برای دسترسی به محتویات این نشریه از درختواره سمت راست موضوع مورد نظر خود را انتخاب کنید.

«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
«
»
  • 1
  • 2
«
»
«
»
«
»

پرونده ویژه جامعه دین دار

جهانی که در آن زندگی می‌کنیم

دین را باید تنفس کرد

همه مسئولیم

به گیرنده‌های خود دست بزنید

رفتار دینی در جامعه دینیحجاب اصولی یا اصول حجاب

 

 

 

جهانی که در آن زندگی می‌کنیم

دین‌داری در جهان معاصر

علی شیروانی

گي دو مو پاسان، اغلب در رستوران برج ایفل نهار مي‌خورد؛ هرچند اعتنايي به غذا نداشت. او مي‌گفت: اينجا يگانه جايي در پاريس است كه مجبور نيستم برج را ببينم. و اين امر حقيقت دارد كه بايد در پاريس احتياط‌هايي بي‌اندازه به عمل آوري تا برج ايفل را نبيني. هر فصلي كه باشد، از خلال مه و ابر، در روزهاي ابري و آفتابي، در باران، هر جا كه باشي، هر چشم‌اندازي از بام‌ها و گنبدها يا شاخه‌هاي درختان باشد كه تو را از آن جدا كند؛‌ برج حضور دارد. ادغام شده در زندگي روزمره تا زماني كه ديگر صفت خاصي به آن نسبت ندهي و تصميم بگيري كه مؤكدانه آن را همچون صخره‌اي يا رودخانه‌اي به عنوان پديده‌اي طبيعي به معناي حقيقي كلمه در نظر بگيري كه تا ابد مي‌توان پرسيد چه معنايي دارد؛ اما وجودش مسلّم و بي‌چون و چراست. در عمل نگاه هر پاريسي در زماني از روز نمي‌تواند به برج نيفتد. (رولان بارت)

در برابر پنجره زندگي روزمره ما، منظره‌اي از دانایی نمایان است كه وسعتي بسيار پهناور‌تر از انسان‌هاي دوران گذشته را شامل مي‌شود. فهم ما از خودمان و از وجود مادي و روحي‌مان عمق بيشتري پيدا كرده است. اطلاعات بسيار زيادي دربارة جهان پيرامون خود دريافت كرده‌ايم و دانش و تجربه بيشتري از قوانين حاكم بر آن آموخته‌ايم. اما اين گستره وسيع هيچ‌گاه به صورت كامل در برابر ما ظاهر نشده است. درواقع موانع مرتفعي كه در برابر ديد ما قرار مي‌گيرند اين اجازه را به ما نمي‌دهند تا از افق لذت ببريم و تمام پهنه هستی خود را در نظر آوريم. پیشرفت‌های تکنولوژیکی که مزایای بسیار زیادی برای ما به همراه داشته‌ و درواقع زندگی ما را شکل جدیدی بخشیده‌اند، دردسرهای زیادی را هم برایمان ایجاد کرده‌اند. از ازدحام و تراکم جمعیت در شهرها تا آلودگی زیست‌محیطی و پیچیده‌تر شدن زندگی و روابط انسانی تا موضوعات سیاسی و غیره که به طور كلي می‌توان گفت عوارض جانبي زندگي امروزی است.

زندگی مدرن مزایای زیادی برای ما به همراه داشته است. شاید بتوان بزرگ‌ترین امتیاز زندگی جدید را کم کردن نگرانی‌ها برای رفع نیازهای روزمره‌ دانست. بسیار متداول شده است كه ساعتي مشخص از خواب برمی‌خيزيم؛ از ميان جمعیت انبوهي كه هميشه عجله دارند و همديگر را نمي‌شناسند و به هم بي‌اعتمادند به محل كار خود می‌رويم؛ كاري مشخص را در ميان همكاراني كه ممكن است رابطة عميقي با آن‌ها نداشته باشيم انجام می‌دهيم و به خانه برمی‌گرديم. بعد از آن هم كارهاي معمول ديگري را انجام دهيم تا روز بعد و بيدار شدن در ساعت مقرر. اگر بيمار شويم علم روز به كمك ما مي‌آيد و در صورت لزوم، از وضعيت بدن ما تحليل جامعي ارائه مي‌دهد. اگر حقي از ما گرفته شود، نهادهاي حقوقي و قضائي به آن رسيدگي مي‌كنند. ديگر نيازي نيست كه نگران امنيت جاني و مالي خود در سطح خرد باشيم و مي‌توانيم با آرامش در كنار خانواده خود زندگي كنيم. اما همین مزایا نیز ما را از خواست همیشگی‌مان که همانا نگاهی به وسعت دانسته‌ها و داشته‌های خودمان است باز می‌دارد. درواقع زندگی روزمره و خواسته‌های خُرد نمی‌توانند ما را راضی نگه دارند. همیشه ورای نمای سرد و همیشگی برج ایفل به دنبال چیز دیگری هستیم و آن‌قدر با چشم آن را جست‌وجو می‌کنیم که جسم بی‌هویتی مانند همین کوه آهن نیز مثل نیزه در چشمانمان فرو می‌رود. هر بار دیدن، هر بار توجه به آن حتی، ما را ناراحت و عصبانی می‌کند و نیاز به دیدن محیطی بدون برج ایفل برایمان حیاتی می‌شود.

جهان معاصر، جهاني كه در آن زندگي مي‌كنيم اين چنين است. از سويي خرسندي‌هايي را براي ما به ارمغان آورده است كه قابل انكار نيست و از سوي ديگر ناخوشي‌هايي. در اين ميان برخي به نفي كامل آن پرداخته‌اند و برخي آن را تكامل و پيشروي به سمت پايان تاريخ. چيزي كه اما انكار ناشدنی است، زيستن در اين وضعيت است.

در اينجا آنچه مشكل مي‌نمايد دين‌داري است. درواقع دین‌داری پهنة وسیع و کاملاً متفاوتی را در برابر دیدگان ما قرار می‌دهد. مجموعه بایدها و نبایدهایی که چگونه زندگی کردن را به ما می‌آموزد و البته تفاوتش با آموزه‌هایی که زندگی مدرن ما را به آن مقیّد کرده در آنجاست که دین دنیای مادی را وسیله‌ای می‌داند برای هدفی بزرگ‌تر که همانا سعادت اخروی است. بیان این نکته ضروری به نظر می‌رسد که الزامات زندگی مدرن لزوماً با خواست زندگی معنوی و دینی در تضاد نیست؛ اما از آنجایی که هر کدام در فضای متفاوتی قدم برمی‌دارند و از بایدها و نبایدهای خاصی حرف می‌زنند، گاه در مقابل هم نیز قرار می‌گیرند.

برای مثال می‌توان به درگیری‌های کارگران و کارمندان با رؤسای خود بر سر زمان مراسم مذهبی اشاره کرد. هیچ کارفرمایی حاضر نیست روند کاری خود را به خاطر چیزی قطع کند؛ چراکه این موضوع او را از پیشترفت بیشتر و بزرگ‌تر شدن باز می دارد. حرکت به سمت جلو، با سرعت و قدرت بیشتر و با حجم بالاتر، از خواسته‌های بی‌چون و چرای زندگی مدرن است و هر که بخواهد در برابر آن مقاومت کند، باید از این قطار پیاده شود. از سوی دیگر خواست‌های معنوی و دینی و بایدها و نبایدهایی که این زندگی برای انسان‌ها تعیین می‌کند، اقتضای چیز دیگری را دارد. اینکه انسان بتواند با خودش باشد، به خودش فکر کند و وضعیت خود را در این جهان بازنگری کند. درواقع دین مدام سعی دارد تا انسان را در برابر پنجره‌ای قرار دهد که به روی پهنة زندگی او باز شده؛ اما این منظره با یک کوه آهنی بزرگ مسدود شده است. برج ایفلی که از طرفی ارتفاع پنجره ما را بالاتر برده و پهنه وسیع‌تری را در برابر ما قرار داده از سوی دیگری با پیکرة بزرگ خود آن را مسدود کرده است. در اینجا تجویز تخریب یا پرستش برج، هر دو خطاست. باید همت بلند داشت و بر فراز برج به غذا نشست.  

 

 

دین را باید تنفس کرد

مصاحبه نشریه اعتصام با آقای شاه‌آبادی

 

موضوع پرونده این شماره اعتصام، دین‌داری در جامعه امروز است. من سؤالم را با جمله‌ای که بارها از زبان افراد مختلف شنیده‌ایم شروع می‌کنم. گاهی اوقات از زبان نسل گذشته خاصه پدر و مادرهایمان یا افرادی که متعلق به بیست سی سال پیش هستند، می‌شنویم که دین‌داری در دورة کنونی سخت‌تر شده است. دین‌داری در زمان قدیم که امکانات نبود، جامعه و کشور به این وضعیت توسعه‌یافتگی نرسیده بود، رسانه‌ها نبودند، این همه ابزار و این همه کثرت نبود آسان‌تر بود. گاهی اوقات این حرف‌ها حتی رنگ گلایه و شِکوه از زمانه می‌گیرد که زمانه‌ ما، زمانه خوبی برای دین‌دار بودن نیست. آیا شما با این جمله که دین‌داری در جامعه و در زمانه امروز سخت‌تر شده موافقید؟

به نظرم پاسخ به این سؤال دو جنبه دارد. من سخنم را با این کلام حضرت شروع می‌کنم که در حدیثی حضرت می‌فرماید که انسان در ذات خودش دنباله افسار گسیختگی است. طبیعت و نفس انسان در پی عصیان است. این ویژگی باعث می‌شود که هرچه بخواهد او را در قالب و چارچوب بیاورد، احساس سختی، احساس تنگنا و؛ لذا احساس دوگانگی به او دست ‌می‌دهد. برای همین حضرت در آنجا می‌فرمایند که باید نفس را تا قبل از آنکه غیرقابل کنترل شود، مهار کرد. با این حساب اگر ما دین را یکی از چارچوب‌ها، قالب‌ها، انگاره‌ها، و ضوابط و قوانینی بدانیم که انسان را محدود می‌کند، به چالش می‌کشاند و آزادی انسان را دستخوش سؤال‌ها و دغدغه‌هایی می‌کند یا اگر دین را فراتر از این مقدار ببینیم و بگوییم دین در حقیقت رنگ و روحی است که به تمام رفتارها دمیده می‌شود، آن وقت آن محدودیت خیلی وسیع می‌شود. با این تعبیر شاید به یک معنا بگوییم این سخن درست است که دین‌داری در روزگار ما سخت‌تر از قبل شده، ولی به یک معنا هم این جمله درست نیست. چون انسان همان انسان است با افسار گسیختگی‌های خاص خودش و شرایط خاص خودش. به هر حال هر کسی در در دنیای خودش زندگی می‌کند و قهراً این دنیا، محدودیت‌های خاصی را بر او تحمیل می‌کند. البته در بعضی موارد دین‌داری سخت‌تر شده؛ چون ما شاهد بعضی از آزادی‌هایی هستیم که دین آن‌ها را نمی‌پذیرد. اما در مقابل در بعضی محورها دین‌داری راحت‌تر شده؛ چراکه شناخت، آگاهی و فهم بیشتر شده است. دسترسی به آموزه‌های دینی الان به نسبت گذشته راحت‌تر شده است. من مثال ساده‌ای بزنم. در گذشته افراد متدین برای شناخت احکام بسیار ساده که هر انسان مسلمان واجب است آن‌ها را بداند، باید سختی‌های فراوانی را تحمل می‌کردند. اما الان کافی است یک پیامک به سامانه پیامکی مراجع فرستاد. پس قهراً امروزه دسترسی به آموزه‌های تربیتی دین راحت شده است. حوزه نشر، در سابق این مقدار فعال نبود. علاوه بر اینکه خانواده‌های ما به کتاب هم به لحاظ اقتصادی دسترسی نداشتند. در گذشته نویسندگان متبحر و قوی کمتر بودند؛ به خلاف روزگار ما که نسل فرهیخته دارد. برای نمونه در سابق بروز دین‌داری در فضای غیردینی بسیار سخت‌تر از الان بوده است. (چون این سؤال در حقیقت یک معنای عام دارد: قبلاً دین‌داری راحت‌تر بوده و الان سخت‌تر شده؛ پس این مفهوم عام باید در تمام مصادیقش تحلیل بشود. یعنی حتی در جاهایی که محیط‌های غیردینی بود) در محیط‌های غیردینی چون آگاهی‌های عمومی و پذیرش یکدیگر و احترام به انسان و احترام ادیان کمتر بود، طبیعتاً برخوردهای تند و غیراخلاقی صورت می‌گرفت یک فرد متدین نمی‌توانست در یک محیط غیردینی حضور پیدا کند. ولی امروزه به خاطر همین آگاهی یا همین چیزی که ما به آن می‌گوییم احترام به انسان، احترام به اعتقادات دیگران، شرایط متفاوت شده است.

 

صحبت شما را مرا به یاد دو مفهوم تقوای پرهیز و تقوای حضور انداخت. به ذهنم رسید از صحبت‌های شما شاید بتوان این نکته را برداشت کرد که اگرچه دین‌داری از جهاتی در زمانة ما سخت‌تر شده، تقوای این زمانه از جنس تقوای حضور است، بر خلاف زمانة قبل که از جنس تقوای پرهیز بود. به خاطر همین شاید بشود مدعی شد که تقوا و دین‌داری در امروز ارزشمندتر از گذشته است. به تعبیری دیگر کیفیت بالاتری دارد.

البته در جامعه دینی گذشته ما هم کسانی بودند که به معرفت عمیق و حقیقی دین نائل شده بودند. اما در مجموع دین‌داری توده مردم خیلی بر مدار آگاهی نبود. اگر هم بود، یک آگاهی بسیار کانالیزه شده و بسیار طبقه‌بندی شده و بدون حضور چالش‌های پیرامونی. برخلاف امروزه که این آگاهی همراه خودش چالش‌های پیرامونی را دارد؛ به گونه‌ای که اگر شما نتوانید از آن دفاع کنید، قطعاً به دین‌داری منتهی نمی‌شود. امروزه دین‌داری به روش سنتی یا به روش پدر و مادری و آباء اجدادی واقعاً کار مشکلی است. اگر هم کسی با دین‌داری آباء و اجدادی پا در میدان دین‌ورزی و دین‌فهمی بگذارد، این فضا به‌قدری پرتنش و معرکه برخوردهای آرای گوناگون است که قهراً درگیر می‌شود و باید از آن جانانه دفاع کند. برای دفاع از اعتقادات هم باید ناگزیر به سراغ آگاهی و دانش برود. آنچه من فهمیده‌ام و از بزرگان و استادانمان یافته‌ام این است که اساساً دین یعنی انتخاب. دین چیزی جز انتخاب نیست. البته نه انتخاب خنثی؛ بلکه انتخاب همراه با خطر. همان چیزی که در ادبیات شبه عرفانی‌ گاهی اوقات از آن به قمار تعبیر می‌شود. دین یعنی ریسک، دین یعنی خطر. کاری که سیدالشهدا (علیه السلام) می‌کند. اگرچه تماماً از سر آگاهی است، وقتی شما رفتار او را از نگاه کسی که فقط ظاهر را تحلیل می‌کند، مشاهده کنید، آن رفتار اصلاً قابل تحلیل و توجیه نیست. عقل دست انسان را می‌گیرد و او را تا پشت دروازه کربلا و تا پشت دروازه عاشورا می‌برد. وقتی وارد معرکه عاشورا شد، آنجا باید با یک آگاهی، با یک معرفتی فراتر از معرفت عقلانی و منطقی وارد عرصه بشود. یعنی باید به یک آگاهی رسیده باشد که پای این آگاهی همه هستی‌اش را بگذارد. این فرد را نمی‌شود با توصیه پدرانه همراه با منفعت‌طلبی تا معرکه و تا قتلگاه آورد. کسانی بودند که در خود عاشورا این‌گونه تا دم قتلگاه آمدند و تا لحظه آخر با سیدالشهدا بودند و شمشیر زدند، ولی لحظه آخر گفتند آقا ما با شما قرارمان تا قبل از مرگ بود و بعد از این را نیستیم! این‌ها تا زنده بودند، حسرت خوردند که من تا یک قدمی سعادت ابدی بودم و خودم وارد نشدم. چون خودم نخواستم، خودم انتخاب نکردم. آن انتخاب و آن قمار مقدماتی لازم دارد که وهب مسیحی طی کرده و این مسلمان که شاید سال‌ها مشغول شعائر اسلامی بوده، طی نکرده و به آن آگاهی لازم نرسیده است؛ لذا وقت انتخاب نمی‌تواند انتخاب کند. سرّ این آیه شریفه که می‌فرماید: «لا اکراه فی الدین» همین است. عیب ندارد شما افراد را مجبور کنید که دین‌ورزی کنند؛ اما جایی که از او توقع دارید که حالا خودت دین را بدون هیچ‌گونه فشاری انتخاب کن، آنجا می‌بینید که نمی‌تواند دین را انتخاب کند.

 

به عبارتی در لحظه‌های حساس آن‌هایی که دین اکراهی و اجباری دارند، حتی بدتر از بی‌دین‌ها عمل می‌کنند.

بله، درواقع خیلی فاجعه‌بار عمل می‌کنند؛ چون آن تربیت را سیر نکردند. چون یاد نگرفتند که همیشه در مسیر دین‌ورزی باید قمار کرد. قمار به این معنا یعنی باید دائماً محبوب را خواست، خواسته معشوق و خواسته محبوب را انتخاب کرد و خواسته دل را باید زیر پا گذاشت. این قمار است. عقل می‌گوید تو باید به مسائلت برسی، تو باید به خواسته‌هایت برسی، تو باید به منافعت فکر کنی. این اندیشه عقلانی است. عُقلا این‌گونه رفتار می‌کنند. وقتی که غیر از این رفتاری می‌بینید، نمی‌توانید به او بگویید این رفتار عاقلانه است. باید بگویید این رفتار آگاهانه است، این رفتار عاشقانه است. تصورم بر این است که دین‌داری هیچ‌وقت مشمول زمان نمی‌شود و هیچ‌وقت متصف به خوب بودن و راحت بودن و سخت بودن نمی‌شود. همیشه دین‌داری محدودیت است، همیشه دین‌داری گذشت است، همیشه دین‌داری دست از عزیزان برداشتن است، دست از محبوب برداشتن است و به یک محبوبی فراتر فکر کردن.

 

 

یک اتفاقی که در دین‌داری در جامعه و زمانه امروز افتاده این است که دین رقیب پیدا کرده. شاید در زمان‌های قبلی این رقیب‌ها نبودند یا این‌قدر ادعا نداشتند. امروز دین رقیبی مثل علم و اندیشه‌های بشری را دارد. آن چیزی که گاهی اوقات تعبیر به علوم انسانی می‌کنیم. در راه رسیدن به کمال‌های روحی و معنوی، عرفان‌ها و جریان‌های معنویت‌گرا را دارد. شاید یکی از مسائلی که دین‌داری را سخت‌تر کرده وجود همین رقباست که از ابزارهای رسانه‌ای و تبلیغاتی قدرتمندی هم استفاده می‌کنند. برگ برندة دین میان این رقبا چیست؟ چه کاری می‌کند که این رقبا انجام نمی‌دهند؟ مثلاً دین‌داران چرا به جای اینکه بروند سراغ عرفان‌های سکولار و معنویت‌های غیردینی یا به سمت علم‌زدگی هنوز که هنوز است ما نگاه می‌کنیم جریان‌های دینی، حتی در کشورهای پیشرفته، حتی در بطن فرهنگ غربی رو به گسترش است. انگار یک آبی است که مردم می‌فهمند این آب زلال است. با بقیه آب‌های مضاف و نوشیدنی‌ها تفاوت دارد. این زلالی که پاسخ‌گوی عطش مردم است و در دین هست چیست؟

دین صریح و زلال است. نگاه کنید اولاً من قبول دارم که دین الان رقبا یا شبه رقیبانی دارد. این هایی هم که گاهی به عنوان رقیب نام برده می‌شوند، اهل این میدان و اهل این هماوردی نیستند. ولی حالا مدعی هستند و آمده‌اند وسط. شاید بعضی از این‌ها را این‌گونه بگوییم. اساساً کارکرد دین همان تربیت یک انسان کامل و یک انسان متألّه است. اساساً بعضی از این به اصطلاح رقبا در شأنشان نیست که وارد این عرصه بشوند. این‌ها خودشان هم هیچ‌وقت ادعا نکردند که من تا مرز ابدیت تو را حرکت می‌دهم. یک نکته‌ای در وجود انسان‌ها هست و آن دغدغه ابدیت پس از مرگ است. علم نمی‌تواند چنین دغدغه‌ای را آرام ‌کند؛ اما دین است که می‌گوید من همه چیز تو را حالا حداقل بعد از مرگت را خیلی بهتر از قبلش تأمین می‌کنم.

 

عرفان‌های سکولار چطور؟ آن‌ها هم این دغدغه را تأمین نمی‌کنند؟

عرفان‌های سکولار هم همین‌طور. آن‌ها هم اصلاً مدعی این نیست. آن‌ها صورت مسئله را پاک می‌کنند. حالا یا مفهوم مرگ را تغییر می‌دهند یا مفهوم انسان را عوض می‌کنند. یا مفهوم ابدیت را منکر می‌شوند یا به گونه‌ای دیگر آن را تعریف می‌کنند. به همین دلیل وقتی برای بعد از مرگ از این‌ها سؤال می‌کنید، پاسخ‌های دقیق نمی‌دهند. دین ادعایی دارد نسبت به آینده و نسبت به آن چیزی که انسان فهم می‌کند و آن اینکه من تمام شدنی نیستم. انسان‌ها از یک صحبت دین، از یک حرف دین خیلی خوششان می‌آید و آن اینکه دین می‌گوید تو تاریخ مصرفت هیچ‌وقت تمام نمی‌شود. این مدعا را دیگران یا ادیان غیرالهی یا حتی جریان‌های معنویت‌گرا ندارند. علوم که اصلاً چنین ادعایی را نمی‌کنند و چنین قول و قراری را به انسان نمی‌دهند یا اگر هم بدهند، در تأمینش آن‌طوری که باید و شاید، نمی‌توانند پاسخ بدهند. ولی دین، این شخصیت را به او می‌دهد که تو هیچ‌وقت تمام نمی‌شوی! تو ابدی هستی! فناناپذیر هستی! حالا که فناناپذیر هستی، سؤال‌ها یکی پس از دیگری شکل می‌گیرد.

 

اگر که زمان را مثل یک محوری در نظر بگیریم مثلاً در یک فاصله صد ساله، دویست ساله جامعه ی ما تغییر و تحولات زیادی داشته و شرایط مختلف فرهنگی، سیاسی، اجتماعی آن تغییر کرده . آیا به تناسب این تغییراتی که جامعه داشته دین هم این گونه بوده که ابعاد پنهان مانده و مغفولی از خودش را نشان داده باشد . ؟ کارکردهایی که گذشتگان فکر نمی‌کردند دین این توانایی، این سرمایه، این گنجینه را داشته باشد و بعد در طول زمان به تناسب اتفاقاتی که در جامعه افتاده.خودش را نشانداده باشد که من در این زمینه‌ها هم حرفی برای گفتن دارم که تا پیش از این مغفول بوده ؟

من این طور که از صحبت شما متوجه می‌شوم شما تعریفی از دین را انتخاب کردید که این تعریف از دین یعنی یک حقیقت ثابت، استاتیک، و بدون هیچ گونه پویایی. اگر تعریف‌تان از دین این است که یک حقیقت است. یک تکست است. ثابت که مثل یک گنجینه می‌ماند مثل یک صندوقچه می‌ماند که حالا درش را باز کردند هر کسی به اندازه ظرفیت خودش از آن برداشته. این یک نوع نگاه به دین است که من با آن موافق نیستم . اما یک بار می‌گویید نه، دین یعنی اکسیژن. اگر کسی تنفس نکند می‌میرد. خب حالا در همه حالات، در همه زمان‌ها افراد می‌توانند دینی باشند، می‌توانند دینی نباشند. می‌توانند از این اکسیژن استفاده کنند می‌توانند نکنند. اما این که آیا در ظرفیت‌های مختلف این خودش را نشان داده این بستگی به خود افراد و انسان‌ها هستند. که آیا خواستند توی آن شرایط اکسیژن استفاده کنند یا نه. آیا خواستند توی آن شرایط رنگ دین داشته باشند یا نه. پس در حقیقت اصلاً دین یک ماهیت فعال دارد. یک ماهیت منتشر دارد. یک ماهیت فراگیر دارد. این که می‌گویم انتخاب است یعنی همین. شما وقتی به عنوان یک سیاستمدار بودید اگر در جایگاه سیاست خواستید دینی باشید و دین را به آن عمل کنید خب دینی می‌شوید. یک سیاستمدار متدین می‌شوید. اما این که آن دین چیست؟ عرض کردم ما از حرف اولیه‌مان فاصله نمی‌گیریم. دین آگاهی است. دین رفتار است. دین انتخاب است. دین یک چارچوب ثابتی نیست که بگوییم مُهری است می‌زنیم روی هر کسی این دیگه وقتی این مُهر را داشت همه کاری می‌تواند بکند. نه این طور نیست. دین یک پرستیژ ثابت نیست. دین یک آرایش ثابت نیست. دین در هر حالتی و در هر شرایطی شرایط خودش را دارد. شما باید ببینید آیا آن اصول دینی را، آن حقایق دینی را، آن دستورات دینی را آن چه که در حقیقت رضای الهی است در آن صحنه دارید عمل می‌کنید یا نمی‌کنید.

 

یکی از نکته‌هایی باشد که خوانندگان ما دوست داشته باشند نسبت به آن صحبت بکنیم. ملاک قضاوت در باره این که این اکسیژن تنفس شده یا نه. این دل سپرده شده یا نه. این ‌آگاهی و این رفتار آن چنان که باید باشد هست یا نه؟ چون گاهی اوقات به عنوان مثال نسل قبلی نسبت به نسل ما قضاوت می‌کند که اینها دیندار نیستند به خاطر این که برفرض فلان پوشش خاصی که در آن زمان نشانه و نماد ی بوده امروز نیست. یک سنجه‌ای که بشود با آن محک زد. وقتی آدم مرده ای را می‌بیند می‌فهمد که این نفس نمی‌کشد. این متعفن شده. این بدنش سرد است. چه ملاکی هست که آدم بفهمد یک جامعه‌ای مرده است، آن اکسیژن دین را تنفس نکرده ؟

شاید من این جوری تفسیر کنم فرمایشات شما را و آن این که می‌خواهید بگویید نسل قدیم ما سنجه‌های روشن‌تری داشتند برای این که افراد را داخل در دایره دین کنند یا خارج کنند. و شما با این تعریفی که از دین می‌کنید این سنجه سخت می‌شود. من هم می‌پذیرم که سخت خواهد شد. اما نه چندان سخت که نشود افراد را داخل در دایره دین دید یا خارج از دایره دین در این حد سخت نمی‌شود. شما در حقیقت می‌گویید آقا قدیمی‌های ما وقتی که شما شعائر دین را داشتید به شما می‌گفتند متدین. یعنی وقتی شما آرایش دینی داشتید، وقتی شما پوشش خاصی داشتید به شما می‌گفتند متدین، آرایش خاصی. خب بیایند نشان بدهند که این آرایش و این پوشش با این مختصات که ما می‌گوییم البته. با این کیفیتی که ما می‌گوییم جزو دین است. خب ما که به عنوان کسانی که در این جور منابع تفحصی داشتیم مطمئنیم اینها این گونه حداقل به این کیفیت منعکس نشده. اما یک چیزی هم همان‌ها به آن ملتزم بودند. در عین حالی که شاید تصریح هم نمی‌کردند. و آن این که افراد علاوه بر ظاهر دینی در انتخاب‌هایشان انتخاب الهی و از خودگذشتگی وجود داشت. من نمی‌خواهم بگویم ظاهر دینی اساساً یک نشانه نیست. یک نشانه است ولی واقعاً یک نشانه است. نه تمام نشانه‌ها. آمیزه‌ای از ظاهر دینی، آن هم آن مقداری که خود دین گفته.

 

من سؤال آخرم را در مورد به طور خاص برای مخاطب نشریه اعتصام که بچه‌های انجمن‌های اسلامی ادارات و اصناف و کارخانجات هستند مطرح می‌کنم. بچه‌هایی که دغدغه کار دینی در محیط خودشان را دارندو به گونه ای می‌خواهند عَلم دین را در محیطی که هستند به دوش بگیرند و مردم را دعوت کنند به تنفس این هوای پاک . چه نکات مهمی فکر می‌کنید در برداشتن این علم باید لحاظ بشود ؟

به ذهنم می‌رسد که اولین کاری که می‌کنند اصلاً دعوت به دین نکنند. سعی کنند دین را عمل کنند. سعی کنند دین را زندگی کنند. امام صادق(ع) فرمودند: «کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم» می‌خواهید مردم را دعوت کنید با غیر زبان. هیچ کاری نداشت برای خدا یک متنی را از اول خلقت ایجاد کند بعدش هم یک بلندگویی بگذارد دائم این صدا پخش بشود. «قولوا لا اله الا الله تفلحوا» اما چرا این کار را نکرده؟ چرا انسانی را پدید آورده به نام پیامبر؟ یک موجودی که از خودش اراده و اختیار دارد و مثل بقیه زندگی می‌کند. توی کوچه و بازار همین مردم وبا شرایط فردی و اجتماعی آنها قرار می‌گیرد و با وجود این که این شرایط مشترک است اما مردم می‌بینند که او جور دیگری انتخاب می‌کند. چه طور شد وقتی که پای سود آمد او سود را انتخاب نکرد یک چیز دیگه انتخاب کرد؟ وقتی پای تضییع حق آمد مثل ما عمل نکرد بلکه یک چیز دیگه را انتخاب کرد. وقتی پای قول و قرار و وعده و وفای به عهد آمد تعجب است او منافع خودش را ندید. وفای به عهد کرد. وجود یک انسان به عنوان پیامبر تأیید این است که خدا یک کسی را انتخاب کرد و ارائه کرد که این خودش می‌خواهد دینی باشد. همه هم نگاه کنند از رفتارش لذت می‌برند و دینی می‌شوند. آن اسوه اگر هم اجازه تبلیغ دارد قبل از آن که بخواهد تبلیغ کند خودش دینی زندگی کرده. خودش دین را زندگی کرده و دین را تنفس کرده در تمام نای و نایژه او اکسیژن دین حضور دارد. لذا وقتی با این اکسیژن دم از دین می‌زند تأثیر دارد. سخن کز دل برآید / لاجرم بر دل نشیند. ولی از آن طرف رطب خورده کی منع رطب کرد. خودش هم می‌داند که اگر یک روز رطب خورده باشد و بخواهد منع از رطب کند اثر ندارد. من خواهشم این است که همه ی ما دین را زندگی کنیم. دین را تنفس کنیم. به جای این که این قدر توی فکر این باشیم که چرا تو این جوری تنفس نمی‌کنی؟ من می‌خواهم سؤال کنم چرا من این جوری تنفس نمی‌کنم. چرا من اصرار دارم تو باید تنفس کنی. اگر خوب است چرا از خودم دریغ می‌کنم ؟. آن وقت این جاست که شما هم تبلیغ دین کردید، هم خودتان را و سعادت خودتان را تضمین کردید، هم سعادت پیرامونی‌تان را، خانواده‌تان را، فرزندان‌تان را. چرا نسل ما عمدتاً نمی‌توانند با آموزه‌های دینی ارتباط بگیرند. چون می‌گوید این پدر من، مادر من که این قدر تأکید بر نماز دارد اما وقتی خودش خسته است از سر کار می‌آید می‌افتد. آخر شب نماز می‌خواند. خب طبیعی است نماز اول وقتی که ایشان می‌گوید اثر ندارد. کسی که تأکید بر تقوا دارد، کسی که تأکید بر عفت دارد خب پیرامون انسان وقتی نگاه می‌کند می‌بیند که در بزنگاه‌ها خودش توی این مسأله دچار کمبود است قطعاً اثر ندارد. فارغ از این که می‌خواهم بالاتر بگویم اگر هیچ کس هم شاهد لغزش‌های انسان نباشد ماهیتاً وقتی یک حرفی پشتوانه درونی نداشته باشد اثر نمی‌کند.

