برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

آخرین حضور - نگاهی به علل تردید در امامت امام عسکری علیه السلام به مناسبت میلاد امام حسن عسکری علیه السلام

حسن علی‌آبادی (دانش آموخته سطوح عالی حوزه)

مقدمه

پس از رحلت نبی مکرم اسلام (صلّی الله علیه و آله) و عقب‌گرد جامعة اسلامی نبوی به دورة جاهلیت، جایگاه سیاسی و خلافت خاندان پیامبر (صلّی الله وعلیه وآله) که تنها وارثان حقیقی دین شناخته می‌شدند به مرجعیت دینی و علمی جهان اسلام محدود شد؛ مرجعیتی که امت اسلامی علی‌رغم تلاش مستمر دشمنان خاندان وحی هرگز آن را انکار نکرده است. سخنان فراوانی از صحابه در این زمینه در دست است که در شرایط ویژه‌ای مطرح کرده‌اند.1

غیر از شیعیان و نزدیکان حقیقی اهل‌بیت (علیهم السلام)، دیگر مردم جامعة مرتجع آن روز دربارة محوریت و مرجعیت دینی دچار تردید شده بودند؛ زیرا امت بنابر فرمان خداوند به مودت و محبت به اهل‌بیت (علیهم السلام) مأمور بوده است. تخلف از این دستور مخالف با نص قرآن کریم می‌نماید. اعترافات کسانی که پس از دیدن معجزات از ائمه (علیهم السلام) آیة «الله یعلم حیث یجعل رسالته»2 را بر زبان جاری می‌نمودند،3 گواهی بر این مدعاست.

پیمان سست این گروه از مردم با میراث نبوی یعنی قرآن و اهل بیت (علیهم السلام) و توطئة دشمنان، سبب تردیدهایی دربارة هریک از اولیای دین می‌شد. از این رو، هر یک از آن بزرگواران بنابر اقتضای شرایط و به اذن الهی، کرامتی ارائه می‌فرمودند تا آن تردیدها را بزدایند.

امامت امام عسکری (علیه السلام)

تردیدافکنی دربارة اصل امامت هر یک از امامان (علیهم السلام) زمینه‌های فعالیت هدایت‌گرانة هریک از ایشان را دچار مشکلاتی می‌کرد. این تردیدافکنی‌ها نه فقط در زمان امام عسکری (علیه السلام) بلکه در دوره‌های حکومت امویان و عباسیان به خصوص در زمان مأمون رایج بوده است. آنها برای حفظ حاکمیت غاصبانة خود پس از به‌کارگیری روش‌های مختلف اهانت، اسارت و سیاست‌ورزی محافظه‌کارانه، برای نظارت بر اوضاع فرهنگی اجتماعی که در برابر خاندان پیامبر (علیهم السلام) منعطف بود نهضت مزورانة ترجمة علوم را به راه انداختند که حاصلی نداشت جز گمراهی امت اسلامی و نابودی بسیاری از معارف دین.

با وجود سیل عظیم علوم ترجمه‌ای باز هم حاکمان وقت نتوانستند این جایگاه یگانه را محو نمایند. کوتاهی عمر امام جواد (علیه السلام) و نیز محافظت شدید نظامی از امامین عسکریین (علیهما السلام) گواهی روشن بر این مسئله است. با این حال به قدری شرایط تردید در امامت امام حسن عسکری (علیه السلام) دشوار گردید که ایشان در بیانی فرمودند: «ما مُنِیَ اَحَدٌ مِنْ آبائی بِمِثْلِ ما مُنِیتُ بِهِ مِنْ شَکِّ هذِهِ الْعِصابَةِ فِیَّ فَاِنْ کانَ هذَا الاَْمْرُ اَمْراً اِعْتَقَدْتُمُوهُ وَ دِنْتُم بِهِ اِلی وَقْتٍ ثُمَّ یَنْقَطِعُ فَلِلشّکِ مَوْضِعٌ وَ اِنْ کانَ مُتَّصِلاً مَااتَّصَلَتْ اَمُورُ اللَّهِ فَما مَعْنی هذَا الشّکِّ؛4 هیچ یک از پدرانم، آن‌گونه که من گرفتار شدم مورد تردید واقع نشد. اگر این موضوع (امامت) که شما به آن معتقد و پای‌بندید موقت و منقطع بود، جای شک و تردید داشت و اگر امامت امری است پیوسته و مستمر که چنین است و تا امور الهی پابرجاست، دیگر این شک و تردید چه معنا دارد؟»

شاید علاوه بر توطئة دشمنان دو دلیل دیگر را نیز در شدت یافتن این شرایط بتوان دخیل دانست: اول آنکه ایشان در همان شرایط حصر نظامی، پدر بزرگوارشان امام هادی (علیه السلام) را از دست دادند و باز در همین شرایط امامت جامعه را برعهده داشتند که این نکته باعث بی‌اطلاعی و تردید مردم دربارة جایگاه ایشان می‌شد.

دومین مسئلة زمینه‌ساز این تردید، ایجاد بعضی شایعات دربارة امامت برادر بزرگتر ایشان بود که علی‌رغم اینکه در زمان حیات خود امام علی‌النقی (علیه السلام) از دنیا رفت باز به عنوان جانشین پدر مطرح شده بود.

رفع تردیدها

امام عسکری (علیه السلام) برای حفظ حقایق دین علاوه بر مباحثات علمی در تفسیر قرآن کریم و نیز محاجه‌های علمی با بعض مخالفان، با نشان دادن کرامات به اذن الهی زمینة بازگشت امت به صراط مستقیم را فراهم می‌کردند.

از جمله مشهورترین کرامات تأثیرگذار اتفاقی است که با راهبان مسیحی روبه‌رو شدند. در این واقعه راهبان در مواجهه‌ای عمومی دست به دعا برداشتند و باعث نزول باران شدند. خلیفة وقت به امام عسکری (علیه السلام) متوسل شد و امام (علیه السلام) با برملا کردن راز این مسئله، تمامی نقشة آنان را بر هم زدند؛ آنان با شفاعت به استخوان یکی از انبیای بنی‌اسرائیل موفق به استجابت دعا شده بودند.5

برخی دیگر از کرامات آن حضرت که بیشتر از امامان پیشین از ایشان گزارش شده، آگاه نمودن برخی از اطرافیان از حوادث آینده بوده است که از جملة آنها پیش‌گویی ایشان از زمان مرگ مستعین است. بنابر نقلی، شخصی ناصبی برای طعن به امام (علیه السلام) نامه‌ای را با مرکبی بی‌رنگ و بدون نام و نشان برای آن حضرت ارسال داشت و سؤالاتی را پرسید که امام عسکری (علیه السلام) علاوه بر پاسخ به سؤالات، نام وی و پدرش را نیز برای پاسخ ارائه فرمودند.6 در روایت دیگری از ابوحمزه نصیر خادم آمده که از امام عسکری (علیه السلام) بارها می‌شنیدم که با غلامان خود که ترک زبان یا رومی و... بودند با زبان خودشان سخن می‌گفت. من از این موضوع متعجب شدم و با خود گفتم: چطور ممکن است کسی که در مدینه به دنیا آمده ترکی و رومی و ... سخن بگوید. این را به خود گفتم و در این فکر بودم که حضرت عسکری (علیه السلام) به من رو کرد و فرمود: «اِنَّ اللَّهَ جَلَّ اسْمُهُ اَبانَ حُجَّتَهُ مِنْ سائِرِ خَلْقِهِ وَ اَعْطاهُ مَعْرِفَةَ کُلِّ شَیْ ءٍ وَ هُوَ یَعْرِفُ اللُّغاتَ وَ الاَْسْبابَ وَالْحَوادِثَ، وَ لَوْلا ذلِکَ لَمْ یَکُنْ بَیْنَ الْحُجَّةِ وَالْمَحْجُوجِ فَرْقاً؛7 به راستی خداوند تعالی، حجّتش را از دیگر مخلوقاتش متفاوت نموده و به او شناخت همه چیز را عطا فرموده و او (حجّت خدا) به زبان‌های مختلف، اسباب و علل کارها و حوادث [گوناگون که پیش می‌آید] آگاهی و شناخت دارد و گرنه فرقی بین حجّت (امام) و مردم نبود.»

 

منابع

    1. 1.كليني، كافي ، ج 7 ، ص 424؛ زمخشري، المفصل في صنعه الاعراب، ج1، ص432.
    2. 2.انعام، آیة124.
    3. 3.بحارالا نوار، ج44، ص196.
    4. 4.علی بن شعبة الحرّانی، تحف العقول، ترجمة حسن زاده، ص 888، ح 7، انتشارات آل علی (علیه السلام)، 1382.
    1. ابن حجر الهیتمى، الصواعق المحرقة، مکتبة القاهرة، قاهره، ص207.
    2. ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، ج4، ص440، کتاب فروشی مصطفوی، قم. (به نقل از: سیرة پیشوایان، همان، ص 628)
    3. ارشاد شیخ مفید، ص 322؛ کشف الغمّة، ص 305. (به نقل از: محجّة البیضاء، ج4، ص326)