برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

یک حکایت یک عمر - رنگ رخساره یا سرّ درون؟

محمد‌رضا آتشین‌صدف

پسرک سیاه پوست به دست‌های مرد بادکنک فروش خیره شده بود. بادکنک فروشی که برای جذب مشتری‌های کوچکش بادکنک قرمزی را از انبوه بادکنک‌هایش جدا و در آسمان رها کرده بود تا اوج بگیرد و حالا داشت بادکنکی زرد را جدا و رها می‌کرد و پس از آن نیز بادکنک سفیدی را. کودکان زیادی همراه والدینشان دور مرد بادکنک‌فروش جمع شده بودند...

بیشتر بادکنک‌هایش فروش رفت و کم‌کم دور و برش خلوت‌ شد. پسرک سیاه‌پوست نزدیک‌تر آمد و گفت:

-       آقا اگر بادکنک سیاه را هم رها می‌کردید، بالا می‌رفت؟

بادکنک فروش لبخندی به پسرک زد و با دندان، نخی را که بادکنک سیاه را نگه داشته بود، برید و آن را رها کرد. بادکنک اوج گرفت. مرد گفت:

پسرم چیزی که باعث می‌شود بادکنک بالا برود، رنگ آن نیست بلکه چیزی است که در درون خود بادکنک است.

 

نتیجه‌گیری:

    1. 1.چیزی که باعث بالا رفتن ما می‌شود، نه رنگ رخساره که سرّ درون ماست.
    1. اگر به رنگ و رو باشد، بادکنک باد نشده هم بایستی اوج می‌گرفت.
    2. بادکنک‌های خوش بر و رو بیشتر در معرض ترکیدن و سقوط هستند.