برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

نقش خانواده در پیشگیری 2

اقدس کاظمی (کارشناس امور تربیتی،‌ شاعر و نویسنده)

آیا پرورش فرایندی مداوم و مستمر است یا از مراحل معین و مشخص تشکیل شده که مرزهای کاملاً قابل تشخیص دارد؟ به عقیدة روان‌شناسان و علمای تعلیم و تربیت، دربارة حتی افراد عادی فرایند پرورش کودک از خانواده شروع می‌شود و در مدرسه ادامه پیدا می‌کند، ولی کودک تا شش سالگی همه چیز را در خانواده فرا می‌گیرد.

دوران آماده شدن آدمی برای ورود به صحنة زندگی را به سه دوره به شرح زیر می‌توان تقسیم کرد:

1. دوران شیرخوارگی از تولد تا دو سالگی؛

2. دوران کودکی پیش از ورود به مدرسه (از سه تا شش سالگی)؛

3. دوران تحصیل از مدرسه.

کودک و نوجوان در این سه دوره نیاز مفرط به وجود افرادی دارد که او را در پیمودن راه زندگی یاری دهند، قابلیت‌ها و استعدادهای او را درک کنند و شرایط مناسب را برای پرورش استعدادها و قابلیت‌ها فراهم آورند. بدیهی است مهم‌ترین این افراد، والدین و مربیانند که کودک و نوجوان در این دوره با آن تماس نزدیک دارد و غالب طرح‌های رفتاری خود را بر اساس الگوهای رفتاری آنان تطبیق می‌دهد. وی در تماس با آن الگوها به هویت فرهنگی و ملی خود پی می‌برد و آمادگی لازم را برای ادامة حیات کسب می‌کند.

هر چه مناسبات و روابط والدین و مربیان با کودک و نوجوان دوستانه‌تر باشد، رشد پرورش کودک و نوجوان سریع‌تر و سهل‌تر صورت خواهد گرفت، در حالی که کمترین نتیجة عدم وجود تفاهم کافی بین این دو نهاد تربیتی یعنی خانواده و مدرسه، سردرگمی در پرورش کودکان و نوجوانان خواهد بود که ضررش نه تنها متوجه خود او خواهد شد، بلکه خانواده، مدرسه و حتی جامعه هم از آثار آن متضرّر خواهند گردید.

خانواده‌ای که کودک در آغوش آن چشم به زندگی می‌گشاید در برابر کودک دو وظیفة اصلی دارد:

1. برطرف کردن نیاز‌های مادی کودک مثل خوراک، پوشاک و غیره؛

2. فراهم آوردن محیط مقرون با آرامش که کودک بتواند در آن پرورش نماید و استعدادهای ذهنی و قابلیت‌های خود را از قوّه به فعل درآورد.

به تصور برخی از خانواده‌ها تنها نیازهای کودک در دوران اولیة زندگی، مسائل مادّی، یعنی نیاز به خوراک و پوشاک است و پس از فراهم شدن این وسایل دیگر آنها در برابر کودک خویش وظیفه‌ای ندارند و نمی‌دانند که به موازات نیازهای مادی کودک باید نیازهای روانی و عاطفی او را هم برآورده کنند. بی‌توجهی به این امر موجب می‌شود هر روز بر تعداد کودکان و نوجوانان عصیانگر افزوده گردد و محیط خانه، مدرسه و بالاخره اجتماع را دست‌خوش نابسامانی و ناراحتی سازند و آسیب‌های اجتماعی را سبب شوند.

نه تنها فقر و بی‌کاری و بدبختی، مهم‌ترین عامل بزه‌کاری محسوب می‌شود بی‌توجهی عاطفی به کودک و نوجوان و نیز عدم برقراری مناسبات انسانی با او، بیشتر از عامل فقر و ناداری اهمیت دارد. به عبارت دیگر کودکی که در محیط خانواده بر اساس و مبانی زندگی اجتماعی آشنا نشده باشد و مناسبات انسانی‌اش دست‌خوش نابسامانی باشد چگونه خواهد توانست در مدرسه و در جامعه با سایر انسان‌ها براساس اصول انسانی رفتار کند؟ برای پیش‌گیری از این‌گونه نابسامانی‌ها و آسیب‌های اجتماعی، فقط آموزش می‌تواند راه‌گشا باشد.

مناسبات کودک و نوجوان با والدین، مربیان، هم‌سالان و اعضای دیگر خانواده همه در چگونگی مقاصد، نگرش‌ها و شکل‌گیری ارزش‌های اجتماعی او مؤثر است و در تکوین شخصیت او نقش سازنده دارند و چون این مناسبات انسانی در جوامع پیشرفته دچار ضعف و دست‌خوش تغییر و تحوّل شده لذا الگوهای رفتاری کودک و نوجوان دگرگون شده و در بنیان مناسبات انسانی او با سایر افراد جامعه ناپایداری و تزلزل به وجود آورده است. این تزلزل و ناپایداری سبب می‌شود نوجوانی که دوران بلوغ را پیش رو دارد از خانواده فاصله بگیرد و بیشتر به دوستان و همسایگان و هم‌کلاسی‌ها اعتماد کند و بالاخره به معاشرت دختران و پسران و دوستی‌های دوران نوجوانی بینجامد.

تحقیقات متعدد نشان داده است که زندگی شخص بالغ بر اثر مناسبات و روابط دوران کودکی او شکل می‌گیرد. به عبارت دیگر پدر و مادری که خود در دوران کودکی دارای زندگی نکبت‌بار و پر از محرومیت بوده نمی‌تواند وسایل آسایش و آرامش فرزند خود را فراهم آورد. اگر هم نیاز آنان را از نظر اقتصادی برطرف کند قادر نخواهد بود عطش عاطفی آنان را سیراب نماید.

هم‌چنین باید توجه داشت پدر و مادری که فاقد استقلال و بلوغ فکری باشند نمی‌توانند با کودکان خود مناسبات اصیل عاطفی برقرار کنند و آنان را جهت تشکیل خانواده‌های سالمی راه‌گشا و یاری‌رسان باشند.

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
پنج شنبه, دسامبر 14, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد