برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

ماه‌نگارِ انديشه 19

اصغر عرفان

ماه‌نگار، نگاهي است كوتاه به بعضي از روزها و يادها، و طبيعي است كه در اين مجال اندك، برخي از مناسبت‌هاي مهم جا نگيرد، نه با توجيه فراموشي ما، بلكه به دليل مهم بودنشان. همين!

 

اول خرداد: دو نيم شدن

ـ تو... محمد! می‌دانی که چند ساله‌ای؟

ـ تا امروز صبح که می‌دانستم. اگر اشتباه نکنم، شانزده ساله.

ـ و آیا می‌دانی که کودکانِ هم‌سال تو به چه کارها مشغولند؟

ـ بله پدر... اغلب‌شان در غالب اوقات، به بازی‌های شیرین.

ـ تو... چه شد که به این روز افتادی و هنوز رسم آهسته رفتن نیاموخته، به دویدن پرداختی، آن هم چنین به سر دویدنی؟

ـ نیمی به ارادۀ خداوند بسته بود و نیمی به اراده و اختیار من، و اختیار و ارادۀ من نیز از خدمات ذهن من سرچشمه می‌گیرد و نیمی باز از آنچه خداوند در من به ودیعه نهاده است و آن خدمات ذهن، نیمی از حُسن سلوک شما و مادرم برمی‌خیزد. نیمی از عوامل متعدد همچون معلمان خوب، محلّۀ خوب، خوراک خوب، کتاب‌های خوب... و این دو نیم شدن می‌تواند تا بی‌نهایت هم ادامه یابد.

ابراهیم بازماند و باز خیره ماند...!1

به ياد اول خرداد،‌ روز بزرگداشت ملاصدرای شیرازی.

 

1. نادر ابراهیمی، مردی در تبعید ابدی.

 

 

سوم خرداد: گهواره‌هاي دلتنگ

578 روز بود که خرمشهر زیر گام‌های بعثی‌ها لگدکوب می‌شد و گهواره‌ها دلتنگ لالایی صبورانۀ مادرها بودند. ساعت‌ها به خواب رفته بودند و رؤیای هیاهوی بچه‌ها را می‌دیدند که دارند گل‌کوچک بازی می‌کنند و مادرها فریاد می‌زنند: مدرسه‌تان دارد دیر می‌شود... اما ساعت رزمنده‌ها هنوز کار می‌کرد و 6 و 15دقیقۀ بامدادِ روز دومِ خرداد را نشان می‌داد. شهر در محاصرۀ بسیجی‌ها بود و بلندگوها بعثیان را دعوت به تسلیم می‌کردند. فردای آن روز، زمین عرصۀ ظهور یک حقیقت آسمانی بود و به بهانۀ همان حقیقت بود که جنگ ادامه یافت تا از این خاک، دروازه‌ای به کربلا باز شود و مردترین مردان در حسرت قافله عشق نمانند و چنین شد!

به ياد آزادسازی خرمشهر و روز مقاومت و پیروزی(1361ش)

 

14 خرداد: نگاه در نگاه

حضرت آیت­الله خامنه­ای در خدمت ایشان بودند. ایشان یک نگاهی به آقای خامنه­ای کردند و نگاهی هم ایشان به چهره بیمار مرحوم امام (ره). دیگر تقریباً نمی­توانستند راحت صحبت کنند که من خدمتشان بودم. به همراه یکی دیگر از بستگان گفتم:«به این نگاه­ها دقت کن! اصلاً طبیعی نیست؛ یک دنیا محبت است». در ضمن بماند که آن روزها عقلمان نمی­رسید که با این نگاه دارند مسئولیت­ها را منتقل می­کنند! با این نگاه دارند بار را منتقل می‌کنند! آن موقع عقلمان نرسید، چون به قدری امیدوار بودیم که به عروج ایشان فکر نمی­کردیم!ٰ

به ياد رحلت امام عاشقان و رهبری حضرت آیت‌الله خامنه‌ای (دام‌ظله) (1368ش)

