خود را مرهون محیط‌های علمی دانسته و بعضی دیگر نیز سفرهایی به کشورهای مسلمان داشته‌اند.

«گرویدن من به اسلام از زمانی آغاز شد که یک کلاس دینی در دانشگاه پرودو داشتم. بعد از مدتی تصمیم گرفتم با یک گروه مطالعاتی تابستانی که قرار بود به مصر برود همراه شوم. بعد از بازگشت از آنجا در نوامبر1993م به اسلام گرویدم».

 

فصل سوم: عکس العمل بستگان

به طور طبیعی انتخاب جدید و متفاوت، عکس العمل‌های متفاوتی را در بردارد. در این میان گزینش دین جدید می‌تواند بیشترین تأثیر و انفعال را از طرف دیگران به نمایش گذارد.

نو مسلمانان جامعه آمریکا در مواجهه با خانواده‌های خود برخوردهای متفاوتی را شاهد بوده‌اند. برخی مورد توجه وحتی حمایت نیز واقع گردیدند.

«انتخاب برای پذیرش اسلام بر رابطه‌ام میان من وخانواده‌ام تأثیری نگذاشت. مادرم از اینکه من مذهبی‌تر شدم بسیار خوشحال و خرسند بود».

برخی از آنان نیز برخورد بستگانشان را این طور توصیف کردند:

«والدینم برای اولین بار خبر تغییر دین مرا که شنیدند، خیلی ناراحت شدند. پدرم تمام قرآن را خواند، مادرم نیز در کلیسا برای کلاسی با موضوع اسلام ثبت‌نام کرد و به این شکل هر دوی آنها به تدریج چیزهای بیشتری از اسلام یاد گرفتند و امروز احساس خیلی بهتری نسبت به دین من دارند».

با این حال بسیاری از این زنان مورد انکار قرار گرفته و حتی منزوی شده‌اند:

«از آن زمان که شهادتین را گفتم خانواده‌ام از من بسیار دور شده‌اند. حالا آنها به ندرت مرا می‌بینند. در واقع طی 12 سال اخیر فقط سه بار یکدیگر را دیده‌ایم».

«تصمیم من برای گرویدن به اسلام نتایج پیچیده و متفاوتی را در روابط میان من و خانواده‌ام پدید آورد. بیش از 5 سال است که با من حرف هم نزده‌اند».

برخی هم تغییر دین را موضوع کاملاً شخصی می‌دانند که ربطی به والدین ندارد:

«این موضوع تاثیری بر خانواده‌ام نمی‌تواند داشته باشد. من دیگر یزرگ شده‌ام و راه زندگی را خودم انتخاب کردم دین هم چیزی است که خارج از حیطه نظر والدین است».

 

فصل چهارم: زندگی به عنوان یک مسلمان

زندگی دینی دارای مناسکی است که درجة پایبندی به آنها، نشان دهندة میزان ایمان شخص به دین خویش است. بانوان تازه مسلمان نیز برای یادگیری این مناسک راه‌های مختلفی را در پیش رو دارند.

«چون توسط همسرم با اسلام آشنا شدم، برایم یادگیری نحوة زندگی یک مسلمان با مشاهدة اعمال روزانة شوهرم یا دوستان او آسان‌تر بوده است... نمازهای پنج‌گانة روزانه احتمالاً مشکل‌ترین کار است؛ چون شیوة زندگی آمریکایی ما اغلب مانع از آن می‌شود که نمازها را سر وقت به جاآوریم... ولی هرگز نماز را ترک نکرده‌ام».

برخی پایبندی به این مناسک را فراهم کنندة آرامش و نظم دانسته‌اند و آن را یک فرصت خوب در زندگی می‌دانند.

«تغییر دین من به اسلام به من کمک کرد تا بیش از پیش به آرامش برسم و تمرکز بیشتری داشته باشم».

رعایت حجاب این زنان آزاده را متفاوت از قبل و البته محکم‌تر و قوی‌تر ساخته است.

«پوشیدن حجاب آسان بود؛ اما مردم دائما از من می‌پرسیدند که آیا بیماری خاصی دارم که این طور لباس می‌پوشم؟؟؟!!»

«در مورد انتخابم و مسلمان بودنم خیلی با پدر و مادر و سایر اعضای خانواده کلنجار رفتم. مشکل آفرین‌ترین موضوع، حجاب یا پوشش اسلامی من بود».

 

فصل پنجم: اشتغال و حقوق زنان

از جهت قوانین دینی منعی برای اشتغال بانوان وجود ندارد؛ اما به لحاظ نقش ویژه‌ای که زن در اداره و تربیت خانواده دارد، بیشتر توصیه شده است که زنان به این مهم رسیدگی نمایند و باید مرد تأمین کنندة نیازهای زندگی باشد.

با این حال بخشی از زنان تازه مسلمان شاغل آمریکا به دلیل وضعیت فرهنگی مجبور به ترک شغل خویش شده‌اند. و از سوی دیگر براساس قوانین دین اسلام خود را مکلف به تأمین زندگی ندیده و حتی از آن استقبال هم کرده‌اند.

«یک زن مسلمان هیچ مسئولیتی در قبال اداره زندگی خود ندارد. شوهر مجبور است که همه گونه حمایت لازم را از زن در زندگی بر عهده گیرد... . همسرم این موضوع را به هنگام ازدواجمان نمی‌دانست. هنگامی که را برایش توضیح دادم او گفت سر مردها کلاه رفته است! این درست است! اگر من چند دلاری از جایی به دست آورم می‌توانم آن را صرف خرید یک لباس نو یا جواهر آلات برای خودم کنم...».

«یکی از حقوق بسیار مهم من این است که اجباری برای کار کردن ندارم و این فرصت را دارم که همة وقتم را با دخترم سپری کنم...».

