برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

سلوک باران - بر قلب‌ها حکومت کرد نگاهی به سیره عملی ملا احمد نراقی(1185 ـ 1245 هـ.ق)

سید ‌علی آقایی (نویسنده و پژوهشگر)

ملا احمد نراقی و پدر بزرگوارش ملا مهدی، فرزانگانی بودند که برای دستیابی به دانش، از هیچ کوششی دریغ نورزیدند و برای رسیدن به جایگاه زمان­شناسی و دید­ه­وری، از همه لذت­ها چشم پوشیدند. برای هدایت مردمان و رویارویی با جریان­های گمراه­، استوار ایستادند و در مسیر تفسیر دین و تحکیم ارکان ایمان و استوارسازی حقایق قرآن، آثار ارجمندی آفریدند و با نگاشته­های بلند و فاخر و فخیم، میراث مکتوب شیعه را شکوهی ویژه بخشیدند. اکنون به چهره نورانی یکی از این دو قله فرهنگ شیعی، در پرتو برخی رویدادهای زندگی­شان، نگاه کوتاهی می­اندازیم.

 

جهاد علمی

ملااحمد نراقی از عالمانی بود که حوزه درس پر رونقی داشت و از جمله شاگردان ایشان می­توان به شیخ انصاری، فقیه بلند مرتبه شیعه، اشاره کرد. فعالیت علمی ملااحمد در تدریس خلاصه نمی­شد و به جز زبان، قلمش هم سلاح مبارزه این رادمرد بود. ملااحمد که اخلاق جامعه اسلامی را در خطر می­دید، در کنار نگارش کتاب­های فقهی، فلسفی و...، کتابی به نام «معراج السعاده»، در باب اخلاق نگاشت که از معروف­ترین کتاب­های اخلاقی در دو قرن اخیر بوده و از زمان تألیف تا امروز، جزو بهترین کتاب­هاست. مبحث عدالت اجتماعی و عدالت حاکمان که در نوع خود کم­نظیر است، از مباحث ارزشمند این کتاب است. وی که در زمینه ادبیات پارسی، قریحه­ای خوش داشت، اشعار دینی، اجتماعی و اخلاقی خود را با تخلص صفایی می­سرود. خواندن نمونه­ای از اشعار ایشان، خالی از لطف نیست.

عمر تو رفت و دلت در دست دیو

ای فغان از دست این دل، ای غریو

هان! هان! ای جان من، هوشیار شو

بانگ رحلت می­رسد، بیدار شو[1]

 

مهربان

ایشان، دلی سرشار از مهر به فرودستان و آکنده از کین به زورگویان داشت و با توده­های مردم، همراه، و گوش او شنونده درددل­های ستم­دیدگان بود. از این رو، بارها با حاکمان آن سامان که ستم­پیشه بودند و حتی با رأس هرم قدرت، یعنی شاه مملکت، در افتاده بود.

نقل شده است که چند بار ملا احمد، حاکم کاشان را به دلیل ستم به مردم، از سمتش عزل کرده بود. هنگامی که این ماجرا به گوش شاه رسید، ناراحت شد. از این رو، آن عالم بزرگ را به تهران فراخواند و او را به اخلال در امور مملکت متهم کرد.

ملا احمد نراقی، در پاسخ شاه، آستین­ها را بالا زد و دست­های خود را به طرف آسمان گرفت و خطاب به پروردگار عرض کرد: «... بار خدایا! این سلطان ظالم، حاکم ظالمی را بر مردم قرار داد و من رفع ظلم کردم و این ظالم بر من عصبانی است...»، و چون اراده کرد نفرین کند، شاه بلند شد و دست­های او را گرفت و از وی پوزش خواست و با مشورت و موافقت ملا احمد، فرد لایقی را برای ولایت کاشان، منصوب کرد.[2]

از این ماجرای تاریخی، افزون بر نفوذ و قدرت معنوی ملا احمد نراقی در میان مردم، می­توان دریافت که فتح­علی شاه با وجود خودپسندی و جاه و جبروتش، از مقام معنوی ملا احمد آگاه بوده و به آن اعتقاد داشته است. به همین سبب، با خواهش و تمنا و پوزش، از او می­خواهد که وی را نفرین نکند.