1. خانم فرشتۀ اعرابی، نوۀ امام (ره)

 

13رجب: رمز پيدا شدن

گم شدن و فراموش کردن، سخت نیست. چاره‌اش چشم بستن است، روی آنچه باید. اوضاع آن‌قدر خراب شده است که حالا من و تو می‌توانیم با چشم‌های باز هم گم بشویم. پیدا شدن کار سختی است. پیدا شدن در این روزگار؛ یعنی خلاف جهت آب شنا کردن. می‌گویم: زندگی تعطیل. من و تو با هم می‌گوییم: می‌خواهیم سه روز زندگی کنیم، ولی خلاف جهت روزمره؛ پس روزمرگی تعطیل. سه روز می‌گردیم دنبال خودمان، تا شاید چیزی پیدا کنیم. وجود من و تو مثل قصرهای قدیمی‌ای است که همیشه می‌شود درونشان گنج پیدا کرد. قرار می‌گذاریم در وجودمان، دنبال همان گنج بگردیم. گنج، نقشه می‌خواهد که قبلا داده‌اند دستمان؛ گفته‌اند: سه روز برو مسجد، نخور، نخواب، حرف لغو نزن، کسی را آزار نده، کار نکن، عبادت کن، گفته‌اند: خلاف روزمرگی شنا کن. من و تو که تصمیم‌مان را گرفته‌ایم، می‌رویم و می‌رویم سراغ نقشه، به امید گنج با تمام سختی‌هایش. آنجا که می‌رویم، می‌بینیم خیلی‌ها آمده‌اند؛ خیلی‌ها مثل من و تو. امیدوار می‌شویم که تنها نیستیم. این نشانۀ خوبی است؛ امیدواری را می‌گویم؛ ما در زندگی روزمره آن‌قدر به تکرار افتاده بودیم که امیدواری بی‌معنی شده بود.

به ياد ایام‌البیض (اعتکاف)

 

 

26 خرداد:خلاصۀ پنجاه سال اسلام خواندن

چهره جوان 19 ساله توی جلسه درس فقه و اصول آیت‌‌الله بروجردی، خیلی توی چشم بود. همه کنجکاو شده بودند ببینند این جوان چه جوری به جلسه راه پیدا کرده؛ بالاخره درس آیت‌الله بروجردی، توی کل کلاس‌های حوزه معروف بود و هر کسی نمی‌توانست سرکلاس درس سنگین او بنشیند. خیلی‌ها فکر می‌کردند که طلبۀ جوان، خیلی زود کم می‌آورد. اما محمد ـ که همان روزها جلسات درس «کفایةالأصول» خودش 700 نفر شاگرد داشت‌ ـ نه تنها تا آخر درس می‌نشست، بلکه همه درس‌ها را به زبان عربی می‌نوشت.

آیت‌الله محمدفاضل لنکرانی با چنین پشتوانۀ علمی و هوش سرشار، خیلی زود به درجۀ اجتهاد رسید؛ درست در 25 سالگی. او در سال 73 و پس از رحلت آیت‌الله گلپایگانی و آیت‌الله اراکی، به عنوان یکی از مراجع تقلید شیعیان مطرح شد.

کلام و رفتار دوست‌داشتنی و متین او در کنار خوش‌اخلاقی و خوش‌مشربی‌اش را هیچ‌کس فراموش نمی‌کند، به‌ویژه وقتی می‌خواست به کسی توصیه و سفارشی کند؛ مثل این توصیۀ او به مسئولي که برای ملاقات ایشان به قم رفته بود: «من 50 سال است دارم اسلام می‌خوانم. بگذار خلاصه‌اش را برایت بگویم؛ واجبات‌‌ات را انجام بده. به جای مستحبات، تا می‌توانی به کار مردم برس، کار مردم را راه بینداز». بعد هم گفتند: «اگر قیامت کسی ازتو سؤال کرد، بگو: فاضل گفته بود».

به ياد رحلت آیت‌الله فاضل لنکرانی(ره) (1386ش)