برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

از قربةإلّا الله تا قربةإلی الله!

محمدمهدي عباسي‌آغوي

رو به مسجد‌ي‌ها كرد و گفت: «مردم را خبر کنيد.فرداشب حرف مهمي دارم که تا به حال هيچ پيامبري نگفته است». همه را خبر كرده بودند. جاي سوزن‌انداختن نبود. رفت بالاي منبر و گفت: «مردم،همة پيامبران الهي مردم را به توحيد دعوت كرده‌اند و من مي‌خواهم به شرک دعوت کنم! فردا بياييد تا توضيح بدهم». شب بعد چنان جمعيت فشرده بود كه مسجد كمتر به خود ديده بود! خدايا شيخ‌جعفر شوشتري چه منظوري داشته؟ يعني چه که مشرك باشيد؟ شيخ جعفر رفت بالاي منبر و گفت: «124000 پيامبر آمدند و گفتند: مردم، موحد باشيد و شرك نورزيد، ولي كار ما به جايي رسيده كه آن‌قدر براي غير خدا كار مي‌كنيم كه بايد گفت مشرك باشيد وكمي هم خدا را در كارهايتان شريك كنيد!».1

سنجش هر چيزی معياري دارد. معيار طلا، عيار و معيار جرم، وزن و معيار سنجشِ عسل خلوص آن است. معيار سنجش اعمال ما نيت ماست. اين كلام پيامبر اكرم (ص)را بارها شنيده‌ايد: «إنّما الأعمال بالنيّات؛2 ارزش كارها در گرو نيت‌هاست». نيت الهي كاهي را كوه و نيتي دنيايي كوهي از عمل را كاه مي‌كند. خرمايي براي خدا هديه دادن بهتر از خرواري است كه براي غير او باشد. مقدس‌ترين كارها،حتی علم‌آموزي بدون نيت خالصانه، زشت است.چرا پيامبر فرمود: «نية المؤمن خير من عمله؟».3 چون كار از آنِ دست و بدن است و نيت از آنِ دل و جان است و كيست كه در برتري جان بر تن ترديد كند؟

چهار انگيزۀ ممنوع در يافتن علم و آموختن آن:

    1. 1.فخرفروشي به ديگر دانشمندان؛
    2. 2.جدل كردن با غير عالمان؛
    3. 3.متوجه كردن مردم به خود؛
    4. 4.جلب امكانات از دولت‌مردان.4

درس نمي‌دهم تا حقوق بگيرم! درس نمي‌دهم تا بگويم فرهنگي‌ام! تدريس نمي‌كنم تا بگويند فلاني خیلی ملّاست! سر كلاس نمي‌روم تا بيكار نباشم!

درس مي‌دهم كه به وظيفه‌ام عمل كرده باشم. درس مي‌دهم، چون اگر يك نفر هم به دست من هدايت شود، ازآنچه خورشيد بر آن بتابد، ارزشمندتر است. تدريس مي‌كنم چون بهترين خدمت به جامعۀ اسلامي است. تدريس شيوه انبياست. سر كلاس مي‌روم چون زكات علم نشر آن است و رضايت خدا در آن.

سید «الاعمال بالنیات»گفتنیت خیرت بسی گل‏ها شکفت

چطور اخلاص خود را محك بزنيم؟

اخلاص يعني پاك كردن نيت از غير خدا. يعني تمام انگيزه‌هاي مادي و غيرخدايي را رها كردن و همۀ كار را به خدا هديه كردن. خدا خوب شريكي است. اگر در كاري او را شريك با ديگري كني، همۀ آن را به آن شريك مي‌بخشد و مي‌گويد اجرت را هم از او بگير. يكي از راه‌هاي سنجش اخلاص آن است كه فكر كنيم اگر خيلي از لوازم تدريس ما نبود، باز حاضر بوديم به درس دادن ادامه دهيم؟

اگر حقوقي در كار نباشد، باز درس مي‌دهيم؟

اگر تعريف و تمجيدي در كار نباشد، باز هم سر كلاس مي‌رويم؟

اگر به جاي منزلت اجتماعي، همۀ ما را مسخره كنند، باز هم دانشمان را در اختيار دانش‌آموزان قرار مي‌دهيم؟

اگر به جاي سي نفر، برويم سر كلاس و ببينيم فقط يك نفر است، ولي مشتاق يادگيري است، كلاس را شروع مي‌كنيم؟

آيا اگر منطقۀ محرومیبه حضور ما نياز داشت، حاضريم مدتي در آنجا درس بدهيم؟

آيا اگر معلمي در رشتۀ ما داناتر بود، حاضريم فروتنانه از علم او بهره گيريم، يا شاگردانمان را به درس او رهنمون شويم، يا اگر گذرش به آنجا بيفتد، حسادت مي‌كنيم؟ پشت سرش بدگويي مي‌كنيم و سايه‌اش را با تير مي‌زنيم؟

وقتي هدف خدا نباشد، هر كسي «منِ» خود را هدف مي‌داند و همۀ«من‌ها» با هم جمع نمي‌شود. جدال‌ها از اينجا آغاز مي‌شود.

ممكن است سؤال شود مگر مي‌شود با همة اگرهاي بالا باز هم درس داد؟ بله مي‌شود. انبياي الهي ـ همه ـ اين‌گونه بودند. پيامبر(ص)راسنگش زدند، مسخره‌اش كردند، تركش كردند، ولي باز هم تبلیغ خود را ادامه داد. به محروم‌ترين جاها مي‌رفتند و هيچ مزدي نمی‌خواستند. اگر تمام انبياي الهي جمع شوند، تعارضي ندارند، چون هدفِ همه خداست. مگر نه اين است كه معلمي شغل انبياست؟ پس معلمي روش نبوي مي‌خواهد و اخلاص قلبي.

پی‌نوشت:

1.محمدمهدي عباسي‌آغوي،ازسخنداني تا سخنراني يك حرف فاصله است، قم، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی،ص27.

2.محمدباقر مجلسی، بحار الأنوار، ج67، ص210.

3.محمدبن‌ماجه، سنن ابن ماجه، ج2، ص1414.

4.«من طلب العلم لأربع دخل النار: ليباهي به العلماء أو يماري به السفهاء أو ليصرف به وجوه الناس اليه أو يأخذ به من الأمراء». سنن دارمي، ج1، ص80.