 

 

 

 

زن مسلمان، آن‌چنان‌که باید

گردآورنده: مجید فیاضی

آنچه درپی می‌آید گزیده‌ای از بیانات رهبر فرزانه انقلاب، در اجتماع زنان خوزستان در تاریخ 20/12/1375 است که به تبیین جایگاه و نقش زن در اسلام می­پردازند.

مدافعان اصلی زن:

چيزى كه مانع [ظلم به زن] است، دو چيز است: يكى ملاحظة خدا و قانون و ايمان و امثال اينها و يكى هم خودِ زن كه حقوق انسانى و الهى خود را درست بشناسد و از آن دفاع كند.

عرصه‌های فعّاليت زنان در اسلام:

عرصة اوّل: عرصة رشد معنوى

زن و مرد در اين بخش، هيچ تفاوتى در ميدان رشد و تكامل معنوى ندارند؛ يعنى مرد مى‌تواند به عالي‌ترين مقامات از لحاظ معنوى برسد، زن هم مى‌تواند به بالاترين مقامات از لحاظ معنوى برسد. مرد مى‌تواند به حدّ على‌بن‌ابى‌طالب ـ عليه‌السّلام ـ برسد و زن مى‌تواند به حدّ فاطمة زهرا ـ سلام‌اللَّه‌عليها ـ برسد.

عرصة دوم: عرصة فعّاليت‌هاى اجتماعى

اعم از فعّاليت اقتصادى، فعّاليت سياسى، فعّاليت اجتماعى به معناى خاص، فعاليت علمى، درس‌خواندن، درس‌گفتن، تلاش‌كردن در راه خدا، مجاهدت‌كردن و همة ميدان‌هاى زندگى در صحن جامعه. در اينجا هم، ميان مرد و زن در اجازة فعّاليت‌هاى متنوّع در همة ميدان‌ها، هيچ تفاوتى از نظر اسلام نيست... البته بعضى از كارها هست كه باب زنان نيست؛ چون با تركيب جسمانى آنها تطبيق نمى‌كند. بعضى از كارها هم هست كه باب مردان نيست؛ چون با وضع اخلاقى و جسمى آنها تطبيق نمى‌كند. اين موضوع ربطى به اين ندارد كه زن مى‌تواند در ميدان فعّاليت‌هاى اجتماعى باشد يا نه.

* روایتی در مسئولیت زن مسلمان

اينکه مى‌فرمايد: «من اصبح لايهتم بامور المسلمين فليس بمسلم» (كافى: ج2، ص163)، مخصوص مردان نيست؛ زنان هم بايد به امور مسلمانان و جامعة اسلامى و امور جهان اسلام و همة مسائلى كه در دنيا مى‌گذرد، احساس مسئوليت كنند و اهتمام نمايند؛ چون وظيفة اسلامى است.

* شرط فعالیت اجتماعی زن

البته در عرصة اين فعّاليت‌ها، اسلام حدودى را معيّن كرده است كه اين حدود، مربوط به زن و اجازه‌داشتن او براى فعّاليت نيست؛ مربوط به اختلاط زن و مرد است كه اسلام روى اين مسئله حسّاسيت دارد... اسلام براى زن حجاب را معيّن كرده است. خودِ اين حجاب، يكى از وسايل امنيت است. با حجاب زنِ مسلمان، هم خود زنِ مسلمان امنيت پيدا مى‌كند و هم مردان مسلمان امنيت پيدا مى‌كنند. آن جايى كه حجاب را از زنان دور مى‌كنند، آنجايى كه زن را به عريانى و برهنگى نزديك مى‌كنند، در درجة اوّل، امنيت از خود زن و در درجة بعد، از مردان و جوانان گرفته خواهد شد.

عرصة سوم: خانواده

* حق زن در تشکیل خانواده

يعنى زن به عنوان يك همسر يا يك مادر... زن به عنوان يك زوجه و يك همسر، در مراحل مختلف مورد توجّه و عنايت ويژة اسلام قرار دارد. در درجة اوّل، مسئلة انتخاب همسر است. به نظر اسلام، زن در انتخاب همسر آزاد است و هيچكس نمى‌تواند در مورد انتخاب همسر، بر هيچ زنى چيزى را تحميل كند... .

* وظیفة مهم زن مسلمان و آگاه

از جمله وظايفى كه برعهدة زنان در داخل خانه و خانواده است، مسئلة تربيت فرزند است. زنانى كه به خاطر فعّاليت‌هاى خارج از خانواده، از آوردن فرزند استنكاف مى‌كنند، برخلاف طبيعت بشرى و زنانة خود اقدام مى‌كنند. خداوند به اين راضى نيست. كسانى كه فرزند و تربيت فرزند و شيردادن به بچه و در آغوش مهر و عطوفت بزرگ كردن فرزند را براى كارهايى كه خيلى متوقّفِ به وجود آنها هم نيست، رها مى‌كنند، دچار اشتباه شده‌اند. بهترين روش تربيت فرزند انسان، اين است كه در آغوش مادر و با استفاده از مهر و محبّت او پرورش پيدا كند. زنانى كه فرزند خود را از چنين موهبت الهى محروم مى‌كنند، اشتباه مى‌كنند؛ هم به ضرر فرزندشان، هم به ضرر خودشان و هم به ضرر جامعه اقدام كرده‌اند... . از همة كارهاى زن مهم‌تر، تربيت فرزندان و تقويت روحى شوهران براى ورود در ميدان‌هاى بزرگ است و خدا را شكر مى‌كنيم كه زن ايرانى و مسلمان، در اين ميدان هم بيشترين هنر را نشان داده است.