 

نکته ای هست که به نظرتان در گفتگوی خوب و دسوت داشتنی مان مغفول مانده باشد ؟

من عرضم این است که دین این قدرها پیچیده نیست. دین اگر پیچیده بود خداوند یک فکری برای این پیچیدگی‌اش می‌کرد و این را حتماً اختصاصی فرهیختگان و دانشمندان و نوابغ و اینها می‌کرد. لذا وقتی شما نگاه می‌کنید کسانی که به آگاهی دینی رسیده‌اند اما به زعم ما از سواد و دانش مصطلح بی‌بهره هستند می‌بینید خیلی زیبا زندگی دینی دارند. یعنی هم ظواهر دین را در حد فهم‌شان خوب عمل می‌کنند و همین که آن روح و جان دین را که در حقیقت درس‌ها و پیام‌های انسان‌ساز دین هست را خوب شنیده‌اند. و واقعاً به عمق جان شنود کردند و طبیعتاً خیلی زیبا در کلیه رفتارهایشان دیده می‌شود. اصلاً چهره‌شان متفاوت است. یعنی اگر کسی دین را، دین را تنفس کند آثار حیات توی چهره‌اش کاملاً پیدا است.

 

 

 

 

 

همه مسولیم

نکاتی چند درباره تبلیغ در جامعه

مریم صادقی

نقل است که نخستین بار اسلام توسط بازرگانان به چین راه یافت. یعنی اولین مبلّغان دین اسلام، بازرگانانی بوده‌اند که آن­قدر دین‌شناس بوده‌اند باعث تبلیغ دین اسلام در دیار چین شده‌اند. تا همین اواخر نیز بازاریان قبل از باز کردن مغازه خود به درس مکاسب می‌رفتند و حلال و حرام کسب را فرا می‌گرفتند؛ سنتی که امروزه به ندرت می‌توان آن را یافت. نکته مغفول اینجاست که همة ما می‌پنداریم تبلیغ فقط منحصر به صنف روحانی است و خود را بیرون از دایره این خیر کثیر قلمداد می‌کنیم یا کمتر به آن توجه داریم. در حالی که تبلیغ دین وظیفه‌ای است که متوجه تک‌تک مسلمانان است. باید دانست که در قرآن دعوت به سوی خدا، بهترین سخن1 و دعوت کنندگان به سوی خدا بهترین گروه هستند.2 حضرت علی (علیه السلام) در بیانی، خود را مشتاق دیدار مبلغان می‌داند. نکته‌ای که باید یادآور شد آن است که تبلیغ با امر به معروف تفاوت اندکی دارد؛ زیرا دامنه تبلیغ ابلاغ و شناساندن است؛ در حالی که امر به معروف مرحله اجراست. به بیان دیگر تبلیغ در درون خود مسئله تعلیم را نیز در بر دارد.

تبلیغ مؤثر زمانی اتفاق می‌افتد که شخص مقابل با جان و دل آن را قبول کند. به نظر می‌رسد این کار خود چهار مرحله داشته باشد: 1. قدرت و غنای محتوا؛ 2. چگونگی ارائه آن توسط مبلّغ و همچنین صفاتی که یک مبلّغ ‌باید واجد آن‌ها باشد؛ 3. استفاده از وسائل و ابزار ابلاغ؛ 4. روش تبلیغ. در ادامه تلاش می‌کنیم روش­های گوناگون تبلیغ را بیان نماییم.

1. سؤال: این روش یکی از اثربخش‌ترین شیوه‌های دعوت است؛ زیرا به آسانی می‌تواند در ذهن مخاطب قرار بگیرد و سرلوحه عمل او باشد. با بررسی تاریخ اسلام درمی‌یابیم که ائمه اطهار یکی از روش‌های تبلیغی خود را پرسش قرار داده بودند. آنان به صورت پرسش و پاسخ حضوری، مطالبه‌ای یا واسطه‌ای، به تبلیغ دین می‌پرداختند تا آنجا که در کتاب اصول کافی، یکی از چهار کتاب بزرگ حدیثی شیعه، 850 بار کلمات پرسشی با واژة «سأل» استفاده شده‌ است. ائمه اطهار همواره تلاش می‌کرده‌اند که فرهنگ پرسش را در جامعه رواج دهند. امیرالمؤمنین می‌فرمودند: «سلونی قبل ان تفقدونی»؛3 از من بپرسید قبل از آنکه از میان شما بروم. همچنین رسول اکرم در حدیثی می‌فرمایند: «الْعِلْمُ‏ خَزَائِنُ‏ وَ مَفَاتِيحُهُ السُّؤَالُ فَاسْأَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ فَإِنَّهُ تُؤْجَرُ أَرْبَعَةٌ السَّائِلُ وَ الْمُتَكَلِّمُ وَ الْمُسْتَمِعُ وَ الْمُحِبُّ لَهُم‏»؛4 دانش را مخازنی است که کلید آن پرسش‌گری است؛ پس بپرسید، خدای رحمتتان کند. در پرسش علمی چهار گروه ثواب می‌برند: پرسش‌کننده، پرسش‌شونده، شنوندگان و کسانی که علاقه‌مند به آنان هستند. از سوی دیگر ائمه تلاش می‌کردند که پرسش‌ها را جهت‌دهی کنند؛ حتی گاهی ائمه اطهار با پرسش عقاید و رفتار مردم را تصحیح می­کردند.

مناظره: یکی از روش‌های تبلیغ مناظره است که کتاب و سنت هر دو بر این امر صحه گذارده‌اند. قرآن می‌فرماید: «و جادلهم بالتی هی احسن» این روش علاوه بر آنکه عقائد را محکم می‌کند، موجب تغییر عقیده و تسلیم مناظره شونده در برابر حق نیز می‌شود. البته باید دانست که در لسان روایات مناظره با جاهلان، ابلهان یا بحث بیهوده با عالمان نهی شده است. مناظره شونده باید سعه صدر و تحمل داشته باشد؛ زیرا طرف مقابل ممکن است مطلب اشتباه یا ناصوابی را بگوید و حتی ممکن است دستی در فن جدل داشته باشد و بخواهد مناظره کننده را تحریک و عصبانی کند. از این‌رو ائمه، کسانی را که سعه صدر نداشتند از مناظره کردن منع می‌فرمودند. هنگام مناظره باید به طرف مقابل فرصت داد تا نظر خود را اعلام کند. نقل است که حضرت علی (علیه السلام) در زمان حکومت به اشخاصی چون عبدالله بن کواء که جزء خوارج بود و کعب‌الاحبار یهودی اجازه پرسش می‌داد. در مناظره ابتدا باید از نقاط مشترک شروع نمود تا بتوان زیربنایی برای شروع بحث به دست آورد. در مناظره باید ملاطفت و محبت داشت تا شخص از لجاجت و خودخواهی دور و به عقل و منطق صحیح راهنمون شود. از سوی دیگر نیز باید به فنون مناظره آشنا بود و شخص آموزش‌هایی را در این باره دیده باشد. علاوه بر دانش دینی مناظره کننده باید آداب ظاهری، روان‌شناسی ارتباط، تواضع، به کاربردن الفاظ نیکو، لحنی مهربان و برخاسته از دلسوزی، استفاده از ضرب‌المثل و اشعار و سخن بزرگان را داشته باشد. نکته­ای که نباید فراموش کرد آن است که طرف مناظره باید از عوام بالاتر و به تعبیری دارای دانش باشد.

تلقین: یکی دیگر از روش‌های تبلیغ، تلقین است. قرآن کریم نیز بارها مؤمنان را به خوبی تلقین نموده است. حتی نمازهایی که ما هر روز آن‌ها را تکرار می‌کنیم نیز جنبه تلقینی دارد. حضرت امام خمینی در این باره می‌فرمایند: یکی از چیزهایی که برای انسان مفید است تلقین است... یک مطلبی که باید در نفس انسان تأثیر بکند، با تلقینات و تکرارها بیشتر درنفس انسان نقش پیدا می‌کند.5 در تلقین نباید طرف مقابل را عصبانی نمود یا حتی بر اضطراب او افزود بلکه باید او را از ترس­ها و نا آرامی­ها رهانید و عزت نفس طرف مقابل را افزایش داد تا شخص بتواند با شکوفا شدن خلاقیت به کشف توانایی‌های خود بپردازد.

تشبیه و تمثیل: یکی از روش­هایی که می‌توان در تبلیغ از آن استفاده کرد، تشبیه و تمثیل است. زیرا مردم به این‌گونه موارد بیشتر آشنا بوده و با حواس ظاهری خود آن‌ها را درک می‌کنند. قرآن کریم نیز بارها از این شیوه استفاده نموده و می‌فرماید: این مثال‌ها را برای مردم می‌زنیم، امید است که تفکر کنند. باید دانست که هر محیطی مثال مناسب خود را می‌طلبد.

هنر: هنر نیز یکی از مواردی است که ظرفیت بالایی را در تبلیغ دارد؛ زیرا هنر این قابلیت را دارد که به صورت غیرمستقیم پیامی را انتقال دهد. استفاده از هنر در کشورهای استعماری بسیار متداول است؛ اما در میان کشورهای اسلامی اقبال چندانی به اهمیت روش هنری نشده است. قصه‌گویی نیز یکی از موارد هنری است که تأثیر به‌سزایی در رساندن پیام دارد. «کلاً نقص علیک من انباء الرسل بها»؛ قصه گفتن صمیمیتی را میان قصه‌گو و مخاطب ایجاد می‌کند و نیاز به ابزارهای زمانی و مکانی ندارد و روشی نیکو برای انتقال ارزش‌های اخلاقی و معنوی است. شخص مقابل نیز در برابر قصه موضع نگرفته و پذیرش آن آسان­تر است و در نتیجه مایه نشاط او و بهداشت روانی شنوندگان است.

می­توان طنز را نیز در زمره هنرها به شمار آورد. برخی دانشمندان اظهار می‌دارند که خوش‌مشربی نشانه‌ای از سلامت ذهن است و طنز را چیزی می‌دانند که «کل وجود آدمی را به خودش می‌نمایاند در حالی که در دنیای کار و زندگی حرفه‌ای صرفاً بخشی از وجود فرد معلوم می‌شود».6

بازی‌ها و ورزش: امروزه نقش ورزش در زندگی حقیقتی انکار ناشدنی است. زمینه‌سازی و اجرای برخی بازی‌ها، می‌تواند جزء برنامه‌های کسی که می خواهد دیگران را هدایت کند، قرار گیرد. بازی‌ها، وسایل ارتباطی میان‌فردی محسوب می‌شوند و فضاهای بازی و ورزش مخصوصاً ورزش‌های گروهی که صورتی محله‌ای، ملی یا بین‌المللی به خود گرفته‌اند، فضای بسیار مساعدی برای کارهای تبلیغی است.

عرضه تدریجی: عرضه دفعی احکام دین برای برخی از کسانی که تحمل آن را ندارند، اشتباه است. مبلّغ باید بهترین روش و نزدیک‌ترین راه را برای هدایت اشخاص با توجه به روحیات و میزان دانش آن‌ها در نظر بگیرد؛ زیرا بسیاری از مردم مفاهیم اسلامی را از راه تحقیق و تبلیغ دریافت نکرده‌اند و مطالب خرافه بسیاری در اذهان آن‌ها وجود دارد. برای هدایت این افراد، باید گام به گام و مرحله به مرحله اقدام کرد. عینی­ترین مثال در این باره، تحریم شراب در قرآن است که خداوند پس از سه مرحله، حکمِ حرام بودن شراب را اعلام کرد. طُرفه آنکه کسی که می­خواهد دین را تبلیغ کند، باید از مسائلی آغاز کند که انجام دادنش برای طرف مقابل آسان و در سبک زندگی وجود داشته باشد. با این کار علاوه بر اینکه شخص مورد نظر هدایت می‌شود، توانایی آن را نیز می­یابد که از پس تکالیف سنگین برآید.

مقایسة حق و باطل: یکی از شیوه‌هایی که قرآن بر آن بسیار تأکید کرده، استفاده از همین شیوه است. در یک‌جا قدرت خدای یگانه با قدرت بت‌ها مقایسه می‌شود.7 در جای دیگر یگانگی خدا و تعدد خدایان دروغی را مقایسه نموده است.8 همچنین در احکامی مثل ربا و مالی که به عنوان زکات داده شده نیز مقایسه شده است.

معرفی الگوها: فطرت کمال­جوی انسان به دنبال الگوگیری و الگوپذیری است. از این‌رو این روش یکی از کوتاه‌ترین و بهترین روش‌های تبلیغ دین است. وجود آیاتی که الگوها را معرفی نموده‌اند، نشان از اهمیت این موضوع دارد و از این امر می‌توان چنین برداشت کرد که معرفی الگوها نیز یکی از روش­های تبلیغ دین است. قرآن فقط به معرفی الگوهای خوب بسنده نکرده است، بلکه تأکید فراوانی بر معرفی افراد بدعاقبت نیز دارد.

پی‌نوشت

    1. 1.فصلت:33.
    2. 2.آل عمران:110.
    3. 3.صدوق، امالی، ص422.
    4. 4.صدوق، خصال، ج‏1، 245.
    5. 5.قرآن از دیدگاه امام خمینی، ص 44.
    6. 6.سعید آذر، یک برهان برای درک رسانه‌ها، ص274.
    7. 7.یونس:34.
    8. 8.یوسف:39.

 

 

 

 

به گیرنده‌های خود دست بزنید

در جست‌وجوی مدلی درون‌دینی برای رسانه

 

سید امین رحمان‌نژاد

یک رسانه در ساده‌ترین مدلش برای اینکه بخواهد به هدفش برسد و به وظیفه‌اش عمل کند، باید حداقل دارای چهار رکن باشد: فرستندة پیام، پیام،کانال ارتباطی و گیرندة پیام که همان مخاطب است. فرستندة پیام و گیرندة آن، باید قدرت درک و تحلیل پیام را داشته باشند و پیام هم باید قدرت درک شدن را داشته باشد. می‌ماند کانال ارتباطی که در تمام رسانه‌های جمعی یک تکنولوژی است. تکنولوژی‌هایی که گستره‌اش از روزنامه و کتاب شروع می‌شود و به تلویزیون و سایت‌های اینترنتی و شبکه‌های اجتماعی ختم می‌شود.

حالا وقتی ما حرف از دینی بودن یک رسانه می‌زنیم، باید حداقل سه رکنِ فرستندة پیام، پیام و روشی که ما از آن برای ارسال پیام استفاده می‌کنیم، دینی باشد. می‌ماند مخاطب پیام که در لزوم دینی بودن یا عدم لزومش کمی اختلاف است.

چگونه دینی بودن ارکان، فرآیندی ارتباطی ـ نقطه‌ای ا‌ست که می‌شود بای بسم‌الله ما... .

 

مدلی آشنا

حرف از دینی شدن علوم و فعالیت‌ها، به قدری مجهول دارد که نمی‌توان برای همة بخش‌های معادله‌اش، به یک راه‌حل واحد و سرراست رسید. اما وقتی ما حرف از یک رسانة دینی بزنیم و قصدمان از دین همان اسلام عزیز باشد، کار کمی راحت‌تر و ساده‌تر می‌شود. البته این راحتی فقط در پیدا کردن جواب سوالِ «یک رسانة دینی چگونه رسانه‌ای است؟» خواهد بود و نه در تحقق وجود یک رسانة دینی.

راحتی را که در پاسخ به این سؤال وجود دارد، مدیون یک چیز و شاید حتی گفت مدیون یک نفر هستیم؛ چراکه ما در دینمان مدل بسیار خوب و کاملی از این فرآیند ارتباطی در اسلام داریم که می‌توانیم بر اساس آن، در رسانه‌هایمان طرحی نو در اندازیم.

 

بلّغ ما أنزِل الیک

پیامی از جانب خدا فرستاده می‌شود. نبی و برگزیدة او این پیام را به مخاطبانش می‌رساند؛ گاهی شفاهی و گاهی مکتوب. این یک فرآیند ارتباطی‌ است که در آن خدا، فرستندة پیام و آیاتش پیام ارسالی او و نوع بشر مخاطبان پیام هستند. در این بین پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) رسانه‌ای‌ است برای ابلاغ کلام حق به مخاطبانش. این همان مدلی ا‌ست که از آن حرف زده شد. مدلی اسلامی که با بررسی ویژگی‌های آن می‌توان به رسانه‌ای رسید که از نظر ساختار و فرم کلی، تفاوتی با دیگر رسانه‌های معمول ندارد؛ اما اسلامی ا‌ست و به طبع بر روی مخاطبان خود تأثیرات اسلامی می‌گذارد.

 

پاسخ‌گو

پیامبر جز از خدا نمی‌ترسید و جز در برابر او پاسخ‌گو نبود. پیامبر، پیامبر بود؛ چراکه تنها او پیام خدا را برای مردم ابلاغ می‌کرد و این کار را زمانی شروع کرد که فقط خودش به آن‌ها ایمان داشت و این کار را برای آن کرد که ایمان داشت این خواستة خداست.

این شاید اصلی‌ترین ویژگی‌ای باشد که بتوان برای یک رسانة دینی برشمرد. پیام در این رسانه همیشه از فیلتر احکام الهی می‌گذرد و خط قرمزی جز آن ندارد. دروغ و قدرت‌طلبی در این رسانه راهی ندارد و صد البته، خدمت به خلق و آگاهی‌بخشی به مردم، از اصلی‌ترین وظایف چنین رسانه‌ای خواهد بود.

همة این‌ موارد وقتی در کنار هم جمع می‌شوند، این رسانه به اهالی دین هم پاسخ‌گو خواهد بود؛ زیرا فهم دین از عهدة این گروه برمی‌آید. این پاسخ‌گویی، اشتباه چنان رسانه‌ای را به حداقل ممکن می‌رساند؛ چراکه معیار مشخص است و قصد همه رعایت این معیار.

 

مستقل

وقتی یک رسانه خود را فقط در برابر خدا پاسخ‌گو بداند، از چنان استقلالی برخوردار می‌شود که در برابر هیچ اشتباهی سکوت نمی‌کند و منافع هیچ شخص و گروهی را در نظر نمی‌گیرد؛ مگر آنکه در راستای خواست خدا باشد. نه پول گروهی و نه قدرت عده‌ای او را وادار نمی‌کند که به سمت آنان برود و به جهتی گرایش پیدا کند. مسیرش صراط مستقیمی می‌شود که حدود الهی برایش مشخص کرده و مقصدش چیزی نیست جز رضای الهی.

رسانه‌ای که دغدغة دینی بودن دارد، اگرچه به دلیل ماهیت رسانه بودنش نیاز به مخاطب دارد و به خاطر مستقل بودنش محکوم به درآمدزایی است، هیچ‌گاه منافع زودگذری مثل «جذب مخاطب به هر قیمت» را سرلوحة کارش قرار نمی‌دهد. رسانة دینی چون با هدفی خاص و متعالی برنامه‌ها را تولید می‌کند و ارزش‌های خاصی را برای خود تعریف کرده و آن‌ها را الگوی کار خود قرار می‌دهد، اجازه نمی‌دهد تا آگهی‌دهندگان ماهیت و طبیعتش را تعیین کنند.

