برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

از نقطه‌اي بترس كه ...

علي صادقي‌سرشت

پيشاني‌اش مدام سجده‌گاه را غرق بوسه مي‌كرد. عِطر نيازش او را همرنگ ملائك كرده بود تا اينكه خداوند برگه‌هاي امتحان را روبه‌روي آنها قرار داد. روي برگه‌ها نوشته بود: «بر آدم سجده كنيد!»[1] سكوتي كرد. نگاهي به دوروبرش انداخت. يكي يكي سرهاي ملك بود كه به سجده‌ مي‌افتاد. ايستاد، سرش را عقب انداخت و متكبرانه گفت: «من از آتشم. آدم از گل. چرا بايد...؟»

خداوند برگه‌ها را امضا كرد. پاي برگة او نوشت: «فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ‏؛[2] از فرمان پروردگارش سرپيچي كرد.» در مدرسة خلقت اين بدترين نمره‌اي بوده كه يك شاگرد مي‌تواند بگيرد. او در اين امتحان رد شد.

اين آتش جنّي[3] كه اصلِ خلقتش پاك بود همچون ساير جنّيان آتشي و انسان‌هاي خاكي، صاحبِ اراده و اختيار بود. او مي‌توانست با بندگي خالصانه، هم رتبة ملائك باقي بماند اما با اين نافرمانى، از جايگاه والاى خود رانده شد[4] و به بدبختى افتاد.

كاش اين نمرة سياه، او را از خواب شش هزار سال سجدة[5] بي‌بصيرت بيدار مي‌كرد. اما افسوس كه با پافشاري روي تكبرش، خود را فرماندة سپاهِ دشمن خدا كرد.

آري، ابلیس براى‏ بندگىِ‏ خداوند آفريده شده بود، نه براى گمراه كردن آدم‌ها و شيطنت و وسوسه‏گرى، اما او خود، شيطنت را برگزيد و خواست كه شيطان بماند و براي دشمني كردن با زادة خاك، به مكر و فريفتن انسان بپردازد.

حال كه زندگي‌نامة ابلیس را ورق زديم، زمانش رسيده تا به اين سؤال پاسخ دهيم که چرا خداوند شيطان را آفريد؟ همان شيطاني كه به دنبال گمراه كردن ما انسان‌هاست.»

    1. 1.خداوند همه‏چيز را بجا و خِير آفريده و راه‏ هدايت‏ را نيز به‏خوبى ترسيم كرده است و اگر انسان كژراهه را برگزيند خود مسئول است. در پيروى از شيطان، هيچ جبر و زوري‏ وجود ندارد؛ زيرا در واقع، شيطنتِ شيطان زيانى به بندگان نمى‏رساند، بلكه مى‏تواند نردبان ترقّى‏ مردم نيز باشد.[6]
    2. 2.تسلّط شيطان بر انسان محدود است. خداوند مي‌فرمايد: «إِنَّ عِبادِى لَيسَ لَك عَلَيهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَك مِنَ الْغاوِينَ‏؛[7] درحقيقت، تو را بر بندگان من تسلّطى نيست، مگر كسانى از گمراهان كه تو را پيروى كنند.» از سوي ديگر، سيطره و حكومت شيطان تنها بر گروهى است كه سرپرستى و رهبرىِ شيطان را پذيرفته‏اند. خداوند مى‏فرمايد: «او را بر كسانى كه‏ ايمان‏ آورده‏اند و بر پروردگارشان‏ توكل‏ مى‏كنند، تسلطى نيست. تسلط او فقط بر كسانى است كه وى را به سرپرستى برمى‏گيرند و بر كسانى كه آنها به او (خدا) شِرك مى‏ورزند.»[8] شيطان درصورت پذيرش انسان است كه در او نفوذ مى‏كند. البته‏ آن هم در حد نفوذ در انديشه‏، نه تن و بدن او. اين نفوذ، به وسوسه‏كردن، يعنى القاى فكرى غلط به ذهن انسان و نيكو جلوه‏دادنِ‏ امرى باطل‏، مربوط مي‌شود. از اين رو تنها زماني شيطان بر انسان تسلّط مى‏يابد كه خودِ انسان، خواهانِ‏ دوستى با او باشد و سيطرة او را پذيرا شود.[9]
    3. 3.ارتباط شيطان با انسان تنها در حدّ دعوت و اجابت‏ است،[10] بدين‏معنا كه شيطان، انسان را به بدى و معصيت دعوت مى‏كند اما در پذيرشِ اين دعوت هيچ اجبارى‏ نيست.

از جهان دو بانگ مى‏آيد به ضد        تا كدامين را تو باشى مُستعد

آن يكى بانگش نشور اتقيا             وان يكى بانگش فريب اشقيا [11]

شيطان در قيامت، در پاسخِ كسانى كه به او اعتراض مى‏كنند چرا ما را گمراه كردي مي‌گويد: «وَ ما كانَ لِى عَلَيكمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِى فَلا تَلُومُونِى وَ لُومُوا أَنْفُسَكمْ؛[12] و مرا بر شما، هيچ‏ تسلطى نبود جز اينكه شما را دعوت كردم و شما دعوتِ مرا اجابت كرديد. پس مرا ملامت نكنيد و خود را ملامت كنيد.»

    1. 4.از آنجا كه وجود شيطان عاملى براى‏ آزمايش انسان‏ است مى‏توان گفت شيطان در تكامل‏ انسان نقش دارد. اميرمؤمنان (عليه‌السلام) مى‏فرمايند: «خداوند متعال براى نشان‏دادن استحقاق شيطان به غضب ربّانى و تكميل دوران آزمايش او و عمل به‏وعدة خويش، مهلتى‏ به شيطان داد و فرمود: تو اى شيطان، از جمله كسانى هستى كه‏ تا وقت معيّن‏، به آنان مهلت داده شده است.»[13]

البته خداوند انسان را در برابر توفان وسوسه‏هاى شيطان، تنها رها نكرده‏ است و براى مقابله و خنثى‏سازىِ وسوسه‏هاى شيطان، نيروهاى فراوانى‏ قرار داده است: عقل، فطرت، وجدان، پيامبران و فرشتگان الهى را مى‏توان از امدادرسانانِ انسان‏ در مقابله با شيطان شمرد. اينها را خداوند فرستاده تا همانند شيطان به‌سبب نقطة تكبر، رجيم درگاهش نشويم.

يك نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست     از نقطه‌اي بترس كه شيطانيت كند



1بقره، آیة34.

[2] كهف، آیة50.

[3] اعراف،آیة12؛ حجر، آیة27.

[4] ص، آیة77.

[5] نهج‌البلاغه، خطبة192.

[6] ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، ج19، ص345.

[7] حجر، آیة42.

[8] نحل، آیة99 و 100.

[9] احمد نبوي، چرا خداوند شيطان را آفريده است، ص5.

[10] مرتضى مطهرى، مجموعه آثار (عدل الهى)، ج1، ص95.

[11] مثنوى معنوى.

[12] ابراهيم، آیة22.

[13] نهج‌البلاغه، خطبة1.