* ستون خانواده

در واقع، خانواده را هم زن به وجود مى‌آورد و اداره مى‌كند. اين را بدانيد [که] آن عنصر اصلىِ تشكيل خانواده، زن است، نه مرد. بدون مرد، ممكن است خانواده‌اى باشد. يعنى اگر فرض كنيم در خانواده‌اى، مرد خانواده حضور نداشته باشد، يا از دنيا رفته باشد، زن خانواده اگر عاقل و باتدبير و خانه‌دار باشد، خانواده را حفظ مى‌كند؛ اما اگر زن از خانواده‌اى گرفته شد، مرد نمى‌تواند خانواده را حفظ كند. بنابراين، خانواده را زن حفظ مى‌كند.

 

 

قدم به قدم با یک فرهنگ

تاریخ نگاری پوشش درایران

پژوهشگر و نویسنده: مصطفی کاویانی

مسئله حجاب در کشور ما، به سه چهار دهة پیش از مشروطه و بیشتر به پس از انقلاب مشروطه و به ویژه دورة سلطنت رضا خان پهلوی (1305 ـ 1320 ش) باز می‌گردد.1 بررسی سیر تاریخی و توجه به بسترهای فراهم کنندة پدیدة بدحجابی، موضوعی است که در این نوشته در صدد بررسی آن هستیم.

دوران صفوی

کشور ما از زمان صفویه (1499 ـ 1741 م) و مخصوصاً دوران شاه عباس با کشورهای اروپایی ارتباط برقرار کرد. در ابتدای این دورة «طرابوزان»، آخرین مرکز مسیحیت در شرق، به دست سلطان محمد عثمانی تصرف شد (سال 1461)2. اشغال این بخش زنگ خطری برای دول اروپایی به حساب می‌آمد. در آخرین جلسة سنا که در ونیز ایتالیا برگزار شد، طرح اتحاد با ایرانیان و تحریک آنان برای حمله به مناطق مسلمان‌نشین عثمانی تصویب گردید.

حضور مسیحیان اروپایی در دربار پادشاهان صفوی، زمینه‌های حضور مداوم اجتماعی و فرهنگی اروپاییان را در ایران تسهیل نمود.

 

دوران قاجار

سال (1174ش/ 1796م) آغاز حکومت قاجار به حساب می‌آید. بی‌خردی و سست عنصری پادشاهان قجر، به خصوص فتحعلی شاه، ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه شکست‌های سیاسی پی در پی‌ای را بر پیکره ایران وارد می‌ساخت.

شکل‌گیری فرقه‌های بابیت و بهائیت در ایران و رفتارهایی که این جریان‌های انحرافی ترویج کردند، به خصوص شخصیت جنجالی آنها یعنی زرین تاج، ملقب به قرة‌العین (1194 ـ 1230ش) و داستان معروف کشف حجابی که او در میان مریدانش انجام داد از این نمونه است؛ اگر چه با مخالفت‌های عمومی و کوبندة علماء، متدینین و سایر اقشار جامعه روبرو شد.

از دیگر مسائل مهم عصر قاجار، تأسیس مدارس دخترانه به سبک جدید بود. سابقة تأسیس مدارس دخترانه به سبک جدید به دورة محمدشاه قاجار می‌رسد. در سال 1218 ش (1838 م) مبلغان مسیحی آمریکایی چند مدرسة دخترانه در شهر ارومیه تأسیس کردند.

تحصیل در این مدارس رایگان بود و هدف آن بود که خانواده‌ها برای فرستادن دختران خود به این مدارس ترغیب شوند. طی چند دهه بعد مدارس مشابهی در تهران، تبریز، مشهد، همدان و رشت تأسیس شد.

در این دوره مسلمانان ایرانی، برای نخستین بار، زنان مکشوفه را در اروپا و یا همراه اروپائیان در مناطق خود دیدند و از آن زمان بود که تصور بی‌حجابی در عرصة اجتماع در اذهان شکل گرفت.3

 

دوران مشروطه (مطبوعات و جمعیت‌های زنانه)

روزنامة دانش (1289 / 1910م)، روزنامة مصور شکوفه (1292 ش)، مجله جمعیت منشوران وطن‌خواه ایران (1302ش) نشریة جهان زنان متعلق به فارغ التحصیلان مدرسة آمریکایی و مجله دختران ایران از جملة فعال‌ترین حامیان کشف حجاب در این دوره بر شمار می‌آیند.4

فراوانی مطبوعات از ویژگی‌های عصر مشروطه است. لزوم تحصیلات، بهداشت و تساوی حقوق زنان از جمله مطالب طرح شده در این نشریات بود.

در حدود سال 1300 ش یعنی اواخر سلطنت احمد شاه قاجار و آغاز اقتدار رضا خان، اولین باشگاه‌های جوانان در ایران راه‌اندازی شد.

 

دوران پهلوی اول

انتقال قدرت به پهلوی‌ها و تلاش‌ شخصیت‌های سیاسی و ضد فرهنگی چون تیمور تاش که انسان فاسد الأخلاقی بود به همراه حرص عجیبی که دخترش «ایران» در کشف حجاب از خود به نمایش گذاشت، نمونة این مدعا است.5

در بهار سال 1313ش رضا شاه در سفری که به ترکیه داشت با رهبر لائیک و ضد دین ترکیه یعنی مصطفی کمال آتاتورک آشنا شد. کشف حجاب اجباری، جلوگیری از اعمال مذهبی و متحد‌الشکل کردن نوع پوشش نتایجی بود که رضا شاه از این سفر به ارمغان آورد.

قانون اجباری کشف حجاب در 17 دی ماه 1314 به سراسر کشور ابلاغ شد و براساس آن زنان از حضور در معابر عمومی با حفظ حجاب منع شدند.

پاسبان‌ها و مأموران حکومتی هر زن محجبه‌ای را در کوچه و خیابان می‌دیدند به تعقیب وی می‌پرداختند و گاه تا داخل خانه‌ها می‌رفتند تا چادر و روسری را از سر زنان بکشند.6

به دنبال این اقدام زشت موج سهمگینی از روزنامه‌های مصور و منقوش به تصاویر عریان و رمان‌های عاشقانه و نمایشنامه‌های جنسی به جامعه تزریق شد.

