برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

پرونده ویژه دشمن شناسی

 

 

 

گزارش از پشت صحنه یک اعدام

این جاده بن‌بست است

آری این چنین بود...(شوکت مسلمانی)

انقلابی که غرب را مبهوت کرد

آری این چنین بود... (چکمه‌پوش بی‌حیا)

ایران از نگاه میشل فوکو

تحلیلی برنفوذ دشمن در کتاب‌های درسی

آری این چنین بود... مرده باد سردار سپه!

 

خط قرمز مرزی

راه و بی‌راه

 لابی برای سلطه

 آری اینچنین بود.... (پس کی دخالت بکند؟)

 سکولاریسم فرهنگی

سرزمین پوشالی ، فرهنگ‌های فانتزی

مطبوعات وابسته و انحرافات ارزشی

 

 

گزارش از پشت صحنه یک اعدام

مهدی انصاری

پیش زمینه‌های یک جریان

* «میرزا ملکم خان ارمنی» از جمله غرب‌زدگانی بود که در فرانسه تحصیل می‌کرد و پس از بازگشت به ایران، مناصب دولتی مختلفی را برعهده گرفت. در سال‌های 1276 و 1277 قمری، فراموش‌خانة ایران که تلاش در راه غربی کردن فرهنگ ایران داشت را بنیاد نهاد و برای ترویج این فکر، روزنامة «قانون» را منتشر نمود. به عقیدة ملکم: «در اخذ اصول تمدن جدید و مبانی ترقی عقلی و فکری حق نداریم در صدد اختراع باشیم، بلکه باید از فرنگ سرمشق بگیریم و در جمیع صنایع، محتاج سرمشق بوده و هستیم».1

او به خوبی آگاه بود که تئوری مشروطة غربی با مبانی اسلام از جنبه‌های گوناگون، به ویژه مرتبه‌ای که مذهب در یک نظام مشروطه غربی می‌تواند داشته باشد، تفاوت دارد؛ اما تلاش می‌کرد اسلام را با مشروطة غربی، در ظاهر آشتی دهد.

* «مستشارالدوله تبریزی» از کارکنان بلندپایة وزارت خارجه بود و ترقی و پیشرفت‌های غربیان را در قانون آنها می‌دانست. وی از کسانی است که برای پیشرفت مشروطة ایران تلاش‌های فراوانی نمود؛ کتاب «یک کلمه» او تفسیری است از نخستین قانون اساسی فرانسه در سال 1791 میلادی وی در آن می‌کوشد با نقل قول‌هایی از حدیث و قرآن همسانی‌هایی میان قانون فرانسه و قانون اسلام بیابد. در نتیجه، بحث او آمیزه‌ای است از مطالب مربوط به نظام‌های مشروطة غربی که سخت از آنها هواخواهی می‌کند. کتاب او سرشار است از تصویرهای نادرست، تفسیرهای غلط، مقایسه‌های بی‌بنیان و آشتی‌گرایی‌های نامناسب!2

                                                                  ***

دست‌های پنهان یک سفارتخانه

* کسروی می‌گوید: «اینان (علماء) چون به کشور دلبستگی داشتند و آن را در دست دربار قاجار رو به نابودی می‌دیدند، برای جلوگیری از آن مشروطه و مجلس شورای ملّی را لازم می‌شمردند و در همان حال معنی مشروطه را بدان‌سان که در اروپا بود نیز نمی‌طلبیدند. تردیدی نیست که اگر فتاوای علماء نجف نبود، کمتر کسی از مردم به مشروطیت روی می‌آورد».3

* دو ماه پس از صدور فرمان تشکیل مجلس، نخستین مجلس شورای ایران افتتاح شد. پس از انتخاب نمایندگان اصناف و طبقات مختلف، از میان علماء تهران که در جنبش شرکت داشتند به استثناء چند نفر که به نمایندگی انتخاب گردیدند، بسیاری دیگر به کارهای مذهبی خود بازگشتند. «سید عبدالله بهبهانی» «سیدمحمد طباطبایی» و «شیخ فضل‌الله نوری» چون در راه بنیاد مجلس شورای ملی کوشش بسیار کرده بودند. 4 در جلسات مجلس شرکت فعال داشتند. گزارش‌های به دست آمده نشان می‌دهد که «جرج چرچیل»، دبیر شرقی سفارت انگلیس، شخصاً در جلسات مجلس شورا حاضر می‌شد و جریانات بین نمایندگان را گزارش می‌داد.5

* آن‌گاه که مجلس تصمیم به تدوین قانون اساسی گرفت، گروه‌بندی‌ها و اختلافات عیان شد. روشنفکران مشروطه‌‌خواه شرط مناسب و پذیرش نظامنامة اساسی کشور را، در ترجمه و تطابق آن با دیگر کشورهای مشروطه می‌دانستند.

شیخ فضل‌الله نوری به نمایندگی از روحانیان می‌گفت: «دین اسلام اکمل ادیان و اتم شرایع است و این دین دنیا را به عدل و شورا خواند. آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخة شورای ما از انگلیس بیاید؟! می‌خواهند مجلس شورای ایران را پارلمنت پاریس بسازند».6

                                                                  ***

تصمیم سیاه

* در تهران ورقه‌های ژلاتین ساخته بودند که ما «مشروعه نمی‌خواهیم»7 رفته رفته لایحه‌ای در مجلس مطرح شد که ضمناً مشروطیت را خواسته بودند. شاه مخالفت کرد: «مشروطه غیرممکن است و چون ما مسلمانیم، مشروعه باشد».

«تقی‌زاده» در مجلس به فریاد آمد که: مطلب و منظور اصلی «مشروطه» است.

شاه پرسید: «مشروطه را بر چه اساسی می‌خواهید»؟

گفته شد: «براساس اعلان کنسولگری انگلیس که در آن خطاب، لفظ مشروطه بود»؛ اما شاه نپذیرفت.8

«مجدالسلطنه» می‌گوید: «محمدعلی شاه پیشنهاد کرد که لفظ مقننه به جای مشروطیت نوشته شود؛ زیرا که گفته شد ترجمة صحیح و کونسی‌توسین9، مقننه می‌باشد نه مشروطه. جمعی از علمای وکلاء و بعضی از مقدسان و هم سه نفر حج اسلام حامیان مجلس یعنی آقا سیدعبدالله بهبهانی و آقا سیدمحمد طباطبایی و خصوصاً شیخ فضل‌‌الله نوری گفتند: لفظ «مشروعه‌» مقدم است و ما آن را قبول داریم. آزادی طلبان وکلا بسیار به زحمت افتادند و تلاش آنها به جایی نرسید. مجلس بر سر لفظ مشروطیت اصرار کرد و مخبرالسلطنه دو بار به دربار رفت و پس از اغتشاش فراوان، دستخط شاه به تصدیق مشروطیت آمد».10

نفوذ زهرآگین یک آیت‌الله

* شیخ فضل‌الله می‌گفت: «کسی نیست از این مردم بپرسد که انگلیسی‌ها برای چه این همه پول خرج می‌کنند که در کشورها به اصطلاح مجلس عدالت برقرار شود».11

* «سه‌جورج بارکلی» سفیر انگلیس در تهران: «باید توصیه کنیم شیخ فضل‌الله را از تهران خارج نمایند؛ زیرا اگر چه او مقامی رسمی ندارد؛ ولی نفوذ زهرآگینی دارد».12

                                                                ***

بیرق خارجی ...

به گفتة «مدیر نظام»، ملازم شیخ: «وضعیت شهر وخیم بود مشروطه‌ طلبان شهر را زیر آتش خود گرفته بودند؛ از آن روز در خانه فقط من بودم و میرزا عبدالله واعظ و آقاحسین قمی و شیخ خیرالله و همین! آن روزها آقا مریض بود. روز چهارم، آقا همگی را صدا کرد و گفت: عزیزان من! اینها با من کار دارند نه با شما، این خانه مورد هجوم اینها خواهد شد. از شما هم هیچ کاری ساخته نیست. بروید خانة خودتان دعا کنید... . ایشان هم پس از آه و ناله رفتند. من ماندم و آقا... .

عرض کردم آقا من دو چیز به عقلم می‌رسد؛ یکی آنکه در خانه‌ای پنهان شوید و بعد مخفیانه به عتبات بروید، آنجا در امن و امان خواهید بود.

فرمود: این که نشد، اگر پایم را از این خانه بیرون بگذارم، اسلام رسوا خواهد شد. تازه مگر می‌گذارند؟!

عرض کردم: دوم اینکه مثل خیلی‌ها بروید به سفارت.... !!

آقا تبسم کرد و فرمود: شیخ خیرالله! برو و ببین زیر منبر چیست؟

شیخ خیر‌الله رفت و از زیر منبر یک بقچه قلمکار آورد.

فرمود: بقچه را باز کن.

باز کرد، چشم همة ما خیره شد. دیدم یک بیرق خارجی است...

فرمود: حالا دیدید و این را فرستاده‌اند تا من بالای خانه‌ام بزنم و در امان باشم؛ اما رواست که من پس از هفتاد سال که محاسنم را برای اسلام سفید کرده‌ام، حالا بیایم و بروم زیر بیرق کفر...» .13

* «جلال‌آل‌احمد» می‌نویسد: «من نقش آن بزرگوار را بر سرِ دار همچون پرچمی می‌دانم که به علامت استیلای غربزدگی، پس از دویست سال کشمکش بر بام سرای این مملکت افراشته شد».14


پی‌نوشت‌ها:

1. آدمیت، فریدون، فکر آزادی و مقدمة نهضت مشروطیت ایران، ص 103.

2. برای توضیح بیشتر و آشنایی با اندیشه‌های نامبرده، می‌توان به کتاب یک کلمه مراجعه نمود.

3. کسروی، تاریخ مشروطه، ج 2، ص 259 و 730.

4. تقی‌زاده، مجلة یغما، ج 14، ش 159؛ سه خطابه، ص 44.

5. معاصر، حسن، تاریخ استقرار مشروطیت، ص 180.

6. ترکمان، مجموعه‌ای از اعلامیة شیخ فضل‌الله نوری، ج 1، ص 150.

7. هدایت، مهدی قلی، خاطرات و خطرات، ص 35.

8. واقعیات اتفاقیه در روزگار، ج 1، ص 109 ـ‌ 110.

9. Conditionelle.

10. واقعیات اتفاقیه در روزگار، ج 1، ص 109 ـ 110.

11. صافی، محمدجواد، صافی‌نامه، ص 8.

12. تلگراف شمارة 111 به تاریخ 21 فوریة 1909، تاریخ استقرار مشروطیت ایران، ص 1046.

13.تندرکیا، شمس‌الدین، مجموعة شاهین، ص 229.

14. آل‌احمد، در خدمت و خیانت روشنفکران، ج 2، ص 402.

 

 

این جاده بن‌بست است

نگاهي كوتاه به دشمن شناسي در قرآن

حميد جلالي

مقدمه:

در میدان يك مبارزه، مهم ترين اصل رزم، شناخت دشمن است. اگر دشمن به خوبي شناخته نشود، نمي‌توان به درستي دفاع کرد. دنيا ميداني برای نبرد است؛ نبردي ميان خير و شر و صحنه‌اي براي رويارويي انسان و شيطان؛ از اين رو خداوند در قرآن كريم تاكيد زيادي بر دشمن شناسي دارد و به دليل همين نياز است كه خداوند متعال پس از آفرینش انسان؛ به روشني دشمن را به او معرفي و از نزديك شدن به او نهي مي كند: «فَقُلْنا يا آدَمُ إِنَّ هذا عَدُوٌ لَكَ وَ لِزَوْجِكَ فَلا يُخْرِجَنَّكُما مِنَ الْجَنّة فَتَشْقى»‏ (پس گفتيم اى آدم! اين (ابليس) دشمن تو و (دشمن) همسر تواست! مبادا شما را از بهشت بيرون كند كه به زحمت و رنج خواهى افتاد!)1

دشمن شناسی در قرآن

اساس دشمني بين انسان‌ها نيز با گوش فرا دادن به مكر شيطان آغاز مي‌شود: « فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ عَنْها فَأَخْرَجَهُما مِمَّا كانا فيهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ »( پس شيطان موجب لغزش آنها از بهشت شد و آنان را از آنچه در آن بودند، بيرون كرد. و (در اين هنگام) به آنها گفتيم همگى (به زمين) فرود آييد! در حالى كه بعضى دشمن ديگرى خواهيد بود)2 و شيطان است كه عامل اصلي دشمني بين انسان‌ها است و براي آن تلاش و كوشش مي‌كند: «إِنَّما يُريدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ» (شيطان مى‏خواهد در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند.)3

اما معرفي دشمن به انسان، به همين مقدار پايان نمي‌يابد و خداوند در قرآن كريم بارها به انسان يادآوري مي‌كند كه دشمن اصلي خود را بشناسد و از او دوري جويد: « وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبينٌ» (از گام‌هاى شيطان پيروى نكنيد! چه اينكه او، دشمن آشكار شماست)4 از منظر قرآن كريم اين يك اصل اساسي است كه بايد با دشمنان و كساني كه سعي در تخريب دستاوردهاي مادي و معنوي ما دارند، دشمني كرد و آنان را از حلقة دوستي خود خارج ساخت: « إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا» (البتّه شيطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانيد.)5

