برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

پرونده ویژه عاشورا

 

 

 

تولـد عاشورا از روح قرآن

خدا بود و دیگر هیچ نبود

3 پرسش از 1 قیام

حـرف هـای حـکـیـمـانــه ، نصـیـحـت هـای پدرانــه

قصه ی عقل ، عشق و حماسه

عاقــلـــه ی عـالــمـــه

نقس دنیاطلبی خواص و بی­بصیرتی عوام در واقعه عاشورا

حـسـیـن (علیه السلام) ، وارث آدمـیـت

تغییر مرجعیت فکری ، محوریت مـرجعیت دیـنی

سوگ سروده‌ها

انـقـلاب اسلامی عـاشورا

باز خوانی یک مقتل عاشورایی

 

 

 

 

تولـد عاشورا از روح قــــــــــــــــــــــرآن

حجت الاســـلام و الـمســلـمـیـن محسن قـرائتی

حسین (ع) قرآن ناطق

اگر در صحیفه سجادیه دربارۀ قرآن می‌‌خوانیم: «و میزان قسط»، در زیارت امام حسین(ع) نیز می‌خوانیم: «اشهد انک امرت بالقسط».

اگر قرآن موعظه پروردگار است؛ «موعظة من ربکم»، امام حسین(ع) هم در عاشورا فرمود: عجله نکنید تا شما را به حق موعظه کنم: «لاتعجلوا حتی اعظکم بما یحق لکم»

اگر قرآن عظیم است؛ «والقرآن العظیم»، امام حسین(ع) نیز سوابق عظیمی دارد: «عظیم السوابق».

اگر قرآن حق و یقینی است؛ «و انه لحق الیقین»، در زیارت امام حسین(ع) هم می‌‌خوانیم: آن‌قدر صادقانه و خالصانه عبادت کردی که به درجه یقین رسیدی؛ «حتی اتاک الیقین».

اگر قرآن مقام شفاعت دارد؛ «نعم الشفیع القرآن»، امام حسین(ع) نیز مقام شفاعت دارد: «و ارزقنی شفاعة الحسین».

اگر در دعای چهل و دوم صحیفه سجادیه درباره قرآن می‌‌خوانیم که پرچم نجات است؛ «علم نجاة» در زیارت امام حسین(ع) می‌‌خوانیم او نیز پرچم هدایت است: «انه رایة الهدی»

اگر قرآن شفا دهنده است؛ «و ننزل من القرآن ما هو شفاء»، خاک قبر امام حسین(ع) نیز شفاست: «طین قبر الحسین شفاء من کل داء».

اگر قرآن نور است؛ «نور مبینا»، امام حسین(ع) نیز نور است: «کنت نوراً فی الاصلاب الشامخه».

اگر قرآن برای تاریخ و همه مردم است؛ «لم یجعل القرآن لزمان و لالناس دون الناس»، درباره امام حسین(ع) نیز می‌‌خوانیم که آثار کربلا از تاریخ محو نخواهد شد.

اگر قرآن عزیز است؛ «انه لکتاب العزیز»، امام حسین(ع) فرمود: هرگز زیر بار ذلت نمی‌‌روم: «هیهات منا الذلة».

اگر قرآن، ریسمان محکم است؛ «ان هذا القرآن ... العروة الوثقی»، امام حسین(ع) نیز کشتی نجات و ریسمان محکم است: «ان الحسین... سفینة النجاة العروة الوثقی».

آری، حسین(ع) قرآن ناطق و سیمایی از کلام الهی است.

کربلا؛ وادی انگیزه و اخلاص، نشاط و آگاهی

برخلاف دنیای امروز که به ثروت، نیرو، اطلاعات، تخصص، تکنولوژی و حمایت دیگران تکیه دارد، اسلام کارآیی و نقش همه آن‌ها را در کنار ایمان به خدا، اخلاص، نشاط و انگیزه می‌‌داند. انجام کار بدون نشاط یا همراه با بهانه‌‌گیری، به منزله انجام ندادن آن است، بنی‌‌اسرائیل چون بعد از بهانه‌‌گیری­های زیاد، گاوی را ذبح کردند، قرآن می‌‌فرماید: گویا ذبح نکردند: «فذبحوها و ما کادوا یفعلون». بارها قرآن از کسانی که هنگام رفتن به جبهه بی‌‌نشاط بودند، انتقاد کرده است « إثا قلتم الی الارض » . از ایمان و توجه کسانی که تنها به هنگام اضطرار رو به خداوند می‌‌کنند، انتقاد کرده و فرموده است : همین که در آستانه غرق شدن قرار گرفتند، خدا را می‌‌خوانند، ولی همین که نجات یافتند، او را فراموش می‌‌کنند: «فاذا رکبوا فی الفلک دعوا الله فلما نجاهم الی البر اذا هم یشرکون» ایمان در لحظه خطر، کار فرعونی است که در آستانه غرق شدن گفت: ایمان آوردم و خداوند در پاسخ او فرمود: «الان و قد عصیت قبل».

در کربلا نشاط بود؛ فرزند سیزده ساله امام حسن(ع) ـ حضرت قاسم ـ فرمود: مرگ نزد من از عسل شیرین‌‌تر است. یاران امام حسین(ع) می‌‌گفتند: اگر بارها زنده شویم، باز کشته شویم، دست از تو بر نمی‌‌داریم. نشاط بالاتر از رضایت و تسلیم است، ریشه نشاط، ایمان به راه، رهبر و هدف است .

اسلام به انگیزه انسان نیز بسیار توجه دارد، حتی سیر کردن گرسنگان اگر براساس اخلاص نباشد و انگیزه غیرالهی داشته باشد، بی‌‌ارزش است . انگیزه امام حسین(ع) خودنمایی، قدرت‌‌طلبی و انتقام نبود، انگیزه امام و یارانش، رسیدن به مال، مقام و تظاهر نبود، آنان با خدا معامله کردند و لذا کودک اسیر شده امام، در برابر کاخ بنی‌‌امیه سخنرانی می‌‌کند و می‌‌فرماید: به عدد دانه‌‌های شن، خدا را شکر می‌‌کنم؛ «الحمدلله عدد الرمل و الحصی» و زینب کبری(س) پس از شهادت عزیزانش می‌‌فرماید: چیزی جز زیبایی ندیدم؛ «ما رأیت الا جمیلا» در حالی که اگر انگیزه غیرخدا باشد، باید گلایه‌‌ها ، ضعف‌‌ها و ناسپاسی‌‌ها در کار باشد.

ـ و اما، آگاهی

در کربلا همه یاران امام حسین(ع) آگاه بودند. از آغاز سفر تا کربلا، تمام جملات امام نشانه این بود که این سفر، کامیابی مادی نیست و برگشتی ندارد، یک انتخاب آزادانه، آگاهانه، مخلصانه و عاشقانه بود. در اسلام، اشک و سوزی ارزش دارد که براساس آگاهی باشد؛ «اعینهم تفیض من الدمع مما عرفوا» باور و یقین که آمد، انسان در کار خود تردید ندارد. زینب کبری خطاب به یزید می‌‌گوید: من تو را پست می‌‌دانم؛ «انی لاستصغرک».

آیــــــــــــــــــه‌‌هــای راه‌گشـــــــا

آیاتی که امام حسین(ع) در مسیر راه به آن استناد فرمودند :

آیه اول: همین که نماینده یزید در مدینه (مروان) تصمیم گرفت که از امام حسین(ع) برای یزید بیعت بگیرد، امام(ع) فرمود: «ویلک یا مروان فانک رجس» وای بر تو، تو پلید هستی و ما خانواده‌‌ای هستیم که خداوند در شأن ما فرموده است: «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا»؛ همانا خداوند می‌‌‌‌خواهد که از شما اهل بیت، هر پلیدی (احتمالی، شک و شبهه‌‌ای) را بزداید و شما را چنان‌که باید و شاید پاکیزه بدارد.

آیه دوم: امام حسین(ع) در پایان وصیت نامه‌‌ای که قبل از حرکت به کربلا نوشتند، به این آیه استناد کردند: «و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب»، توفیق من جز به (اراده) خداوند نیست که بر او توکل کرده‌‌ام و به او روی آورده‌‌ام.

آیه سوم: همین که برای بیعت نکردن با یزید، از مدینه به سوی مکه خارج شدند (28 رجب)، این آیه را تلاوت فرمودند: «فخرج منها خائفاً یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین»؛ آن­گاه که (موسی) از آن­جا ترسان و نگران بیرون شد و گفت: پروردگارا! مرا از قوم ستم­کار نجات بده.

آیه چهارم: همین که امام حسین(ع) شب جمعه سوم شعبان (قبل از حرکت به کربلا) وارد مکه شدند، این آیه را تلاوت فرمودند: «و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل»؛ و چون رو به سوی مدین نهاد، گفت: باشد که پروردگارم مرا به راه راست راهنمایی کند.

آیه پنجم: در مکه همین که با ابن‌‌عباس گفتگو می‌‌کردند، درباره بنی‌‌امیه این آیات را تلاوت فرمودند: «انهم کفروا بالله و برسوله ولا یأتون الصلاة الا و هم کسالی»؛ آنان به خداوند و پیامبر(ص) او کفر ورزیده و جز با حالت کسالت به نماز نپرداخته‌‌اند ... و هم­چنین این آیه : با مردم ریاکاری کنند و خدا را جز اندکی یاد نمی‌‌کنند.

آیه ششم: در آستانه عیدقربان که امام حسین(ع) از مکه به سوی کربلا حرکت کردند، نماینده یزید در مکه راه را بر حضرت بست، درگیری با تازیانه رخ داد، به امام حسین(ع) گفت: می‌‌ترسم شما میان مردم شکاف بیفکنی!! حضرت این آیه را تلاوت فرمودند: «لی عملی و لکم عملکم انتم بریئون مما اعمل و انا بریء مما تعملون»؛ عمل من از آن من و عمل شما از آن شما، شما از آن­چه من می‌‌کنم، دوری می‌‌جویید و من از آن­چه شما می‌‌کنید، حذر می‌‌کنم.

آیه هفتم: همین که در مسیر کربلا خبر شهادت مسلم را شنیدند، فرمودند: «انا لله و انّا الیه راجعون».

آیه هشتم: در نزدیکی کربلا همین که حر به امام گفت: چرا آمده‌‌ای؟ فرمود: نامه‌‌های دعوت شما مرا به این­جا آورد، ولی حالا پشیمان شده‌‌اید و این آیه را تلاوت فرمود: «فمن نکث فانما ینکث علی نفسه»؛ پس هر کس که پیمان شکند، همانا به زیان خویش پیمان شکسته است.

آیه نهم: در مسیر کربلا همین که خبر شهادت نامه‌‌رسان خود «قیس بن مسهر صیداوی» را شنید، گریه کرد و این آیه را تلاوت فرمود: «فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» از ایشان کسی هست که (شهادت را) انتظار می‌‌کشد و هیچ گونه تغییر و تبدیلی در کار نیاورده‌‌اند.

آیه دهم: همین که فرماندار کوفه (ابن زیاد) نامه رسمی برای حر فرستاد که راه را بر حسین(ع) ببندد و او نامه را به امام عرضه داشت، امام(ع) این آیه را تلاوت فرمودند: «و جعلنا هم ائمه یدعون الی النار...»؛ و آنان را پیشوایانی خواندیم که به سوی آتش دوزخ دعوت می‌‌کنند و روز قیامت یاری نمی‌‌یابند.

آیه یازدهم: امام حسین(ع) در کربلا درباره لشکر یزید برای دخترش سکینه، این آیه را تلاوت فرمود: «استحوذ علیهم الشیطان فانساهم ذکرالله»؛ شیطان بر آنان دست یافت، سپس یاد خدا را از خاطر آنان برد.

آیه دوازدهم: در روز عاشورا برای لشکر یزید این آیه را تلاوت فرمود: «ان ولی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولی الصالحین»؛ سرور من خداوند است که (این) کتاب آسمانی را فرو فرستاده و او دوستدار شایستگان است. و نیز آیه: «انی عذت بربی و ربکم من کل متکبر لایومن بیوم الحساب»، من به پروردگار خود و پروردگار شما از (شر) هر متکبری که به روز حساب ایمان ندارد، پناه می‌‌برم.

شرط نیک­ترین بودن ؟

امر به معروف و نهی از منکر نشانه وجدان بیدار، سوز و تعهد، عشق به مکتب، حضور در صحنه و عشق به مردم است. امر به معروف و نهی از منکر سبب دل‌گرمی نیکوکاران، کنترل خلاف‌کاران و حافظ حق مظلومان است. جامعه بی‌‌تفاوت و ساکت، جامعه مرده و بدون رشد است. حضرت لوط به مردمی که در برابر گناه ساکت بودند، فرمود: «الیس منکم رجل رشید»؛ آیا یک انسان رشد یافته در میان شما نیست؟ قرآن شرط بهترین امت بودن را انجام امر به معروف و نهی از منکر می‌‌داند؛ «کنتم خیر امه اخرجت للناس...» یکی از برکات نماز آن است که انسان را از منکرات باز می‌‌دارد. امر به معروف و نهی از منکر وظیفه تمام انبیا در طول تاریخ است؛ «و لقد بعثنا فی کل امه رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت».

امام حسین(ع) درباره علت قیام خود فرمودند: «مگر نمی‌‌بینید که به حق عمل نمی‌‌شود و از باطل جلوگیری نمی‌‌گردد؟ من بنا دارم (هر چند با شهادت و ریختن خونم باشد) امر به معروف و نهی از منکر کنم.» «و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس»

بعضی برای سکوت خود توجیهاتی دارند و بهانه‌‌هایی بر زبان می‌‌آورند، ولی قیام امام حسین(ع) ثابت کرد که با یک حرکت خالصانه می‌‌توان تاریخ را متحول کرد.

جلوه‌‌های قرآن

قرآن بارها می‌‌فرماید: به منطق و حق فکر کنید، نه به تعداد نفرات، و تعبیراتی از قبیل: «اکثرهم لایعلمون»، «اکثرهم فاسقون»«اکثرهم کاذبون» را به کار برده است. قرآن می‌‌فرماید: هر گامی و کلامی باید براساس بصیرت باشد. امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل و اصحاب روز عاشورا ده سخنرانی کوتاه برای موعظه و ارشاد مردم داشتند.

قرآن، از ایثارگران تجلیل می‌‌کند؛ «و یوثرون علی انفسهم»، در کربلا جلوه‌‌های بسیاری از ایثار به چشم می‌‌خورد که نمونه بارز آن ایثار حضرت ابوالفضل العباس(ع) است. قرآن به عفو کردن و پذیرش عذر مردم سفارش می‌‌کند که نمونه بارز آن در کربلا، عفو و بخشش حر بن یزید ریاحی است.

قرآن می‌‌فرماید: «و العاقبة للمتقین»، و «والقعابه للتقوی». نام نیکی از ده­ها هزار جنایتکار در کربلا نیست، اما نام 72 تن سرباز امام حسین(ع) هم­چنان زنده است.

قرآن می‌‌فرماید: ای پیامبر! ما نامت را بلند داشتیم؛ «و رفعنا لک ذکرک»، در کربلا نام حسین(ع) برای همیشه بلند آوازه ماند.

قرآن می‌‌فرماید: «و امرت لان اکون اول المسلمین» یعنی رهبر باید پیشگام باشد و در کربلا امام حسین(ع) فرزندش علی اکبر(ع) را قبل از جوانان بنی‌‌هاشمی به میدان نبرد فرستاد.

قرآن می‌‌فرماید: ای پیامبر! تو و یارانت استقامت بورزید، در کربلا بهترین جلوه‌‌های استقامت را در امام حسین(ع) و یارانش می‌‌بینیم.

قرآن به جای نام بردن از افراد، ملاک‌‌ها و معیارها را بیان می‌‌کند. مثلاً می‌‌فرماید: مولای شما کسی است که در رکوع نمازش، انگشتر خود را به فقیر داد و در یک لحظه، بین نماز و زکات را جمع کرد، و این مردمند که باید جستجو کرده مصداق آیه را پیدا کنند. در کربلا امام حسین(ع) نفرمود: من با یزید بیعت نمی‌‌کنم، بلکه فرمود: «مثلی لایبایع مثله» یعنی خط ستیز حق و باطل در طول تاریخ بوده، هست و خواهد بود.