کلوپ‌ها و باشگاه‌های جوانان نیز اقدام به برگزاری مجالس زننده نمودند تا هر چه بیشتر جوانان را با این گونه امور درگیر کنند و البته این تلاش‌ها بی‌نتیجه نماند و زنان ایرانی که بر اثر ترویج فرهنگ منحط غربی با وضع موجود خو گرفته بودند، به بازارهای مُد هجوم آوردند.

 

دوران پهلوی دوم

بررسی این دورة تاریخی، از یک سو به شناخت تحولاتی که به واسطة اشغال ایران توسط متفقین صورت گرفت، وابسته است و از سوی دیگر به مطالعة تأثیرات گروه‌های چپ و مارکسیست بر جامعه البته نباید از اقدامات فرهنگی و سیاسی دربار و سازمانهای دولتی و یا غیر دولتی زنانه غافل بود.

اشغال ایران توسط متفقین در سال 1320ش به بهانة حضور برخی اتباع آلمانی در ایران و تمایلات دربار ایران به حکومت فاشیستی آلمان صورت گرفت. در نتیجه خاک ایران عرصة تاخت و تاز مهاجمان خارجی قرار گرفت.

اشتغال ایران توسط قوای نظامی انگلیس، شوروی و آمریکا صورت گرفت؛ اما نیروهای شوروی و انگلیس بر خلاف آمریکایی‌ها کمتر در انظار عمومی ظاهر می‌شدند.

نظامیان آمریکایی‌ به سرعت باشگاه امیرآباد را به مرکز فحشا و فساد تبدیل کردند. هر روز کامیون‌های آمریکایی به مرکز شهر می‌آمدند و دخترها را جمع کرده و به باشگاه می‌بردند.7

از طرف دیگر جریان کمونیستی با طرح شعارهای جذاب و تأثیرگذار عدة بسیاری از جوانان را تحت تأثیر قرار داده بود. در نتیجة فعالیت آنها، در سال 1322ش شاخة زنان خوب توده تشکیل شد که بی‌دینی و وابستگی به بیگانگان از لوازم تفکرات آنها بود. اگرچه تفکرات آنها در ایران مجال چندانی نیافت، طیف زیادی از زنان و دختران ایرانی را به انحراف کشاند.

عامل دیگری که به خصوص در دوران پهلوی دوم با حمایت‌های دربار و برنامه‌های نظام سلطه به کار تخریب بنیان‌های دینی و انسانی مشغول بود، رسانه‌ها و مراکز فرهنگی و هنری بودند.

این تلاش‌ها یک هدف را دنبال می کرد و آن خشکاندن ریشة تدین در زنان عفیف این جامعه بود. هدفی که با آغاز نهضت اسلامی سستی و بی‌پایگی آن هویدا گشت. انقلاب نشان داد که فرهنگ دینی در اعماق وجود زنان ایرانی ریشه دارد.

 

 

 

1. جعفریان، رسول، مسائل حجابیه، ج1، ص17.

2 . رفیعی‌پور، فرامرز، توسعه و تضاد، ص480 ـ 482.

3. جعفریان، رسول، داستان حجاب، ص15.

4 . زیبایی نژاد، محمدرضا، درآمدی بر نظام شخصیت زن در اسلام، ص147 ـ 149.

5.رک همان، ص154.

6 . همان، ص16.

7 . فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، ص123.

 

 

 

گل‌واژة‌ حجاب در شعر فارسی

پژوهشگر و نویسنده: مصطفی موحد

مقدمه:

انتقاد از حجاب در كشورهاي اسلامي، بي‌ترديد در ادامة آشنايي شرقيان با فرهنگ و تمدّن غرب بود و شعر يكي از ابزارهاي مهم در ترويج بي‌حجابي، به شمار می رفت.

     اشعار در اين‌باره فراوان است، ولي ما بطور مختصر به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنیم.

عارف قزويني در شعري با عنوان «تمدّن بي‌تربيت زنان» چنين مي‌سرايد:

بفكن نقاب و بگذار در اشتباه ماند
تو از آن زمان كه پنهان، رخ از ابر زلف كردي
همه ترس من از آنست خدانكرده روزي

 

تو بر آن كسي كه مي‌گفت رُخت به ماه ماند
همه‌روزه، تيره‌روزم به شب سياه ماند
سرِ ما به پشت اين معركه بي‌كلاه ماند[1]

ايرج ميرزا:

بحث از كشف حجاب را به‌صورت منظوم، گويا براي نخستين‌بار ايرج ميرزا مطرح كرد. این شاهزادة شاعر، چندان از دانش بهره‌اي نداشت؛ اما در عوض قريحة شاعرانة نيرومندي داشت و هجويّات و هزليات وي سبب شد تا نفوذ كلام وي در ميان عامة مردم گسترش يابد.

ایرج در رد حجاب می‌گوید:

نقاب دارد و دل را به جلوه آب كند
نقاب بر رخ زن سدّ باب معرفت است

 

نعوذ بالله اگر جلوه بي‌نقاب كند
كجاست دست حقيقت كه فتح باب كند[2]


شعر ايرج در ميان هواخواهان حجاب، بازتاب گسترده‌اي پيدا كرد و عدة بسیاری در جواب وي، شعر سرودند. سيد محمد نطنزي در جواب وي قصيده‌اي زيبا سرود كه چند بيت از آن را در اینجا می‌آوریم:

كسي كه عفعف بيهوده چون كلاب كند
ولي به سنگ ببايد سر سگان كوبيد
به غير راندن شهوت چه در نظر دارد
ز روگشودن زن‌ها چه معرفت خيزد
حجاب عمده تميزي است بين آدم و خر
كسي كه غيرت و ناموس را نفهميده
ز مرد خواهش بي‌پردگي زن عجب است
به چنگ گربه كسي دُمبه مي‌دهد؟ حاشا!