بار همیشه کج

اما هميشه عده‌اي هستند كه با بهانه‌هاي مختلف و واهي سعي در دوستي با دشمن دارند. خداوند مؤمنان را به شدت از اين كار نهي مي‌كند و نسبت به كساني كه با دشمنان مؤمنان و خداوند، رابطة دوستي مخفيانه و آشكار ايجاد مي‌كنند، هشدار مي‌دهد: « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّي وَ عَدُوَّكُمْ أَوْلِياءَ تُلْقُونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ كَفَرُوا بِما جاءَكُمْ مِنَ الْحَقِّ ... تُسِرُّونَ إِلَيْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِما أَخْفَيْتُمْ وَ ما أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ يَفْعَلْهُ مِنْكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبيل‏» (اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگيريد! شما نسبت به آنان اظهار محبّت مى‏كنيد، در حالى كه آنها به آنچه از حقّ براى شما آمده كافر شده‏ ... شما مخفيانه با آنها رابطة دوستى برقرار مى‏كنيد در حالى كه من به آنچه پنهان يا آشكار مى‏سازيد از همه داناترم و هر كس از شما چنين كارى كند، از راه راست گمراه شده است‏.)6

البته اگر اين رابطه پيش از روشن شدن دشمني افراد با مؤمنان و خداوند باشد، اشكالي ندارد؛ ولي بايد به محض اطلاع از اين دشمني، رابطه‌ها را قطع كرد. خداوند در داستان حضرت ابراهيم به اين نكته اشاره كرده و مي‌فرمايد: «وَ ما كانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهيمَ لِأَبيهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِيَّاهُ فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ » (و استغفار ابراهيم براى پدرش [عمويش آزر]، فقط بخاطر وعده‏اى بود كه به او داده بود [تا وى را بسوى ايمان جذب كند] امّا هنگامى كه براى او روشن شد كه وى دشمن خداست، از او بيزارى جست‏).7

اعتدال در دشمنی

اما در دشمني با دشمنان نيز نبايد زياده‌روي كرد و بايد حد اعتدال را نگه داشت: « فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ» ( هر كس به شما تجاوز كرد، همانند آن بر او تعدّى كنيد! و پرهیزکار باشید [ و زياده روى ننماييد]8 از سوي ديگر براي مبارزه با دشمن بايد بالاترين آمادگي‌هاي مادي و معنوي را كسب نمود تا در دل دشمنان وحشت انداخت: « وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ » (هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها [دشمنان‏]، آماده سازيد! و [همچنين‏] اسبهاى ورزيده [براى ميدان نبرد‏]، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد! و [همچنين‏] گروه ديگرى غير از اينها را كه شما نمى‏شناسيد و خدا آنها را مى‏شناسد!).9

زود دیر می‌شود!!

از دید قرآن كريم توجه به هشدارها در معرفي دشمن ضروري است و بايد پيش از دير شدن و باقي ماندن حسرت، به آن توجه نمود. عدم تفكر و تعقل در اين هشدارها براي شناخت دشمن، عامل موفقيت دشمن و شكست در اين مسير است. خطاب الهي نسبت به فريب خوردگان شيطان در روز قيامت نشانگر اين نكات است: «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَني‏ آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّيْطانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبين ... وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنكمُ‏ْ جِبِلاًّ كَثِيرًا أَ فَلَمْ تَكُونُواْ تَعْقِلُون‏» (آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را نپرستيد كه او براى شما دشمن آشكارى است؟! ... او گروه زيادى از شما را گمراه كرد، آيا انديشه نكرديد؟).10

دشمن همیشگی

وجود دشمني قوي در برابر انسان و حقيقتي كه به دنبال او است، به‌رغم همة مشكلات و دشواري‌ها نبايد ما را به تلاطم بيافكند. قرآن كريم بر اين نكته تاكيد دارد كه وجود دشمنان در مقابل خط حقيقت و ايمان امري هميشگي و دائمي بوده است و نبايد از آن نگران شد. هدايت و ياري خداوند براي مقابله با دشمنان كفايت مي‌كند و مؤمنان را ياري مي‌دهد: « وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمينَ وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصيرا » [آرى‏] اين‌گونه براى هر پيامبرى، دشمنى از مجرمان قرار داديم؛ امّا [براى تو] همين بس كه پروردگارت هادى و ياور [تو] باشد)11

پی نوشت:

1.(طه/ 117)

2.(بقره/ 36)

3.(مائده/ 91)

4.(بقره/ 168)

5. (فاطر/ 6)

6.(ممتحنه/ 1)

7.(توبه/ 114)

8.(بقره/ 194)

9. (انفال/ 60)

10. (يس/ 60-62)

11. (فرقان/ 31)

 

آری این چنین بود...شوکت مسلمانی

 

سفیر روس مدت یک ماه، نامه‌های متعدد در موضوعات مختلفی برای امیرکبیر می‌نوشت و به او می‌داد؛ اما جوابی دریافت نمی‌کرد. از این رو بسیار عصبانی بود تا این که از امیرکبیر، اجازة ملاقات گرفت. امیر به او گفت: «من هر روز چند ساعت در محل کارم آمادة پذیرایی هستم، هر وقت مایل هستید بیایید». سفیر روس از این که امیر به او وقت خصوصی نداده، عصبانی‌تر شد. سرانجام با امیر ملاقات کرد؛ وقتی که وارد اتاق شد دید امیر نشسته و مشغول نوشتن است. دستور داد: «برای جناب وزیر صندلی بیاورند». سفیر به انتظار صندلی ایستاد و امیرکبیر نشسته بود. خشم، سراپای سفیر روس را فرا گرفته بود، تا این که صندلی را آوردند. سفیر پس از تعارفات معمولی، به امیر اعتراض کرد که چرا صدراعظم، جواب نامه‌های سفارت را نمی‌دهد و باعث تیره شدن روابط دو کشور می‌شود؟

امیرکبیر پاسخ داد: «از یک سیاستمدار مطلع تعجب دارم که مرا باعث تیرگی روابط معرفی می‌کند و به من چنین نسبت ناروایی می‌دهد». سفیر گفت: «پس چرا جواب نامه‌های سفارت داده نمی‌شود؟ مسئول کیست»؟

امیرکبیر جواب داد: «شخص سفیر باید از رسوم و قوانین و مکاتبات رسمی مطلع باشد. کشور ما وزارت خارجه و وزیر خارجه دارد. شما باید در تمام کارها به وزارت خارجه رجوع کنید...» .

سفیر از پاسخ منطقی و استوار امیر شرمنده شد. آنگاه امیرکبیر صندوق نامه را خواست، شانزده نامه‌ای که سفیر در آن یک ماه به او نوشته بود و هنوز سر آنها بسته بود بیرون آورد و به وزیر امور خارجه داد و گفت: «اینها را جواب بدهید».1

1. امیرکبیر یا قهرمان مبارزه با استعمار.

 

 

انقلابی که غرب را مبهوت کرد

تحلیل غرب از یک انقلاب

گردآورنده: امین فروزنده

* هنری کسینجر، مشاور رئیس جمهوری آمریکا در دهة 70 میلادی: «آیت‌الله خمینی غرب را با بحران جدّی برنامه‌ریزی مواجه کرد، تصمیمات او آن چنان رعد آسا بود که مجال هر نوع تفکر و برنامه‌ریزی را از سیاست مداران و نظریه‌پردازان سیاسی می‌گرفت. هیچ کس نمی‌توانست تصمیمات او را از پیش حدس بزند، او با معیارهای دیگری غیر از معیارهای شناخته شده در دنیا سخن می‌گفت و عمل می‌کرده گویی از جای دیگری الهام می‌گرفت. دشمنی آیت‌الله خمینی با غرب برگرفته از تعالیم الهی او بود او در دشمنی خود نیز خلوص نیت داشت».1

 

* آستانفلی ترمز، رئیس وقت سازمان سیاه: «سازمان سیا در پیش‌بینی دو مسئله شکست خورد؛ اوّل، تشکّلِ تمامی گروه‌های مخالف شاه تحت رهبری یک رهبر 75 سالة تبعیدی. دوّم، با وجود ارتش قوی توقع نداشتیم انقلاب به این سرعت پیروز شود.2

 

* تدا اسکاچ پل از اساتید معروف دانشگاه کمبریچ انگلستان: «انقلابی که در ایران رخ داد به نظر من خارج از قواعد انقلاب‌های دیگر بود و اعتراف می‌کنم که این انقلاب نظریات مرا نیز که دربارة انقلاب فرانسه، روسیه و چین عرضه کرده بودم بی‌اعتبار کرد».3

 

* آنتونی گیدنز جامعه‌شناس انگلیسی: «درگذشته سر غول فکری جامعه‌شناسی یعنی «مارکس»، «دورکیم» و «ماکس‌وبر» با کم و بیش اختلافاتی فرآیندِ عمومی جهانی را به سمت سکولاریزیسون و به حاشیه رفتن دین می‌دیدند؛ ولی از آغاز دهة هشتاد و با انقلاب اسلامی ایران شاهد تحقق عکس این قضیه هستیم؛ یعنی فرآیند عمومی جهان‌ روند معکوسی را آغاز و به سمت دینی شدن پیش می‌رود».4

 

* دانیل پاپیز رئیس انجمنِ سیاست خارجی ایالات متحدة آمریکا: «باید اعتراف کنیم که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، ما برای افکار دینی و مذهبی هیچ جایی باز نکرده بودیم؛ ولی از این پس برای ما آمریکایی‌ها ضروری است که زمینه‌ای جهت مطالعه و تحقیق پیرامون مذهب فراهم آوریم».5

 

* دکتر جان‌ول، استاد تاریخ اسلامی در دانشگاه جرج واشنگتن: «25 سال پیش زمانی که کارتر رئیس جمهور پیشینِ ایالات متحده اظهار دینداری کرد، آمریکایی‌ها شگفت‌زده شدند، چرا که در آن هنگام بی‌دینی و لائیسم، افتخار و مباهات داشت؛ به همین خاطر بود که کندی سعی داشت در مبارزات انتخاباتی خود منکر دینداری خویش گردد.

اکنون بیل کلینتون رئیس جمهور [وقت] آمریکا همواره سخنرانی‌های خود را با عبارت «خدایا ایالات متحده را سعادتمند گردان!» به پایان می‌برد. اگر او یک روز فراموش کند که در پایان سخنرانیِ خود این عبارت را بگوید از انتقادهای شدید آمریکایی‌ها خلاص نخواهد شد! زیرا گفته می‌شود که وی به دین احترام نگذاشته است و این در حالی است که قانون اساسی آمریکا هرگونه حمایتی را از دین و همچنین در هم آمیختن دین و سیاست را برای دولت ممنوع کرده است».6

* رادیو بی‌بی‌سی در گزارشی به نقل از ایندی‌پندت (چاپ لندن) به بررسی رو به رشد اسلام‌گرایی در جامعة انگلستان پرداخته است. گزارش‌گر این رادیو گفت: «توجه شهروندان انگلیسی به اسلام، پدیدة درخور توجهی است که در سال‌های اخیر رشد آن در میان حلقة اشراف سرعت بیشتری پیدا کرده است، تا آنجا که هم‌اکنون فرزندان برخی از سرشناس‌ترین اعضای این طبقه در زمرة گروندگان به آیین اسلام قرار گرفته‌اند».

گزارش‌گر رادیو بی‌بی‌سی اضافه می‌کند: «از جملة این افراد «یحیی برنت» پسر جان‌برنت مدیر عامل رادیو و تلوزیون بی‌بی‌سی و دختر و پسر «قاضی اسکات» که برای رسیدگی به فروش غیرقانونی اسلحه به عراق کمیسیون اسکات را رهبری می‌کرد و فرزندان برخی دیگر از رهبران اقتصادی و اجتماعی جامعه انگلیس هستند».7

 

* کلاوس کینکل وزیر اسبق امور خارجه آلمان: «اسلام پاسخ‌های روشنی به مسائل مختلف داده و این دین از یک سیستم فکریِ عملی منسجمی برخوردار است. اسلام نه تنها دینی است که مداوم قلمرو و دامنة خود را توسعه می‌دهد؛ بلکه توانایی حضور اجتماعی این دین در جوامع بشری رو به افزایش است».8

1. مجله سروش، 20 بهمن 1389.

2. روزنامة السیاسه کویت، مصاحبه با ترمز، 16 دسامبر 1981.

3. روزنامة جمهوری اسلامی، 21 بهمن 1372.

4. آنتونی گیدنز، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، ص 75.

5. روزنامة جمهوری اسلامی، 20 آذر 1368، به نقل از حجله العالم.

6. الاوسط، 14 مه 2000.

7. روزنامة جمهوری اسلامی، 16 بهمن 1373.

8. روزنامة آلمانی فرانکفورتر الگسانیه، مقالة «اسلام همسایه».

 

آری این چنین بود... (چکمه‌پوش بی‌حیا)

عید نوروز سال 1306 شمسی، زائران بسیاری در حرم حضرت معصومه سلام‌الله علیها حضور داشتند. خانوادة «رضاخان پهلوی» بی حجاب برای زیارت مرقد مطهر حضرت فاطمة معصومه سلام‌الله علیها به قم آمده بودند و می‌خواستند با همان وضع، وارد حرم شوند. این گستاخی و بی‌احترامی خانوادة شاه، موجب خشم مردم شد. خبر به آیت‌الله شیخ محمدتقی بافقی رحمه‌الله رسید. ایشان نخست به خانوادة رضاخان پیام داد که اگر مسلمان هستید، نباید با این وضع در این مکان مقدس حضور یابید و اگر مسلمان نیستید که اصلاً حق ورود ندارید.

خانوادة رضاخان به پیام ایشان اعتنایی نکردند. آیت‌الله بافقی رحمه‌‌الله شخصاً به حرم آمده و به خانوادة رضاخان شدیداً اخطار کرد، به طوری که نزدیک بود موجب قیام و شورش مردم بر ضد حکومت شاه شود.

از طریق شهربانی قم به رضاخان اطلاع دادند که شمس و اشرف به دستور روحانیان در اطاقی محبوس شده‌اند و به آنها اخطار شده که حق ندارند بدون حجاب وارد حرم شوند.

رضاخان شخصاً با واحد نظامی به قم آمد و خانوادة خود را نجات داد! او با چکمه وارد صحن مطهر شد و آیت‌الله بافقی رحمه‌الله را ضرب و جرح قرار کرد. شاه با عصای خود بر پشت این عالم وارسته می‌نواخت و شیخ فریاد می‌زد یا امام زمان (عج) به فریاد رس!1

1. تاریخ بیست سالة ایران، ج 4، ص 284 ـ 288.

 

 

 

ایران از نگاه میشل فوکو

مریم منتظری

اشاره

میشل فوکو فیلسوف، تاریخ شناس ،جامعه شناس ومتخصص در علوم سیاسی است. او در هنگام وقوع انقلاب ایران دو بار در سال 1357 به ایران میآید. دراین سفرها به شهرهای تهران ٬ قم و آبادان می رود و با مردم آن شهرها مصاحبه میکند که حاصل این مصاحبه ها و گفتگوها را طی مقالاتی برای روزنامه معتبر کوریه ره دلاسرا درایتالیا می فرستد. این مقالات ترجمه شده و در کتابچه ای تحت عنوان« ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند؟»توسط انتشارات هرمس منتشر شده است.ایتالیا میفرستد. نوشته زیر برداشتی از مقالات این اندیشمند فرانسوی از انقلاب ایران است که از کتابچه مذکور گرفته شده است.

مقدمه:

در ایرانِ نفت و فقر، ارتش جایگاه بسیار مهمی دارد. به نظر اقتصاد‌دانان، چهار میلیون ایرانی از قِبَل ارتش نان می‌خورند. اما اینها کافی نیست که ارتش را از یک پایه مستحکم اجتماعی برخوردار کند. در ایران ساختار اقتصادی ـ نظامی مستحکمی وجود ندارد. ارتش ایران هیچ نقش آزادی‌بخشی نداشته است، بلکه به ترتیب رنگ روسی و انگلیسی و سپس آمریکایی گرفته است. ارتش هیچ‌گاه فرصت نیافته است که خود را با ایران یکی بداند و نخواسته است که سرنوشت کشور را به دست بگیرد. از بسیاری کسان دیگر شنیده بودم: که اگر روزی شوروی حمله می‌کند در مدت هشت دقیقه این ارتش از روی زمین محو خواهد شد. ارتش در خود نیروی مداخله در زندگی سیاسی را ندارد. ارتش قفل است نه کلید و از دو کلیدی که مدعی باز کردن آنند، در حال حاضر، آنی که بهتر به این قفل می‌خورد کلید آمریکایی شاه نیست، کلید اسلامی جنس مردمی است.

ـ شاه صد سال دیر آمده است:

هنگام عزیمت از پاریس به صد زبان به من گفته بودند: «ایران دچار بحران نوسازی شده است. یک حاکم خودستا و بی لیاقت و مستبد هوای رقابت با کشورهای صنعتی را دارد اما جامعه سنتی نمی‌تواند و نمی‌خواهد با او همراهی کند و به نام اعتقادات هزار ساله از یک روحانی پناه می‌جوید.» تحلیل‌گران ماهر به جد از خود می‌پرسیدند که چه نوع حکومتی می‌تواند ژرفای ایران را با نوسازیی که برای آن لازم است آشتی بدهد. این پرسشها در ذهنم بود و از آن پس دهها بار آنها را مطرح کرده‌ام و دهها پاسخ شنیده‌ام: «باید که شاه سلطنت کند نه حکومت» «باید پیش از تصمیم‌گیری نهایی مدتی یک نایب‌السلطنه تعیین شود» «خاندان پهلوی چاره‌ای ندارد جز اینکه کشور را ترک کنند و دیگر اسمشان هم به میان نیاید.» اما در هر حال، پشت همه این جوابها یک فکر اصلی است: «ما دیگر این رژیم را نمی‌خواهیم.» با یکی از مخالفان شاه که به من معرفی شده بود ملاقات کردم. خراشهای بزرگی توی دستش دیده می‌شد تازگی سر و کارش به پلیس افتاده بود. ـ چرا مبارزه می‌کنید ـ برای اینکه استبداد و فساد را شکست بدهیم. ـ اول استبداد یا اول فساد ـ استبداد فساد می‌آورد و فساد پشتوانه استبداد است ـ و می‌گویند در کشوری که سازمان اداری درستی ندارد طبیعی است که نوسازی با خود فساد به همراه بیاورد.چیزی که ما نمی‌خواهیم همین مجموعه نوسازی و استبداد و فساد است.

در آن لحظه احساس کردم که در رویدادهای اخیر عقب‌مانده‌ترین گروههای جامعه نیستند که در برابر نوعی نوسازی بی‌رحم، به گذشته روی می‌آورند، بلکه تمامی یک جامعه و یک فرهنگ است که به نوسازی که در عین حال کهنه‌پرستی است «نه» می‌گوید.

من همیشه تاسف می‌خوردم که چرا فساد که این همه برای آدم‌های بی‌وجدان جاذبه دارد، علاقه آدم‌های شریف را این‌قدر که به خود جلب می‌کند. بالاخره در تهران گمشده خود را پیدا کردم اقتصاد‌دانی بود زاهد نقش با نگاهی موذی گفت: «نه، فساد نقطه ضعف این سلسله نیست بلکه نَفْس شیوه اعمال قدرت آنها فسادآور است . توجه داشته باشید که در اینجا فساد گناهی کم و بیش پنهان نیست بلکه خود رژیم است.» و آن وقت بود که یک درس تمام عیار درباره «فساد پهلوی» به من داد «ساختمان دست یکی از برادرهاست؛ مواد مخدر دست خواهر دو قلوی شاه است؛ ...». «نوسازی» به اختلاس غول‌آسایی میدان داده است: از برکت وجود بانک عمران، منافع اصطلاحات ارضی آخر سر از جیب شاه و خانواده‌اش سردرآورده است. آن وقت می‌توان فهمید که چرا مردم ایران به خاندان پهلوی به چشم یک رژیم اشغالگر نگاه می‌کنند. پس تمنا می‌کنم که اینقدر در اروپا از حاکم متجددی که از سَرِ کشور کهنسالش هم زیاد است حرف نزنید. در ایران آنکه کهنسال است خود شاه است. امروز کهنه پرستی پروژه‌ نوسازی شاه، ارتش استبدادی او و نظام فاسد اوست. کهنه‌پرستی خود رژیم است.

ـ ایرانی‌ها چه رویایی در سر دارند؟

وضع سیاسی ایران ظاهراً در گروی یک نبرد تن به تن عظیم میان دو هماورد با همه نشان‌های معهود و دیرینه است: شاه و قدیس؛ سلطانی مستبد و روبروی او مردی که دست خالی و به پشتیبانی یک ملت به پا خاسته است. فرض بر این است که حکومت می‌تواند این جنبش را در خود ادغام کند و آن را خنثی سازد. با این حال همین دیروز آیت‌الله خمینی که به پاریس رفته و به رغم فشارهای گوناگون پیروزی عظیمی به دست آورده است. «شما چه می‌خواهید؟» در مدت اقامت در ایران یک بار هم واژه «انقلاب» را از زبان کسی نشنیدم؛ «اما از پنج مخاطب سوال، چهار نفر جواب می‌دادند؛ «حکومت اسلامی» این جواب مرا غافلگیر نمی‌کرد، آیت‌الله خمینی همین جواب خشک و کوتاه را به خبرنگاران داده بود و هنوز هم سر حرف خود بود. اسلام شیعی در واقع خصوصیاتی دارد که می‌تواند به حکومت اسلامی رنگ ویژه‌ای بدهد. نبود سلسله مراتب در میان روحانیت، استقلال روحانیان از یکدیگر، اهمیت مرجعیت روحانی محض، نقشی که روحانی باید برای حفظ حامیان خود ایفا کند که هم نقش راهنماست و هم نقش بازتاب این از لحاظ سیاسی. از لحاظ اعتقادی هم این اصل که حقیقت با آخرین پیامبر کارش به پایان نمی‌رسد و بعد از محمد (ص) دور دیگری آغاز می‌شود که دور ناتمام امامانی است که با نقش خود سرشت جدیدی به زندگی می‌دهند. امام دوازدهم، هر چند پیش از ظهور از چشمها پنهان است، به طور کلی و قطعی غایب نیست: خود مردمند که هر چه بیشتر نور بیدارگر حقیقت بر دلشان بتابد بیشتر اسباب بازگشت او را فراهم می‌کنند. وقتی ایرانیان از حکومت اسلامی حرف می‌زنند، وقتی جلوی گلوله در خیابانها آن را فریاد می‌زنند، وقتی به نام آن رهبر غائب زد و بند های حزبی و سیاستمداران را رد می‌کنند و با این کار شاید خطر یک حمام خون را به جان می‌خرند.

ـ شورش با دست خالی:

در رویدادهای ایران چیزی هست که مایه تشویش ناظران امروزی است. چیزی که نه در چین می‌توان یافت، نه در ویتنام، نه در کوبا؛ موج عظیمی است بدون ابزار نظامی، بدون پیشگام، بدون حزب. ملت ایران، مانند خارپشت، همه تیغ‌هایش را بیرون داده است. خواست سیاسی او این است که نگذارد سیاست سر بگیرد.

امروز پرسش این نیست که محمدرضا می‌رود یا نمی‌رود. اگر اتفاق پیش بینی ناپذیری نیفتد رفتنش قطعی است. پرسش این است که این خواست برهنه و عظیم، که دیری است به حاکم خود نه گفته و سرانجام او را خلع سلاح کرده است، به چه صورتی درخواهد آمد؟

ـ رهبر اسطوره‌ای شورش ایران

نقش شخصیت آیت‌الله خمینی پهلو به افسانه می‌زند. امروز هیچ رئیس دولتی و هیچ رهبر سیاسی، حتی به پشتیبانی همه رسانه‌های کشورش نمی‌تواند ادعا کند که مردمش با او پیوندی چنین شخصی و نیرومند دارند. این ارتباط شاید به سه چیز مربوط می‌شود: خمینی اینجا نیست، پانزده سال است که او در تبعید است و خودش نمی‌خواهد که پیش از رفتن شاه از تبعید بازگردد؛ خمینی چیزی نمی‌گوید، چیزی جز نه ـ نه به شاه، به رژیم به وابستگی و بالاخره خمینی آدم سیاسی نیست. حزبی به نام حزب خمینی و دولتی به نام دولت خمینی وجود نخواهد داشت. بلکه این جنبشی است که هدفش هم رهایی از استیلای خارجی و هم نجات از سیاست داخلی است. جنبشی که نمی‌گذارد انتخاب‌های سیاسی پراکنده‌اش کنند، جنبشی که در آن نَفَسِ مذهبی دمیده شده است که بیش از آنکه از عالم بالا سخن بگوید به دگرگونی این دنیا می‌اندیشد.

 

تحلیلی برنفوذ دشمن در کتاب‌های درسی

در گفت‌وگو با حجت الاسلام والمسلمین محمدرضا رجبی

مقدمه

حجت‌الاسلام والمسلمین «محمدرضا رجبی»، محقق و پژوهشگر حوزوی است. ایشان به همراه شماری از کارشناسان علوم دینی در عرصة نقد کتاب‌های آموزش و پرورش مشغول هستند؛ این امر موجب شد تا گفت‌وگویی با ایشان داشته باشیم و به بررسی برخی از انتقادها در مورد کتاب‌های چاپ شده در آموزش و پرورش ‌بپردازیم.

اندیشه معلم: در مورد جنگ نرم دشمن با چه هدفی وارد می‌شود؟

یکی از اهداف دشمنان در منحرف کردن جوانان کشور، نفوذ در بین قشر کودک و نوجوان است و بهترین مکان برای این هدف، مدارس ابتدایی، راهنمایی و دبیرستان است؛ مسلما این امر با ورود غیر مستقیم درعرصة کتاب‌های درسی امکان پذیر می‌باشد. چرا که این شیوه از طرفی موجب سست کردن اعتقادات، ترویج فرهنگ‌های غلط و انحراف در باورهای دینی شده و در نتیجه تغییر در رفتارهای دانش‌آموز می‌گردد و از طرفی حساسیت کمتری ایجاد می‌کند. به این ترتیب، دشمن به راحتی می تواند نفوذ کند و بدون خون ریزی کشوری را فتح کند.

