برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

پرسمان - بی تو به سر نمی‌شود

محقق: ابوالفضل ابوالقاسمی (دانش آموخته سطوح عالی حوزه)

 

دربارة مسیر احساس نیاز به راهنمایان الهی در گذشته نکاتی مطرح شد، اما دریافت این احساس الهی نیازمند تأملی بیشتر است. نوشتار پیش‏رو در پی نگاهی به این موضوع است.
بی تو به سر نمی‌شود
آیا امامت و رهبری در زندگی من مسئله است؟ نقش امام در زندگی من چیست؟ آیا خود را نیازمند امام می‌بینم؟
صبح که بیدار می‌شوم صبحانه می‌خورم، مدرسه می‌روم، کتاب می‏خوانم، تفریح می‏کنم، به تماشای تلویزیون می‌نشینم و....
دغدغه‌ها و مشکلات من چیست؟ قبولی در امتحانات یا کنکور؟ داشتن شغلی مناسب؟ خرید منزل و ماشین؟ شفای بیماری نزدیکانم؟ یا...؟ آیا تاکنون دردی به نام دوری از امام را احساس کرده‌ام؟ تشنة او بوده‌ام؟ آیا احساس خلأ و کمبود او را در زندگی خود داشته‌ام؟
به نظر می‌رسد افراد اندکی چنین احساس یا دردی را تجربه کرده باشند. اگرچه بسیاری سخن از هجران و دوری او دارند، اما کمتر کسی اضطراب و حیرانی و داغداری فراق او را در دل دارد. اما چرا چنین است و من چگونه می‌توانم به این دردمندی دست یابم؟
در پاسخ به این پرسش باید گفت انسان موجودی است که به طور فطری دارای حب ذات است؛ خود را دوست دارد و به دنبال رشد و کمال‌یابی خویش است. او طالب هر امری است که سبب رشد و بقا و لذت بیشترش باشد. اما چه اموری عامل رشد و کمال ماست؟ باید گفت انسان‌ها با توجه به تعریفی که از خود دارند، حرکت می‌کنند؛ اگر انسان خود را موجودی بداند که با این قد و قامت خاص، چهره و سن و سواد و ... به چشم می‏آید، تمامی امکانات خود را صرف تغذیه و رشد او می‌کند؛ چون تصور می‌کند او همان بدن مادی و چشم و گوش و... است. هر صبح که از خواب برمی‌خیزد، به دنبال تغذیه، زیبایی، لذت و آرامش و آسایش همین جسم مادی است، در پی آن است که بهتر بپوشد، بهتر بخورد، در مکان بزرگتری زندگی کند و... . جست‏وجوی مقام و ثروت نیز در راستای همین دیدگاه انسان حاصل می‌شود؛ چرا که انسان با مقام و ثروت بیشتر امکانات بهتری را برای این جسم مادی فراهم می‌کند.
بنابراین دغدغه‌های ما برآمده از نوع نگاه ما به خود است. حتی خواست‌ها و دعا‌های ما نیز از همین نگاه برمی‏خیزد. بسیاری از دوستان خود را دیده‌ایم که وقتی به جمکران یا زیارتگاه‌ها می‌روند یا تقاضای دعا از دوستان خود دارند، درخواستشان به اجمال خرید خانه و قبولی در کنکور و شفای بیماران و... است. آیا امام برای این امور فرستاده شده است؟ آیا هدف از فرستاده شدن پیامبران و امامان برآورده کردن همین نیاز‌های حداقلی است؟ چقدر خود را کوچک دیده‌ایم و تا چه اندازه ارزش امامت و رهبری را پایین آورده‌ایم! (البته این نکته به معنای نابه‏جا بودن این‏گونه درخواست‏ها از راهنمایان الهی نیست.)
راز و رمز این واماندگی
مشکل از اینجا آغاز می‌شود که من خود را با ناخودم اشتباه می‌گیرم و تصور می‌کنم همین بدن مادی‏ام. در نتیجه تمامی هدف و تلاشم برای تغذیه و رشد او صورت می‌گیرد و درخواست‌هایم نیز در مسیر کمالات مادی‏ام خلاصه می‌شود. تصور می‌کنم موجودی با حداکثر صد سال عمرم و برای همین صد سال برنامه‌ریزی می‌کنم و نتیجه این است که طول و عرض و عمق خواسته‌هایم نیز به اندازة قد و قامت مادی و چند روزة دنیاست.
چنین انسانی چه نیازی به امام دارد؟ باید گفت یا نیازی به امام ندارد یا امام را هم در مسیر دست‌یابی به خواسته‌های مادی خود تعریف می‌کند. امام می‌خواهد برای خرید خانه و ماشین و شفای بیماری و ... .
اما در صورتی که قد و قامت خود را درست ببینم و جایگاه حقیقی خود را در هستی بشناسم، نوع درخواست‌ها و زندگی من هم تغییر جهت خواهد داشت؛ چرا که می‌فهمم من ابعاد دیگری نیز دارم که نیازمند رشد و تغذیه‌اند. می‌یابم که باید یک انسان بنا کنم و می‌خواهم که انسان‌سازی کنم. در این صورت وقتی عظمت ساخت یک انسان را با تمام پیچیدگی‌ها و دشواری‌هایش درک کردم و نارسایی عقل بشری در مسیر دشوار انسان‌سازی را دریافتم، آن‏گاه خواستن از امام در من زنده می‌شود و از صمیم قلب طالب او خواهم شد. آ‏گاه احساس نیاز به امام، مسئله‌ای مهم در زندگی‏ام می‌شود و از صمیم قلب ندای «أین السبب المتصل بین الارض و السماء» را زمزمه خواهم کرد.
بزرگ‏ترین اشتباه
به جرئت می‏توان یکی از عوامل دوری از راهنمایان الهی را اشتباه خود و ناخود دانست. اگر انسان واقعیت خود را همین تن خاکی پندارد هر چه کند برای فربه کردن او خواهد بود و به قول مولوی مثلش مانند کسی است که در حال ساخت یک قطعه زمین است؛ زحمت می‏کشد، سرمایه‏گذاری می‏کند، وقت می‏گذارد، مصالح تهیه می‏کند و بنا و کارگر  اجیر می‏کند، رنگ می‏زند و آن را به فرش و پرده آراسته می‏کند اما روزی که می‏خواهد به آن خانه منتقل گردد متوجه می‏شود که به جای قطعه زمین خود، زمین دیگران را آباد کرده و زمین خودش خالی از هر گونه آبادانی است.
در زمين ديگران خانه مكن      
كار «خود» كن كار «بيگانه» مكن‏
كيست بيگانه؟ «تن» خاكى تو          
كز براى اوست غمناكى تو
تا تو تن را چرب و شيرين مى‏دهى      
گوهر جان را نيابى فربهى
بنابراین مهم‏ترین مرحله برای آنکه به راهنمایانی الهی احساس نیاز کنیم باید خود را از ناخود بازشناسیم. این مسیر در دوگام اساسی پیموده می‏شود که در ادامه می‏آید.