 

غلط بود اگر انسان بر او جواب كند
مباد مردم بيچاره را عذاب كند
كسي كه سعي به برچيدن نقاب كند
به‌جز مبادي اخلاق را خراب كند
وگرنه فرق كجا آدم از دواب كند
كه گفته است كه ناموس او حجاب كند؟؟
عجيب‌تر كه به خود، آدمي خطاب كند
ز بهر گرگ كسي برّه را كباب كند[3]

کسان ديگري همچون منتظر محلّاتي، ضيائي، عاصي رشتي نيز اشعاري در جواب ايرج سروده‌اند كه مجال پرداختن به آنها نيست. براي مطالعة كامل‌تر آنها مي‌توانيد به ديوان اين شعرا رجوع كنيد. محمد عاصي رشتي در جواب ايرج با کلامی طنزآلود می‌گوید:

بگو به مدّعي هرگز به مدّعا نرسي
هزار مثل تو كردند اين خيال، ولي
بمرد و حسرتِ اين درد را به گور ببرد

 

بسوز، عاقبت اين غم تو را كباب كند
نشد ميسّر ايشان كه فتح باب كند
اميد آنكه نصيب تو هم تراب كند[4]

     علاوه بر اين، شاعر گمنام ديگري در قصيده‌اي به ايرج جواب داده است. ما چند بيت زيباي آن را كه راجع به خروس، غيرت او و عبرت‌گرفتن آدمي از غيرت اوست. يادآور مي‌شويم:

كه گفت برقع زن سدّ باب معرفت است
ببين خروس، چسان پاس ماكيان دارد
هزار فتنه و غوغا ز كين برانگيزد
كدام مرد به غيرت، كم از خروس بود

 

چگونه زن بر بيگانه فتح باب كند
چگونه از پي ناموس، اضطراب كند
به جنگ و چنگ، تنش را به خون خضاب كند
كه پيش غير، زنش جلوه بي‌نقاب كند[5]

     در دوران قبل از انقلاب، حكومت ديكتاتوري رضاخان در برزخ سنّت و تجدّد به سر مي‌برد و حكم كشف حجاب او باعث شد كه بسياري از عوام و حتي شعراي آن عصر، تحت تأثير جوّ حاكم بر دولت و انجمن‌هاي شعري وابسته به دولت قرار بگيرند و اشعاري را عليه حجاب بسرايند. در رأس اين افراد، شاعر معروف كمونيت، «ابوالقاسم لاهوتي»، دختران را به تقليد كوركورانه از ديگران سفارش مي‌كند.

اي دختر نامدار ايران
چون دختركان ازبكستان

 

از روي خود اين كتاب بردار
چادر بنه و كتاب بردار[6]

     شعراي ديگري همچون پروين اعتصامي، فخرالملوك معروف به «زندخت» و ... نيز تحت تأثير جوّ حاكم، اشعاري مي‌سرايند. در اين عصر، وضعيت به‌گونه‌اي است كه دكتر محمود افشار در سال 1300 هجري شمسي، در يزد شعري سروده و از عصمت زنان دفاع كرده است؛ امّا پس از ماجراي كشف حجاب، به استقبال اين طرح رفته و در دفاع از كشف حجاب شعر مي‌سرايد.

     از طرفي متفكران و شعرايي چون اقبال لاهوري و ديگران، تقليد كوركورانه از غرب را مذمت كرده و به نقد اين تفكّر پرداخته، آن را ناشي از خودباختگي فرهنگي و ضعف تفكّر مستقل و قوي دانسته‌اند: شاعر گمنامي چنين مي‌سرايد:

طريق زندگاني را نفهميدند خانم‌ها
زنان غرب در هر كاسه‌اي خوردند مأكولي
به تن پيراهن بي آستين در موقع سرما
چو خانم‌ها است لفظ جمع، منظورم بُوَد برخي

 

نمي‌دانم چرا گيسوی خود چيدند خانم‌ها
تهِ آن كاسه را در شرق ليسيدند خانم‌ها
بدون پالتو كردند و لرزيدند خانم‌ها
بر اين گستاخي‌ام البته بخشيدند خانم‌ها[7]

نتیجه:

انسان برای رسیدن به اهداف خود همواره از ابزارهای مختلف استفاده کرده است. هنر نیز یکی از ابزار هایی ست که در طول تاریخ، در اختیار اندیشه‌های مختلف و با گرایش‌های متفاوت قرار گرفته

 

و چنانچه ملاحظه شد برای نهادینه کردن ضد هنجاری مانند بی‌حجابی، این ابزار مورد سوء‌ استفاده قرار گرفت و در مقابل، همین ابزار برای حفظ ارزش ها و جلوگیری از بی‌بند و باری و در راستای مقابله با تهاجم فرهنگی مورد عنایت اهل ذوق واقع شد.

از طرف دیگر باید به این نکته نیز توجه داشت که هرچند کشورهای غربی از پیشرفت‌های علمی بالایی برخوردارند، نباید در امور فکری، فرهنگی و دینی به آنها وابسته بود. اگرچه مطالعهء تجربیات و استفاده از روش‌های آنها برای پیشرفت جامعه اسلامی بسیار مفید است.

 

 

 

 

رنگ‌ها سخن می‌گویند

نگاهی به روانشناسی رنگ در نوع پوشش

پژوهشگر و نویسنده: حسین علی‌آبادی

مقدمه:

«دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى را که فرد با قوّت به آنها اعتقاد دارد به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه‌کردن به زندگى است».