قرآن پیروی از خدا و اولیای الهی و وفاداری را سفارش می‌‌کند، برخی یاران امام حسین(ع) که جان خود را برای نماز ظهر عاشورا سپر کرده و تیرها را به جان خریدند، هنگامی که امام(ع) بعد از نماز و در لحظه آخر عمر آنان بالای سرشان آمد، آنها پرسیدند: آیا وفا کردیم؟ گویا تا آن لحظه نسبت به وفاداری خود شک داشتند! قرآن در بسیاری از آیات به توحید سفارش می‌‌کند، جمله‌‌ای که امام حسین(ع) فرمود: «لامعبود سواک» بهترین جلوه این آیات است. قرآن به نهی از منکر و غیرت دینی و دفاع از حریم سفارش می‌‌کند، در کربلا آخرین جمله امام حسین(ع) در گودی قتلگاه به لشکریزید این بود که به خیمه‌‌های من حمله نکنید و ناموس مرا پاس دارید و اگر دین ندارید حداقل در دنیا آزاد مرد باشید!

قرآن به تسلیم و رضا در پیشگاه خدا سفارش می‌‌کند، امام حسین(ع) نیز که روزی بر دوش پیامبر اسلام(ص) و روزی زیر سم اسبان بود، در هر حال راضی و تسلیم خداوند است.

عزت و ذلت

در برنامه‌‌های اسلام، به موضوع عزت، توجه خاصی شده است. پرستش خداوند عزیز، عزت آفرین است، اما بندگی در برابر غیرخدا (خواه جمادات یا غیر آن) ذلت است.

اگر ستایش ستمگران عرش خدا ا به لرزه در می‌‌آورد، به این دلیل است که این عمل عزیز کردن نااهلان است. اگر انسان حق ندارد عیوب و گناهان و ضعف‌های خود را حتی برای نزدیک‌‌ترین دوستانش نقل کند، به خاطر حفظ عزت است. اگر به صبر و قناعت و ترک درخواست از مردم و چاپلوسی سفارش شده است، به خاطر عزت انسان‌هاست.

قرآن، پذیرفتن ظلم را مثل ظلم کردن حرام می‌‌داند و زندگی با ذلت را، مرگ و مرگ با عزت را زندگی می‌‌داند. قرآن آن‌چه را ملاک دانسته، در راه خدا بودن است، نه کشتن و نه کشته شدن.

و اما در کربلا جلوه عزت الهی را می‌‌بینیم. نوجوان 13 ساله‌‌ای به نام حضرت قاسم می‌‌گوید: اگر مسؤولان جامعه اسلامی، یزید و طرفدارانش هستند، پس مرگ از عسل برای من شیرین‌‌تر است. امام حسین(ع) می‌‌فرماید: بنی‌‌امیه مرا بین شهادت و بیعت (سازش) مخیر ساخته است، «هیهات من الذلة»، در کربلا بدن امام مجروح شد، اما به عزتش لطمه‌‌ای وارد نشد، و این جلوه‌‌های عزت ، تار و پود نظام بنی‌‌امیه را از هم گسست.

نماز و امام حسین(ع)

اگر قرآن در آغاز بزرگ‌ترین سوره خود (بقره) می‌‌فرماید: «الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة»، و هم‌چنین در کوچک‌ترین سوره خود (کوثر) از نماز سخن به میان می‌‌آورد، امام حسین(ع) آن را اقامه می‌‌نماید: «اشهد انک قد اقمت الصلوة».

اگر قرآن می‌‌فرماید: «وارکعوا مع الراکعین»، امام حسین(ع) نماز را با جماعت آن هم در برابر صفوف دشمن برگزار می‌‌کند .

اگر قرآن نحوه اقامه نماز در میدان جنگ را به پیامبر(ص) آموزش می‌‌دهد؛ امام حسین(ع) نیز، در میدان جنگ نماز را اقامه می‌‌کند .

اگر قرآن ، نماز را به عنوان یک منبع انرژی‌‌زای غیبی معرفی و مؤمنان را امر به استعانت از آن می‌‌فرماید: «استعینوا بالصبر و الصلوة»، امام حسین(ع) نیز در بحبوحه جنگ و مشکلات آن، از نماز استعانت می‌‌جوید.

همان گونه که قرآن اقامه نماز را در اول وقت سفارش می‌‌فرماید؛ «اقم الصلوة لدلوک الشمس» امام حسین(ع) نیز، نماز ظهر عاشورا را در اول وقت اقامه فرمودند.

اگر حضرت عیسی مسیح(ع) تا زمانی که نفس دارند، مأمور به اقامه نماز شده‌‌ است؛ «و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیا»، امام حسین(ع) نیز تا آخرین لحظه، همراه نماز است.

قرآن کسانی که تجارت، آنها را از نماز غافل نمی‌‌سازد، ستایش می‌‌کند؛ اما درباره امام حسین(ع) این‌که ، حتی حفظ جان هم او را از نماز غافل نساخت.

نماز باید در جامعه علنی اقامه شود؛ «اقیموا الصلوة» و امام حسین(ع) با آن­که می‌‌توانست در خیمه نماز بخواند، و با این­که نمازش شکسته بود، در مقابل جمعیت نماز را اقامه داشت.

به راستی نماز چیست که در عصر تاسوعا هنگامی که به سیدالشهداء پیشنهاد حمله می‌‌شود، حضرت، طی چند نوبت گفتگو، جنگ را یک روز به تأخیر می‌‌اندازند و می‌‌فرمایند: «انی احب الصلوة» و نفرمود: می‌‌خواهم نماز بخوانم ، بلکه فرمود: من نماز را دوست دارم.

زیارت عاشورا در سایه­ی قرآن

یکی از اصولی که قرآن بر آن اصرار دارد، عشق به خوبان و خوبی‌‌ها و تنفر از بدان و بدی­هاست. قرآن می‌‌فرماید: «از ابراهیم بیاموز که چگونه از عموی منحرف خود اظهار بیزاری کرده» آن­گاه که برای ابراهیم آشکار شد که او دشمن خداست، از او بیزاری جست، با آن‌که ابراهیم بسیار دلسوز و بردبار است.

پیامبر(ص) مأمور است که به مشرکان بگوید: «من از آن­چه شما شریک خدا قرار می‌‌دهید، بیزارم».

سوره برائت نشان‌‌گر آن است که تنها علاقه به خوبی‌‌ها کافی نیست، بلکه باید با بیان و فریاد، گفتن و نوشتن، نامه و ناله و اشک و عمل، از بدیها بیزاری جست و نسبت به آنها ابراز تنفر کرد.

هر سال میلیون‌‌ها مسلمان در سرزمین منی در کنار خانه خدا به پیروی از ابراهیم(ع) سه روز پشت سر هم به سوی نماد شیطان، 49 سنگ پرتاب کرده و از شیطان و شیطان‌‌نماها برائت می‌‌جویند.

جالب آن­که بعد از پرتاب سنگ‌‌ها به سوی شیطان، این دعا را می‌‌خوانند: «خدایا حج من را قبول کن» که این رمز آن است که قبولی حج، با طرد شیطان و شیطان‌‌نماها همراه است.

در زیارت عاشورا به امام حسین(ع) و یارانش صد مرتبه سلام می‌‌دهیم و در مقابل به دشمنان او که دشمنان دین و خدایند، صد بار لعنت می‌‌کنیم. تکرار پرتاب سنگ در سرزمین منا به شیطان و تکرار لعنت در زیارت عاشورا، نشان دهنده آن است که باید با محبت خوبان و بعض دشمنان خو بگیریم و خو گرفتن در اثر تکرار است.

اگر به امام حسین(ع) سلام می‌‌گوییم، از قرآن آموخته‌‌ایم که به پیام‌‌آوران آسمانی و رهروان الهی سلام می‌‌گوییم: «سلام علی نوح فی العالمین»، «سلام علی ابراهیم»، «سلام علی موسی و هارون»، «سلام علی آل‌‌یاسین».

اگر به پیامبر(ص) صلوات می‌‌فرستیم، از قرآن یاد گرفتیم که می‌‌فرماید: «خدا و فرشتگان بر پیامبر(ص) درود می‌‌فرستند» و اگر ما بر بنی‌‌امیه و غاصبان حکومت حق و تبهکاران تاریخ بشریت، لعن و نفرین می‌‌کنیم، باز از قرآن آموخته‌‌ایم که می‌‌فرماید: «آنان که خدا و پیامبرش را اذیت می‌‌کنند، خداوند آن­ها را در دنیا و آخرت لعنت می‌‌کند».

ما نفرین و لعن به دشمنان خدا را از انبیا یاد گرفته‌‌ایم: «کافران بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعن شده‌‌اند». ما نفرین را از سیره پیامبر(ص) آموخته‌‌ایم که در ماجرای مباهله فرمودند: «ما باهم مباهله می‌‌کنیم و لعنت خدا را برای دروغگویان قرار می‌‌دهیم».

بعضی از مجرمان را نه تنها خدا و پیامبران لعن و نفرین می‌‌کنند، بلکه تمام موجودات با شعور نیز آنان را دائماً لعنت می‌‌کنند.

«اولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون»

 

_________________________

( با سپاس از تحریریه­ی نشریه­ی اندیشه­ی نو)

 

 

 

خدا بود و دیگر هیچ نبود .

نوشته­ای از شهید دکتر مصطفی چمران

ای حسین، ای شهید بزرگ، آمده­ام تا با تو راز و نیاز کنم. دل پر درد خود را به سوی تو بگشایم. از انقلابیون دروغین گریخته­ام. از تجار ماده­پرست که به اسلحه انقلاب مسلح شده­اند بیزارم. از کسانی که با خون شهیدان تجارت می­کنند متنفرم. از این ماکیاول صفتانی که به هیچ ارزش انسانی پای­بند نیستند و همه چیز مردم را، حیات و هستی و شرف خلق را و حتی نام مقدس انقلاب را، فدای مصالح شخصی و اغراض پست مادی خود می­کنند گریزانم....

ای حسین، دلم گرفته و روحم پژمرده؛ در میان طوفان حوادث که همچون پر کاه ما را به این طرف و آن طرف می­کشاند، مأیوس و دردمند، فقط بر حسب وظیفه به مبارزه ادامه می­دهم

و گاه­گاهی آن قدر زیر فشار روحی کوفته می­شوم که برای فرار از درد و غم دست به دامان شهادت می­زنم تا از میان این گرداب وحشتناکی که همه را و انقلاب را فرو گرفته است لااقل گلیم انسانی خود را بیرون بکشم و این عالم دون و این مدعیان دروغین را ترک کنم و با دامنی پاک و کفنی خونین به لقاء پروردگار نائل آیم...

ای حسین مقدس، روزگار درازی بود که هر انقلابی را مقدس می­شمردم و نام او را با یاد تو توأم می­کردم و او را در قلب خود جای می­دادم و به عشق تو او را دوست می­داشتم و به قداست تو او را مقدس می­شمردم و در راه کمک به او از هیچ فداکاری حتی بذل حیات و هستی خود دریغ نمی­کردم...

اما تجربه، درس بزرگ و تلخی به من داد که اسلحه و کشتار و انقلاب و آن چه مهم است انسانیت، فداکاری در راه آرمان انسان­ها، غلبه بر خودخواهی و غرور و مصالح پست مادی و ایمان به ارزش­های الهی است. مقاومت فلسطینی برای ما به صورت بت در آمده بود و بی­چون و چرا آن را می­پذیرفتیم و می­پرستیدیم و راهش را، کارش را و توجیهاتش را قبول می­کردیم. اما دریافتیم که بیش از هر چیز، انسانیت و ارزش­های انسانی و خدایی ارزش دارد و هیچ­ چیز نمی­تواند جای آن را بگیرد. باید انسان ساخت، باید هدف را براساس سلسله ارزش­ها معین نمود و معیار سنجش را فقط و فقط بر مبنای انسانیت و ارزش­های خدایی قرار داد.

ای حسین، امروز نیز تو را تقدیس می­کنم، اما تقدیسی عمیق­تر و پرشورتر که تا اعماق وجودم و تا آسمان روحم به تو عشق می­ورزد و تو را می­خواهد و تو را می­جوید.

ای حسین، دردمندم، دلشکسته­ام و احساس می­کنم که جز تو و راه تو دارویی دیگر تسکین­بخش قلب سوزانم نیست...

ای حسین، من برای زنده ماندن تلاش نمی­کنم، از مرگ نمی­هراسم، به شهادت دل­بسته­ام و از همه چیز دست شسته­ام، ولی نمی­توانم بپذیرم که ارزش­های الهی و حتی قداست انقلاب، بازیچه سیاست­مداران و تجّار ماده­پرست شده است.

 

 

3 پرسش از 1 قیام

 

حسین­علی اکبریان

با سپاس از حجت الاسلام و المسلمین دکتر ابراهیمی راد / عضو هیئت علمی دانشگاه اراک

● چرا امام حسین علیه السلام با وجود آن که از شهادت خود آگاهی داشتند، اهل بیت و خانواده خود را به کربلا بردند؟

1 ـ قـیـام امام حسین علیه السلام دو جلوه داشت، یکی فداکاری و شهادت و دیگری پیام رسانی. نقش اساسی خانواده‌ی امام در وظیفه‌ی دوم تبلور یافت. نقش و مسئولیت زنان، کودکان و بازماندگان کربلا، پیام رسانی و حراست بود که از عصر عاشورا به بعد و خصوصا توسط عقیله‌ی بنی هاشم زینب کبری سلام الله علیها تجلی پیدا کرد. آنان پیام سالار شهیدان و اصحاب را بــــــا عالی ترین صورت به همه‌ی مردم ابلاغ کردند. 2. بعد دیگر حضور خاندان امام علیه السلام نشــان دادن چهره‌ی سفاک، بی رحم و غیر انسانی یزید و حکومت او بود. خردسالان و زنان که نه سلاحی برای جنگ داشتند و نه توانی برای رزم، با قساوت بارترین شکل مورد حتک حرمت و آزردگی عواطف و احساسات قرار گرفتند. 3. دستگاه حکومت اموی به خصوص در زمان معاویه با تبلیغات وسیع کوشیدند تا مردم فاقد بصیرت و آگاهی دینی و بی خبر از اسلام حقیقی باشند. بنابراین جای شگفتی نیست که به هنگام آمدن اسیران کربلا به دمشق، مردی در برابر امام زین العابدین علیه السلام ایستاد و گفت: ســپاس خدای را که شمـا را نابود ســاخت و... امـــام علیه السلام کمی صبــر کردند تا شامی هر چه در دل داشت باز گو کرد. سپس بـه تلاوت آیاتی از قرآن که در شأن اهل بیت علیهم السلام نازل شده بود، پرداختند. انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس و یطهرکم تطهیرا. بعد از آن بود که مرد فهمید آن چه درباره‌ی اینان شنیده درست نیست و این اسیران فرزندان پیامبر هستند و از گفته‌ی خود پشیمان شد و توبه نمود. با حرکت منزل به منزل خاندان امام ،خطبه‌ها و روشنگری های امام سجاد علیه السلام و حضرت زینب علیها السلام تحریفات چند دهه‌ی بنی امیه - حتی در شـــام به عنوان مرکز خلافت دشمنان – بی‌اثــــــــر ماند.

● رخداد های روز عاشورا بیش از آن که عاقلانه بنماید، اعمال و رفتاری عاشقانه است. آیا این دیدگاه و باور تراژدیک با اشتباه همراه است ؟

ابتدا باید تعریف درستی از عقل و عشق بدانیم. امام صادق علیه السلام می‌فرمایند: العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان. عقل راهنمایی است که به وسیله‌ی آن خداوند عبادت شود و بهشت کسب گردد. عقل یعنی قوه‌ی شنـــاخت حق از باطـــل. اما گاهی مکر، حیله، سیاست پیشگی و دنیا طلبی، عقل خوانده می‌شوند. به همین خاطر وقتی امام صـادق علیه السلام عقل را تعریف کردند، شنونده با تعجب پرسید: پس آن چه معاویه داشت چه بود؟ امام فرمودند: آن شیطنت بود که شبیه عقل است ولی عقل نیست. یعنی آن هم حساب گری دارد، بر مبنای ضرر و زیان است اما عقل نیست؛ زیرا عقل بر محور خدا و آخرت است اما این بر محور دنیا و مادیات است. از عشق نیز تعـریف شایسته‌ای ارائه نشده است. عشق حقیقی، آن محبت شدیدی است که هدف نهایی آن، حق می‌باشد. عشق فراتر از عقل است نه پایین تر از آن. عمل امــــــام علیه السلام عاشقانه بود، امــا نه این که مبنـــای عقلانی نداشت، بلکه با تایید عقــل، از آن پیشی گـــرفت. راه عشق از تعقـل می‌گذرد؛ به این معنا که عشق حقیقی مبتنی بــــــر عقـــــــــتل، شناخت و معــــــرفت است. حـرکت امـام حسیـن و پیـامبـران و اولیا علیهم السلام، منطقی بود، از این رو هیچ کدام از عاقلان زمانشان یا پس از آن، با منطق و استدلال با آنان مخالفت نکرد، اما چون آن غافلان عاقل، عاشق نبودند، توان همراهی نداشتند.

