برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

پروفسور از نگاهي ديگر

محقق : اصغر عرفان (پژوهشگر و فعال حوزه رسانه)

 

او با فعاليت‌هاي چشمگير و تلاش‌هاي خستگي‌ناپذير، در دو نسل كاري، هفت نسل استاد و دانشجو تربيت كرد كه بسياري از آنان امروزه از اساتيد نامور دانشگاه‌هاي ايران و پيشرفته‌ترين مراكز علمي جهان هستند. افزون بر اين مي‌توان به تأسيس، تدريس، تأليف، تدوين و حضور اشاره كرد. شايد شما هم ابعاد علمي پروفسور محمود حسابي را كم و بيش شنيده‌ باشيد، اما دانستن اين نكته كه اعتقادات مذهبي در زندگي استاد ريشه‌اي عميق داشت و دليلش هم انس و الفت ديرينه ايشان با قرآن كريم از دوران كودكي بود، براي ما درس‌آموز است. اينكه استاد در مباحثاتش به قرآن مجيد و روايات به‌عنوان شواهد و دلايل محكم استناد مي‌كرد و معتقد بود كه طبيعت با آهنگ موزون و عرفاني خود درحال نيايش است، بسيار قابل تأمل است.
فرزند دكتر حسابي در خاطره‌اي از ايشان مي‌گويد: ما از كودكي ملزم به فراگيري و انجام فرايض ديني با لهجه صحيح عربي بوديم. من و خواهرم به احترام مادرمان، اول نمازمان را با ايشان مي‌خوانديم و بعدا همراه با پدرمان و به لهجه صحيح عربي. در سال‌هاي پيش از بلوغ، به‌خاطر نماز خواندنمان دو ريال پاداش مي‌گرفتيم و اگر در اول وقت مي‌خوانديم، پنج ريال. در مورد روزه هم اگر كامل مي‌گرفتيم، پاداشمان يك تومان بود.
نكته جالب در زندگي پروفسور حسابي اين مسئله بود كه اهتمام به فرايض ديني، نمود بيروني هم داشت. در كلاس‌هاي درس استاد، خانم‌هاي دانشجو با دامن، جوراب، يقه‌هاي بسته و روسري‌هاي مناسب حاضر مي‌شدند.
شهيد دكتر مصطفي چمران كه دانشجوي ايشان در دانشكده فني بود، مي‌گفت: دانشجوهاي پسر هم خودشان را مقيد به پوشيدن كت در كلاس آقاي دكتر حسابي كرده بودند، به طوري كه اگر دانشجويي كت نداشت، براي ساعتي آن را قرض مي‌گرفت.


اين ادب شگفت برخورد با استاد


گاهی زیر بار حضور آرام و پنهان مدرنیته نه تنها ظاهر زندگی‌مان که فکرمان هم رنگ عوض می‌کند و آن ‌وقت فقط از همان دریچة تنگ ریاضیِ تحمیلیِ غربی به پدیده‌ها می‌نگریم و یادمان می‌رود که در فرهنگ دینی ما بسیاری از رویدادها فراتر از مرزهای حساب‌شده، قصه دیگری دارد دورتر از درک سادة ما. داستان کم‌رمق شدة ادب و تواضع در برابر استاد و نقش بسیار مهم آن در پیشرفت آدمی یکی از همین قصه‌هاست. بشنویم این شیوه خاکسارانه را از زبان علامه حسن‌زاده آملی:
بنده، حریم اساتید را بسیار بسیار حفظ می‌کردم. سعی می‌کردم در حضور استاد تکیه به دیوار ندهم. سعی می‌کردم چهار زانو ننشینم. حرف را مواظب بودم زیاد تکرار نکنم، چون و چرا نمی‌کردم که مبادا سبب رنجش استاد بشود. مثلاً من یک وقتی، محضر همین آقای قمشه‌ای بودم. ایشان در حالت چهار زانو نشسته بود. پای راستشان بیرون بود. من پهلوی ایشان، نشسته بودم. خم شدم و کف پای ایشان را بوسیدم. ایشان برگشتند و به من فرمودند: چرا این کار را کردی؟ گفتم: من لیاقت ندارم که دست شما را ببوسم. همین که پای شما را ببوسم، برای بنده خیلی مایة مباهات است. خوب! چرا من این کار را نکنم؟».1

پشتكار يك كودك يتيم


اگر برای یک جوان ایرانی به نقش مهم پشتکار در رسیدن به پله‌های موفقیت تأکید کنیم و بعد بخواهیم برایش یک نمونه بزرگ مثال بزنیم، یکی از بهترین شاهدها دکتر محمد معین، مرد بزرگ ادبیات ایران است. استاد، یک عمر با اراده و تلاشی وصف ناپذير زندگی کرد. در شش سالگی پدر و مادرش را از دست داد و نزد پدربزرگش رفت تا درس‌های مقدماتی را با نظارت او یاد بگیرد. بعد به دارالفنون رفت. در دانشگاه تهران و در رشته ادبیات اسم نوشت. سال 1321 وقتی که داشتن کلاس ششم اکابر جزو تحصیلات عالیه شمرده می‌شد، مدرک دکترا گرفت و پایان‌نامه‌اش را به زبان فرانسه نوشت. دکتر معین به زبان فرانسه، انگلیسی، عربی و آلمانی مسلط بود و زبان‌های قدیم پهلوی، اَوستایی و فارسی باستان و حتی برخی لهجه‌های محلی را هم به خوبی می‌شناخت. 23 جلد کتاب ارزشمند نوشت که بسیاری از آنها جزو منابع مهم رشته ادبیات است، نمونه‌اش فرهنگ شش جلدی معین. افزون بر همه اینها عضو چندین سمینار جهانی و بین‌المللی بود و البته تکمیل‌کنندة فرهنگ بزرگ دهخدا. اگر همه این توفیقات بزرگ، نتیجه پشتکار یک کودک یتیم نیست، پس چه دلیل دیگری دارد؟

پدر، استاد و مربي


تربيت شاگرداني بنام و پرآوازه، مانند علامه حسن‌زاده آملي و آيت‌الله جوادي آملي و همچنين فرزنداني فرهيخته و دانشمند، سبب مي‌شود سمت‌وسوي نگاهمان را بيشتر به سيرة تربيتي يكي از عالمان وارستة معاصر، يعني حكيم الهي ‌قمشه‌اي بچرخانيم. كسي كه ما بيشتر با ترجمه مشهور قرآنش او را مي‌شناسيم. مرحوم الهي‌قمشه‌اي، شريعت را در پرتو محبت مي‌ديد؛ محبتي كه موهبتي است براي دروني‌ساختنِ نكته‌هاي عميق مذهبي و معنوي. ايشان در رويارويي با تمام كسان، حتي كودكان مي‌كوشيد تا آييني پرجاذبه و گيرا ارائه دهد. يكي از شاگردان استاد مي‌گويد:
حتما ديده‌ايد در مهماني‌ها بچه‌‌ها معمولاً از پدر و مادر و نزديكان خود فرار مي‌كنند تا به بازي‌هاي كودكانه خودشان بپردازند، ولي مرحوم الهي ‌قمشه‌اي طوري با بچه‌ها رفتار مي‌كرد كه بچه‌هاي كوچك همه دور ايشان جمع مي‌شدند.
فرزند استاد هم چنين مي‌گويد:
 ايشان با مهرباني خاصي با بچه‌ها روبه‌رو مي‌شد. بچه‌ها دور پدرم جمع مي‌شدند و به ايشان با احترام سلام مي‌كردند. پدر هم به آنها خوراكي مي‌داد. يادم هست گاهي عصرها در مي‌زدند. در را كه باز مي‌كرديم، مي‌ديديم يكي از بچه‌هاي محل و از هم‌بازي‌هاي ما يك گل سرخ از باغچه‌ منزلشان كنده و آورده تا به مرحوم پدرم هديه بدهد.
مرحوم قمشه‌اي به‌رغم مشغله‌هاي علمي فراوان از آموزش ويژه فرزندان خود غافل نبود. به ايشان كليله و دمنه و مثنوي‌الاطفال درس مي‌داد. گاهي هم براي آنها شاهنامه مي‌خواند و آن را به صورت نمايش اجرا مي‌كرد. شب‌ها نيز با قصه‌گويي نكته‌هاي مهم تربيتي را ضمن قصه‌ها به فرزندانش مي‌آموخت.


پي‌نوشت‌ها:
1. حسن‌زاده آملی؛ آیینه‌داران حقیقت؛ ج1، ص252.