زندگی اجتماعی از تأثیر و تأثّر متقابل افراد و عملکرد آنها تهی نیست. خوبی‏ها و زیبایی‏ها برای فرد و خانواده و جامعه مفیدند و زشتی‏ها و بدی‏ها نیز تأثیر خود را بر تمام اعضای جامعه خواهند گذاشت. از طرفی تأثیر افراد بر اطراف خود، از راه‌های مختلف صورت می‌گیرد که شکل ظاهری افراد، جزء انکارناپذیر آن است. بر اساس علم روان‌شناسی شکل ظاهری اکثر افراد، معرّف درونیات آنها است. و ممکن است این روحیات در قالب پوشش ظاهری فرد جلوه‌گر شود.

فرم ساده‌تر، آرامش بیشتر

یکی از مسائل انکار ناپذیر در انتخاب نوع پوشش، موضوعی است با عنوان دیده‌شدن یا نشدن. شاید مفهوم تَبَرُّج یا دوری از آن تا اندازه‌ای می‌تواند معنای این مفاهیم را برساند. هر فرد با توجه به نیازی که به توجه کردن دیگران دارد، رفتار و ظاهر خویش را می‌آراید. حال این آرایش می‌تواند جنبة افراطی داشته باشد که معنای تبرج خواهد داد و یا جنبة معقول که در شریعت به آن سفارش شده است.

در اینجا با بررسی سادة فرم و رنگ، این موضوع را دربارة پوشش زنان پی می‌گیریم.

آیا کسی از نگاه به دریای طوفانی احساس آرامش می‌کند؟

آیا می‌توان اذعان داشت غروب آفتاب در ساحل، افراد را به هیجان می‌آورد؟

بارها برای ما اتفاق افتاده که با چشم‌دوختن به خط افق یا غروب آفتاب احساس آرامش می‌کنیم. یکی از نکات مهم در اینجا موضوع حظ بصری است که از نظر بینایی با آن روبرو می شویم. انسان بنا به حس ذاتی خویش، هرقدر در محیط اطراف خود، با خطوط کمتری روبه‌رو شود، آرامش بیشتری احساس می‌کند. درست مثل غروب آفتاب یا ساحل دریا که فرد، بیشتر از آن‌که با سطوح و خطوط زیادی روبه‌رو شود، با سطحی آرام و مستقیم مواجه می‌شود. در سادگی پوشش نیز می‌توان آرامش مذکور را یافت. زنی که با حجاب کامل بیرون می‌آید، خود را از نظر بصری در معرض چشمان افراد، با حجم انبوهی از خطوط و فرم‌های مختلف قرار نمی‌دهد، بلکه با ایجاد فرم ساده‌ای که در حجاب خویش دارد، آرامش نهانی را برای اطرافیان به وجود می‌آورد که این آرامش در مرحلة اول متوجه خود فرد است.

رنگ مشکی عامل مرزبندی

در روان‌شناسی رنگ‌ها می‌خوانیم که «سیاه بیانگر مرز مطلق است»؛ لذا آن‌کسی که سیاه می‌پوشد، می‌خواهد نشان دهد که مرزی را ایجاد کرده است. گاه لباس سیاه را در عزا می پوشند، برای آنکه نشان دهند بین آنها و عزیزانشان فاصله افتاده است؛ اما گاهی سیاه می‌پوشند نه برای ماتم، بلکه برای مشخص‌کردن حریم‌های اجتماعی و حجاب زن با چادر سیاه از این دسته است. وقتی زنی چادر مشکی به سر می‌کند و با وقار، قدم به عرصة اجتماع می‌گذارد، با این نحوة پوشش می‌خواهد نشان دهد که هرکس حق ندارد به این حریم پاک و خصوصی وارد شود. این حریم، حریم حرمت، حیا و احترام است. در واقع او با چادر سیاه، بین خود و مردان نامحرم، مرزی عاقلانه ایجاد می‌کند. او با این سیاهی ظاهری، اما ریشه‌دار در درون خود، می‌خواهد نگاه تیز و برندة هرزگی و ابتذال را بشکند. لذا چادر مشکی به منزلة حرمت و احترام است. مرز آداب است و نشان می‌دهد که در این محدوده باید به صاحب حرم با دیدة احترام نگریست. از نظر روانی نیز وقتی انسان پارچة سیاهی را می‌بیند، دیگر چندان رغبتی به نگاه‌کردن پیدا نمی‌کند و ناخواسته نظر را برمی‌گرداند. نگاه به رنگ‌های روشن، چشم را باز و رغبت مشاهده کننده را چندبرابر می‌کند. به‌عبارت دیگر، از دیدگاه روان‌شناسی رنگ‌ها، نگاه به رنگ‌های تیرة تقریباً تمام رغبت‌ها را از بین می‌برد. علم روان‌شناسی می‌گوید: « سیاه به معنای «نه» بوده و نقطة مقابل «بله» یعنی سفید است»؛ لذا آن‌کس که در مقابل نامحرم سیاه می‌پوشد، در واقع می‌خواهد به او «نه» بگوید و آن‌کس که در مقابل نامحرم، سفید و رنگارنگ و جذاب می‌پوشد، راه نگاه‌ها را به روی خود باز می‌گذارد. ماکس لوشر متخصص در روان‌شناسی رنگ‌ها می‌گوید: «سفید به صفحه‌ای خالی می‌ماند که داستان را باید روی آن نوشت، ولی سیاه نقطة پایانی است که در فراسوی آن هیچ‌چیز وجود ندارد»؛ بنابراین زنی که در جامعه، لباس رنگارنگ می‌پوشد، از ایمنی کمتری برخوردار است، ولی زنی که چادر سیاه می‌پوشد، حداکثر ایمنی را برای خود ایجاد کرده است. در جای دیگر، در بحث روان‌شناسی رنگ‌ها می‌خوانیم که «سیاه بیانگر ترک علاقه یا انصراف نهایی بوده و از تأثیر قوی بر هر رنگی که در کنار آن قرار گرفته باشد، برخوردار است و خصلت آن رنگ را مورد تأکید و اهمیت قرار می دهد». وقتی رنگ مشکی در کنار رنگ دیگری قرار می‌گیرد، ویژگی آن رنگ را دو چندان می‌کند. برای مثال اگر لباس سیاهی در کنار یک پنجرة رنگین، آویزان باشد، هر بیننده‌ای که به آن بنگرد، نگاه او به طرف پنجره جلب خواهد شد و به لباس توجهی نخواهد کرد. این امر به‌خاطر آن است که رنگ سیاه خاصیت خود را نفی و خاصیت رنگ پنجره را تقویت می‌کند. به همین علت وقتی زنی، چادر مشکی به سر می‌کند و در خیابان راه می‌رود، ناظری که به او و اشیاء اطراف، مثل اتومبیل‌ها، مغازه‌ها و غیره نگاه می‌کند، بی اختیار اشیاء و پوشش رنگی، نظر او را به خود جلب می‌کند و در بسیاری اوقات، شخص بیننده اصلا به آن رنگ مشکی توجهی نمی‌کند و رد می‌شود. بانوانی که می‌خواهند به بهترین‌وجه، عفت و پاکدامنی خود را حفظ کنند و تیرهای زهرآلود نگاه غیر را دفع کنند، حجاب برتر یعنی چادر را برگزیده‌اند.