● چرا برای بزرگ داشت امام حسین علیه السلام و یاران ایشان باید عزاداری کنیم؟ در صورتی که اینان با شهادت به قرب الهی و مقصود نهایی رسیده اند، دلیل این همه تأکید به گریستن چیست؟

بی شک این شهادت بــــرای امام علیه السلام و یاران شان عالی ترین حد کمال است. همان طور که امیرالمؤمنین علیه السلام پس از ضربت خوردن می‌فرمایند: «به خدا سوگند ! هیچ امر خلاف انتظاری برای من رخ نداده است؛ آن چه پیش آمده همان است که در آرزوی نیل به آن بودم. مانند کسی هسـتم که در جست و جوی آب در صحرایی می‌گردد و ناگهــــــــان چاه آبی و یا چشمه‌ای پیدا می‌شود. مَثل جوینده‌ای هستم که به مطلوب خود رسیده است. » پس این عزاداری ابراز تاسف از این است که چرا امت، حق امام را رعایت نکرده اند و ناجوانمردانه ترین برخورد را نسبت به محبوب ترین خلق خدا و شریف ترین انسان‌ها روا داشته اند. این ظلم و نا سپاسی، دل هر انسان نیکو سیرتی را به درد می‌آورد و پریشان خاطر می‌کند. و از طرف دیگر این عزاداری و گریستن مصداق بارزی است از تولی به معنای دوست داشتن دوستان خدا و تبری به معنای بیزاری جستن از دشمنان خداست. در تولی، دوستی پیامبر و خاندانش صلی الله علیه و آله وسلم قرار دارد. امیر المؤمنین علیه السلام می‌فرمایند: «پیروان ما در شادی و حزن ما شریک هستند و دارایی و جان خویش را در راه ما بزل می‌کنند.» زنده نگه داشتن عاشورا ترویج دائمی قیام علیه طاغوت‌ها و ادامه‌ی مسیر عاشورائیان است. اشک زبان دل است و گریه فریاد مظلوم. رسالت اشک پاسداری از خون شهید است. به تعبیر امام خمینی رحمة الله علیه: «گریه کردن در عزای امام حسین علیه السلام زنده نگه داشتن مکتب است؛ گریه بر مظلوم، فریاد علیه ظالم است.» و البته مهم تر، این است که هر عزادار، پیش از آن که درغم و ماتم اهل بیت علیهم السلام به سوگ بنشیند، می‌بایست نسبت به مصیبت دیدگان شناخت داشته باشد و این شناخت در فرد تأثیر می‌گذارد و وسیله‌ای می‌شود برای رشد و شکوفایی فرد .

 

 

 

حـرف هـای حـکـیـمـانــه ، نصـیـحـت های پدرانــه جایگاه ایـمان و عاطـــفه از دید گــاه رهــــبـری

 

جایگاه ایمان و عاطفه

دین، گر چه پایه اش عقلانیت، فلسفه و استدلال است ؛ اما هیچ مبنای عقلانی، فلسفی و حکمی بدون آبیاری شدن از عاطفه و ایمان قلبی، امکان ندارد رویش پیدا کند، ریشه بدواند و در تاریخ بماند.

ادیان خصوصیت شان همین است. تفاوت شان با مکاتب دیگر، ایدئولوژی ها و فلسفه های گوناگون در این است که ایمان ها را جلب می‌کنند. ایمان غیر از علم است ؛ ایمان غیر از استدلال است ؛ ایمان غیر از فلسفه می‌باشد. این یک امر قلبی است. ایمان و عاطفه و احساس جایگاه یکسانی دارند. ایمان یعنی دل سپردن، سر سپردن، دل دادن. بنابراین، دل نقش پیدا می‌کند. عواطف جایگاه خود را در طول تاریخ ادیان به این شکل حفظ می‌کنند.

با این که در تقارن میان فلسفه ها و در این جنگ همه گیر، هیچ فلسفه ای نیست که بتواند در مقابل فلسفه ی ادیان و فلسفه­ی توحید مقاومت کند - به خصوص فلسفه ی مدون اسلامی - اما مساله این نیست. خیلی ها از مبانی و مفاهیم اسلامی آگاهی دارند، حقیقتی را هم می‌دانند اما به آن حقیقت دل نسپرده اند. شما فکر می‌کنید حقانیت امیر المومنین را در صـدر اسلام، کسانی که از خود پیامبر در باره ی علی بن ابی طالب آن حرف ها را شنیده بودند ، نمی دانستند.

نقش هنر، نقش شعر، نقش ادبیات، نقش حضور در میدان های عملی در پرورش این روح ایمانی، نقشی است که بسیار بسیار کارساز و موثر است. شما جای مداح و ذاکر اهل بیت را این جا ببینید؛ نقش ایمان آفرین، نقش فرهنگ ساز، نقش مستحکم کننده پیوند قلبی بین پیروان و بین آن محبوبان؛ یک چنین نقشی است و بدون شک بسیار نقش مهمی است .

شیوه‌ی­قدما                                                                                                                          به جوان ها توصیه می‌کنم شیوه های پیشکسوتان را به کلی کنار نگذارند؛ دست نکشند. من با نوآوری موافقم؛ نوآوری هیچ اشکالی ندارد؛ اما اگر بخواهید در این نوآوری کمال پیدا کنید، بایستی این نوآوری در امتداد شیوه گذشتگان باشد . « العلی محظورة الّا علی من بنی فوق بناء السّلفی ».

یک طبقه ساخته‌اند، شما روی آن طبقه یک طبقه بسازید؛ دیگری بیاید روی آن طبقه شما یک طبقه بسازد؛ آن وقت بنا مرتفع می‌شود. والّا یکی ساخت، شما بیایی خراب کنی، یک طبقه بسازی؛ یکی دیگر بیاید آن را که شما ساختی، خراب کند، باز یک طبقه بسازد، همیشه همان یک طبقه خواهید ماند.

ما در قدیم از زبان موسیقی دان های معـــروف شنیده بودیم که می‌گفتند موسیقی اصیـــــل ایـــرانی را نوحه خوان و شبیه خوان ها حفظ کرده اند؛ موافق خوان، مخالف خوان، علی اکبر خوان، قاسم خوان. هر کدام یک دستگاهی را به این ها می‌دادند که باید در آن دستگاه بخوانند. این موجب شد که موسیقی نانوشته ی ایرانی ـ که نه نت داشت و نه نوشته داشت ـ بتواند برسد به دست کسانی که این ها را با نت و شیوه های جدید بتوانند ثبت و ضبط کنند. حالا جوان امروز، چه خواننده رادیو و تلویزیون ـ که متأسفانه آن جا از این جهت وضع خوبی هم ندارد ـ چه خواننده جلسه مداحی، ناگهان بیاید آهنگ های اروپایی را ـ آن هم به شکل غلط و نابلد بنا کند خواندن؛ سبک هایی که فرض کنید حالا فلان خواننده غربی یا مقلد عرب آن غربی یک وقتی خوانده، ما این را از او یاد بگیریم و بنا کنیم خواندن! که قبل از انقلاب هم متاسفانه همین کارها را کردند. موسیقی اصیل ایرانی را که می‌توانست نوع حلال هم داشته باشد ـ البته همان موسیقی اصیل، یک نوعش هم حرام است؛ فرقی بین ایرانی و غیر ایرانی نیست ـ همان را هم ضایع کردند. البته بعد از انقلاب بهتر شد؛ اما حالا مثلا مداح یا خواننده ما بیاید در رادیو و تلویزیون به تقلید ـ آن هم غلط ـ آهنگ غربی یا آهنگ مجالس لهو را در مجلس ایمان و در مجلس معنویت تکرار کند، این درست نیست؛ این غلط است. نوآوری، درست؛ اما نه این جور. این مربوط به آهنگ است. البته صدای خوب را می‌توان با آهنگ بد خراب کرد؛ صدای متوسط را می‌توان با آهنگ خوب آرایش داد. خود آهنگ یک مساله است.

 

شعـــــــــــر شیــوا

برویم سراغ شعر و کلام. داستان مفصلی این جاست. اولا لفظ شعر، لفظ خوب باشد؛ همه شعر خوب را نمی شناسند. هر شعری که یک آدم ناوارد تحسین کرد ، دلیل بر حسن آن نیست . شعر را بایستی آدم شعر شناس تصدیق کند که خوب است.

فایده شعر خوب چیست؟ فایده اش این است که بدون این که من و شما ملتفت شویم، تاثیرگذاری اش در مخاطب بیشتر است؛ هنر، این است دیگر. یک هنر عالی، حتی اگر مخاطب آن هنر تشخیص ندهد که این عالی است، اما تاثیر گذاری اش در نفس آن مخاطب، از یک هنر سطحی مبتذل بازاری ، عمیق تر خواهد بود ؛ فایده اش این است. لفظ، باید لفظ قوی، خوب، زیبا باشد ؛ مضامین نیز جذاب، جالب، تازه، غیر تکراری . و مطلب ـ که عمده این است ـ باید آموزنده باشد.

غیر از لفظ و غیر از مضمون سازی لفظی، مقوله ای هست به نام مقوله مطلب. یعنی آن‌چه شما دارید بیان می‌کنید، باید آموزنده باشد. فرض کنید یک واعظی برود بالای منبر و از اول تا آخر منبر حرف هایی بزند که یک ذره بر معرفت مردم، بر بصیرت مردم درباره آن موضوع اضافه نشود. خب، این وقت خودش و دیگران را تلف کرده است . در مدیحه سرایی نیز به همین شکل . اگر شما شعری بخوانید؛ ولو لفظ هم لفظ خوبی باشد، راجع به حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم باشد، اما مطلبی باشد که مستمع هیچ استفاده ای از آن نمی تواند بکند؛ نه معرفتش نسبت به آن بزرگوار بیشتر می‌شود، نه از مقامات توحیدی او چیزی می‌فهمد و نه از مجاهدت و رفتار و سجیه آن بزرگوار که درس است ـ چون معصوم است و هر حرکت او برای بشر درس است؛ سر مشق است ـ چیزی می‌فهمد،این خالی از اشکال نخواهد بود .

____________________________

برگرفته از آرشیو وب سایت مقام معظم رهبری          Khamenei.ir

 

 

قـصه عقل، عشق و حمـاسه

از قیـام حسیـنـی تا قیام مهدوی

دکتر پور رستمی / عضو هیئت علمی دانشگاه پردیس تهران

 

 

در ضرورت واکاوای علل و عوامل وقایع بزرگ تاریخ تردیدی نیست. این مهم در وقایعی هم­چون قیام حسینی و قیام مهدوی که فراملکی، فرازمانی و فرامکانی هستند، ضرورت مضاعف دارد. دو حادثه عظیم و بی بدیل که یکی در «گذشته» رقم خورده است و دیگری در «آینده» رقم خواهد خورد. اما آن­چه «حال» شایسته پردازش و تامل است، تحلیـل عناصر زمینه سازیست که در قیام حسینی و مهدوی نقش داشته است و خواهند داشت. چرا که بدین‌وسیله می‌توان توشه ای عبرت گون از گذشته برداشت و آن‌را در زمینه سازی قیام مهدی موعود به­کار بست.

مهم‌ترین این عناصر عبارتند از: عقل، عشق و حماسه. وجود این عناصر در اصحاب حسین علیه‌السلام حیث زیباشناختی کربلا را رقم زد و فقدان این عناصر در جامعه حسین علیه‌السلام حیث آسیب شناختی کربلا را. یعنی زیبایی، عظمت و ماندگاری عاشورا مدیون تجلی عقل، عشق و حماسه ای بود که یاران باوفای حسین در عاشورا از خود به نمایش گذاشتند و از سویی دیگر حزن، اندوه و نتایج غم بار عاشورا معلول خمودی عقل، عشق وحماسه ای بود که در جامعه عصر حسین علیه‌السلام رخ نمایان نمود. اما واقعاً چرا فقدان عقل، عشق و حماسه، این سوگواره و تراژدی بی بدیل را رقم زده و چرا فرج و ظهور منتقم خون حسین علیه‌السلام یعنی مهدی موعود در گرو باروری و خروش این سه عنصر است؟

* عقل در منظومه معرفتی شیعه مفهومی عمیق داشته که به کارکردهای شگرف و شگفت آن برمی‌گردد. پیامبر اکرم صلی‌الله و علیه و آله عقل را وسیله ای دانسته که جهل را به بند می‌کشاند، به طوری که اگر آدمی، تعقل ننماید، سرگردان و حیران می‌شود1 یا آنکه امیرمومنان(ع) عاقل را چنین توصیف می‌کند: (هُوَ الَّذِي يَضَعُ الشَّيْ‏ءَ مَوَاضِعَهُ؛ کسی که هر چیز را در جایگاهش قرار می‌دهد). 2قرار دادن هر چیز در جایگاه خود یعنی عمل درست و به هنگام که به علت اطلاق روایت، تمامی اقوال، افعال و سکنات آدمی را در برمی گیرد. این دو کارکرد عقل، یعنی مهار جهل و رفتار حکیمانه به مقتضای حال، به تبع خود کارکردهای دیگری را برای عقل رقم می‌زنند که برخی از آن­ها در لسان روایات چنین آمده است: طرد باطل و ناراستی ها3، عمل به گفتار و باور خویش(تصدیق عملی گفتار)4 و رهایی انسان از آلودگی و گناه و ایجاد حزم و ژرف نگری در او5. هم­چنین در روایات، عقل به عنوان پیامبری درونی معرفی شده که همانند پیامبران الهی، حجت خداوند بر بندگان محسوب می‌شود6. این­ همه باعث می‌شود که در نهایت، کارکرد بنیادین عقل یعنی عبودیت پروردگار و خوش فرجامی فرد رقم خورد. هم­چنان­که امام صادق علیه‌السلام در تعریف عقل می‌آورد: (ما عبد به الرحمن واكتسب به الجنان؛ عقل آن چیزی است که خداوند با آن پرستش شده و بهشت با آن به­دست می‌آید)7.                                             رفتار جامعه عصر حسین علیه‌السلام با حسین علیه‌السلام ناشی از بی خردی مردمان بود، بی خردی که باعث شد خداترسی و طرد باطل رخ ندهد و درنتیجه عبادت شیطان و عصیان خدای رحمان رقم خورد. نکته قابل تامل در این میان آن است که مصیبت کربلا نتیجه‌ی بی عقلی آنان بود نه بی علمی، زیرا آن چه در برابر جهل قرار دارد، علم نیست بلکه عقل است. هم چنان که شیخ کلینی در روند دقیق باب بندی کافی، باب اول را به عقل و جهل اختصاص داده است نه علم وجهل. چرا که علوم متداول در عرف امروز هیچ‌گونه ملازمت و معیتی با عقل ندارند. به تعبیر امیرمومنان علی علیه‌السلام چه بسا این افراد اهل علم و به یک معنا عالم باشند، اما در عین حال قربانی جهل نیز باشند: (رب عالم قد قتله جهله)8. یعنی از عقلی که جهل را مهار می‌کند، فاصله داشته باشند. از این رو کربلای حسین عالمانی را به چشم خود دید که یا در صف یزید بودند و یا در پستوهای خانه خود خموش. جاهلان عالم نمایی که ادعای دین‌دانی و دین‌داری آن‌ها گوش فلک را پر می‌کرد. اما ندای «هل من ناصر» پسر پیغمبر را نشنیدند، چرا که از حقیقت عقل و کارکردهای اصلی آن فرسنگ‌ها فاصله داشتند.

* اما عنصر عشق؛ ظاهرا جامعه عصر حسین علیه‌السلام دچار قحطی عشق به حسین علیه‌السلام هم بود، هرچند محبتی در دل غالب آنها بود که البته نه به حد عشق می‌رسید و نه از قتل امام جلوگیری می­کرد . بگذریم از کسانی که نه تنها محبت، بلکه آتش بغض و کینه حسین علیه‌السلام در سینه شان شعله ور بود و حتی فلسفه قتالشان با حسین علیه‌السلام را بغض علی علیه‌السلام عنوان کردند9. به­هر روی کم نبودند کسانی که در جامعه عصر حسین علیه‌السلام، فراوان حب امام حسین علیه‌السلام را به دل داشته و علاقه به پسر پیغمبر صلی‌الله و علیه و آله در دل­شان موج می‌زد اما گفتیم که این حب در حد عشق نبود. چرا که عشق از عشقه می‌آید كه در عرب، گياهي را گويند كه به دور درخت مي پيچد و تا آخرین لحظات حیات خود همراه درخت بوده است و هرگز از آن جدا نمی شود10. در میان آن همه جمعیت، کربلا تنها هفتاد و اندی عاشق به خود دید که جذبه عشق­شان اجازه نداد که مادیات و شهوات، آن‌ها را از امام زمان­شان جدا سازد. آن‌ها بقای خود را در فنای حسین علیه‌السلام می‌دیدند و این بود که تا آخرین لحظه شمع وار برای او سوختند و البته جاوید و رستگار شدند.

