برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

کلاسی به قدمت 1400 سال - نگاهی به اصول یادگیری در سدة اول هجری

 

 

ماجد کیلانی (نویسنده و پژوهشگر)

نظام آموزش و یادگیری تمدن غرب وام‌دار اصولی است که معلمان قرن اول هجری در اسلام پیش می‌گرفتند. توجه به این اصول راهی است به سوی ارتقای یادگیری در نظام آموزشی امروز. دانشمندان سدة نخست یادگیری را الهام خداوند می‌دانسته‌اند که اگر مقدمات آن توسط متعلم فراهم شود، خداوند آن را در قلب او قرار می‌دهد.1

اصول یادگیری در سدة نخست هجری

1. اصل استمرار یادگیری

باور رایج در قرن اول آن بود که مردم یا عالمند یا متعلم و کسانی که نه این باشند و نه آن، عوام نادان و بی‌خاصیتند. کسانی که در این دوره با علم نسبتی داشتند، ارتباطی مستمر و ناگسستنی با علم برقرار می‌کردند.2 این ویژگی به ویژه در معلمان بیشتر بود. از نگاه برخی از آنان، معلم همواره باید در حال داد و ستد علمی با دیگران باشد، یعنی از عالم‌تر از خود بیاموزد و با همترازان خود گفت‌وگوی علمی کند و به زیر دستان خود بیاموزد.

2. اصل شوق‌آفرینی

ابن مسعود (متوفای 32 قمری) از جمله کسانی است که به رعایت این اصل سفارش کرده است. او بر معلم لازم می‌دانست تا هنگامی که شاگردان به او چشم دوخته‌اند، به آنان بیاموزد و اگر دیده از وی برگرداندند، باید از آموزش باز ایستد.3 وی همچنین شاگردان را مدتی آزاد می‌گذاشت تا برای سرگرمی و زدودن خستگی دربارة هرچه می‌خواهند گفت‌وگو کنند. این روشی بود که امیرمؤمنان (علیه السلام) نیز در پیش گرفته بودند و می فرمودند: «دل‌ها مانند پیکرها ملول و آزرده می‌شوند.»4

ابن زهری (متوفای 124قمری) در ایجاد شوق در شاگردان پا را فراتر از ابن مسعود گذاشته بود. او ساعتی را به درس و بحث می‌پرداخت، آن‌گاه به شاگردانش می‌‌گفت با یکدیگر شعر و سخنان دیگر رد و بدل کنند. تحلیل او از این کار این بود که گوش بیزار می‌شود و روح دمغ می‌گردد و نیازمند چیزی‌اند که آنها را آرام کند و دل‌ها را ساعت به ساعت شاد کند.5

3. اصل تدریج

امام زهری که از مشهورترین کسانی است که در تحول نظریة تربیتی در نیمة دوم قرن اول و اوایل قرن دوم نقش داشته، معتقد است آموزش باید گام به گام و تدریجی باشد. اگر به این اصل توجه نشود یادگیری دشوار می‌شود و به تأخیر می‌افتد و به متعلم زیان می‌رساند، مانند شخصی که در دره‌ای عمیق شتابان می‌رود.6 وی در سفارشی به یکی از شاگردانش به نام یونس بن یزید می‌نویسد: «ای یونس با علم در میفت که علم دریاهایی است که به هر کدام رو کنی پیش از آنکه آن را دریابی کارت را می‌سازد. علم را با گذشت زمان فراگیر! علم را یک‌جا طلب مکن که هر کس همة علم را یک‌جا بخواهد، همه‌اش را از دست می‌دهد!»7

4. اصل درآمیختن علم با عمل

از روزگار رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) بر اصل درآمیختن علم با عمل تأکید می‌شد. زهری می‌گوید: متعلم از رفتار و اخلاق معلم می‌آموزد و بدون اینها معلم سودی ندارد.8 حسن بصری (متوفای 110 قمری) ارتباط میان علم نظری را با کاربرد عملی آن بررسی می‌کند و می‌گوید: «عالم بی‌عمل مانند رونده به کژراهه است... دانش را چنان بجویید که به عبادت زیان نرساند و چنان عبادت کنید که به دانش زیان نرساند. گروهی درپی عبادت رفتند و دانش را وانهادند تا سرانجام بر امت محمد (صلّی الله علیه و آله) شمشیر کشیدند. اینان اگر در پی دانش هم بودند، عبادت، آنان را به آنچه کردند نمی‌کشاند.9

5. اصل تکرار

معلمان سدة اول هجری بر اصل تکرار تأکید بسیار می‌کردند. تأکید بر این اصل در ادامة روند یادگیری به پیدایش روش آموزشی مباحثه انجامید؛ شیوه‌ای که هم‌اکنون نیز در حوزه‌های علمیه مرسوم است.

6. اصل رعایت استعدادها، سن و تفاوت‌های فردی

علی بن ابی‌طالب (علیه السلام) به دانشمندان سفارش می‌کند: «با مردم از آنچه می‌فهمند بگویید، آیا می‌خواهید خدا و رسولش تکذیب شوند؟»10 بخاری (متوفای 256 قمری) این سخن را چنین تفسیر می‌کند: «این گفته فراخوانی است به رعایت میزان عقل و هوش فراگیرنده، بنابراین آنچه یادگیری آن بر او دشوار است نباید به وی عرضه شود.»11

دربارة رعایت سن در آموزش نیز تقریباً همه براین باور بودند آموزش در کودکی مفیدتر و ثمربخش‌تر است؛ چرا که کودکان قلبشان نانوشته‌تر و قدرت حفظ آنها بیشتر است.12

7. اصل لزوم وجود معلم برای فراگیر

این اصل به آن معناست که دانش‌آموز باید از معلم بیاموزد و به مطالعة کتاب بسنده نکند. محدثان در پایان قرن اول هجری به این اصل توجه ویژه داشتند. در این دوره شخصی را که تنها با خواندن کتاب کسب علم می‌کرد سبک می‌شمردند و به وی اجازه تدریس نمی‌دادند. این رویکرد مانند نظریة مخالفان عصر حاضر دربارة آموزش غیر حضوری است. امام سجاد (علیه السلام) و زهری لزوم بهره‌گیری از معلم را چنین توجیه می‌کنند که شاگرد پیش از آوختن علم از معلم، از اخلاق و رفتار او درس می‌گیرد.13

منابع:

1. جامع‌البیان العلم و فضله، ج1 ص31.

2. حلیة‌الاولیاء، ج1 ص243.

3. صحیح بخاری، ج1، ص27.

4. سمعانی، ادب‌الاملاء و الاستملاء، ص67.

5. حلیة الاولیاء، ج3، ص232.

6. جامع‌البیان العلم و فضله، ج1، ص125.

7. المحدث‌الفاضل بین الراوی و الواعی، ص203.

8. جامع‌البیان العلم و فضله، ج1، ص164.

9. حلیة‌الاولیاء، ج3، ص364.

10. صحیح بخاری، ج1، ص44.

11. ادب‌الاملاء و الاستملاء، ص60.

12. خطیب بغدادی، الفقیه و المتفقه، ج2، ص89.

13. محمد غنیمه، تاریخ‌المجامعات الاسلامیة الکبری، ص181.

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
پنج شنبه, دسامبر 14, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد