برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

نوروز و بهار در شعر پارسی

گردآورنده: ابوذر کمال

سعدی

بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار

خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار

صوفی از صومعه گو خیمه بزن بر گلزار

که نه وقتست که در خانه بخفتی بیکار

بلبلان وقت گل آمد که بنالند از شوق

نه کم از بلبل مستی تو، بنال ای هشیار

آفرینش همه تنبیه خداوند دل است

دل ندارد که ندارد به خداوند اقرار

این همه نقش عجب بر در و دیوار وجود

هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

کوه و دریا و درختان همه در تسبیح‌اند

نه همه مستمعی فهم کنند این اسرار

خبرت هست که مرغان سحر می‌گویند

آخر ای خفته سر از خواب جهالت بردار

هر که امروز نبیند اثر قدرت او

غالب آن است که فرداش نبیند دیدار

تا کی آخر چو بنفشه سر غفلت در پیش

حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

---------------------------

امام خمینی

بــــر در ميكـــده‏ام پرسه زنان خـــواهى ديد

پيــــر دلبــــــاخته با بخت جوان خواهى ديد

نــــو بهــــار آيـــــد و گلـــــــــزار شكوفا گردد

بــــى‏گمــــان كوتهى عمر خزان خواهى ديد

مرغ افسرده كه در كنج قفس محبوس است

بــــر فـــــــراز فلك از شوق، پران خواهى ديد

سوزش بـــاد دى از صحنه برون خواهد رفت

بـــــارش ابــــــر بهــارى به عيان خواهى ديد

قـــــــــوس را باد بهارى به عقب خواهد راند

پس از آن قوس قزح را چو كمان خواهى ديد

دلبــــــر پردگى از پـــــــرده برون خواهد شد

پــــرتـــــو نور رُخش در دو جهان خواهى ديد

------------------------------

خیام

بر چهره گل نسیم نوروز خوش است

در صحن چمن روی دل‌افروز خوش است

از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست

خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است

--------------------------

خیام

چون ابر به نوروز رخ لاله بشست

برخیز و به جام باده کن عزم درست

کاین سبزه که امروز تماشاگه توست

فردا همه از خاک تو برخواهد رست

---------------------------

حافظ

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

-----------------------------

اقبال لاهوری

رَخت به کاشمر گشا، کوه و تل و دمن نگر

سبزه جهان جهان ببین، لاله چمن چمن نگر

باد بهار موج موج، مرغ بهار فوج فوج

صلصل و سار زوج زوج، بر سر نارون نگر

تا نفتد به زینتش، چشم سپهر فتنه باز

بسته به چهرة زمین، برقع نسترن نگر

لاله ز خاک بر دمید، موج به آب جو تپید

خاک شرر شرر ببین، آب شکن شکن نگر

-------------------

باباطاهر

عزیزان موسم جوش بهاره

چمن پر سبزه صحرا لاله زاره

دمی فرصت غنیمت دان درین فصل

که دنیای دنی بی اعتباره