* حماسه؛ که همان روحیه جهاد ، شهادت طلبی ، تجهیز به فنون رزم و نبرد می­باشد. نیاز است که عاقل و عاشق این مهم را در خود تقویت کنند. هر چند ممکن است در مواردی عقل و عشق باشد اما روحیه حماسی نه، به بیان دیگر ممکن است که عنصر عقل فرد را به تشخیص جریان حق و عنصر عشق نیز او را به شیفتگی جریان حق رهنمون سازد اما فقدان عنصر حماسه به او اجازه ندهد که بر سر این تشخیص و شیفتگی بماند و بایستد. آری! راز مظلومیت و شهادت امامان معصوم علیه‌السلام را باید در عدم اتحاد و هماهنگی عقل، عشق و حماسه‌ در مردم جستجو نمود.

به­هرروی قیام حسینی در حالی رخ داد که ظرف جامعه حسینی خالی از عقل، عشق و حماسه بود. لاجرم خون خدا مظلومانه بر زمین ریخته شد و آسمان و زمین در سوگی عظیم نشست و قرار بر آن شد که تا انتقام این خون توسط مهدی موعود گرفته نشود، بشریت طعم حقیقی امنیت، معنویت، عدالت و آزادی را نچشد. قیام حسینی را باید زمینه ساز قیام مهدوی قلمداد نمود. چرا که هرچند حسین علیه‌السلام قربانی فقدان عقل، عشق و حماسه­ی جامعه خود شد اما خون حسین علیه‌السلام این سه عنصر را نیک آبیاری کرد و از عاشورا به بعد، بالندگی و باروری آن‌ها آغاز شد تا این­که در قرن بیستم، به برکت این پرتو از فرهنگ عاشورا، عقل و عشق و حماسه­ی مردم ایران زمین را به جایی رساند که طاغوت زمان خود را سرنگون کنند. جامعه شناس مشهور غرب، آنتونی گیدنز می‌نویسد:

«در گذشته سه غول فکری جامعه شناسی یعنی مارکس، دورکیم و ماکس و بر، با اندک اختلافاتی فرآیند عمومی جهان را به سمت سکولاریزاسیون و به حاشیه رفتن دین می‌دیدند. ولی از آغاز دهه هشتاد با انقلاب اسلامی ایران شاهد تحقق عکس این قضیه هستیم؛ یعنی فرآیند عمومی جهان، روند معکوس را آغاز کرده و به سمت دینی شدن پیش می‌رود».11 از این رو می‌توان این انقلاب را مصداق این کلام پیامبر صلی‌الله و علیه و آله دانست: « مردمی از شرق قیام می­کنند و زمینه حکومت مهدی (عج) را فراهم می‌سازند».12اما برای ظهور مهدی علیه‌السلام بسط عقل، عشق و حماسه در گستره­ی جهانی نیاز است. آری، قیام مهدوی محتاج عقل و معرفت است ، چرا که مهدی علیه‌السلام از جهل دوستان نالان است.13 قیام مهدوی محتاج عشق است چرا که مهدی هنوز عشق بایسته و شایسته در محبان خویش نمی­بیند. و قیام مهدوی محتاج حماسه است، چرا که هنوز حماسه سازان به نصاب نرسیده اند تا به قول امام صادق هرگونه خطر را از حجت خدا دفع کنند. چرا که امام علیه‌السلام یکی از عوامل غیبت را عدم امنیت جانی برای مهدی بیان می‌کند.14 از همین روست که به ما امر شده آمادگی نظامی و دفاعی را در خود تقویت بخشیم ولو با ذخیره یک تیر.15 اما گویی خبری در راه است. گویی خداوند متعال نه به عدل خود بلکه به فضل خود قصد دارد عقل، عشق و حماسه را در بندگان به نصاب برساند تا ظهور و قیام مهدی رقم خورد. آیا بیداری و استکبارستیزی ملت‌ها، منجی خواهی و موعود جویی و روحیه جانبازی آن‌ها به­ترتیب نشان از رشد عقل، عشق و حماسه آن‌ها نیست؟ به نظر می‌رسد در عصر جوشش و خروش سه عنصری هستیم که در عصر حسین علیه‌السلام خموش بودند.

   منابع:

 

.1(العقل عقال من الجهل ، والنفس مثل أخبث الدواب فعن لم تعقل حارت ، فالعقل عقال من الجهل)؛ ابن شعبه حرانی، تحف العقول،ص15؛ حر عاملی، الفصول المهمة، ج1،ص120.

.2 دمشقی باعونی، محمد، جواهر المطالب، ج1، ص165،تحقیق: محمدباقر محمودی.

3. مجلسی، بحار الانوار، ج1ص15 صلی‌الله و علیه و آله

4. خوانساری، شرح غرر الحکم آمدی، ج1ص365

5 . همان، ج3ص84

6 . (يا هشام إن لله على الناس حجتين: حجة ظاهرة ، وحجة باطنة ، فأما الظاهرة فالرسل والانبياء والائمة وأما الباطنة فالعقول). فیض کاشانی، محسن، الصافی،ج1، ص168

7. صدوق، معانی الاخبار، تحقیق: علی اکبر غفاری، ص23 صلی‌الله و علیه و آله

8. حلی، حسن بن سلیمان، المحتضر، ص10؛ سیدرضی، نهج البلاغه، حکمت104

9. ینابیع المودة، ج3ص80

10. ابن منظور، لسان العرب، ذیل عشق

 

 

11. گیدنز، آنتونی، جامعه شناسی، ترجمه منوچهر صبوری، ص75

12 . ابن ماجه، سنن، ج2ص1368؛ هیثمی، مجمع الزوائد، ج7ص318؛ اربلی، کشف الغمة، ج3ص268.

13 . ( يا محمد بن علي قد آذانا جهلاء الشيعة وحمقاؤهم ، ومن دينه جناح البعوضة أرجح منه). طبرسي، الاحتجاج، ج 2ص 28 صلی‌الله و علیه و آله .

14. در روایات به تعبیرات گوناگون از این موضوع یاد شده است. از جمله با عبارات ( یخاف علی نفسه الذبح)، صدوق، کمال الدین، ص481؛ یا ( اوما بیده الی بطنه)، کلینی، کافی ج1ص337؛ صدوق، علل الشرایع، ج1ص246؛ سید بن طاووس حسنی، جمال الاسبوع ص314 ؛ و یا با عبارت ( یخاف القتل)، طوسی، الغیبة، ص332.

15 . عن أبي بصير، قال : قال أبو عبد الله (عليه السلام): ( ليعدن أحدكم لخروج القائم ولو سهما ...)، نعماني، محمد بن ابراهيم، الغيبة، ص320

 

 

 

عــــاقـــــلـــه ی عــــالــمـــه

تــــأملی در شخصیت زینب کبری سلام الله علیها

 

زینب کبری سلام الله علیها در عصر مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پا به دایره ی وجود گذاشت و با آن فراست ، هوش سرشار و نبوغ آسمانی که بی شک عطیه ای الهی بود ، بهترین های فضیلت و علمیت را از جد بزرگوار خویش فرا گرفت .

در بیشتر موارد ، القاب و عنوان ها ، یادآور شخصیت افراد بوده و حکایت از رفعت مقام صاحبان آن داشته است . دختر کبرای امیر المؤمنین علیهما السلام دارای لقبی بسیار افتخار آمیز است ؛ «عقیله ی بنی هاشم» . عقیله یعنی زنی که از عقل و درایت فوق العاده ای برخوردار بوده و از علم وافر ، فهم کامل و جلالت و وزانت ویـژه ای بهره مند است . برخی از نویسنگان عرب نقل کرده اند که : به قدری زینب کبری سلام الله علیها به این لقب اشتهار یافته و عنوان یاد شده برای آن بانوی معظمه چنان مسلم شده بود ، که حتی اگر کلمه­ی عقیله بدون ضمیمه­ی چیز دیگری هم ذکر می شد ، آن حضرت به نظر می آمد و حتی فرزندان و اعقـاب ایشـان نیز به عنوان « بنی الـعـقـیـلـه » یـعـنـی فـرزندان عـقیـله فرا خوانده می شدند .

نکته­ی قابل توجه در زندگی حضرت اولیا معظمه زینب کبری علیها السلام این است که علاوه بر تولد یافتن از دو نور اعظم الهی ـ حضرت امیر المؤمنین علیه السلام و حضرت زهرای طاهره علیها السلام ـ و هم­راهی و هم­نشینی با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ، سخت مورد توجه این عزیزان نیز بوده است و بزرگان خانواده ، کوشش هر چه بیشتری داشته اند که او را برای آتیه ای درخشان و رهبری یک حرکت عظیم و جهانی و به وجود آوردن تحول بزرگ اجتماعی و سیاسی آماده سازند . بانوی بزرگوار و با عظمتی که باید در برابر طاغوت زمان بایستد و پایه های حکومت او را لرزان گرداند و سرانجام دستگاه جنایت کارانه­ی او را در هم فرو بپاشد ، باید مادر عصمت ، به پرورش او از کودکی اهتمام ورزد و او را برای این مسیر آماده سازد .

مهم ترین عامل رشد نفس و نیل به کمالات معنوی ، اطاعت و بندگی خداوند و عبادت مخلصانه­ی اوست . عبادت بال پر توانی است که آدمی به وسیله­ی آن ، به جهان بالا و عوالم غیب ، پرواز می­کند . دختر والای فاطمه سلام الله علیها در عبادت خدا و بندگی ذات لا یزال پروردگار ، گامی بس استوار داشت و برای ایشان در این مورد نیز منزلت ویژه ای وجود دارد .

از حضرت فاطمه ـ دختر امام حسین علیه السلام ـ روایت شده است که : عمه ام زینب در شب عاشورا پیوسته در محراب خود ایستاده بود و به سوی پروردگار خویش استغاثه می­کرد ، نه چشمان او به خواب رفت و نه ناله و گریه­ی او ساکن گردید . و هم چنین نقل شده است که حضرت سید الشهداء علیه السلام به زیـنـب کـبـری علیها السلام فرمودند : « یا اختاه ! لا تنسینی فی نافلة اللیل» مرا در نماز شب فراموش نکن . بنگرید که امام حسین علیه السلام حجت بالغه­ی الهی و امام معصوم از خواهر گرامی شان می خواهند که در آن لحظات روحانی و ساعات با شکوه برای ایشان دعا کنند .


 

_______________

در نگارش این نوشتـار از کتاب عقیله ی بنی هاشم ، زینب کبری سلام الله علیها نوشته ی آیت الله کریمی جهرمی به عنوان متن مرجع کمک گرفته شده است .

 

 

 

 

 

نقس دنیاطلبی خواص و بی­بصیرتی عوام در واقعه عاشورا

 

عوامل متعددی در پیدایش عاشورای سال 61 هجری دخیل بوده­اند. زمینه­های برخی از آنها به سال­ها پیش از آن و برخی به همان ایام بازمی­گردد. این نوشتار به دو عامل مهم­تر می­پردازد.

 

مقدمه

حادثه عاشورا نیم­قرن بعد از رحلت بنیانگذار اسلام حضرت محمد(ص) رخ داد. تنها حدود پنج سال از این نیم­قرن را امام علی(ع) و امام حسن(ع) زمامداری کردند. دوری جامعه اسلامی به مدت طولانی چهل و پنج سال از فرهنگ و معارف ناب پیامبر(ص) و تغییر و تبدل ارزش­ها و آموزه­های آن حضرت امت اسلامی را آسیب­پذیر کرد.

بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام(ص) فتوحات در دستور کار خلفای سه­گانه قرار گرفت. این فتوحات سبب شد تا غنایم و ثروت فراوانی به سوی حجاز سرازیر شود و اعراب بادیه­نشین ساده­زیست محیط پرزرق و برق دنیوی را تجربه کنند. بسیاری به دنیاطلبی روی آوردند و این موضوع از نتایج قهری فتوحات بود. فرهنگ قرآنی و خداخواهی جای خود را به غنایم­طلبی و زر و زیوردوستی داد. هنگامی که امیرالمؤمنین علی(ع) زمام جامعه را دست گرفت، کوشید تا امت اسلامی را به این خطر متوجه سازد. از این رو، بخشی از خطبه­ها و نامه­های آن حضرت در باره زهد و در نکوهش دنیاطلبی و زر و زیورهای دنیاست. دوران کوتاه خلافت علی(ع) نتوانست انس و تجربه دنیاخواهی امت اسلامی در یک دوره طولانی بیست­وپنج ساله را خنثی کند. خود آن حضرت پیش­بینی کرده بود که انحراف جامعه به حدی است که شاید نتوان آن را مستقیم سازد. از این رو، هنگام مراجعه و هجوم مردم به آنان فرمود تا به حال دنبال هر کس بودید، اکنون نیز به دنبالش باشید.

بعد از شهادت آن حضرت دوران کوتاه خلافت امام حسن(ع) نیز نتوانست این بیماری مزمن امت اسلامی را درمان کند. معاویه از گرایش جامعه اسلامی به جلوه­های فریبنده دنیا بهره برد و با استفاده از هدایای مادی و رشوه­های مختلف ابتدا فرماندهان نظامی امام حسن(ع) و سپس مردم را در جهت اهداف سیاسی خود رهبری کرد. همین شیوه از سوی عبیدالله اجرا شد و درهم و دینارهای وی چیزی جز همراهی سران قبایل کوفه با عبیدالله یا سکوت آنان را در هنگامه محرم 61 در پی نداشت.

سخن در این است که چگونه دنیا و مظاهر زیبای آن چشم­ها را نابینا می­کند تا آنجا که جامعه اسلامی فرزندان واقعی پیامبر خویش را تنها می­گذارد، بر آنان تیغ می­کشد و سرانجام به ترور فیزیکی امام حسن(ع) و شهادت امام حسین(ع) در روز عاشورا رضایت می­دهد.

 

رابطه دنیاطلبی و بی­بصیرتی در کتاب و سنت

قران کریم رابطه محکمی میان ایمان­ستیزی و دنیاطلبی ترسیم می­کند و دنیاطلبان را مخالفان سرسخت دین نشان می­دهد:

و ما ارسلنا فی قریة من نذیر الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به کافرون و قالوا نحن اکثر اموالا و اولادآ و ما نحن بمعذبین1

خداوند در نکوهش بنی­اسرائیل آنان را حریص­ترین انسان­ها به دنیا و زندگی آن برمی­شمرد:

و لتجدنهم احرص الناس علی حیوة و من الذین اشرکوا یود احدهم لو یعمر الف سنة و ما هو بمزحزحه من العذاب ان یعمر والله بصیر بما یعملون2

            آرزوی عمر هزار ساله از مصادیق بارز آزمندی یهودیان به زندگی دنیاست. خداوند با تعبیر « والله بصیر بما یعملون» به آنان پاسخ می­دهد. استعمال واژه بصیر از سوی خداوند احتمالاً بر این نکته مهم اشاره باشد که یکی از نتایج دنیاطلبی یهودیان از دست دادن چشم بصیرت و ندیدن حقایق از سوی آنان است.

امام جعفر صادق(ع) نیز علاقه به دنیا را در رأس خطایا قرار داده­اند: «رأس کل خطیئة حب الدنیا»3

 

دنیاطلبی و بی­بصیرتی در آیینه بخشی از تاریخ

وجود مصادیق متعدد در تاریخ بهترین گواه بر رابطه میان دنیاطلبی و بی­بصیرتی است. بعد از انعقاد قرارد صلح امام حسن(ع) با معاویه و ادامه زمامداری معاویه به عنوان خلیفه رسول خدا دنیاطلبی، خوش­گذرانی و اسراف مسلمانان به ویژه خواص جامعه ادامه یافت. مسلمانان با دستیابی به امکانات مادی فراوان و آلودگی رهبران و پیشوایانشان روز به روز ایمانشان به ضعف گرایید و روح زراندوزی، عیاشی و اسراف بر روحیه ایمان و خداخواهی غلبه یافت.