 

 

 

 

گردن‌بند آفتاب

مهر السادات معرک‌نژاد

عربی با لباس پاره آمد پیش رسول خدا، گفت: سیرم کن گرسنه‌ام. بپوشانم که برهنه‌ام و پولی بده که فقیرم.

پیامبر او را فرستان پیش دخترش. مرد عرب ایستاد پشت در خانه. گفت: سلام بر شما!‌ ای اهل بیت پیامبر! ای کسانی که محل فرود جبرئیل هستید، من پیرمردی فقیرم، برهنه و گرسنه نیز هستم. پدرتان گفت از شما کمک بخواهم.

فاطمه پوست گوسفندی که زیرانداز حسن و حسین بود به او داد. مرد گفت: من با این چه کار کنم؟

فاطمه گردن‌بندی را که دختر عمویش به او داده بود از گردن درآورد. اعرابی گردن‌بند را گرفت و رفت مسجد. عمار به او گفت: من این گردن‌بند را از تو می‌خرم چه قدر می‌فروشی؟

مرد گفت: به مقداری که نان و گوشتی بخرم. لباسی و پولی که خرج راهم باشد. عمار هر چه خواسته بود به او داد. حتی بیشترش را. گردن‌بند را گذاشت توی پارچه‌ای گران قیمت و با غلامی فرستاد پیش پیامبر.

پیغام داده بود: غلام و گردن‌بند هدیه‌ای از طرف من است. پیامبر هر دو را هدیه کرد به دخترش. فاطمه گردن‌بند را گرفت، غلام را آزاد کرد. غلام خندید، گفت: چه گردن‌بند پر برکتی. گرسنه‌ای را سیر کرد، برهنه‌ای را پوشاند، فقیری را بی‌نیاز کرد و بنده‌ای را آزاد.

دوباره هم پیش صاحبش برگشت.1

پی‌نوشت:

1- بحار، ج 43، ص 57

 

آموزش و جنسیت

نظام آموزشی آندروژنی (دو جنسیتی) تاریخچه، پیامدها و بایسته‌ها1

محقق: زینب ربیعی‌فرد

مقدمه

در حال حاضر سه دیدگاه کلی در میان کارشناسان آموزش و پرورش درباره مبحث رابطة میان جنسیت و آموزش مطرح است. برخی تفاوت‌های بیولوژیکی زیادی میان زن و مرد قائل نیستند و معتقدند تفاوت‌های روانی محصول فرهنگ‌های مرد سالار است؛ بنابراین نظام آموزشی نباید این تفاوت‌ها را مبنای تمایز آموزش میان دختران و پسران قرار دهد. عدة دیگری معتقدند که تفاوت‌های روانی میان دختر و پسر تا حدودی دارای منشأ زیست شناسانه است؛ اما با گروه نخست در اینکه نباید تفاوت‌ها را مبنای تمایز در نظام آموزشی با گروه نخست هم عقیده‌اند. تعدادی از کارشناسان نیز این بر این باورند که تفاوت‌های روانی دارای منشأ تکوینی است و نظام آموزشی باید متناسب با این تفاوت‌ها مسئولیت‌های ویژة هر یک از زن و مرد را تعریف کند.

 

سیر تحول

بر اساس اصل سی‌ام قانون اساسی، آموزش و پرورش رایگان تا پایان دورة متوسطه برای دختران و پسران اجباری است و دولت‌ها موظفند با گسترش و زمینه‌سازی ساختارهای لازم، تحقق آن را فراهم سازند. با بازگشایی دانشگاه‌ها و پس از انقلاب فرهنگی و با تشکیل شورای عالی برنامه‌ریزی در بهمن 1363 در مراکز دانشگاهی، محدودیت‌هایی برای حضور زنان در برخی رشته‌های علمی به وجود آمد. پس از آن و در سال 1367 قانون اهداف و وظایف آموزش و پرورش مشتمل بر چهار فصل و ده ماده در مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید و تنها بحث جنسیتی آن، لزوم برخورداری کلیة دانش‌آموزان بر حسب استعداد و جنس بود.

در سال 1372 و پس از تشکیل شورای فرهنگی ـ اجتماعی زنان با توجه به فشار بین‌المللی و تمایل برخی از مسئولان و رده‌های میانی، طرحی ناظر به حذف تمامی محدودیت‌های دانشگاهی زنان به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارسال شد. از سال 1376 در نظام آموزشی به وجود آمد که یکی از پیامدهای آن حذف معاونت پرورشی از ساختار آموزش و پرورش و اصلاح کتب از نگرش‌های جنسیتی بود.

