برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

انتظار -كهيعص

 

 

زينب محمدي

خانة اميدمان بود. در زديم. خادم پشت در آمد. گفتم: سعد بن عبدالله قمي هستم. به آقايم بگوييد جماعتي از قم هستيم و عشق زيارتشان را در سينه داريم. خادم رفت تا از آقا اجازه بگيرد. هواي سامراء خوب بود اما شوقِ ديدار، توانِ انتظار را از دل‌هايمان گرفته بود. همين كه مرد گفت: آقا اجازه فرمودند، لبخندهاي شادي بود كه يكي يكي روي چهر‌ه‌هايمان گل مي‌كرد.

وارد اتاق شديم. حضرت با نگاهي مهربان فرمودند: «جلو بياييد. نزديك ما بنشينيد!» كنار حضرت نشستيم. نگاهمان به كودكي خردسال و زيبا رو افتاد. مولايمان، حسن عسكري (عليه‌السلام) كودك را روي زانويش نشانده بود.

مدتي گذشت. زمانش رسيده بود. نفسي در سينه انداختم و شروع كردم به سخن گفتن. نزديك به چهل مسئله را آماده كرده بودم تا جوابش را از مولايم بپرسم. اجازه‌اي خواستم و سخنم را آغاز كردم. برخي سؤال‌هايم را كه گفتم، حضرت نگاهش را به سمت كودكي برد كه روي زانويش نشسته بود و فرمود: «اى فرزندم! جواب شيعيان خود را بيان كن!»

كودك لب به سخن گشود و تمامى سؤال‌هايم را يكى يكي پاسخ گفت. جواب‌هايي كه بسيار زيبا و شيوا دلم را قرار مي‌بخشيد. همه مبهوت مانده بوديم. مگر مي‌شود! كودكي به اين خردسالي چگونه به همه علوم و فنون شناخت دارد؟

زبانم بند آمده بود. ديگر چيزي نگفتم. امام عسكري (عليه‌السلام) متوجه من شدند و فرمودند: «اى سعد بن عبداللّه! براى چه از قم به اين جا آمده‌اى؟» عرض كردم: يابن رسول اللّه! چون عشق زيارت و ديدار شما را داشتم، بدين‌جا آمده‌ام. حضرت فرمودند: «پس دیگر سؤال‌هايى كه آماده كرده بودي، چه شد؟»

من كه هنوز بهت‌زده بودم پاسخ دادم: همين‌جاست، آماده‌ است.

فرمودند: «از فرزندم و نور چشمم مهدى (عجّل الله فرجه) آنچه مى‌خواهى بپرس!»

من دیگر سؤال‌هايم را پرسيدم و پاسخ‌هايي كامل شنيدم. يكي از سؤال‌هايم اين بود: يابن رسول اللّه! تفسير آية «كهيعص»[1] چيست؟

كودك همان‌طور كه روى زانوى پدر نشسته بود، فرمود: «اين حروف، رموز و اخبار غيبى الهى است كه خداوند متعال براي حضرت زكرياي پيغمبر (عليه‌السلام) بازگو كرده است. زكريا از خداوند متعال درخواست نمود تا اسامى خمسة طيّبه - پنج تن آل عبا (عليهم‌السلام)- را تعليم او نمايد. از اين رو جبرئيل (عليه‌السلام) نازل شد و آن اسامى مقدّس را به او تعليم داد. هر زمان حضرت زكريا (عليه‌السلام) يادى از آن اسامى مي‌كرد، هر نوع مشكل و ناراحتى كه داشت، برطرف مى‌شد. زكريا (علیه‌السلام) هرگاه نام حسين (عليه‌السلام) بر زبانش جارى مى‌شد و به ياد آن حضرت مى‌افتاد، بسيار اندوهگين مي‌شد.

روزي گفت: خداوندا! علّت چيست كه هر موقع چهار نفر اوّل را يادآور مى‌شوم، دلم آرام مى‌گيرد و چون پنجمين نفر را ياد مى‌كنم محزون می‌گردم و در چشمانم اشك حلقه مى‌زند؟

خداوند متعال در جواب حضرت زكريا (عليه‌السلام) فرمود: كهيعص و با اين فرمايش تمامى اخبار و جرياناتى را كه بر امام حسين (عليه‌السلام) مقدّر شده بود برايش بيان فرمودند: «كاف» يعنى كربلا و حوادث آن، «هاء» يعني هلاكت و شهادت اهل بيت (سلام‌اللّه‌عليهم)، «ياء» يزيد - بن معاويه- است كه بر امام حسين (عليه‌السلام) ظلم نمود، «عين» اشاره به عطش و تشنگى آن حضرت و اصحاب دارد و «صاد»، صبر و استقامت آن حضرت خواهد بود.

سپس كودك نوراني امام عسكري (عليه‌السلام) فرمود: «چون حضرت زكريا (عليه‌السلام) اين خبر را - از فرشتة الهى جبرئيل امين (عليه‌السلام)- شنيد، وارد مسجد شد و به مدّت چند روز در مسجد ماند و مرتّب گريه و زارى مى‌كرد.»[2]



[1] مريم، آیة1.

[2] كمال‌الدّين، ص452، ح21؛ إرشادالقلوب ديلمى، ص422؛ احتجاج طبرسى، ج2، ص523، ح341؛ بحارالا نوار، ج52، ص78.