گرایش طلحه و زبیر به مال­اندوزی که سرانجام به مقابله آن دو با علی(ع) انجامید و پناهنده شدن عقیل به معاویه پیش از معاهده صلح معاویه با امام حسن(ع)، تنها گذاشتن امام حسن(ع) از سوی شماری از فرماندهان و سپاهیان آن حضرت همچون اشعث بن قیس و عبیدالله ابن عباس و حضور چهره­های متعدد دیگر بر سفره رنگین معاویه نمادی برای غلبه روحیه دنیاطلبی بر روحیه دین­داری و بی­بصیرتی است.

 

دنیاطلبی خواص در حادثه عاشورا

یکی از جلوه­های ملموس­ و عینی فرهنگ دنیاطلبی در حادثه عاشورا در شخصیتی به نام عمربن­سعد مشاهده می­شود. وی که با سپاهی سازمان­یافته عازم سرکوب شورشی بود، از سوی عبیدالله بن زیاد مأموریت پیدا می­کند تا به کربلا برود و کار امام حسین(ع) را یکسره کند. عمربن­سعد ابتدا مخالفت می­ورزد. هنگامی که وی از عبیدالله می­شنود دستیابی به حاکمیت ری منوط به انجام مأموریت مذکور است، به تردید می­افتد. عمر بن سعد که دنیای خود را در خطر دید، از عبیدالله یک روز مهلت خواست. وی که امام حسین(ع) را به خوبی می شناخت و از جناح مقابل نیز اطلاع کافی داشت، در رؤیای لذت چند روزه حکومت و ریاست چشمانش نابینا شد، حقیقت را ندید و سرانجام دین خود را به دنیا فروخت. بنا به نقل تاریخ وی حتی به مشاوره نزدیکان خود وقعی ننهاد و توصیه برخی از مشاورانش مبنی بر عدم جنگ با امام حسین(ع) را کنار گذاشت. امام حسین(ع) نیز پیش از آغاز نبرد به عمر سعد هشدار داد که با کشتن او به امارت ری نائل نخواهد شد.4 صبح روز عاشورا او نخستین تیر را به سوی خیام امام حسین(ع) پرتاب کرد و سپاهیان خویش را گواه گرفت که نزد عبیدالله گواهی دهند که عمر سعد اول کسی بود که به سوی خیمه­های امام حسین(ع) تیر انداخت.

به تبع عمر سعد دیگر رؤسای قبایل نیز رشوه فراوانی گرفتند و خورجین­های خود را پر کردند.5 بسیاری برای حضور در میدان جنگی که یک سوی آن امام حسین(ع) قرار داشت، بر سر قیمت چانه می زدند و شعار «کم تهب؟ چه مبلغ پول می دهی» سر می­دادند.6

دنیاطلبی خواص و به تبع آن عوام مردم حضرت را واداشت تا در خطبه­های روز عاشورا بر عنصر دنیاطلبی تأکید کند. امام حسین(ع) در آن روز فرمود: بندگان خدا از خدا بترسید، از دنیا برحذر باشید، زیرا اگر بنا ­بود همه دنیا به کسی داده شود که برای همیشه در دنیا بماند، پیامبران برای بقا سزاوارتر بودند. ولی هرگز چنین نشد، زیرا خداوند دنیا را فانی آفریده، تازه­هایش کهنه و نعمت­هایش زایل می­شود و سرور و شادیش به غم و اندوه مبدل خواهد شد. بدانید که سرانجام دنیا چیزی جز ننگ و ذلت نیست. وای بر شما چرا به سخنانم که شما را به رشد و سعادت فرا می خواند، گوش نمی دهید. هر کس از من پیروی کند، خوشبخت و سعادتمند و هر کس عصیان و مخالفت ورزد، هلاک خواهد شد. آری در اثر هدایای حرامی که به دست شما رسیده و در اثر غذاهای حرام و لقمه­های غیرمشروعی که شکم­های شما از آن انباشته شده است، خدا این چنین بر دل­های شما مهر زده است. امام بر این نکته که دنیا طلبی گوش و چشم و دل را کر و کور می کند، تأکید می­ورزد.

 

بی­بصیرتی عوام در حادثه عاشورا

بی­بصیرتی، نادانی و جهالت یکی از بزرگ­ترین آفات انسان و جامعه بشری است. جهل راه را بر هر کمالی می­بندد و رسیدن به هر رشد و تعالی را سد می کند. به تعبیر حضرت علی(ع) زندگی در جهل و نادانی مرگ در گمراهی را به دنبال خود می­کشد؛7 زیرا جهالت چیزی جز ناتوانی در تشخیص حق از باطل نیست. در هنگامه عاشورا نادانی و جهالت مردم به حدی رسید که مردم با ریختن خون امام حسین(ع) در صدد نزدیکی و تقرب به خدا بودند. عمر بن سعد در عصر تاسوعا برای تهییج سپاه کوفه می گوید ای سربازان خدا سوار شوید که شما را به بهشت بشارت می دهم. امام حسین(ع) نیز خطاب به سپاهیان کوفه آنان را به میوه نامبارکی که در گلوی باغبان رنجیده اش گیر کرده و در کام سارق ستمگرش شیرین و لذتبخش است، تشبیه می­کند.8

آری، دنیاطلبی خواص و بی­بصیرتی عوام دو عامل مهم از عوامل تأثیرگذار در حادثه عاشورا بوده است.

 

 

منابع:

 

1. و ما در هیچ شهری هشداردهنده­ای نفرستادیم جز آنکه خوشگذرانان آنان گفتند ما به آنچه شما بدان فرستاده شده­اید، کافریم. و گفتند ما دارایی و فرزندانمان از همه بیشتر است و ما عذاب نخواهیم شد. سبأ 33-34.

2. و آنان (یهودیان) را مسلمأ آزمندترین مردم به زندگی و حتی حریص­تر از کسانی که شرک می­ورزند، خواهی یافت. هر یک از ایشان آرزو دارد که کاش هزار سال عمر کند با آنکه اگر چنین عمری هم به او داده شود، وی را از عذاب دور نتواند داشت. و خدا بر آنچه می­کنند، بیناست. بقره 96.

3. حب به دنیا در رأس خطاها قرار دارد. میزان­الحکمة، ج3، ص294.

4. مقتل خوارزمی، ج2، ص8.

5. حماسه حسینی، ج2، ص 46.

6. حسین پیشوای انسان­ها، ص40.

7. نهج البلاغه، خطبه 17.

8. تحف العقول، ص 171.

 

 

 

 

 

حــســـیــن (عــلــیــه الــسـلام) ، وارث آدمــیــت              

مـحـمـد جـــــواد زهـادت

اشاره : این مقاله ، تحقیق و نگارشی است با نـگاه درون دینی . در ترجمه ی آیات و روایات سعی شده است مفهوم و مقصود زبان مبدا از تغییر مصون بماند . در پایان فهرستی اجمالی از کتب منبع و مرجع این نوشته ارائه خواهد شد . بـیـان ایــن نکـتـه ضروری است که این بخش ، پیش نیاز مبحث لزوم تعظیم شعائر عاشورا می باشد .

در کتاب آسمانی قرآن، مهر احمدی و رحمت عالم گیر محمدی این گونـه توصیف می‌شود : لَعَلَّکَ باخِـعٌ نَفَسَکَ ألا یَکُونُوا مُؤمِنـیـنَ. گویی می‌خواهی جان خود را (از شدت اندوه) از دست دهی به سبب آن که اینان ایمان نمی‌آورند. ( ســــوره‌ی شعـرا ،­­­­­­ آیه‌ی 3)

من خـدا چـهـرم ، شـما ابلیـس چهــر                 من همـه مهـرم ، شمـا غافـل ز مهـر

رحـمت من در مثـل هم چون هماست                 سایه اش گسترده بـر فـرق شماسـت

چـون کـنــم چون ؟ نفس کـافـرمایتان                 می کند محروم از ایـن ســــایه تــان

غیـر کافـر کـس ز من محـروم نیست                 از هما محـروم غـیـر از بــوم نیست

حسیــن علیه السلام نیز آیینه ای است تمام نما ، از ملکوت جد امجدش ، پیامبر رحمت . این فرموده ی رسـول الله علیـــه الصلوات و الســـلام ، که : « حُسَـینٌ منــّی و أنا مِـن حُسَـیـنٍ ، أحَبَّ الله مَن أحَبَّ حُسَینا » ( بحار الانوار ، جلد 43 ، ص 261 ) از ارتباط معنوى ، يک گونه گی و یک سویی فكرى پیامبر و امام حسين علیهما السلام حکایت دارد . سید الشهداء علیه السلام با همان خصوصیات و فضائل ، مظهر اعلاى نبىّ مكرّم اسلام صلی الله علیه و آله وسلم و تتمه و امتداد نور ايشان است كه پس از غروب خورشيد نبوّت با پرتو وجود او تاريكى‏هاى جهالت روشن گرديد . چنان كه پيامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : اهْتَدَوا بِالشَّمْسِ، فَاذا غابَتِ الشَّمْسُ فَاهْتَدَوا بِالْقَمَرِ، فَاذا غابَ الْقَمَرُ فَاهْتَدَوا بالزُّهْرَةِ ، فَاذا غابَتِ الزُّهْرَةُ فَاهْتَدَوا بِالْفَرقَدَينِ ؛ فَقيلَ يا رَسُولَ اللَّهِ! مَا الشّمْسُ؟ وَ مَا الْقَمَرُ؟ وَ مَا الزُّهْرَةُ؟ وَ مَا الْفَرْقَدانِ؟ قالَ: الشَّمْسُ انَا؛ وَالْقَمَرُ عَلِىٌ؛ وَالزُّهْرَةُ فاطِمَةُ؛ وَالْفَرْقَدانِ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ .

حسين‏ بن ‏على علیه السلام در انديشه و گفتار و كردار همچون پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم است ، بلكه حسين علیه السلام تجسّم قرآن و سنّت پيامبر صلی الله علیه و آله وسلم می باشد و هیچ چيز ، جز اين دو در نهاد او وجود ندارد .

در اين راستا فراز دوم فرمايش پيامبر (ص) كه فرمود: « احَبَّ اللَّهُ مَنْ احَبَّ حُسَيْناً » معنا پيدا مى‏كند . زيرا محبّت خداى متعال بى حساب نصيب كسى نمى‏شود. و دقيقاً به همين جهت است كه دوستى او دوستى با خدا و رسول خدا (ص) است و دشمنى با او دشمنى با خدا و رسول خدا (ص) مى‏باشد. و محبّ او اهل بهشت و دشمن او اهل جهنّم است .

آن هنگام که امام حسین علـیــه السلام هل من ناصر ینصرنی را فریــــاد می زند ، تلاش می کند تـا ره پویـان وادی شقـاوت را آگــاه کند و خفتـگان را بـه بانگ سعـادت بیدار . ایـن دعوتی است همیشگی و همه جـــایــی بـــرای رهـــایی انســـان از تاریکی های دنـیــا و آزادی از بند ظـــلــــم .

در گـذر تـاریــخ ، عاشورا در درون انســـان تکـرار می شود و آدمی خود را ناگزیر از انتخاب می یابد . این فرموده ی امـام علیه السلام که « مثلی لا یبایع لمثله » چون منی با چون او ( یزید) بیعت نمی کنـد ، راه نما و کلیدواژه ای است که همه گان را به بیـزاری جستن از ستم پیشه گی و ستم پیشه گـان و توجه به حقیقت انسانیت هدایت می کند . این حقیقت در مـرز زمـــان و مکان نمی گنجد و چه زیـبـــا اندیشمندان و عالمان دین ، شعار کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا را برگزیده اند و به این نکته اهتمام داشته اند که عاشورا مکتبی است سیال و پیوسته قیـام خـیر علیه شـر تا قیـام قیـامت با فرزند آدم همراه است .

خداونـد عـالم متعـال ، تعـریفی وحیانی از خواستگاه بعثت انبیـا و در پی آن انتصـاب ائمه ی معصومین ســلام الله علیهم ارائه می نماید و این هدف بزرگ را خروج انسان ها از تاریکی گمراهی به سوی روشنایی و دعوت به حرکت از مُلک به ملکوت بیان می کند. وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّه ِ إِنَّ فِي ذلِكَ لاَيَاتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُور ( سوره ی ابراهیم ، آیه ی 5 )

این از آموزه ها و هشدارهای پیامبر است که فرمودند : « مَثَلُ أهلِ بَيتي مَثَلُ سَفينَةِ نُوحٍ؛ مَن رَكِبَها نَجا و مَن تَخَلّفَ عَنها غَرِقَ » . داستـان کربلا ، شـرح کمـال روح آدمی است و بی شک در این کمال عبودیت ، سلم محض و اطاعت بی چون و چرا از احکام اهل بیت علیهم السلام است که فضایـل انسانی هویدا می شود .

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پرتویی از عظمت امام حسین علیه السلام / آیت الله العظمی صافی

در مکتب امام حسین علیه السلام / آیت الله کریمی جهرمی

سید الشهدا علیه السلام / شهید آیت الله دستغیب

شرح نهج البلاغه

فـرهنگ جامع سخنان امام حسین علیه السلام

مقاومت و مشروعیت / جان آون

وفاء الوفا به اخبار دار المصطفی

 

 

 

 

 

 

تغییر مرجعیت فکری ، محوریت مـرجعیت دیـنی

بایدها و نباید های عزاداری

حجت الاسلام دکتر الویری

 

یکی از آفت‌های نهضت‌های اصلاحی، بازگشت عادت‌ها ، رویه ها و خلق و خوی دوران پیش از نهضت در لباسی نو می‌باشد. مصلحان دینی نیز پس از کامیابی در فعالیت­های خود، اغلب با این مشکل رو به رو بوده اند که پاره ای از پندارهای نادرست و اخلاق و رفتارهای ناپسند ـ که جهت­گیری نهضت اصلاحی آن‌ها ، اساساً برای زدودن همین موارد بوده است ـ پس از مدتی ، باز رخ می‌نماید و گاه در این بازگشت دوباره، خلق و خوی ناپسند پیشین، لباس ظواهر دینی بر تن می‌کند و خود را متناسب با هنجارها و ارزش‌های جامعه جدید می‌آراید. به عنوان نمونه، پیامبر اکرم (ص) پس از هجرت به مدینه، اقدامات مهمی بـرای زدودن قبـیـله محوری به جای آوردند، نپذیرفتن دعوت اقامت نزد قبایلی که در مسیر حرکت پیامبر (ص) از قبا تا داخل شهر مدینه بودند، پیـمان نامه­ی عمومی و پیمان «مواخات» از شاخص ترین فعالیت‌های پیامبر (ص) در بدو ورود به مدینه است که در کنار اهداف متعددی که داشت، جایگزین کردن نگاه دین محور را به جای یک نگاه قبیله محور پی می‌گرفت، اما با وجود کامیابی که پیامبر (ص) در این مرحله کسب کردند، در سال ششم هجری و تنها پنج سال بعد از اقدامات بنیادی پیامبر، در ماجرای نزاعی که به هنگام بازگشت از غزوه بنی المصطلق ـ بر سر کشیدن آب از چاه ـ بین گروهی از مهاجران و انصار اتفاق افتاد، شاهد بروز نخستین نشانه های بازگشت خوی قبیله زدگی و محوریت یافتن آن در روابط اجتماعی هستیم و بدون تردید در حوادث پس از رحلت پیامبر (ص) نیز به نمونه هایی غیر قابل تردید از بازگشت این روحیه می‌توان اشاره کرد، تا آن­جا که برخی مورخان معاصر ـ در نگاهی افراطی ـ قبیله گرایی را اصلی ترین عامل فهم و تبیین حوادث دهه های نخستین شمرده اند. پدیده تعرب بعد از هجرت را نیز می‌توان از مصادیق این آسیب و آفت حرکت‌های اصلاحی شمرد. البته تعرب بعد از هجرت که در زبان امام صادق (ع) و امام رضا (ع) و در کنارگناهانی مانند شرک و رباخواری و عقوق والدین، در عداد گناهان کبیره شمرده شده است1، به مفهوم بازگشت به سرزمین کفر پس از هجرت به دارالاسلام است، ولی در روایاتی دیگر به مفهوم دست کشیدن از ولایت اهل بیت (ع) پس از آگاهی یافتن از آن به کار رفته است2 هم­چنین امام رضا (ع) در حدیثی که مرحوم صدوق آن را در باب 233 علل الشرائع نقل کرده است، علت تحریم تعرب بعد از هجرت را بازگشت از دین و کمک نکردن به پیامبران و حجت‌های الهی و نیز همراه بودن آن با فساد و باطل ساختن حق صاحبان حق ذکر کرده اند، امام (ع) در ادامه می‌افزایند: این تحریم به دلیل سکنی گزیدن در بادیه نیست، به همین دلیل اگر کسی دین خود را به صورت کامل بشناسد، بر او همنشینی با جاهلان روا و جایز نیست؛ زیرا از این‌که دچار ترک علم و آمیختگی باجاهلان و استمرار در این مسیر شود، امان ندارد . مرحوم مجلسی پس از ذکر این روایت طولانی به شرح بخش‌هایی از آن پرداخته است.3 از جمله در شرح بخش اخیر این روایت می‌فرماید: سکونت در بادیه در این روایت جایگاه و خصوصیتی ندارد، بلکه هر کس که علم او تکمیل شد، جایز نیست که با جاهلان خواه در روستا باشد و خواه در شهرها همنشینی داشته باشد. برخی از معاصران نیز در دایره ای وسیع تر در زمان حاضر ـ که به نظر آنها تـرک دار الهجره و بازگشت به بادیه­ی دار الفکر مصداق ندارد ـ رها کردن تحصیل و فاصله گرفتن از آن را مصداق تعرب بعد از هجرت شمرده اند4. بنابراین با توجه به وسعتی که در روایات و نیز در برداشت علما و صاحب نظران از این مفهوم شده است می‌توان هر نوع بازگشت از حق ـ پس از تبیین و آشکار شدن آن ـ و روی آوردن به حالت پیش از آن را مصداق تعرب پس از هجرت نامید. در آیات قرآن نیز در مواردی متعدد از عدول از حق، بعد از فرو فرستاده شدن بینات ، سخن به میان آمده و در همه آن‌ها به سرنوشت شوم گمراهان در قیامت وعید داده شده است :