 

حکم جهاد

ملا احمد نراقی، با حاکم سر سازگاری نداشت. برای همگان، مناعت طبع او در برابر حاکمیت آشکار بود، ولی جایی که مصالح امت در میان بود و حیثیت ملت و تمامیت ارضی به مخاطره می­افتاد، آرام نمی­گرفت. وی در جنگ­های ایران و روس، فتوای جهاد داد. صاحب کتاب ناسخ التواریخ، در این باره چنین می­گوید: «... و روز شنبه هیجدهم [ذیقعده سال 1241] جناب حاجی ملا احمد نراقی کاشانی ـ که از تمامت علمای اثنا عشریه فضیلتش زیادت بود ـ به اتفاق حاجی ملا عبدالوهاب قزوینی و جماعتی دیگر از علما و حاجی ملا محمد، پسر حاجی ملا احمد نراقی که او نیز قدوه مجتهدین بود، از راه برسید. تمامت شاهزادگان و قاطبه امرا و اعیان نیز به استقبال بیرون شتافتند و جنابش [ملا احمد نراقی] را [با] تکبیر و تهلیل و مکانت و محلی جلیل، فرود آوردند و این جمله مجتهدین که انجمن بودند، به اتفاق فتوا راندند که هر کس از جهاد با روسیان بازنشیند، از اطاعت یزدان سر بر تافته، متابعت شیطان کرده باشد...».[3]

 

زهد مثبت

گویند درویشی، نام ملا احمد نراقی و تعریف کتاب معراج­السعاده او را شنیده بود و به توهم اینکه این فقیه بزرگ، فردی منزوی و زاهد (به معنای منفی) است، به شدت مرید و شیفته وی شده بود؛ زیرا در مسلک او، گوشه­نشینی و بی­تفاوتی نسبت به امور و مشکلات مردم، ارزش و زهد به شمار می­آمد. به همین سبب، روزی درویش به قصد زیارت ملا احمد نراقی، وارد شهر کاشان می­شود و چون رفت و آمد دستگاه ریاست، و مراجعه مردم به وی را می­بیند، اندکی از ارادتش نسبت به او کاسته می­شود. پس از سه روز، درویش عزم سفر به کربلا می­کند. هنگامی که ماجرای سفر را می­گوید، ملا احمد می­فرماید: «من هم چنین قصدی داشتم. صبر کن با هم برویم». درویش می­پرسد: «چند روز باید صبر کنم تا شما آماده شوید؟» جواب می­شنود: «همین الان مهیا هستم.» این سخن باعث شگفتی درویش می­شود. در طول مسیر، وقتی به چند فرسخی قم می­رسند، به دلیل رفع خستگی، در کنار چشمه­ای اتراق می­کنند. درویش می­گوید: «کشکول خود را در خانه شما جا گذاشته­ام. من به آن کشکول خیلی علاقه­مندم». بنابراین، آماده بازگشت به کاشان می­شود. در این هنگام، آن فقیه زاهد و پارسا می­فرماید: «ای درویش! من به آن ریاست و مقام و منزلتی که در کاشان دارم، این قدر وابسته نیستم که تو به این کشکول خود وابسته­ای!»[4]



[1]. ملا احمد نراقی، خانه دل، گزیده اشعار، به کوشش رضا استادی، بی تا، انجمن آثار ومفاخر قم، ص7.

[2]. محمد تنکابنی، قصص العلما، تحقیق محمدرضا حاج شریفی، 1380ش، مؤسسه حضور، قم، صص141 ـ 142.

[3] محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ، سلاطین قاجاریه، 1344ش، کتاب­فروشی اسلامی، تهران، ج،1 ص358 ـ 359.

.[4] عبدالرحیم اباذری، گلشن ابرار، جمعی از پژوهشگران، مقاله ملا احمد نراقی، 1386ش، پژوهشکده باقرالعلوم، قم، ج5، صص 198 ـ 199.