برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

سلوک باران- عبدِ مادر! آیت‌الله شیخ محمد کوهستانی (1267-1351ش)

 

پژوهشگر و نویسنده: سید علی آقایی

فقیه عارف و فرزانه آیت‌الله کوهستانی، در زمرة عالمان و فرزانگانی بود که سراسر عمرش را در تهذیب نفس سپری کرد. نفس‌های این انسان وارسته، تسبیح بود و کلامی به جز در مسیر حق نمی‌گفت. محضرش آدمی را به یاد خدا و معاد می‌انداخت. او دانشوری بزرگوار بود که با اطاعت و بندگی در درگاه خداوند، مظهر صفات الهی شده و بر قلة رفیع پارسایی قرار گرفته بود.

وی که از شاگردان برجستة حضرات آیات سید ابوالحسن اصفهانی، آخوند نایینی و آقاضیاء الدین عراقی بود چنان در دل مردم مازندران جای گرفته بود که او را «آقاجان» می‌خواندند. حضور انبوه جمعیت در روز به خاک سپاری پیکر پاکش، چنان انبوه بود که تشییع جنازه به دیری صورت پذیرفت. جنازة مطهر این زاهد روزگار، شهر به شهر تشییع شد و سرانجام با وداعی باشکوه در کنار مضجع مبارک ثامن الائمه (علیه السلام) به خاک سپرده شد. گوشه‌هایی از زندگی پربرکت این فقیه پاک‌دامن در زیر می‌آید:

پرهیز از شهرت

با آن همه علم و کمال و فضل هیچ ادعایی نداشت. با آنکه اجازة اجتهاد از بزرگان حوزه داشت حتی نزدیکان ایشان هم از این اجازه‌نامه‌ها بی‌خبر بودند و مقام علمی ایشان بر همه مخفی مانده بود. آقازادة ایشان نقل کرده که روزی در صندوق شخصی ایشان کیفی چرمی دیدم. وقتی از محتویات آن پرسیدم فرمود چیزی نیست. بعدها متوجه شدم اجازه‌نامه‌های اجتهاد ایشان بوده است.

وارسته از دنیا

یکی از شاگردان ایشان می‌گوید: روزی آقاجان به من فرمود: «اگر دنیا را به مویی ببندند کاری خواهم کرد که دنیا سرجای خود باقی بماند و مو هم پاره نشود.» عرض کردم چگونه؟ فرمود: «آن را (دنیا) رها می‌کنم که مو هم پاره نشود!» یعنی هیچ‌گاه خودم را وابسته به دنیا نمی‌کنم و به طرف خود نمی‌کشم.

قناعت در زندگی

منش آقاجان کوهستانی، استفاده از وسایل سادة ایرانی برای زندگی بود. ذره‌ای از زرق و برق دنیای جدید بر زندگی وی تأثیری نگذاشته بود. لباس‌های وی اعم از عبا، قبا، پیراهن، شلوار و حتی جوراب همگی از پارچه‌های بافت ایران و وسایل خانه، همه ساخت داخل کشور بود.

غذای ایشان هم همانند زندگی ایشان، بی‌آلایش و ساده بود. در خوراک مقید به خوردن غذاهای لذیذ و مقوی نبود؛ هرچه می‌آوردند میل می‌فرمود. غذای مخصوصی نداشت و به حداقل همیشه بسنده می‌کرد.

اهتمام به نماز

هرگاه ندای ملکوتی اذان از مأذنه بر می‌خاست دیگر برایش تفاوتی نمی‌کرد که کجا و در محضر کیست یا در حال چه کاری است؛ به شتاب برای حضور در درگاه ایزد منان آماده می‌شد. یکی از شاگردان ایشان نقل می‌کند: روزی آقاجان در حسینیة خود مشغول تدریس بود، همین که صدای اذان را شنید کتاب را بست و فرمود: «باباجان من دیگر نمی‌توانم درس بگویم باید بروم نماز.» با آنکه کسب علم برایش مهم‌ترین دغدغه بود نماز را فدای علم نمی‌کرد.

بهترین وکیل

آیت‌الله کوهستانی اعتقاد داشت «انسان بسیار ضعیف و عاجز است، پس چه خوب است برای خود وکیل بگیرد و کارها را به او واگذارد. وکیل باید اولاً قادر و توانا باشد، ثانیاً از خیر و شر کاملاً اطلاع داشته باشد و ثالثاً دائمی بوده، تغییر نکند.»

غذای حرام و حرف بیهوده

آقازادة ایشان نقل کرده روزی دربارة اثر غذای حرام در روح انسان، از آقاجان پرسیدم. آقا فرمود: «حرف‌های بیهوده و لغو، تأثیر زیاد در روح دارد و روح را می‌میراند. من تأثیر (منفی) حرف‌های بیهوده را در روح انسان، کمتر از غذای حرام نمی‌دانم.»

محبوب مردم

از فرازهای مهم و برجسته در زندگی اجتماعی آیت‌الله کوهستانی، معاشرت و سلوک سرشار از محبت ایشان با قشرهای مختلف جامعه بود. پیر و جوان، غنی و فقیر و غیره در نظرش تفاوتی نمی‌کرد و دست رأفت خویش را با مهربانی بر سر همه می‌کشید. در مجالسی که مردم حضور داشتند با ادب و دو زانو می‌نشست و اگر کسی یک‌بار به حضورش می‌رسید برای همیشه شیفتة کمالات و مجذوب فضایل ایشان می‌شد. از این رو مردم نیز دوستی عمیق و احساسات درونی خود را با یک کلمة ساده به ایشان ابراز می‌کردند: «آقاجان». این تعبیر ساده و پرمعنا حاکی از عمق دوستی و پیوند مردم با این عالم وارسته بود، به‌طوری که در سراسر منطقة مازندران به نام «آقاجان کوهستانی» مشهور بود.

توجه به مادر

مادران در دین مبین اسلام، جایگاهی بس والا دارند و حفظ حرمت، رعایت حال و احسان به ایشان پس از عبادت خداوند قرار دارد. آیت‌الله کوهستانی نمونة عملی اجرای این سفارش‌ها در حق مادر بود. وی در نهایت احترام و ادب با مادرش رفتار می‌کرد و از هرگونه حرکتی که موجب آزردگی خاطر مادر می‌شد، پرهیز می‌کرد و مثل عبد در برابر مولا، از مادر اطاعت می‌نمود. خود ایشان می‌فرمود: «گاهی اوقات که مادرم عصبانی می‌شد از روی عصبانیت حرف تندی می‌زد. من به پاس احترام وی، زود منزل را ترک می‌کردم که مبادا در مقابل ایشان موضع گرفته و احترامش را نگه ندارم.»

در مقابل مادر به قدری متواضع بود که حتی حاضر نمی‌شد خطاب کردن مادرش به‌گونه‌ای باشد که ذره‌ای برتری در آن باشد. همین که مادرش لفظ «آقاجان» را به کار می‌برد با تواضع می‌فرمود: «شما دیگر به من آقا نگو؛ همان محمد صدا بزنی کافی است.»

ایمان یعنی همه چیز

آقاجان همیشه می‌فرمود: «هرکس ایمان به خدا، رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) و معاد دارد، همه چیز دارد. چه تعریفی بالاتر اینکه بگویند فلانی مؤمن و متدین است.» بالاتر از ایمان دیگر تعریف و تمجیدی وجود ندارد که برای کسی به کار برده شود.