«کسانی که دلایل روشن و هدایتی را که نازل کردیم، پس از این‌که آن را برای مردم در کتاب ( آسمانی ) تبیین کردیم، کتمان کنند ، آن‌ها را خداوند لعنت می‌کند و لعنت کنندگان نیز آن‌ها را لعنت می‌کنند»5

«و هر که با پیامبر پس از این‌که هدایت بر او روشن شد، مخالفت کند و راه غیر مؤمنان را بپوید، ما او را به همان راه می‌بریم و او را به جهنم می‌اندازیم و چه بد سرنوشتی است ! » 6

قرآن از سوی دیگر استفاده نادرست از نعمت را به شدت نکوهش می‌کند:

«و هر کس نعمت خداوند را پس از دریافت آن ، تبدیل کند (درمسیر خلاف به کار گیرد ، سخت عذاب خواهد شد ) همانا خداوند سخت کیفر است»7

بی تردید یکی از نعمت‌های بزرگ دوران معاصر ما ،بازنگری و بازخوانی قیام کربلا، به رهبری امام خمینی (ره) بود، که با حفظ سنت ریشه دار و دینی عزاداری برای سالار شهیدان و مبارزه با سخنان شبه روشنفکرانه­ی مخالفت با این عزاداری‌ها، عزاداری‌ها را از حالت یک مجموعه آداب و تشریفات سطحی بیرون آورد و به آن عمق و ژرفا بخشید و آن را در مسیر مکتب اهل بیت (ع) احیا کرد. امام خمینی (ره) پرده های ضخیم خرافه و جهل و عوام زدگی و تحریفاتی را که سایه خود را بر عاشورا و کربلا تحمیل کرده بود، کنار زد و از آن خمیر مایه ای برای هدایت انقلاب اسلامی ساخت. این نعمت و هدایتی بود که به نص قرآن تغییر دادن آن، کتمان آن و سرباز زدن از آن موجب دوری از رحمت ، شدت عقاب و روانه جهنم شدن می‌شود. در چند سال اخیر شاهد بروز آفت‌هایی در چگونگی برگزاری مراسم سوگواری امام حسین (ع) و مجالس عزای حسینی هستیم که به نظر می‌رسد رخنه و ریشه دواندن این آفات از مصادیق تبدیل نعمت الهی و استفاده نادرست از آن و نیز از مصادیق تعرب بعد از هجرت است. اگر نعمت‌هایی که به برکت انقلاب اسلامی بر مردم این دیار ارزانی شد، به خوبی پاس داشته نشود، باید از سرنوشتی که قرآن وعید داده است، هراسناک بود. به نظر می‌رسد ظاهرگرایی، تغییر مرجعیت فکری ، غلوگرایی و کاستن دامنه جهان شمول پیام کربلا و محدود کردن آن به مسایل اختلاف انگیز، اصلی ترین آفت‌ها و آسیب‌هایی است که نعمت فهم و درک صحیح نهضت ابا عبد الله (ع) را آن گونه که امام خمینی (ره) به ما آموختند، تهدید می‌کند و ما را به سمت نوعی از تعرب بعد از هجرت می‌کشاند.

چه بسا این آفت‌ها در صحنه ها و جنبه هایی غیر از عزاداری‌ها نیز نمود داشته باشد، اما بی تردید مجالس عزاداری اصلی ترین کانون رخنه این آفت‌هاست.

ظاهرگرایی: مراد از ظاهرگرایی این است که وقتی پای دین و دینداری به میان می‌آید، به جای توجه به جوهره­ی دین و مفهوم دین، به ظواهر دین توجه شود. در سال‌های اخیر الفاظ و تعابیری که در مداحی مورد استفاده قرار می‌گیرد به تدریج از مضامین بلند اعتقادی و اخلاقی که در دورانی مثل آستانه پیروزی انقلاب اسلامی و یا سال‌های اول پیروزی انقلاب شاهد آن بودیم فاصله گرفته و به سوی جنبه های ظاهری حماسه آفرینان کربلا سوق پیدا کرده است؛ مثلاً به جای تأکید بر اخلاق، بزرگواری ، سخا و شهامت ابوالفضل العباس به قطر بازو ، خم ابرو و بلندی و سیاهی گیسوی ایشان توجه می‌شود، و یا به جای مدایح اخلاق پرور و بیان کننده مناقب و مصایب اهل بیت (ع) دقایقی ممتد ، ذکر ناقص و بریده نام حسین (ع) بر زبان آورده می‌شود.

مرجعیت فکری همواره کانونی برای انتقال و تبیین پیام‌های مکتب اهل بیت (ع) بوده است. شاید رهبر معظم انقلاب در عبارات زیر به همین نکته اشاره دارند:

«این خطابه و منبر که الان در میان ما شایع است، مولود حادثه عاشورا و توصیه­ی اظهار به اقامه عزای سید الشهدا است و از برکات عزاداری برای ایشان ... باید کسانی که مرثیه خوانی می‌کنند، توجه داشته باشند به فلسفه قیام سید الشهدا و فلسفه دستوراتی که ائمه اطهار درباره عزاداری داده اند، بی جهت دستوری داده نشده ، باید فلسفه قیام سید الشهداء و نیز فلسفه­ی عزاداری آن حضرت را به مردم بگویند و مردم را آگاه کنند. باید مکرر این مطلب را بگویند، نه یکبار و دوبار و ده بار و صدبار، همیشه باید به گوش مردم خوانده شود، باید گویندگان بصیری باشند تا بتوانند حقایق نهضت حسینی را بگویند»8.

ولی آن چه در سال‌های اخیر، موجب رونق این گونه مجالس شده است، مداحی هاست و نه مباحثی علمی که از سوی دین شناسان مطرح می‌شود. امروزه اقبالی که برای جلسات عزاداری یک جوان کم بهره از مفاهیم دینی نشان داده می‌شود، کمتر از اقبالی است که برای جلسات علمای دین دیده می‌شود. این پدیده به مفهوم کنار ماندن صاحبان فکر و اندیشه دینی و بازار یافتن کسانی است که اهلیت مرجعیت فکری را ندارند. پدیده خانم جلسه‌ای‌ها نیز از دیگر مصادیق این آفت است. سخن در انگیزه این افراد نیست، سخن در اندیشه آنهاست. جمعی قابل توجه از بانوان مذهبی ما که پیش از این ، افکار و اندیشه های دینی خود را از علمای تراز اول می‌گرفتند، اکنون خط فکری‌شان را از کسانی می‌گیرند که هیچ مرجع رسمی صلاحیت علمی و حتی اخلاقی آن‌ها را تأیید نکرده است. در برخی مناطق تهران، قدسی شدن برخی از این خانم جلسه‌ای‌ها و تبرک جستن از نیم خورده­ی استکان چای آنان و طلب شفا کردن دختران جوان از طریق سر نهادن بر زانوی آنان به امری رایج تبدیل شده است. در تفسیر آیه شریفه فلینظر الانسان الی طعامه، نقل شده است که مراد از طعام علم است، یعنی انسان باید بنگرد اندیشه و علم خود را از کجا می‌گیرد؟ تغییر مرجعیت فکری آفتی است که پیامدهای زیان‌بار و جبران ناپذیری برای جامعه ما به دنبال خواهد داشت. امام خمینی همواره بر حفظ جایگاه علمی حوزه های علمیه به عنوان مرکز مرجعیت علمی جهان تکیه داشتند: «حوزه های روحانیت محل تدریس ، تعلیم ، تبلیغ و رهبری مسلمانان است»9

«آن­چه در کارهای تبلیغی خیلی مهم است و کراراً تذکر داده‌ام این‌که باید افرادی را که با آن‌ها آشنا هستید در این امر مهم وارد کنید و همان طور که گفتید، حوزه علمیه نظارت نماید تا دچار مشکل و اشتباه نشوید»10

رهبر معظم انقلاب نیز بارها بر این نکته پای فشرده اند که مبادا معارف الهی در جلسات مداحی و عزاداری به بهانه های واهی کنار گذاشته شود : « منبع زخار این حقایق و ارزشها، معارف اسلامی، و در قله و اوج این معارف، معرفت عاشورایی است. قدر این‌ها را باید دانست. ما حالا می‌خواهیم این معارف را در مقابل چشم مردم دنیا قرار دهیم. من این‌جا با تشکر از همه افراد و آحادی که در سال گذشته در خواست ما را اجابت کردند و یک حرکت تحریف آمیز را از صفحه­ی عزاداری عاشورا حذف نمودند، باز می‌خواهم بر روی همین قضیه تکیه کنم. عزیزان من، مؤمنین به حسین بن علی علیه السلام، امروز حسین بن علی می‌تواند دنیا را نجات دهد؛ به شرط آن‌که با تحریف، چهره­ی او را مغشوش نکنند، نگذارید مفاهیم و کارهای تحریف آمیز و غلط، چشم‌ها و دل‌ها را از چهره مبارک و منور سید الشهداء (ع) منحرف کند. با تحریف مقابله کنید.... مطلب دوم اینکه، از این فرصت استفاده شود و همان طور که خود حسین بن علی (ع) به برکت جهادش، اسلام را زنده کرد ، امروز هم شما به انگیزه­ی یاد، نام و منبر آن بزرگوار، حقایق اسلامی، را بیان کنید؛ قرآن و حدیث را معرفی کنید؛ نهج البلاغه را برای مردم بخوانید؛ حقایق اسلامی، از جمله همین حقیقت مبارکی را که امروز در حکومت حق، یعنی نظام علوی، و نبوی جمهوری اسلامی، تجسم پیدا کرده است برای مردم بیان کنید. این، جزو بالاترین معارف اسلامی است. » (3/3/74)

ظهور پدیده غلو: از دیر باز ، پدیده غلو درباره ائمه (ع) یکی از آفت‌های جامعه­ی شیعی بوده و به همین دلیل یکی از محورهای همیشگی مبارزه ائمه (ع) از زمان خود امیر المؤمنین به شمار می‌رفته است، سخن مشهور آن حضرت را می‌توان سرآغاز مبارزه با غلو دانست. و امام باقر و امام صادق (ع) نیز برای مبارزه با این پدیده تلاش بسیار کرده اند.

کاستن دامنه جهان شمول پیام کربلا و محدود کردن آن به مسایل اختلاف انگیز : قیام امام حسین (ع) حلقه ای از جریان به هم پیوسته حق در طول تاریخ و در­­بر دارنده مضامینی است که نه تنها برای شیعیان، بلکه برای همه مسلمانان و نه تنها برای مسلمانان بلکه برای همه حق جویان جهان، نقش الگویی دارد و یک منبع فیاض هدایت­گر به شمار می‌آید. سوگمندانه باید اعتراف کرد در سطحی قابل توجه از مجالس عزادری امام حسین (ع) و تحلیلی که از این قیام عرضه می‌شود، پیام‌های آن را تنها در سطح مسایل اختلاف بر انگیز فرقه ای عرضه می‌کنند. باید کوشید تا هر مانع احتمالی در برابر خورشید هدایت عاشورا و چشمه­ی زلال پیام‌های آن برداشته شود ، تا همگان امکان بهره مندی بیابند . محدود کردن پیام عاشورا به مباحثی با لحن گزنده علیه اهل سنت ، بیش از آن‌که خدمت به مکتب اهل بیت (ع) باشد ـ در شرایط کنونی صرف نظر از پیامدهای سیاسی ـ از نظر علمی نیز فایده ای نداشته است. دامن زدن به این مباحث نشانه ای است از غفلت از مهم‌ترین نیازهای جامعه معاصر. این­ها نگرانی‌هایی است که وظیفه­ی گفتن و تذکر دادن آن بر دوش همه درد آشنایان، سنگینی می‌کند. نکته‌ی بسیار مهم این‌جاست که این نوع سخنان نباید به رونق مجالس عزای امام حسین (ع) لطمه ای وارد کند. نباید این سخنان را بهانه و محملی برای طرح اندیشه های نادرست و شبه روشنفکرانه که از اساس با ترویج آداب و آیین‌های دینی مخالفت دارند ، قرار داد. از سوی دیگر نباید از یاد برد که مواجهه با این آسیب‌ها که با باورها و احساس‌های عامه مردم پیوند خورده است، نیازمند درایت و هدایت بزرگان دین به ویژه مراجع بــزرگوار است. اگر آسیـب‌های موجود در مجالس عــزادارای را ، بخشی از یک خطر جدید که شاید بتوان آن را نو اخباری گری خواند، بدانیم، به بایستگی های مواجهه با آن توجهی بیشتر خواهیم داشت. بازخوانی قیام امام حسین (ع) به دور از خرافه ها و تحریفات و سطحی نگری‌ها، سرمایه­ی اصلی ما برای مواجهه با تاریکی‌هایی است که در سطح جهان با آن روبه رو هستیم؛ به تعبیر رهبر معظم انقلاب:

اگر روزی این طلاب جوان، فضلای حوزه های علمیه، مبلغیـن، وعاظ، مداحان و روضه خوانان، توانسته اند ماجرای عاشورا را مانند حربه ای علیه ظلمات متراکم حاکم بــر فضای زندگی همه بشر به کار گیرند و با این تیغ برنده الهی، پرده ظلمات را بشکافند و خورشید حقیقت را به شکل حاکمیت اسلام، واضح و آشکار کنند ، این حقیقت در زمان ما اتفاق افتاده است ، چرا نباید متوقع بود ـ که در هر عصر و زمانی ، هر چه هم که تبلیغات دشمن در آن دوره سخت، همه گیر و ظلمات «اشد تراکماً» باشد ـ مبلغیـن و علمای دین، بتوانند علیه هر باطلی، شمشیر حق و ذوالفقار علوی و ولوی را در دست گیرند و از آن استفاده کنند؟! (3/3/74)

 

_________________________

( با سپاس از تحریریه­ی نشریه­ی اندیشه­ی نو)

 

1. الکافی، ج 2، صص 278 ـ 279.

2. معانی الاخبار، ص 266: ... حذیفه بن منصور قال سمعت أبا عبد الله علیه السلام یقول المتعرب بعد الهجره التارک لهذا الأمر بعد معرفته

3. بحار الانوار، ج6، ص 104

4. الاصطلاحات الفقهیه فی الرسائل العلمیه، ص، 47

5. بقره، 159

6. نساء 115

7. بقره 211

8. ده گفتار، مقاله خطابه و منبر، ص 200

9. ولایت فقیه، ص 119

10. صحیفه نور، ج 19، ص 138

 

سوگ سروده‌ها

حبیب‌الله قاآنی شیرازی/ 1208

بارد چه؟خون!كه؟ديده،چه سان؟روز و شب!چرا؟

از غم،كدام غم؟غم سلطان كربلا!

نامش چه بد؟حسين!ز نسل كه؟از على!

مامش كه بود؟فاطمه!جدش كه؟مصطفی

چون شد؟شهيد شد!به كجا؟دشت ماريه

كى؟عاشر محرم!پنهان؟نه،بر ملا

شب كشته شد؟نه،روز،چه هنگام؟وقت ظهر

شد از گلو بريده سرش؟نى،نى،از قفا!

سيراب كشته شد؟نه!كسى آبش نداد؟داد!