تدوین برنامة سوم توسعه در دولت اصلاحات در سال 1377 زمینه‌ای را برای اتخاذ رویکرد برابری جنسیتی فراهم نمود. در مادة 158 رفع تبعیض جنسیتی با توجه ویژه به زنان و نیازهای آنان، افزایش فرصت‌های شغلی و ارتقای شغلی زنان مورد توجه قرار گرفت. در همین سال، اهداف آموزش و پرورش به تصویب رسید که در پنجاه و شش مورد از اهداف مطرح شده هیچ جهت‌گیری جنسیتی ملاحظه نشده بود.

در نهایت ایجاد گروه مطالعات زنان در ساختار پژوهشکدة تعلیم و تربیت در سال 1378 زمینة مناسبی را فراهم نمود تا ادبیات فمنیستی در حوزة آموزش و پرورش رسمی کشور جای خود را بیش از پیش بیابد و بیش از گذشته مطرح شود.

 

آثار و پیامدها:

1. افت تحصیلی پسران

براساس آمار موجود در سال 1384، میزان قبولی پسران در مقطع ابتدایی 97 درصد در مقایسه با 98 درصد قبولی دختران به ثبت رسیده است. در مقطع سوم راهنمایی قبولی پسران 87 درصد در مقابل 95 درصد قبولی دختران و در سال اول متوسطه 65 درصد در برابر 80 درصد قبولی دختران گزارش شده است. همچنین طبق آمار یونسکو در سال 2000، آمار تکرار پایه (مردودی) در دورة متوسطه در میان پسران ایرانی 11 درصد در مقابل 4 درصد دختران بوده است.

این پدیده مدت‌هاست که در سیستم‌های کشورهایی همچون انگلستان، مورد مطالعات عمیق علمی قرار گرفته است. عدم متناسب نظام آموزشی موجود با ویژگی‌های پسرانه و تأثیرات متفاوت بلوغ بر پسران و دختران از جملة عوامل مهم بروز چنین پدیده‌ای عنوان شده است.

 

2. افزایش تعارضات ساختاری

به نظر می‌رسد تحقق نظام آندروژنی در کشور با مشکلات متفاوتی مواجه است. در کشورهای غربی ساختارهای اجتماعی به گونه‌ای هماهنگ و همسو دستخوش تحولات عمیق گردیدند؛ اما در کشور ما این گونه نیست. در ایران در همان حال که بر برابری در محتوا و روش آموزش پای می‌فشاریم، نقش‌های زنانه‌ای چون مادری، خانه‌داری و تربیت فرزند را تقدیس می‌کنیم. ما هم بر طبل برابری زن و مرد در مشارکت اجتماعی می‌کوبیم و برابری در اشتغال را از شاخص‌های توسعه می‌دانیم و هم ساختارهای حقوقی خود را بر مبنای تفاوت‌های جنسیتی میان زن و مرد بنا می‌کنیم. در واقع از یک سو نظام آموزش و پرورش رسمی و غیر رسمی مطالبات جامعه را متحول ساخته است، اما از سوی دیگر احکام ثابت حکومتی در برابر این تحولات مقاومت می‌نماید و زمینة افزایش مطالبات عمومی و نارضایتی‌های اجتماعی را در قالب‌های ناکارآمدی نظام دینی به وجود می‌آورد.

تحول در هویت جنسی و تحقیر صفات زنانه و مردانه، کاهش کارآمدی خانواده، تغییر الگوی مشارکت اجتماعی زنان، تقویت شبهة ناکارآمدی نظام دینی و کاهش جمعیت از دیگر پیامدهای ذکر شده نظام آموزش و پرورش کنونی است.

 

بایسته‌ها

تحولات دو دهة اخیر در جامعة ما، در مواردی چون بالا رفتن سن ازدواج، افزایش طلاق و اختلافات خانوادگی شکاف نسل‌ها و تغییر در حوزة اخلاقی جنسی، در کنار افزایش سطح تحصیلات عمومی جامعه، این پرسش را به ذهن متبادر می‌کند که آیا میان نظام آموزش رسمی و تغییر در نظام ارزشی جامعه رابطه‌ای وجود دارد؟

آیا می‌توان با تحول در نظام آموزش کشور به سوی اصلاح وضعیت فرهنگی و نظام هنجارهای دینی جامعه گام برداشت؟ توجه به آموزه‌های متعدد دینی که با بیانی مستقیم و یا غیر مستقیم به تفاوت‌های تکوینی زن و مرد اشاره می‌کند و توقعات و حقوق متفاوتی را از هر جنس می‌طلبد، می‌تواند راهگشاترین فرضیه در این موضوع قلمداد شود. البته این زاویة دید پیشینة زیادی در میان نظریات علمی دانشمندان علوم اجتماعی و انسانی داشته است که از آن جمله می‌توان به اندیشه‌های دوکلام مبنی بر تفاوت طبیعی و تفکیک نقش‌های زن و مرد و یا آنچه پارسونز درخصوص نقش‌های متفاوت زن و مرد بیان می‌کند، اشاره نمود.

در مجموع می‌توان گفت خلقت هدفمند الهی، برای زن و مرد ویژگی‌های تکوینی متمایزی در جسم، ذهنیت، تمایلات و رفتارها قرار داده است. اگر زن و مرد برای حرکت در دو مدار مختلف طرح ریزی شده باشند، پیامد بی‌توجهی نظام آموزشی به تفاوت‌های تکوینی و تفاوت در انتظارات، موجب بروز مشکات زیادی در حوزه‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی می‌شود.

 

پی‌نوشت:

1- برگرفته از بیانیة تحلیلی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان با عنوان جنسیت و آموزش .

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
چهارشنبه, نوامبر 29, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد