برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

آن‌سوی ناسوت - انسان و حیات ملکوتی او

پژوهشگر و نویسنده: ابوالفضل ابوالقاسمی

مقدمه

در نوشتار پیشین با بهرهمندی از پرسشهای مخاطبان به ویژگی انتخابگری از دیدگاه انسان‌شناسی و ارتباط آن با راه‌نمایان الهی آشنا شدیم. در ادامه میکوشیم تا برش دیگری از حقیقت حیات انسانی را ترسیم کنیم.

 

 

حقیقت حیات انسانی

اگر از نشانه‌های مرگ موجودات مختلف بپرسیم، چه پاسخی ‌می‌دهید؟ برای نمونه، نشانه مرگ گیاهان چیست؟ شاید بگویید توقف رشد و تولید مثل گیاه، زرد شدن برگ‌ها و خشک شدن. حال اگر از نشانه‌های مرگ حیوانات بپرسیم، چه می‌گویید؟ پاسخ ساده است. کافی است به نشانههای مرگ گیاه، نشانه‌هایی مانند توقف ضربان قلب و نبض، نابینایی، ناشنوایی و... افزوده شود و معلوم است که نشانه مرگ حیوان، از دست دادن این علایم اختصاصی خواهد بود.

با نگاهی به پاسخ‌های پیش‌ گفته، سؤال دیگری ایجاد می‌شود: چرا در پاسخ شما، علایم مرگ گیاه و حیوان متفاوت است؟ طبیعی است که چون نشانه‌های حیات این دو متفاوت است، علایم مرگ این دو نیز متفاوت خواهد بود.

نشانه‌های مرگ انسان چیست؟ در نگاه اول، پاسخ، ساده است: توقف ضربان قلب و نبض و...، اما این نشانه‌ها همان علایم مرگ حیوان است و در صورت یکسان بودن نشانه‌های مرگ، باید نوع حیات انسان و حیوان شبیه هم باشد، در حالی که به روشنی، زندگی انسانی و حیوانی یکسان نیست.

بنابراین، علامت درست مرگ انسان‌ کدام است؟ با کمی دقت متوجه می‌شویم که علامت مرگ انسان را باید در از دست دادن ویژگی‌های اختصاصی حیات انسانی‌ جستوجو کرد، نه در علایم مشترک بین انسان و حیوان. به بیان دیگر، ضربان قلب و نبض، نشانه‌های حیات حیوانی انسان است، نه نشانه حیات انسانی.

در منطق قرآن کریم نیز حیات انسانی ـ غیر از آنچه در ذهن عموم انسانهاست ـ تشریح شده است. از دیدگاه قرآن ممکن است فردی به ظاهر، زنده باشد، قلبش ضربان داشته باشد و چشم و گوش او ببیند، اما در عین حال مرده باشد.[1]

بنابراین، هستی دارای مراتبی لایه‌دار و پلکانی است و نشانه مرگ موجودات در هر مرتبه، از دست دادن علایم حیاتی اختصاصی اوست، نه نشانه‌های مشترک با موجودات دیگر.

در نتیجه، مرگ انسان به توقف ضربان قلب او يا از دست دادن حواس ظاهري وی نيست، بلكه مرگ انسان با توجه به مرتبه حياتي او ارزيابي می‌شود. برای نمونه، انسان در مقايسه با حيوان به جهت داشتن عقل و شعور انساني از مرتبه بالاتر حيات برخوردار است. از این رو، اگر انساني از عقل بهره نبرد، با وجود اينكه قلب او میتپد، دچار مرگ انساني شده است، اگرچه داراي حيات حيواني یا گیاهی باشد.

حضرت علی (ع) می‌فرماید: «زندگى به دانايى است».[2] ایشان در جای دیگری میفرماید: «دانش را فرا گيريد تا براى شما زندگى به ارمغان آورد». [3]

علامه بزرگوار، آیتالله طباطبایی(ره) در کتاب شریف شیعه در اسلام با اشاره به حیات طیبه می‌فرماید: «انسان در باطن این حیات ظاهری، حیات دیگری (حیات معنوی) دارد که از اعمال وی سرچشمه می‌گیرد و رشد می‌کند و خوشبختی و بدبختی وی در زندگی آن سرا، بستگی کامل به آن دارد». [4]

بنابراین، ما از حیاتی بالاتر و پاکیزه‌تر به نام حیات طیبه برخورداریم و باید موانع آن حیات و عواملی را که به آنها جاهل هستیم، به درستی بشناسیم. از این رو، در صورت بی‌توجهی به این حیات وسیع، در دایره حیوانیت باقی می‌مانیم و از قرار گرفتن در مسیر انسانی محروم خواهیم بود. چنین انسانی دچار مرگ مغزی نیست، اما دچار مرگ انسانی است؛ مرگی که ده‌ها بار دردناک‌تر از مرگ مغزی است. در این مرگ، انسان نفس می‌کشد و راه می‌رود، اما مرده است. می‌بیند، اما به اندازه حیوانات.[5] می‌شنود، اما در حد حیوانی. پس شایسته است هر لحظه، نگران سلامت حیات انسانی خود باشیم و خود را با حیوانیت خویش اشتباه نگیریم.

 

در جستوجوی حیات

حال که دانستیم انسان از مرتبه بالاتر حیات (حیات معنوی) برخوردار است و در صورت بی‌توجهی به آن، دچار مرگ انسانی میشود، پرسش دیگری به ذهن می‌رسد. در کجا به جستوجوی این حیات بپردازیم؟ تغذیه و رشد این مرحله از حیات چگونه است و بیماری‌ها و درمان آن کدام است؟ قرآن در پاسخ به این پرسش مى‌فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد، هنگامى كه شما را به سوى چيزى مى‏خواند كه مايه حيات شماست».[6]

انشاءالله در سخنی دیگر، به چرایی نقص بشر در کشف حیات‌شناسی خود خواهیم پرداخت.

 

پی‌نوشت:



[1] . «وَ لَقَدْ ذَرَاْنا لِجَهَنَّمَ كَثيراً مِنَ الْجِنِّ وَ الْاِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ اَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها اُولئِكَ كَالْاَنْعامِ بَلْ هُمْ اَضَلُّ اُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ؛ و در حقيقت، بسيارى از جنّيان و آدميان را براى دوزخ آفريده‏ايم. [چرا كه‏] دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چارپايان، بلكه گمراه‏ترند. [آرى،] آنها همان غافل‏ماندگانند». (اعراف: 179)

[2] . بالعِلْمِ تَكونُ الحياةُ .

[3]. اكْتَسِبوا العِلْمَ يُكْسِبْكُمُ الحياةَ.

[4] . ص164.

[5]. امام علی (ع) این حقیقت را چنین بازگو می‌فرماید: «وَ اِنَّمَا الدُّنْيَا مُنْتَهَى بَصَرِ الْاَعْمَی؛ دنیا، انتهای دید انسانهای نابیناست».

[6] .انفال: 24.