اندیشه معلم: برای نمونه می‌توانید به برخی از آنها اشاره کنید؟

آنها با اهدافی که بیان شد، اقداماتی را انجام دادند که به برخی اشاره می‌شود:

    1. 1.تضعیف امامت: در این راه دشمن تمام تلاش خود را به کار می‌گیرد تا از مفاهیم مذهبی، تقدس‌زدایی کند که بهترین روش، کار بر روی کتاب‌های درسی دوران کودکی است؛ چرا که هم دانش آموز ناچار به خواندن آن است و هم معلم باید آن را درس بدهد. به نمونه‌های از این دست اشاره می‌کنم:

الف) کتاب هدیه‌های آسمان، چاپ 1382

در این کتاب، درسی مربوط به امامت است که به واقعه غدیر می‌پردازد، ولی نویسنده از امامت تعبیر به دوستی می‌کند: «...مسلمانان گروه گروه می‌آیند؛ دستان علی را به نشانه دوستی و هم‌پیمانی می‌فشارند...»

تعبیر «مَن کُنتُ مولاه فهذا علیٌ مولاه» را حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله فرموده، به دوستی تغییر داده است.

ب) تضعیف نمادهای مذهبی

کتاب فارسی سال اول راهنمایی سال 1388، صفحه‌های 12،10 و 23 تصویر حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله و تصویر حضرت علی علیه السلام به صورت نامناسبی نشان داده شده است. همچنین در جای دیگر که مربوط به واقعة «لیله‌المبیت» است، حضرت علی علیه السلام را در حالی که خوابیده‌اند و شمشیرشان در یک طرف افتاده، به تصویر کشیده است.

ج) در فارسی سوم راهنمایی درس 12 صفحة 86 وقتی برای اهمیت شهر مقدس مشهد دو عامل نام برده می‌شود، اولین مورد را افتخارات تاریخی، علمی و ادبی توس باستان می‌شمارد و در مرتبة بعدی حرم مطهر رضوی علیه السلام ذکر می‌کند.

یا وقتی در مورد برنامة سفر مسافران در مشهد می‌نویسد، از زیارت حرم حضرت این‌گونه تعبیر می‌کند :« مسافران ... پس از زیارت حرم مطهر روح خویش را در زلال معنویت صفا دادند ...» اما به فصل بازدید از توس که می‌رسد این‌گونه می‌نویسد: « سرانجام گروهی انبوه‌تر به منطقه تاریخی و فرهنگی توس سرازیر می‌شوند و بر آستان شهنامه گوی شگرف خراسان، فردوسی بزرگ، جبهه می‌سایند و در هوایی که «غزالی »دل آگاه زیسته دم می‌زنند.»

2. ترویج نمادهای شیطان‌پرستی

شیطان‌پرستی، درست در مقابل خداپرستی قرار دارد؛ اما متأسفانه نمادهای شیطان پرستی در کتاب فارسی اول راهنمایی، چاپ 1388، صفحة 67 یک صفحة کامل را به خود اختصاص داده است.

3. تضعیف ارزش‌های اسلامی

الف) حجاب

در کتاب «فارسی بخوانیم» اول دبستان، چاپ 1384، نگاره 1، دختری را در تصویر می‌بینید که نام او آزاده است (که البته انتخاب نام هم، قابل تأمل است) و تا آخر کتاب هم تصویر دختر را با موهایی که از مقنعه بیرون زده، آورده است.

نگاره‌های 6، 7 و 9 همین کتاب، تصویری از اجتماع را نشان می‌دهد که هیچ زن چادری در آن نیست؛ حال آن‌که اگر بناست واقعیت اجتماع را به تصویر درآوریم، معمولا تعدادی چادری هم در جمع حضور دارند.

ب) شهادت

در کتاب فارسی سال سوم دبستان چاپ 1383، صفحة 48 که مربوط به فداکاری است، درمورد شهید فهمیده تنها دو و نیم سطر نوشته و اصلاً به معنای شهادت نپرداخته، ولی با همه احترامی که برای دو فداکار دیگر قائل هستیم و هر دو نیز زنده‌اند، شش تا هفت سطر درباره فداکاری ایشان نوشته‌ شده است.

اندیشه معلم: آیا شما به عنوان نقد کننده و کارشناس، اقداماتی را انجام داده‌اید؟

بله ما بعد از بررسی برخی کتب آموزش پرورش به این نتیجه رسیدیم که باید در این عرصه بسیار مهم و حساس وارد شویم. بعد از مدتی نقدهای انجام شده را به برخی مسئولین ارائه کردیم که با یاری خداوند و همکاری آموزش پرورش، بسیاری از نقدهای وارده (که برخی از آنها به عنوان نمونه ذکر کردیم) اصلاح شدند.

 

آری این چنین بود... مرده باد سردار سپه!

 

رضاخان در زمان سلطنت احمدشاه قاجار، «سردار سپه» بود و در رأس قدرت نظامی ایران قرار داشت. در آن زمان «سیدحسن مدرس» از نمایندگان مجلس بود. او در مجلس نوبت گرفت تا در چند جلسه، سردار سپه را به سبب خلاف کاری‌هایش استیضاح کند.

در جریان استیضاح، روزی سردار سپه برای جواب دادن به مجلس آمد و قبل از شروع جلسه، در ایوان مجلس ایستاد تا صدای زنده‌باد و مرده‌باد مزدوران خود را بشنوند. در همین وقت، مدرس آمد. مزدوران سردار سپه. تا او را دیدند، فریاد زدند: «زنده‌باد سردار سپه»! مدرس با بی‌اعتنایی عصای خود را به زمین زد و گردنش را کج کرد که مثلاً باشد چه می‌شود؟!

بعد مزدوران فریاد زدند: «مرده باد مدرس»! در این جا مدرس، قد علم کرد و متوجه جمعیت تماشاچی شد و گفت: «ای مردم! بگویید زنده باد مدرس».

اثر حرف و جاذبة این سید قوی‌دل، آن‌چنان جمعیت را منقلب کرد که همه فریاد زدند: «زنده باد مدرس».

بعد برای این که مدرس، اظهار قدرت بیشتر کند، بار دیگر به جمعیت رو کرد و گفت: «ای مردم! بگویید مرده باد سردار سپه»!

این بار مردم بیش از قبل مجذوب شکوه معنوی سید شدند و پیاپی فریاد برآوردند: «مرده باد سردار سپه»!1

 

 

 

1. حسین مکّی؛ مدرس قهرمان آزادی، ج 2، ص 478.

 

خط قرمز مرزی

دشمن‌شناسی در نگاه رهبر کبیر انقلاب

فرزانه امام­وردیان

 

مرز دشمنی!

نكته مهمي كه همه ما بايد به آن توجه كنيم و آن را اصل و اساس سياست خود با بيگانگان قرار دهيم اين است كه دشمنان ما و جهانخواران تا كي و كجا ما را تحمل مي­كنند و تا چه مرزي استقلال و آزادي ما را قبول دارند؟ به يقين آنان مرزي جز عدول از همه خوبي­ها و ارزش­هاي معنوي و الهي­مان نمي­شناسند و به گفته قرآن كريم هرگز دست از مقاتله و ستيز با شما برنمي­دارند مگر اينكه شما را از دين­تان برگردانند.1

 

توجه به ترفندهای جنگ نرم

در اسلام دمكراسي مندرج است و مردم آزاد هستند به بيان عقايد خود بپردازند و بدان عمل كنند تا زماني كه توطئه­اي در كار نباشد و مسائلي مطرح نشود كه نسل ايران را به انحراف بكشاند.2

 

هشداری به دانشجویان!

ما جنگ داریم، جنگ چیز مهمی نیست، حل می شود... اما مسئله دانشگاه یک مسئله فوق العاده است.3

جوان عزیز ما که سرمایه ها میهن هستند باید بدانند که رفتن به غرب و شرق برای آموختن علوم مختلف، آنان را از رسیدن به مقصود که استقلال و آزادی است باز می­دارد و وابسته­شان خواهد نمود. باید به خود تلقین کنیم که در غرب هیچ خبری جز عقب نگه داشتن ما از قافله تمدن و تعالی نیست.4

در خارج به جوانان ما درس اساسی نمی­دهند... این طرز تفکر که غیر از خارج در جای دیگر نمی­شود تحصیل کرد امری است باطل؛ چرا که با اینگونه تبلیغات می­خواهند جوانان ما را به خارج بکشند و با تفکر خودشان به ایران برگردانند.5

 

خودباوری، راه برتری بر دشمن

اساس، باور اين دو مطلب است: باور ضعف و سستي و ناتواني و باور قدرت و قوه و توانايي. اگر ملت اين باور را داشته باشد كه ما مي­توانيم در مقابل قدرت­هاي بزرگ بايستيم اين باور اسباب اين مي­شود كه توانايي پيدا مي­كنند و در مقابل قدرت­هاي بزرگ ايستادگي مي­كنند. اين پيروزي كه شما به دست آورديد براي اين است كه باورتان آمده بود كه مي­توانيد...6

 

رمز شکست­ناپذیری ملت

ما بايد سال­هاي طولاني زحمت و مشقت بكشيم يا از فطرت ثاني خود متحول شويم و خود را بيابيم و روي پاي خويش بايستيم و مستقل گرديم و ديگر احتياجي به شرق و غرب نداشته باشيم و... اگر اين مهم را انجام داديم مطمئن باشيد كه هيچ­كس و هيچ­قدرتي نمي­تواند به ما ضربه بزند. اگر ما از نظر فكري مستقل باشيم آنها چگونه مي­توانند به ما ضربه بزنند.7

ردّ نیرنگ تاریخی دشمن

اسلام دين سياست است؛ ديني است كه در احكام آن، در مواقف آن، سياست بوضوع ديده مي­شود.8

 

ستون خیمه خودی

بعضي از خناسان و وسوسه گران داخلي - كه بحمدالله با قدرت و ايمان مردم‚ نفس آنها قطع‚ و صداشان ضعيف‚ و حناشان بي رنگ شده است - باز هم در گوشه و كنار به فعاليت خود مشغولند. اگر مي بينيد كه آنها در اصول مقدس اين ملت‚ مثل ولايت فقيه كه اساسيترين اصل نظام جمهوري اسلامي است و در ده سال گذشته به بركت آن توانستيم اين پيشرفتها را به دست آوريم‚ خدشه و مناقشه مي كنند و دست به شايعه پراكني مي زنند و تلاشهاي مذبوحانه انجام مي دهند‚ به خاطر اين است كه نمي خواهند هدفهاي بزرگ ملت ايران‚ به دست جمهوري اسلامي و به وسيله مومنين بالله محقق شود.9

 

1. صحيفه نور ج ۲۰ ص ۲۳۷.

2. همان منبع ج ۴ ص ۲۳۴.

3 پیام ایشان در تاریخ 19/9/64 خطاب به اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی.

4. پیام حضرت امام (س) در 22 بهمن 1362.

5. بیانات حضرت امام (س) در دیدار با مسئولان دانشگاه آزاد اسلامی 24/4/64.

6 همان ج ۱۴ ص ۱۹۴.

7. صحيفه نور ج ۱۵ ص ۱۹۲.

8. صحيفه نور ج ۸ ص ۲۶۵.

9. سخنراني در مراسم بيعت روحانيون، مسئولان و مردم استان خوزستان، و روحانيون، مسئولان و اقشار مختلف مردم گلپايگان، دشتستان، شبستر و خامنه؛ 1368/4/21.

 

 

راه و بی‌راه

دشمن‌شناسی در نگاه رهبر فرزانه

مجید فیاضی

 

ضرورت دشمن­شناسی

یک ملت باید دشمن را بشناسد نقشه دشمن را بداند و خود را در مقابل آن تجهیز کند.1

 

دشمن خطرناک­تر

ما دو دشمن داریم؛ یک دشمن، دشمن درونی است؛ یک دشمن، دشمن بیرونی است. دشمن درونی خطرناک­تر است.2

 

مظهر دشمن بیرونی

امروز مظهر این دشمن عبارتست از شبکه صهیونیسم جهانی و دولت کنونی ایالات متحده آمریکا.3

 

لزوم رصد برنامه­های دشمن

افق چشم انداز بیست ساله را تعریف می کنیم برای اینکه راه را مشخص کنیم. دشمن ما هم همینطور؛ او هم برای ما برنامه دارد. او هم سیاستی دارد؛ باید سیاست او را بشناسیم. من برنامه­های استکبار جهانی را علیه ملت ایران را در سه جمله خلاصه می­کنم: اول جنگ روانی، دوم جنگ اقتصادی و سوم مقابله با پیشرفت و اقتدار علمی.4

 

پرهیز از کمک به دشمن

من به همین مناسبت به عناصر سیاسی داخلی نصیحت می­کنم مراقب باشند طوری حرف نزنند، طوری موضعگیری نکنند که به مقاصد دشمن در این جنگ روانی کمک شود. عده­ای می­نشینند همان حرف دشمن را تکرار می­کنند که البته: آقا! چه لزومی دارد؟ ...همان­هایی که ملی شدن نفت را که به وسیله دکتر مصدق و مرحوم آیت­الله کاشانی انجام گرفت امروز تمجید می­کنند - که آن کار نسبت به این کار کوچک بود؛ این از او بزرگتر است - امروز نسبت به انرژی هسته­ای همان حرفی را می­زنند که مخالفین مصدق و کاشانی آن روز می­گفتند.5

 

برخی اهداف دشمن

 

1-      آنها حاضرنیستند ببینند درمقابل چشمشان پرچم دین و دمکراسی روی یک علم برافراشته شود. سعی آنها این است که بین مردم سالاری و دین فاصله ایجاد کنند.6

2-      تلاش دشمن این است که مردم را از نظام اسلامی دلسرد و پایه‌های ایمان و عقیده و عمل دینی را در مردم سست کند.7

 

ستون خیمه نظام اسلامی

رهبری یعنی آن نقطه‏ای که مشکلات لاعلاج دولت به دست او حل می‏شود، نفس او حقیقت را برای مردم روشن و توطئه دشمن را بر ملا می‏کند، تبلیغات دروغ و ترفندهای گوناگون دشمن را افشا می‏کند و به مردم امید می‏دهد. در برابر توطئه سیاسی بین‏المللی می‏ایستد و تمامیت انقلاب را در مقابل توطئه‏گران قرار می‏دهد و دشمن را وادار به عقب نشینی می‏کند، رهبری در برابر اختلاف‏افکنی­های دشمن، مایه الفت و مانع تفرقه می‏شود و دستها را در دست هم می‏گذارد.8

استکبار جهانی این بار تصور کرد که می‏تواند روش مؤثرتری را برای مبارزه با انقلاب اسلامی تجربه کند و بر همین اساس پس از مطالعه زیاد به این نتیجه رسید که باید رهبری انقلاب را هدف قرار دهد، زیرا می‏داند که با وجود یک رهبر مقتدر در ایران اسلامی، همه توطئه‏های آنها نقش بر آب خواهد شد.9

 

هشداری به طلاب و دانشجویان

دشمنان اسلام از مقابله با نظامی که منافع نامشروع استکبار را در منطقه برهم زده است، دست نخواهند کشید و با آن آشتی نخواهند کرد. تجربه‏های شکست‏خورده آنان سبب شده است که روشهای خود را در مقابله با ملت ایران پیچیده‏تر کنند و امروز به این نتیجه رسیده‏اند که برای زدن و کوبیدن انقلاب، باید به سراغ حوزه‏های علمیه و دانشگاهها و یا یک فرد معمم بروند، تا بلکه از طریق آنها به هدف خود برسند، اما توطئه‏گران از بیداری حوزه و دانشگاه و هوشیاری بزرگان این کشور غافل بودند.10

 

حمایت مردم، سد مهمی در برابر دشمن

استکبار در سی سال اخیر همه امکانات سیاسی ـ اقتصادی و نظامی خود را برای نابود کردن انقلاب اسلامی به کار گرفته است اما به این نتیجه رسیده که حمایت بی دریغ ملت و اتکای نظام اسلامی به ایمان عمیق مردم، از بین بردن جمهوری اسلامی را ناممکن کرده است و به همین علت با همه توان، خنثی کردن وجهه ضداستکباری و کاهش محتوای دینی و روح انقلابی نظام را دنبال می‌کند که این واقعیت هوشیاری کامل ملت و مسئولان را می‌طلبد.11

توجه به حربه تاریخی دشمن

دشمنان اسلام درطول یک قرن و نیم گذشته سعی کرده بودند اسلام را به طور کلی از عرصه زندگی جامعه بیرون رانده و با طرح نظریه جدایی دین از سیاست، دینداری را فقط پرداختن به عبادت و اعمال شخصی قلمداد کنند و با حذف اسلام از صحنه سیاست جهان، کشورهای اسلامی را عرصه غارتگری‌ها و تاخت و تازهای سیاسی خود نمایند.12

 

 

1. بیانات در مشهد مقدس 1/1/1386.

2. همان.

3. همان.

4. همان.

5 همان.

6. بیانات در دیدار اعضای اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش آموزان 14/3/82.

7 بیانات در تاریخ 20/3/1380.

8. همان.

9. بیانات در تاریخ 5/9/1376.

10. بیانات در اجتماع بزرگ نیروى مقاومت بسیج 5/9/1376.

11. بیانات در دیدار هزاران نفر از مردم مؤمن و انقلابی آذربایجان شرقی ۱۳۸۷/۱۱/۲۸.

2[1]. بیانات به مناسبت بیستمین سالگرد پیروزی انقلاب 21/11/1377.

 

 

لابی برای سلطه

گزارشی از یک کمیتة شوم

محمد علی فیاض بخش

مقدمه

از بدو پیدایش رژیم صهیونیستی، سیاست‌های آمریكا كاملا در راستای حمایت از این رژیم قرار داشته و در بسیاری موارد، حتا این حمایت‌ها مغایر با منافع خود ایالات متّحده بوده است. حال این سؤال به ذهن متبادر می‌شود که علت این حمایت‌ها چیست؟ ساختار مدیریت سیاسی داخل آمریكا به چه نحوی است و لابی‌ها و سازمان‌های صهیونیستی در صحنه‌ي سیاسی این كشور چه نقشی ایفا می‌کنند که آمریکایی‌ها را وادار می‌سازد تا منافع صهیونیسم را بر منافع خود ترجیح دهند؟

جمعیت یهودیان آمریکا در حدود شش‌میلیون نفر برآورده شده که کم‌تر از دو درصد کل جمعیّت این کشور را تشکیل می‌دهد. اما یهودیان آمریکا با ایجاد تشکل‌های قدرت‌مند و گسترده، به یکی از بانفوذترین گرو‌ه‌های تأثیرگذار در سیاست خارجی دولت آمریکا تبدیل شده‌اند. آن‌ها یکی از اهداف خود را نفوذ در کانون‌های قدرت ایالات متّحده تعیین نموده‌اند. از میان ۲۸۱ سازمان یهودی و ۲۵۰ اتّحادیه‌ي منطقه‌ای، مهم‌ترین لابی‌ یهودیان در آمریکا، «آیپاک» (کمیته‌ي امور عمومی آمریکا و اسرائیل) می‌باشد که از دهه‌ي ۱۹۵۰ شروع به فعالیّت نموده و از همان بدو تأسیس، هدف خود را مبارزه برای تصویب قوانینی در جهت حمایت از اسرائیل اعلام کرده است.

 

اهداف تأسیس آیپاک

آيپاک در سال 1953 با پيش‌فرض هم‌آهنگ‌کردن سياست‌های آمريکا و اسرائيل تأسيس شد. يکی از اهداف اين سازمان، نزديک‌کردن افکار عمومی و سياست‌گزاري‌های ره‌بران آمريکا با سياست‌های صهيونيسم بين‌الملل است، و اختلافات احتمالی میان يهوديان سرزمين‌های اشغالی و يهوديان آمريکا را از بين ببرد. آن‌ها تلاش می‌کنند که نفوذ هرچه عمیق‌تر و گسترده‌تری در میان نخبگان و سیاست‌مداران آمریکایی داشته باشند و از این نفوذ برای کاناليزه‌کردن سياست خارجی آمريکا در راستای منافع اسرائيل و هم‌سونمودن سياست آمريکا و اسرائيل استفاده کند؛ به شکلی که اين نگرش به هيأت حاکمه القا شود که منافع آمريکا و اسرائيل در يک راستا قرار دارند. فعاليّت‌های اين سازمان در ظاهر مربوط به يهوديان آمريکا و اسرائيل است، اما در عمل فراگير بوده و سراسر دنيا را تحت پوشش قرار می‌دهد.

مقر اصلی آیپاک در «کاپیتال‌هیل» واشنگتن‌دی‌سی، در نزدیکی ساختمان کنگره‌ي آمريکا می‌باشد و این موقعیت، امتیاز ویژه‌ای را برای دستیابی و دسترسی سهل‌تر به هِرم قدرت به این سازمان داده است. آیپاک اعضای خود را از بین صهیونیست‌ها (یهودیان و غیر یهودیان) گزینش می‌کند که همه‌ي آن‌ها در یک چیز اتفاق‌ نظر دارند و آن حمایت از اسرائیل و کانالیزه‌کردن سیاست خارجی آمریکا در راستای منافع این رژیم می‌باشد. زمانی که از اعضا و عناصر سازمان آیپاک سخن به میان می‌آید، فهرستی طولانی از اسامی افراد و اشخاص بانفوذ در سیاست خارجی آمریکا به چشم می‌خورد. «شیمون پرز»، وزیر امور خارجه‌ي اسرائیل، در مورد اهمیّت آیپاک برای اسرائیل می‌گوید: «ما به آیپاک به‌عنوان بزرگ‌ترین پل ارتباطی بین مردم آمریکا و دولت اسرائیل نیازمندیم.»

در سال 1987 نيويورك‌تايمز طی گزارشی عنوان کرد كه آيپاك به يك نيروي عمده در شكل‌دادن به‏ سياست خاورميانه‏اي ايالات متّحده تبديل شده است [...] آیپاک روابط صميمانه بين پنتاگون و ارتش اسرائيل را تسريع مي‏نمايد و مقامات ره‌بري اين تشكيلات، به طور دائم، طرف مشورت‏ سياست‌پردازان كاخ سفيد، وزارت خارجه، سناتورها و ژنرال‏هاي عالي‌رتبه قرار مي‏گيرند. يك سال بعد «اريك آلترمان» گزارش‌گر مستقل، سازمان آيپاك را مورد بررسي قرار داد و به نتيجه‌ي مشابهي رسيد. وي نوشت:

«بدون هيچ ترديدي آيپاك مقتدرترين گروه فشار نژادي‏ مي‏باشد كه در تاريخ آمريكا مشاهده شده است. نفوذ آيپاك نه‌تنها در كاپيتول هيل (كنگره)، بلكه‏ در كاخ سفيد، پنتاگون، وزارت خارجه، خزانه‌داري و تمام سازمان‏ها و ادارات بين آن‌ها به‌خوبي‏ احساس مي‏شود. اين نفوذ بر اساس يك هم‌كاري دوستانه در اداره‌ي امور شكل نگرفته است؛ بل‌كه‏ غالباً بر عكس مي‏باشد.»

«كاتلين كريستي سن» تحليل‌گر سابق سيا در 1988 نوشت:

«در دوران پرزيدنت ريگان، آيپاك به صورت يكي از تعيين‌كنندگان خطّ مشي سياسي در آمد. نفوذ كميته‌ي روابط عمومي‏ اسرائيل-آمريكا در كاخ سفيد و هم‌چنين در كنگره و در جريان تصميم‌گيري‏ها آن‌چنان عميق و همه‌جانبه است كه امكان ندارد بتوان تشخيص داد در چه مقطعي فشار آن‌ها پايان يافته و انديشه‏هاي مستقل رياست‌جمهوري آغاز مي‏شود.1

 

برخی فعالیّت‌های آیپاک

1) سازمان آیپاک مادر تمامی سازمان‌های یهودی آمریکا و در واقع بزرگ‌ترین آن‌هاست. این سازمان مسئول هم‌آهنگی و برنامه‌ریزی جهت فعالیّت تمامی سازمان‌های یهودی آمریکا و هم‌چنین مسئول اصلی جمع‌آوری کمک و اعانه برای اسرائیل به‌شمار می‌رود. این کمیته دارای دفاتر و مراکز منطقه‌ای در سراسر آمریکا و بیت‌المقدّس می‌باشد. هر کدام از این دفاتر دربرگیرنده‌ي چند شعبه‌ می‌باشند که امور آن‌ها را با دفتر مرکزی هم‌آهنگ می‌کند. به نقل از سایت رسمی این سازمان، آیپاک اکنون حدود صد‌هزار نفر عضو دارد. بخش‌های مهم این سازمان عبارتند از: حوزه‌ي قانون‌گذاری، سیاست خارجی، امور سیاسی، بخش ارتباطات، بخش توسعه و گسترش (عضوگیری)، رهبری سیاسی.

2) آیپاک یک کنفرانس سالانه برگزار می‌نماید و در آن به تعیین خطّ مشی کلّی کمیته می‌پردازد که این خطّ مشی‌ها با جلسات و برنامه‌های آموزشی مختلفی هم‌راه است که محیط مناسبی برای ‌آموزش اعضاء و آشنایی آن‌ها با فرایند لابی‌گری می‌باشد. در گردهم‌آيي‏هاي سالانه‌ي آيپاك كه در پايتخت آمريكا (واشنگتن) برگزار مي‏شود، معمولاً سخن‌ران‌ها شخصيّت‌هاي مهم آمريكا و يا رژيم‏ صهيونيستي هستند. در اين كنفرانس‌ها بلند‌پايه‏ترين مقامات سياسي مانند سفير يا مقامات اصلي دولت اسرائیل و مقامات بلند‌پايه‌ي كاخ سفيد، وزارت‏ امور خارجه، سناتورهاي كنگره‌ي آمريكا و نمايندگان مجلس اين كشور شركت‏ مي‏كنند.

3) آيپاك یک سيستم سريع و كارآمد نشر و توزيع رايگان را در اختيار دارد و به این وسیله خوراک اطلاعاتی بسیاری از نخبگان و مراکز کوچک و بزرگ تصمیم‌گیری در آمریکا را تأمین می‌کند. هر نماينده‏ يا سناتوري كه علاقه‌مندي خود را به دانستن هر مطلبي در باره‌ي خاورميانه ابراز دارد، بلافاصله سِيلي‏ از اوراق حاوي اطلاعات مورد نظر از طرف آيپاك به‌سوي او سرازير مي‏شود. یک سناتور سابق حزب دموكرات می‌نویسد:

«هر‌گاه‏ كه موضوع مهمي در رابطه با اسرائيل در كنگره مطرح مي‏شود، آيپاك بدون معطلي و به شكلي‏ پايان‌ناپذير، اطلاعات، سوابق و مستندات لازم را تدارك ديده و براي تمام اعضاي كنگره ارسال مي‏دارد و البته همه‌ي اين كارها با مكالمات تلفني متعدد و ملاقات‏هاي شخصي تكميل مي‏شود. علاوه بر اين‌ها، مشاهده‌ي كوچك‏ترين نشانه‏اي از ترديد يا مخالفت در يك نماينده يا سناتور، معمولاً ارسال نامه‏ها و تلگراف‏ها و يا مكالمات تلفني و ملاقات‏هاي خصوصي از سوي‏ اعضاي متنفّذ را در پي خواهد داشت.»

4) آيپاك همچنين بر طبع و نشر خبرنامه‌ها و نشریات متعدّدی نظارت دارد. اين نشريات براي ده‌هاهزار نفر، از جمله مقامات‏ عالي‌رتبه‌ي دولتي، اعضاي كنگره، مراكز علمي و تحقيقاتي و بسياري از نمايندگان رسانه‏هاي گروهي ارسال مي‏شود.‏ برخی از این نشریات - که كاملاً در خطّ سياسي اسرائيل حركت مي‏كنند - به طور گسترده ‏اي در محافل دانشگاهي‏ به‌عنوان يك «كمك‌مطالعه» میان دانشجویان توزيع مي‏شود.

5) آيپاك بخش‌ محرمانه‏اي در شعبه‌ي تحقيقات خود دارد كه فعاليّت‌هاي سياست‌مداران، روزنامه‏نگاران، دانشگاهيان، فعّالان اعراب آمريكايي و خلاصه تمام كساني كه با برچسب «ضدّ يهود» مشخص شده‏اند را تحت نظر دارد و سوابق آن‌ها را نگهداري مي‏كند. آيپاك از اين سوابق، اطلاعاتي را كه مي‏خواهد دست‌چين مي‏كند و آن‌را در غالب یک نشريه‌ي هفته‌گي بين كاركنان آيپاك در واشنگتن و ساير دفاتر آن در كشور، رهبران عمده‌ي‏ سازمان‌هاي يهودي، فدراسيون و شوراهاي ارتباط جامعه‌ي يهود، فعّالان طرف‌دار اسرائيل و همچنين سفارت اسرائيل و برخي اسرائيلي‌هاي دستچين‌شده توزيع مي‏کند. این لیست سیاه، عمدتاً اختصاص به معرفي افراد و سازمان‌هاي انتقادكننده از اسرائيل دارد و آيپاك مي‏كوشد ارتباط خود را با این نشریه پنهان نگه دارد.

6) آیپاک فعّالان ضدّ اسرائيلي را به شدیدترین نحو، منکوب و لجن‌مال می‌کند و مي‏كوشد به تمام كساني كه از سياست‏هاي اسرائيل انتقاد مي‏كنند، انگ‏ «يهودستيزهاي نوين» زده شود. این سیاست، مبتنی بر این تفکر است که برخورد با صهیونیسم یا اسرائیل، همان برخورد با یهود (آنتی‌سمیتیسم) است. هجمه‌ي آیپاک تنها اختصاص به سياستمداران ندارد. از اعضاي رسانه‏هاي گروهي، هنرمندان و دانشگاهيان بي‌شماري نيز به‌عنوان دشمنان اسرائيل در پرونده‏هاي سياه و محرمانه‌ي آيپاك نام برده شده است.2

 

منابع:

-         پل فیندلی، فریب‌های عمدی (حقایقی درباره‌ي روابط آمریکا و اسرائیل)، مترجم محمدحسین آهویی، انتشارات وزارت امور خارجه، تهران، 1378

1 .فریبهای عمدی، صفحه‌ي 100 تا 105

2. فریب‌های عمدی، صفحه‌ي 105 تا 115

 

\آری اینچنین بود... پس کی دخالت بکند؟

* امام خمینی رحمه‌الله در ضمن بیانات خود، فرمود: «آقا روح‌الله کمالوند می‌فرمود: من از آن کسی که رئیس ارتش آنجا و آقای کاشانی هم تحت نظر او بود و محبوس بود، (من حالا وقتی می‌گویم محبوس در زمان رضاخان، شما خیال می‌کنید مثل حبس‌های عادی زمان‌های دیگر بود) مرحوم حاج آقا روح‌الله کمالوند گفتند: من از آن رئیس ارتش که در آنجا بود و من هم بودم و آقای کاشانی، آن شخص شروع کرد صحبت کردن و رو کردن به آقای کاشانی که آقا! شما چرا خودتان را به زحمت انداختید؟ آخر شما چرا در سیاست دخالت می‌کنید؟ سیاست شأن شما نیست، چرا شما دخالت می‌کنید؟

آقای کاشانی به او فرمودند: خیلی خری!

شما نمی‌دانید که این کلمه در آن وقت، مساوی با قتل بود. ایشان گفتند: تو خیلی خری، اگر من در سیاست دخالت نکنم، کی دخالت بکند»؟1

* فرازی از اعلامیة مرحوم آیت‌الله کاشانی: «... ملی شدن صنعت نفت تنها چارة بیچارگی‌های ماست؛ زیرا بدین وسیله اولاً ثروت بی‌کرانی که خداوند تبارک و تعالی به ملت ایران عطا فرموده، از دست دشمنان بشر که مقصدی جز منفعت طلبی و مکیدن خون ملل ضعیف ندارند، بیرون آمده و به صاحبان حقیقی آن می‌رسد.

ثانیاً با عملی شدن حاکمیت ملی، شرکت غاصب انگلیسی نتواند عمّال خود را به جان و مال و ناموس مردم مسلط کند و...

1. صحیفة نور، ج 13، ص216 و 217، بیانات امام در جمع ائمه در تاریخ 3 دی 1359.

 

سکولاریسم فرهنگی

خاورمیانة بزرگ و خانوادة ایرانی

پژوهشگر و نویسنده: زینب ربیعی‌فرد

تبیین مسئله

پیروزی انقلاب اسلامی مردم در ایران، موجب ایجاد جریانی در میان مسلمانان جهان شد که به «اسلام سیاسی» یا «اصول‌گرایی اسلامی» شهرت یافت. پدیده‌ای که دولت‌های غربی آن را «بنیادگرایی دینی» می­نامند که مهم‌ترین شاخصة آن «برتری دین در مقام تدبیر دنیا» و امکان به­کارگیری عناصر و آموزه‌های اسلامی در تدبیر حیات اجتماعی و ایجاد تمدن نوین اسلامی است.

این ایده می‌توانست گسترش فرهنگ سکولار را با چالشی اساسی مواجه کرده و تمدن غرب را با بحرانی عمیق روبه­رو سازد؛ از این رو دولت‌های استکباری با سرمایه‌گذاری‌های هنگفت، به تحلیل و شناسایی آن برآمده و در صددند تا با راهکارهایی به مهار آن بپردازند.

در همین رابطه «وانیل پاتیس» رئیس انستیتوی پژوهش­های سیاست خارجی آمریکا، در سمیناری که در پاییز سال 1368در شهر استانبول ترکیه برگزار شد، گفته بود: «ما تا ده‌ها سال حساسیت خاصی نبست به اسلام نداشتیم؛ اما امروز این­طور نیست و همة ما نسبت به این پدیدة جدید در ایران و برخی از کشورهای دیگر با حساسیت بیشتری برخورد می‌کنیم. امروز مسلمانان به ایران نظر دارند و از آن الگوبرداری می‌کنند. امروز ایران برای مسلمانان به مثابة یک آزمایشگاه است. اگر این تجربه موفق شود، جسارت مسلمانان کشورهای دیگر هم بیشتر خواهد شد».1

بدین شکل گشودن جبهه‌های جدیدی که بتواند انقلاب اسلامی و دینی مردم ایران را با بن‌بست مواجه سازد و یا آن را از درون به استحاله و پوچی بکشاند، در دستور کار نظام‌های سلطه‌گر قرار گرفت و شگردها و روش­هایی برای این هدف طراحی شد.

«تهاجمات نظامی»، «تحریم‌های اقتصادی»، «حصرهای دیپلماتیک» و «ایران هراسی» از جملة این شگردها است؛ اما در میان انواع و اقسام این تهاجم‌ها، رویکرد «آندلسیزه» (مفهوم کوتاهی از آندلس‌گونه شدن جامعة ایرانی) کردن جامعة ایرانی از برجستگی ویژه‌ای برخوردار است.

یک دهة قبل، مجلة «اکونومیست»، چاپ انگلستان، از طرحی آمریکایی خبر داد که بر اساس آن اسلام‌گرایی در خاورمیانه مهار خواهد شد. پایه‌های اصلی و ارکان اساسی این طرح عبارت بودند از:

1. اصلاح ساختار اقتصادی

2. اصلاحات سیاسی

3 . حذف حریم‌های اخلاقی به ویژه میان دختران و پسران2

سال­ها بعد، واقعة یازدهم سپتامبر بهانه‌ای شد تا امریکا با دخالت و اعمال نظر در کشورهای هدف، دست به­کار ایجاد تغییراتی در کشورهای اسلامی خاورمیانه شود؛ عربستان، عراق، لبنان، افغانستان و ایران نخستین جبهه­های مقاومت را تشکیل خواهند داد.

در این میان، فعالیت آمریکا، کشورهای اروپایی و نهادهای بین‌المللی وابسته به نظام سلطه در ایران، مبتنی بر این تحلیل که نظام جمهوری اسلامی مهد اصول‌گرایی دینی در عصر جدید به شمار آمده و کنترل آن به دلیل نقش تعیین­کننده‌ای که دارد، از اهمیت دوچندانی برخوردار است، سازمان یافته­تر شد؛ از این رو فشارهای سازمان­های بین‌المللی از جمله اتحادیة اروپا، برای پذیرش استانداردهای مورد نظرشان، به ویژه در موضوع روابط زن و مرد، پوشش و حذف حریم‌ها و تمایزات جنسیتی آغاز و برگزاری دوره‌های آموزشی بهداشت جنسی برای نوجوانان، زمینه‌سازی در انتقاد از قوانین اسلامی همچون حجاب و ترویج آموزه‌های غربی در دفاع از حقوق زنان، ایجاد جنبش‌های اجتماعی زنانه در قالب‌های متفاوت دانشجویی و یا کارگری، حمایت از چهره‌های معلوم‌الحالی که با زیرپا گذاشتن ارزش‌های دینی و ملّی خود، دم از آزادی‌های مدنی می‌زنند، در دستور کار سازمان­های بین­المللی سلطه­گر و نهادهای وابسته قرار گرفت .3

اگرچه چرخة این فعالیت بسیار گسترده­تر از آن است که بتوان در این فرصت کوتاه بدان پرداخت؛ با این حال می‌توان چند رویکرد اساسی را در این خصوص مشاهده کرد:

 

1. ترویج ارزش­های مدرن

فردگرایی، یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های تفکر مدرن و به معنای کنار گذاردن تمامی الزاماتی است که مخالف با حقوق و لذت­های فردی می­باشد. به عبارت دیگر، در هر تعارضی، این حقوق فرد است که اولویت پیدا می‌کند. ترویج این اندیشه، به­خصوص در سالیان اخیر و با کمال تأسف از سوی رسانة ملی و یا سایر نهادهای فرهنگی چون وزارت ارشاد و تقابل آن با اساسی‌ترین لازمة پیوند زناشوئی و تشکیل خانواده، یعنی تعهد و مسئولیت‌پذیری در قبال دیگران، به وضوح آشکار است.4 تبلیغات تلوزیونی رنگارنگ، طمع آفرینی­های نهادهای مالی کشور از جمله بانک­ها، نظام آموزشی اقتصاد محور، ضرب در تبلیغاتی که امروزه توسط رسانه­های مکتوب و یا مجازی از تورهای مسافرتی به مراکز توریسم می­شود و زمینه­های روانی لذت­طلبی را فراهم می­آورد، همه و همه نمودهایی از یک زنجیرة به هم پیوسته از غلبه یافتن سبک زندگی­ای است که مهم­ترین شاخصة آن، لذت­طلبی و فردگرایی است.

مبنایی­ترین پایة اصالت فردی، «سکولاریسم» به مفهوم تقدس­زدایی و نگاه مادی داشتن به همة امور و پدیده‌ها است.این مبنا توانسته است ارزش و تقدس ازدواج را به چالش ‌بکشاند به گونه­ای که روابط غیرشرعی و خارج از چارچوب ازدواج و حتی روابط هم­جنس‌بازان نیز مجاز و از نظر ارزشی خنثی به حساب آمده و لذت و سود، معیار و مبنای انتخاب بسیاری از مناسبات اجتماعی گشته است.5

تبدیل شدن خانه به خوابگاه، کم‌حوصلگی زوجین و کشیده شدن دامنة آن به برخوردهای عصبی در ارتباط با فرزندان، شاغل بودن پدر و مادر که شاید در ابتدا با انگیزه‌های رهایی از مشکلات اقتصادی، موجه در نظر گرفته می­شد. گسست روابط فامیلی و هسته‌ای شدن خانواده‌ها و آسیب­هایی از این دست، ناشی از غلبة گفتمان مدرنیته در جامعة ایرانی است. ساده­لوحانه است اگر تصور شود این شتاب و تحول پر سرعت در گذر از سنت به مدرنیته، حساب شده و برنامه‌ریزی شده نمی‌باشد. بی­شک تدابیر و سیاست‌هایی در نظر گرفته شده تا هر چه زودتر و عمیق‌تر، ارزش­ها و اندیشه‌های جریان مدرن در کشور حاکم شوند تا فرایند استحاله از درون به سهولت بیشتری محقق گردد.