كه؟شمر،از چه چشمه!از سر چشمه بقا!

مظلوم شد شهيد؟بلى!جرم داشت؟نه!

كارش چه بد؟هدايت!يارش كه بد؟خدا

اين ظلم را كه كرد؟يزيد!اين يزيد كيست؟

زاولاد هند،از چه كس؟از نطفه زنا

خود كرد اين عمل؟نه،فرستاد نامه‏اى

نزد كه؟نزد زاده مرجانه دغا

ابن زياد،زاده مرجانه بد؟نعم

از گفته يزيد تخلف نمود؟ لا!

اين نابكار كشت‏حسين را به دست‏خويش؟

نه،او روانه كرد سپه سوى كربلا

مير سپه كه بد؟عمر سعد!او بريد

حلق عزيز فاطمه؟نه،شمر بى‏حيا

خنجر بريد حنجر او را نكرد شرم؟

كرد،از چه پس بريد؟نپذيرفت از او قضا

بهر چه؟بهر آنكه شود خلق را شفيع

شرط شفاعتش چه بود؟نوحه و بكا

كس كشته شد هم از پسرانش؟بلى،دو تن

ديگر كه؟نه برادر!ديگر كه؟اقربا

ديگر پسر نداشت؟چرا داشت،آن كه بود؟

سجاد!چون بد او؟به غم و رنج،مبتلا

ماند او به كربلاى پدر؟نى،به شام رفت

با عز و احتشام؟نه،با ذلت و عنا!

تنها؟نه با زنان حرم،نامشان چه بود؟

زينب،سكينه،فاطمه،كلثوم بينوا

بر تن لباس داشت؟بلى،گرد روزگار

بر سر عمامه داشت؟بلى،چوب اشقيا

بيمار بد؟بلى!چه دوا داشت؟اشك چشم

بعد از دوا غذاش چه بد؟خون دل غذا

كس بود همدمش؟بلى اطفال بى‏پدر

ديگر كه بود؟تب،كه نمى‏گشت از او جدا

از زينت زنان چه به جا مانده بد؟دو چيز

طوق ستم به گردن و خلخال غم به پا!

گبر اين ستم كند؟نه!يهود و مجوس؟نه

هندو؟نه!بت پرست؟نه!فرياد از اين جفا

«قاآنى‏»است قايل اين شعرها؟بلى

خواهد چه؟رحمت.از كه؟ز حق!كى؟صف جزا

 

صفحه آرای محترم : در صورت نیاز و کمبود فضا ، مجاز به حذف شعر عابد تبریزی اند .

عابد تبریزی/ 1313

عشق دل خواهد دل درد آشنا

تا به اکسیری کند خاکش طلا

دل که نشناسد به جز سودای عشق

می شود جولانگه عنقای عشق

دل که از جان ترک هر سودا کند

عشق در آن منزل و مأوا کند

کرد اول خالق موت و حیات

عشق را فرمانروای کاینات

عشق با آب و گل آدم سرشت

شد عجین با طینت زیبا و زشت

عشق را آن کو به جان همدم نمود

خلقت عشق و بلا توأم نمود

این دو هرگز نیستند از هم جدا

هر کجا عشق است می باید بلا

تا نه هر بی درد آسایش طلب

عاشقم گوید گریزد از تعب

آری آری بی تمنای بلا

ادعای عاشقی باشد خطا

آنکه تنها یافت عشق از او بها

عشق گفت و رو نگرداند از بلا

بود زهرا و علی را نور عین

کشته ی تیغ جفا یعنی حسین

عاشقی کاندر مقام امتحان

عشق شد عاشق به عشق او ز جان

داشت از بس شور عشق او وفور

جانِ یاران هم در آوردی به شور

هر که پیوستی بدو عاشق شدی

در طریق عاشقی صادق شدی

زان میان بودی یکی پر شورتر

در فراق آشنا رنجورتر

نام او عباس و صیتش بس بلند

مرتضی را یادگار ارجمند

در دل شه هر چه بود از عشق،شور

جمله در عباس می کردی ظهور

آنچه شه را بود در عشق الاه

داشت عباس وفا پرور به شاه

شه به جان می دید انوار ازل

او به روی شاه نور لم یزل

این خدا می دید با چشم یقین

آن فروغ ایزدی در روی این

شاه در کف دامن فضل الاه

او تمسک کرده بر دامان شاه

در میان آمد چو پای امتحان

گشت ممتاز از همه دلدادگان

بست تار دل به تار عشق شاه

تافت روی از هر چه جز وجه الاه

دیده ی عاشق نبیند غیر دوست

از همه عالم نگاهش سوی اوست

آری آن کو غیر شه کس را ندید

بود عباس وفادار و رشید

رفت آن کو لایق صحبت نبود

آشنا را محرم خلوت نبود

شاه دین ماند و گروهی پاکباز

جمله اهل الفت و اصحاب راز

شه به معیار وفا سنجیدشان

سر به پا شوق و محبت دیدشان

خواست در دل شورشان افزون کند

هر چه درد و غم ز دل بیرون کند

پس دو انگشت شگفتی آفرین

برگرفت آن نجل ختم المرسلین

هر یکی را با محبت خواند پیش

گفت بگشا چشم و بنگر جای خویش

هر نظر راهی گشود از آن بنان

دید جای خویش در باغ جنان

تا نظر بر جای خویش انداختند

بهر مردن سر ز پا نشناختند

کس نماند از آن همه یاران عشق

جز ابوالفضل آن گل بستان عشق

شاه فرمودش بیا ای جان من

جای خود بنگر ز انگشتان من

تا شنید این گفته از میر حجاز

بر جبینش چین غم افتاد باز

گفت بالله ای امام انس و جان

از سر کویت مرانم بر جنان

چشم من بگذار بیند روی تو

ای بهشت من رخ دلجوی تو

دور بادا از من این رفتار زشت

کز جمالت بنگرم سوی بهشت

ای صفای جنت از رخسار تو

باغ رضوان عاشق دیدار تو

بی رخت ذوقی نباشد در جنان

ای گل رویت جنان اندر جنان

روز اول خالق موت و حیات

کرد چون ابداع نفس کاینات

نوشخندی زان لب شیرین دمید

ایزد از آن هشت جنت آفرید

گر به محشر رخت بر جنت برم

شوق دیدار تو باشد بر سرم

 

 

 

غلام‌رضا سازگار/1320

مرا كه دانه اشك است ، دانه لازم نيست

به ناله انس گرفتم ، ترانه لازم نيست

 

ز اشك ديده به خاك خرابه بنوشتم

به طفل خانه به دوش آشيانه لازم نيست

 

نشان آبله و سنگ و كعب ني كافيست

دگر به لاله‌ي رويم نشانه لازم نيست

 

به سنگ قبر من بي‌گناه بنويسيد

اسير سلسله را تازيانه لازم نيست

 

عدو بهانه گرفت و زد و بدو گفتم

بزن مرا كه يتيمم بهانه لازم نيست

 

مرا زملك جهان گوشه خرابه بس است

به بلبلي كه اسير است لانه لازم نيست

 

محبتت خجلم كرده، عمه دست بدار

براي زلف به­خون شسته شانه لازم نيست

 

به كودكي كه چراغ شبش سر پدر است

دگر چراغ به بزم شبانه لازم نيست

 

وجود سوزد از اين شعله تا ابد «ميثم»

سرودن غم آن ناز دانه لازم نيست

 

ناصرالدین شاه / 1247

عشق بازی کار هر شیاد نیست

این شکار دام هر صیاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است

طالب حق را حقیقت لازم است

عشق از معشوق اول سر زند

تا بعاشق جلوه ی دیگر دهد

تا بحدی که برد هستی از او

سرزند صد شورش و مستی از او

شاهد این مدعی خواهی اگر

بر حسین و حالت او کن نظر

روز عاشورا در آن میدان عشق

کرد رو را جانب سلطان عشق

بار الها این سرم این پیکرم

این علمدار رشید این اکبرم

این سکینه این رقیه این رباب

این عروس دست و پا خون در خضاب

این من و این ساربان این شمر دون

این تن عریان میان خاک و خون

این من و این ذکر یارب یاربم

این من و این ناله های زینبم

پس خطاب آمد زحق کی شاه عشق

ای حسین ای یکه تاز راه عشق

گر تو بر من عاشقی ای محترم

پرده برکش من بتو عاشق ترم

غم مخور که من خریدار توام

مشتری بر جنس بازار توام

هر چه بودت داده ای در راه ما

مرحبا صد مرحبا خود هم بیا

خود بیا که می­کشم من ناز تو

عرش و فرشم جمله پا انداز تو

لیک خود تنها نیا در بزم یار

خود بیا و اصغرت را هم بیار

خوش بود در بزم یاران بلبلی

خاصه در منقار او برگ گلی

خود تو بلبل، گل علی اصغرت

زودتر بشتاب سوی داورت

 

پولس سلامه / 1902

حمل السیف قاسم و هو یدری أنه یطلب المنون غلایا

شقّ رأس الفتی بضربة نذل فجّرت مقلة الخزام اکتئابا

صاح: عماه وارتمی یتنزّی تفحص الدّم رجلـٌه و التّرابا

ضمّه عمّه إلی الصدر،ضّم النسر للفرخ إذ یموت مُصابا

«یا حبیب الحسین» قال حسین کیف تدعو و لا أردُ الجوابا ؟

قاسم شمشیر را برگرفت و می دانست که به پیشواز مرگ می رود . سر آن نوجوان به ضربه ی نامردی دو نیم شد و فریاد زد : عمو! در حالی که پایش را از درد در خاک و خون می کشید . عمو او را به سینه چسباند و گفت : عزیزم چگونه صدایم بزنی و جوابت ندهم ؟

__________________

اشاره : پولس سلامه ، از بزرگ ترین شاعران کلاسیک معاصر در ادبیات عرب به شمار می آید . این شاعر مسـیـحی بـا سـرودن مجموعه ی بی نظیر « حماسه ی غدیر » در جهان اسلام و عالم تشیع شهرت یافت .

 

سید محمد صادق سبط الشیخ انصاری / 1370

قد من می شکند هر قدمت ای پسرم
قدمی راه برو تا که به قدت نگرم
یوسفم می روی اما نه به دربار عزیز
من ز گرگان بیابان پسرم در حذرم
به سلامت سفرت سوی خدایت بشتاب
تکیه بر اسب بزن پیش دو چشمان ترم
همگان محو رجز های تو حیرت زده اند
همه مجذوب جمالت شده اند ای پسرم
کربلا گشته احد یا که علی در صف ماست
که مجسم شده در خاطرم اکنون پدرم
ز چه دشمن همه در جوش و خروش است خدا؟
شاید آن جا شده طوفانی و من بی خبرم
پیش چشمان من ای سرو تو را ریشه زنند
بار الها به تو تقدیم کنم این ثمرم
شده ای نقش زمین در دل صحرای بلا
مثل یک باز شکاری ز عدو می گذرم
من به زانو به زمین خورده و بر نعش تو ام
سر رسیده اجلم با نگهی جان بخرم
سخنی با من بی تاب بگو، یا نفسی
نفسی آه بکش تا که گریبان ندرم
ای اذان گوی حرم وقت نماز است بخوان
که هم اکنون به صدایت به خدا تشنه ترم
دشمنان خنده کنان حلقه به دورم زده اند
من در اندیشه که ای وای چه آمد به سرم
تو شدی نقش زمین یا که زمین نقش تو شد؟
یک بیابان شده جسمت پسرم در نظرم
هر کجا می نگرم جسم تو بر روی زمین
ارباً ارباً بدنت را به چه سان خیمه برم؟
دیده بگشا و ببین حال نزار پدرت
عمه ات مویه کنان می دود از سوی حرم

 

 

 

انــــــقــــــلاب اســـــــــــــلامی عـاشورا

بازتاب سیاسی و غیر سیاسی شدن در گستـره ی زمان

دکتر هاشم صدر

 

عاشورا و حادثه کربلا را از دو دیدگاه می‌توان مورد بررسی و پژوهش قرار داد :

نخست دیدگاهی از درون و با رهیافتی اعتقادی ـ تاریخی به منظور شناخت چهرة واقعی آن، آن‌چنان که بوده است. دوم دیدگاهی از بیرون و با نگرة جامعه شناسی تاریخی و روانشناسی اجتماعی، به قصد بررسی کنش متقابل عین و ذهن و پژوهش در فرآیند تحول و دگرگونی در «تصویرها» (images) و قرائت‌های گوناگونی که در بستر متحول تاریخی و شرایط نو شونده­ی اجتماعی بر آن عارض گشته است . رهیافت اخیر نوعی معرفت مرتبه­ی دوم از پدیده­ی عاشورا به شمار می‌رود .

با نگاهی به ادبیات منثور و منظوم عاشورا، در دوره های گوناگون تاریخی ـ اجتماعی می‌توان رابطه‌ای متقابل و متعامل میان رویکردها و قرائت‌های عاشورا با وضع اجتماعی ـ سیاسی ویژه­ی هر دوره، بازشناخت، به گونه‌ای که وضع اجتماعی ـ سیاسی ویژه­ی هر دوره گفتمان (discourse) مسلّط و غالبی را در قرائت‌ها و روایت­های عاشورایی آن دوره بازتاب می‌بخشد. در دوره هایی که جامعة شیعی، جامعه‌ای سیاسی و کنش گر از نظر اجتماعی است، قرائت و ادبیات عاشورا صبغه‌ای سیاسی و فعال به خود گرفته و وجه مبارزه جویانه و «حماسی» عاشورا، شاخصة فرهنگ مکتوب یا شفاهی، منظوم یا منثور سیاسی، می‌گردد و در شرایطی که به هر دلیل و سبب اجتماعی ـ تاریخی، جامعة شیعی غیر سیاسی و «دپولیتیزه» می‌شود (depoliticization)، وجه فاجعه بار، غم انگیز، سوگوارانة عاشورا برجسته می‌گردد.

از اینروست که در سده های نخست تاریخ شیعه در عرصة ادبیات منظوم و شعر عاشورا و ادبیات حماسی و انقلابی، شاعران حماسه سرای شیعی را مشاهده می‌کنیم، شاعرانی همچون ابوالاسود دئلی، فرزدق، کمیت اسدی، سیّد حمیری، دعبل خزاعی که عاشورا و کربلا را دستمایة افشاگری‌های سیاسی و فریاد ضد ستم می‌کنند و در عاشورا ، کربلا و سرنوشت امامان به مثابه منبعی از عدالت خواهی، مبارزه با بیداد و تکاپوی حماسی، می‌نگرند. در همان حال، ادبیات منثور و تاریخ‌نگاری شیعی نیز تصویری حق طلبانه و عدالت جویانه از امام حسین و حرکت او و یارانش در زمین کربلا و زمان عاشورا منعکس می‌سازد .

مقتل هایی همچون مقتل ابی مخنف ـ که بخش فراوانی از آن را در تاریخ طبری می‌یابیم ـ و تواریخی از قبیل ارشاد شیخ مفید، نمونه هایی از این نوع است .

با سپری شدن دوران مبارزات انقلابی و سیاسی شیعه در سده های چهارم و پنجم و ورود به شرایط تاریخی دوران آل بویه و دوران سلجوقی، گذار تاریخی و اجتماعی جامعة شیعی و ستیزه جویی‌های فرقه ای، فراهم می‌گردد. در چنین وضع تاریخی، شیعیان نه به عنوان جریانی فعال و کنش گر از حیث سیاسی بلکه به صورت فرقه‌ای اقلیت ، در درون جامعة بزرگ‌تر غیر شیعی، به سمت چالش و کشاکش های مذهبی ـ فرقه‌ای رانده می‌شوند. بازتاب چنین وضعی را در قرائت‌های متناسب، از عاشورا نیز مشاهده می‌کنیم، ادبیات شاعرانی چون سنائی، قوامی رازی و کسائی و متون جدال آمیز (polemic) و مباحثه انگیزی هم­چون کتاب «بعض مثالب النواصب فی نقض فضائح الروافض» نوشته ملا عبد الجلیل قزوینی رازی ، نماینده روح و روان­شناسی حاکم بر این دوره از حیات تاریخی ـ اجتماعی شیعه، به شمار می‌رود. جامعه­ی فرقه‌ای امّا غیر سیاسی شیعی [امامی]، در اوج خود ، تصویر غیر سیاسی و غیر حماسی از عاشورا و کربلا در اثری نمایان می‌سازد که عنوان آن نیز به تنهایی گویاست: «اللهوف علی قتلی الطفوف» اثر سید بن طاووس، در اواخر سده ششم و نیمه نخست سده هفتم.

