برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

تا اسم اعظم است چه حاجت به کیمیاست؟! - برگزیده‌ای از شعر آیینی پارسی

به انتخاب: ابوذر کمال

*‌ شعری برای شادی هشتم ربیع‌الثانی، روز میلاد امام عسکری (علیه السلام)

 

غلامرضا سازگار

 

می‌وزد طرفه نسیمی که دم روحانیست

همه جا جلوه یار و همه جا نورانیست

شب وجد و شب شادی شب مدحت خوانیست

هشتمین روز همایون ربیع الثانیست

از محیط عظمت گوهر زهرا آمد

البشاره حسن دیگر زهرا آمد

آمد از برج ولایت قمر یازدهم

یا ز دریای امامت گهر یازدهم

یا ز سینای نبوت شجر یازدهم

حجت یازدهم دادگر یازدهم

خرم این گلشن توحید و گل یاسمنش

می‌برد دل ز همه حُسن حَسن در حَسنش

کبریا وجه و نبی صورت و حیدر سیرت

حَسنی حُسن و حسینی دم و زهرا عصمت

یازده ماه به یک آینه در یک صورت

عجبا یک پسر و این همه مجد و عظمت

خاکیان مژده که امروز درخشید به خاک

گوهر دَه یم نور و یم یک گوهر پاک

این پسر کیست که پیر خردش خاک در است

به خدا از همه خوبان جهان خوبتر است

این پسر آینه طلعت خیر البشر است

بشنوید این پدر حجت ثانی عشر است

صلوات همه بر ماه جمال پدرش

پدر و مادر من باد فدای پسرش

عسکرِ او مَلَک و حوری و جن و بشرند

پرتویی از رخ او اختر و شمس و قمرند

خلق عالم به گدایی درش مفتخرند

همه خوبان جهان منتظر منتظَرند

منتظَر کیست همان حجت ثانی عشر است

یوسف فاطمه مهدی خلف این پسر است

این پسر والی شهر قدر و مُلک قضاست

این پسر عیسی جان با نفس روح فزاست

این پسر شافع و فریادرس روز جزاست

این گل باغ علی بن جواد بن رضاست

...

-------------------------------------------


 

*‌ شعر دهم ربیع‌الثانی، وفات حضرت فاطمة معصومه (سلام الله علیها)

 

وحید قاسمی

 

در سردسیر شهر دل، روح بهاری

در شوره‌زار سینة من چشمه‌ساری

می‌خواهی امشب بر کویر دیده‌گانم

با روضه‌هایت باغی از شبنم بکاری

سهم تو از ارث پدر، خون جگر بود

از کودکی در ماتم او سوگواری

منزل به منزل در پی دلدار رفتی

در دشت‌های عاشقی محمل سواری

داغ عزیزانت بلای جانتان شد

تو زخمی تیغ جفای روزگاری

تا مقصدت مشهد، دگر راهی نمانده

ای کاش می‌شد اندکی طاقت بیاری

می‌سوختی از آتش تب، بین بستر

دلخسته، راضی به رضای کردگاری

باید بیاید دلبرت، باید بیاید

در آخرین ساعات هم امیدواری

چشمان اشک آلوده‌ات را تا دم مرگ

یک لحظه هم از درب حجره بر نداری

نام رضا از روی لب‌هایت نیفتد

با اینکه رو به قبله و در احتضاری!

تو یادگار دلبرت را مثل زینب

با گریه روی سینة خود می‌فشاری

دیگر مخور غم، چون سرت را ای کریمه

بر دامن زهرای اطهر می‌گذاری

-----------------------------------

علی اکبر لطیفیان

 

...

شهر تو آشیانة اَمن امام‌هاست

گلدسته‌ات مطاف شب و روز انبیاست

بانو قسم به پنجره‌های ضریح تو

این آستانه‌ای است که باب الرضای ماست

رویِ دَر حریم تو زیبا نوشته‌اند

اینجا حریم دختر پیغمبر خداست

اینجا به احترام قدم نه - که از شرف

گیسوی حور و بال ملک فرش زیر پاست

اینجا مس تو را به نگاهی طلا کنند

تا اسم اعظم است چه حاجت به کیمیاست

اینجا مدینة دگر آل فاطمه است

اینجا دل شکسته به دنبال فاطمه است