برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

آهنربا باشید!

پژوهشگر و نویسنده: سامان هادی‌پور

قانون جذب و دفع‏ آهنربا

قانون «جذب و دفع» يك قانون عمومى است كه بر سرتاسر نظام آفرينش حكومت مى‏كند و هيچ ذره‏اى از ذرات جهان هستى از دايره حكومت جاذبة عمومى خارج نبوده و همه محكوم آنند. از بزرگترين اجسام و اجرام عالم تا كوچك‌ترين ذرات آن، تحت تاثیر نيروى مرموز جاذبه هستند و به نحوى تحت تأثير آن مى‏باشند.

ذره ذره كاندر اين ارض و سماست‏                     جنس خود را همچو كاه و كهرباست

شهید مطهری (ره ) قانون جذب و دفع را در عالم انسانی نیز جاری و ساری می‌داند و می‌نویسد:

«قسمت عمده‏اى از دوستي‌ها و رفاقت‌ها، و يا دشمني‌ها و كينه‌توزى‏ها، همه مظاهرى از جذب و دفع انسانى است. اين جذب و دفع‏ها بر اساس سنخيت و مشابهت و يا ضدّيت و منافرت پى‌ريزى شده است (بر خلاف آنچه در جريان الكتريسيته گفته مى‏شود كه دو قطب همنام يكديگر را دفع مى‏كنند و دو قطب‏نا همنام يكديگر را جذب مى‏كنند) و در حقيقت علت اساسى جذب و دفع را بايد در سنخيت و تضاد جستجو كرد، گاهى دو نفر انسان يكديگر را جذب مى‏كنند و دلشان مى‏خواهد با يكديگر دوست و رفيق باشند. اين رمزى دارد و رمزش جز سنخيت نيست. اين دو نفر تا در بين‌شان مشابهتى نباشد هم‌ديگر را جذب نمى‏كنند و متمايل به دوستى با يكديگر نخواهند شد، و به‏طور كلى نزديكى هر دو موجود بر يك نحو مشابهت و سنخيتى است در بين آنهاست.

در مثنوى، دفتر دوم، داستان شيرينى را آورده است:

حكيمى زاغى را ديد كه با لك لكى طرح دوستى ريخته، با هم مى‏نشينند و با هم پرواز مى‏كنند! دو مرغ از دو نوع. زاغ نه قيافه‏اش و نه رنگش، با لك لك شباهتى ندارد، تعجب كرد كه زاغ را با لك لك چکار؟! نزديك آنها رفت و دقت كرد ديد هر دو تا لنگند.

آن حكيمى گفت ديدم هم تكى                                در بيابان زاغ را با لك لكى

در عجب ماندم، بجستم حالشان‏                                 تا چه قَدْر مشترك يابم نشان

چون شدم نزديك و من حيران و دَنگ‏                       خود بديدم هر دوان بودند لنگ‏

اين يك پايى بودن، دو نوع حيوان بيگانه را با هم انس داد. انسان‌ها نيز هيچ‌گاه بدون جهت با يكديگر رفيق و دوست نمى‏شوند، كما اينكه هيچ وقت بدون جهت با يكديگر دشمن نمى‏شوند.»

القای مغناطیسی، وسعت و قدرت میدان‌های آن

یکی از موضوعات در بحث مغناطیس، وسعت و قدرت میدان‌های مغناطیسی و القای مغناطیسی در فلزات است. این موضوع در عالم انسانی هم قابل شبیه‌سازی است، شهید مطهری (ره )در مقدمه جلد اول خاتم پيامبران درباره «دعوت‌ها» چنين مى‏نویسد ‏:

«دعوت‌هايى كه در ميان بشر پديد آمده، همه يكسان نبوده و شعاع تأثير آنها يك‌نواخت نيست. بعضى از دعوت‌ها و سيستم‌هاى فكرى يك بُعدى است و در يك سو پيش رفته است؛ در زمان پيدايش‏اش، قشر وسيعى را فرا‌گرفته، ميليون‌ها جمعيت پيرو پيدا كرده است؛ اما بعد از زمان خويش ديگر بساط هستى‏اش برچيده شده و به دست فراموشى سپرده شده است.

و بعضى دو بُعدى است، شعاعشان در دو سو پيش رفته است؛ همچنان‌كه قشر وسيعى را فرا گرفته، در زمان‌ها نيز پيشروى كرده؛ بُرد آن تنها در بُعد مكانى نبوده است، بُعد زمان را نيز فرا گرفته است.

و بعضى ديگر در ابعاد گوناگون پيشروى كرده‏اند؛ هم‌سطح وسيعى از جمعيت‌هاى بشر را فرا گرفته و تحت نفوذ خويش قرار داده‏اند و در هر قاره‏اى از قاره‏ها اثر نفوذ آنها را مى‏بينيم، و هم بعد زمان را فرا‌گرفته يعنى‏ مخصوص يك زمان و يك عصر نبوده، قرن‌هاى متمادى در كمال اقتدار حكومت كرده‏اند، و هم تا اعماق روح بشر ريشه دوانده و سرّ ضمير افراد را در اختيار قرار داده و بر عمق قلب‌ها حكومت كرده و زمام احساس‌ها را در دست گرفته‏اند. اين گونه دعوت‌هاى سه بعدى مخصوص سلسله پيامبران است.

كدام مكتب فكرى و فلسفى را مى‏توان پيدا كرد كه مانند اديان بزرگ جهان بر صدها ميليون نفر در مدت سى قرن و بيست قرن و حداقل چهارده قرن حكومت كند و به سرّ ضماير افراد چنگ بيندازد؟!».

جاذبه‏ها نيز اينچنين‏اند؛ گاهى يك بعدى و گاهى دو بعدى و گاهى سه بعدى هستند.

جاذبه على عليه السلام از قسم اخير است. هم سطح وسيعى از جمعيت را مجذوب خويش ساخته و هم به يك قرن و دو قرن پيوسته نيست، بلكه در طول زمان ادامه يافته و گسترش پيدا كرده است. حقيقتى است كه بر گونه قرون و اعصار مى‏درخشد و تا عمق و ژرفاى دل‌ها و باطن‌ها پيش رفته است، آن‌چنان كه بعد از قرن‌ها كه به يادش مى‏افتند و سجاياى اخلاقى‏اش را مى‏شنوند، اشك شوق مى‏ريزند و به ياد مصائبش مى‏گريند تا جايى كه دشمن را نيز تحت نفوذ قرار داده است و اشكش را جارى ساخته است. و اين قدرتمندترين جاذبه‏هاست.