 

2. جریان‌سازی‌های اجتماعی

پیدایش جریان «فمنیسم» یا جنبش دفاع از حقوق زنان در ایران، بیشتر به دورة زمانی اواخر سلطنت قاجار و اوایل دوران پهلوی‌ها باز می‌گردد؛ اگرچه سابقة فعالیت‌های اجتماعی، در دوره‌های پیش از آن نیز قابل بررسی است. این جریان با نزدیک شدن انقلاب و پس از پیروزی آن، در قالب‌ها و با رویکردهای متفاوتی ظهور و بروز یافته است؛ در واقع پس از پیروزی انقلاب، تا اواسط دهة 60 با «فمنیسم‌ حاشیه‌ای» مواجه بودیم. در این دوره، جامعه مشغول مسائل انقلاب و جنگ بود و معارضان نظام، به مسائل زنان و ظرفیت­های نهفتة در آن، برای به چالش کشاندن ارزش­های انقلابی توجه چندانی نداشتند.

از نیمة دهة 60 تا دهة 70، «فمنیسم محفلی» شکل گرفت. در این دوره معارضان نظام به این نتیجه رسیدند که برای براندازی نظام باید به جای حرکت­های سیاسی، تحرکات فرهنگی را برگزید. این دورة زمانی در واقع آغازی بود برای برخی از زنان تحصیل­کرده و متدین که جذب جریان­های روشنفکری شده بودند تا فعالیت خود را در حوزة مسائل زنان آغاز نمایند. «فمنیسم مطبوعاتی» در دهة 70 ایجاد شد. در این دوره، مطبوعات نقش هماهنگ کنندة داخلی و کانال ارتباط با فمنیسم خارجی به شمار می‌آمد.

از اواخر دهة 70، گروه‌های فمنیستی سازمان‌های مردم نهاد را تاسیس کردند. در این مقطع با ایجاد و تقویت NGO ها، مرکزیت مباحث فمنیستی وارد کشور شد. فمنیسم این دوره، تشکیلات­ساز و ایدئولوژیک محور بود. از سال 1385 نیز تاکنون با «فمنیسم شبکه‌ای» مواجه هستیم. ویژگی مهم این رویکرد، انجام دادن عملیات زمانمند و ارتباط چهره به چهرة مردمی است. هدف اساسی در این رویکرد نیز جذب نیروهای عمومی و بسیج توده‌ها است.6

از بررسی تاریخی و سیر تحولی این جریان که بگذریم، به نظر می‌رسد بزرگ­ترین چالش امروز ما مواجهة با جریانی است که خود را «فمنیسم اسلامی» می‌نامد. این جریان که می‌کوشد با تأویل، تفسیر و خودرأیی، گزاره‌ها و احکام ثابت دینی را زمانمند معرفی نماید، متأسفانه به­دلیل فقدان نظریة دینی در حوزة مسائل زنان، با استقبال مجموعه‌های آکادمیک و آموزشی روبه­رو شده و به دنبال نهادینه­سازی ایده‌ها و تفکرات خود می‌باشد.

القاء تفکراتی چون برابری زن و مرد در حقوق و برخورداری‌ها، ظلم مضاعف و تاریخی بر جامعة زنان و به تبع آن محرومیت آن قشر از حقوق مسلم خود، بنا نهاده شدن خانواده بر پایه‌های تبعیض و تجاوز علیه زن و جنس مؤنث، تلاش برای اعادة جایگاه طبیعی با پشت کردن به زندگی خانوادگی و تعهدات و مسئولیت‌های آن و تمایل غیرطبیعی به حضور در عرصه‌های اجتماعی که نسبت چندانی با حضور زنان در آن وجود ندارد، از جمله شرکت در رشته‌های تحصیلی پرزحمت و زمخت که طبعاً با روحیة لطیف و عاطفی زنان ناسازگار است، از جمله دستاوردهایی این جریان اجتماعی ِمدیریت شدة نظام سلطه می­باشد.

 

3. مدیریت احساسات و ذائقه‌های فرهنگی جامعه

فرانسیس فوکویاما در مقالة «پایان و واپسین انسان» که در سال 1989 میلادی به چاپ رسانده­، می‌نویسد «برای پیروزی بر یک کشور باید میل مردم را تغییر دهیم؛ اگر میل مردم از شهادت‌طلبی، ایثار، جوانمردی و عوامل دینی که به عنوان یک فرهنگ شکل گرفته است، به رفاه‌طلبی، غرب‌زدگی، اباحه‌گری و لذت‌جویی تغییر نیابد، مانند این است که آب در هاون می‌کوبید. هرگاه شهادت‌طلبی تبدیل به رفاه­طلبی شد، جامعه از درون فرو می‌ریزد، بی‌آنکه حتی یک گلوله شلیک شود».7

تغییرات فرهنگی به وجود آمده در دو دهة اخیر نشان می‌دهد که این تحولات، به گونه‌ای خاص برنامه‌ریزی و مدیریت می‌شود. هم‌اکنون در میان سایت‌های فارسی زبان، برخی صرفاً شکستن حریم‌های اخلاقی را (حتی در میان محارم) ترویج می‌کنند؛ برخی دیگر نیز جوانان را به ایجاد گروه‌های همجنس‌گرا ترغیب و یا این اشخاص و گروه‌ها را، به هم لینک می‌کنند؛ تعدادی دیگر نیز شبهه پراکنی در حوزة اخلاق جنسی را در برنامه خود قرار داده‌اند تا ارزش‌های اخلاقی مقبول را مورد تردید قرار دهند و برخی نیز به عنوان حلقة اخیر این سلسله، برآنند تا نارضایتی‌های جنسی نسل جوان را به جنبش‌های سیاسی تبدیل و یا آن را مسئله‌ای سیاسی وانمود کنند و سخن از ضرورت شکل‌گیری انقلاب مخملی بر زبان آورند!8

کم شدن انگیزة تشکیل خانواده، افزایش طلاق و اختلافات خانوادگی، تغییرات به وجود آمده در الگوی روابط زن و مرد، افزایش اعتیاد و بیماری‌های جنسی، افزایش شبکه‌های فساد و افزایش سرخوردگی در نسل جوان، بزرگ­ترین پیامدهای تغییر در الگوی ارزشی خانوادة ایرانی است که توضیح و تشریح هر کدام مجال واسعی را می‌طلبد.

در پایان باید گفت پیامدهای ناشی از چند دهه غفلت در این عرصة مهم، هم مسئولیتی سنگین بر دوش خانواده برای ایفای هر چه بهتر نقش خود می‌نهد و هم مدیریت نظام اسلامی را با وظیفه‌ای خطیر مواجه می‌سازد؛ وظیفه‌ای که از مسئولیت طبیعی هر حکومتی نشأت می‌گیرد به دلیل تهاجم فرهنگی دشمنان اسلام، پررنگ‌تر می‌گردد و به واسطة سهل‌انگاری‌های گذشته، بیشتر می‌شود.


کتابنامه

1. مصباح یزدی، محمدتقی؛ تهاجم فرهنگی؛قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1380.

2. شفیعی سردستانی، ابراهیم؛ نظام اسلامی و مسئله روسپیگری؛ قم: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1385.

3. «بیانیة تحلیلی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان»، زنان و بازخوانی آرمانهای انقلاب اسلامی،1385.

4. مجلة حوراء؛ «آسیب‌شناسی روابط زوجین»، لایه‌های زیرین ناسازگار، شماره25.

5. همان.

6. مجلة حوراء؛ جامعه، نظام اسلامی و مدیریت مطالبات زنان، شماره 28.

7. گودرزی، شکوفه، «چرا پروژة ناتوی فرهنگی را جدی نمی‌گیریم»؛ جهان نیوز،25 فروردین 1389.

8 . «بیانیة تحلیلی دفتر مطالعات و تحقیقات زنان»، فرهنگ عفاف، خانواده و دولت، مسئولیت‌ها و بایسته‌ها، 1386.

9. گروه نویسندگان؛ تقویت نظام خانواده و آسیب‌شناسی آن، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، 1386.

10. گروه نویسندگان؛ آسیب‌شناسی خانواده؛ قم: دفتر مطالعات و تحقیقات زنان، 1388.

11. «بیانیة تحلیل دفتر مطالعاتی و تحقیقات زنان»، بازخوانی هویت زنانه، 1384.

 

 

مطبوعات وابسته و انحرافات ارزشی

دکتر شمس الله مریجی

اشاره

شکی نیست که جامعه، عرصه بروز و ظهور توانمندی‏های خدادادی انسان است. البته از این واقعیت هم نباید گذشت که هر جامعه‏ای و تحت هر شرایطی توان شکوفاسازی استعدادهای انسانیِ بشر را ندارد؛ زیرا جامعه‏ای می‏تواند زمینة پیدایش رفتارهای انسانی را فراهم سازد که خود از امنیت و آرامش لازم برخوردار باشد و این امر نیز در گرو حفظ و پاسداشت ارزش‏های حاکم در آن است.

به اعتقاد دانشمندان علوم اجتماعی، یکی از ابزارهای مؤثر و مفید در این زمینه، «رسانه‏های جمعی» هستند؛ به گونه‏ای که آنها را در ردیف عوامل شخصیت‏ساز قرار داده‏اند و بر این باورند که رسانه‏های جمعی می‏توانند هنجارهای اجتماعی را تقویت یا تضعیف سازند[1] و به تعبیر «ژان کازینو»، وسایل ارتباط جمعی می‏توانند به تسطیح فرهنگی و یکسان شدن الگوها و اندیشه‏ها کمک شایانی بکنند؛[2] ولی در عصر جنگ نرم برخی از مطبوعات وابستة داخلی، نقش پایگاه منطقه‌ای دشمنان را ایفا نمودند.

در ادامه، ‌گذری کوتاه به برخی از این مطبوعات خواهیم داشت تا ببینیم این رسانه که طبق قانون باید مروّج ارزش‏های دینی و اسلامی باشد و در جهت تقویت و تحکیم ارزش‏های الهی گام بردارد، چنین بوده است و یا واقعیت عینی، امر تلخ دیگری را نشان می‏دهد. البته ناگفته نماند که هستند مطبوعاتی که کم وبیش در جهت رسالت خود گام برداشته و دست‏کم عامل تضعیف ارزش‏ها نیستند؛ ولی در اینجا تنها آن دسته از مطبوعات ذکر می‏شوند که عامل انحراف از ارزش‏ها هستند.

مطبوعات وابسته پایگاه دشمن

دانشمندان علوم اجتماعی، انحرافات را به چند دسته تقسیم نموده‏اند که یکی از آن‏ها «انحراف ارزشی» است. منظور از این انحراف، آن دسته از انحرافاتی است که در محدودة ارزش‏ها صورت می‏گیرند و نوک پیکان حمله‏شان به باورها، آراء اعتقادی و فکری معطوف می‏گردد. پس از انقلاب شکوهمند اسلامی، جامعة ایران شاهد احیای ارزش‏های دینی و الهی بوده و رفتارهای انسانی جامعه نوبنیاد ایران را معطّر کرده و این خوشایند زیاده‏خواهان و منحرفان نبوده و پس از خاموش شدن شعله جنگ، با قلم‏های زهرآلود که با خامة غرب و غرب‏زدگی سیراب گردیده، به جنگ ارزش‏های الهی رفته و به تحقیر و تضعیف آن‏ها پرداخته و درصددند جامعه را به پیدایش رفتارهای تبه‏کارانه آلوده نمایند. به یقین این مطبوعات وابسته در به وجود آوردن وضعیت یادشده (نادیده گرفتن ارزش‏ها) مؤثر بوده‏اند. در اینجا به مواردی به عنوان نمونه اشاره می‏شود:

ماهنامه کیان، بهمن 1377: «بی‏اعتنایی نسبت به همة ارزش‏ها، چارة رفع تعارضات یک جامعة تکثّرگرای فرهنگی است؛ همچنان که امروزه در خارج از کشور روابط بیرون از محدودة زناشویی و همجنس‏بازی امری روا شمرده می‏شود و کسی متعرّض آن نمی‏گردد».

