برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

قدم بر آخرین آسمان - احیای اهداف عالی در عرصة تربیت

ميثم کريماني (کارشناس ارشد دین پژوهی)

هدفدار بودن انسان در اعمال، حرکات و سکنات از واضح‌ترین مسائل زندگی است. انسان برای تمام اعمال و حرکات خود هدف و مقصدی دارد و اصولاً حرکت بدون هدف انجام نمی‌گیرد.

تربیت، عملی است که خانواده یا مدرسه یا هر سازمان تربیتی دیگری به صورت خودآگاه آن را انجام می‌دهد. انسان با خودآگاهی و نوعی برنامه‌ریزی هدفدار به تربیت می‌پردازد. آن هدف بر مبانی زیر باید استوار باشد:

تربیت و فطرت انسانی

آنچه زمینة مساعد را برای پذیرش تربیت فراهم نموده و عمل تربیت را امری معقول نموده، استعدادهای فطری انسانی است. فطرت انسان با تمام قابلیت‌ها و گرایش‌ها و بینش‌های نهفته در آن آماده است تمام آنچه را به وی القا می‌شود در خود جذب کند و در جهت رشد حرکت نماید. فطرت انسانی همچون گیاهی است که همواره با دریافت مواد مختلف از طبیعت رشد می‌کند و بالنده می‌شود. اگر به گیاه مواد با کیفیت و پاک برسد رشدی با کیفیت‌تر و متکامل‌تر خواهد داشت و اگر موادی که به وی می‌رسد بدون کیفیت یا مسموم باشد نه تنها رشدی نخواهد کرد بلکه گیاه را به سمت نابودی و اضمحلال سوق خواهد داد. فطرت انسانی نیز دارای چنین وضعیتی است.

تربیت به منزلة تغذیه

تربیت نفس انسانی همچون تغذیة گیاهی از مواد طبیعی است. تغذیة روحی مناسب، رشد انسان را به سمت کمال مطلوب سرعت می‌بخشد و تغذیة نامناسب و آلوده روند رشد را کند یا متوقف می‌نماید یا در بدترین حالت نفس انسانی را به سوی تباهی و سقوط سوق می‌دهد.

همان‌طور که مثال فوق شباهت تربیت و پرورش فطرت انسانی را به پرورش گیاهان نشان می‌دهد باید گفت تفاوت عمده‌ای نیز میان پرورش نفس انسانی و گیاهان و دیگر حیوانات وجود دارد که این تفاوت فضای تربیت انسان را از گیاهان و حیوانات کاملاً متمایز و در عین حال بسیار پیچیده و مرموز می‌نماید. آنچه چنین فضایی در عرصة تربیت انسانی ایجاد می‌کند امکان بسیار پیچیده و مرموز روح انسان یعنی اختیار و قدرت انتخاب انسان است. این قدرت انتخاب امکانی است که به انسان اجازه می‌دهد در هر مقطع زمانی از زندگی خود هنگامی که بر سر دو راهی‌ها قرار گرفت بتواند یکی از دو راه را برگزیند و پر واضح است که فرد امکان اشتباه کردن نیز دارد. به همین دلیل ممکن است راه نادرست را انتخاب نماید. ضرورت برگزیدن اهداف عالی که از منبع عقل و وحی سرچشمه گرفته و همچنین نگاه دائمی و مداوم به آنها در طول زندگی در همین نقطه پدیدار می‌شود.

اهداف عالی وضرورت آن در عرصة تربیت

چه ضرورتی وجود دارد که ما حتماً اهداف عالی را برای تربیت برگزینیم ؟ شاید اصلاً انتخاب اهداف عالی در تربیت ضرورتی نداشته باشد. در مقدمة پاسخ به این پرسش، سؤال دیگری را مطرح می‌نماییم که اصولاً بدون داشتن اهداف عالی در عرصة تربیت آیا تربیت مطلوب ممکن است یا خیر؟ اگر تمام افراد بشر را که پا به این دنیا نهاده‌اند در نظر آوریم همة آنها به نوعی تحت تربیت بوده‌اند، چه آن تربیت آگاهانه باشد یا ناآگاهانه، چه با نظر به اهداف عالی باشد یا نه. اما مهم این است که گرچه همة افراد انسان آگاهانه یا ناآگاهانه یا هدف‌مند و غیر هدف‌مند تحت تربیت بوده‌اند، باید اذعان نمود تربیت مطلوب بدون در نظر آوردن اهداف عالی ممکن نخواهد بود. به هر حال ما عملی به نام تربیت کردن داریم که این عمل نقطة شروعی دارد و نقطة پایانی و همچنین نقطة مطلوبی. هر چند انسان تا وقتی که در این دنیاست همواره در حال تربیت شدن است و نقطة پایان آن مرگ انسان است اما نکته اینجاست که ما چگونه می‌توانیم نقطة مطلوب تربیت را تشخیص دهیم بدون آنکه یک طرح کامل و از پیش‌طراحی شده و یک ملاک برای ارزش‌یابی در دست داشته باشیم. آیا رسیدن به نقطه‌ای مطلوب در تربیت امکان دارد؟ پاسخ این پرسش واضح است؛ خیر.

عوارض بی‌توجهی به اهداف عالی

حال اگر کسی در عرصة تربیت بدون نقشه‌ای متعالی و طرحی از پیش تعیین شده قدم بگذارد، حال عرصة تربیت خود باشد یا دیگران، آیا موفقیتی حاصل خواهد شد؟ برخی از عوارض که در نبود توجه به اهداف عالی رخ خواهد داد:

1. سرگشتگی: ازجمله عوارضی که عدم‌ اعتنا به اهداف عالی در زندگی انسان ایجاد خواهد کرد احساس سرگشتگی و گم‌گشتگی است. فردی که بی‌هدف در مسیری گام بر می‌دارد چند چیز را نمی‌داند: اولاً اینکه به کجا می‌رود يعني نقطة نهايي براي وي نامعلوم است و رفتنش از روي عادت است و به همين جهت دچار گيجي و سرگشتگي است؛ ثانياً نمي‌داند در کجاي مسير قرار دارد و لذا نمي‌تواند جايگاه خود را محک بزند و به همين جهت دچار گم‌گشتگي و احساس گم شدن نيز هست. در يک نظام تربيتي اين سرگشتگي مي‌تواند به صور مختلفي بروز نمايد. اينکه ندانيم امروز چه بايد بکنيم يا برنامة تربيتي ما براي آينده چيست خود نشانه‌اي از سرگشتگي نظامات تربيتي است؛

2. معطلي وعدم نشاط و جنبش: از جمله عوارض بی‌توجهی به اهداف عالي روحية خمودي و عدم نشاط است. هرچند اهداف دنيوي نيز مي‌توانند به نوعي انسان را به جنبش وادارند، ماندگاري ندارند و با اندک مشکلي در اهداف دنيوي انسان از هم می‌گسلند و انسان را معطل مي‌گذارند؛

3. مشکلات رواني: از جمله مشکلاتي که نتيجة منطقي دو مشکل فوق است برخي مشکلات رواني از قبيل افسردگي است. انساني که همواره خود را در حالت بيهودگي و سرگشتگي مي‌بيند پس از مدتي خود را در حالتي مي‌يابد که گويي هيچ کارکرد مفيدي براي خود و جامعه خود ندارد و اين مسئله که فرد در خود هيچ فايده‌اي نمي‌بيند يکي از بدترين حالات براي انسان است. وي در شخصيت خود نوعي خلل مي‌يابد که نمي‌تواند آن را درمان نمايد. لذا دچار افسردگي و بسياري از اختلالات رواني مي‌شود.

نمونه‌هايي از اهداف عالي تربيتي

فرهنگ متعالي اسلامي اهداف ويژه‌اي براي تربيت انسان وضع کرده است که مي‌توان نمونه‌اي از آن اهداف عالي تربيتي را این‌گونه شمرد:

1. تربيت عقل انساني: از اهداف بسيار مهم تربيتي در حوزة منابع اسلامي تربيت و شکوفا کردن عقل انساني است که شايد بتوان گفت مهم‌ترين و ضروري‌ترين هدفي است که فرهنگ اسلامي به آن اشاره دارد. اگر به برخي از احاديث دربارة مسئلة عقل بنگريم در خواهيم يافت که منابع ديني نه تنها تربيت عقل و عقلانيت را بسيار جدي دانسته‌اند بلکه بقاي دين واخلاق انساني و حتي پرستش خدا را به بقاي عقلانيت گره زده‌اند. در روايتي از امام علي (علیه‌السلام) آمده است:

«اصبغ بن نباته از على (عليه السلام) روايت مى‏كند كه جبرئيل بر آدم نازل شد و گفت: اى آدم! من مأمور شده‏ام كه تو را در انتخاب يكى از سه چيز مخير سازم، پس يكى را برگزين و دو تا را واگذار. آدم گفت چيست آن سه چيز؟ گفت: عقل و حياء و دين. آدم گفت عقل را برگزيدم، جبرئيل به حياء و دين گفت شما باز گرديد و او را واگذاريد. آن دو گفتند: اى جبرئيل ما مأموريم هر جا كه عقل باشد با او باشيم. گفت خود دانيد و بالا رفت.»[1]

بنابر روايت ديگري از امام صادق (علیه‌السلام) عقل همان چيزي است که خدا با آن پرستش می‌شود و بهشت با آن به دست مي‌آيد.

شخصى از امام صادق (عليه‌السلام) پرسيد: عقل چيست؟ فرمود چيزى است كه به‌وسيلة آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آيد. آن شخص گويد: گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود؟ فرمود: آن نيرنگ است، آن شيطنت است، آن نمايش عقل را دارد ولى عقل نيست.

با توجه به رواياتي که در اين زمينه آمده به وضوح مي‌توان نتيجه گرفت که عقل در نظام تربيت اسلامي جايگاهي بس ويژه دارد. به همين دلیل بايد آن را يکي از اهداف عالي تربيتي در نظام تربيتي خود گنجاند و هميشه در برنامه‌ريزي‌هاي تربيتي به آن توجه ويژه نمود. البته بايد گفت در منابع ديني نمونه‌هاي بسياري از اهداف اصيل تربيتي مي‌توان يافت که بايد در جاي خود به آنها توجه مخصوص نمود.



[1] . اصول كافى، ج1، ص11، ح2.