 

ارزش‌مدار و هنجارساز

این نوع رسانه، برنامه‌هایش را بر اساس هنجارهای حاکم بر جامعة دینی تولید می‌کند تا باعث به‌هم‌ریختگی و تابوشکنی در این جامعه نشود. رسانه دینی با توجه به توانایی به تصویر کشیدن وقایع، محاسن ویژه‌ای دارد و می‌تواند بیشترین حد اعمال نفوذ را بر مخاطب داشته باشد، مخاطبان را ترغیب به معروف یا نهی از منکر نماید؛ اما هرگز از این قدرت سوءاستفاده نمی‌کند و جامعة مخاطبانش را متشنج و گیج نمی‌کند. از این‌رو این نوع رسانه به سمت امیدبخشی و معنادهی به زندگی حرکت می‌کند و در پخش و انتشار محتوایش در هر قالبی که در عرف رسانه‌ها وجود دارد، طبق هنجارها و ارزش‌های دینی اقدام می‌کند.

 

اهالی دینی

رسانه در نظام اسلامی ما، دغدغه دینی بودن دارد. لازمة چنین دغدغه‌ای آگاهی کارگزاران و اهالی این رسانه‌ها از ملزومات دین است. برای رسیدن به چنین نقطه‌ای، بی‌شک باید کارگزاران چنین رسانه‌هایی افرادی آگاه و مقیّد به دین باشند؛ نه اینکه افراد غیردینی را در رأس رسانه‌ها قرار دهیم، سپس با ابلاغیه و دستورالعمل سعی در تزریق روح دین در برنامه‌ها و نوشته‌ها داشته باشیم. اگر این‌گونه باشد، خروجی رسانه لایه‌ای می‌شود سطحی و باورناپذیر و صد البته که چون از دل برنیامده بر دل هم نمی‌نشیند.

هر قدر هم پیامی که می‌خواهد رسانه ارسال کند، دینی باشد، اما ماهیت خود رسانه که ارسال کنندة پیام است، روش و همچنین کانالی که می‌خواهد پیامش را از آن انتقال دهد دینی نباشد، تأثیری نخواهد داشت.

 

أحسن‌القصص

توسعه، ترویج و تعمیق فرهنگ دینی با رویکردی جدید از تبلیغ، یعنی تلفیقی از روش‌های سنتی مؤثر با روش‌های جدید و تکنولوژی روز در مسیر اطلاع‌رسانی هم میسر است و هم سنتی ا‌ست قرآنی. چه اینکه قرآن در آن زمان به بهترین زبان با بالاترین مفاهیم نازل شد. در کنار این زیبایی، پیامبر و ائمه بسیار توصیه کرده‌اند به زیباخوانی قرآن و این یعنی استفاده از بهترین تکنولوژی‌های رسانه‌ای روز.

درست است که رسانه‌هایی مثل تلویزیون، روزنامه یا سینما در غرب خلق شدند، نباید از این نکته غافل شویم که دین اسلام همواره ارتباطی خاص با رسانه‌ها داشته و از این ابزار ارتباطی برای انتقال مفاهیم خود سود می‌برده است. مسجد، منبر، قرآن کریم، عالمان دین و... از جمله این رسانه‌ها هستند. سیرة پیامبر اعظم و ائمه اطهار (علیهم السلام) گویای این حقیقت است که آنان نیز برای ترویج اسلام و تعمیم ارزش‌های الهی از تمام ابزارها، قالب‌ها و شیوه‌های تبلیغی در چارچوب دستورهای شرع مقدس بهره می‌گرفتند و از ارتباطات گفتاری، نوشتاری و حتی دیداری به خوبی استفاده می‌کردند. آگاهی بخشی به مسائل از منظری الهی و ربانی یکی از اهداف رسانه‌های دینی است. آگاهی دقیق از مسائل دینی و رخدادهای جهان دینی، مبانی دینی و اعتقادات، مسائلی که در این حوزه چه در داخل و چه در خارج رخ می‌دهد، می‌تواند با کمک به جامعه در رسیدن به اهداف بلند و پیش‌بینی شده‌اش، روند رسیدن به این اهداف را نیز سریع‌تر کند. اگر جامعه‌ای بر مبنا و ملاک دین پیش رود، ضریب اطمینانش بیشتر است؛ زیرا ما برخلاف افرادی که دین را عاملی محدود کننده می‌دانند، دین را عامل پیشرفت و ترقی، رشد و بالندگی، شکوفایی استعدادها و توانمندی‌های نهفته در انسان می‌دانیم.

 

تبیین، تبلیغ، ترویج

زیاد شنیدیم که پیامبر طبیبی بود که به دنبال بیماران می‌گشت. هم نگاهش به یادآوری تذکر به مؤمنان بود و هم جذب مشتاقان و هم هدایت مخالفان.

عده‌ای معتقدند که رسانة دینی باید مخاطب دینی هم داشته باشد؛ چراکه مخاطب در انتخاب رسانه به سمت چیزهایی می‌رود که دوستش دارد و رسانه‌ای که حرف دینی داشته باشد، اساساً نمی‌تواند مخاطب غیردینی داشته باشد. این حرف شاید در نگاه اول درست به نظر بیاید، اما با کمی دقت در آن می‌فهمیم که با ماهیت رسانه تناقض دارد.

هر رسانه‌ای ذاتاً به دنبال جذب مخاطب و ارتباط با افراد است. امروزه با افزایش و تکثر بی‌حد و شاید بی‌حساب وسایل ارتباط جمعی، شنیدن سخن بدون موضع‌گیری، عادت بسیاری از مردمان شده است. هم‌زمان سوءاستفاده غرب برای جذب مخاطبان رسانه‌ها در آموزه‌ها و فرهنگ مادی و شاید غیردینی خود، ما را در رقابتی سخت و شدید قرار داده است. عقب‌نشینی در این عرصه و غفلت از تأثیر رسانه‌ها در دنیای جدید، به معنای رها کردن آینده و سپردن آن به دست رسانه‌های غربی است.

 

تکه‌ای از پازل

اما با همة ویژگی‌هایی که گفته شد، هرگز نباید فراموش شود که رسانة اسلامی محصول یک فرآیند خودآگاه و نظام‌مند نیست و ریشه در باورها دارد و نمی‌توان با ابلاغیه یا دستور رسانه‌ای اسلامی بنا نهاد. رسانة اسلامی تکه‌ای از پازل یک جامعة دینی و معتقد به آموزه‌های اسلامی ا‌ست که اگر باقی پازل شکل دیگری را ترسیم کند، نه تنها وصلة ناجور به این جمع خواهد بود، بلکه بی‌شک شکل هم نخواهد گرفت.

تا باورهای یک جامعه و مردم آن دینی نباشد و تا خواستشان اسلامی نشود، رسانة دینی شکل نخواهد گرفت، مگر به شکل فردی و انحصاری که هرگز به حیطة رسانة جمعی دینی پا نخواهد گذاشت.

 

 

 

رفتار دینی در جامعه دینی

مرتضی صفائی

آیا رفتار افراد جامعه ما با یکدیگر دینی است؟ یا لااقل رفتار کسانی که ظاهری دین‌دار دارند، مطابق موازین شریعت است؟ آیا رفتار حاکمیت ما به عنوان حاکمیت دینی، قابل نقد است؟ آیا داشتن رفتار دینی در جامعه دینی آسان‌تر است تا در جامعه‌ای سکولار و غیر دینی؟ این­ سوال‌ها، و سوال‌هایی از این قبیل، در پی طرح عنوان «مسأله رفتار دینی در جامعه دینی» به ذهن می‌رسند. اما پاسخ چیست؟

دین اسلام، به عنوان راهنمای زندگی و دستور العمل نجات‌بخش برای بسیاری از افراد جامعه ما به حساب می‌آید. افرادی که مبنای زندگی و تصمیم گیری‌های خود را بر دستورهای اسلام قرار داده‌اند و در این نوشتار، با عنوان «جامعه دین‌داران» شناخته می‌شوند. البته جامعه دین‌داران تنها افرادی نیستند که دین را مبنای رفتار خود قرار داده‌اند، بلکه امروز حاکمیت در ایران، «حاکمیت دینی» است. یعنی دولت و حکومت بر مبنای شریعت و دستورهای دین اسلام اداره می‌شوند و لااقل این اداعا وجود دارد. گروه بزرگ دیگری در جامعه امروز ایران هستند که عمده جامعه را شکل می‌دهند. بخشی از «عموم مردم» که نگاه‌شان به دین، بیشتر به عنوان سامانه‌ای اخلاقی است که با رعایت برخی از دستورالعمل‌های آن، سعادت خود را می‌توانند تضمین کنند و در عین حال از تسکین و آرامش نیز برخوردار شوند. این نوشتار در پی مستدل کردن این تقسیم بندی سه‌گانه نیست، که خود مجالی دیگر می‌طلبد. بلکه بیشتر در پی آن است که نسبت این سه گروه با هم را در شرایط کنونی و از منظر آسیب شناسی رفتار دینی تبیین کند.

«حاکمیت دینی» در جامعه امروز ایران، در عین آنکه می‌خواهد دین را مبنای عملکرد خود در سطوح مختلف حاکمیتی قرار دهد، با چالش‌های روزمره هر حکومت دیگر نیز دست به گریبان است. مشکل از آنجا آغاز می‌شود که اسلام ناب با وجود برنامه داشتن برای حاکمیت، و ادعای تبیینی عقلانی از روابط حاکمیت و مردم، برنامه کامل و موجود برای عمل در سطوح مختلف ندارد. چرا که در عصر غیبت امام معصوم(ع) قرار داریم و دسترسی مستقیم به احکام الهی وجود ندارد. این وظیفه فقیهان است که با رویکردی اجتهادی، به دنبال کشف حکم خدا، در سطوح مختلف فردی و اجتماعی باشند. اما در عمل، رساله‌های عملیه و متون فقهی، تنها بخش کوچکی را به تبیین فقه حکومتی اختصاص داده‌اند که آن هم در بیان احکامی نظیر زکات، جهاد، روابط با غیر مسلمانان و خرید و فروش است. در عمل دست حاکمیت دینی ما برای رفتار حکومتی بر مبنای اسلام خالی است. در چنین شرایطی حاکمان سعی می‌کنند با در نظر گرفتن روح کلی دین، و دستورهای عام، رفتاری داشته باشند که بر طبق موازین شریعت باشد یا لااقل بر خلاف آن نباشد. «جامعه دین‌داران» اما بیشتر بر مبنای شریعت اسلام عمل می‌کنند. چرا که دستورهای فردی و اجتماعی دینی برای جامعه دین‌داران، تقریباً جامع است و نیازهای رفتاری آنان را پوشش می‌دهد. مانند سلوک فردی، رفتار با همسر، پدر و مادر و خانواده، خرید و فروش، رابطه با همسای‌گان، رعایت موازین اخلاقی در سطح اجتماع و مسایلی از این دست. جامعه دین‌داران همیشه دغدغه رفتار دینی را داشته‌اند. چه در زمانی که حاکمیت دینی نبوده، و حتی بر خلاف موازین دینی عمل می‌کرده است، و چه اکنون که حاکمیت دینی است و تعهد دارد تا بر مبنای اسلام عمل کند. دغدغه رفتار دینی در جامعه دین‌داران، هم در مطالبه این رفتار از حکومت جلوه گر بوده، و هم در التزام به اینکه خود از موازین دینی در رفتارهایشان تخطی نکنند. «عموم مردم» هم به زندگی روزمره خود می‌پردازند، و سعی می‌کنند رفتارشان با روح کلی حاکم بر دین منافات نداشته باشد، و تصمیم‌های اصلی و بزرگ زندگی‌شان را، مانند ازدواج، فرزند دار شدن، خرید خانه و... را بر مبنای دستورهای اسلام می‌گیرند. به علاوه ضوابط کلی اخلاقی را رعایت می‌کنند و حرمت شکنی احکام قطعی دینی را در سطح جامعه خوش ندارند. در عین اینکه می‌خواهند از سعادت دنیا و آخرت بهره‌امند باشند، می‌خواهند که به مُد روز زندگی کنند و از مواهب دنیایی نیز بهره‌امند باشند. سخت گیری چندانی در روابط خویش ندارند و می‌خواهند از دین، به عنوان عامل تضمین سعادتشان بهره ببرند، تا به عنوان محدود کننده رفتارهای فردی و اجتماعی‌شان در چارچوب رفتار دینی. این برخورد سهل گیرانه با دین، در سطح عمومی جامعه به وضوح مشاهده می‌شود و تبعات خود را در پی دارد که در ادامه به آن اشاره خواهد شد. در چنین شرایطی، رفتار دینی معانی مختلف و متفاوتی پیدا می‌کند.

«رفتار دینی» از منظر حاکمیت معنایی دارد، و از منظر جامعه دین‌داران معنایی دیگر. حاکمیت در عین اینکه می‌خواهد ملتزم به رفتار دینی باشد، در عین حال نمی‌خواهد بنا بر شاخصه‌های رفتار دینی، جزء به جزء رفتارش تحلیل شود و مورد نقد قرار گیرد. چرا که اساساً دستور العمل و راهنمای کاملی برای رفتار حاکمیتی دینی وجود ندارد. به علاوه اینکه حاکمیت دینی، نمی‌خواهد بر عموم مردم سخت بگیرد و نارضایتی آنان را برانگیزد. در این جا، و از منظر حاکمیت دینی، دو چالش عمده وجود دارد. اولی مطالبات دین‌داران از حاکمیت برای اجرای کامل موازین شرعی در سطح اجتماع است. دین‌داران، بنا بر آنچه پیش‌تر گفته شد، تقیدی جدی نسبت به رفتارهای دینی دارند و در عین حال محدودیت‌ها و تنگناهای حاکمیت دینی را ندارند. آنان از حاکمیت می‌خواهند که رفتارش در سطوح مختلف، «دینی» باشد و مسامحه کاری نکند. چالش دوم، برخورد عموم مردم با رفتار دینی، از جانب حاکمیت است. مردم می‌خواهند آزادی‌های فردی خود را حفظ کنند و در مسایلی که «شخصی» می‌دانند، حاکمیت دخالتی نداشته باشد. مردم خواسته‌های عمومی مانند امنیت، ثبات اقتصادی، حفظ آزادی‌های فردی و اجتماعی، ایجاد شغل و بسترهای لازم برای رفاه و آسایش را از حاکمیت دارند. حاکمیت دینی، در چنین وضعیتی، بین این دو چالش گرفتار است.

به عنوان مثال، جامعه دین‌داران می‌خواهند همه افراد یک جامعه دینی، حجاب و پوشش را بر اساس موازین شرعی رعایت کنند و کم‌ترین تخطی از آن نداشته باشند. برای عموم مردم اما مسأله پوشش، بیشتر انتخابی شخصی است که در آن مُد روز و مطالبات زیبایی خواهانه و تنوع طلبانه‌شان هم لحاظ شده است. حاکمیت دینی در این میانه، با هر دو چالش روبه روست. از طرفی جامعه دین‌داران راهپیمایی عفاف و حجاب راه می‌اندازند و وضعیت کنونی حجاب را به هیچ وجه رضایت­ بخش نمی‌دانند، و از طرف دیگر عموم مردم می‌خواهند حاکمیت سخت گیری چندانی در مسأله پوشش نداشته باشد و به حداقل‌ها اکتفا کند. به همین خاطر است که مسئولین نیروی انتظامی در توجیه ادامه گشت‌های ارشاد، به نظر سنجی‌هایشان از عموم مردم استناد می‌کند و درخواست برای ادامه کار این گشت‌ها را، مطالبه عموم مردم اعلام می‌کند.

البته جامعه دین‌داران هم در مسأله رفتار دینی، چالش‌های خودش را دارد. برخی از این چالش‌ها درونی هستند، و برخی در تعامل جامعه دین‌داران با حاکمیت و یا عموم مردم رخ می‌دهد. در ارتباط جامعه دین‌داران با عموم مردم، دو چالش عمده وجود دارد. اولی آنکه رفتارهایی در جامعه مشاهده می‌شود که عنوان «تظاهر و ریا» را می‌توان بر آن‌ها نهاد. این رفتارها از طرف کسانی ظاهر می‌شود که می‌خواهند در جامعه دینی، منافعی برای خود جلب کنند و از مطلوبیت اجتماعی برخوردار باشند. بالاخره در جامعه دینی، برای افرادی با ظاهری دینی، موقعیت‌های اقتصادی و اجتماعی فراهم است و می‌توان از این طریق، به جلب منفعت پرداخت، در عین اینکه هیچ اعتقاد جدی وجود نداشته باشد و این تقیدها، ظاهر سازی باشد. این چالش موجب می‌شود که بین جامعه دین‌داران و عموم مردم، تا حدودی بی اعتمادی ایجاد شود و دو طرف نسبت به رفتارهای طرف دیگر، در شک و تردید باشند. چالش دوم، ارتباط ناگزیر جامعه دین‌داران با عموم مردم است. در حقیقت هیچ خط کشی دقیقی در تفکیک این دو از هم وجود ندارد و بالاخره افراد مختلف اجتماع، با هم در تعامل هستند. اما جامعه دین‌داران حساسیت‌های خودش را حفظ می‌کند. مثلاً در مسأله انتخاب همسر، در جامعه دین‌داران سعی می‌شود ملاک‌های حداکثری در نظر گرفته شود و روی حجاب و پوشش طرف مقابل و تقیدهای ظاهری وی حساسیت وجود دارد. جامعه دین‌داران، در عین اینکه می‌خواهند از طرف عموم مردم پذیرفته شوند و متهم به کناره گیری و عزلت نباشند، حساسیت‌هایشان را نیز حفظ می‌کنند و از موازین ظاهری خود کوتاه نمی‌آیند. و به علاوه هراسان هستند که نسل جوان و فرزندانشان، در ارتباط با عموم مردم، حساسیت‌های خود را از دست ندهد و تقیدها را حفظ کند. این مسأله امروز به یکی از چالش‌های تربیتی و خانوادگی جامعه دین‌داران تبدیل شده است.

مهم‌ترین چالش جامعه دین‌داران و حکومت دینی، پیش‌تر گفته شد. اما تذکر این نکته به جاست که اگر رفتار حاکمیت، از منظر جامعه دین‌داران، مطابق با شرع و دستورهای دینی تشخیص داده نشود و این رفتار از جانب حاکمیت ادامه پیدا کند، مشروعیت دینی حاکمیت برای جامعه دین‌داران کم رنگ شده و تبعاتی را به دنبال دارد. جامعه دین‌داران، اصلی‌ترین حامیان حاکمیت دینی هستند و کم رنگ شدن مشروعیت دینی حاکمیت برای این گروه، بیش از آنکه جامعه­ دین‌داران را نگران کند، باید حاکمیت دینی را به هراس بیندازد. مسأله‌ای که امروز می‌توان نشانه‌هایی از آن را مشاهده کرد.

این نوشتار مدعی آن نیست که تحلیل نهایی را از رفتار دینی در جامعه دینی ارائه داده، و یا به پرسش‌های طرح شده ابتدایی، پاسخ داده است. اما تلاش کرده تا مدلی برای تبیین این مسأله بیابد. مدلی که رفتار دینی را در نسبت سه گروه عمده حاکمیت دینی، جامعه دین‌داران، و عموم مردم می‌سنجد و قصد دارد نشان دهد که رفتار دینی در جامعه دینی، چالش‌های خودش را دارد و به آن آسانی که در ابتدای تشکیل هر حکومت دینی تصور می‌شود، نیست.

 

 

 

حجاب اصولی یا اصول حجاب

حجاب موضوعی است که همة ما دچار آن هستیم؛ چه مرد باشیم چه زن چه جوان باشیم چه پیر چه فرزند باشیم چه پدر و مادر. به خاطر همین نیز تا امروز در این باره کتاب‌های زیادی نوشته شده و سایت‌ها و وبلاگ‌های زیادی روی فضای اینترنت قرار گرفته است که هر کدام به وجهی از وجوه مختلف حجاب پرداخته‌اند. یکی از تأثیر حجاب بر جسم و سلامتی می‌گوید و یکی از آرامش روح و روان؛ یکی از تأثیر آن در اجتماع و توسعه و پیشرفت سخن می‌گوید و یکی از احاطة آن بر روابط شخصی افراد و حفظ خانواده‌ها. در این میان خیلی‌ها نیز به تاریخچة حجاب و وجود آن در ادیان مختلف اشاره کرده‌ و بسیاری به آیات و روایات و احکام اسلام در این باره می‌پردازند. این‌ها همه نشان دهندة آن است که حجاب مسئله‌ای است که هرچه دنیا پیش می‌رود، پرداختن به آن شکل و شیوة جدیدی به خود می‌گیرد و این موضوع به همة ابعاد زندگی یک فرد وارد می‌شود و آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد. با این حال این بار به اصول این مسئله نگاهی انداخته‌ایم.

شناخت یا باور عقلی

فرصت کوتاه است نه برای حرف زدن، بلکه برای عمل کردن یا بهتر بگویم زندگی کردن. تصور کنید قرار است برای مرخصی عید با خانواده‌تان بروید به جزایری خوش آب و هوا در خلیج فارس، شاید هم در قارة اروپا. خب قطعاً بی‌خیال نیستید و به چشمِ رفتن به خانة خاله‌تان به آن نگاه نمی‌کنید. شاید حداقل کاری که می‌کنید پرس‌وجوست از آنچه آنجا ممکن است با آن روبه‌رو شوید. این کار را فقط برای حفظ جان و مالتان انجام نمی‌دهید؛ بلکه شاید انگیزة اصلی‌تان این باشد که از این فرصت تمام استفاده را بکنید و جایی نماند که از دید شما بیفتد و وقتی برگشتید، پشت دستتان نزنید که ای دل غافل چه مکان‌های زیبایی بوده که ما به راحتی دیدنشان را از دست دادیم! این حسرت بیشتر و بیشتر می‌شود وقتی که دیگر نتوانید به آنجا برگردید! این ساده‌ترین مثالی‌است که می‌توان در این مورد ذکر کرد. هر انسانی برای انجام دادن هر کاری نیاز به شناخت و آگاهی دارد تا بتواند آن را رد یا قبول کند. اگر قبول کرد، آن را به نحو احسن انجام دهد و از آن کمال بهره را ببرد. داشتن حجاب یا نداشتن آن هم از این امر مستثنی نیست. شما با مقوله‌ای مواجهید که خیلی‌ها از آن سخن می‌گویند. سالیانه میلیاردها تومان برای مبارزه یا دفاع از آن در سراسر دنیا خرج می‌شود. کتاب‌ها نوشته می‌شود و سمینارها برگزار می‌شود. همة این‌ها نشان از اهمیت این مسئله در زندگی ما دارد؛ پس خیلی دور از ذهن نیست که هر انسان عاقلی به این موضوع توجه داشته باشد و راجع‌به آن حتی به اندازة یک جمله هم که شده، نظر بدهد. من و شما، داخل دایره‌ای قرار گرفته‌ایم که هم می‌توانیم نقطة پرگار آن باشیم و هم می‌توانیم به دیگران اجازه بدهیم که خط فکری دایرة زندگی‌شان را از روی ما عبور بدهند و ما هم بپذیریم. هر زن و مردی می‌تواند، و چون می‌تواند باید و واجب است که با مسئلة حجاب اصولی برخورد کند؛ درست مثل یک سرمایه‌گذاری عظیم در بورس. امیدوارم در این مسئله هم، چه موافق چه مخالف، همة داشته‌هایمان را کنار بگذاریم و به دنبال شناخت آنچه هست برویم و بعد از آن خودمان محدودة باورهای زندگی‌مان را رسم کنیم.  

ایمان یا باور قلبی

شناخت به تنهایی کافی نیست و درست مانند معدن طلایی است که با هزار زحمت در دل کوه پیدا شده است. اما وقت بهره‌برداری از آن نه آدمی باشد برای این کار و نه وسیله‌ای برای کندن و استخراج و بهره بردن. اینجاست که نه تنها سود نکرده‌ایم، بلکه حسرت بیشتر را به دست آوردیم. با توجه به دنیای امروز و قدرت رسانه‌ها و وسایل ارتباط جمعی، شکی در سهولت به دست آوردن شناخت باقی نمی‌ماند؛ آن هم در مسئلة پُرپردازشی مانند حجاب. شما مصمم و مکلف به دانستن هستید. کتاب می‌خوانید، تحقیق و پرس‌وجو می‌کنید و به ضرورت یا عدم ضرورت آن پی می‌برید. حالا نوبت عمل است. ما در این دنیا با عمل‌هایمان سنجیده می‌شویم؛ اما در برابر وجدان و عالم بالا نیت‌هایمان بررسی می‌شوند و باید در قبال آن‌ها پاسخ‌گو باشیم. حتماً این را تجربه کرده‌اید که وقتی کاری را با دل و جان انجام می‌دهید، هرچه قدر هم که برایتان مشقت‌بار باشد، از آن لذت می‌برید و به کسانی که شما را به ترک آن کار نصیحت می‌کنند، اعتنایی نمی‌کنید. داشتن حجاب و رعایت آن مانند دیگر تکالیفی که خدا برای ما واجب کرده است، آسان نیست. نماز خواندن، روضه گرفتن، حج رفتن، پرداخت خمس و زکات، امر به معروف و نهی از منکر کردن و... هیچ‌کدام به راحتی انجام نمی‌شوند و هیچ طعم خاصی هم ندارد و این ما هستیم که آن را تلخ یا شیرین می‌کنیم و گاهی هم همان اندازه بی‌مزه نگهش می‌داریم. اگر به ثمرات حجاب ایمان بیاوریم، آن قدر برایمان شیرین می‌شود که گاهی اطرافیانمان هم از آن بی‌بهره نخواهند ماند و البته چاشنی محبت و بندگی به امر تکلیف شیرینی می‌بخشد.

عمل یا ارائه

ما حجاب را شناختیم و تکلیفمان را با نفس و عقلمان روشن کردیم. حالا نوبت عمل است. نیت‌ها را راحت می‌شود پنهان کرد و شاید به همین علت هم خدا آن را ملاک و معیار سنجش ما قرار داده است. درواقع زور نیت همیشه به زور عمل می‌چربد؛ اما معمولاً همین نکتة اصلی ما را به اشتباه می‌کشاند. لابد شما هم بارها این جملة معروف را شنیده‌اید که: دل آدم باید پاک باشد یا نیت آدم باید خدایی باشد و ظاهر شرط نیست. همان‌طور که خود این افراد اعتراف می‌کنند نیت اصل است و ظاهر فرع؛ اما مگر می‌شود ادعا کرد که فرع بر اصل غلبه دارد و آن را تحت تأثیر قرار می‌دهد؟ مگر می‌شود یکی با شناخت و آگاهی نیتش خدایی و پاک باشد و عملش خلاف آن را نشان دهد. یک جای کار ایراد دارد. یا منشاء آن شناخت اصل نبوده یا آن نیت پشتوانة قلبی ندارد. رعایت حجاب، نه تنها نشان دهندة شناخت عمیق و باور قلبی یک شخص به کاری است که انجام می‌دهد، بلکه علامت به کمال رسیدن رشد و عقل یک فرد نیز است و می‌تواند میزان و معیار مناسبی برای شناخت افراد متعهد و مسئول باشد.

ترویج یا اشاعه

بعضی کارها هستند که انسان تا تلاش نکند نمی‌تواند آن را گسترش دهد؛ مانند یک مقالة علمی. در مقابل آن بعضی کارها هم وجود دارد که نه نیاز به تبلیغ دارد و نه نیاز به تلاش و فقط انجام دادنش باعث رشد و اشاعة آن می‌شود؛ مانند حجاب یا بی‌حجابی. معمولاً هر عملی با ضد خودش در این مورد در یک دسته قرار می‌گیرند؛ مانند اینکه شما یک مقالة علمی دربارة روش‌های کنترل دیابت به وسیله تغذیه مطالعه می‌کنید. کلی از آن بهره می‌برید و شاید اصلاً توجه نداشته باشید که نویسندة‌ این مقاله با چه سختی و هزینه‌ای آن را نوشته است. اما چند وقت بعد مقالة دیگری می‌خوانید در رد مباحثی که قبلاً خوانده‌اید و با خواندن آن به طور کل نظام فکری شما عوض می‌شود. اما این بار هم شاید به ذهنتان هم خطور نکند که نویسندة این‌ مقاله، چقدر تلاش و هزینه کرده است تا حرف خود را اثبات کند. با این حال دانستن یا ندانستن این نکات چیزی را تغییر نمی‌دهد و فقط خواننده‌های این دو مقاله هستند که تأثیر می‌گیرند. غافل از اینکه اگر این تلاش‌ها نبود، هیچ علمی نسبت به این مسئله هم به وجود نمی‌آمد. حجاب و بدحجابی یا بی‌حجابی هم هر سه، از جنس دوم هستند و فقط با به وجود آمدنشان تأثیر خود را می‌گذارند و فاعل آن‌ها نه نیاز به تحقیق و پژوهش دارد، نه نیاز به صرف هزینه. با این حال اثر خود را می‌گذارند و عده‌ای را به عمل یا دوری از کاری دعوت می‌کنند. به همین دلیل نیز به تأثیر اجتماعی حجاب بسیار اشاره می‌شود و نمی‌توان منکر این تأثیرات در بسیاری از موارد شد.

دفاع یا حفظ

ما انسان‌ها دو دسته هستیم، یا به انتخابی که می‌کنیم ایمان داریم و با سرسختی از آن دفاع می‌کنیم یا برایمان فرقی نمی‌کند چه پیش می‌آید و ممکن است با کوچک‌ترین تغییری تصمیممان را عوض کنیم. دستة اول نیز خود به دو دسته تقسیم می‌شوند: انسان‌هایی که سر هیچ و پوچ به مبارزه می‌پردازند و عده‌ای هم که از اساسی‌تریم مسائل محافظت می‌کنند. با این حال اگر دقت کنیم، خواهیم دید که همة آن‌ها به ظن خود از مهم‌ترین چیز در زندگی و دنیایشان دفاع می‌کنند و این اعتقاد و باورشان است که آن‌ها را به این مبارزه می‌کشاند. اگر کسی حجاب را با شناخت کامل بپذیرد و با تمام وجود باور کند و با افتخار آن را رعایت کند، هیچ‌گاه حاضر نمی‌شود به راحتی از آن بگذرد و اجازه دهد عده‌ای با منظور یا بی‌منظور او را از این همه موهبت محروم کنند. این چنین زنی می‌داند که با حفظ حجاب، محیط اطرافش را ناخودآگاه به محیطی امن و آرام تبدیل می‌کند و در سایة حفظ حجاب است که می‌تواند خانواده‌ای سالم و پر از لطف و محبت داشته باشد.

 

 

 

 

 

 

 

نظر خود را اضافه کنید.

مهمان
جمعه, دسامبر 01, 2017
0 حرف

نظرات

  • هیچ نظری یافت نشد