برخی از این قلم‏ به دستان که به گمان خود، کارشناس مباحث دینی و ارزش‏ها (!) هستند، در بیان مقصود، دست به تحریف زده و با استفاده از ادبیّات دینی، به مقابله با ارزش‏های الهی برخاسته، آن‏ها را امری حیاتی و اوّلی برای زندگی انسانی به شمار نمی‏آورند و این‏گونه می‏نویسند: «امام صادق علیه‏السلام امنیت و رفاه و عدالت را نیازهای اولیة انسان و از مقوّمات یک جامعه موفق دانسته و دین‏داری و پای‏بندی به ارزش‏ها را نیاز ثانویه او می‏داند و آن را نیاز عامّة مردم برنمی‏شمارد».[3]

برخی هم که متأسفانه بر کرسی وعظ می‏نشینند، کتاب و سنّت را مربوط به گذشته دانسته و تاریخ مصرفشان را به دوران نبی مکرّم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله منحصر دانسته و از این طریق، راه ارزش‏های الهی را مسدود کرده، درصدد جایگزین کردن ارزش‏های بشری هستند و می‏گویند: «آنچه پیامبر از طریق کتاب و سنّت پیاده نموده و احکامی که بیان کرد، اقدامات ممکنه و مقرّر آن زمان بود، ما هم مطابق زمان خود، باید اقدام کنیم.»[4]

بر پایة چنین سخنانی، نویسنده دیگری می‏نویسد: «احکام اسلام آمیخته به اسطوره‏اند و اگر از آن‏ها اسطوره‏زدایی شود، به راحتی و به مرور زمان، قابل تغییرند.»[5] وی از این فراتر رفته، می‏نویسد: «مفاهیم دینی مانند ذمّ دنیا، رضا به قضای الهی و توکّل و زهد و... مناسب دوران تأسیس یک نهضت و انقلاب می‏باشد؛ چون لازمة انقلاب بریدن از دنیا و از خودگذشتگی است؛ اما برای دوران ثبات کارایی ندارد.»[6]

 چنان‏که ملاحظه می‏شود، مطبوعات با چاپ و انتشار صدها مقاله و مصاحبه، ابتدا اصل دین و ارزش‏ها را مورد هجمه خود قرار داده‏اند و پس از خدشه‏دار کردن آن‏ها، به برخی از نمادها و مصادیق ارزش‏ها حمله کرده، نسبت به آن‏ها شبهه‏افکنی و یا آن‏ها را تخطئه می‏کنند تا مرحلة اقدام عملی ـ یعنی رفتار غیرارزشی ـ را هموار سازند. به برخی از این نمونه‏ها توجه کنید:

 امر به معروف و نهی از منکر این‏گونه مورد هجمه قرار می‏گیرد: «امر به معروف، دستور دادن نیست، داوری است؛ داوریِ بیان معروف و منکر و دعوت به داوری و پاسخ به پرسش اساسی "چه باید بکنیم" است. بنابراین، جریان اطلاعات و بیان باید کاملاً آزاد باشد. مردم با داوری خود، امر به معروف و نهی از منکر می‏کنند».[7]

در نوشته‏های دیگر، «حجاب» را که یک ارزش دینی است و صیانت زن و جامعه را به همراه دارد، مورد حمله قرار داده، می‏نویسند: «احکام اسلام آمیخته به اسطوره‏اند و اگر از آن‏ها اسطوره‏زدایی شود، به راحتی به مرور زمان، قابل تغییرند».[8]

برخی نیز پارا فراتر گذاشته و «حیای زن» را نشانه عقب‏ماندگی دانسته، می‏نویسند: «مظاهر دینی، چون حجاب و حیای زنان، نماد عقب‏افتادگی است».[9] و به تدریج، پا را فراتر گذاشته، ارزش‏های ناب شیعی ـ یعنی شهادت و کشته شدن در راه حفظ ارزش‏های الهی و دین ـ را تخطئه کرده، می‏نویسند: «فرهنگ شهادت، خشونت‏آفرین است. اگر کشته شدن آسان شد، کشتن هم آسان می‏شود».[10] آن‏ها به این حد هم اکتفا نکرده و «عاشورا» نیز از این جملات بی‏بهره نمانده است، به گونه‏ای که آن را با در آتش افتادن سیاوش و تراژدی‏های آنتیگونه همسنگ دانسته‏اند؛ می‏نویسند: «عاشورا نماد زنده در آتش افتادن سیاوش است. داستان عاشورا در ایران، داستان دمیدن روح اسطورة سنّت شدة سیاوش در تن اسطورة زنده و پویای حسین علیه‏السلام است.»[11]

هیأت‏های مذهبی را مورد هجوم قرار داده و آنها را منشأ خشونت دانسته، بانیان آنها را بسیجی‏ها می‏دانند تا با یک تیر دو هدف را نشانه بگیرند: «هیأت‏های مذهبی منشأ خشونت‏اند. بسیجی‏ها اعضای تشکیل‏دهنده این هسته‏ها می‏باشند.»[12]

در ادامه این فرایند، جوانان را از شرکت در مساجد متزلزل کرده می‏نویسند: «آن دسته از جوانانی که به مساجد روی می‏آورند یا کتب دینی را مطالعه می‏کنند، از نظر ساختار فکری و روانی، ضعیف هستند؛ یعنی ضعفای نسل جوان از نظر فکری و روانی و کم اطلاع‏ترین آنها هستند.»[13]

در ادامة این روند و جالب اینکه عدم وجود ارتباط دختر و پسر به صورت غیرشرعی را باعث به وجود آمدن اثرات نامطلوب در جامعه قلمداد کرده، نوشته‏اند: «دختر و پسر به دوستانی از جنس مخالف احتیاج دارند و جدا کردن آنان از یکدیگر، اثرات نامطلوبی بر فرد و جامعه دارد و امکان پیشرفت را کم می‏کند».[14]

سخن پایانی:

به امید روزی که گردانندگان مطبوعات، به ویژه رسانه‏های صوتی و تصویری، یک بار دیگر به شرح وظایف قانونی و شرعی خود مراجعه نموده، عملکرد خود را در پرتو آن به نظاره بنشینند. در آن صورت است که نوشته‏هایی از نوع نوشته حاضر را یاری‏دهندة خود تلقّی خواهند نمود.

 

پی نوشت‌ها

[1] .  بروس کوئن، مبانی جامعه‏شناسی، ترجمه و اقتباس فاضل توسّلی، تهران، سمت، 1372، ص 112.

[2] . ژان کازینو، جامعه‏شناسی وسایل ارتباط جمعی، ترجمه باقر ساروخانی و منوچهر محسنی، تهران، اطلاعات، ص 155.

[3] . محسن کدیور، روزنامه صبح امروز، 11 بهمن 1378، ص 6.

[4] . محمّد مجتهد شبستری، ماهنامه زنان، ش 57 (آبان 1378)، ص 21ـ22

[5] . عبدالکریم سروش، ماهنامه زنان، ش 59 (دی ماه 1378)، ص 33 به بعد.

[6] . عبدالکریم سروش، روزنامه ایران، دی‏ماه 1377.

[7] . محمّد مجتهد شبستری، روزنامه پیام آزادی، 28 فروردین 1379، ص 3.

[8] . عبدالکریم سروش، ماهنامه زنان، ش 59 (دی ماه 1378)، ص 33 به بعد

[9] . نوشین احمدی خراسانی، ماهنامه جامعه سالم، تیرماه 1377.

[10]. عبدالکریم سروش، روزنامه نشاط، خردادماه 1378 به نقل از کتاب آزادی یا توطئه، ص 124.

[11] . ر.ک: هفته‏نامه پیام هاجر، ش 11، 23 فروردین 1379، ص 2.

[12] . محمّد قوچانی، روزنامه عصر آزادگان، 20 فروردین 1379، ص 3.

[13] . محمّد مجتهد شبستری، روزنامه فتح، 15 دی 1378، ص 8.

[14] . جمعی از طلاب و روحانیان، پیشین، ص 119.


سوتیتر:

که متأسفانه بر کرسی وعظ می‏نشینند، کتاب و سنّت را مربوط به گذشته دانسته و تاریخ مصرفشان را به دوران نبی مکرّم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله منحصر دانسته و از این طریق، راه ارزش‏های الهی را مسدود کرده، درصدد جایگزین کردن ارزش‏های بشری هستند و می‏گویند: «آنچه پیامبر از طریق کتاب و سنّت پیاده نموده و احکامی که بیان کرد، اقدامات ممکنه و مقرّر آن زمان بود، ما هم مطابق زمان خود، باید اقدام کنیم.»

 

آنها به این حد هم اکتفا نکرده و «عاشورا» نیز از این جملات بی‏بهره نمانده است، به گونه‏ای که آن را با در آتش افتادن سیاوش و تراژدی‏های آنتیگونه همسنگ دانسته‏اند؛ می‏نویسند: «عاشورا نماد زنده در آتش افتادن سیاوش است. داستان عاشورا در ایران، داستان دمیدن روح اسطورة سنّت شدة سیاوش در تن اسطورة زنده و پویای حسین علیه‏السلام است.»

 

سرزمین پوشالی ، فرهنگ‌های فانتزی

گزارشی آماری از ناهنجاری‌های فرهنگی، اجتماعی در غرب

مرتضی اسدی

*مهد آزادی

بر پایه قانون بازرسی آمریکا، نیروهای امنیتی و بازرسان باید برای انجام جرم احتکالی سند و مدرک عرضه می‌کردند؛ ولی با «قانون میهنی ایالات متحده» (The U.S.A patriotaet) که پس از 11سپتامبر و در 26 اکتبر 2001 میلادی به تصویب کنگره این کشور رسید، بازرسان«اداره تحقیق و بازرسی فدرال آمریکا »(FBI) از چنین کاری معاف شده و حتی می‌توانند بی این که ثابت کنند بازرسی برای تروریسم یا جاسوسی است، جست وجو و بازرسی نمایند. برپایه این قانون، بازرسی از بایگانی کتابخانه‌ها وکتاب‌فروشی‌ها نیز جایز است.1 در پی این قانون FBI برای 34000000 شهروند آمریکایی پرونده مظنونان تهیه کرد. همچنین دولت «سازمان امنیت ملی »‌(NSA) را تاسیس کرد که در هر ساعت بیش از 2000000 مکالمه تلفنی، پست صوتی، پست الکترونیکی و ... را ضبط می‌کند.2 وضعیت در کشور‌های آلمان، فرانسه، انگلیس و کانادا کمتر از آمریکا نیست.3

*جنایت و مکافات

بر پایه آیین الهی و فطرت انسانی باید احکام صادره با جرم انجام شده متناسب باشد؛ اما بر پایه قانونی که در سال 1994 میلادی در آمریکا تصویب شد، از این رو کسی که دزدی‌های کوچک می‌کند با فردی که به دختر بچه‌ای تجاوز کرده و او را به قتل رسانده است، فرقی ندارد!4

هدف از تنبیه و مجازات کودکان، دورکردن آنان از بدی‌ها و جلوگیری از خطای دوباره آن‌ها است برای دست‌یابی به این هدف کودک باید در شرایط و سن و سالی باشد که بداند این کردار، سزای بدی او است؛ از این رو باید تا پیش از بلوغ فکری و جسمی کودکان؛ تنبیه ایشان بسیار سنجیده، باریک‌بینانه و با تعیین مرز سنی همراه باشد. در 27 ایالت از ایالات آمریکا، سن مجازات کودکان بسیار پایین است؛ مرز سنی در «کالیفرنیا»14سال، «کلرادو» 12 سال و«کانزاس» 10 سال می‌باشد! این در حالی است که در برخی از ایالت‌ها مرز سنی هرگز وجود ندارد.5 نباید فراموش کرد که بر پایه قوانین جهانی هر انسانی که سن 18سالگی‌‌اش به پایان نرسیده، کودک شمرده می‌شود و نباید او را محکوم کرد.6

*افیون

مواد مخدر، همواره بیماری و ناهنجاری‌های بی‌شماری را در پی دارد. در سال 1995 میلادی 5000نفر به دلیل عوارض مصرف مواد مخدر، به بیمارستان‌ها منتقل شدند.7 در کشوری که تولید تریاک آن در یک سال نزدیک 15 برابر افزایش یافته، امید نمی‌رود که دیگر تولید‌کنندگان مواد مخدر را سرزنش کند. تولید تریاک آمریکا از 185 تن در سال 2001 میلادی به 2700تندر سال 2002میلادی افزایش یافت.8 پس از یک بررسی ملی در سال 2000 میلادی آشکار شد که 7/7 درصد مردان و 5 درصد زنان آمریکایی از مواد مخدر استفاده می‌کردند. این آمار در پسران 9/8 درصد و در دختران 9/5 درصد بوده است.9 در سال 2004 میلادی، 60000 نفر از جمعیت 600000 نفری واشنگتن دی سی ، ازمواد مخدر استفاده می‌کردند.10

مصرف مواد الکلی و در پی آن خسارت‌های میلیونی، گریبانگیر دولت و مردم این کشورشده است. تنها در سال 1994 میلادی، 16000نفر در با رانندگان مست تصادف کردند و جان خود را از دست دادند.11

وضعیت مواد مخدر و اعتیاد به کوکایین ومواد الکلی در کشور آلمان، فرانسه و انگلیس مانند آمریکا است. مصرف کوکایین در بین کارمندان انگلیس در 10 سال گذشته ، 3000 برابر افزایش یافته است.12 استفاده از مشروبات الکلی در کشور فرانسه به گونه‌ای است که میانگین مصرف الکل برای هر فرد در سال 2002 میلادی، 3/10لیتر بوده است. در سال 2005 میلادی تنها نزدیک به 14 درصد مردم (بیشتر مردان و جوانان ) گفته‌اندکه مشروبات الکلی می‌نوشند.13 مصرف الکل، سالانه سبب بیماری 5000000نفر و مرگ 45000نفر در فرانسه می‌شود. الکل دومین علت مرگ قابل پیشگیری در فرانسه است.14

1. پدر خوانده حقوق بشر،ص110 .

2. چهره واقعی حقوق بشر در غرب، ص 7.

3. پایگاه اینترنتی شبکه خبر،31شهریور1386.

4. 1999، June،The Independent

5. I.O.S. C. C Mar.2004

6. کنوانسیون حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل، ماده 6.

7. The Washington post. February. 1996

8 . The British Observer. Oct. 16 .2004  

9.سرمایه،27 تیر 1385

10.Mar.1.2004 I. O. S. C. C .

11. The N.B.C.Mar.6.1995

12. خبرگزاری ایرنا، 2 مهر 1385.

13. Le Fogaro.Mar.9.2006

14. Liberation.oct.7.2006

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
چهارشنبه, نوامبر 29, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد