برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

یک حکایت یک عمر - پاسخ‌های پولی

محمد‌رضا آتشین‌صدف

در شهری، دانایی زندگی می‌کرد و مردمان وقت و بی‌وقت به سراغش می‌رفتند و سوالاتشان را می‌پرسیدند و انتظار داشتند دربارۀ هر کار آنها، نظرش را بگوید و نکته اینجا بود که سوال‌هایشان بندرت مهم و با ارزش بود. روزی دانا فکری کرد، تابلویی بیرون خانه‌اش آویخت که بر آن نوشته بود:

پاسخ هر سوال در ازای 100 سکه

فردای آن روز تاجری به سراغش آمد، تا دربارۀ سفری که در پیش دارد، نظرش را بپرسد. وقتی تابلو را دید به او گفت: فکر نمی‌کنید قیمت پاسخ را کمی بالا تعیین کرده‌اید؟ دانا گفت: آری. تاجر گفت: آخر چرا؟ دانا گفت: این سوال دوم شماست؛ بنابراین اگر پاسخ می‌خواهید، 100 سکۀ دیگر باید بپردازید یا این که پاسختان را در خودتان بجویید که هم ارزان‌تر است، هم بهتر. از آن روز به بعد، دیگر مزاحمش نشدند.

 

نتیجه‌گیری

    1. 1.پاسخ بسیاری از پرسش‌های ما در خودمان یافت می‌شود، به شرطی که راحت‌طلب نباشیم.
    2. 2.دانا بودن هم دردسرهایی دارد؛ از جمله این که از دانایی او سوء استفاده می‌شود.
    3. 3.از بهترین راه‌های زدودن شک از مردمان، پاسخ‌ در ازای سکه است.