در سده های هفتم، هشتم و نهم هجری و در فاصله­ی زوال ایلخانان تا تأسیس نظام صفوی، جامعة شیعی در سمت و سوی کسب قدرت سیاسی به تحرکات و نهضت های سیاسی گوناگونی دست می‌زند. فرقه ها و جنبش‌های گوناگون سربداران، مرعشیان، حروفیان، مشعشعیان، نقطویان، نوربخشیان و صفویان ، این دوره از تاریخ ایران را به عرصة فعال‌گری سیاسی خود و کنش معطوف به قدرت و مبارزه با ستم داخلی و اشغال­گری خارجی مبدل می‌سازد. هم‌چنان که از شعر عارفانه و حماسی سید عماد الدین نسیمی شاعر حروفی و دیگر رهبران شیعی ـ صوفی این دوران می‌توان این رویکرد مبارزه جویانه را دید . ادبیات عاشورا در این دوران در واقع «ادبیات نهضت» است چنان‌که در شعر شاه اسماعیل صفوی رهبر نهضت صفوی نیز می‌توان آن را یافت :

شاه آدین دئییو بن گیر دوق بویولا                       حسینی یوق بوگون دور را نوموز دور

بیز امام قوللا ریوق صادقانه                                شهید لوق غازیلوق نشانوموز دور

ترجمه :

نام شاه را گفتیم قدم در این را نهادیم     ما حسینی هستیم امروز دوران ماست

ما صادقانه غلام امام هستیم            شهید شدن و غازی بودن نشان ماست

البته در همین دوره در دستگاه قدرت و قلمرو تیموریان در خراسان و ماوراء النهر از حیث اجتماعی و سیاسی برای شیعیان وضعی مشابه نیمه دوم دوره سلجوقی جریان دارد.

از همین روست که رویکرد غیر سیاسی به عاشورا و کربلا را در نوشته های شیعیانه‌ی قلمرو آنان منعکس می‌یابیم. کتاب «روضة الشهداء» مولا حسین واعظ کاشفی سبزواری نمونة برجستة این گونه ادبیات در اواخر سده نهم هجری است .

با گذار از «نهضت» به «نظام» صفوی و فروکش کردن احساس حماسی و ضد ستم دوران انقلابی، ادبیات عاشورا نیز صبغة غیر سیاسی و محافظه کارانه به خود می‌گیرد.

با انتقال شیعه از یک «حزب» تحت ستم و اقلیت، به یک «دولت» حاکم، در قالب حکومت صفوی، عنصر غم انگیز، تراژدیک و غیر سیاسی در قرائت کربلا و عاشورا، خصلت مسلط و فراگیر ادبیات شیعی دوران صفوی و سده های دهم تا دوازدهم هجری می‌گردد. دوازده بند محتشم کاشانی موردی نمونه وار و «تیپیک» است که به مثابه الگوی بازسازی روایت عاشورا و کربلا در آثار و نوشته های عالمان، محدثان و ادیبان این دوران خودنمایی می‌کند. چنین رویکردی به عاشورا آن‌چنان غم انگیز است که در سوگ آن ، حتی ملائک نیز زانوی غم در بغل گرفته اند و حسین (ع) نه فقط مظهر عزّت و آزادگی و خیزش بر ضد ستم و بندگی، که نمایندة شفاعت کننده‌ی گناهان امّت در پیشگاه خدا به روز رستاخیز می‌گردد. و آب و تشنگی به گفتمان محوری در قرائت واقعة کربلا تبدیل می‌شود. این گفتمان مرثیه‌ای در تمام دوران قاجار (به استثنای دوره های کوتاه حرکت‌ها و جنبش‌های سیاسی ـ اجتماعی مانند نهضت تنباکو و جنبش مشروطیت) ادامه می‌یابد. تعزیه های درباری و بازاری، ادبیات شفاهی و توده‌ای و ادبیات منظوم و شعر این دوره، آکنده از چنیـن انگاره‌ای از کربلا و عاشور است. انگاره‌ای که بازتاب روان‌شناختی آرزوها و خواسته های سرکوب شده اجتماعی است. جامعه با بیان رنج و سوگ حسین (ع) در کربلا، در واقع به سوگ رنج‌های واقعی خود می‌نشیند و بدین ترتیب پناهگاهی روحی و روانی برای تسکین آلام و دردهای خویش جستجو می‌کند. نمونة برجسته چنین رویکرد غیر سیاسی، مرثیه‌ای و کژتابانه‌ای را می‌توان در کتاب «لؤلؤ و مرجان» نوشتة حسین نوری یافت.

با گذار از دوره­ی کوتاه مدت جنبش مشروطه خواهی به عصر رضاشاهی، تسلّط استبداد و غیر سیاسی کردن شدید جامعه و انفعال فراگیر و رکود عمیق سیاسی، قرائت‌های غیر سیاسی و روایت‌های «تراژدیک» و شفاعت طلبانه از عاشورا تداوم می‌یابد. شیخ عباس قمی و نوشته های او مانند «نفس المهموم» و «منتهی الآمال» نمونة شناخته شده و نامدار چنان دوره‌ای است.

از شهریور 1320 پس از سرنگونی استبداد رضاشاهی و ایجاد تحرک اجتماعی ـ سیاسی در جامعة ایران، «جنبش اصلاح طلبانه» نوین اسلامی نیز به حرکت در می‌آید. این دوران که سرانجام در جنبش انقلابی مردم و اعتلای انقلاب اسلامی، به اوج «رادیکالیسم» سیاسی دست می‌یابد به شدّت بر قرائت‌های متفکران و نویسندگان از کربلا و عاشورا اثر می‌گذارد. هر چند که هر یک از اندیشه ورزان این دوره خود دارای ویژگی‌هایی در قرائت و رویکرد از کربلا هستند ، امّا آثار آنان همگی بر بستر بافت و زمینه‌ای (Context) یکسان شکل گرفته است و آن ارائه تصویری حماسی، مبارز، ضد ستم، منطقی و انقلابی از عاشوراست.

سرانجام در سمت و سوی همین روند است که جنبش انقلابی ـ اسلامی نوین مردم ایران رادیکالیسم خود را قرائت انقلابی و سیاسی امام خمینی از کربلا و عاشورا بیان می‌کند. رهبری انقلاب اسلامی ایران با تکیه بر عاشورای حماسی و ضمن بر جسته کردن عناصر رادیکال قیام امام حسین در کربلا ، مهم‌ترین سوخت و سلاح ایدئولوژیک را برای کارزار انقلابی و پیکار علیه ستم فراهم می‌سازد. این بیان انقلابی از امام حسین، کربلا و عاشورا در طول تاریخ شیعه کم نظیر و شاید بی نظیر می­باشد . این روایتی از حسین است که عاشورا را به سنگر مبارزة جهانی و تاریخی، علیه ستم و استثمار و استکبار در همه اشکالش مبدّل می‌سازد و عزّت، آزادی، استقلال و عدالت را یک‌جا رودروی ذلت، استبداد، امپریالیسم و استثمار قرار می‌دهد. این قرائت در طول سال­های انقلاب و حتی پس از تأسیس نظام انقلابی در جریان مقاومت و جنگ اسلامی ـ میهنی در برابر رژیم عراق کمابیش استمرار می‌یابد، امّا به تدریج با به ضعف گرائیدن آرمان طلبی و نهادینه شدن تکاپوی انقلابی و غیر سیاسی شدن جامعه، ابعادی از قرائت‌های غیر سیاسی عاشورا چهره نمایی می‌کند. زمینه یافتن روایت‌های مرثیه‌ای و متافیزیکی و باز تولید اندیشه های آن جهانی، فردی، غیر سیاسی در سطح مناسک و کتاب‌ها در سال‌های اخیر، علامت دگرگونی در متن و بطن حیات اجتماعی جامعة ایران است، که در صورت تداوم و گسترش چنین روندی باید منتظر تبدیل قرائت‌های غیر سیاسی و واقع گریزانه و احتمالا فرقه‌ای، به «گفتمان مسلّط» عاشورا و کربلا در آینده بود. گفتمانی که در بر گیرندة دیدگاهی اسطوره ای، فراتاریخی، تراژدیک شفاعتی و تقدیرگرا (فاتالیستی) می‌باشد، بر خلاف گفتمان سیاسی و انقلابی که مبین جهاد و مبارزه، امکان تغییر وضع موجود و دستیابی به وضع مطلوب، امید به آینده، اعتقاد به ارادة انسان و مسئولیت اجتماعی او و ایجاد کنندة روحیه‌ای فعال، کنش گر و پرتکاپوست.

 

باز خوانی یک مقتل عاشورایی

 

 

 

اشــاره:

 

قمـقـام زخـار و صمصـام بتـار تالیف شاهزاده حاج فرهاد میرزا معتمد الدوله از دانشمندان دوره‌ی ناصری است. از خدمات برجسته‌ی او می توان به تعمیر صحن کاظمین علیهما السلام در تاریخ 1299 قمری اشاره کـرد. کتاب قمـقـام زخـار و صمصـام بتـار شرح حال مفصل حضرت سید الشهدا علیه السلام و مقتلی دقیق است که به زبان فارسی نگارش یافته و از منابع معتبر روایی و تاریخی بهره گرفته است. آشنـایی ما با ایـن گنجینه‌ی بـزرگ به لطف جنـاب استـاد حجت‌الاسلام و المسلمین ناصر باقری بیدهنـدی، عضو هیئت علمی مجتمع آموزش عالی امام خمینی می­باشد که سپاس گزار ایشان هستیم.

 

 

 

مسلم بن عقیل امارت مکر و خدیعت مشاهده نموده، فرمود: انـا لله و انا الیه راجعون هذا اول الغـــدر. و بگریست. محمد گفت که: بـر تو بیمی نبـاشد. عبید الله بن عباس گفت: آن کس که به کاری بـــزرگ اقدام کند، آن چنان که تو کردی، چون گرفتار محنتی شود گریه نکند؛ این چنین که همی گریی. مسلم گفت: بر خویشتن نمی گریم و از کشتن1 باک ندارم و لیکن این گریستن بر غریبی و مظلومی حضرت ابوعبد الله الحسین است. آن گاه روی به محمد بن اشعث آورده و فرمود: باری کسی بفرست تا از زبان من این حالت عرضه دارد که پسر عم ! تو اسیر و ساعتی دیگر شهید. حالی با اهل بیت عصمت و طهارت مراجعت فرمای و تمویهــات کوفیان مپذیـر که امیــر المومنین صلی الله علیه دوری ایشـان را به قتـل و موت خویش آرزو می فرمود.

 

و در آن شب حضرت امام از اول شب تا سحرگاه نیاسوده، مشغول رکوع و سجود و قیام و قعود بود و امام را پیوسته در شدت و رخا، روزگار بدین گونه می گذشت. در خرایخ از حضرت زین العابدین علیه السلام مرویست که چون امام علیه السلام در شب عاشورا بیعت خود از اصحاب بر گرفت و آن ها را بحل فرمود تا هر که خواهد برود، گفتند: به خدای این هرگز نتواند بود، که از دامن تو دست باز داریم. فرمود: چون فردا شود هیچ کس از شما به سلامت نرهد و این کافران، جملگی را به شهادت رسانند. گفتند: زهی شرف و سعادت که خون ما در راه تو ریخته شود. فرمود: اینک سر بلند کنید و منازل خویش در بهشت عدن بنگرید.

 

چون صبـح روز غم انــدوز عاشورا از مشرق مصیبت بدمید، مقتـدای انام با اصحاب کرام فریضه‌ی صبح به جای آورده بعد از ادای نماز روی به یاران کرده، فرمودند: تقدیر خداوند چنیـن است که امروز جملگی را شهید کنند. باید تا، صبر و شکیبایی پیشنهاد کنید. از بطنان عرش الهی ندا رسید: ای لشکر خدایی بر اسب سعادت برانید و در میدان شهادت درآیید.

 

ابن سعد تسویه صفوف کرده عمرو بن الحجاج الزبیدی را بر میمنه و شمر بن ذا الجوشن الضبابی الکلابی را بر میسره و عروة بن قیس الاحمسی را بر سواران، شبث بن ربعی الیربوعی التسیمی را بر پیادگان گماشت. امام مظلوم نیز، صفوف اصحاب آراسته؛ زهیر بن قین البجلی را بر میمنه و حبیب بن مظاهر اسدی را بر میسره بداشت، علم به ابوالفضل، کرامت کرده و صدر کاینات، خود در قلب بایستاد.

 

چون از انصــــار و اعوان، دیگــــر کس نماند، نوبت شهــادت به هاشمیان رسید. اولاد عقیل و جعفر و امیر المؤمنین و سید الشهدا علیهم السلام مصمم جانفشانی گشته با یکدیگر وداع باز پسین می نمودند. مفید در ارشاد، سید بن طاووس در لهوف، ابن اثیر در کامل و دیگر محدثین و مورخین فریقین حضرت علی بن الحسین صلی الله علیهما را اولین شهید هاشمی نگاشته اند.

 

ابوالفرج در مقاتل الطالبین می گوید: فرزند رشید به خدمت پدر بزرگوار آمد و اجازه‌ی جهاد خواست. امام رخصت حرب داد و روی به آسمان کرده، گفت: ای بار خدای من ! بر این مردمان گواه باش این جوان که در خَلق و خُلق و رفتار و گفتار، شبیه‌ترین مردمان به رسول توست به مبارزت بیرون می رود و ما را هر گاه اشتیاق دیدار پیغمبر تو بود به رخسار او همی نگریستیم. ای بار خدای بار! باران رحمت و برکات خود از اینان بازگیر و به هر کرانه پراکنده شان فرمای.

 

چون از عم زادگان کس به جای نماند از اولاد حضرت امام حسن صلی الله علیه اولین کس که رخصت جهاد طلبید قاسم بن حسن علیه السلام بود. او که پسری خردسال و به بلوغ نرسیده بود، به خدمت امام آمده، رخصت طلبید، امام برادرزاده را درآغوش گرفت و هر دو بسی بگریستند. نخست اجازه نفرمود، قاسم سخت الحاح کرد. تا دستوری یافت مانند آفتاب تابان از افق میدان طالع شد و رجز همی خواند. و او مقاتلت کرد تا بدان صغر سن، سی و پنج تن بکشت، پیوسته حمله می کرد و میانداخت.

 

ابوالفضل علیه السلام را از بس صباحت منظر و جمال صورت بود قمر بنی هاشم گفتندی و رایت ظفر آیت آن روز به دست اندر داشت. چون عطش دخترکان و اطفال اهل بیت عصمت و طهارت بدید، خواست تا تشنه کامان را جرعه آبی به کام تشنه برساند. قصد بر فرات کرد. کوفیان از قصد ابوالفضل آگاهی یافتند و میان آن حضرت و شریعه حایل شدند. دشمنان را پراکنده کرد، یزید بن رفاد الجهنی به معاونت حکیم بن الطفیل السنبسی در پس خرما بنی، کمین کرده از عقب ایشان در آمده، دست راست مبارکش بینداخت، تیغ به دست چپ گرفته باز حمله آورد و رجز می خواند ...

 

الامام السبط الوفی و السید الزکی، التابع لمرضات الله و الدلیل علی ذات الله، قوة قلب الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، قرة عین البتول، ابوعبد الله الحسین صلوات الله و سلامه علیه؛ با وجود رنج بیداری شب و تعب2 سواری روز و مصیبت مرگ برادر و پسر، کربت غربت و اندوه اسیری اهل بیت رسول و شدت عطش و الم3 جراحت و سورت4 گرما و کثرت اعدا و فقدان اعوان و انصار، به شوق لقای پروردگار در مقابل آن لشکــر جـرار،5 با دلی ثابت و عزیمتی به شهادت راسخ، اتمام حجت را آواز برداشت.

 

ملک مقرب با چهار هزار از ملائکه به نصرت آن جناب فرو آمدند، امام اجازت نفرمود، به آسمان برفتند و بار دیگر بازگشتند تا شرف رخصت دریابند؛ امام را شهید دیدند ؛ پریشان موی و گرد آلود هم بدان خاک پاک بماندند و تا روز قیامت بدان غریب مظلوم، نوحه و گریه کنند. چون کسی به زیارت رود به استقبال آیند و چون بازگردد مشایعت نمایند. در بیماری، عیادت وی کنند و از پس مرگ بر جنازه‌ی او نماز گذارند و از خداوند آمرزش او طلبند تا حضرت قائم ظهور فرماید.  

 

 

 

 

 

معنی:

1.کشته شدن.

 

2. خستگی.

 

3. رنج، درد.

 

4. شدت.

 

5. فراوان و انبوه.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
پنج شنبه, دسامبر 14, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد