برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»

نام دیگر حوا


نام دیگر حوا مجموعه شعری است از مریم ملک‌دار که در سال گذشته انتشارات هنر رسانه اردیبهشت آن را بهعنوان دومین کتاب از سری کتاب‌های صدای تازه منتشر کرد. بیان امروزی، روان و زیبا از امتیازات این کتاب است. سخن از فرمول‌های علمی، معارف دینی و مضامین عاشقانه و... که در این کتاب آمده ما را با دنیای تازه‌ای آشنا می‌کند. چند نمونه از شعرهای این کتاب را تقدیم می‌کنیم:

 

از وقتی شعر می‌گویم
خدا را بهتر می‌فهمم
می‌دانم که آفریدن چه لذتی دارد
آن‌قدر که ندانی
باید با مخلوقاتت چه کنی

به خدا حق می‌دهم
بیافریند
بی‌اینکه حواسش باشد
با ما چه کند...

 

 

 

 

 

روزها نو نمی‌شوند
همچنان که آدم‌ها و خواب‌هایشان...

خوشا به حالِکلاغان
که از زمین دورند
حتی به ارتفاع یک درخت
و می‌دانند
تلاقیِ فصل به فصلِ رنگ‌ها و رسم‌ها،
چیزی بر تو نخواهد افزود
چیزی از تو نخواهد کاست...
هنوز، همین تویی
با همان پرسش‌ها و پرسه‌ها و پریشانی‌ها
و خیالاتِ رنگ‌ورو رفته‌ای
که پشتِ کلمات جا نمی‌شوند...

 

 

 

 

 

عمر نیست
اینکه با تو می‌گذرد
لحظات رفتة من است
که به من بازمی‌گردد...

 

 

 

 

--------------------

...عجله کردیم
زود بزرگ شدیم


آن بالا
هیچ‌میوه‌ای
رویِ هیچ شاخه‌ای
منتظر دستانِ رسیدة ما نبود...

به مرگ بگو بیا برگردیم!
هوا اینجا،
زود تاریک می‌شود...

 

------------------------------

 

آغاز روز

 

 

 

صبح،
نه از طلوع آفتاب
نه از آواز گنجشک‌ها
نه از روشنایی شهر
و نه از صدای نماز پدر
صبح،
از «صبح به خیرِ» تو شروع می‌شود و
با لبخندت ادامه می‌یابد...

نباشی،
شبی سراسیمه‌ام
که در انتظار صبح
پرپر می‌زند...

 

 

----------------

 

حقا که نقص ندارد خدای تو*

 

فهمیده‌ام،
آنچه که در تو دوست می‌دارم
نه تو
که خدای توست...

 

*قیصر امین پور

 

 

 

O=O

تو
ـ هوا ـ
باید باشی
وقتی نیستی،
زندگی‌ام بند می‌آید...

 

 

 

big bang

پس از سال‌ها دویدن
به کوچه‌ای رسیدیم
بن‌بست
و شیشه‌هایی ساختیم
که آن طرفش پیدا نیست

شاید دنیا وارونه شده‌ است
که خدایان، روی زمین‌اند و
انسان روی کرة ماه



چه کسی را صدا می‌زنی؟
تو حتی خدایی برای خود باقی نگذاشته‌ای
خودکارت را زمین بگذار و
با من به خیابان بیا.

بیا!
این تکه سنگ
سهمِ تو از آن انفجارِ بزرگ
خدایی بتراش،
در خورِ پرستش
شاید این‌بار
رستگار شدیم.